<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1383 جلد8 شماره4</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1383/10/12</pubDate>

					<item>
						<title> تأثیر نوسان‌های دمای سطح آب دریای خزر بر بارش فصول زمستان و بهار نواحی شمالی و جنوب غربی ایران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=297&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این پژوهش میزان تأثیر دمای سطح آب دریای خزر(SST) بر بارش فصلی نواحی شمالی و جنوب غربی ایران مورد ارزیابی قرار گرفت. دوره های گرم، سرد و پایه(شرایط معمولی دمای سطح آب دریا) تعریف و میانه بارش در هر دوره(به ترتیب R&lt;sub&gt;w&lt;/sub&gt; ،R&lt;sub&gt;c &lt;/sub&gt;،R&lt;sub&gt;b&lt;/sub&gt; ) محاسبه و از مقادیر نسبت های R&lt;sub&gt;w&lt;/sub&gt;/R&lt;sub&gt;b&lt;/sub&gt;, R&lt;sub&gt;c&lt;/sub&gt;/R&lt;sub&gt;b&lt;/sub&gt;, R&lt;sub&gt;c&lt;/sub&gt;/R&lt;sub&gt;w&lt;/sub&gt;، و به منظور ارزیابی میزان تأثیر این شرایط بر بارش استفاده شد. روشن گردید که سردی بیش از معمول سطح دریای خزر در زمستان منجر به افزایش بارش زمستانه در ناحیه غربی و مرکزی این دریا، مناطق مرکزی و جنوبی استان فارس و تمام ایستگاه های استان خوزستان می شود. نتایج نشان داد، وقوع شرایط گرم در دمای دریای خزر عموماً موجب 20 درصد کاهش در بارش فصل زمستان در سواحل دریای خزر و نواحی شمالی استان های فارس و خوزستان شده است. در فاز گرمSST زمستانه، تمام ایستگاه های مورد بررسی در نواحی ساحلی دریای خزر با افزایش بارش بهاره همراه می باشند. بیشترین تأثیر در بندر انزلی و آستارا دیده شد، به نحوی که وقوع فاز گرم دمای دریا موجب 80% افزایش در بارش این دو ایستگاه و در مقابل وقوع شرایط سردSST زمستانه منجر به کاهش بارش بهاره در ناحیه غربی دریای خزر شده است. هم چنین مبانی فیزیکی مربوط به تأثیر دمای سطح آب دریای خزر بر بارش نواحی جنوب ایران تشریح گردید. نتایج نشان داد که نوسان های دمای سطح آب دریای خزر بیانگر پایداری زمانی و مکانی سامانه پرفشار سیبری بوده و بنابراین می تواند در پیش گویی وضعیت بارش ایران مورد استفاده قرار گیرد. </description>
						<author>   سید محمد جعفر ناظم السادات</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> بررسی نگرش مدیران ارشد سازمان‌های جهاد کشاورزی نسبت به خصوصی‌سازی ترویج کشاورزی در ایران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=298&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>عملکرد ضعیف نظام ترویج دولتی، همراه با بحران های مالی سبب شده تا بسیاری از کشورها به رهیافت خصوصی سازی ترویج کشاورزی به طور جدی بیندیشند. هدف اصلی این پژوهش بررسی نگرش مدیران ارشد سازمان های جهاد کشاورزی نسبت به خصوصی سازی ترویج کشاورزی بود. تعداد 107 نفر از مدیران ارشد (شامل رؤسای سازمان ها، و معاونان آنان)، و مدیران بخش ترویج کشاورزی نیز به طور نمونه گیری کاملاً تصادفی به عنوان نمونه های این تحقیق انتخاب شدند که از 20 سازمان جهاد کشاورزی واقع در 20 استان کشور بودند. این پژوهش به روش پیمایشـی ( Survey research ) انجـام شد. برای گردآوری داده های مورد نیاز از مخاطبان، پرسش نامه ای طراحی و تدوین شد که روایی محتوایی (Content validity) آن توسط اساتید صاحب نظر به دست آمد. به منظور احتساب اعتبار پرسش نامه، آزمون پیش آهنـگی (‍Pilot test) انجام شد و ضریب اعتبار (کرونبـاخ آلفا) 81/0، و 89/0 برای بخش های اول و دوم پرسش نامه به دست آمد که نشان می دهد سوالات از اعتبار بالایی برخوردار است. نتایج این بررسی نشان می دهد 83/93% از پاسخگویان نگرشی مثبت به خصوصی سازی داشته اند، ولی اکثر آنها بر این باورند که بسترسازی مناسب برای اجرای این راه کار در جامعه کشاورزی کشور ما هنوز ایجاد نشده است. این یکی از چالش های اساسی فرا روی خصوصی سازی ترویج کشاورزی محسوب می شود که لازم است با بهبود شاخص های اقتصادی که بنیاد هرتیج (Hertaige ) نیز به آن اشاره نموده نه تنها شرایط مناسب برای خصوصی سازی ترویج کشاورزی فراهم آید، بلکه برای آزادسازی سایر بخش های اقتصادی و کشاورزی نیز فراهم گردد. در این پژوهش سابقه خدمت افراد با نگرش آنان نسبت به خصوصی سازی ترویج کشاورزی (22/0=r ) رابطه مثبت و معنی داری دارد.از این مطالب چنین استنباط می شود که هر قدر بر سابقه خدمت افراد افزوده می شود، نگرش مثبت تری نسبت به خصوصی سازی ترویج و آموزش کشاورزی پیدا می کنند. آزمون رگرسیون چند متغیره) Multivariate Regression Analysis ( نشان می دهد که مجموعه متغیرهای مستقل تحقیق به روش سلسله مراتبی (Hierachical ) 17/4% (R&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt; =0/174 ) از میزان نوسانات متغیر وابسته را تبیین می کنند. از این مطلب چنین استنباط می شود که احتمالاً متغیرهای بسیار دیگری وجود دارند که در میزان نگرش مخاطبان تأثیرگذار هستند که در این مطالعه مورد بررسی قرار نگرفته اند که این خود زمینه ای برای پژوهش های آتی خواهد بود. </description>
