<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1378 جلد3 شماره2</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1378/4/10</pubDate>

					<item>
						<title>تخمین ضرایب رواناب برای تعدادی از حوضه های آبریز دریای مازندان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=178&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;تخمین مقدار سیلابها، روشی برای جلوگیری از خسارات ناشی از وقوع آنها می باشد. این تخمین پایه و اساس طراحی انواع ابنیه هیدرولیکی، سرریز سدها، طرحهای آبخیزداری و کنترل و مهار سیلاب است. به وسیله روشهایی نظیر کریگر، جارویس – مایر، سیپرس کریک و استدلالی (منطقی) مقدار دبی حداکثر سیلاب محاسبه می شود. روش استدلالی – احتمالی نیز روش دیگری برای تخمین مقدار اوج سیلاب است که به صورت زیر بیان می شود: &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;Q(y) = F.C(y). I(t&lt;sub&gt;c&lt;/sub&gt;,y).A &lt;/p&gt;&lt;p&gt;که در آن Q = حداکثر دبی سیلاب (متر مکعب بر ثانیه)، y = دوره برگشت (سال)، C = ضریب رواناب با دوره برگشتA ،  y= مساحت حوضه (کیلومتر مربع)، I = شدت بارندگی (میلیمتر بر ساعت) برای دوره برگشت معین و مدتی معادل زمان تمرکز حوضه و F = ضریب تبدیل واحدها که در صورت کاربرد واحدهای فوق برابر 278/0 می باشد. تخمین ضریب رواناب، (C(y، یکی از مشکلات این روش است. این ضریب تاکنون به طور تجربی تعیین شده و مقدار آن از جداولی که در مراجع مختلف وجود دارد به دست می آید. در تحقیق حاضر از برنامه کامپیوتری TR برای تجزیه و تحلیل آمار حداقل 10 سال 18 ایستگاه آبسنجی و 6 ایستگاه ثبات بارندگی استفاده شده است. این تحقیق در قسمتی از حوضه آبریز دریای مازندران (بخش مرکزی و شرقی حوضه آبریز شماره یک ایران)، در حوضه رودخانه هایی نظیر اترک، تجن، چالوس، سرداب رود، سیاه رود، گرگان رود، صفارود، کسیلیان، بابل رود و نکا انجام گردید. ضرایب رواناب با دوره برگشت 2، 5، 10، 25، 50 و 100 سال این زیر حوضه ها محاسبه و سپس منحنیهای هم ضریب رواناب در محدوده طول جغرافیایی 51 درجه و 13 دقیقه تا 55 درجه و 23 دقیقه و نیز عرض جغرافیایی 36 درجه و 32 دقیقه تا 37 درجه و 13 دقیقه با استفاده از نرم افزار سورفر رسم گردید. نتایج نشان داد که : 1) مقادیر ضرایب رواناب به دست آمده کمتر از مقادیر داده شده در جداول تجربی است، 2) با افزایش دوره برگشت، ضریب رواناب افزایش می یابد و 3) کاربرد مقادیر به دست آمده ضرایب رواناب در سه حوضه آبریز منطقه نشان داد که با استفاده از منحنیهای هم ضریب رواناب می توان دبی های حداکثر لحظه ای را با دقت بهتری تخمین زد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>سیدفرهاد  موسوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>سازه های مؤثر بر دانش کشاورزی پایدار و پایداری نظامهای زراعی (مطالعه موردی گندمکاران در استان فارس)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=23&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در پژوهشهای کشاورزی پایدار به جنبه های رفتاری کشاورزان و علل بروز یا عدم بروز رفتارهایی که در جهت پایداری می باشد، کمتر توجه شده است. هدف این مطالعه 1) تعیین رابطه بین سازه های اجتماعی – اقتصادی و تولیدی – زراعی در نظر گرفته شده با متغیر میزان دانش کشاورزی پایدار، 2) پیش بینی میزان تغییرات متغیر دانش کشاورزی پایدار بر اساس سازه های مذکور و 3) تعیین رابطه بین متغیر دانش کشاورزی پایدار و میزان پایداری نظام زراعی بوده است. روش تحقیق از نوع پیمایشی بوده و کشاورزان گندمکار استان فارس به عنوان جامعه آماری مورد مطالعه در نظر گرفته شده اند. از این جامعه بر اساس روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، تعداد 200 کشاورز گندمکار از 39 روستا، در شهرستانهای منتخب این استان به طور تصادفی انتخاب گردیده اند. یافته ها نشان داد که متغیر دانش کشاورزی پایدار با سازه های میزان سواد، انگیزه پیشرفت، میزان کل تولید گندم، میزان دانش فنی در زمینه روشهای متداول تولید گندم، وضعیت اقتصادی، شیوه زراعت گندم، آموزشهای ارائه شده از سوی مروجین کشاورزی و نظارت مسئولین مراکز خدمات کشاورزی بر مراحل مختلف زراعت گندم، همبستگی مثبت و معنی دار دارد. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیونی چندمتغیری به شیوه مرحله ای نشان داد که متغیرهای مستقل دانش فنی در زمینه شیوه های متداول تولید گندم، انگیزه پیشرفت، نوع نظام بهره برداری از زمین، میزان سواد و شیوه زراعت گندم، قادرند بیش از 50% از تغییرات متغیر وابسته دانش کشاورزی پایدار در بین گندمکاران را توضیح دهند. در بخش دیگری، علل نبودن رابطه معنی دار بین متغیرهای دانش کشاورزی پایدار و پایداری نظام زراعی از دیدگاههایی همچون الگوی نشر نوآوریها و نوآوریهای حفاظتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. در پایان به ارائه پنج پیشنهاد که حاصل یافته های این پژوهش است، مبادرت شده است. </description>
						<author>داریوش  حیاتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر گازدی اکسید گوگرد بر صفات کیفی و کمی انگور پس از برداشت در ارقام فخری شاهرودی و کشمشی بیدانه نگهداری شده در سردخانه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=60&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>اثر مقادیر صفر، 06/0، 125/0 و 25/0 درصد گاز دی اکسید گوگرد روی صفات کمی و کیفی دو رقم انگور ایرانی کشمشی بیدانه و شاهرودی در طول دوره نگهداری در آزمایشگاهها و سردخانه گروه باغبانی دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران در سالهای 76-74،  در قالب یک طرح فاکتوریل بر پایه کاملاً تصادفی در سه تکرار مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج نشان داد که اثر گاز دی اکسید گوگرد بر پوسیدگی قارچی در سطح احتمال 1% معنی دار بود. حداکثر کنترل پوسیدگی قارچ با مصرف 25/0 درصد گاز دی اکسید گوگرد به دست آمد و اگرچه با تیمار 125/0 درصد دی اکسید گوگرد اختلاف معنی داری نشان نداد ولی با افزایش غلظت گاز دی اکسید گوگرد میزان و شدت نقاط سفید شده روی حبه ها افزایش پیدا کرده، یک رابطه خطی بین شدت نقاط سفید شده و غلظت گاز دی اکسید گوگرد به دست آمد، به طوری که بیشترین نقاط سفید شده در تیمار با 25/0 درصد دی اکسید گوگرد مشاهده گردید. با افزایش طول دوره انبارداری بر میزان سفیدشدگی حبه افزوده شد. تیمار دی اکسید گوگرد همچنین روی صفات کاهش وزن، ریزش حبه و تغییر رنگ چوب خوشه اثر معنی دار داشته و از ریزش حبه ها و شدت تغییر رنگ چوب خوشه ها کاسته است. </description>
						<author>عبدالحامد  دولتی بانه</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تنوع الگوهای الکتروفورزی پروتئین زنجیره ای دانه در ماش</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=59&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تنوع الگوی پروتئین های ذخیره ای دانه با استفاده از روش الکتروفورز ژل پلی اکریلامید در حضور سدیم دو دسیل سولفات و ارتباط احتمالی آنها با برخی صفات مورفولوژیک و فنولوژیک، در 193 نمونه از کلکسیون ماش ایران مورد مطالعه قرار گرفت. الکتروفورز پروتئین های دانه شش الگوی متفاوت را آشکار ساخت، که تنها در 2 نوار آلبومین و 4 نوار گلوبولین موجود در محدوده وزن مولکولی 23500 تا 34000 دالتون متفاوت بودند. الگوهای 1 و 2 فراوانی قابل توجهی داشتند ولی فراوانی سایر الگوها اندک بود و به احتمال قوی