<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1381 جلد6 شماره1</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1381/1/12</pubDate>

					<item>
						<title>رسم منحنی های حداکثر بارش محتمل 24 ساعته با روشهای مختلف آماری و مقایسه آن با روش سینوپتیکی برای ایران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=37&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;حداکثر بارش محتمل مقدار بارشی است که امکان وقوع آن در یک ایستگاه، یک منطقه یا یک حوزه آبخیز وجود دارد، یا حداکثر کردن منطقی عوامل هواشناسی به گونه ای که رگبار حداکثر تولید شود. حداکثر بارش های محتمل از این نظر حایز اهمیت اند که تأسیسات هیدرولیک، همچون سرریزهای اضطراری سدها، پل ها، آب روها، نهرها و شبکه های زه کشی شهری بر پایه آن طراحی می شوند. محتمل ترین بارش روزانه به دو روش کلی تخمین زده می شود: در روش اول از عواملی مانند دمای نقطه شبنم، سرعت باد و فشار هوا در ایستگاه های هواشناسی استفاده می شود. روش دوم روشی آماری است که در آن از بسط و تحلیل آمار بارندگی حداکثر روزانه استفاده می گردد. در این پژوهش با استفاده از حداکثر بارش 24 ساعته جمع آوری شده از گزارش های ایستگاه های سازمان هواشناسی و وزارت نیرو در یک دوره 15 ساله یا بیشتر، حداکثر بارش 24 ساعته با روش های مختلف آماری، برای مناطقی از ایران که در آنها مقادیر حداکثر بارش محتمل 24 ساعته با روش سینوپتیکی محاسبه شده بود، برآورد گردید. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;بررسی ها نشان داد که مقادیر حداکثر بارش محتمل 24 ساعته محاسبه شده با روش سینوپتیکی دارای اختلاف می باشند، ولی نتایج روش بت لاهمی نسبت به دیگر روش های آماری، در قیاس با روش سینوپتیکی، دارای اختلاف کمتری است. برای به حداقل رساندن این اختلاف، با اعمال ضریب رطوبتی، روش بت لاهمی واسنجی گردید. سپس مقادیر حداکثر بارش محتمل 24 ساعته واسنجی شده برای کلیه ایستگاه های مورد بررسی ایران محاسبه و منحنی های حداکثر بارش محتمل 24 ساعته رسم گردید. نتایج نشان داد که کمترین مقدار حداکثر بارش محتمل 24 ساعته ایران در مناطق مرکزی برابر 110 میلی متر اتفاق افتاده، و بیشترین مقدار آن در نقاط شمالی و جنوبی ایران برابر با 260 میلی متر می باشد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>مهدی  خلجی پیربلوطی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی کاربرد معادله ‌های برآورد بار رسوبی در رودخانه ‌های خوزستان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=168&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>برای انتخاب مناسب ترین معادله برآورد رسوب نیاز به ارزیابی و واسنجی آنها برای رودخانه مورد نظر می باشد. در این پژوهش ارزیابی معادله های برآورد بار رسوب در ایستگاه های اهواز از رودخانه کارون، بامدژ از رودخانه دز، پای پل از رودخانه کرخه و چم نظام از رودخانه مارون بررسی گردید. افزون بر معادله هایی که اخیراً ارائه شده، رایج ترین معادله های موجود در این پژوهش به کار رفت، که عبارتند از: میر-پیتر و مولر، انیشتین، بگنولد، انگلاند و هانسن، توفالتی، ایکرز و وایت، یانگ، وان ریجن، وایف، ساماگا و همکاران، بگ، و فاضل. به منظور محاسبه سریع دبی رسوب، از روش های فوق یک مدل کامپیوتری تهیه گردید. در مرحله بعد، 490 دوره داده اندازه گیری شده از این ایستگاه ها گردآوری شد. به دلیل هم زمان نبودن داده های دانه بندی بستر با داده های شرایط جریان در برخی از موارد، این داده ها با دبی که به صورت روزانه موجود بود، ارتباط داده شد و روابطی بین دانه بندی بستر و دبی به دست آمد. نتایج نشان می دهد که به طور کلی معادله هایی که مبتنی بر انرژی تبادلی جریان می باشند، با اصلاحاتی برای رودخانه های خوزستان مناسب ترند. از این معادلات، روش انگلاند و هانسن، جز برای ایستگاه چم نظام، در ایستگاه های دیگر تخمین های نسبتاً خوبی داشته است. میانگین نسبت بار رسوبی این روش برای رودخانه کارون 41/1، برای رودخانه کرخه 07/2 و برای رودخانه دز 85/1 است. هم چنین، انحراف از معیار نسبت مذکور برای این روش، در مقایسه با روش های دیگر، مقادیر بسیار کمتری می باشد. روش بگ نیز با کاربرد ضریب 1/0، جز برای ایستگاه چم نظام، در سه ایستگاه دیگر برآوردهای مناسبی داشته است. این روش نیز نتایجی مشابه روش انگلاند و هانسن داشته و دارای میانگین نسبت بار رسوبی 32/1 برای رودخانه دز، 91/0 برای رودخانه کرخه و 73/0 برای رودخانه کارون می باشد. </description>
						<author>مهدی  قمشی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر دمای آب آبیاری در دبی برخی قطره چکانهای ساخت ایران در آبیاری قطره ای</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=169&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;دبی قطره چکان تحت تأثیر عوامل گوناگونی همچون فشار، دمای آب آبیاری، ضریب تغییرات ساخت و گرفتگی قرار دارد. به منظور مطالعه تأثیر دمای آب آبیاری بر دبی قطره چکان ها، تعیین تغییرات دبی نسبت به فشار، و تعیین ضریب تغییرات ساخت، یک سیستم آبیاری قطره ای آزمایشی در محل گلخانه پژوهشی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان طراحی و بررسی گردید. چون حساسیت قطره چکان های مختلف نسبت به تغییرات دمای آب آبیاری متفاوت است، از چهار نوع قطره چکان متداول ساخت ایران که عبارت بودند از قطره چکان های طولانی مسیر داخل خط، تفنگی، جبران کننده فشار، و لوله های روزنه دار استفاده گردید. هر یک از این قطره چکان ها برای 14 تیمار دمای آب آبیاری در محدوده 11 تا 5/43 درجه سانتی گراد مورد ارزیابی قرار گرفت. