<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1384 جلد9 شماره3</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1384/7/9</pubDate>

					<item>
						<title>پیش‌بینی دمای سطح آب خلیج فارس با استفاده از رگرسیون چندگانه و تحلیل مؤلفه‌های اصلی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=360&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>با توجه به آن که نوسانات دمای سطح آب خلیج فارس (PGSST) (Persian Gulf Sea Surface Temperature) تأثیر قابل ملاحظه ای بر بارش زمستانه، منابع آب و تولیدات کشاورزی نواحی جنوب غربی کشور دارد، امکان پیش بینی دمای زمستانه دمای سطح آب این گستره آبی با استفاده از مدل رگرسیون چندگانه مورد ارزیابی قرار گرفت. سری های زمانی PGSST برای کلیه فصول در دوره 1992-1947 به عنوان پیشگوکننده و سری زمانی این متغیر برای دوره 1993-1948 به عنوان پیشگو شونده در نظر گرفته شدند. تحلیل مؤلفه های اصلی (PCA) (Principal Component  Analysis) به منظور استخراج مؤلفه های اصلی و کاهش حجم داده ها به کار برده شد. چهار سری زمانی جدید (PC1، PC2 ، PC3  و PC4)  که 5/73% از واریانس کل را شرح دادند به عنوان مؤلفه های اصلی انتخاب شده و بقیه به عنوان اختلال در نظر گرفته شد. دوران واریماکس به منظور یافتن وابستگی هر مؤلفه اصلی با سری های زمانی اولیه PGSST استفاده شد. این دوران نشان داد که PC1، PC2 ، PC3 و PC4 به ترتیب معرف تغییرات دما در فصل زمستان، پاییز، بهار و تابستان می باشند. در مدل رگرسیونی، مؤلفه های اول، دوم و چهارم در سطح 5% معنی دار شدند و مؤلفه سوم معنی دار نگردید. نتایج نشان داد که متغیرهای معنی دار، 5/33% از واریانس PGSST زمستانه را شرح می دهند. روشن شد که جهت پیش بینی دمای زمستانه سطح آب خلیج فارس، دمای سطح آب این گستره آبی در زمستان سال قبل از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در مرحله بعدی دمای پاییزه و تابستانه برای پیش بینی دمای زمستانه نقش دارند.</description>
						<author> سید محمد جعفر ناظم السادات</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پیش‌بینی عملکرد بهینه آبخوان دشت برخوار به روش شبیه‌سازی- بهینه‌سازی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=361&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این پژوهش، شبیه سازی آبخوان دشت برخوار واقع در شمال  شرق اصفهان، برای تخمین ضرایب هیدرودینامیک و تهیه مدل پیش بینی و مدیریتی آبخوان به منظور بررسی وضعیت سطح آب سفره در سال های آینده مورد بررسی قرار گرفته است. با بررسی وضعیت زمین شناسی دشت و لوگ چاه های موجود در دشت، مشخص شد که دشت برخوار شامل دو آبخوان تحت فشار و آزاد می باشد. با توجه به اطلاعات موجود که مربوط به آبخوان آزاد می شد، محدوده ای از این آبخوان برای مدل سازی ریاضی انتخاب گردید. با تقسیم منطقه به 4 واحد ژئوهیدروژئولوژیک و استفاده از PEST، از اجزای مدل MODFLOW، واسنجی مدل برای تخمین ضرایب K و Sy صورت گرفت. با استفاده از مدل واسنجی شده، وضعیت تراز آب سفره در سال های 1390-1380 با توجه به گزینه های مختلف مدیریتی بررسی شد. بررسی گزینه تأثیر روند بهره برداری کنونی بر روی سطح آب آبخوان در سال های آتی، بیانگر حداکثر افتی برابر با 48 متر می باشد. به منظور ارائه یک راه کار عملی برای بهبود وضعیت آبخوان، گزینه کنترل بهره برداری آبخوان با اعمال کاهش 30 درصد دبی تخلیه چاه های بهره برداری بررسی گردید. از مهم ترین نتایج اجرایی این راه کار می توان به کاهش افت 26 درصد اشاره نمود. با توسعه یک مدل بهینه سازی و اعمال محدودیت های لازم در نقاط بحرانی منطقه و هم چنین انتقال آب از دیگر نقاط منطقه روند افت آب در حد قابل قبولی (کمتر از 10 متر تا سال 1390) قابل کنترل به نظر می رسد. با به کارگیری مدل بهینه سازی روند افت در هر کدام از نقاط ماکزیمم افت منطقه مشخص کننده تغییر روند افزایشی افت و بهبود وضعیت آبخوان است.</description>
						<author> کیوان اصغری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه توابع تولید گندم زمستانه از آب در منطقه مشهد</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=362&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور تعیین توابع تولید گندم زمستانه رقم5/73  Cاز آب، آزمایشی در منطقه مشهد در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی شامل نه تیمار و در سه تکرار اجرا شد. تیمار اول بر اساس آبیاری در تمامی مراحل رشد گیاه (تیمار شاهد)،  شش تیمار براساس قطع آب در مراحل شش گانه فصل رشد و دو تیمار باقی مانده نیز براساس کاهش یکسان میزان آب داده شده به میزان 20 و 60 درصد در طول فصل رشد نسبت به تیمار شاهد انتخاب شدند. به طور کلی تنش آبی سبب شد که مقادیر نفوذ عمقی به صورت منفی محاسبه شوند که این امر بیانگر استخراج آب از اعماق پایین تر از عمق ریشه گیاه بود. بر اساس نتایج به دست آمده‏‏‏‏، مدل های بر آورد عملکرد در واحد سطح دارای ضریب هم بستگی بالاتری نسبت به مدل های بر آورد عملکرد در واحد آب (بازده مصرف آب) بودند. ضرایب حساسیت به دست آمده نشان داد که مراحل دانه بندی و گل دهی گندم زمستانه به ترتیب حساس ترین مراحل فصل رشد به تنش رطوبتی می باشند. با مقایسه ضرایب حساسیت به دست آمده در پژوهش حاضر با مقادیر گزارش شده توسط سایر محققین اختلافاتی مشاهده شد که احتمالاً نوع واریته مورد استفاده، شرایط اقلیمی، شدت تنش اعمال شده و برخی عوامل ناشناخته ممکن است این اختلافات را توجیه کنند.</description>
