<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1377 جلد2 شماره2</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1377/4/10</pubDate>

					<item>
						<title>ارزیابی عملکرد سیستم آبیاری بارانی عقربه ای در کرج</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=254&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>طراحی و اجرای یک سیستم آبیاری ممکن است به درستی و یا به طور نامناسب انجام پذیرد بنابراین مطالعه و ارزیابی سیستم آبیاری برای مدیریت روشن می سازد که آیا بهره برداری از سیستم کنونی را ادامه دهد یا آنرا بهبود بخشد. هدف اصلی این مطالعه تعیین عوامل ارزیابی سیستم آبیاری بارانی از نوع عقربه ای بود که معمولاً در عملکرد سیستم آبیاری مؤثر هستند. سپس بر اساس نتایج حاصله، راه حلی برای بهبود مصرف آب آبیاری و مسایل طراحی ارائه گردید. برای نیل به اهداف مذکور مشخصات خاک، گیاه و پارامترهای طراحی تعیین شد. ابتدا برای آبیاری ذرت، در زمینی با خاک لوم سیلتی در مزرعه 500 هکتاری وزارت کشاورزی (در شمال شرقی مشکین آباد کرج) سیستم آبیاری بارانی عقربه ای طراحی گردید و با وضعیت موجود این سیستم مورد ارزیابی قرار گرفت. برای ارزیابی در چهار ردیف شعاعی، قوطیهای نمونه برداری به فواصل 6 متری قرار داده شد. سپس کلیه عوامل ارزیابی نظیر بازده کاربرد پتانسیل، بازده کاربرد واقعی و توزیع یکنواختی با تجزیه و تحلیل داده های صحرایی، محاسبه شد. متوسط عوامل ارزیابی مذکور در طول فصل زراعی برای سیستم آبیاری بارانی سنترپیوت به ترتیب 79، 8/75 و 84 درصد تعیین گردید. تجزیه و تحلیل عوامل ارزیابی نشان داد که سیستم آبیاری از کارایی مناسبی برخوردار نیست. ضمناً مقادیر نسبتاً کم توزیع یکنواختی و بازده کاربرد پتانسیل به علت ناسازگاری شرایط کارکرد و طراحی سیستم بوده است. اختلاف بین بازده های کاربرد واقعی و پتانسیل، مبین مشکلات مدیریتی در بهره برداری از سیستم را می باشد. </description>
						<author>تیمور  سهرابی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تجزیه و تحلیل ژنتیکی صفات کمی و تعیین کننده کیفیت در جمعیتهای F2 برنج &lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt;Oryza sativa &lt;/i&gt;L.)&lt;/span&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=255&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هفت رقم ایرانی و خارجی برنج به صورت طرح “دی آلل یک طرفه” تلاقی داده شد. والدین تلاقیها، به همراه نتاج F2 در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 3 تکرار کشت و برخی از صفات کمی و تعیین کننده کیفیت (نسبت طول به عرض شلتوک و دانه قهوه ای برنج، وزن برنج قهوه ای و سفید، وزن پوسته برنج، بازده تبدیل و درصد برنج خرد، عملکرد ارقام، درصد آمیلوز، دمای ژلاتینی شدن و غلظت ژل دانه برنج) در آنها اندازه گیری گردید. تجزیه واریانس داده ها حاکی از وجود تفاوتهای معنی دار بین ژنوتیپ ها و اثرات ترکیب پذیری عمومی برای کلیه صفات و ترکیب پذیری خصوصی برای برخی صفات (نسبت طول به عرض شلتوک و دانه قهوه ای برنج، بازده تبدیل و درصد برنج خرد) بود. تحلیل گرافیکی نتایج حاکی از وجود غالبیت جزئی در کنترل ژنتیکی صفاتی مانند نسبت طول به عرض شلتوک و دانه قهوه ای (بدون پوسته) برنج، عملکرد دانه، درصد