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نتایج نشان داد که به طور کلی با افزایش دمای آب آبیاری، دبی قطره چکان ها به گونه ای خطی افزایش و در مورد قطره چکان نوع جبران کننده فشار کاهش می یابد. عوامل یک نواختی پخش، یک نواختی پخش مطلق و ضریب یک نواختی کریستیانسن تحت تأثیر تغییرات دبی قطره چکان ها قرار گرفت. برای هر یک از قطره چکان های مورد آزمایش، تغییرات ضریب ساخت نسبت به دمای آب آبیاری متفاوت بود. ضریب تغییرات ساخت قطره چکان ها در دمای تقریبی آب آبیاری 20 درجه سانتی گراد، به ترتیب برای لوله های روزنه دار، طولانی مسیر داخل خط، تفنگی و حبران کننده فشار برابر با 5، 7، 13 و 23 درصد بود. به طور کلی، حساسیت قطره چکان های نوع تفنگی، لوله های روزنه دار و طولانی مسیر داخل خط نسبت به تغییرات دمای آب آبیاری به طور مقایسه ای به ترتیب کمتر بود. قطره چکان های نوع تفنگی، لوله های روزنه دار، طولانی مسیر داخل خط و جبران کننده فشار به ترتیب حساسیت کمتری را نسبت به تغییرات فشار نشان دادند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>بهروز  مصطفی  زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ساختار تولید و هزینه محصول برنج : مطالعه موردی در استان گیلان (1376)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=20&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;در این مقاله ساختار هزینه و تولید محصول برنج با استفاده از یک تابع هزینه ترانسلاگ و با بهره گیری از آمارهای مقطعی سال 1376 استان گیلان، که توسط اداره کل آمار و اطلاعات وزارت کشاورزی تهیه شده، مورد مطالعه قرار گرفته است. با توجه به نقش ویژه نهاده زمین و محدودیت های حاکم بر آن و ممکن نبودن تغییر آن در کوتاه مدت، تابع هزینه ترانسلاگ در دو حالت متغیر بودن کلیه نهاده ها (بلند مدت) و ثابت بودن نهاده زمین (کوتاه مدت)، با استفاده از روش رگرسیون به ظاهر نامرتب تکراری (ISUR) برآورد گردیده است. نتایج نشان می دهد که: &lt;/p&gt;&lt;p&gt;1. هم در کوتاه مدت و هم در بلند مدت امکان جای گزینی تکنیکی نهاده های تولید به صورت ضعیف وجود دارد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;2. کشش های خودقیمتی نهاده ها و کشش های متقاطع قیمتی کوچک تر از یک، ولی علامت کشش های متقاطع قیمتی بین نهاده ها مثبت است. بر پایه این نتیجه می توان انتظار داشت که با تغییرات قیمت نهاده ها امکان جانشینی بین نهاده ها به صورت محدود وجود دارد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;3. تولید برنج در گیلان در شرایطی که بتوان کلیه نهاده ها از جمله زمین را تغییر داد، از ویژگی بازده صعودی نسبت به مقیاس برخوردار است. بنابراین، با افزایش سطح تولید می توان انتظار کاهش هزینه و در نتیجه کاهش قیمت برنج را داشت. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;4. در منطقه مورد بررسی نهاده های به کار گرفته شده در محصول برنج همگن نیستند، ولی می توان گفت نهاده هایی که با قیمت بیشتری ارائه شده اند از کیفیت بیشتری برخوردار بوده و در نتیجه هزینه کل بهره برداران را کاهش داده اند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;5. با توجه به بی کشش بودن ساختار تولید برنج، هم از نظر تکنیکی و هم از نظر واکنش به قیمت ها، می توان گفت که تولید این محصول نسبت به تغییرات قیمت چندان انعطاف پذیر نیست و تنها با افزایش زیاد در قیمت محصول برنج می توان شاهد تغییر چشم گیر در میزان تولید آن بود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;6. با توجه به این که امکان جانشینی عوامل تولید در تولید محصول برنج چندان نیست، با تغییر جزئی در قیمت نسبی نهاده ها نمی توان تغییرات اساسی در ساختار تولید این محصول به وجود آورد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>غلامعلی  شرزه ای</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر تنظیم کننده های رشد بر گل دهی و برخی صفات پیاز خوراکی (&lt;i&gt;Allium cepa&lt;/i&gt;) رقم تگزاس ارلی گرانو</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=149&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;در پیاز خوراکی، گل دهی در سال اول باعث کاهش کیفیت و کمیت محصول می گردد. به منظور بررسی اثر تنظیم کننده های رشد در کنترل گل دهی، پژوهشی گلخانه ای روی رقم تگزاس ارلی گرانو، که به طور گسترده ای در پاییز در مناطق نیمه گرمسیر استان کرمان کشت می گردد، انجام گرفت. در این پژوهش پاکلوبوترازول (صفر، 1000 و 2000 میلی گرم در لیتر)، اتفون (500، 1000، 2000، 3000 و 4000 میلی گرم در لیتر)، سایکوسل (500 و 1000 میلی گرم در لیتر) و اتفون همراه با سایکوسل پیش از بهاره شدن روی گیاهان پاشیده شد. در زمان برداشت پیاز، صفات مورفولوژیک (درصد گل دهی، طول و وزن خشک اندام هوایی، وزن پیاز و شاخص رسیدگی پیازها) و صفات بیوشیمیایی (کلروفیل a و b و کل کلروفیل در برگ، قندهای احیاکننده و پروتئین های محلول در ریشه، پیاز و اندام هوایی) اندازه گیری شد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نتایج آزمایش نشان داد که مصرف پاکلوبوترازول باعث کاهش درصد گل دهی، قندهای احیاکننده، پروتئین های محلول و طول اندام هوایی و افزایش کلروفیل های برگ، پروتئین های محلول، قندهای احیاکننده و وزن پیاز گردید، ولی تأثیری بر وزن خشک اندام هوایی نداشت. مصرف اتفون باعث کاهش درصد گل دهی، رشد اندام هوایی، قندهای احیاکننده، پروتئین های محلول و کلروفیل برگ، و افزایش شاخص رسیدگی، قندهای احیاکننده و پروتئین های محلول در پیاز گردید و تأثیری بر وزن پیاز نداشت. مصرف سایکوسل درصد گل دهی، قندهای احیاکننده، پروتئین های محلول، کلروفیل و وزن خشک اندام هوایی را افزایش داد، ولی تأثیری بر طول اندام هوایی، کلروفیل های برگ، قندهای احیاکننده و پروتئین ریشه و وزن پیاز نداشت. سایکوسل هم چنین باعث کاهش قندهای احیاکننده و پروتئین های محلول پیاز گردید. مصرف هم زمان اتفون و سایکوسل باعث