						<author>   حسن صدیقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> بیان فراوان ژن Δ1 – پرولین- 5-کربوکسیلات سنتتاز(&lt;i&gt; p5cs&lt;/i&gt; ) ، با هدف افزایش مقاومت به تنش‌های اسموتیک در گیاه تراریخت توتون &lt;span dir=ltr&gt; ( &lt;i&gt;Nicotiana tabacum&lt;/i&gt; cv. Xanthi )&lt;/span&gt; 	 </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=299&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>پرولین به عنوان یک اسمولایت مهم، در تعدیل فشار اسمزی سلول تحت تنش کم آبی نقش اساسی دارد. در سلول های گیاهی، آنزیم دلتا-1- پرولین- 5- کربوکسیلات سنتتاز ( P5CS) وجود دارد که تحت شرایط خشکی، فعالیت این آنزیم تشدید شده و مقدار پرولین را در داخل سلول به حدی بالا می برد که از خسارت زیاد کم آبی به گیاه جلوگیری می کند. در این پژوهش، ژن کد کننده آنزیم P5CS که تحت کنترل پروموتور &lt;em&gt;35S&lt;/em&gt; ویروس موزاییک گل کلم قرارداشت در ناقل دوگانه pBI121 حاوی ژن های &lt;em&gt;gus&lt;/em&gt; و &lt;em&gt;nptII&lt;/em&gt; کلون شد و سپس این ناقل به باکتری &lt;em&gt;Agrobacterium tumefaciens&lt;/em&gt; سویه( C58(pGV3101 انتقال یافت. باکتری اخیر برای تولید گیاهان توتون تراریخته حاوی ژن p5cs به کار گرفته شد. با تکثیر قطعه 765 جفت بازی توالی داخل ژن p5cs از گیاهان تراریخته و نیز تشکیل رنگ آبی در بافت این گیاهان، انتقال موفقیت آمیز کلون حاوی ژن p5cs به داخل گیاهان توتون به روش انتقال با آگروباکتریوم تأیید شد. میزان پرولین تولید شده در این گیاهان تحت آبیاری معمولی و نیز تنش 5 روزه کم آبی اندازه گیری شد و نتایج آزمایش نشان داد که در مقایسه با گیاهان شاهد، توتون های تراریخته مقدار زیادی پرولین در حد 91/96 تا 891/1330 میلی گرم پرولین در هر گرم برگ در شرایط آبیاری طبیعی تولید کرده اند. این غلظت پرولین در شرایط تنش 5 روزه کم آبی بیشتر بوده و در حدود 204/445 تا 77/2039 تخمین زده شد. تفاوت تولید سطح پرولین در گیاهان شاهد و نیز گیاهان تراریخته، تحت آبیاری معمولی و کم آبی، نشان داد که بیان ژن p5cs در گیاهان تراریخت باعث افزایش تحمل به تنش خشکی در این گیاهان می شود که این یافته ها شاید بتواند برای یافتن راه حلی برای مقابله با تنش کم آبی در محصولات مهم کشاورزی مفید باشد. </description>
						<author>  احد یامچی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> شناسایی نشانگرهای AFLP پیوسته به ژن کنترل کننده تعداد ردیف بذر در جو</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=300&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>صفت دو ردیفه و شش ردیفه بودن بذر در جو توسط ژن &lt;em&gt;vrs1&lt;/em&gt; که روی بازوی بلند کروموزوم H2 قرار دارد کنترل می شود. این صفت در بررسی روند اهلی شدن و میزان محصول جو اهمیت دارد. دو والد کانتو نکیت گولد (دو ردیفه) و آزوماموگی (شش ردیفه) به منظور تهیه لاین های تقریباً ایزوژن (NILs) تلاقی داده شدند. لاین های تهیه شده به منظور یافتن نشانگرهای پیوسته با ژن مورد نظر با استفاده از نشانگر AFLP مورد استفاده قرار گرفتند. پس از بررسی 1792 ترکیب جفت آغازگر، تعداد 5 نشانگر جدید پیوسته به ژن مذکور شناسایی شد. با استفاده از لاین های نوترکیب، فاصله تقریبی نشانگرهای انتخاب شده با مکان ژنی &lt;em&gt;vrs1&lt;/em&gt; تعیین گشت. این نشانگرها می توانند به منظور همسانه سازی و توالی یابی ژن مورد نظر استفاده شوند. </description>
						<author>  بدرالدین ابراهیم سید طباطبائی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> بررسی آثار سرباره کنورتور بر خصوصیات شیمیایی خاک‌ها‌ی اسیدی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=301&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>سرباره کنورتور LD یک فرآورده جنبی صنایع آهن و فولاد است که به مقدار زیاد در اصفهان تولید می شود. سرباره به کاررفته به ترتیب حاوی 8/52 و 2/2 درصد CaO و MgO است. برای تعیین اثر سرباره LD برخصوصیات شیمیایی خاک، یک آزمایش انکوباسیون با استفاده از سه خاک اسیدی از گیلان انجام گرفت. نمونه های خاک از عمق 30-0 سانتی متری سطح مزارع برنج و توتون و باغ چای گرفته شدند. تیمارها شامل 0 ، 5/0 ، 1 ، 2 ، 4 ، 8 و 16 درصد سرباره کنورتور در هر کیلوگرم خاک بود که به طور کامل با 5/0 کیلوگرم از هر خاک مخلوط شد. رطوبت خاک ها  در ظرفیت مزرعه ای برای مدت دو ماه ثابت نگه داشته شد، و در زمان های 1 ، 10 ، 30 و 60 روز پس از شروع آزمایش از نمونه ها، نمونه های فرعی برای یررسی تغییراتpH ،EC و غلظتFe ، Mn ، P  و K قابل استخراج با AB-DTPA گرفته شد.