آمیلوز، دمای ژلاتینی شدن و غلظت ژل می باشد. لذا گزینش برای این گونه صفات با توجه به سهم نسبتاً زیاد اثرات افزایشی ژن ها میسر می باشد. در کنترل ژنتیکی وزن برنج قهوه ای غالبیت کامل و وزن برنج سفید و همچنین وزن پوسته برنج اثرات فوق غالبیت ژن ها نقش تعیین کننده ای دارند. بنابراین با توجه به سهم بیشتر اثرات غیرافزایشی ژن ها، انتخاب برای این صفات نمی تواند چندان مفید باشد. تفسیر نتایج حاصله حاکی از کنترل ژنتیکی مقادیر بیشتر طول به عرض شلتوک و دانه قهوه ای برنج، وزن برنج قهوه ای و سفید، عملکرد دانه و درصد آمیلوز توسط ژن های مغلوب می باشد و کنترل مقادیر کمتر آنها توسط ژن های غالب صورت می گیرد. برای نسبت طول به عرض شلتوک و دانه قهوه ای برنج، رقم دمسیاه و برای وزن برنج قهوه ای و سفید، رقم سپیدرود بیشترین ژن های مغلوب را دارا هستند. برای عملکرد دانه بیشتر، رقم IR 28 و وزن پوسته کمتر، رقم سپیدرود بیشترین ژن های مغلوب را دارند. </description>
						<author>رحیم  هنرنژاد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>امکان جایگزینی جو (با و بدون پیه) با ذرت و تأثیر آن بر عملکرد جوجه های گوشتی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=256&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور مطالعه امکان جایگزینی سطوح مختلف جو با ذرت در جیره جوجه های گوشتی از 600 قطعه جوجه یکروزه گوشتی تجارتی، از سن 1 تا 56 روزگی استفاده شد. در یک طرح کاملاً تصادفی، هر یک از 10 جیره آزمایشی که در آنها جو با و بدون پیه در سطوح صفر (گروه شاهد)،  5، 10، 20 و 40 درصد جایگزین ذرت شده بود به 4 تکرار 15 جوجه ای داده شد. جیره ها از لحاظ انرژی و ازت یکسان بودند. در سن 42، 49 و 56 روزگی از هر تکرار یک مرغ و یک خروس ذبح و چربی حفره بطنی آنها اندازه گیری شد. اضافه وزن بدن، غذای مصرفی و ضریب تبدیل غذا در اثر سطوح مختلف جو، با و بدون پیه، در سن 42 روزگی اختلاف معنی داری نداشتند. افزایش میزان جو تاثیری بر وزن بدن در سن 56 روزگی نداشت. افزودن 4 درصد پیه باعث بهبود نسبی ضریب تبدیل غذا در جیره های حاوی سطوح جو گردید. چربی حفره بطنی در اثر افزودن 4 درصد پیه در خروسها و مرغها افزایش یافت. افزایش سن کشتار باعث افزایش چربی حفره بطنی در هر دو جنس شد. چربی حفره بطنی در مرغها بیشتر از خروسها بود. </description>
						<author>جواد  پوررضا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر تاریخ کاشت و ژنوتیپ بررشد و عملکرد دانهْ جو</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=257&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>رشد و عملکرد دانه ارقام جو آبی (والفجر، بینام و ریحانه) در 4 تاریخ کاشت (14 و 30 مهر و 23 و 29 آبان) در منطقه کرج مطالعه شد. تأثیر تاریخ کاشت، ژنوتیپ و اثر متقابل آنها بر عملکرد دانه معنی دار بود. کاشتهای زود و دیر باعث افزایش خسارت سرما شد، اما در کاشتهای دیر خسارت شدیدتر بود. برآورد گردید که مناسب ترین زمان کاشت، در حدود 50 روز (600 درجه روز) پیش از یخبندان می باشد و بیشترین خسارت سرما در صورتی رخ می دهد که کاشت تا حدود 22 روز (230 درجه روز) قبل از یخبندان به تاخیر افتاده باشد و با تاخیر بیش از این در کاشت، از شدت خسارت کاسته می شود. بالاترین عملکرد دانه، در