کاهش درصد گل دهی، کلروفیل، طول و وزن خشک اندام هوایی گردید، ولی تأثیری بر وزن پیاز و دیگر صفات اندازه گیری شده نشان نداد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>سید محمد جواد  آروین</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تاثیر آبیاری با فاضلاب بر عملکرد وکیفیت کاهو وبرخی ویژگی های خاک</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=5&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;به منظور آگاهی از تأثیر کاربرد فاضلاب های تصفیه شده خانگی بر عملکرد و کیفیت کاهو (&lt;em&gt;Lactuca sativa&lt;/em&gt;) و ویژگی های خاک، آزمایشی در یک خاک با بافت لوم رسی، که بر پایه سیستم رده بندی Fine loamy mixed mesic Calcixerollic Xerochrepts نام دارد، در چارچوب طرح بلوک های کامل تصادفی، در مزرعه دانشکده کشاورزی دانشگاه مشهد انجام شد. تیمارها عبارت بودند از: T1 (آبیاری با فاضلاب تصفیه شده خانگی)، T2 (آبیاری با فاضلاب تصفیه شده خانگی + آب چاه به تناوب)، T3 (آبیاری با آب چاه + کود حیوانی، گاوی)، T4 (آبیاری با آب چاه + کاربرد نیتروژن و فسفر) و T5 (آبیاری با آب چاه، شاهد). نتایج تجزیه شیمیایی آب چاه نشان داد که این آب برای کشاورزی محدودیت خاصی ندارد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نتایج به دست آمده از این آزمایش مشخص کرد که عملکرد کاهو در کلیه تیمارها افزایش داشت. در مقایسه با تیمار شاهد، بیشترین عملکرد تر اندام هوایی کاهو (برگ) به ترتیب در تیمارهای T3 و T1، و بیشترین افزایش وزن خشک برگ کاهو به ترتیب در تیمارهای T1 و T3 دیده شد. نتایج تجزیه گیاه نشان داد که غلظت عناصر غذایی پرمصرف و سنگین در اندام هوایی و ریشه کاهو، در کلیه تیمارهای آزمایش نسبت به تیمار شاهد افزایش داشته است. در تیمار T1 آزمایش، غلظت آهن بیشترین و غلظت کادمیوم کمترین بوده است. آلودگی های میکروبی در تیمار T2 آزمایش به مراتب بیش از دیگر تیمارها بود. تجزیه خاک سطحی (0-30 سانتی متر) نشان داد که با کاربرد فاضلاب، قابلیت هدایت الکتریکی عصاره اشباع، نیتروژن کل، فسفر قابل جذب، بُر محلول و عناصر سنگین خاک افزایش داشت، ولی مقدار آن زیر مرز استانداردهای ارائه شده به وسیله مجامع بین المللی بوده و هیچ گونه تأثیر سوئی بر خاک نداشته است. تفاوت های ایجاد شده در ویژگی های دیگر گیاهی و خاک چندان نیست، هر چند ضروری است به نتایج حاصله در سال های بعد نیز توجه گردد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>علی  عرفانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر نیتروژن و منگنز بر قابلیت استفاده برخی عناصر غذایی خاک تحت کشت گیاهان مختلف</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=202&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;به منظور شناخت اثر مصرف نیتروژن و منگنز بر قابلیت استفاده برخی از عناصر غذایی در سه کشت گندم (&lt;em&gt;Triticum&lt;/em&gt; &lt;em&gt;aestivum&lt;/em&gt; L)، ذرت (&lt;em&gt;Zea mays&lt;/em&gt; L) و اسفناج (&lt;em&gt;Spinacia oleracea&lt;/em&gt; L)، آزمایشی در شرایط گلخانه ای به صورت فاکتوریل در چارچوب طرح کاملاً تصادفی انجام شد. تیمارها شامل پنج سطح نیتروژن (صفر، 50، 100، 200 و 400 میلی گرم در کیلوگرم خاک به صورت آمونیوم نیترات) و سه سطح منگنز (صفر، 15 و 30 میلی گرم در کیلوگرم خاک به صورت منگنز سولفات) و در چهار تکرار بود. این آزمایش در سه گیاه عمده زراعی و باغی، یعنی ذرت از رقم سینگل کراس 704، گندم از رقم فلات و اسفناج از رقم .&lt;em&gt;Spinacea&lt;/em&gt; s انجام پذیرفت. پس از هشت هفته، میزان ازت کل خاک و مقدار منگنز، آهن، روی و مس قابل عصاره گیری خاک با عصاره گیر DTPA اندازه گیری شد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نتایج نشان داد که کاربرد نیتروژن و منگنز به طرز معنی داری غلظت منگنز عصاره گیری شده خاک را در هر سه کشت افزایش داد، ولی در مقدار ازت کل خاک تأثیر چندانی نداشت. مصرف ازت باعث افزایش مقدار آهن قابل استفاده خاک در کشت ذرت شد. هم چنین، کاربرد منگنز غلظت روی و مس قابل عصاره گیری خاک با DTPA را در کشت گندم و مس خاک را در کشت ذرت کاهش داد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>یحیی  پرویزی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تاثیر فسفر و روی بر رشد و ترکیب شیمیایی ذرت</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=6&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;قابلیت جذب عناصر کم مصرف، از جمله روی، برای رشد بهینه گیاهان حایز اهمیت است. قابلیت جذب روی در خاک های آهکی ایران، به دلیل وجود مقدار زیاد کربنات کلسیم و پ هاش بالا، نسبتاً کم است. کاربرد زیاد فسفر ممکن است سبب بروز کمبود روی در گیاه شود. هدف از این آزمایش مطالعه تأثیر فسفر و روی بر رشد و ترکیب شیمیایی ذرت (&lt;em&gt;Zea mays&lt;/em&gt; L) در شرایط گلخانه ای بود. آزمایش به صورت فاکتوریل، شامل پنج سطح فسفر (صفر، 25، 50، 100 و 200 میکروگرم فسفر در گرم خاک از منبع فسفات دی هیدروژن پتاسیم) و سه سطح روی (صفر، 5 و 10 میکروگرم روی در گرم خاک از منبع سولفات روی)، در چارچوب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار اجرا شد. طول دوره رشد 60 روز بود و در پایان آن گیاهان از نزدیکی سطح خاک برداشت شدند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نتایج نشان داد که وزن ماده خشک بخش هوایی ذرت با مصرف فسفر و یا روی افزایش یافت. کاربرد فسفر، غلظت و جذب کل فسفر را در گیاه افزایش، ولی غلظت روی را کاهش داد و بر جذب کل روی تأثیر نداشت. مصرف روی، غلظت فسفر را در قسمت هوایی ذرت کاهش، ولی غلظت و جذب کل روی را افزایش داد. نسبت فسفر به روی با کاربرد فسفر افزایش و با مصرف روی کاهش یافت. مصرف