<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1385 جلد10 شماره2</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1385/4/10</pubDate>

					<item>
						<title>برآورد نسبت‌های تأمین در بازارهای آتی و اختیار معامله محصولات کشاورزی در ایران و شناخت عوامل مؤثر بر آن : (مطالعه موردی پسته) </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=359&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این پژوهش، ابتدا الگوهای مختلف اندازه گیری نسبت تأمین (Hedge ratio) در بازارهای آتی (Futures market) و اختیار معامله
(Options market) معرفی شده، سپس با استفاده از یک نمونه 300 تایی از پسته کاران ایران، این مدل ها به طور عملی مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج نشان داد که نسبت های تأمین مختلف در بازارهای آتی و اختیار معامله محصول پسته در شرایط متفاوت، با میانگین بین 22/0 تا 99/0 تغییر می کند. در شرایط وجود ریسک تولید محصول پسته، کشاورزان، بازار اختیار معامله را بر بازار آتی ترجیح داده و چنانچه این ریسک حذف شود، بازار آتی، قابل ترجیح است. هم چنین افزایش بدهی کشاورزان همراه با افزایش نسبت تأمین بوده، در حالی که فرصت های بالای دریافت وام های بانکی، این نسبت را کاهش می دهد.
</description>
						<author> محمد عبدالهی عزت آبادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی وضعیت توزیع درآمد در بین خانوارهای روستایی شهرستان قوچان </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=540&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>پژوهش حاضر به بررسی وضعیت توزیع درآمد در بین خانوارهای روستایی کشاورز و غیر کشاورز شهرستان قوچان از استان خراسان می پردازد. بدین منظور با استفاده از روش نمونه گیری طبقه بندی تصادفی، 265 خانوار انتخاب و داده ها به وسیله پرسش نامه و مصاحبه حضوری با آنها جمع آوری شد. برای تحلیل، از تکنیک ضریب جینی، مقایسه پنجک ها، منحنی لورنز و محاسبه نسبت های درآمدی استفاده شد. نتایج به دست آمده از تحلیل داده ها نشان داد که میزان نابرابری در توزیع درآمد بین خانوارهایی که تنها به کشاورزی اشتغال دارند، بیشتر از خانوارهایی بود که تنها به فعالیت های غیرکشاورزی اشتغال داشتند. مقدار ضریب جینی در بین خانوارهای گروه اول 53/0 و در بین خانوارهای گروه دوم 42/0 بود. هم چنین بهترین وضعیت توزیع درآمد مربوط به خانوارهایی بود که علاوه بر اشتغال در بخش کشاورزی به فعالیت های غیرکشاورزی نیز مشغول بودند. مقدار ضریب جینی در بین این گروه 36/0 تعیین گردید. به نظر می رسد فعالیت های غیرکشاورزی که در کنار کشاورزی انجام می شود، نقش چشمگیری در کاهش نابرابری های درآمدی در منطقه مورد مطالعه داشته است.</description>
						<author> علی اکبر براتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تنوع ژنتیکی درون و بین گونه‌های علف‌های چمنی چند ساله با استفاده از نشانگر مولکولی AFLP</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=541&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>شناسایی گونه های چمنی بر اساس خصوصیات مورفولوژیک به لحاظ شباهت های آنها مشکل است. از طرفی گزینش ژنوتیپ های والدی بر اساس فاصله ژنتیکی مناسب برای اجرای تلاقی ها و به نژادی چمن حائز اهمیت است. بدین ترتیب استفاده از روش های ملکولی به عنوان ابزاری کارا در ارزیابی و شناسایی ژنوتیپ ها مورد توجه قرار گرفته است. هدف از این پژوهش بررسی تنوع ژنتیکی بین و درون گونه های مختلف چمن و برآورد روابط ژنتیکی آنها با استفاده از نشانگر AFLP بوده است. تعداد پنج گونه چمن به همراه پنج رقم از هر گونه انتخاب شد و با استفاده از نشانگر ملکولی AFLP مورد مطالعه قرار گرفت. با استفاده از 10 ترکیب آغازگری، تعداد 1170 نوار حاصل شد که تمام آنها در بین ارقام چندشکلی نشان داده شد. از بین آغازگرهای مورد استفاده، ترکیب آغازگری P-AAG و M-CAG با 166 نوار، بیشترین تعداد نوار و ترکیب آغازگری P-ACT و M-CGC با 81 نوار، کمترین تعداد نوار را تولید کردند. گروه بندی ژنوتیپ ها با استفاده از روش تجزیه خوشه ای بر اساس ضریب جاکارد، 5 گونه مورد نظر را از یکدیگر جدا کرد. ضمن این که رقم های متعلق به هر گونه نیز از یکدیگر تفکیک شدند. برخی از این نشانگرها در مورد یک گونه، اختصاصی بودند که از آنها می توان در شناسایی گونه مورد نظر استفاده کرد. تولید تعداد نوار زیاد و میزان چندشکلی بالا در گونه ها و رقم های مختلف چمن بیانگر آن است که این روش می تواند به طور کارا و مؤثری در تعیین روابط ژنتیکی رقم های مختلف بین و درون گونه ای چمن مورد استفاده قرار گیرد. </description>
						<author> مجید طالبی بداف</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی توان تجزیه لیگنوسلولز برخی از باکتری‌های جدا شده از انواع خاک و مواد در حال پوسیدگی </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=542&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>اخیراً، کاربرد میکروارگانیسم ها برای تبدیل بیوماس گیاهی به بسیاری از فراورده های با ارزش تجاری مورد بررسی قرار گرفته است. تعدادی از نمونه های خاک، مواد گیاهی در حال پوسیدگی و کودهای دامی پوسیده شده از بخش های مختلف استان مرکزی به منظور جداسازی و تعیین هویت باکتری های هوازی که قادر به استفاده از نمونه های لیگنین به عنوان تنها منبع کربن بودند، جمع آوری شدند. باکتری ها با استفاده از سه نمونه لیگنین، کلش گندم و خاک اره عصاره گیری شده با آب داغ جداسازی شدند. دو باکتری جداسازی شده که از جنس های استرپتومایسز (.&lt;em&gt;Streptomyces&lt;/em&gt; sp) و سودوموناس (.&lt;em&gt;Pseudomonades&lt;/em&gt; sp) شناسایی شدند، قادر به تجزیه لیگنین و پلی ساکارید های کلش گندم و خاک اره بودند. میزان رشد استرپتومایسز و سودوموناس در محیط دارای کلش گندم بیشتر از محیط حاوی خاک اره بود. نتایج دیگر نشان داد که فراوری باکتریایی مواد لیگنوسلولزی و استفاده از مکمل ازت در محیط کشت، آثار قابل توجهی بر ترکیب شیمیایی کلش و خاک اره داشته است. هر دو جنس باکتری موجب افزایش پروتئین خام، لیگنین پلی مری قابل رسوب در اسید، لیگنین محلول و کاهش کربوهیدرات ها و لیگنین نامحلول کلش گندم و خاک اره در مقایسه با شاهد بدون باکتری شدند (01/0 &gt;P). استرپتومایسز به خصوص در محیط کشت دارای کلش توان تجزیه ای بیشتری نسبت به سودوموناس نشان داد. استفاده از عصاره مخمر (به عنوان منبع ازت) توان تجزیه ای باکتری ها را بهبود بخشید. نتیجه این پژوهش نشان داد که این باکتری ها می توانند برای بهینه سازی بیولوژیکی بازمانده های کشاورزی به منظور تغذیه دام، مورد استفاده قرار گیرند. </description>