						<author> محمد مهدی نخجوانی مقدم</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کاربرد برنامه‌ریزی مصالحه‌ای در مدیریت منابع کمیاب: مطالعه موردی منابع آب زیر زمینی در شهرستان رفسنجان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=363&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این بررسی نحوه استفاده از برنامه ریزی چندهدفی(Multiobjective programming)، برنامه ریزی مصالحه ای
(Compromise programming) و تکنیک های تصفیه(Filtering techniques)، در مدیریت منابع کمیاب ارائه شده است. داده های مورد نیاز از نمونه ای شامل 109پسته کار شهرستان رفسنجان جمع آوری گردیده است. هدف برنامه ایجاد مصالحه ای بین اهداف حداکثر سازی سود، حداکثر سازی سطح باغات پسته منطقه و حداقل سازی بهره برداری از منابع آب است. از روش های برنامه ریزی چند هدفی و تکنیک تصفیه برای یافتن مجموعه کارآ(Efficient set) در بین اهداف فوق استفاده شد و سپس با استفاده از برنامه ریزی مصالحه ای بهترین جواب توافقی به دست آمد. هر چند که در جواب مصالحه ای هیچ کدام از اهداف سه گانه فوق به طور کامل محقق نشد، ولی برنامه به سمت ایدآل ها نزدیک شده   است. این جواب توافقی با فرض یکسان بودن اهمیت اهداف محاسبه گردید. این در حالی است که، با تنظیم وزن اهداف بر اساس ترجیحات تصمیم گیران می توان جوا  ب های مناسب تری نیز به دست آورد.
</description>
						<author> جواد ترکمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثرات شوری بر شاخص‌های رشد و نمو چمن‌های&lt;span dir=ltr&gt;&lt;i&gt;Festuca arundinacea ,Lolium Perenne&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=ltr&gt; L.&lt;/span&gt; و &lt;span dir =ltr&gt;&lt;i&gt;Cynodon dactylon&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;	 </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=364&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در اکثر نقاط ایران به خصوص خوزستان به دلیل وجود شوری و دمای بالا مشکلات زیادی در زمینه پرورش چمن و چمنکاری زینتی به چشم می خورد. بر این اساس پژوهشی در شرایط مزرعه به منظور بررسی اثر متقابل 7 سطح شوری: آب مقطر (01/0)، آب رودخانه کارون ( 09/1 ) و آبیاری با شوری 3 ، 6 ، 9 ، 12 و 15 دسی زیمنس برمتر بر روی شاخص های طول ساقه، طول پنجه، تعداد برگ بر روی ساقه و پنجه، وزن تر برگ، وزن خشک برگ و سطح برگ سه نوع چمن : لولیوم(&lt;em&gt;Lolium perenne&lt;/em&gt; L) رقم Barball ، فستوکای پابلند (&lt;em&gt;Festuca arundinacea&lt;/em&gt; ) رقم Kentaky-31-C و آفریقایی(&lt;em&gt;Cynodon dactylon&lt;/em&gt;) رقم Primo به صورت فاکتوریل 7× 3 در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار به اجرا در آمد. نتایج به دست آمده نشان داد که اثر عوامل شوری، جنس و اثر متقابل بین آنها در سطح 5 % بر روی شاخص های اندازه گیری شده مؤثر و معنی دار بود. چمن آفریقایی در مقایسه با دو جنس دیگر در تمام سطوح شوری بالاترین شاخص های رشد را به خود اختصاص داد. در حالی که بین دو جنس دیگر تفاوتی معنی داری دیده نشد. چمن آفریقایی در شوری 15 دسی زیمنس بر متر 51/5 برگ بر روی پنجه و 4 برگ بر ساقه اصلی داشته در حالی که چمن های لولیوم و فستوکای پابلند در این درجه شوری فاقد برگ بر روی پنجه و ساقه بودند هر سه نوع چمن تا شوری d‏S/m 3 ، تغییر چندانی در شاخص های رشد نداشته و همانند گیاهان شاهد (بدون تنش شوری) رشد و نمو داشته اند. از شوری dS/m 6 به بعد، کلیه شاخص های رشد در هر سه جنس تحت تأثیر شوری قرار گرفته ولی دو جنس لولیوم و فستوکای پابلند، کاهش زیادتری در مقایسه با چمن آفریفایی نشان دادند. در شوری dS/m 15 رشد و نمو در هر دو جنس چمن ( لولیوم و فستوکا) تقریباً متوقف ولی چمن آفریقایی همچنان رشد داشته است. از میان شاخص های اندازه گیری شده به نظر می رسد رشد طولی و تعداد پنجه در گیاه کمتر تحت تیمارهای شوری قرار گرفته است. </description>
						<author> اسماعیل خالقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر اسید جیبرلیک بر کاهش ترک خوردگی پوسته پسته، میزان آفلاتوکسین و کیفیت خشک میوه پسته</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=365&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>پوست سبز پسته به عنوان مانعی مؤثر، حفاظت از مغز را در برابر قارچ ها و حشرات به عهده دارد. ترک خوردگی پوست در هنگام برداشت باعث می شود که مغز پسته مورد حمله قارچ ها قرار گیرد. تاکنون شیوه مؤثری برای جلوگیری از این عارضه گزارش نشده است. به منظور مطالعه کنترل ترک خوردگی پوشینه پسته به کمک اسیدجیبرلیک پژوهش حاضر در یک باغ تجارتی در شهرستان رفسنجان طی سال های 81-1380 انجام گردید. تیمارهای اسیدجیبرلیک به غلظت های 0، 25، 50 و 100 میلی گرم در لیتر روی پسته رقم اوحدی در