فسفر و روی سبب افزایش غلظت آهن در گیاه شد، ولی غلظت منگنز را کاهش داد و تأثیری بر غلظت مس نداشت. پیش از هر گونه توصیه کودی، برای ارزیابی دقیق تر پاسخ رشد به مصرف فسفر و روی، به بررسی های بیشتری در شرایط مزرعه ای نیاز می باشد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>عبدالمجید  رونقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>استفاده از هم دماهای جذب سطحی در تعیین شاخص های ظرفیت بافری ونیاز استاندارد فسفر برخی خاک های آهکی استان اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=7&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;فرایند جذب سطحی فسفر در خاک یکی از شاخص های مهم قدرت بافری و در نتیجه قابلیت استفاده این عنصر برای گیاه به شمار می رود و خود تابع ویژگی های فیزیکی و شیمیایی خاک است. به منظور بررسی این فرایند در خاک های آهکی استان اصفهان، از افق سطحی هشت نقطه مختلف این استان نمونه تهیه شد و پس از هوا خشک کردن و گذراندن از الک دو میلی متری، نمونه های سه گرمی از این خاک ها به مدت 24 ساعت و در دمای 1 25 در تعادل با 60 میلی لیتر محلول کلرید کلسیم 01/0 مولار حاوی صفر تا33 میکروگرم فسفر در لیتر قرار گرفت. تفاوت غلظت P در محلول های اولیه و نهایی به عنوان مقدار جذب سطحی شده در نظر گرفته شد و ارتباط آن با غلظت تعادلی فسفر به وسیله چهار مدل لانگ مویر، فروندلیچ، تمکین و ون های برازش داده شد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;هر چهار معادله به خوبی این ارتباط را توصیف نمودند، ولی ضرایب هم بستگی مربوط به مدل ون های در شش خاک از هشت خاک مورد بررسی بیشترین مقدار را نشان داد. شماری از شاخص های بافری فسفر با استفاده از هم دماهای جذب محاسبه گردید. این شاخص ها با یکدیگر و با ویژگی های خاک روابط معنی داری نشان دادند، که در این میان درصد رس با ضریب هم بستگی 771/0 تا 949/0 مهم ترین عامل مؤثر بر قدرت بافری این خاک ها بود. درصد کربنات کلسیم معادل (CCE) و ظرفیت تبادل کاتیونی در درجات بعدی اهمیت قرار داشتند. نیاز استاندارد فسفر (SPR) که در واقع میزان جذب فسفر در خاک در غلظت تعادلی 3/0 میکروگرم فسفر در لیتر  است نیز از معادله ون های محاسبه گردید. این شاخص هم بستگی معنی داری با شاخص های ظرفیت بافری (990/0 تا 807/0=r)، درصد رس خاک (960/0=r) و درصد &lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;(r=0/809)&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 10pt LINE-HEIGHT: 90% FONT-FAMILY: &quot;&gt;CCE&lt;/span&gt;نشان داد. به طور کلی جذب سطحی و قابلیت استفاده فسفر در خاک های مورد بررسی به شدت تحت تأثیر میزان رس و آهک این خاک ها بوده و این عوامل در مراحل عملی آزمون خاک برای فسفر باید مدنظر قرار گیرند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>مهران  شیروانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تغییرا ت خاک در ردیف ارضی - زمانی دو منطقه اقلیمی در زاگرس مرکزی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=8&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تغییر خواص و تکامل خاک ها در واحدهای مختلف فیزیوگرافی، در دو ناحیه اقلیمی شهرکرد و چلگرد، به ترتیب با میانگین بارندگی سالیانه 314 و 1224 میلی متر، بررسی گردید. در ناحیه اقلیمی شهرکرد، میزان Fe&lt;sub&gt;o&lt;/sub&gt; (آهن بی شکل + آهن در ترکیبات آلی) در افق سطحی تمام واحدها بیشتر از افق زیرین بوده، ولی Fe&lt;sub&gt;d&lt;/sub&gt; (آهن بلوری + آهن بی شکل + آهن در ترکیبات آلی) در خاک های با زه کشی بهتر عمدتاً در سطح و در خاک های با سطح ایستایی بالا در افق زیرین متمرکز است. افزایش اسمکتیت، کاهش کلریت و پالیگورسکیت در سطح خاک، احتمالاً به آثار موضعی اسیدهای آلی، تناوب اکسید و احیا و یا شدت هیدرولیز در اقلیم گذشته مرطوب تر مربوط می شود. حضور افق آرجیلیک و پتروکلسیک با کلسیت اسپاریتی و فابریک اسفرولیتیک، نشان دهنده آب شویی و رسوب گذاری مرحله ای و متناوب در اقلیم شهرکرد است. افزون بر این، کاهش میزان سنگ ریزه و شن از کوه به دشت را می توان به حل شدن ذرات درشت کربنات ها و رسوب گذاری مواد آبرفتی نسبت داد. در ناحیه اقلیمی چلگرد، کاهش pH و کربنات، و افزایش آهن پدوژنیک در افق سطحی نسبت به شهرکرد آشکار بود. هم چنین، وجود کانی های مخلوط کلریت - اسمکتیت، کاهش کلریت آهن دار در بخش رس ریز همراه با افزایش اسمکتیت، CEC بالا و فقدان افق پتروکلسیک نشان دهنده هوادیدگی و آب شویی بیشتر است. در این ناحیه، وجود بقایای آرجیلان با فابریک دایره ای (پاپیول)، افزایش Fe&lt;sub&gt;o&lt;/sub&gt; - Fe&lt;sub&gt;d&lt;/sub&gt; و قرمزی در افق مدفون، دلیل بر منشأ پلی ژنتیک خاک ها است. تغییر اقلیم در دو منطقه وجود داشته، ولی در ناحیه شهرکرد عامل زمان مهم تر بوده است. در ناحیه چلگرد، به دلیل فعال تر بودن حرکات تکتونیک زمین و ناپایداری واحدهای فیزیوگرافی، عامل توپوگرافی اهمیت بیشتری داشته و ممکن است در تشکیل افق های مدفون و خاک های پالئوسول (تشکیل شده در اقلیم گذشته) نقش داشته باشد. </description>