نتایج نشان داد pH  خاک با افزایش نسبت سرباره به کاررفته افزایش پیدا کرد. سرباره مقدارP و Mn قابل استخراج با AB-DTPA را متناسب با مقـدار به کار رفته افزایش داد. ولی تأثیر سرباره بر مقـدارFe  بسته به pH  اولـیه خاک متفـاوت بـود، به طـوری که با افزایش pH خاک به محدوده 5/8-4/7 از غلظت آهن کاسته شد و بعد از آن با افزایش pH خاک مقدار آهن دوباره افزایش یافت. سرباره، پتاسیم قابل استخراج با AB-DTPA را به ویژه در خاک ها ی شدیداً اسیدی کاهش داد. pH خاک در طول زمان کاهش یافت ولی قابل ملاحظه نبود. مقدار آهن قابل جذب غالباً در طول زمان کاهش یافت. اثر زمان انکوباسیون بر فسفر و منگنز متفاوت بود. اثر زمان برEC قابل ملاحظه نبود. در کل، خصوصیات شیمیایی خاک ها  بیشتر تحت تأثیر تیمارها بود تا زمان. با توجه به نتایج به دست آمده به نظر می رسد سرباره کنورتور برای اصلاح خاک ها ی اسیدی مناسب باشد. پیشنهاد می شود که اثر سرباره کنورتور LD بر خصوصیات شیمیایی خاک ها ی اسیدی طی آزمایش های مزرعه ای بررسی شود.
</description>
						<author>  علی محمدی ترکاشوند</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه کارآیی چند ماده حامل باکتری &lt;i&gt;Sinorhizobium meliloti&lt;/i&gt; برای تولید مایه تلقیح یونجه‌ </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=302&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>معروف ترین و رایج ترین ماده حامل باکتری های ریزوبیومی, پیت می باشد که متأسفانه معادن وسیع قابل بهره برداری در ایران ندارد. به همین دلیل این پژوهش با هدف جایگزینی پیت با مواد ارزان قیمت داخلی برای تولید مایه تلقیح یونجه صورت گرفت. در این بررسی, چندین ماده از نظـر خصوصـیات فیزیکـی و شیـمیایی مـطلوب برای یک مـاده حامـل مورد مقـایـسه قرار گرفتنـد و توان مـاندگـاری &lt;em&gt;Sinorhizobium meliloti&lt;/em&gt; روی مـواد و مخلـوط های انتـخاب شده که عبـارت بودند از : 1- پیت(شاهد) 2- ورمی کمپوست 3- ماده زائد بیولوژیکی (BFW) و 4- ورمیکولیت+ ورمی کمپوست (1:1) 5- ورمیکولیت + (BFW (1:1 در مدت شش ماه نگه داری در دمای ºC 4مورد بررسی قرار گرفت. هم چنین به منظور بررسی اثر رطوبت حامل بر روی ماندگاری باکتری, دو سطح پتانسیل ماتریک شامل 10- و 30- کیلو پاسکال در حامل ها اعمال گردید. بر اساس نتایج به دست آمده، حامل ورمیکولیت + (BFW (1:1 نسبت به سایر حامل ها، بهترین پاسخ را نشان داد و توانست توان گره زایی باکتری روی ریشه یونجه را نیز تا پایان ماه ششم در خود حفظ نماید. حامل BFW گرچه توانست در طی شش ماه, تعداد باکتری را در در سطح بالاتری نسبت به حامل مخلوط نگه داری کند ولی به علت اثر منفی بر روی رشد گیاه میزبان، نمی تواند به عنوان یک حامل مناسب معرفی گردد. در این بررسی تعداد باکتری نگه داری شده روی اکثر حامل ها در پتانسیل ماتریک30- بیشتر از 10- کیلوپاسکال بود. </description>
						<author>  شکرا... مشهدی اصغری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> تغییرات جمعیت اسپورهای قارچی میکوریز وزیکولار- آربوسکولار در خاک جنگل‌های طبیعی پسته در استان خراسان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=303&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی تغییرات جمعیت، تعیین درصد کلونیزاسیون ریشه و شناسایی نوع هم زیستی میکوریزی همراه ریشه و ریزوسفر درختان پسته جنگلی &lt;em&gt;Pistacia vera&lt;/em&gt; ، دو ایستگاه در جنگل های طبیعی پسته مناطق کلات (چهچهه) و سرخس (شورلق) انتخاب شد. نمونه برداری از خاک و ریشه درختان مزبور در فواصل زمانی حداکثر هر ماه یک بار در محدوده سایه انداز آنها و از عمق 30 سانتی متری به عمل آمد. برای استخراج و جداسازی اسپورها از روش غربال تر استفاده شد. پس از رنگ آمیزی ریشه ها، میزان کلونیزاسیون ریشه ها و جمعیت اسپور این قارچ ها اندازه گیری شد. در همین ارتباط میزان تأثیر برخی خصوصیات خاک شامل pH، میزان رطوبت، ماده آلی و مقدار فسفر قابل جذب خاک نیز بر جمعیت اسپور مورد بررسی قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان داد که نوع هم زیستی میکوریزی درختان پسته از نوع میکوریز وزیکولار – آربوسکولار (&lt;em&gt;Vesicular Arbuscular Mycorrhiza&lt;/em&gt;) می باشد. متوسـط میزان کلونیزاسـیون ریشه ها در ایستگاه کلات 13% و در ایستگاه شورلق 11% و متوسط تعداد اسپور در منطقه کلات 12 و در منطقه سرخس 10 عدد در هرگرم خاک خشک بود. محاسبه هم بستگی بین تغییرات جمعیت اسپور با میزان رطوبت،  ماده آلی، فسفر قابل جذب، pH خاک و میزان کلونیزاسیون ریشه نشان داد که جمعیت اسپور با میزان کلونیزاسیون ریشه هم بستگی مثبت و با میزان رطوبت خاک،  ماده آلی، فسفر قابل جذب و pH خاک هم بستگی منفی دارند. </description>