دو نوبت شروع مرحله رشد لپه ها و یک ماه بعد از آن تا حد آب چک محلول پاشی شدند. اسیدجیبرلیک به طور معنی داری مانع ترک خوردگی پوسته سبز میوه پسته شد ولی کمترین ترک خوردگی مربوط به اسیدجیبرلیک 50 و 100 میلی گرم در لیتر بود. کاهش ترک خوردگی پوست سبز پسته باعث جلوگیری از نفوذ قارچ آسپرژیلوس به داخل میوه پسته شد. با کشت برون بر، میان بر و درون بر پسته روی محیط کشت اختصاصی آسپرژیلوس مشخص شد که تیمار اسیدجیبرلیک روی نفوذ قارچ آسپرژیلوس به فرابر میوه پسته در مقایسه با شاهد تفاوت معنی داری دارد. با اندازه گیری میزان آفلاتوکسین مغز پسته مشخص شد که بیشترین میزان زهرابه آفلاتوکسین را شاهد داشته (ppb 6/25) و مغز پسته های تیمار شده با اسیدجیبرلیک کمترین میزان زهرابه آفلاتوکسین(ppb 0/5) را داشتند. اسیدجیبرلیک باعث کاهش لغزندگی پوست سبز میوه پسته شد و با افزایش غلظت این ماده میزان لغزندگی پوست سبز پسته کاهش یافت. این ماده تأثیر معنی داری بر درصد خندانی، وزن میوه، وزن مغز و میزان مواد جامد محلول مغز پسته نداشت. اسیدجیبرلیک میزان چربی مغز و کلروفیل پوست سبز و مغز را افزایش داد. </description>
						<author> زهرا پاک کیش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر چرای دراز مدت بر پویایی کربن لاشبرگ در اکوسیستم مرتعی سبزکوه استان چهارمحال و بختیاری</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=366&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در اکوسیستم های مرتعی، چرای مفرط باعث تغییراتی در پویایی کربن بقایای گیاهی و ماده آلی خاک می شود. هدف این پژوهش بررسی کیفیت شیمیایی بقایای سه گونه غالب مرتعی و ارتباط آن با پویایی کربن لاشبرگ تحت مدیریت های مختلف چرا و قرق در مراتع سبزکوه می باشد. این بررسی در مراتع مشجر منطقه سبزکوه (استان چهار محال و بختیاری) صورت گرفت. نمونه برداری از گیاهان مرتعی غالب شامل اگروپایرون (&lt;em&gt;Agropyron intermedium&lt;/em&gt;)، جو پیازدار (&lt;em&gt;Hordeum bulbosum&lt;/em&gt;) و جگن (&lt;em&gt;Juncus stenophylla&lt;/em&gt;) از یک منطقه تحت قرق 15 ساله برداشت و مقدار نیتروژن، فسفر و پتاسیم در نمونه ها اندازه گیری شد. علاوه بر این، سرعت تجزیه لاشبرگ گونه ها پس از یک سال خواباندن تحت شرایط طبیعی تعیین گردید. مقدار متوسط نیتروژن در لاشبرگ آگرو پایرون، جگن و جو پیازدار به ترتیب 37/1، 36/1 و 98/0 در صد بود. بنابراین با در نظر گرفتن 50% کربن در ماده خشک، نسبت کربن به نیتروژن (C/N) برای گونه های آگروپایرون، جگن و جو پیازدار به ترتیب 2/37،3/37 و 1/51 خواهد بود. لاشبرگ های آگروپایرون، جگن و جو پیازدار به ترتیب حاوی 13/0، 12/0 و 21/0 درصد فسفر و 04/1 ،01/1 و 72/1 در صد پتاسیم بودند. نتایج پویایی کربن نشان می دهد که اختلاف بین سرعت تجزیه لاشبرگ در منطقه چرا و منطقه قرق معنی دار نیست (05/0&lt; p)، ولی این اختلاف بین گونه های مطالعه شده از نظر آماری بسیار معنی دار است (01/0 &gt;p). نتایج نشان می دهند که ظاهراً روند تجزیه این بقایای گیاهی در ابتدا با نسبت C/N هم بستگی دارد ولی در خلال فرآیند تجزیه سایر خصوصیات کیفی لاشبرگ و شرایط محیطی خاک تأثیر گذار خواهند بود. بنابراین می توان چنین نتیجه گیری کرد که اثر نوع لاشبرگ گیاهی و کیفیت آن به روی تجزیه پذیری به مراتب ملموس تر از اثر چرا (قرق) است. </description>
						<author> فایز رئیسی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر کود گاوی بر برخی خصوصیات فیزیکی و ضرایب هیدرولیکی و انتقال برماید در یک خاک لوم شنی در کرمان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=367&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف از این پژوهش بررسی اثر ماده آلی (کود گاوی) بر برخی از ویژگی های فیزیکی، خصوصیات و ضرایب هیدرولیکی و انتقال ردیاب برماید در خاک بوده است. برای این منظور خاک سطحی (30-0 سانتی متری) از یک مزرعه لوم شنی انتخاب و 3 سطح کود دامی
0 (صفر)، 30 و 60 تن در هکتار به آن اضافه و در تمام پلات ها ذرت کاشته شد. این آزمایش در قالب بلوک های کامل تصادفی با 3 تکرار اجرا گردید. سه ماه بعد از اضافه کردن کود آلی بقایای ذرت حذف و محلول KBr به صورت یک نواخت روی سطح کرت ها پاشیده شد. جرم مخصوص ظاهری، تخلخل، مقدار ماده آلی و رطوبت خاک در 18 مقدار پتانسیل ماتریک در آزمایشگاه اندازه گیری شد. پس از اضافه کردن ردیاب، سه مرحله آبیاری به مقدار 100، 200 و 400 میلی متر انجام  گردید. بعد از هر مرحله آبیاری نمونه های خاک از هفت عمق، با ضخامت های مساوی 15 سانتی متری تا 105 سانتی متر برداشته شد و غلظت باقی مانده Br در نمونه ها تعیین گردید. برای هر زمان نمونه برداری مرکز جرم توزیع غلظت ردیاب در اعماق ذکر شده در تمام تیمارها نیز محاسبه شد. نتایج نشان داد که افزودن کود دامی باعث کاهش جرم مخصوص ظاهری، افزایش تخلخل، مقدار ماده آلی و رطوبت خاک در بیشتر پتانسیل های ماتریک شده است. هم چنین افزودن کود دامی باعث تغییر ضرایب هیدرولیکی خاک گردید. مقدار Br در نیم رخ پلات هایی که کود دامی دریافت کرده بودند، کمتر انتقال پیدا کرد. مشابه همین نتایج از بررسی مرکز جرم ردیاب در زمان های نمونه برداری به دست آمد.