						<author>حسن  رمضانپور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه موردی تاثیر تبدیل مراتع به اراضی کشاورزی بر برخی ویژگی های فیزیکی ، حاصل خیزی ، و شاخص کشت پذیری خاک در بروجن</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=9&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>خاک های مراتع استان چهارمحال و بختیاری به خاطر پستی و بلندی، ساختمان ضعیف و کم بودن مواد آلی، عموماً در معرض تخریب و فرسایش می باشد. تبدیل این مراتع به زمین های کشاورزی و انجام عملیات خاک ورزی، شدت تخریب پذیری در این خاک ها را افزایش می دهد. در این پژوهش عوامل دخیل در شاخص کشت پذیری و برخی از ویژگی های حاصل خیزی خاک، در سه موقعیت مرتعی بکر، تبدیل شده تحت کشت، و تبدیل شده کاملاً تخریب شده بررسی گردیده است. این عوامل عبارتند از: بافت و مقدار رس، مواد آلی، درصد اشباع، شاخص مخروطی، نیتروژن، فسفر، پتاسیم، جرم مخصوص ظاهری، شاخص خمیری، میانگین وزنی قطر خاک دانه ها و توزیع اندازه ای خاک دانه ها. حدود 20 سال انجام عملیات کشت و کار باعث تغیر محسوسی در بافت و مقدار رس گردیده است. در خاک مرتع تخریب شده، جرم مخصوص ظاهری خاک حدود 20% افزایش یافته، و مواد آلی خاک به میزان 30% کمتر از دو خاک مرتعی بکر و تحت کشت می باشد. درصد اشباع (تخلخل کار) در خاک مرتع دست نخورده و مرتع تحت کشت حدود 25% بیشتر از مرتع تخریب شده بود. خاک مرتع دست نخورده مقاومت کمتری نسبت به فرو رفتن میله فروسنج از خود نشان داد. در خاک مرتع دست نخورده مقادیر نیتروژن کل و فسفر قابل جذب نیز بیشتر بود. اندازه میانگین خاک دانه های خاک مرتعی دست نخورده در عمق صفر تا 10 سانتی متری سه برابر خاک مرتعی تخریب شده می باشد. نتایج این پژوهش نشان داد که برخورد با منابع طبیعی بایستی هماهنگ با پتانسیل کاری طولانی مدت آنها باشد، یعنی استفاده از این منابع بایستی با کلیه پدیده ها و قوانین طبیعی ماندگاری آنها هم خوانی داشته باشد. در صورت توجه نکردن به چنین قوانینی، به مرور کیفیت خاک کاهش می یابد و اگر مدیریتی متناسب با موقعیت خاک جای گزین نگردد، ممکن است خاک برای مدت زیادی توان بهره دهی خود را از دست بدهد. </description>
						<author>محمدعلی  حاج عباسی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر تاریخ کاشت بر عملکرد و اجزای عملکرد دانه هفت رقم برنج در خوزستان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=10&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;به منظور معرفی تاریخ کاشت و رقم مناسب در خوزستان، هفت رقم برنج خوش کیفیت شمال، شامل دم سیاه، بینام، رمضانعلی طارم، سنگ طارم، حسن سرایی، طارم محلی، دیلمانی با رقم محلی عنبوری، در چهار تاریخ کاشت، از اواسط اردیبهشت به فاصله 15 روز، در یک آزمایش کرت های یک بار خرد شده در چارچوب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار، از سال 1374 به مدت دو سال زراعی در ایستگاه تحقیقات کشاورزی شاوور بررسی گردید. تاریخ خزانه گیری به عنوان عامل اصلی و ارقام به عنوان عامل فرعی در نظر گرفته شد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نتایج نشان داد که در سال اول اثر تاریخ کاشت بر عملکرد دانه معنی دار نیست، ولی در سال دوم تفاوت بسیار معنی دار بود. ارقام طی دو سال از نظر عملکرد دانه تفاوت بسیار معنی داری داشتند. اثر متقابل رقم با تاریخ کاشت بر عملکرد دانه طی تجزیه های ساده و مرکب معنی دار بود. شمار پنجه در هر کپه برای تاریخ های کاشت و نیز در ارقام، طی سال 1374 معنی دار نبود. ولی در سال 1375 تفاوت معنی داری داشتند. اثر متقابل رقم و تاریخ کاشت بر شمار پنجه در هر دو سال معنی دار نبود. بیشترین شمار دانه در خوشه مربوط به تاریخ کاشت اول تیرماه با میانگین 76 و کمترین نیز مربوط به تاریخ کاشت اول خرداد با میانگین 28 دانه بوده است. میان ارقام نیز، رقم عنبوری با 152 و رقم دیلمانی با 17 دانه در خوشه به ترتیب از بیشترین و کمترین شمار دانه در هر خوشه برخوردار بودند. وزن هزار دانه در تاریخ اول تیرماه از تاریخ های دیگر بیشتر بود. در میان ارقام نیز رقم بینام و دیلمانی به ترتیب بیشترین و کمترین وزن هزار دانه را داشتند. درصد باروری در تاریخ های مختلف کاشت کاملاً متفاوت بود و تاریخ اول تیرماه بالاترین درصد را داشت. درصد باروری ارقام نشان داد که کاملاً متأثر از شرایط حرارتی زمان گل دهی و مراحل رشد پیش از آن است، به طوری که تمامی ارقام بیشترین باروری را در تاریخ کاشت اول تیرماه داشتند. میان عوامل محیطی مؤثر بر رشد، اهمیت نسبی دما بیش از دیگر عوامل، به ویژه دوره نوری است. هر چند در شرایط محیطی خوزستان دامنه وسیع تری از نظر دما برای کشت برنج (اوایل اسفند تا اوایل آذر) وجود دارد، ولی این موضوع نمی تواند امکان کشت ارقام مختلف را در این دامنه فراهم کند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>عبدالعلی  گیلانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی مقاومت گندم به سرما با روش های آزمایشگاهی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=11&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;به منظور بررسی روش های ارزیابی مقاومت به سرما و تعیین روشی سریع و مؤثر در ارزیابی گندم برای مقاومت به سرما، 9 ژنوتیپ در سه آزمایش بررسی گردید. ژنوتیپ ها عبارت بودند از پنج رقم تجارتی (بزوستایا، سبلان، بولانی، خلیج و ناز) و چهار نمونه محلی (شماره های 518، 583، 592 و 1255). در آزمایش اول، ژنوتیپ ها در گلدان های کوچک کشت و پس از عادت دهی به سرما در شرایط طبیعی، به اتاقک انجماد منتقل شدند و تحت درجات حرارت مختلف یخ زدگی (زیر صفر) قرار گرفتند و دمای 50 درصد کشندگی (LT50) آن ها تعیین گردید. در دمای 12- درجه سانتی گراد نیز میزان پایداری غشای سیتوپلاسمی ژنوتیپ ها اندازه گیری شد. در آزمایش دوم، ژنوتیپ ها در مزرعه، در چارچوب طرح بلوک های کامل تصادفی کشت شدند و پس از سازش با سرما در اواخر زمستان، با انتقال طوقه ژنوتیپ ها از مزرعه به آزمایشگاه، دمای 50 درصد کشندگی (LT50) تعیین گردید. هم چنین، محتوای آب طوقه و برگ، محتوای قند طوقه و ارتفاع گیاه در ژنوتیپ های مورد بررسی اندازه گیری شد. در آزمایش سوم، محتوای آب طوقه و برگ در شرایط ناسازگاری با سرما در گلخانه بررسی گردید. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;در میان صفات مورد بررسی، پایداری غشای سیتوپلاسمی، محتوای آب طوقه و محتوای قند طوقه هم بستگی معنی دارای با LT50 نشان دادند. LT50 حاصل از طوقه های مزرعه هم بستگی زیادی با LT50 حاصل از گلدان های کوچک در آزمایشگاه داشت (98/0=r). پایداری غشای سیتوپلاسمی بیشترین هم بستگی را با LT50 (88/0=r) نشان داد. مشخص شد که محتوای آب گیاه با عادت دهی به سرما کاهش می یابد و میزان کاهش محتوای آب در ژنوتیپ های مقاوم بیشتر است. هم بستگی معنی داری بین محتوای آب طوقه و برگ در شرایط ناسازگاری با سرما و LT50 دیده نشد. رقم بزوستایا با داشتن 7/16-=LT50 درجه سانتیگراد مقاوم ترین ژنوتیپ و نمونه 518 با 2/8-=LT50 درجه سانتیگراد حساس ترین ژنوتیپ به سرما شناخته شد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>اصغر  میرزایی اصلی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ترکیب واریته های غالب خرمای ایران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=12&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;خرما از نظر ارزش غذایی با تولید 2830 کیلوکالری انرژی از هر کیلوگرم و نیز وجود مقادیر زیادی ویتامین ها و املاح مختلف محصول بسیار ارزشمندی است. خرما هم چنین می تواند جانشین بسیار مناسب و اقتصادی برای شکر مورد استفاده در تغذیه زنبور عسل باشد. ولی وجود قند مانوز و پتاسیم در خرما برای زنبور بسیار مضر است. در این پژوهش، با هدف تعیین مناسب ترین واریته خرما در تغذیه انسان و زنبور عسل، واریته های غالب خرما در ایران، شامل مضافتی بم، مضافتی جیرفت، سعمران، زاهدی، خنیزی، کنگرود، خاصی، کبکاب، بهبهان، شاهاتی، شهداد و کبکاب بوشهر جمع آوری و تجزیه گردید. میزان رطوبت، چربی، پروتئین، خاکستر و املاح سدیم، پتاسیم و کلسیم تعیین شد. هم چنین، میزان قندهای موجود در واریته های مزبور با استفاده از روش های شیمیایی لین - آینون، شافر - سوموگای و روش کروماتوگرافی با کارایی زیاد اندازه گیری شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نتایج نشان داد که اختلاف معنی داری از نظر مقدار رطوبت و پروتئین بین واریته ها وجود دارد (شهدادی بیشترین و زاهدی کمترین مقدار رطوبت و کبکاب بهبهان بیشترین و شهداد کمترین مقدار پروتئین را داشتند)، ولی از نظر چربی و خاکستر اختلاف معنی داری میان واریته ها وجود نداشت. از نظر میزان املاح نیز واریته ها اختلاف معنی داری با یکدیگر داشتند. مضافتی جیرفت کمترین میزان پتاسیم را داشت و از این نظر به عنوان مناسب ترین واریته برای تغذیه زنبور عسل شناخته شد. هم چنین، از نظر میزان قندهای مختلف اختلاف معنی داری بین واریته ها وجود داشت، که سعمران با کمترین میزان مانوز مناسب ترین واریته در تغذیه زنبور عسل تعیین گردید. بیشترین مقدار ساکارز نیز در واریته کنگرود دیده شد، که از این نظر، نسبت به واریته های دیگر برای تغذیه زنبور عسل مناسب تر می باشد. بنابراین، با توجه به نتایج فوق، این سه واریته برای تغذیه زنبور عسل بهتر است، ولی با توجه به قیمت زیاد برخی از واریته ها، واریته سعمران مناسب ترین واریته در تغذیه زنبور عسل تشخیص داده شد. از نظر تغذیه انسانی، با توجه به میزان املاح و قندهای مختلف، واریته کبکاب بهبهان به عنوان ارزشمندترین واریته معرفی گردید. &lt;/p&gt;</description>
						<author>جواد  کرامت</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تغییرات اسیدهای آلی در طول دوره رسیدن پنیرهای سفیر آب نمکی ایرانی با استفاده از مایه های مختلف لاکتیکی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=13&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;در تهیه پنیر سفید آب نمکی ایرانی از مایه های مختلف لاکتیک استفاده می گردد، که هر کدام آثار متفاوتی بر ویژگی های فیزیکوشیمیایی و ارگانولپتیک پنیر می گذارند. بررسی این ویژگی ها، مخصوصاً تعیین دقیق اسیدهای آلی، برای تخمین میزان فعالیت این مایه ها، به دلایل مختلف حایز اهمیت است. در این پژوهش پنج نمونه مختلف پنیر با پنج فرمول مختلف از مایه های لاکتیک تهیه گردید و به مدت دو ماه در آب نمک هشت درصد در دمای 11-13 درجه سانتی گراد پرورانده شد. اسیدهای آلی تولید شده در نمونه های مختلف پنیر با روش کروماتوگرافی مایع با کارایی زیاد، با استفاده از ستون مخصوص اسیدهای آلی SCR-101H، در طول موج 214 نانومتر با شناساگر ماورای بنفش، و در مقایسه با استانداردهای خالص مربوطه با تعیین میزان بازیابی آنها انجام گردید. اسیدهای آلی پیرویک، اوروتیک، سیتریک، پروپیونیک، لاکتیک، بوتیریک و استیک در هفت مقطع زمانی 24 ساعت پس از تولید، 10، 20، 30، 40، 50 و 60 روز پس از تولید در نمونه های مختلف پنیر اندازه گیری شد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;این بررسی نشان داد که هر اسید آلی تغییرات مشخصی را در طول دوره رسیدگی پنیرهای مختلف ارائه می کند. در کلیه نمونه ها، اسید لاکتیک به عنوان اسید غالب در نمونه ها تعیین گردید. مقدار کل اسیدهای آلی تا روز سی ام افزایش چشم گیری داشت، و سپس تا پایان دوره نگهداری کاهش یافت. با توجه به این که اسید لاکتیک 80-90 درصد از کل اسیدهای آلی را به خود اختصاص داد، این روند عمدتاً تحت تأثیر تغییرات اسید آلی مذکور بود. روند تغییرات اسیدهای آلی در کلیه نمونه ها تقریباً مشابه بود، ولی مقدار متفاوتی را نشان دادند. پنیر شامل مایه مزوفیل آروماتیک با کد CH-N-01 (شامل لاکتوکوکوس های لاکتیک و لوکونوستوک) و لاکتوباسیلوس کازیی، و پنیر شامل مایه مزوفیل آروماتیک و ترموفیل با کد CH-1 (مخلوط برابر از لاکتوباسیلوس بولگاریکوس و استرپتوکوکوس سالیواریوس زیر گونه ترموفیلوس) کاهش زیادی در مقدار اسید سیتریک و افزایش بسیاری در مقدار اسید استیک و پروپیونیک، در مقایسه با نمونه های دیگر پنیر نشان دادند (01/0&gt; P). در حالی که، در پنیر شامل مایه ترموفیل CH-1 و پنیر شامل مخلوط مایه ترموفیل CH-1 و مزوفیل با کد 54 (کشت O) افزایش چشم گیری در مقدار اسید بوتیریک، در مقایسه با سایر نمونه های پنیر مشاهده گردید. در کلیه نمونه های پنیر روند تغییرات اسید پیرویک نامنظم بود. با تجزیه و تحلیل رگرسیون چند مرحله ای، زمان رسیدن نمونه های مختلف پنیر با توجه به مقدار اسیدهای آلی موجود در آن ها نیز تعیین گردید. &lt;/p&gt;</description>