						<author>   محمد حاجیان شهری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> بررسی پایداری عملکرد ارقام و دو رگه‌های امید بخش پنبه در شمال خراسان و دشت مغان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=304&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور دست یابی به ژنوتیپ های با خواص کمّی و کیفی مطلوب و سازگار در شرایط آب و هوایی متفاوت، تعداد هشت ژنوتیپ و دو رگه پنبه در قالب طرح آزمایشی پایه بلوک های کامل تصادفی با رقم شاهد (ورامین) در چهار تکرار و در شش منطقه از سال 1376 به مدت دو سال مورد مطالعه قرار گرفتند. با استفاده از آزمون بارتلت تعدادی از مناطق از ادامه تجزیه آماری حذف و پس از اطمینان از یک نواختی آزمایش ها، تجزیه مرکب براساس محیط (سال× مکان) و با فرض تصادفی بودن محیط و ثابت بودن ارقام انجام گردید. نتایج به دست آمده از تجزیه واریانس مرکب نشان داد که عملکرد ژنوتیپ ها در سطح یک درصد معنی دار است. هم چنین در تجزیه واریانس مرکب تفاوت بین محیط ها و اثر متقابل محیط × ژنوتیپ در سطح یک درصد معنی دار بود. برای گزینش بهترین واریته با عملکرد بالا و پایدار، آماره های پارامتری مختلف تجزیه پایداری شامل تیپ I پایداری (CV&lt;sub&gt;i&lt;/sub&gt;, S&lt;sub&gt;i&lt;/sub&gt;&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;) ، تیپ II پایداری (b&lt;sub&gt;i&lt;/sub&gt;, σ&lt;sub&gt;i&lt;/sub&gt;&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;, w&lt;sub&gt;i&lt;/sub&gt;&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;) ، تیپ III پایداری   (Sd&lt;sub&gt;i&lt;/sub&gt;&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;) و هم چنین آماره های غیرپارامتری براساس میانگین رتبه ارقام (R)، انحراف معیار رتبه (SDR) و روش گزینش هم زمان آماره های پارامتری و غیرپارامتری برای عملکرد و پایداری (Ys&lt;sub&gt;i&lt;/sub&gt;) محاسبه گردیدند. در نهایت با در نظر گرفتن خصوصیات مهم زراعی و تکنولوژیکی ارقام از قبیل عملکرد، زودرسی، طول الیاف، کیل و درصد یک نواختی و ظرافت الیاف، دورگه کوکر× بلغار به عنوان رقم جدید پرمحصول و پایدار و واجد صفات مطلوب به عنوان جایگزین رقم ورامین، گزینش گردید. </description>
						<author>   جواد لامعی هروانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> تعیین احتیاجات لیزین و اسیدهای آمینه گوگرد دار قابل هضم جوجه‌های گوشتی در مرحله اول رشد</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=305&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>دو آزمایش با استفاده از جوجه خروس های گوشتی سویه تجاری راست به منظور تعیین احتیاجات لیزین و اسیدهای آمینه گوگرد دار قابل هضم در مرحله اول رشد (سن 6 تا 16 روزگی) انجام شد. برای هر آزمایش یک جیره پایه متشکل از ذرت و کنجاله سویا حاوی 19 درصد پروتئین خام و 3200 کیلوکالری انرژی قابل سوخت و ساز تهیه شد. جیره پایه آزمایش تعیین احتیاجات لیزین حاوی 7/0 درصد لیزین و جیره پایه آزمایش تعیین احتیاجات اسیدهای آمینه گوگرد دار حاوی 445/0 درصد متیونین + سیستین بود. برای تهیه سایر تیمارهای مربوط به هر آزمایش مقادیر متفاوتی از اسید آمینه مصنوعی مربوطه جایگزین نشاسته شد تا سطوح مختلف اسید آمینه به دست آید. در هر آزمایش یک جیره شاهد متشکل از ذرت و کنجاله سویا حاوی 3200 کیلو کالری انرژی قابل سوخت و ساز و 23 درصد پروتئین به منظور مقایسه در نظر گرفته شد. تمام اسیدهای آمینه ضروری، به استثنای اسید آمینه تحت آزمایش، 10 درصد بالاتر از مقادیر توصیه شده توسط انجمن ملی تحقیقات در نظر گرفته شد. نتایج این آزمایش نشان می دهد که احتیاجات لیزین و اسیدهای آمینه گوگرد دار قابل هضم برای بیشینه رشد بر اساس مدل آستانه ای به ترتیب 04/1 و 0/846 درصد و بر اساس تابع نمایی 01/1 و 841/0 درصد است. </description>
						<author>   بهروز دستار</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> اثر سطوح مختلف گلوکوسینولات‌های جیره غذایی بر عملکرد جوجه‌های گوشتی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=306&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تعداد 200 قطعه جوجه گوشتی سویه آرین در طرحی کاملاً تصادفی به منظور برآورد اثر مقادیر گلوکوسینولات های جیره بر عملکرد جوجه‎های گوشتی در دوره آغازین (0-21روز) و رشد (22-42روز)، مورد آزمون قرار گرفتند. مقادیر گلوکوسینولات های جیره در دوره آغازین صفر، 5/7، 15، 5/22و 30 میکرومول در گرم ( به ترتیب تیمارهای آغازین 1، 2، 3، 4 و 5) و در دوره رشد صفر، 7/5، 4/11،
1/17 و 8/22 میکرومول در گرم ( به ترتیب تیمارهای رشد 1، 2، 3، 4 و 5) جیره بود. مصرف خوراک جوجه ها در دوره رشد تحت تأثیر سطح گلوکوسینولات های جیره قرار گرفت (P&lt;0.05) و کمترین مصرف خوراک در تیمار رشد5 دیده شد. کمترین اضافه وزن جوجه ها در دوره آغازین و رشد به ترتیب در تیمار آغازین5 و تیمار رشد5 مشاهده شد(P&lt;0.05). ضریب تبدیل غذایی تیمار آغازین5 با سایر تیمارهای دوره آغازین و تیمار رشد5 با دیگر تیمارها در این دوره تفاوت معنی دار داشت(P&lt;0.05). در دوره آغازین بین اضافه وزن و سطح گلوکوسینولات های جیره و گلوکوسینولات های مصرفی هم بستگی منفی بالا ( به ترتیب 3/95- و7/94- درصد) و در دوره رشد هم بستگی منفی نسبتاً بالایی (به ترتیب 5/69- و4/72- درصد) وجود داشت.
این پژوهش نشان داد که سطح گلوکوسینولات های جیره در دوره های آغازین و رشد به ترتیب نباید بیش از 36/11 و 11/8 میکرومول در گرم جیره باشد. هم چنین بیشترین مقدار کنجاله کلزایی که در دوره آغازین و رشد می تواند در جیره جوجه های گوشتی به کار برده شود به ترتیب برابر 13 و 8 درصد جیره است.