						<author> محسن برجی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی مدل‌های رایانه‎ای SWAP و LEACHC در آبشویی مزرعه‎ای املاح خاک درمنطقه چاه افضل استان یزد</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=543&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>انجام آزمایش های مزرعه‎ای به منظور تعیین مقدار بهینه آب مصرفی برای اصلاح شوری خاک، وقت‎گیر و پرهزینه بوده، بنابراین استفاده از مدل های کامپوتری (رایانه ای) آبشویی رایج شده است، ولی قبل از به کارگیری چنین مدل هایی، درستی نتایج آنها باید در مقایسه با نتایج آزمایش های مزرعه‎ای ارزیابی شود. در این پژوهش دو مدل رایانه‎ای SWAP و LEACHC در شبیه‎سازی نیم رخ رطوبت و شوری خاک حاصل از انجام آزمایش های آبشویی مورد ارزیابی قرار گرفت. در شبیه‎سازی حرکت و توزیع رطوبت در خاک، مدل SWAP نتایج بهتری را ارائه داد. با وجود برتری مدل SWAP نسبت به مدل LEACHC در پیش‎بینی رطوبت خاک، بر اساس شاخص های آماری محاسبه شده، هر دو مدل نتایج رضایت بخشی داشته‎اند. در پیش‎بینی شوری نیم رخ خاک در زمان های مختلف، مدل LEACHC به دلیل بهره‎گیری از سه مکانیسم انتقال املاح یعنی جابه جایی، انتشار و پخشیدگی و نیز در نظر گرفتن برهم کنش های شیمیایی در محیط خاک، مانند جذب، رسوب، انحلال و غیره در مقایسه با مدل SWAP نتایج بهتری را نشان داد. هر دو مدل با وجود اختلاف مقادیر پیش‎بینی ‎شده و اندازه‎گیری ‎شده شوری در آبشویی‎های اول، توانسته‎اند روند شوری‎زدایی خاک را به نحو قابل قبولی پیش‎بینی نمایند.</description>
						<author> وحید خاکساری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه توانایی گره‌ سازی جدایه‌های ریزوبیومی توده‌های بومی عدس تحت تنش خشکی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=544&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;برای تعیین جدایه های متحمل به خشکی باکتری های ریزوبیومی هم زیست عدس، 12 نمونه خاک ازمناطق مختلف استان های گلستان، چهار محال و بختیاری و اصفهان جمع آوری شد و ارقام محلی عدس بی نام دانه درشت، قزوینی و فریدنی در هر نمونه خاک در گلخانه کشت شد. پس از10 هفته از گره های تشکیل شده روی ریشه گیاهان، 324 سویه ریزوبیومی جداسازی شدند. در تعیین تحمل به شوری جدایه ها، مشخص شد که تمام جدایه های به دست آمده قدرت رشد در محیط کشت حاوی 200 میلی مولار کلرور سدیم را دارند. در مقادیر بالای نمک (بیش از 400 میلی مولار)، از نظر تحمل به شوری، تفاوت عمده ای در بین جدایه ها وجود داشت، به طوری که فقط 20 درصد از آنها به عنوان متحمل به شوری ارزیابی گردید. جدایه های 249 RL و 211 RL با رشد در غلظت 550 و 600 میلی مولار نمک طعام به عنوان جدایه های برتر متحمل به شوری برگزیده شدند. نتایج بررسی تحمل به تنش پتانسیل ماتریک جدایه ها در سطوح مختلف 6000 PEG با تحمل به شوری آنها مطابقت داشت. به طور کلی، جدایه های متحمل به شوری قادر به تحمل تنش خشکی در شرایط آزمایشگاهی نیز بودند، ولی این تحمل به شوری و خشکی ارتباطی با منشأ جغرافیایی این جدایه ها نداشت. در یک طرح فاکتوریل، کرت های خرد شده با سه تکرار، گره سازی جدایه های متحمل 249 RL و 211 RL و نیز جدایه حساس 77 RL بر روی دو رقم عدس بی نام دانه درشت و فریدنی تحت تیمارهای مصرف 50، 75، 90 و 98 درصد آب قابل استفاده از خاک مقایسه شد. گرچه تنش خشکی به طور معنی داری باعث کاهش گره سازی شد، اما رقم عدس بی نام دانه درشت به دلیل تراکم زیاد ریشه در واحد حجم، میزان گره سازی بیشتری داشت. با وجود این که، جدایه 249 RL در تحمل به شوری و خشکی در شرایط آزمایشگاهی و نیز آزمایش های گلخانه ای نسبت به سایر جدایه ها برتری نشان داد، ولی با افزایش تنش خشکی در سطح بالاتر از 50 درصد مصرف آب قابل استفاده گره زایی کاهش معنی داری داشت. &lt;/p&gt;</description>
						<author> مریم باقری مفیدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>برآورد خصوصیات افق سطحی خاک با استفاده از مدل رقومی پستی و بلندی زمین (مطالعه موردی: بخشی از حوزه آبخیز مهر سبزوار استان خراسان) </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=545&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>روش های مرسوم مطالعات خاک شناسی در حوزه های آبخیز ایران، نیازمند هزینه، کارشناس و زمان زیاد است. صعب العبور بودن برخی مناطق حوزه و مشکلات نمونه برداری نیز به مشکلات مذکور اضافه می شود. به واسطه محدودیت های مزبور در اغلب حوزه های آبخیز کشور، اطلاعات مکانی و پیوسته دقیقی از خصوصیات خاک به منظور برآورد فرسایش خاک توسط مدل های مختلف نظیر: 
(Rusle، Morgan، Eurosem،PSIAC) و هم چنین دیگر فعالیت های مدیریتی و برنامه ریزی موجود نیست. بنابراین به روش های نوینی نیاز است که با حداقل نمونه برداری کم و به کمک پارامترهای سطح زمین (که محاسبه آنها به مراتب ارزان تر است) بتوان خصوصیات خاک را به طور نسبتاً دقیقی برآورد کرد. این پژوهش در بخشی از حوزه آبخیز مهر سبزوار مشتمل بر سه واحد سنگ شناسی غالب حوزه، شامل واحد های PLc، Ku و E2sc به منظور ایجاد مدل های رگرسیون خاک- چشم انداز، صورت گرفته است. خصوصیات مورد مطالعه خاک سطحی، شامل درصد شن، رس، مواد آلی، سنگریزه، رطوبت وزنی خاک در حالت FC و مقدار وزن مخصوص ظاهری بوده است. در واحد های مختلف در جمع 316 نقطه مطالعاتی انتخاب شد و خصوصیات سطحی خاک آنها مورد مطالعه قرار گرفت. سپس مدل رقومی ارتفاع منطقه در پیکسل هایی به ابعاد 100×100 متر تهیه و از روی آن ویژگی های پستی و بلندی محاسبه شد. در نهایت مدل های رگرسیون چند متغیره بین این ویژگی ها و خصوصیات خاک، برقرار و سپس به وسیله نقاط اضافی، نمونه برداری شده ( 78 نقطه از 316 نقطه)، مدل های به دست آمده اعتبار سنجی شدند. نتایج مطالعه نشان می دهد که خصوصیات پستی و بلندی مهم که با خصوصیات خاک ارتباط بیشتری داشته و در مدل رگرسیونی نیز وارد شده، به طور عمده شامل شیب و جهت آن، ارتفاع، شاخص رطوبتی و شاخص قدرت جریان، شاخص حمل رسوب و انحنای زمین بوده  است. این نتایج مؤید این مطلب است که خصوصیات خاک در منطقه تحت الشعاع فرایندهای هیدرولوژیکی، مؤثر از توپوگرافی می باشد. نتایج اعتبار سنجی مدل ها نیز از ناریب بودن و درجه تخمین مناسب برازش مدل ها حکایت می کند. نتایج نشان می دهد که مدل های به دست آمده در مقیاس حوزه و فواصل 100 متری، قادرند در واحدهای مختلف سنگ شناسی از حداقل 26 تا حداکثر 72 درصد از کل تغییرات خصوصیات مختلف سطحی خاک را پیش بینی کند.