تاریخ کاشت دوم و در رقم ریحانه حاصل شد. رقم بینام عملکرد پایدار و نسبتاً بالایی به ویژه در تاریخ کاشتهای نامساعد داشت. در دو تاریخ کاشت نسبتاً مساعد (14 و 30 مهر)، وزن دانه با سرعت رشد خطی دانه و میزان ذخیره سازی و انتقال ذخیره ها همبستگی مثبت نشان داد. شاخص سطح برگ، نسبت سطح برگ، سرعت رشد نسبی، سرعت رشد محصول و دوام سطح برگ هر رقم در تاریخ کاشت دوم بالاتر بود. نسبت رشد پس از گلدهی به حداکثر ماده خشک کل همبستگی بالایی با شاخص برداشت داشت. رقم ریحانه از نظر مقاومت به خوابیدگی، شاخص برداشت، ذخیره سازی و انتقال مجدد و سرعت رشد خطی دانه، بالاترین رقم بود. به نظر می رسد در تاریخ کاشتهای مساعد، ارقام والفجر و بینام با محدودیت منبع یا اختلال در انتقال و رقم ریحانه با محدودیت مخزن روبرو بوده است. </description>
						<author>احمد  ثباتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثرات آرایش کاشت و تراکم بوته بر عملکرد و اجزای عملکرد برنج در اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=258&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>جهت تعیین تراکم مطلوب برنج آزمایشی در سال 1374 در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار به مرحله اجرا در آمد. رقم “زاینده رود” در فواصل ردیف 15، 25 و 35 سانتیمتر و فواصل کپه در روی ردیف 10، 15 و 20 سانتیمتر، به صورت نشاکاری، با 3 نشا در هر کپه کشت گردید. میانگین ارتفاع بوته ها، تنها در مراحل خوشه دهی و گرده افشانی به طور معنی داری تحت تأثیر فاصله ردیف قرار گرفت و در هر دو مرحله، بیشترین ارتفاع در فاصله ردیفهای کمتر دیده شد. افزایش فاصله ردیف کاشت موجب تاخیر و طولانی تر شدن دوره خوشه دهی و گرده افشانی گردید که این امر نیز موجب برخورد دوره پر شدن دانه ها با شرایط جوی نامساعد آخر فصل رشد گردید. افزایش فاصله ردیف، اگر چه باعث افزایش معنی داری در قدرت پنجه زنی شد، اما تعداد پنجه در واحد سطح را به طور معنی داری کاهش داد. کاهش فاصله ردیف باعث محدودیت رشد رویشی پس از مرحله گرده افشانی شد و در نتیجه سرعت رشد خوشه و نسبت وزن خشک خوشه به وزن خشک کل اندام هوایی افزایش معنی داری یافت. با کاهش فاصله ردیف، بدون تغییر در وزن هزار دانه و درصد دانه های کامل در هر خوشه، تعداد خوشه در واحد سطح به طور معنی دار افزایش و در مقابل، تعداد دانه در هر خوشه کاهش یافت. در فاصله ردیفهای بیشتر، اگر چه عملکرد در واحد گیاه بالاتر بود و شاخص برداشت افزایش یافت، اما به دلیل کافی نبودن تعداد بوته در واحد سطح، محصول کمتری تولید شد. اثر فاصله کپه بر روی اکثر صفات مورد بررسی از لحاظ آماری معنی دار نبود. نتایج استفاده از روش رگرسیون مرحله ای و بررسی ضرایب مسیر نشان داد که تعداد خوشه در واحد سطح، نقش اول را در تعیین عملکرد ایفا می کند. حداکثر عملکرد با آرایش کاشت 15 × 15 سانتیمتر به دست آمد، که به نظر می رسد می تواند در مناطق برنجکاری استان اصفهان توصیه گردد. </description>