</description>
						<author>   سیدمحمدعلی جلالی حاجی آبادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> تأثیر سرعت رشد جنین بر غلظت متابولیت‌های پلاسمای میش رگامه‌های پایانی آبستنی و پس از زایش</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=307&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی آثار سرعت رشد جنین بر غلظت های گلوکز، کلسترول، تری گلیسرید، کل پروتئین و اوره پلاسما، 16 رأس میش سالم و آبستن ورامینی در یک طرح آزمایشی کاملاً تصادفی به 4 گروه 4 رأسی تقسیم شدند که در فصل جفت گیری به ترتیب با قوچ نژاد ورامینی ( گروه اول )، قوچ نژاد مغانی( گروه دوم )، قوچ نژاد افشاری (گروه سوم) و قوچ نژاد شال ( گروه چهارم ) جفت گیری کرده بودند. بنابراین انتظار می رفت با توجه به ظرفیت ژنتیکی متفاوت پایه پدری، سرعت رشد جنین در هر کدام از گروه ها متفاوت باشد. با توجه به یکسان بودن جیره برای هر 4 گروه انتظار می رفت که تفاوت در سرعت رشد جنین بر بسیج ذخائر چربی و پروتئین بدن میش ها اثر متفاوت گذاشته و غلظت متابولیت های خون مادر را تغییر دهد. بنابراین با نمونه گیری خون از سیاهرگ وداج میش ها طی دو ماه آخر آبستنی (هفته ای یک بار پیش از وعده غذای صبح و در هفته آخر یک روز در میان) و یک هفته پس از زایمان (یک روز در میان ) غلظت متابولیت های خون مادر اندازه گیری شد. میزان گلوکز، کلسترول و تری گلیسرید پلاسما در بین 4 گروه تفاوت نداشت. میزان کل پروتئین پلاسما در میش هایی که جنین های سنگین تر داشتند (پایه پدری شال) کمتر و در میش هایی که جنین های سبک تر داشتند (پایه پدری ورامینی) به طور معنی داری بیشتر بود (05/0&gt;p). برعکس ، غلظت اوره پلاسما در میش هایی که جنین های سنگین تر داشتند (پایه پدری شال) بیشتر و در میش هایی که جنین های سبک تر داشتند (پایه پدری ورامینی) کمتر بود. به نظر می رسد میش هایی که جنین های سنگین تر داشتند، توانسته اند گلوکز مورد نیاز را تأمین کنند که بخشی از آن با هزینه کردن امینواسیدها انجام شده است. </description>
						<author>  احمد زارع شحنه</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> اثر مکمل فیتاز و مس مازاد جیره بر رشد و ترکیب لاشه کپور معمولی (&lt;i&gt;Cyprinus carpio&lt;/i&gt;&lt;span dir=ltr&gt; L.&lt;/span&gt;)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=308&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اثر مکمل فیتاز و مس بر رشد و ترکیب لاشه کپور معمولی، جیره های آزمایشی شامل 3 سطح فیتاز، صفر، 500 و 1000 واحد در کیلوگرم جیره و 2 سطح مس، صفر و 15 میلی گرم در کیلوگرم جیره در قالب طرح کاملاً تصادفی به روش فاکتوریل 3×2 در 3 تکرار مورد استفاده قرار گرفتند. مقدار فسفر کل جیره ها 72/0 درصد بود. برای این منظور 144 قطعه ماهی کپور معمولی با میانگین وزنی 7/23 ± 207 گرم انتخاب و در 18 قفس (در هر قفس 8 عدد ماهی) جای داده شدند. مدت آزمایش 10 هفته شامل 2 هفته برای سازگاری در نظر گرفته شد. مکمل فیتاز و مس باعث تفاوت معنی دار افزایش وزن، ضریب تبدیل غذا، وزن نسبی لاشه، نسبت بازده پروتئین و ترکیب کبد، لاشه و خون نشد ولی قابلیت هضم فسفر را به طور معنی داری (04/P&lt;0) افزایش داد. هم چنین مکمل مس سبب تفاوت معنی دار افزایش وزن، ضریب تبدیل غذا، وزن نسبی لاشه، نسبت بازده پروتئین، قابلیت هضم فسفر، مس کبد و ترکیب شیمیایی لاشه، کلسترول، تری گلیسرید و فسفر خون نشد ولی به طور معنی داری چربی کبد را کاهش (004/P&lt;0) و HDL خون را افزایش (02/P&lt;0) داد. آثار متقابل فیتاز و مس بر افزایش وزن (01/P&lt;0) ، ضریب تبدیل غذا (04/P&lt;0)، نسبت بازده پروتئین (03/P&lt;0) ، مس کبد (02/P&lt;0) و تری گلیسرید خون (P&lt;0.001 ) معنی دار بود. این آزمایش نشان داد که آثار آنتاگونیستی بین آنزیم فیتاز و مکمل مس وجود دارد. بدون مکمل مس، آنزیم فیتاز سبب بهبود برخی معیارهای رشد و ترکیب لاشه کپور معمولی و افزودن مکمل مس به همراه آنزیم فیتاز مانع بهبود عملکرد کپور معمولی شد. </description>
						<author> فاطمه شیرمحمد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> بهینه سازی شرایط استخراج صمغ دانه بزرک ایرانی به روش صفحه پاسخ</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=309&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>استخراج آبی صمغ دانه بزرک (&lt;em&gt;Linum usitassimum&lt;/em&gt;) با استفاده از طـرح آماری روش صفحه پاسـخ(response surface methodology ) (RSM) بهینه سازی شد. دراین پژوهش درجه حرارت استخراج در دامنه 45-100 درجه سانتیگراد، pH در محدوده 7 -3 و نسبت آب به دانه در دامنه 24-4 به عنوان فاکتورهای مؤثر بر درصد بازده استخراج، مقدار پروتئین و ویسکوزیته ظاهری صمغ های استخراج شده، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد درجه حرارت و pH دو فاکتور مؤثر بر بازده و کیفیت صمغ استخراجی (خلوص و ویسکوزیته ظاهری) است، در صورتی که فاکتور نسبت آب به دانه، دارای اثر کمتری می باشد. شرایط بهینه استخراج صمغ دانه بزرک به صورت زیر معرفی گردید، درجه حرارت:  90-85 درجه سانتیگراد، نسبت آب به دانه:14 و pH : 7- 5/6. ویسکوزیته ظاهری صمغ های استخراجی نیز اندازه گیری شد و اثر شرایط استخراج بر خصوصیت رئولوژیکی صمغ حاصل مورد بررسی قرار گرفت. </description>