</description>
						<author> هرمزد نقوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تغییرپذیری کیفیت خاک سطحی در اکوسیستم‌های انتخابی در منطقه زاگرس مرکزی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=368&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور دست یابی به مدیریت پایدار اراضی و بهبود کیفیت آنها، ارزیابی کمّی عوامل و شاخص های مؤثر در پایداری اراضی ضروری است. در بررسی حاضر آثار عوامل مختلف مانند نواحی جغرافیایی، کاربری و مدیریت اراضی بر تغییر پذیری برخی شاخص های کیفیت خاک در زاگرس مرکزی ایران مورد مطالعه قرار گرفت. بدین منظور 12 منطقه مطالعاتی در مناطق واقع در استان های چهارمحال و بختیاری (سبزکوه و بروجن)، اصفهان (سمیرم) و کهکیلویه و بویراحمد (میمند یاسوج) انتخاب و در هر منطقه با توجه به کاربری و مدیریت های مختلف اراضی شامل مرتع (قرق، چرای کنترلی، چرای بی رویه)، کشاورزی (گندم دیم، گندم آبی، یونجه) و جنگل (قرق و تخریب شده)  اقدام به نمونه برداری منظم و به تعداد 50 نمونه در هر منطقه شد. نتایج به دست آمده از تجریه و تحلیل های آماری تک متغیره و چند متغیره نشان داد که کلیه عوامل نواحی جغرافیایی، نوع کاربری و مدیریت اراضی به طور معنی داری بر تغییر پذیری مکانی شاخص های مورد مطالعه کیفیت خاک شامل فعالیت آنزیم فسفاتاز، تنفس میکروبی، مواد آلی و ازت کل خاک در عرصه های مختلف کشاورزی، مراتع و جنگل تأثیر گذاشته اند. از سوی دیگر، نتایج حاصل از روش تجزیه به توابع تفکیک کارایی شاخص های مورد مطالعه کیفیت خاک در شناسایی اکوسیستم های پایـدار و مدیریت های بهینه به ویژه در مناطق کشاورزی و جنگل را نشان می دهد.</description>
						<author> جهانگرد محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی خصوصیات کیفی دانه و قابلیت توارث آنها در ژنوتیپ‌های گندم دوروم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=369&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور ارزیابی قابلیت توارث، ضرایب تنوع فنوتیپی و ژنتیکی، واریانس فنوتیپی و ژنتیکی و میزان هم بستگی برخی صفات مرتبط با کیفیت دانه در ژنوتیپ های متحمل به شوری گندم دوروم، این آزمایش در سال زراعی 80-1379 با چهار ژنوتیپ گندم دوروم مشتمل بر Dipper-6 ، PI40100، Oste/Gata و شوا به همراه جمعیت های  F2 وF3  حاصل از تلاقی آنها در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. صفات سختی دانه، محتوای پروتئین دانه، ارتفاع رسوب SDS و محتوای گلوتن  تر و محتوای گلوتن خشک مورد اندازه گیری قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان داد که محتوای گلوتن خشک و محتوای گلوتن تر از بالا ترین تنوع ژنتیکی و فنوتیپی بر خوردارند. نتایج تجزیه واریانس صفات حاکی از وجود تفاوت معنی دار بین ژنوتیپ های مختلف برای کلیه صفات به جز ارتفاع رسوب SDS بود. برآوردهای قابلیت توارث صفات مورد مطالعه دامنه ای از 6/48 درصد برای ارتفاع رسوب SDS تا 4/90 درصد برای محتوای گلوتن خشک داشت. شاخص سختی دانه هم بستگی مثبت و معنی داری با محتوای پروتئین، ارتفاع رسوب SDS و محتوای گلوتن خشک داشت. محتوای پروتئین نیز هم بستگی مثبت و معنی داری با محتوای گلوتن تر و محتوای گلوتن  خشک نشان  داد. نظر  به این که محتوای گلوتن  خشک هم بستگی بسیار بالایی با محتوای پروتئین (کمیت) داشت و از طرفی سختی دانه هم بستگی بالایی با ارتفاع رسوب SDS به عنوان معیار مهم کیفیت پروتئین نشان داد، بنابراین از محتوای گلوتن  خشک و سختی دانه می توان برای گزینش در جهت افزایش کمیت و کیفیت پروتئین در گندم دوروم استفاده نمود.</description>
						<author> ملیحه اسلامی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر آرایش کاشت بر نمو، رشد، اجزای عملکرد و عملکرد‌های دانه و گلبرگ در کشت تابستانه گلرنگ، توده‌ محلی کوسه اصفهان </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=370&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>آرایش کاشت از طریق تغییر در شرایط رشد گیاه بر اجزای عملکرد و در نتیجه بر عملکرد دانه تأثیر می گذارد. با توجه با این که آرایش مناسب کاشت تابستانه در اصفهان بررسی نشده است، آزمایشی در تابستان سال 1379 در مزرعه پژوهش کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان با طرح بلوک های کامل تصادفی و آرایش تیمارها در چارچوب کرت های خرد شده با سه تکرار اجرا  گردید. فاکتور اصلی شامل سه فاصله ردیف کاشت (30 سانتی متر به صورت مسطح و 45 و 60 سانتی متر به صورت جوی و پشته) و فاکتور فرعی شامل سه تراکم 30، 40 و 50 بوته در متر مربع بود. کاشت در تاریخ 23 خرداد انجام شد.  