</description>
						<author> شمس الله ایوبی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه هم‌بستگی صفات زراعی و تجزیه علّیت در برنج </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=546&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی تجزیه علّیت و میزان هم بستگی بین 16 صفت کمّی, تعداد 49 رقم برنج ایرانی و خارجی انتخاب شد و در مزرعه آزمایشی آموزشکده کشاورزی تنکابن در قالب طرح لاتیس مربع با دو تکرار، مورد مطالعه قرار گرفت. تجزیه واریانس داده ها نشان داد که ژنوتیپ های مورد مطالعه از نظر صفات بررسی شده دارای اختلاف معنی دار هستند. بررسی ضرایب هم بستگی فنوتیپی و ژنتیکی نشان داد که شمار ساقه بارور، تعداد کل پنجه و تعداد دانه در خوشه با عملکرد دانه دارای هم بستگی مثبت و معنی داری بودند. هم چنین تجزیه هم بستگی از طریق روش علّیت نشان داد که تعداد ساقه بارور دارای بیشترین اثر مستقیم بر عملکرد است. علاوه بر آن تعداد دانه در خوشه و وزن صد دانه نیز اثر مستقیم زیادی بر عملکرد داشتند. بنابراین برای گزینش ژنوتیپ برتر از نظر عملکرد، انتخاب مستقیم برای صفات فوق پیشنهاد می شود.

</description>
						<author> ابوذر ابوذری گزافرودی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر محدودیت آب بر عملکرد سه رقم نخود </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=547&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی تأثیر رژیم های مختلف آبیاری بر برخی از شاخص های زراعی و فیزیولوژیک، سه رقم نخود (جم، 301 و پیروز)، آزمایشی در سال 1377 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز انجام شد. آزمایش به صورت اسپلیت پلات با طرح پایه بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد که در آن رژیم های آبیاری، شامل آبیاری کامل و آبیاری محدود (یک نوبت آبیاری در یکی از مراحل فنولوژیک شاخه دهی ، گل دهی یا تشکیل نیام) در کرت های اصلی و ارقام نخود در کرت های فرعی گنجانده شدند. در شرایط آبیاری محدود بین رژیم های آبیاری، اختلاف معنی داری از نظر درصد پوشش سبز و تعداد نیام در بوته وجود نداشت، در صورتی که سرعت، طول دوره پر شدن دانه، وزن و عملکرد دانه در شرایط آبیاری در مرحله تشکیل نیام به طور معنی داری بیشتر از رژیم های آبیاری در مرحله شاخه دهی یا گل دهی بود. میانگین کلیه صفات، به استثنای تعداد دانه در نیام در شرایط آبیاری کامل به طور معنی داری بیشتر از آبیاری های محدود بود. سرعت پر شدن، حداکثر وزن و عملکرد دانه در شرایط آبیاری در مرحله گل دهی به طور معنی داری بیشتر از شرایط آبیاری در مرحله شاخه دهی بود ولی از نظر سایر صفات در بین این دو رژیم آبیاری، اختلاف معنی داری دیده نشد. اگرچه درصد پوشش سبز و تعداد دانه در نیام در رقم 301 بیشتر از رقم جم بود ولی در سایر موارد واکنش این دو رقم به محدودیت آب، تقریباً مشابه بود. کلیه صفات به استثنای تعداد نیام در بوته در رقم پیروز به طور معنی داری کمتر از ارقام جم و 301 بود. درصد پوشش سبز، بالاترین هم بستگی را با عملکرد دانه نشان داد. این بررسی مشخص کرد که در بین مراحل فنولوژیک گیاه نخود، مرحله تشکیل و پرشدن دانه ها حساس ترین مرحله به کمبود آب است و در شرایط محدودیت آب، با انجام آبیاری در این مرحله می توان عملکرد نخود را به طور قابل توجهی افزایش داد.</description>
						<author> غلامرضا محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تجزیه و تحلیل دای آلل به منظور برآورد پارامترهای ژنتیکی عملکرد دانه و اجزای آن در گندم نان </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=548&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور برآورد میزان ترکیب پذیری، نوع عمل ژن، تعداد ژن های کنترل کننده صفات، قابلیت های توارث و دیگر پارامترهای ژنتیکی دانه از تلاقی های دای آلل 9 ژنوتیپ گندم استفاده شد. والدها و 36 تلاقی آنها در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 3 تکرار در مزرعه، برای 9 صفت کمی در سال 1377 مورد ارزیابی قرار گرفتند. تجزیه ژنتیکی به روش های هیمن و روش دوم در مدل ثابت گریفینگ انجام شد. میانگین مربعات ژنوتیپ ها برای کلیه صفات از نظر آماری در سطح احتمال یک درصد معنی دار شد. با توجه به معنی دار بودن میانگین  مربعات قابلیت ترکیب پذیری عمومی و هم چنین معنی دار بودن میانگین مربعات قابلیت ترکیب پذیری خصوصی برای کلیه صفات به جز تعداد سنبلچه در سنبله اصلی نتیجه گیری شد که نقش هر دو اثر افزایشی و غیر افزایشی ژن ها در بروز ژنتیکی آنها مهم است. برآورد میانگین درجه غالبیت نشان داد که تعداد دانه در سنبله اصلی و تعداد سنبلچه در سنبله اصلی توسط اثر غالبیت نسبی ژن ها کنترل می شوند، در حالی که عمل ژن برای عملکرد دانه در بوته، عملکرد بیولوژیک، ارتفاع بوته، شاخص برداشت و وزن هزار دانه از نوع فوق غالبیت است. ارقام الوند و روشن برای عملکرد دانه در بوته، الوند برای تعداد دانه در سنبله اصلی و وزن سنبله اصلی و الوند و الموت برای وزن هزار دانه از بهترین ترکیب پذیرهای عمومی بودند، بنابراین استفاده از آنها برای بهبود ژنتیکی صفات مذکور مفید خواهد بود. عملکرد دانه در بوته هم بستگی مثبت و معنی داری با تعداد دانه در سنبله اصلی، وزن هزار دانه، وزن دانه در سنبله اصلی و وزن سنبله اصلی داشت.</description>