						<author>   بهنوش ماهرانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> تأثیرچند حشره‎کش فسفره و پایرتروئیدی روی مراحل مختلف رشدی زنبور پارازیتوئید تخم سن گندم &lt;i&gt;Trissolcus grandis&lt;/i&gt;&lt;span dir=ltr&gt; (Thom.) (Hymenoptera: Scelionidae)&lt;/span&gt; </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=310&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زنبورهای پارازیتوئید تخم سن گندم از مهم ترین دشمنان طبیعی این آفت می باشند. یکی از راه کارهای معمول برای حفظ و حمایت از دشمنان طبیعی استفاده از حشره‎کش های انتخابی است. بدین منظور تأثیر پنج حشره‎کش مصرفی در مزارع غلات روی مراحل مختلف رشـدی زنبور &lt;em&gt;T. grandis&lt;/em&gt; در شرایط آزمایشـگاه ارزیابی شد. غلظت های مورد بررسی حشره‎‎کـش‎ها بر پایه دزهای توصـیه شده بودند. تخم های پارازیته در مرحله 3، 5 و 8 روزه در محلول حشره‎کش ها غوطه‎ور گردیدند. اثر در همه تیمارها به جز فنیتروتیون، تخم های پارازیته 3 و8 روزه به ترتیب بیشترین و کمترین درصد خروج زنبور را داشتند. در میان حشره‎کش‎های آزمایش شده دلتامترین بیشترین وفوزالن کمترین تأثیررا روی خروج زنبور از تخم های پارازیته تیمار شده نشان دادند. زنبورهای خارج شده از تخم های پارازیته 3 و 8 روزه درهر یک از تیمارهای فنیتروتیون، تری کلروفن و اس فن والریت از نظر درصد پارازیته کردن اختلاف معنی داری داشتند. در تیمارهای فنیتروتیون و تری کلرفن قابلیت پارازیته کردن زنبورهایی که از تخم های پارازیته 3 روزه خارج شده بودند کمتر از تخم های پارازیته 8 روزه بود. این آزمایش ها هم چنین نشان دادند که تماس زنبورهای بالغ با سطوح سمپاشی شده با دزهای توصیه شده کلیه حشره‎کش‎های مورد بررسی، منجر به صددرصد تلفات می گردد. </description>
						<author>  عزیز شیخی گرجان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> تأثیر صفات بیولولوژیک بر تخم‌گذاری سوسک برگ‌خوار نارون و بررسی روابط آنها در میزبان‌های مختلف</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=311&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی ارتباط صفات بیولوژیک با تعداد تخم گذاری افراد ماده در میزبان های مختلف و ارزیابی هم بستگی بین صفات، مراحل نابالغ و بالـغ سوسـک برگ خوار نارون (&lt;em&gt;Xanthogaleruca luteola&lt;/em&gt; (M در شـرایط آزمایشگـاهی(درجـه حـرارت 2±25 درجه سانتی گراد، رطوبت5 ±70 در صد و دوره نوری 16 ساعت روشنایی و 8 ساعت تاریکی) پرورش یافتند. میزبان ها شامل برگ های نارون وسک (&lt;em&gt;Ulmus carpinifolia&lt;/em&gt;)، نارون چتری (&lt;em&gt;U .c.&lt;/em&gt; var. &lt;em&gt;umbraculifera&lt;/em&gt;)، نارون مجنون(&lt;em&gt;U. glabra&lt;/em&gt; var. &lt;em&gt;pendula&lt;/em&gt;) و درخت تا (&lt;em&gt;Celtis caucasica&lt;/em&gt;) در دو فصل بهار و تابستان بودند. صفات بیولوژیک مورد مطالعه شامل طول دوران لاروی سن اول ،دوم و سوم، درصد تلفات مراحل سه سن لاروی، طول دوره پیش شفیرگی ، طول دوره شفیرگی ، طول عمر حشرات کامل نر و ماده و طول دوره پیش از تخم ریزی بودند. بررسی رابطه بین صفات بیولوژیک با تعداد تخم گذاشته شده توسط افراد ماده، با استفاده از رگرسیون مرحله ای به روش گزینش پیش رونده انجام شد. هم بستگی بین صفات نیز در میزبان های مختلف و در هر دو فصل محاسبه و مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که تعداد تخم گذاشته شده توسط افراد ماده سوسک برگ خوار نارون اغلب تحت تأثیر برخی متغییرهای خاص مانند طول دوره لاروی سن دوم و سوم، طول دوره پیش از تخم ریزی و طول عمر حشرات نر قرار می گیرد، که در میزبان های مختلف و در فصول مختلف، این صفات متفاوت  هستند. </description>
						<author>  مرجان خلیلی ماهانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> بررسی تغییرات جمعیت شته مومی کلم(&lt;i&gt;Brevicoryne brassicae&lt;/i&gt;) و شناسایی دشمنان طبیعی آن در منطقه سیستان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=312&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در بررسی های انجام شده سال های 1380 و 1381 در مزارع کلزا منطقه سیستان، چهار گونه شته، مورد شناسایی قرار گرفتند، که در میان آنها گونه &lt;em&gt;Brevicoryne brassicae&lt;/em&gt; (شته مومی کلم) با 89 درصد فراوانی، گونه غالب بوده است. برای بررسی تغییرات جمعیت شته مومی، در هر یک از مزارع ایستگاه تحقیقاتی زهک و مزارع اطراف با وسعت تقریبی هر کدام نیم هکتار، به طور هفتگی تعداد 30 برگ از بوته های کلزا، به صورت تصادفی برداشت شد و بر اساس این نمونه