						<author>شهرام  دخانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>روش ساده اسپکتروفتومتری برای اندازه گیری فعالیت آنزیم پکتین استراز پوست پرتغال </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=14&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;هدف از این پژوهش استفاده از روشی ساده برای اندازه گیری فعالیت آنزیم پکتین استراز در دمای 25 درجه سانتی گراد است. پرتقال رسیده در فصل زمستان از فروشگاه های محلی تهیه شد. پنج گرم پوست پرتقال در محلول 10 درصد سدیم کلراید و بافر فسفات 5/0 مولار هموژنیزه گردید. مخلوط هموژنیزه با 3500 دور در دقیقه، به مدت 20 دقیقه سانتریفوژ شده، محلول رویی جمع آوری، و توسط سود 1/0 مولار، pH آن به 25/7 رسانده شد. جذب هر یک از نمونه ها در طول موج 485 نانومتر توسط اسپکتروفتومتر قرائت گردید. فعالیت آنزیم پکتین استراز برحسب میکرومول متانل تولید شده در هر دقیقه در میلی لیتر محاسبه شد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان می دهد که فعالیت آنزیم پکتین استراز تا حدود 05/0 واحد آنزیمی قابل اندازه گیری است. در مقایسه با دیگر روش های استفاده شده، روش به کار رفته در این پژوهش روشی ساده، ارزان و حساس است. از این روش می توان در صنایع غذایی و صنایع تبدیلی، برای هدف های آنالیز پکتین و پکتین استراز استفاده نمود. &lt;/p&gt;</description>
						<author>دردی  قوجق</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر چند ژن بیماری زا در زندگی اپیفیتی (&lt;i&gt;Pseudomonas syringae&lt;/i&gt;)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=15&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;باکتری &lt;em&gt;Pseudomonas syringae&lt;/em&gt; یک بیمارگر گیاهی است که دارای دامنه میزبان گسترده ای می باشد. چرخه زندگی این باکتری شامل دو مرحله اساسی است: مرحله نخست بروز عامل بیماری روی گیاه میزبان است، که عموماً به صورت نکروز در قسمت های هوایی گیاه می باشد (مرحله بیماری زایی) و مرحله دوم، تکثیر باکتری در قسمت های هوایی گیاه به میزان زیاد است، بدون این که هیچ گونه واکنش دفاعی از خود نشان دهد (مرحله اپیفیتیک). تأثیر برخی ژن های بیماری زایی مانند &lt;em&gt;harp ،ice ،cor ،dsp، agress&lt;/em&gt; در مرحله اپیفیت &lt;em&gt;Pseudomonas syringae&lt;/em&gt; در گیاه گوجه فرنگی مورد بررسی قرار گرفت. مطالعه دینامیزم جمعیت کلنیزاسیون باکتری در ریشه، ساقه و برگ انجام گرفت. &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;نتایج نشان داد که سیستم ژن  هـای &lt;em&gt;hrp&lt;/em&gt; در &lt;em&gt;P. s&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;tomato&lt;/em&gt;، P. s. pv. &lt;em&gt;syringae&lt;/em&gt;، &lt;em&gt;P. s&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;phaseolicola&lt;/em&gt; و &lt;em&gt;cor&lt;/em&gt; (ژن مسئول تـولید توکسین) در &lt;em&gt;P. s&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;tomat&lt;/em&gt;o به منظور کلنیزاسیون اپیفیتیک باکتری در گیاه میزبان و غیر میزبان ضروری است. جدایه های موتان hrp و cor در مقایسه با جدایه های وحشی، گیاه را در تمامی بخش ها (ریشه، ساقه و برگ) به میزان پایین تری کلنیزه نمودند. سیستم ژن های &lt;em&gt;ice&lt;/em&gt;، &lt;em&gt;aggress&lt;/em&gt; و &lt;em&gt;dsp&lt;/em&gt; بـا جـدایـه های موتـان و جدایه های وحشی خـود هیچ گونه تأثیر معنی داری بـر دینامیـزم کلنیزاسیـون اپیفیتیک بـاکتـری &lt;em&gt;P. s&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;syringae&lt;/em&gt; در گیاه نداشتند. در شرایط &lt;em&gt;in vitro&lt;/em&gt; هیچ گونه تفاوت معنی داری بین جدایه های وحشی و موتان های آنها روی محیط کشت مصنوعی در دستگاه بیواسکرین مشاهده نگردید. چنین بر می آید که عدم تکثیر زیاد موتان های &lt;em&gt;P. syringae&lt;/em&gt; در شرایط &lt;em&gt;in planta&lt;/em&gt; نسبت به جدایه های وحشی، ناشی از اثر متقابل گیاه و باکتری می باشد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>مصطفی  نیک نژاد کاظم پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شناسایی باکتری عامل سوختگی برگ و غلاف لوبیا در استان مرکزی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=16&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>طی تابستان سال 1377 بیماری سوختگی برگ و غلاف لوبیا در مزارع لوبیای اطراف اراک مشاهده گردید. بررسی های سال بعد نشان داد که شیوع بیماری در مزارع لوبیاکاری استان مرکزی روند افزایشی دارد و به نظر می رسد که خسارت آن در مزارع مجهز به سیستم آبیاری بارانی بیشتر است. علایم بیماری شامل لکه های سوخته نامنظمی روی برگ ها بود، که با هاله زردرنگی احاطه شده بودند. در شرایط مساعد این لکه ها به تدریج گسترش یافته و برگ های مبتلا سوخته شدند. علایم اولیه بیماری روی غلاف های لوبیا به صورت لکه های آب سوخته دیده شد، که بعداً این لکه ها به رنگ قرمز تا تیره در آمدند. از اندام های آلوده لوبیا دو نوع باکتری با کلنی های زردرنگ، برجسته و شفاف به دست آمد. بر پایه ی مشخصات مورفولوژیک، فیزیولوژیک و بیوشیمیایی، نوع غالب باکتری جدا شده از بوته های مریض &lt;em&gt;Xanthomonas axonopodis&lt;/em&gt; pv. &lt;em&gt;phaseoli&lt;/em&gt; شناسایی شد و باکتری نوع دیگر با ویژگی های مشابه، تنها به دلیل ملانین در محیط کشت، به عنوان &lt;em&gt;X. axonopodis&lt;/em&gt; pv. &lt;em&gt;phaseol&lt;/em&gt;i var. &lt;em&gt;fuscans&lt;/em&gt; تعیین گردید. </description>