						<author> بهرام حیدری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی تنوع ژنتیکی جمعیت‌های بومی یونجه ایران با استفاده از نشانگرهای ریزماهواره ESTs </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=549&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;به منظور تعیین تنوع ژنتیکی بین برخی توده های بومی یونجه زراعی، شش جمعیت ایرانی بمی، رهنانی، نیک شهری، همدانی (از منطقه اصفهان)، همدانی (ازمنطقه شیراز)، یزدی و یک جمعیت رنجر آمریکایی با 24 جایگاه ریز ماهواره طراحی شده از مناطق (Expressed Sequence Tags (ESTs گیاه &lt;em&gt;Medicago&lt;/em&gt; &lt;em&gt;truncatula&lt;/em&gt; و سه جایگاه ریز ماهواره ای شناسایی شده از کتابخانه ژنومی &lt;em&gt;M. sativa&lt;/em&gt; ارزیابی شدند. بر اساس نتایج تکثیر باندهای مورد نظر و میزان چند شکلی، از بین آغازگرهای به کار رفته چهار جایگاه (EST-SSR (AW9,BEE,TC6,TC7 و یک جایگاه ریز ماهواره ژنومی (AFct32) برای تخمین تنوع ژنتیکی میان جمعیت های یونجه مورد بررسی مناسب تشخیص داده شدند. در مجموع 46 آلل برای این جایگاه ها در جمعیت های یونجه ردیابی شد. تعداد آلل های هر جمعیت در هر جایگاه از شش تا یازده متغیر بود و شاخص تنوع ژنتیکی جایگاه ها در میان جمعیت ها از 62/0 تا 87/0 برآورد شد. تجزیه و تحلیل روابط ژنتیکی بر اساس اطلاعات EST-SSR، جمعیت رنجر آمریکایی را به طور کامل از جمعیت های یونجه ایرانی متمایز نمود. بنابراین به نظر می رسد که والدین این یونجه متفاوت از جمعیت های ایرانی باشد. بر اساس دندروگرام رسم شده، جمعیت های یونجه ایرانی به دو گروه اصلی تقسیم شدند. ارقام سردسیری همدانی و رهنانی در یک گروه و ارقام گرمسیری بمی، یزدی و نیک شهری در گروه دیگر قرار گرفتند. موقعیت مناطق ریز ماهواره های EST در ناحیه کد شونده ژنوم، احتمالاً قابلیت استفاده از این نوع نشانگرها را برای روشن کردن روابط بین جمعیت های یونجه افزایش می دهد &lt;/p&gt;</description>
						<author> مسعود بهار</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی ژنوتیپ‌های گلرنگ تحت تنش رطوبتی در شرایط کنترل‌شده و مزرعه </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=550&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی جوانه زنی و رشد گیاهچه های گلرنگ در تنش رطوبتی، تعداد 15 ژنوتیپ در چهار سطح پتانسیل آب شامل صفر (شاهد)، 4/0-، 8/0- و 2/1- مگاپاسکال به وسیله محلول پلی اتیلن گلایکول 6000 مورد آزمون جوانه‎زنی قرار گرفتند. حداکثر درصد جوانه زنی (G max)، شاخص سرعت جوانه زنی (GRI)، مدت زمان تا رسیدن به 50 درصد جوانه زنی (T&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt;)، طول ریشه چه (RL) و ساقه چه (SL) به عنوان پارامترهای جوانه زنی بررسی شد. تأثیر سطوح پتانسیل و ژنوتیپ ها برای کلیه صفات اندازه گیری  شده معنی دار بود. کمترین پتانسیل آب، جهت جوانه زنی در دامنه 18/1- مگاپاسکال در ژنوتیپ گوشخانی تا 59/1- مگاپاسکال در ژنوتیپ LRV-51-51 برآورد شد. در پاسخ به تنش رطوبتی در مورد صفت طول ریشه چه در ژنوتیپ ها واکنش متفاوتی مشاهده شد. در سطوح پتانسیل پایین تر، گیاهچه ها از ریشه چه های نازک، ضعیف و طویل تری نسبت به شاهد برخوردار بودند و با افزایش تنش به 2/1- مگاپاسکال، کاهش شدیدی در طول ریشه چه مشاهده شد. پتانسیل های پایین تر از شاهد باعث کاهش سرعت جوانه زنی و طول ساقه چه شدند. در حالی که پتانسیل های آب کمتر از 4/0- مگاپاسکال باعث کاهش حداکثر درصد جوانه زنی گردید. افزایش تنش از سطح شاهد، به 8/0- مگاپاسکال بیش از 3 برابر، مرحله T&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt;را به تأخیر انداخت. اکثر ژنوتیپ های خارجی از میانگین T&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt; بیشتری نسبت به ژنوتیپ های گلرنگ ایرانی برخوردار بودند. بالاترین مقدار GRI به ژنوتیپ های ایرانی LRV-51-51، ورامین 295 و محلی اصفهان و کمترین آن به ژنوتیپ  خارجی CW-74 تعلق داشت. هم چنین عملکرد دانه، عملکرد روغن و درصد روغن دانه تعدادی از ژنوتیپ های فوق طی سال زراعی 83-1382 در آزمایش های مزرعه ای تحت شرایط دیم ارزیابی شد. بیشترین متوسط عملکرد روغن به ژنوتیپ های خارجی (4/326 کیلوگرم در هکتار) PI-537598  و (9/313 کیلوگرم در هکتار) Lesaf و کمترین آن به ژنوتیپ ایرانی زرقان279 (2/133 کیلوگرم در هکتار) تعلق داشت. در سطوح پتانسیل شاهد و 8/0 مگاپاسکال ارتباط منفی و معنی داری بین درصد روغن بذر با سرعت جوانه زنی حاصل شد. نتایج نشان داد که تنوع ژنتیکی کافی برای پارامترهای جوانه زنی وجود دارد و می توان از تنوع ژنتیکی موجود در جهت بهبود بنیه اولیه بذر ژنوتیپ های گلرنگ استفاده نمود. </description>