برداری ها، مشخص شد که جمعیت شته ها به ویژه شته مومی از نیمه دوم اسفند تا اواخر فروردین ماه، با میانگین دمای روزانه 28-22 درجه سانتی گراد و رطوبت نسبی 65- 45 درصد در اوج بود. هم چنین بررسی های به عمل آمده در شرایط کنترل شده (دمای 2± 25 درجه سانتی گراد و رطوبت نسبی 5 ± 75 درصد)، نشان داد که طول دوره یک نسل (مدت زمانی که یک نوزاد شته لازم دارد تا به مرحله تولید مثل برسد)، 7-6 روز و طول عمر یک شته بی بال، 31-20 روز و تعداد نوزادان حاصل ازآن، 98-18 عدد بود، در حالی که این تعداد برای یک شته بی بال در شرایط متغیر آزمایشگاهی 93-22 عدد نوسان داشته است. در بررسی های مربوط به شناسایی شکارگرها و پارازیتوئیدها، در نمونه برداری های صورت گرفته، شکارگرهای جمع آوری و شناسایی شده از مزارع کلزا طی سال های مورد بررسی، شامل پنج گونه کفشدوزک(Col:Coccinellidae)، چهار گونه مگس سیرفید (Dip:syrphidae) و دو گونه بالتوری(Neu:Chrysopidae) بودند. هم چنین از راسته بال غشائیان دو گونه پارازیتوئید (Hym:Aphidiidae &amp; Pteromalidae) نیز جمع آوری شدند. </description>
						<author>  سید سعید مدرس نجف آبادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر بیماری‌زایی باکتری&lt;i&gt;Bacillus thuringiensis&lt;/i&gt; var.&lt;i&gt;kurstaki&lt;/i&gt; روی سنین مختلف لاروی سوسک کلرادوی سیب زمینی&lt;i&gt;Leptinotarsa decemlineata&lt;/i&gt;&lt;span dir=ltr&gt;(say)       &lt;/span&gt;       و اثر تشدیدکننده‌های گیاهی در افزایش کارآیی آن در شرایط آزمایشگاه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=313&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این بررسی اثر باکتری &lt;em&gt;Bacillus thuringiensis&lt;/em&gt; var.&lt;em&gt;kurstaki&lt;/em&gt; Strain EG2424 روی سنین مختلف لاروی سوسک کلرادوی سیب زمینی (&lt;em&gt;Leptinotarsa decemlineata &lt;/em&gt;(say ، و امکان افزایش کارآیی آن توسط دو ماده گیاهی کافئین و عصاره آبی چریش در شرایط آزمایشگاه مورد بررسی قرار گرفت. آزمایش ها در دمای 4 ± 25 درجه سانتی گراد و رطوبت نسبی 5±65 درصد و دوره روشنایی 16 ساعت در شبانه روز انجام شد. لاروهای مورد نیاز برای انجام آزمایش ها از کلنی پرورشی ایجاد شده روی غذای طبیعی تأمین شد. سنین لاروی مورد نظر با استفاده از اندازه گیری عرض کپسول سرتفکیک گردید. در بررسی حساسیت لاروهای سنین اول، دوم، سوم و چهارم سوسک کلرادوی سیب زمینی مقادیر Lc&lt;sub&gt;50 &lt;/sub&gt;برای سنین مزبور به ترتیب 86/03،377،183/1297 و 3096 پی پی ام محاسبه گردید. اثر تشدیدکنندگی کافئین و چریش به تفکیک در اختلاط با باکتری و در قالب طرح کرت های کاملاً تصادفی با 6 تیمار و 4 تکرار روی لارو سن سوم سوسک کلرادو بررسی شد. نتایج به دست آمده نشان دادند که کافئین و چریش خاصیت تشدیدکنندگی بالایی در افزایش کارآیی باکتری دارند و مخلوط حداقل غلظت مؤثر باکتری (618 پی پی ام) و کافئین با غلظت 4000 پی پی ام بعد از 144 ساعت 80 درصد تلفات ایجاد نمود در حالی که کافئین و باکتری هر کدام به تنهایی به ترتیب 10 و 20 درصد تلفات را باعث شدند. علاوه بر این مرگ و میر در تیمارهای حاوی کافئین سریع تر ظاهر گردید. اختلاط غلظت 618 پی پی ام از باکتری با عصاره آبی حاصل از چریش با غلظت 35000 پی پی ام بعد از 144 ساعت موجب 5/77 درصد تلفات شد. در صورتی که باکتری و عصاره آبی چریش هر یک به تنهایی به ترتیب 5/22 و 25 درصد تلفات ایجاد کردند. مشخص گردید که میانگین وزن لاروهایی که از غذای حاوی کافئین خالص و چریش خالص تغذیه کرده بودند با اطمینان 95 درصد کمتر از وزن لاروهای تیمار شاهد بود. </description>
						<author>  الهام جوّّی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> ارزیابی توان آنتاگونیستی بیووارهای باکتری &lt;i&gt;Pseudomonas fluorescens&lt;/i&gt; جدا شده از ریزوسفر سیب زمینی جهت کنترل &lt;i&gt;Pectobacterium carotovorum&lt;/i&gt; subsp.&lt;i&gt; atrosepticum&lt;/i&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=314&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور ارزیابی تأثیرات آنتاگونیستی بیووارهای باکتری &lt;em&gt;Pseudomonas fluorescens&lt;/em&gt; علیه &lt;em&gt;Pectobacterium carotovorum&lt;/em&gt; subsp. &lt;em&gt;atrosepticum&lt;/em&gt; عامل بیماری ساق سیاه سیب زمینی، استرین هایی متعلق به بیووارهای IV , III وV باکتری &lt;em&gt;P. fluorescens&lt;/em&gt; بررسی شدند. در ارزیابی اثر آنتاگونیستی علیه عامل بیماری ساق سیاه باکتریایی سیب زمینی روی محیط کشت PDA،60 درصد استرین ها هاله بازدارنده ایجاد کردند که قطر هاله بازدارنده در استرین های مختلف از 5/1 تا 5/5 سانتی متر متغیر بود. استرین هایی از این باکتری با دو تراکم 10&lt;sup&gt;7&lt;/sup&gt; تا 10&lt;sup&gt;9&lt;/sup&gt; و 11&lt;sup&gt;10&lt;/sup&gt; تا 10&lt;sup&gt;12&lt;/sup&gt; واحد تشکیل دهنده پرگنه برای کنترل این پاتوژن در شرایط گلخانه نیز بررسی شدند. در آزمایش های گلخانه ای تعداد گیاهان سالم در گلدان های تیمار شده با استرین های باکتری آنتاگونیست 29 تا 54 درصد بیشتر از گیاهان شاهد بود. تفاوت معنی داری بین استرین ها و تراکم های به کار رفته وجود نداشت و هیچ استرینی نتوانست به طور کامل بیماری ساق سیاه سیب زمینی را کنترل کند. هم چنین اکثر این استرین ها وزن تر کل گیاه در هر گلدان را نیز به میزان دو تا سه برابر افزایش دادند. تمام استرین های بررسی شده در گلخانه، روی محیط کشت قادر به تولید آنتی بیوتیک و سیدروفور بودند که به احتمال قوی توانایی آنها در جلوگیری از رشد این پاتوژن به دلیل اثر این متابولیت های ثانویه است. </description>