						<author>محمد رضا  لک</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی آزمایشگاهی بیماری زایی قارچ &lt;i&gt;Verticillium lecanii&lt;/i&gt; (Zimm.) Viegas روی شته نخود فرنگی &lt;span dir=ltr&gt;[&lt;i&gt;Acyrthosiphon Pisum&lt;/i&gt; (Harris)]&lt;/span&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=17&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;برای بررسی اثر بیماری زایی قارچ &lt;em&gt;Verticillium lecanii&lt;/em&gt; روی شته نخودفرنگی (&lt;em&gt;Acyrthosiphon pis&lt;/em&gt;um) از فرم تجارتی قارچ (ورتالک) استفاده گردید. پوره های سن دوم شته نخودفرنگی با غلظت های 10&lt;sup&gt;4&lt;/sup&gt;، 10&lt;sup&gt;5&lt;/sup&gt;، 10&lt;sup&gt;6&lt;/sup&gt;، 10&lt;sup&gt;7&lt;/sup&gt; و 10&lt;sup&gt;8&lt;/sup&gt; کنیدی در میلی لیتر قارچ و تیمار شاهد با آب مقطر و ماده خیس کننده Tween-80 محلول پاشی شد. هر غلظت با 30 شته و در سه تکرار بررسی گردید. شته های تیمار شده در دمای 1&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;23 درجه سانتی گراد، رطوبت نسبی 3&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;97% و دوره نوری 8:16 ساعت (نور : تاریکی) نگهداری و روی ساقه های یونجه پرورش یافتند. واحدهای آزمایشی به طور روزانه و به مدت 12 روز نمونه برداری، و حشرات مرده و پوره های تازه متولد شده از روی گیاه حذف گردید. &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;فراورده ورتالک تلفات چشم گیری در شته های تیمار شده ایجاد کرد، به طوری که میانگین درصد مرگ و میر از 93/6&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;55/45% در غلظت 10&lt;sup&gt;4&lt;/sup&gt; کنیدی در میلی لیتر به 45/4&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;55/95% در غلظت 10&lt;sup&gt;8&lt;/sup&gt; کنیدی در میلی لیتر افزایش یافت. LC&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt; محاسبه شده 10&lt;sup&gt;4&lt;/sup&gt;×14/5 کنیدی در میلی لیتر بود، که نشان دهنده بیماری زایی زیاد قارچ روی شته نخودفرنگی است. مقادیر LT&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt; با استفاده از آزمون بقا برای غلظت های 10&lt;sup&gt;5&lt;/sup&gt;، 10&lt;sup&gt;6&lt;/sup&gt;، 10&lt;sup&gt;7&lt;/sup&gt; و 10&lt;sup&gt;8&lt;/sup&gt; کنیدی در میلی لیتر، به ترتیب 10، 8، 5/6 و 5 روز محاسبه شد. برای غلظت 10&lt;sup&gt;4&lt;/sup&gt; کنیدی در میلی لیتر مقدار LT&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt; در طول مدت بررسی به دست نیامد. مقادیر آهنگ تولیدمثل ویژه (R&lt;sub&gt;0&lt;/sub&gt;) با افزایش غلظت کنیدی کاهش چشم گیری یافت. میانگین مقدار R&lt;sub&gt;0&lt;/sub&gt; از 38/5&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;15/28 در شاهد به 81/1&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;15/5 در غلظت 10&lt;sup&gt;8&lt;/sup&gt; کنیدی در میلی لیتر کاهش پیدا کرد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که ورتالک می تواند به عنوان عامل کنترل کننده موثری برای شته نخودفرنگی محسوب گردد. پژوهش های تکمیلی در شرایط طبیعی، و نیز ارزیابی این فراورده علیه آفات دیگر توصیه می شود. &lt;/p&gt;</description>
						<author>سیدعلی  صفوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزش یابی کیفیت پروتئین پودر ماهی کیلکای ایران با استفاده از روش بازده کل پروتئین</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=144&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;در یک طرح بلوک های کامل تصادفی، به منظور ارزیابی بازده کل پروتئین در پودر ماهی کیلکای ایران و انچوی پرو، شش جیره غذایی همسان از نظر انرژی (3200 کیلوکالری انرژی قابل متابولیسم در هر کیلوگرم) و پروتئین خام (5/18 درصد) بر پایه ذرت، با استفاده از شش نمونه پودر ماهی (شماره های 1، 5 و 6 پودر ماهی کیلکا با فرایند حرارت غیرمستقیم، 4 و 2 با فرایند حرارت مستقیم و شماره 3 پودر ماهی انچوی پرو) تنظیم و از 7-42 روزگی به تغذیه جوجه خروس های نژاد لهمان رسید. میزان مصرف غذا و اضافه وزن به طور هفتگی اندازه گیری و بازده کل پروتئین و ضریب تبدیل غذا محاسبه و توسط بسته نرم افزار MSTAT-C تجزیه و تحلیل آماری گردید.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;بیشترین مقادیر بازده کل پروتئین در دوره 7-28 روزگی حاصل شد و اختلاف معنی داری (05/0&gt;P) بین پودر ماهی های کیلکا و پرو مشاهده نشد. به استثنای پودر ماهی کیلکای شماره 5، حداکثر مقادیر بازده کل پروتئین، در پودرهای ماهی کیلکا با فرایند حرارت غیرمستقیم، و کمترین مقادیر در پودرهای ماهی کیلکا با فرایند حرارت مستقیم به دست آمد. میزان بازده کل پروتئین در پودر ماهی پرو تقریباً حد واسط دو دسته ماهی کیلکا با فرایندهای متفاوت بود. مقایسه مستقل و غیرمستقل ضریب تبدیل غذایی و بازده کل پروتئین پودر ماهی کیلکا، صرف نظر از نوع فرایند، در مقابل پودر ماهی پرو در دوره 7-28 روزگی و نیز 7-42 روزگی، اختلاف معنی داری نشان نداد (05/0&lt;P). به استثنای پودر ماهی شماره 5، بیشترین اوزان نهایی جوجه ها در پودرهای ماهی کیلکا با فرایند حرارت غیرمستقیم حاصل شد. به طور کلی، بازده کل پروتئین در پودر ماهی کیلکا در مقایسه با پودر ماهی انچوی پرو متغیر بوده و برتری مربوط به نمونه هایی از پودر کیلکا بود که با فرایند حرارت غیرمستقیم تولید شده بودند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>محمود  شیوازاد</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