در زمانهای نزدیک تری در سیر تکاملی ماش به وجود آمده اند. تجزیه خوشه ای کشورها و شهرها با استفاده از فراوانی زیر واحدهای آلبومین و گلوبولین، حاکی از عدم ارتباط بین تنوع جغرافیایی با فواصل تشابه حاصل از فراوانی زیر واحدها بود. همبستگی صفات مورفولوژیک با زیر واحدهای آلبومین و گلوبولین نشان دهنده ارتباط میان زیر واحدهای G1 و   G 2 با روز تا شروع رسیدگی و همچنین وزن هزار دانه بود. بنابراین، انتخاب بر اساس الگوی پروتئینی در مراحل اولیه برنامه های به نژادی می تواند در افزایش عملکرد و زودرسی موثر واقع شود. </description>
						<author>فرهاد  قوامی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>توارث سه ژنی رنگ لپه ها در عدس</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=57&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به رغم گزارشهای مختلف در مورد نحوه توارث رنگ لپه ها در عدس، ماهیت این مسأله به خوبی روشن نشده است. در یک مطالعه گسترده که طی سالهای 75-1372 بر روی نحوه توارث صفات ظاهری عدس انجام گرفت، برای اولین بار دو نوع رنگ سبز تیره و روشن در لپه های عدس تشخیص داده شد. رنگ سبز تیره توارث یک ژنی و رنگ سبز روشن توارث دو ژنی را نشان داد. برای توجیه این مطلب دخالت سه ژن به نامهای Y، Dg و B در توارث رنگ لپه ها مطرح گردید. در شرایط غالب بودن ژن Dg، ژن های غالب Y و B به ترتیب قادر به تولید رنگیزه های زرد و قهوه ای می باشند و در شرایط مغلوب بودن این ژن (dg dg) هیچ نوع رنگیزه ای تولید نخواهد شد، در نتیجه رنگ سبز تیره بروز خواهد کرد. در صورتی که ژن Dg به طور طبیعی عمل نماید (حالت غالب) ولی ژن های Y و B در شرایط مغلوب باشند (Dg-yybb) باز هم رنگیزه تولید نخواهد شد و لپه ها رنگ سبز روشن به خود می گیرند. </description>
						<author>محمود  خدامباشی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر گلوتن، دمای اکسترودر و دمای خشک کردن روی چسبندگی و خمیری شدن ماکارونی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=58&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;یکی از مشکلات اساسی صنعت ماکارونی، چسبندگی و خمیری شدن محصول آن پس از پخت می باشد. در این تحقیق عوامل موثر روی خمیری شدن و چسبندگی ماکارونی ایرانی به شرح زیر مورد بررسی قرار گرفت:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;1- درصد گلوتن آرد در چهار سطح 5/8، 5/10، 5/12 و 5/14 درصد که با اضافه کردن گلوتن گندمهای سخت خریداری شده از بازار تهیه شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;2- دمای خمیر خروجی از اکسترودر در سه سطح 48، 58 و 68 درجه سانتیگراد که با تغییر دادن دمای آب مصرفی در تهیه خمیر، جریان و یا عدم جریان آب در جداره اکسترودر و تغییر در سرعت دورانی خمیردان و زمان ماندن خمیر در اکسترودر حاصل گردید. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;3- دمای خشک کردن در دو سطح 50 و 62 درجه سانتیگراد که با افزایش دمای سیستم گرمایش به کمک مشعلها و گرم کن برقی در گرمخانه ایجاد شد. آرد با گلوتن 5/14% و 5/12% دمای اکسترودر 48&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;°&lt;/span&gt;C و دمای خشک کردن 62&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;°&lt;/span&gt;C باعث بهبودی کیفیت و جلوگیری از چسبندگی و خمیری شدن ماکارونی گردید. با توجه به این که اثر افزایش درصد گلوتن از 5/12 درصد به 5/14 درصد روی افزایش کیفیت قابل توجه نبود با ملحوظ کردن عامل اقتصادی تولید، آرد با گلوتن 5/12 درصد برای تولید ماکارونی ایرانی مناسب تشخیص داده شد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>محمد  شاهدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر جایگزینی جو به جای ذرت ، با و بدون استفاده از آنزیم در تغذیه جوجه های گوشتی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=56&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مصرف جو به علت داشتن پلی ساکاریدهای بتا–گلوکان در جیره جوجه های گوشتی محدودیت دارد. می توان با مصرف آنزیم های تجارتی از جو به مقدار بیشتری در جیره طیور استفاده کرد. این آزمایش به منظور بررسی تأثیر مکمل آنزیمی بتا–گلوکاناز بر عملکرد جوجه های گوشتی، درصد چربی محوطه بطنی، وزن روده ها و ارزیابی اقتصادی تولید یک کیلوگرم گوشت در جیره های شامل سطوح مختلف ذرت و جو به اجرا درآمد. تعداد 540 قطعه جوجه گوشتی تجارتی در سن هفت روزگی به 45 گروه 12 قطعه ای تقسیم شدند و به هر سه گروه از جوجه ها یکی از 15 جیره آزمایشی که در آنها جو در سطوح صفر (گروه شاهد)، 25، 50، 75 و 100 درصد جایگزین ذرت شده بود، همراه با دو سطح از آنزیم (025/0 و 05/0 درصد)، تا سن 49 روزگی داده شد. جیره ها با استفاده از روغن به نحوی فرموله شدند که پروتئین و انرژی آنها یکسان گردیده بود. در سن 49 روزگی دو قطعه خروس و دو قطعه مرغ از هر تکرار انتخاب و پس از وزن کشی، جهت تعیین وزن لاشه، چربی محوطه بطنی و وزن روده ها ذبح شدند. نتایج نشان داد که افزایش وزن جوجه های گوشتی با افزایش هر سطح از جانشینی جو بدون آنزیم به جای ذرت به ترتیب 83/0، 08/6، 9/12 و 1/16 درصد کاهش یافت. افزایش وزن جوجه های تغذیه شده با جیره های حاوی مقادیر بالای جو و سطح 05/0 درصد آنزیم هیچ گونه اختلاف معنی داری (01/0&gt;p) با گروه شاهد نداشت. همچنین مکمل آنزیمی در هر دو سطح، به خصوص در سطح 05/0 درصد باعث بهبود معنی داری (01/0&gt;p) در مصرف غذا و ضریب تبدیل غذایی جوجه های تغذیه شده با جو شد. آنزیم در هر دو سطح به کار رفته، مخصوصاً در سطح 05/0 درصد باعث کاهش معنی دار (01/0&gt;p) در چربی محوطه بطنی جوجه ها گردید. نتایج کلی این آزمایش نشان داد که جو با آنزیم جایگزینی مناسب برای ذرت بوده و سطح 05/0 درصد آنزیم، به دلیل عملکرد بهتر و تولید اقتصادی تر یک کیلوگرم گوشت، بر سطح 025/0 درصد آنزیم برتری دارد. </description>
						<author>علی  پیشنمازی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر مراحل مختلف رشد و زمان برداشت روی ترکیبات شیمیایی اسانس گیاه مریم گلی &lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt;Salvia officinalis&lt;/i&gt; L.)&lt;/span&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=55&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>میزان فعالیت بیولوژیک و کاربرد اسانس مریم گلی (&lt;em&gt;Salvia officinalis&lt;/em&gt; (&lt;em&gt;Lamiaceae&lt;/em&gt; در صنایع دارویی، غذایی و یا بهداشتی بستگی به ترکیبات شیمیایی موجود در آن دارد که خود تحت تأثیر عوامل مختلف می باشد. به منظور مشخص نمودن میزان کمی و نوع ترکیب اسانس در طی مراحل مختلف رشد، اقدام به جمع آوری گیاه شد. اندامهای مختلف گیاه به تفکیک و به روش بخار آب مورد اسانس گیری قرار گرفت، سپس اسانس ها به روش دستگاهی (GC/MS) آنالیز گردید. نتایج نشان داد که ترکیبات اسانس در اندامهای مختلف از نظر نوع و مقدار متفاوت است. آلفا و بتا توجون به عنوان دو ترکیب مطرح در اسانس مریم گلی کمترین مقدار را در اندام برگ (در زمان گلدهی) نشان می دهند (2/1% و 3/0%). تحقیق حاضر نشان داد که میزان کامفر (9/2%)، سینئول (2%)، آلفا و بتا توجون (4/6% و 6/1%) در اسانس سرشاخه گیاه مورد بررسی کمتر از میزان استاندارد بین المللی یعنی به ترتیب 33%، 10%، 16% و 2% است. </description>
						<author>لطیفه  احمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