						<author> مهدی جمشید مقدم</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>برآورد ضرایب اقتصادی صفات تولید شیر و طول عمر در گرایش حداقل هزینه و در محدودیت کل نهاده در سه گاوداری هلشتاین</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=551&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>با استفاده از یک مدل قطعی برای گله های گاو شیری مطابق با سیستم نرخ گذاری شیر در ایران، معادلات ضرایب اقتصادی تولید شیر، درصد چربی، درصد پروتئین و طول عمر گله در گرایش حداقل هزینه و در محدودیت کل نهاده و برای شرایط بلند مدت یعنی متغیر بودن تمام هزینه ها بر حسب واحد گاو برآورد شدند. به وسیله روش شبیه سازی داده ها و اطلاعات سه گله گاو شیری مختلف در کشور، میزان حساسیت ضرایب اقتصادی صفات نسبت به 20 درصد تغییر (کاهش یا افزایش) قیمت علوفه و کنسانتره، هزینه های غذایی و غیر غذایی، قیمت شیر به نرخ دولتی و آزاد، سهم فروش شیر به نرخ دولتی، میانگین تولید شیر، درصد چربی و پروتئین و طول عمر گله بررسی شد. ضرایب اقتصادی تولید شیر در شرایط مبنا در سه گله به ترتیب برابر با: 55/0-، 24/0- و 54/0- ، ضرایب اقتصادی درصد چربی 34- ، 20- و 11- ، ضرایب اقتصادی درصد پروتئین 34- ، 37- و 33- و ضرایب اقتصادی طول عمر گله 37/0- ، 67/0 و 39/0- بود. تأثیر تغییر عوامل مختلف سیستم تولید بر ضرایب اقتصادی صفات در سه واحد گاوداری یکسان نبود. ضرایب اقتصادی تولید شیر، درصد چربی، درصد پروتئین و طول عمرگله به ترتیب به تغییر میانگین تولید شیر، قیمت دولتی شیر و میانگین طول عمرگله بیشترین حساسیت را نشان دادند. </description>
						<author> سید ابوالحسن میر مهدوی چابک</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر استفاده از نخود خام، پخته و خیسانده شده بر عملکرد جوجه‌های ‌گوشتی </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=552&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>این آزمایش به  منظور مطالعه آثار استفاده از سطوح مختلف نخود (رقم کابلی) با روش های عمل آوری متفاوت برعملکرد جوجه های گوشتی انجام شد. از 576 قطعه جوجه گوشتی نژاد راس در یک آزمایش فاکتوریل و در قالب طرح کاملاً تصادفی با شانزده تیمار و برای هر تیمار 3 تکرار 12 قطعه ای استفاده شد. فاکتور اول شامل سه سطح نخود (10، 20 و 30 درصد) و فاکتور دوم شامل پنج شیوه عمل آوری نخود (خام، پخته شده به مدت 10 و 20 دقیقه و خیسانده شده به مدت 24 و 48 ساعت) بود. تیمارها شامل یک جیره شاهد (بدون نخود) و پانزده جیره آزمایشی بود که همگی دارای انرژی و پروتئین یکسان بودند. مدت انجام آزمایش 8 هفته (از سن 1 تا 56 روزگی) بود. اضافه وزن بدن، خوراک مصرفی و ضریب تبدیل غذایی در سه دوره سنی7 تا 21، 7 تا 42 و 7 تا 56 روزگی اندازه گیری شد. درصد وزن لاشه، درصد وزن چربی حفره شکمی، درصد وزن روده و درصد وزن لوزالمعده به وزن زنده در پایان دوره آزمایشی محاسبه شد. نتایج نشان داد که بیشترین مقدار اضافه وزن در دوره های سنی7 تا 42 و7 تا 56 روزگی و مربوط به جوجه های تغذیه شده با جیره حاوی 30 % نخود و با شیوه عمل آوری 48 ساعت خیساندن بودکه تفاوت آن با جیره شاهد معنی دار بود (05/0&gt; P). اثر سطح نخود مصرفی و اثر شیوه عمل آوری بر خوراک مصرفی جوجه ها در دوره سنی 7 تا 56 روزگی معنی دارنبود. آثار متقابل سطح نخود در شیوه عمل آوری بر ضریب تبدیل غذایی در سه دوره سنی معنی دار نبود. اثر سطح نخود مصرفی و اثر شیوه عمل آوری بر درصد وزن لاشه، درصد وزن چربی محوطه شکمی و درصد وزن روده به وزن زنده معنی دار نبود، ولی بر درصد وزن لوزالمعده به وزن زنده معنی دار شد (05/0&gt; P). بنابراین به نظر می رسد که نخود به  عنوان یک منبع خوب انرژی و پروتئین در شرایط کمبود ذرت و سویا، می تواند به  صورت خام تا سطح 20 % و به صورت خیسانده شده به مدت 48 ساعت تا سطح 30% نیز در جیره جوجه های گوشتی استفاده شود. </description>
						<author> محمدجواد آگاه</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر فشار بر کارایی و گرفتگی غشا در عمل فراپالایش شیر </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=553&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این تحقیق اثر تغییرات اختلاف فشار عملیاتی (TMP) بر کاهش شار ناشی از مقاومت های قطبش غلظت و جذب سطحی (گرفتگی)  و هم چنین درصد دفع پروتئین در طی فراپالایش شیر پس چرخ بازسازی شده مورد بررسی قرار گرفته است. برای انجام آزمایش ها از یک سیستم پایلوتی مجهز به مدول حلزونی مارپیچی با غشای پلی سولفن آمید استفاده شده است. استراتژی علمی سه مرحله ای بر مبنای مدل سه پارامتر ی مقاومت متوالی (جذب – لایه مرزی) برای تعیین اثر مقاومت های هیدرولیکی غشا، قطبش غلظت و مقاومت گرفتگی بر کاهش شار به کار گرفته شده است. نتایج نشان می دهد که افزایش TMP تأثیری بر مقادیر کاهش شار نسبی کل نداشت، ولی در هر TMP کاهش شار عمدتاً به دلیل قطبش غلظت اتفاق می افتد و گرفتگی، سهم بسیار کمی در کاهش شار داشت، در حالی که پاسخ دینامیکی کاهش شار ثابت کرد که افزایش مقدار کاهش شار نسبی کل در طی عملیات، به دلیل گرفتگی است. نتایج تأثیر TMP بر مقاومت ها نشان داد که با افزایشTMP مقاومت هیدرولیکی کل و مقاومت گرفتگی برگشت پذیر، افزایش می یابند، اما مقاومت ذاتی غشا و مقاومت گرفتگی برگشت ناپذیر بدون تغییر باقی می مانند. از پاسخ دینامیکی مقاومت هیدرولیکی کل نتیجه گرفته شد که افزایش مقاومت کل در طول زمان عملیات، نتیجه افزایش هر دو نوع مقاومت گرفتگی برگشت پذیر و برگشت ناپذیر است. افزایش TMP و یا گذشت زمان عملیات، تأثیر چندانی بر درصد دفع پروتئین ها نداشته است و تنها باعث افزایش آن به میزان 4-1 درصد می شود.