نتایج نشان داد که فاصله ردیف کاشت، تأثیر معنی داری بر شاخص سطح برگ، شمار طبق در شاخه فرعی، شمار دانه در طبق، وزن هزار دانه، عملکرد تک بوته و شاخص برداشت نداشت. افزایش فاصله ردیف کاشت به طور معنی داری موجب تسریع بیشتر مراحل نمو و افزایش شمار شاخه فرعی در بوته و در متر مربع گردید، ولی موجب کاهش معنی دار شمار طبق در بوته و در متر مربع و عملکردهای دانه و گلبرگ شد. بیشترین عملکردهای دانه و گلبرگ (به ترتیب به میزان 3841 و 373 کیلوگرم در هکتار) با فاصله ردیف 30 سانتی متر به دست آمد. تراکم بوته تأثیر معنی داری بر شمار شاخه فرعی در بوته، شمار دانه در طبق، وزن هزار دانه، عملکرد تک بوته و عملکرد دانه نداشت. افزایش تراکم بوته به طور معنی داری سبب تسریع بیشتر مراحل نمو، افزایش شاخص سطح برگ ، شمار شاخه فرعی و شمار طبق در متر مربع گردید، اما موجب کاهش معنی دار شمار طبق در شاخه فرعی و در بوته، عملکرد گلبرگ و شاخص برداشت شد. آثار متقابل عوامل آزمایشی بر کلیه صفات اندازه گیری شده معنی دار نبود. به هر حال، بیشترین عملکرد دانه بدون گل چینی به میزان 4341 کیلوگرم در هکتار در تیمار تلفیق فاصله ردیف 30 سانتی متر با تراکم 50 بوته در متر مربع به دست آمد. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که کشت تابستانه گلرنگ با آرایش کاشت فوق در شرایط مشابه با مطالعه حاضر ممکن است مناسب  باشد.</description>
						<author> آرمان آذری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ویژگی‌های فیزیولوژیک و عملکرد دانه گندم زمستانه در پاسخ به تراکم بوته و تاریخ کاشت</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=371&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در یک پژوهش مزرعه ای دوساله با استفاده از طرح کرت های خردشده در قالب بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار، در ایستگاه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز واقع در باجگاه، ویژگی های رشد و عملکرد گندم زمستانه رقم شیراز در واکنش به سه تاریخ کاشت و چهار تراکم بوته مورد بررسی قرار گرفت. تاریخ های کاشت (15آبان، 15آذر، 15دی ) را کرت های اصلی و چهار تراکم (150، 250، 350، 450  بوته در متر مربع) را کرت های فرعی تشکیل می دادند. نتایج نشان داد که کاشت تأخیری با کاهش عملکرد دانه همراه بود، به نحوی که عملکرد دانه در تاریخ کاشت 15 دی به طور معنی داری کمتر از تاریخ های کاشت 15 آبان و 15 آذر بود. به علاوه، با تأخیر در کاشت مراحل نموی بوته ها با سرعت بیشتری سپری شد و بوته ها دوره رشد خود را سریع تر به پایان رساندند. روند تغییرات شاخص سطح برگ و وزن خشک بوته ها نیز تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار گرفت، به طوری که در تاریخ کاشت زودتر و تراکم کاشت زیادتر، شاخص سطح برگ بیشتری در هر نمونه برداری به دست آمد. با تأخیر در کاشت تعداد ساقه بارور در واحد سطح مزرعه کاهش یافت، گرچه در تراکم های زیادتر تعداد ساقه  بیشتری در واحد سطح تولید شد، ولی در مرحله مرگ و میر پنجه ها کاهش شدیدتری در تعداد ساقه در مترمربع در این تراکم ها مشاهده گردید. بررسی روند تغییرات وزن خشک شاخساره در طول فصل نشان داد که در تراکم های زیادتر و تاریخ کاشت زودتر، وزن خشک بیشتری تولید شد، که این موضوع در ارتباط با زمین پوشی زودتر و دریافت بیشتر تابش  پاییزی بود. در مجموع، بر اساس نتایج پژوهش حاضر برای مناطق آب و هوایی مشابه با محل اجرای این پژوهش، گندم زمستانه را می توان برای گذران مطلوب مراحل رشد و نمو خود و تولید عملکرد قابل قبول، تا نیمه آذرماه و با تراکم 250 بوته در مترمربع کشت کرد.</description>
						<author> فرحناز ممتازی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین دوره بحرانی کنترل علف‌های هرز لوبیا چیتی (&lt;i&gt;Phaseolus vulgaris&lt;/i&gt;) </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=372&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور تعیین دوره بحرانـی کنترل علف های هرز در لوبیا چیتی لاین 21467 KS آزمایشی در سال های 1380 و 1381 در ایستگاه تحقیقات لوبیای خمین با طرح آماری بلوک های کامل تصادفی اجرا شد. تیمارها در دو سری به ترتیب تداخل علف های هرز در 20،28،36 و 44 روز پس از کاشت و سری دوم، کنترل علف های هرز تا مراحل مذکور و دو شاهد بدون کنترل وکنترل کامل علف های هرز تا پایان فصل رشد بود. نتایج آزمایش نشان داد که دوره بحرانی کنترل علف های هرز در لوبیا چیتی لاین 21467 KS با در نظر گرفتن 5% کاهش عملکرد در سال های 1380 و 1381 به ترتیب 53-20 روز پس از کاشت(تقریباً منطبق با ظهور اولین سه برگچه تا شروع گل دهی) و 51-35 روز پس از کاشت (تقریباً منطبق با شروع غنچه دهی تا اواسط گل دهی) بود. وزن خشک علف های هرز در تیمار عاری از علف هرز تا 44 روز پس از کاشت به طور متوسط81% نسبت به شاهد رقابت تمام فصل کاهش یافت. تداخل علف های هرز تا پایان فصل رشد به طور متوسط 63% کاهش عملکرد نسبت به شاهد بدون رقابت شد. رقابت با علف های هرز سبب افزایش ارتفاع لوبیا شد. ولی تأثیر آن بر تعداد بذر در غلاف و وزن صد دانه ناچیز بود. تعداد غلاف در بوته، تعداد بذر در بوته و عملکرد دانه با وزن خشک علف های هرز هم بستگی منفی و معنی دار داشت. </description>