						<author>   فاطمه شهریاری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> ساخت قفل دیفرانسیل نیمه اتوماتیک برای تراکتور مسی فرگوسن 285</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=315&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>یکی از سیستم هایی که برای افزایش راندمان کاری تراکتورها طراحی و ساخته شده است سیستم قفل دیفرانسیل است. این سیستم باعث یکسان شدن دور دو محور چرخ می‏شود. در نتیجه در زمان رویارویی با شرایط زمین‏گیرایی غیر‏یک نواخت در زیر لاستیک ها بسیار مفید خواهد بود. استفاده از این سیستم باعث بهبود زمین‏گیرایی، کاهش فرسایش لاستیک چرخ های محرک، کاهش مصرف سوخت و افزایش ظرفیت مزرعه‏ای تراکتور خواهد شد. علی رغم این که استفاده از این سیستم مزایای زیادی را به همراه خواهد داشت، تاکنون برای بهینه‏سازی آن فعالیتی در داخل کشور صورت نگرفته است. از این رو طراحی و ساخت سیستم قفل دیفرانسیل نیمه‏اتوماتیک برای نصب روی تراکتور مسی‏فرگوسن 285 تولید داخل، در این پژوهش انجام شده است. این سیستم به گونه‏ای طراحی شده است که در هنگام ایجاد وضعیت های بحرانی، قفل دیفرانسیل را از درگیری خارج می‏کند. وضعیت های بحرانی درگیر بودن قفل دیفرانسیل عبارت اند از: استفاده از ترمزهای مجزا، سرعت های پیشروی بالا و چرخاندن غربالک فرمان. به منظور اندازه‏گیری و تشخیص وضعیت های بحرانی به ترتیب از سه نوع حسگر کششی، القایی، و جابه جایی زاویه‏ای استفاده شد. خروجی این حسگرها به یک مدار تصمیم‏گیرنده فرستاده شده و در آنجا تصمیم لازم مبنی بر ادامه درگیری یا آزادشدن آن گرفته می‏شود. مدار تصمیم گیرنده یک میکروکنترلر قابل برنامه‏ریزی است که می‏توان پارامترهای دیگری را برای کنترل به آن اضافه کرد و یا موارد موجود را تغییر داد. پس از طراحی و نصب سیستم روی تراکتور، عملکرد آن در عملیات خاکورزی با گاوآهن برگرداندار سه‏ خیشه با عرض کار 110 سانتی‏متر و عمق کار 25 سانتی‏متر بررسی شد. 
آزمایش ها نشان دادند که در تراکتور معمولی، به علت توزیع نامناسب وزن و شرایط زمین‏گیرایی غیر یکسان زیر لاستیک  چرخ های محرک، لغزش دو چرخ حدود 6 درصد اختلاف دارند که استفاده از این سیستم آن را بهبود بخشید. به علاوه بر اثر کاهش لغزش چرخ ها مصرف سوخت نیز حدود 5/0 لیتر در هکتار کاهش یافت.
</description>
						<author>   داود مؤمنی آبخارکی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> بررسی و تحلیل سروصدای یک تراکتور دوچرخ در حال کشیدن یک تریلر در جاده آسفالت روستایی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=316&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در ایران علاوه بر به کارگیری تراکتورهای دوچرخ در انجام عملیات مزرعه ای، از آنها برای حمل و نقل بار و مسافر در جاده های آسفالت روستایی نیز استفاده می شود. علی رغم مشکلات ناشی از سروصدای این ماشین ها و آثار سوء همه جانبه آن بر کاربران و اطرافیان، تاکنون تحقیقات جامعی از نظر ارایه مدل های پیشگویی صدا روی آنها انجام نگرفته است. بررسی های اولیه در پژوهش حاضر بیانگر آن بود که تراز سروصدای تراکتور دوچرخ با توان 13 اسب بخار در سرعت موتور 2200 دور بر دقیقه به dB(A) 92 می رسد که در مقایسه با حد استاندارد dB(A) 85 نگران کننده است. از این رو، مقاله حاضر نتیجه پژوهشی است که روی تراکتور دوچرخ با توان 13 اسب بخار صورت گرفت، مکان آزمون براساس استانداردهای بین المللی مهیا گردید و سیگنال های سروصدای ساطع شده از دستگاه اندازه گیری شده و سپس در حوزه زمان و فرکانس در محدوده شنوایی انسان (20 تا 20000 هرتز) مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان می دهد که شدت صدا در موقعیت گوش راننده در مقایسه با موقعیت اطرافیان dB(A) 7/74 تا dB(A) 10/75 بیشتر است و سرعت موتور نقش تعیین کننده ای در تولید سروصدا دارد که باید در کاربری های مختلف تراکتور دوچرخ مورد توجه قرار گیرد، زیرا تغییرات آن تا dB(A) 8/5 در افزایش سروصدا تأثیر دارد. در نهایت مدل های پیشگویی تراز فشار صدای تراکتور دوچرخ در موقعیت گوش راننده و اطرافیان با استفاده از داده های آزمایش تعیین گردیده است. </description>
						<author>   سید رضا حسن بیگی بیدگلی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