</description>
						<author> سیدمحمدعلی رضوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>فرمولاسیون سْس سیب متناسب با ذائقه ایرانی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=554&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>ایران از کشورهای عمده تولید کننده سیب به حساب می آید. محصولات صنعتی متنوعی را می توان از سیب تهیه کرد. در برخی از کشورهای پیشرفته بیش از یک چهارم سیب تولیدی در تهیه سس سیب استفاده می شود. در کشور ما تولید این محصول معمول نیست. به نظر می رسد که چنانچه نوعی سس سیب تهیه شود که با ذائقه و تمایل مصرف کنندگان ایرانی سازگاری داشته باشد، این محصول می تواند جایگاه قابل ملاحظه ای را در تولیدات کارخانه های کنسروی و بازار مصرف به دست آورد. در این پژوهش ابتدا با استفاده از سیب زرد (گلدن دلیشس)، نسبت به تولید سس سیب با شش فرمولاسیون مختلف اقدام شد. در مرحله بعد، شش فرمولاسیون مذکور توســط آزمون کنندگان نسبتاً با تجربه به عنوان یک چاشنی غذایی مورد ارزیابی حسی قرار گرفت و با استفاده از آزمــون، رتبه بندی فرمولاسیون برتر، از نظر چشایی مشخص گردید. در قسمتی دیگر از ارزیابی حسی، سس سیب برگزیده تـــوسط مصرف کنندگان عادی در چند سالن غذاخوری عمومی مورد آزمون قرار گرفت که اکثریت آنها سس مذکور را از نظر عطر و طعم، مناسب ارزیابی کردند. در بخش دیگری از پژوهش سس های سیب تولیدی از نظر خصوصیات شیمیایی، فیزیکی و میکروبی، مورد آزمایش و مقایسه قرار گرفتند. آنگاه سس سیب با فرمولاسیون برگزیده به مقدار مناسب تهیه و برای ارزیابی وضعیت ماندگاری آن در دو محدوده دمایی 25&lt;sup&gt;o&lt;/sup&gt;C±2 و 4&lt;sup&gt;o&lt;/sup&gt;C±1 نگه داری شد. نمونه های سس مذکور در فواصل دو ماهه تا ده ماه از نظر خصوصیات شیمیایی، فیزیکی و میکروبی مورد آزمایش و بررسی قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان داد که سس سیب مذکور تا بیش از ده ماه در شرایط دمایی معمولی قابل نگه داری است، بدون آن که تغییرات قابل ملاحظه ای که موجب کاهش کیفیت شود، در آن بروز کند. </description>
						<author> غلامرضا مصباحی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی منحنی‌های همدمای جذب و دفع رطوبتی بذر ذرت (هیبریدهای تری‏وی‏کراس 647 و سینگل‏ کراس 704)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=555&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>منحنی های همدما در کنترل رطوبت بذر و رطوبت نسبی محیط اطراف آن طی دوره نگه داری و هم چنین کنترل فرایند خشک‏شدن و طراحی خشک‏کن حائز اهمیت است. با توجه به اهمیت این منحنی ها، پژوهشی در قالب دو آزمایش فاکتوریل با 3 فاکتور: هیبرید (شامل هیبریدهای 647 و 704)، دما (در 6 سطح در دامنه 5 الی 55 درجه سانتی گراد) و رطوبت نسبی (در دامنه 10 تا 90 درصد) به طور مستقل برای پدیده‏های جذب و دفع رطوبت انجام گرفت. برای فراهم ساختن رطوبت نسبی در دامنه مورد نظر از محلول گلیسرول استفاده شد. آزمایش ها نشان داد که محلول این ماده می‏تواند شرایط مورد نظر را تأمین کند. البته رابطه میان غلظت و رطوبت نسبی، رابطه‏ای غیر خطی و به میزان کم وابسته به دما بود. نتایج حاصل از مقایسه میانگین ها نشان داد که عوامل درجه‏ حرارت، رطوبت نسبی و هیبرید، هرسه بر رطوبت تعادلی جذب و دفع در سطح 1% دارای اثر معنی‏دار هستند که البته در این میان رطوبت نسبی از اهمیت و تأثیر بیشتر برخوردار است. مقایسه هیبریدها نشان داد که در شرایط محیطی یکسان، هیبرید 704 رطوبت تعادلی بالاتری نسبت به هیبرید 647 دارد که این مسأله بیانگر بالاتر بودن قابلیت نگه داری و فعالیت آبی کمتر هیبرید 704 است. انطباق مشاهدات بر مدل های ریاضی غیرخطی هندرسن، چانگ- فاست و اسوین پس از تعیین ضرایب منتج به این نتیجه شد که مدل اسوین برای منحنی های جذب و دفع هیبرید 704 و جذب 647 و مدل چانگ- فاست برای منحنی دفع هیبرید 647 مدل های دقیق تر و مناسب تری است.</description>
						<author> مجید سلیمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثرات استفاده از درصدهای مختلف آرد یولاف و چربی اضافی در فرمولاسیون تهیه نان بر خصوصیات حسی و بیاتی بافت نان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=556&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>نان در کشور ما و بسیاری از کشورها غذای اصلی مردم را تشکیل می دهد. با توجه به این که قسمت عمده نان تهیه شده در کشور ما از آرد گندم می باشد و با در نظر گرفتن این که پروتئین گندم به دلیل عدم تعادل اسیدهای آمینه از جمله لیزین از نظر تغذیه ای غنی نمی باشد، لذا در سال های اخیر مطالعات زیادی در ارتباط با جبران کمبودهای تغذیه ای نان های سنتی ایران انجام شده است. یکی از راه های مناسب و ارزان، استفاده از مخلوط آرد گندم و آرد سایر غلات در تهیه نان می باشد. در بین غلات یولاف از نظر تغذیه ای نسبت به سایر غلات، غنی تر است. در این پژوهش آثار جایگزین نمودن مقادیر 0، 10، 20، 30 و 40 درصد آرد یولاف به جای آرد گندم بر روی خصوصیات بافت و بیاتی نان در تیمارهایی با فرمولاسیون بهینه شده و بهینه نشده، در دو درجه حرارت نگه داری (دمای اتاق و دمای  4) و چهار زمان نگه داری (0، 24، 48و 72 ساعت) بررسی شد . منظور از نان های بهینه شده، نان هایی است که یولاف مورد استفاده در تهیه آنها آنزیم بری شده و هم چنین مقدار 5/1 درصد چربی برای بهبود بافت و پوشاندن طعم تلخ و ppm 60 اسکوربیک اسید برای تقویت آرد اولیه به آنها اضافه شده است. نان هایی