						<author> محمد رضا لک</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر ملاس، اوره و تلقیح باکتریایی بر ترکیب شیمیایی و تجزیه‌پذیری ماده خشک آفتابگردان سیلو شده</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=373&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>گیاه آفتابگردان با دانه و بدون دانه در یک طرح فاکتوریل 2×2×2×2 با سه تکرار با استفاده از چند افزودنی در سطل های پلاستیکی به صورت آزمایشگاهی سیلو گردید. افزودنی ها به شکل فاکتوریل در سطوح زیر اضافه شدند: ملاس به میزان 4 درصد وزن تر، اوره به میزان 5/0 درصد وزن تر و باکتری با نام تجاری آگروس(Agroos) و به میزان 6 گرم در تن علوفه. به طور کلی تهیه آفتابگردان سیلو شده به صورت گیاه کامل (دانه دار بودن) در مقابل تهیه سیلاژ بدون طبق (بی دانه) منجر به تولید سیلاژهایی با pH ، غلظت دیواره سلولی و خاکستر کمتر و در مقابل غلظت پروتئین خام، چربی خام (انرژی زایی) بیشتر شد، ولی از لحاظ تولید اسید لاکتیک و تجزیه پذیری ماده خشک اختلاف معنی داری بین این دو دسته وجود نداشت. (05/0 &lt;P). افزودن ملاس باعث شد تا غلظت اجزای دیواره سلولی و چربی خام در آفتابگردان سیلو شده کمتر، ولی تجزیه پذیری ماده خشک و نیز مقدار ماده خشک آن بالاتر باشد، به طوری که بیشترین تجزیه پذیری ماده خشک در سیلاژهای دارای ملاس دیده شد (میانگین سیلاژهای ملاس دار04/58 درصد،اثر ملاس( 007/P&lt;0).افزودن اوره تنها مقدار پروتئین خام سیلوها را به طور معنی داری بالا برد و این اثر بین دو گروه آفتابگردان سیلو شده (به همراه دانه یا بدون آن) یکسان بود(P&lt;0.0001). سایر صفات تخمیر به طور معنی داری تحت تأثیر اثر اوره نبودند. هم چنین افزودن باکتری به آفتابگردان سیلو شده غلظت اسید لاکتیک را در سیلوها بالا برد (81/2 درصد) که این افزایش در آفتابگردان سیلو شده بدون دانه بیش از آفتابگردان سیلو شده به همراه دانه بود. ولی این اثر متقابل معنی دار نبود(05/0 &lt;P). صرف نظر از نوع افزودنی، مقدار اسید بوتیریک همه سیلوها به صورت ایدآآلی پایین نگهداشته شده بود(نزدیک به 2/0 درصد) که نشان دهنده حداقل تخمیر کلستریدیایی بود . ارزیابی ظاهری کیفی سیلو بر اساس یک مقیاس 20-1 برای رنگ، بو و ساختمان سیلاژ و نمره گذاری کپک زدگی بر اساس 10-1 همه تیمارها را در محدوده با کیفیت قابل قبول قرارداد، با این وجود سیلاژهای بدون ملاس به طور معنی داری کپک زده بودند(P&lt;0.0001). نتایج آزمایش نشان داد که با سیلو کردن آفتابگردان به صورت گیاه کامل و افزودن ملاس می توان سیلوهای با کیفیت تری تهیه کرد. ضمن این که بهبود کیفیت سیلو با افزودن ملاس ممکن است نمایانگر آن باشد که برای ساخت یک سیلاژ با کیفیت آفتابگردان، افزودن منبعی از کربوهیدرات های محلول ضروری است. </description>
						<author> مسعود علیخانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پاسخ جوجه خروس‌های مادر گوشتی به جیره‌های حاوی سطوح مختلف انرژی، پروتئین و اسیدهای آمینه گوگرددار</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=374&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این پژوهش از 360 قطعه جوجه خروس مازاد مادر گوشتی آرین به صورت یک آزمایش فاکتوریل 3×2 با دو سطح انرژی قابل سوخت و ساز (3050 و 3200 کیلوکالری در کیلوگرم) و سه سطح پروتئین و اسیدهای آمینه گوگرددار (10 درصد بیشتر، برابر و 10 درصد کمتر از مقادیر پیشنهادی جداول احتیاجات غذایی طیور (1994) در قالب یک طرح کاملاً تصادفی با شش تیمار و چهار تکرار استفاده شد. نتایج به دست آمده از کل دوره آزمایش (صفر تا 49 روزگی) نشان داد که سطوح مختلف انرژی جیره، تأثیر معنی داری بر وزن بدن و افزایش وزن روزانه داشت(05/0 &gt;P ) به طوری که با افزایش میزان انرژی از 3050 به 3200 کیلوکالری در کیلوگرم، وزن بدن (2216 در مقایسه با 2314 گرم) و افزایش وزن روزانه (2/45 در مقایسه با 2/47 گرم در روز) افزایش یافت. میزان انرژی جیره تأثیر معنی داری بر خوراک مصرفی، ضریب تبدیل غذا و اجزای لاشه نداشت. با افزایش سطح پروتئین جیره، وزن بدن و افزایش وزن روزانه افزایش ولی ضریب تبدیل غذایی و هم چنین درصد چربی حفره بطنی نسبت به وزن زنده کاهش یافت (P&lt;0.05). نتایج این پژوهش نشان داد که با تغذیه جوجه خروس های مازاد مادر گوشتی آرین با جیره های حاوی 3200 کیلوکالری در کیلوگرم انرژی قابل قابل سوخت و ساز و میزان پروتئین و اسیدهای آمینه گوگرددار مطابق توصیه (NRC (1994 و یا 10 درصد بالاتر از آن در دوره های صفر تا 21، 21 تا 42 و 42 تا 49 روزگی می توان به سرعت رشد و وزن پایانی مناسبی دست یافت. </description>