						<author>محمد  رجب زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر سطوح و زمانهای مصرف کود ازته برروی رشد ،نمو و عملکرد گندم قدس در کشت بهاره</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=259&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;به منظور بررسی تأثیر سطوح و زمانهای مختلف مصرف کود ازته بر روی رشد و نمو و عملکرد دانه گندم بهاره رقم قدس، آزمایشی در سال زراعی 74-1373 در مزارع تحقیقاتی دانشکده کشاورزی تبریز واقع در اراضی کرکج، به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار اجرا گردید. &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;کرتهای اصلی به پنج سطح کود ازته (صفر، 40، 80، 120 و 160 کیلوگرم ازت خالص در هکتار) و کرتهای فرعی به پنج زمان مصرف کود ازته (تماماً در زمان کاشت،  2/1در زمان کاشت + 2/1در مرحله پنجه زنی، 2/1در زمان کاشت + 2/1در مرحله سنبله رفتن، 3/1در زمان کاشت + 3/1در مرحله پنجه زنی + 3/1در مرحله سنبله رفتن و در زمان کاشت +  1/4مرحله پنجه زنی + 4/1در مرحله ساقه رفتن +4/1 در مرحله سنبله رفتن) اختصاص یافت.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; ارزیابی نتایج نشان داد که اثر سطوح کود ازته بر روی عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک معنی دار، ولی اثر تقسیط کود ازته و نیز اثرات متقابل سطوح و زمانهای مختلف مصرف کود ازته بر روی این صفات معنی دار نبود. مراحل نمو گندم تحت تأثیر سطوح مختلف کود ازته و زمانهای متفاوت مصرف آن قرار نگرفت. میزان تجمع ماده خشک، شاخص سطح برگ و سرعت رشد محصول نسبت به درجه – روزهای رشد در طول فصل رشد با افزایش میزان ازت مصرفی در مقایسه با سطوح پایین آن بالاتر بود. شاخص سطح برگ و سرعت رشد محصول با گذشت زمان و تا مرحله گرده افشانی افزایش و سپس کاهش یافت. سرعت رشد محصول در مرحله خمیری نرم به صفر رسیده و پس از آن منفی گردید. تغییرات میزان رشد نسبی و میزان جذب خالص نسبت به درجه روزهای رشد در سطوح مختلف کود ازته روند کاهشی داشت، به طوری که در ابتدای فصل رشد حداکثر بوده و با گذشت زمان تا صفر کاهش یافته و سپس منفی گردید. زمانهای مختلف مصرف کود ازته و اثرات متقابل میزان و زمان مصرف ازت در طول فصل رشد تأثیر چندانی بر روی روند تغییرات شاخصهای مورد مطالعه نداشت. &lt;/p&gt;</description>
						<author>مسعود  عزت احمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی و آزمون تطابق هیدروگراف های واحد مصنوعی و طبیعی در حوضهْ آبخیز سد زاینده رود &quot;زیر حوضهْ پلاسجان&quot;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=260&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>با توجه به اهمیت هیدروگراف واحد در پیش بینی سیلاب رودخانه ها و به دلیل آن که استخراج هیدروگراف واحد در یک حوضه مستلزم داشتن هیدروگراف سیلاب و هیتوگراف ریزش باران همزمان آن می باشد، متخصصین هیدرولوژی برای مناطقی که فاقد چنین داده های هیدروکلیماتولوژی هستند استفاده از روشهای هیدروگراف واحد مصنوعی را معقول دانسته اند. از این رو تحقیقاتی در حوضه آبخیز سد زاینده رود (زیر حوضه پلاسجان) انجام گرفت تا قابلیت کارایی هیدروگراف های واحد مصنوعی (اشنایدر، SCS و مثلثی) در ارزیابیهای هیدرولوژیک آزمون گردد. برای این منظور، هیدروگراف های واحد طبیعی و مصنوعی فوق الذکر با استفاده از مجموعه داده های مورفولوژیکی، باران سنجی و هیدرومتری حوضه و توسل به تجزیه و تحلیل هیدرولوژیک تعیین شد و سه روش ساخت هیدروگراف واحد مصنوعی نسبت به هیدروگراف های واحد طبیعی (مشاهده ای) حوضه مورد مقایسه