که با فرمولاسیون معمولی تهیه شدند و یولاف به کار رفته در تهیه آنها آنزیم بری نشده است، تحت عنوان بهینه نشده نام برده شده اند. خصوصیات ارگانولپتیک نان ها با فرمولاسیون بهینه شده و بهینه نشده به طور جداگانه در زمان های 0 و 48 ساعت نگه داری بررسی شد. خصوصیات رئولوژیکی خمیرهای حاصل بررسی و با نمونه گندم به عنوان شاهد مقایسه شد. نتایج به دست آمده بر اساس آزمایش های فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. برای مقایسه میانگین ها از آزمون حداقل تفاوت معنی دار (LSD) در سطح احتمال 5% استفاده شد. نتایج نشان داد که با افزایش درصد آرد یولاف، نرمی و سستی نان افزایش یافت و روند بیاتی با گذشت زمان کاهش پیدا کرد. در آزمون حسی در نان های حاوی 30 و 40 درصد آرد یولاف در تیمارهای بهینه نشده، طعم تلخ و در تیمارهای بهینه شده پس طعم تلخ محسوس شد.</description>
						<author> مانیا صالحی فر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی عوامل مؤثر بر جذب دی اکسید گوگرد در گوجه‌فرنگی‌های آماده شده برای خشک‌کردن آفتابی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=557&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به ‏منظور بررسی اثر غلظت محلول متابی سولفیت سدیم ( 2، 4، 6، 8 و 10 درصد)، مدت زمان غوطه ور سازی در محلول (5/2، 5، 5/7 و 10 دقیقه)، هم زدن محلول شامل: هم زدن مداوم، 5/2 دقیقه یک بار، 5 دقیقه یک بار و هم نزدن (I , II , III , IV) و pH محلول (62/4، 62/3، 42/3) بر میزان جذب &lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; SO توسط گوجه‏فرنگی های رقم ریوگراند خشک شده به ‏روش آفتابی، آزمایشی در چارچوب طرح آماری کرت های کاملاً تصادفی به‏ترتیب با 5، 4، 4 و 3 تیمار با چهار تکرار انجام شد. نتیجه بررسی ها نشان داد که افزایش غلظت محلول، افزایش مدت زمان غوطه‏ورسازی در محلول، اجرای عمل هم زدن مداوم و کاهش pH، مقدار جذب &lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; SO را افزایش می دهد. چگونگی افزایش &lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; SO در گوجه‏فرنگی ها، تحت تأثیر هر یک از عوامل فوق از طریق جدول و منحنی ارائه شده است. مدل های رابطه بین میزان جذب &lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; SO و غلظت محلول متابی سولفیت سدیم، مدت زمان غوطه ور سازی و اثر pH ارائه شد. آزمون معنی دار بودن تفاوت میانگین ها به روش دانکن نشان داد که این افزایش ها در سطح احتمال 1 درصد معنی دار است. </description>
						<author> میرخلیل پیروزی فرد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی آزمایشگاهی چرخه زیستی و میزان تغذیه سوسک&lt;i&gt;Cybocephalus fodori minor&lt;/i&gt;&lt;span dir=ltr&gt; (Col. :Cybocephalidae )&lt;/span&gt;شکارگر سپردار واوی پسته&lt;i&gt;Lepidosaphes pistaciae&lt;/i&gt;&lt;span dir=ltr&gt; ( Hom. :Diaspididae )&lt;/span&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=558&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>وجود سوسک شکارگر &lt;em&gt;Cybocephalus fodori minor&lt;/em&gt; در ایران برای اولین بار در سال 1381 گزارش شد. با توجه به انجام بررسی های محدود در زمینه چرخه زیستی سوسک های شکارگر جنس &lt;em&gt;Cybocephalus&lt;/em&gt; و به ویژه سوسک شکارگر &lt;em&gt;C. fodori&lt;/em&gt; ، چرخه زیستی و میزان تغذیه این شکارگر، روی سپردار واوی پسته برای اولین  بار در شرایط آزمایشگاهی ( دمای  2&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 11pt LINE-HEIGHT: 115% FONT-FAMILY: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot; mso-ascii-theme-font: minor-latin mso-fareast-font-family: Calibri mso-fareast-theme-font: minor-latin mso-hansi-theme-font: minor-latin mso-bidi-font-family: Arial mso-bidi-theme-font: minor-bidi mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;±25&lt;/span&gt; درجه سانتی گراد، رطوبت نسبی 5&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 11pt LINE-HEIGHT: 115% FONT-FAMILY: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot; mso-ascii-theme-font: minor-latin mso-fareast-font-family: Calibri mso-fareast-theme-font: minor-latin mso-hansi-theme-font: minor-latin mso-bidi-font-family: Arial mso-bidi-theme-font: minor-bidi mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;±&lt;span style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Calibri&quot; size=&quot;3&quot;&gt;�&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;65 درصد و دوره نوری 16 ساعت روشنایی) مورد مطالعه قرار گرفت. در آزمایشگاه، دوره نشو و نمای سوسک شکارگر &lt;em&gt;C. f. minor&lt;/em&gt; در شش مرحله زیستی شامل تخم، سه سن لاروی، شفیره و حشره کامل بررسی شد. طول دوره یک نسل این سوسک شکارگر (بدون احتساب طول عمر حشرات کامل) در شرایط آزمایشگاه در حشرات نر، بین 43 تا 46 و در حشرات ماده، 38 تا 42 روز بود. طول دوره های جنینی، لاروهای سن یک، دو، سه، شفیر گی، طول عمر حشرات کامل نر، ماده و دوره های قبل و بعد از تخم ریزی این زیرگونه در شرایط آزمایشگاه به ترتیب 1/0 ± 8/8، 1/0± 2/5، 1/0 ± 4/3، 1/0 ± 8/6، 3/0 ± 3/17، 2/2 ± 2/59، 1/3 ± 8/65، 6/1 ± 8/6 و 5/0 ± 5/3 روز محاسبه شد. میانگین تعداد تخم حشرات ماده در طول دوره زندگی خود روی سپردار واوی پسته 2/6 ±7/64 عدد بود که در زیر سپرها قرار داده شد. نسبت جنسی این حشره در شرایط آزمایشگاهی و مزرعه 1:1 تعیین شد. میزان تغذیه روزانه حشره کامل ماده، نر، لاروهای سن یک، دو و سه این شکارگر از حشرات کامل ماده سپردار واوی پسته در آزمایشگاه به ترتیب 5/3 ± 1/7، 2/2 ± 9/6، 2/0 ± 8/1، 2/0 ± 7/3 و 3/0 ± 9/5 عدد بود. این شاخص ها برای تغدیه شکارگر از تخم و پوره سن دو شپشک نیز محاسبه شد. با توجه به طول عمر بیشتر حشرات کامل، بیشترین میزان شکارگری در طول یک نسل در این مرحله انجام می گیرد. </description>