						<author> عباسعلی قیصری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی طول دوره تغذیه با جیره ‌های پیش دان و پس دان بر عملکرد رشد، خصوصیات لاشه و بستر جوجه‌های گوشتی ماده </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=375&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>این آزمایش به منظور تعیین آثار طول دوره تغذیه با جیره های پیش دان و پس دان بر پاسخ رشد و خصوصیات لاشه و بستر جوجه های گوشتی ماده انجام گرفت. طول مدت تغذیه با جیره پیش دان 14 یا 21 روز و طول مدت تغذیه با جیره پس دان از 35 تا 49 یا 42 تا 49 روزگی در نظر گرفته شد. طبق نتایج این آزمایش، کاهش طول دوره تغذیه با جیره پیش دان باعث کاهش اضافه وزن (0071/0 &gt;P) و نامناسب تر شدن ضریب تبدیل خوراک (0002/P&lt;0) تا سن 21 روزگی شد. کاستن از طول مدت تغذیه با جیره پیش دان، وزن بدن را در 21 روزگی کاهش داد (0071/0 &gt;P) ولی بر وزن بدن در 42 و 49 روزگی تأثیری نداشت. افزایش طول مدت تغذیه با جیره پس دان موجب افت اضافه وزن (0076/0 &gt;P) و ضریب تبدیل خوراک (0001/0 &gt;P) تا سن 42 روزگی شد ولی تأثیر معنی داری بر این مشاهدات تا سن 49 روزگی نداشت. این امر نشان می دهد که رشد جبرانی در فاصله 42 تا 49 روزگی صورت گرفته است. تیمارهای به کار رفته در آزمایش، تأثیر معنی داری بر خصوصیات لاشه جوجه های گوشتی نداشتند. کاهش طول مدت تغذیه با جیره پیش دان و افزایش طول مدت تغذیه با جیره پس دان، میزان رطوبت، نیتروژن و pH بستر را به طور معنی داری کاهش داد. </description>
						<author> فریبرز خواجعلی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه میسل‌های کازئینی شیرخام و پاستوریزه در حالت طبیعی و پس از عمل مایه پنیر در سرما به کمک میکروسکوپ‌های الکترونی نگاره و گذاره</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=376&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این بررسی تغییرات میکروسکوپی میسل های کازئینی (Casein Micelles) شیرخام و شیرپاستوریزه به وسیله میکروسکوپ الکترونی نگاره ((Scanning Electron Microscope (SEM) و گذاره ( Transmission Electrom Microscope ) بررسی گردید. به منظور پاستوریزاسیون شیر از روش کند ((Low Temperature long Time (L.T.L.T) ( دمای 63 درجه سانتی گراد و زمان 30 دقیقه) استفاده شد. نمونه های شیرخام و پاستوریزه از پایلوت پژوهشی دانشکده کشاورزی تهیه و هر یک از آنها به دو قسمت تقسیم شدند. بخش نخست به طور مستقیم مراحل آماده سازی برای مطالعه با میکروسکوپ های الکترونی نگاره و گذاره را گذراند، در حالی که بخش دوم از نمونه های شیرخام و شیرپاستوریزه در دمای 2 درجه سانتیگراد تحت تأثیر مایه پنیر قرار گرفته و پس از نگه داری در این دما به مدت 24ساعت، پس از انـجام مـراحل آماده سازی برای مطالعه با میکروسکوپ های الکترونی نگاره و گذاره، مورد مطالعه و تصویر برداری قرار گرفت. تصاویر تهیه شده نمونه های مختلف، به ویژه در نمونه های شیرخام، نشان دادند که در حالت طبیعی میسل های کازئینی دارای ساختمانی کروی و منظم با سطحی صاف و به صورت منفرد می باشند. در حالی که در نمونه هایی که در سرما تحت تأثیر مایه پنیر قرار گرفتند، نوعی حالت کشیدگی پدید می آید که علت این پدیده را می توان با تغییرات ساختـاری انجـام شده به دنبـال عـمل آنزیم رنین (Rennin) بر روی پیوند معینی در ساختمان کاپا- کازئین و احتمالاً خارج شدن نسبی بتا-کازئین( Caseinβ) از ساختمان میسلی و هم چنین بخشی از کلسیم کلوئیدی موجود در ساختمان میسل های کازئینی مرتبط دانست. شکل های مربوط به میسل های کازئینی در شیر پاستوریزه نشان می دهند که شرایط حرارتی پاستوریزاسیون بر اندازه میسل ها تأثیر داشته و ابعاد آنها را در مقایسه با میسل های کازیینی در شیرخام بزرگ تر نموده است. </description>
						<author> محمدرضا احسانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه تأثیر آلفا توکوفرول و پروپیل گالات بر میزان اکسیداسیون خود به خودی چربی، تغییرات فیزیکی و تغییرات شیمیایی در سوسیس آلمانی در طول مدت انبارمانی دربسته‌بندی‌های مختلف</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=377&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>فراورده های گوشتی یکی از پر مصرف‎ترین محصولات غذایی می باشند. یکی از مشکلاتی که در این نوع مواد غذایی ممکن است مطرح شود، تغییرخواص فیزیکی و شیمیایی آن، خصوصاً افزایش میزان اکسیداسیون چربی ها طی نگه داری طولانی مدت است. محدودیت مصرف ضد اکسیدان های مصنوعی در مواد غذایی موجب شده که تحقیقات وسیعی به منظور تعیین میزان تأثیر ضد اکسیدان های طبیعی و جایگزینی ضد اکسیدان های مصنوعی با آنها انجام گیرد. در این پژوهش تأثیر دو ضد اکسیدان آلفا توکوفرول و پروپیل گالات بر روی سوسیس مورد بررسی قرار گرفت. چهار تیمار سوسیس آلمانی هر یک به وزن 30 کیلوگرم تهیه شد که