و بررسی قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان داد که روشهای مثلثی و SCS تطابق بهتری نسبت به روش اشنایدر در ساخت شکل هیدروگراف واحد و تبعیت از آهنگ تغییرات هیدروگراف واحد معرف حوضه دارند،  لیکن در اکثر موارد میزان حداکثر دبی لحظه ای را نسبت به مقدار مشاهده شده بیشتر نشان می دهند. لذا توصیه می شود در این حوضه آبخیز مقدار عدد ثابت در فرمول برآورد حداکثر دبی لحظه ای در این روشها از 083/2 به 74/1 کاهش یابد. اگرچه روش اشنایدر در برآورد دبی حداکثر لحظه ای نسبت به روشهای SCS و مثلثی از نوسان بیشتری برخوردار می باشد، اما دارای دبی اوج محاسبه شده نزدیک تر به مقادیر مشاهده شده است. به طور کلی پس از اصلاح فرمول برآورد حداکثر دبی لحظه ای در روشهای SCS و مثلثی، می توان گفت که برای ساخت هیدروگراف واحد مصنوعی در این حوضه، روشهای مثلثی، SCS و اشنایدر از اولویت اول تا سوم برخوردارند. </description>
						<author>سیدفرهاد  موسوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کاربرد باقلا در جیره طیور گوشتی و راههای کاهش اثر بازدارنده تریپسین آن</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=261&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;تعداد 36 قطعه خروس بالغ لگهورن و 360 قطعه جوجه یک روزه گوشتی، در دو آزمایش به روش کامل تصادفی، برای اندازه گیری انرژی قابل متابولیسم و تعیین ارزش غذایی باقلا در جیره طیور گوشتی مورد ارزیابی قرار گرفتند. جوجه ها تحت یک طرح کاملاً تصادفی به روش فاکتوریل در 10 تیمار و 3 تکرار برای مدت 8 هفته از جیره های هم ازتی که دارای صفر، 10، 20 و 30 درصد باقلا به صورت خام، پخته و پوست گرفته بود تغذیه شدند. نتایج آزمایش سیبالد نشان داد که پختن باقلا باعث افزایش معنی داری در انرژی زایی باقلا نگردید، در صورتی که باقلای پوست گرفته شده از ارزش انرژی زایی معنی دار (05/0 &gt; p) بالاتری برخوردار بود. عمل آوری باقلا تأثیر معنی داری بر روی وزن نهایی بدن در هفته هشتم نگذاشت. اختلاف معنی دار در ذخیره چربی و ضریب تبدیل غذایی، تحت تأثیر عمل آوری و مقدار مصرف باقلا مشاهده نگردید. وزن و درصد لوزالمعده جوجه هایی که از باقلای پوسته دار تغذیه شده بودند به طور معنی داری (05/0 &gt; p) بیشتر از آنهایی بود که از باقلای بدون پوسته استفاده نموده بودند. این نمایانگر وجود ممانعت کننده تریپسین در پوسته باقلا بود که پختن باقلا برای 15 دقیقه باعث شد وزن و درصد لوزالمعده در حد لوزالمعده جوجه هایی بماند که از باقلای بدون پوسته استفاده کرده بودند، که مبین از بین رفتن ممانعت کننده تریپسین در اثر حرارت است. نکته قابل توجه این که گروه شاهد که کنجاله سویای بیشتری مصرف نموده بودند لوزالمعده ای به وزن 67/4 گرم داشتند که در مقایسه با وزن لوزالمعده گروه تغذیه شده با باقلای پوسته دار، گروه تغذیه شده با باقلای بدون پوسته و گروه تغذیه شده با باقلای پخته شده (به ترتیب 83/4، 83/3 و 4 گرم) بسیار بالاست. این نشان می دهد که احتمالاً کنجاله های سویا در کارخانه های روغن کشی حرارت کافی جهت از بین رفتن عوامل ضدتغذیه ای نمی بینند. تحقیق بیشتر در این زمینه توصیه می شود. &lt;/p&gt;</description>
						<author>عبدالحسین  سمیع</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