						<author> جلال کلاهدوز شاهرودی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر قارچ‌های اندوفیت گیاهان فسکیوی بلند و مرتعی در کنترل بیولوژیک شپشک مومی ریشه &lt;i&gt;Phenococcus solani&lt;/i&gt;&lt;span dir=ltr&gt;(Hom.: Pseudococcidae)&lt;/span&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=559&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>قارچ های اندوفیت . &lt;em&gt;Neotyphodium&lt;/em&gt; spp به طور هم زیست، گیاهان علوفه ای فسکیوی بلند &lt;em&gt;Festuca arundinacea&lt;/em&gt; Shcreb و فسکیوی مرتعی .&lt;em&gt;F&lt;/em&gt;. &lt;em&gt;pratensis&lt;/em&gt; Huds را آلوده می سازند. شپشک مومی &lt;em&gt;Phenococcus solani&lt;/em&gt; Ferris به برخی گیاهان علوفه ای حمله می کند. برای بررسی نقش این قارچ های هم زیست در کنترل آفت فوق، ازچهار ژنوتیپ گیاهی فسکیوی بلند و دو ژنوتیپ فسکیوی مرتعی که به طور طبیعی حاوی اندوفیت بودند، استفاده شد. ابتدا پنجه های گیاهی به دو قسمت تقسیم و یک قسمت با استفاده از مخلوط محلول دو قارچ کش شامل پروپیکونازول به مقدار دو گرم ماده مؤثر و فولیکور به میزان یک میلی لیتر در لیتر آب، عاری از قارچ شد. آزمایش در 12 تیمار، شامل شش ژنوتیپ و هر کدام دارای دو حالت، حاوی اندوفیت و بدون اندوفیت در سه تکرار در طرح بلوک کامل تصادفی در مزرعه کشت شد. شمارش شپشک ها با مشاهده اولین علائم آلودگی روی ریشه شروع شد. برای شمارش تعداد شپشک ها، یک کپه گیاهی که به طور میانگین شامل 200 پنجه بود از هر تکرار (کرت) به صورت تصادفی انتخاب گردید. تعداد پنجه، وزن ریشه و وزن ساقه یک کپه در هر پلات به صورت تر و خشک اندازه گیری شد. هم بستگی عملکرد علوفه خشک یعنی وزن بخش هوایی گیاهان از ارتفاع 5 سانتی متری سطح خاک و دیگر صفات رویشی با تعداد شپشک شمارش شده روی ریشه به عنوان معیاری در تعیین خسارت احتمالی این آفت بررسی شد. نتایج نشان داد که گیاهان بدون اندوفیت فسکیوی بلند به طور معنی داری آلودگی بیشتر یعنی تعداد زیادتری شپشک، نسبت به گیاهان حاوی اندوفیت دارد. در گیاهان حاوی اندوفیت هیچ شپشکی دیده نشد. عملکرد علوفه خشک نیز به طور معنی داری در گیاهان حاوی اندوفیت بیش از گیاهان بدون اندوفیت بود. ضرایب هم بستگی نیز نشان داد که عملکرد علوفه خشک با تعداد شپشک، هم بستگی منفی و معنی داری دارد که نشان دهنده خسارت شپشک مومی &lt;em&gt;P. solani&lt;/em&gt; از طریق تغذیه از ریشه در  گیاهان بدون اندوفیت بود. </description>
						<author> بیژن حاتمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی امکان ایجاد جنس تمام نر در ماهی گوپی &lt;i&gt;Poecilia reticulate&lt;/i&gt; توسط هورمون 17-آلفا متیل تستوسترون</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=560&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این پژوهش اثر هورمون 17ـ آلفا متیل تستوسترون روی نرسازی ماهی گوپی &lt;em&gt;Poecilia reticulata&lt;/em&gt; در دو مرحله از رشد و نمو یعنی نوزادی و مولدین جنین‏دار بررسی شد. گروه اول یعنی نوزادان دارای چهار تیمار شامل دو دوز 30 و 60 میلی‏گرم در کیلوگرم غذا و هر دوز در دوره‏های 15 و 30 روزه و گروه دوم یعنی مولدین دارای جنین دارای سه تیمار شامل دوزهای 400، 450 و 500 میلی‏گرم در کیلوگرم غذا در 10 روز انتهایی دوره جنینی به همراه تیمار شاهد بودند. در گروه اول فقط تیمار mg/kg 60 در 30 روز با میانگین 14/62 درصد نر با تیمار شاهد تفاوت معنی‏دار داشت و تیمارهای دیگر تأثیری بر نرسازی نداشتند. در این گروه از هفته سوم و چهارم هورمون‏دهی صفات ثانویه جنسی در همه ماهی‏ها قابل مشاهده بود ولی با قطع هورمون‏دهی به تدریج این صفات در نیمی از ماهی‏ها از بین رفت و به جز تیمار مذکور همه تیمارها تفاوت معنی‏داری با تیمار شاهد نداشتند. در گروه دوم هر سه تیمار با تیمار شاهد تفاوت معنی‏دار داشتند. دو تیمار 450 و 500 میلی‏گرم با 82/90 و 07/97 درصد نر دارای بیشترین درصد نرسازی بودند ولی از نظر آماری تفاوتی با یکدیگر نداشتند. در تیمار mg/kg 450 بقیه ماهی‏ها ماده بودند در حالی که در تیمار mg/kg 500 ماهی ماده دیده نشد و بقیه ماهی‏ها جنسیت بینابینی داشتند. درصد تلفات در هر سه تیمار بالاتر از تیمار شاهد و تعداد کل بچه ماهی‏های تولید شده کمتر از تیمار شاهد بود. بنابراین تیمار هورمونی باعث کاهش هم‏آوری و افزایش مرگ و میر می‏شود. درصد تلفات در تیمار mg/kg500 بالاتر از تیمار mg/kg 400 بود. درصد نرسازی در گروه اول کمتر از گروه دوم و هم چنین نزدیک تیمار شاهد بود. بنابراین تیمار هورمونی بعد از تولد بچه ماهی‏ها تأثیر قابل ملاحظه‏ای در نرسازی ماهی گوپی ندارد. در مجموع با توجه به درصد نرسازی و درصد تلفات تیمار mg/kg 450 از گروه دوم بهترین تیمار تشخیص داده شد. </description>
						<author> قباد آذری تاکامی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