تیمارها به ترتیب نمونه‎ شاهد بدون ضد اکسیدان، سوسیس با افزودن200 و یا ppm 500 آلفا توکوفرول و تیمار چهارم نیز سوسیس دارای ppm 200 پروپیل گالات بود. از هر تیمار 12 کیلوگرم در پوشش های سلولزی و 18 کیلوگرم در پوشش های پلی آمیدی بسته بندی شده و پخته شدند و از هر یک از این نمونه ها نیز یک سوم در دمای 4 درجه سانتی گراد به مدت 10 روز و بقیه در دمای 18- درجه سانتی گراد به مدت 6 ماه انبار شدند. برای سنجش میزان پیشرفت اکسیداسیون نمونه ها،  از روش تعیین عدد پراکسید و تست اسید تیو باربیتوریک استفاده شد. در طی مدت انبارمانی بیشترین میزان اکسیداسیون در نمونه شاهد مشاهده شد. پروپیل گالات در به تعویق انداختن اکسیداسیون چربی ها مؤثرتر از هر دو غلظت آلفا توکوفرول بود. غلظت ppm 500 آلفا توکوفرول در به تعویق انداختن اکسیداسیون چربی مؤثرتر از غلظت ppm 200 بود. تفاوت بین تیمارها در سطح احتمال 5 درصد معنی دار بود. در بررسی مقاومت برشی بافت سوسیس های نگه داری شده در دمای 4 درجه سانتی گراد به مدت 10 روز مشخص شد که بیشترین مقاومت برشی بافت در نمونه های بسته بندی شده در پوشش های سلولزی دیده می‎شود. نتایج مشابهی در مورد نمونه‎های نگه داری شده در دمای 18- درجه سانتی‎گراد به مدت 6 ماه به دست آمد. </description>
						<author> الهام خسروی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مدل آستانه تحمل زنجرک مو (&lt;i&gt;Arboridia kermanshah&lt;/i&gt; Dlabola)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=378&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در سال 1376 در تاکستان دانشگاه صنعتی اصفهان و تاکستان ذوب آهن اصفهان تغییرات فصلی تراکم جمعیت پور‏ه‏های زنجرک مو &lt;em&gt;Arboridia kermanshah&lt;/em&gt; Dlabola و پیشرفت علائم آسیب ناشی از آن بررسی گردید. برای بررسی تغییرات فصلی تراکم جمعیت پوره‏ها و آسیب ناشی از آن (بی رنگی برگ) از برگ درختچه‏های مو به صورت هفتگی نمونه برداری شد. نمونه‏ها از سه ارتفاع مختلف 10 بوته مو در هر تاکستان گرفته شد و هر سه برگ گرفته شده یک واحد نمونه برداری منظور گردید. به منظور جمع‏آوری پوره‏ها از روش شمارش مستقیم استفاده شد و درصد آسیب وارده به برگ ها به کمک دستگاه پلانی‏متر برآورد می‎شد. در این بررسی ها قفس های مخصوصی برای بررسی میزان آسیب وارده توسط سنین مختلف پورگی پوره ها به کار گرفته شد و میزان آسیب سنین مختلف نسبت به هم محاسبه گردید. تغییرات فصلی درصد آسیب زنجرک مو تا زمان برداشت محصول دو دوره فعالیتی نشان داد. آستانه آسیب برای پوره های زنجرک مو 80 پوره روز مؤثر در سن1 و یـا حضـور 12-11 عدد پوره سن اول و تغذیه به مدت 7 روز محاسبه گردید که از آن مرحله به بعد با افزایش بیشتر تراکم پوره ها میزان خسارت ناشی از پوره ها قابل ملاحظه شده و به شدت افزایش می‏یابد. </description>
						<author> مسعود لطیفیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی رابطه جمعیت حشره مولد گز انگبین با معیارهای گون گزی (&lt;i&gt;Astragalus adscendens&lt;/i&gt;) در منطقه فریدونشهر اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=379&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بر اثر تغدیه حشره مولد گزانگبین (&lt;em&gt;Cyamophila dicora&lt;/em&gt; ) بر روی گون گزی (&lt;em&gt;Astragalus adscendens&lt;/em&gt;)، به طور انحصاری در استان اصفهان نوعی مان به نام گزانگبین به دست می آید که برداشت آن از عرصه های طبیعی سابقه ای بس طولانی دارد. در این پژوهش ضمن تعیین مکان های پراکنش این گیاه در سه منطقه کلوسه، لاشخم و دره سیب از توابع شهرستان فریدون شهر، از طریق نمونه گیری تصادفی- سیستماتیک با استفاده از ترانسکت خطی، معیارهای بیولوژیکی شامل شدت تراکم حشره مولد گزانگبین، سطح تاج پوشش به مترمربع، درصد پوشش تاجی و درصد رطوبت موجود در اندام های گون گزی و معیار فیزیکی رطوبت خاک اندازه گیری شد و با استفاده از طرح آماری آشیانه ای و مدل رگرسیون خطی چندگانه روابط بین تراکم حشره با معیارهای بیولوژیکی و فیزیکی تجزیه و تحلیل گردید. براساس نتایج این پژوهش، تراکم حشره وابسته به سن، سطح پوشش تاجی و رطوبت سرشاخه گیاه است که در سنین بالاتر گون تراکم حشره افزایش می یابد. تحلیل رگرسیونی نشان داد که در مناطق کلوسه و لاشخم، سن گیاه ولی در منطقه دره سیب، درصد رطوبت سرشاخه و درصد رطوبت خاک مهم تر هستند. به عبارت دیگر هنگامی که رطوبت کافی باشد (مناطق کلوسه و لاشخم)، سن گیاه همراه با سطح پوشش تاجی در تراکم حشره و بالنتیجه تولید گزانگبین نقش مؤثری دارند ولی هنگامی که منطقه با خشکی مواجه شود (منطقه دره سیب)، عوامل رطوبت گیاه و رطوبت خاک نقش تعیین کننده ای در تولید گزانگبین خواهند داشت. </description>
						<author> مژگان السادات عظیمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
