<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1386 جلد11 شماره40</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1386/4/10</pubDate>

					<item>
						<title>بررسی فرایند ته نشینی و تحکیم رسوبات چسبنده مخزن سد دز</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=682&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>رسوب گذاری و متعاقب آن تحکیم رسوبات چسبنده در مخازن سدها بخصوص در نزدیک ساختگاه سد، مشکلات متعددی را به وجود می آورد که ممکن است منجر به گرفتگی دریچه های تحتانی و یا ورود رسوبات به درون آبگیر نیروگاه گردد. خروج این رسوبات با روش آبشوئی تنها زمانی موفق خواهد بود که با توجه به پارامترهای فیزیکی- مکانیکی رسوبات چسبنده تحکیم یافته، شرایط هیدرولیکی مناسب ایجاد گردد. هر چند تحقیقات بسیار گسترده ای در خصوص توزیع رسوب در مخازن سدها انجام شده است ولی مطالعات در رابطه با رسوبات چسبنده و چگونگی تغییرات پارامترهای فیزیکی- مکانیکی این رسوبات نسبت به زمان، بسیار اندک می باشد. از این رو در این تحقیق با استفاده از مدل فیزیکی استوانه ای شکل به ارتفاع 3/8 متر، قطر 30 سانتی متر، نمونه های خاک چسبنده تحت شرایط رسوب گذاری و سپس تحکیم قرار گرفته و پارامترهایی چون وزن مخصوص ظاهری خاک، نسبت پوکی و پارامترهای تحکیم اندازه گیری گردیدند. با توجه به اهمیت سد دز و پیش بینی این که تا پنج سال آینده رسوبات چسبنده وارد نیروگاه می شوند، نمونه های رسوبی تهیه شده از مخزن سد دز مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج این تحقیق نشان داد که تغییرات غلظت رسوب در فرایند ته نشینی و تحکیم نسبت به زمان به صورت تابع لگاریتمی با چهار مرحله کامــلاً مـجزا می باشد. هم چنین در این تحقیق روابط تنش مؤثر- ضریب نفوذپذیری- نسبت پوکی به صورت روابط نمائی استخراج گردید که از این روابط می توان در مدل های ریاضی پیش بینی تحکیم رسوبات چسبنده در سدهای مخزنی استفاده کرد. نتایج این مطالعه با مطالعات محققین دیگر نیز مقایسه و نشان داد که روابط به دست آمده از این تحقیق مورد تأیید است. </description>
						<author> حسین صمدی بروجنی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>معرفی یک مدل ریاضی جدید برای ارزیابی و بهینه سازی عملکرد کانال‌های آبیاری</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=683&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;عملکرد ضعیف کانال های آبیاری و تأثیر آن در کاهش بهره وری آب کشاورزی ضرورت ارائه روش های مؤثر در بهره برداری بهینه از کانال های آبیاری را ایجاب نموده است. در این مقاله مدل ریاضی جدیدی معرفی می شود که قادر است عملکرد موجود کانال را ارزیابی نموده و براساس نیاز پایین دست دریچه های آبگیر، تنظیم بهینه سازه های آبگیر و کنترل را به منظور نیل به عملکرد بهینه در شرایط و محدودیت های واقعی طرح ارائه نماید. در این مدل تابع هدف به صورت ترکیبی خطی از شاخص های راندمان، کفایت، عدالت و پایداری در تحویل آب در نظر گرفته شده است. رابطه تابع هدف و مقادیر تنظیم سازه ها رابطه غیر صریحی است که از طریق شبیه سازی هیدرودینامیک میسر بوده و برای بهینه سازی آن بایستی از روش های بهینه سازی عددی سود جست. در این مدل از روش بهینه سازی (SA(Simulated Annealing که یک روش عددی با ساختار تصادفی هوشمند است در ترکیب با مدل هیدرودینامیک شبیه سازی سیستم انتقال آب آبیاری (ICSS) (Irrigation Conveyance System Simulation) استفاده شده است. قابلیت انعطاف در کوچک گرفتن طول گام های تصادفی در الگوریتم SA مانع از بروز هرگونه ناپایداری و ناهمگرایی در ترکیب با مدل هیدرودینامیک است. علاوه بر آن توانایی SA در خروج از بهینه های محلی و همگرایی به سوی بهینه سراسری از جنبه نظری و در کاربردهای عملی به اثبات رسیده است. هم چنین در مدل توسعه یافته ICSS برای بهینه سازی تحویل (ICSS-DOM) (ICSS-Delivery Optimization Model) تمهیدات لازم برای تحلیل حساسیت ضرایب وزنی شاخص ها در تابع هدف نیز در نظر گرفته شده است. به منظور آزمون و ارزیابی مدل تهیه شده از داده های واقعی یک کانال توزیع کننده از شبکه آبیاری دز استفاده شده و برای اعتبار سنجی نتایج مدل، علاوه بر مقایسه با وضع موجود از روش های ریاضی نیز استفاده به عمل آمده است. نتایج حاصل حاکی از آن است که مدل مورد نظر قادر است پاسخ های معتبری را با صحت و دقت کافی در زمان نسبتاً کوتاهی ارائه نماید. این مدل می تواند به عنوان ابزاری کارآمد و سودمند برای ارزیابی و بهینه سازی عملکرد کانال های آبیاری مورد استفاده قرار گیرد. &lt;/p&gt;</description>
						<author> سید اسد اله محسنی موحد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی کاربرد مدل‌های هوش محاسباتی در شبیه سازی و پیش بینی بهنگام جریان‌های سیلابی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=684&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این تحقیق توانایی مدل های شبکه عصبی مصنوعی جهت شبیه سازی رفتار هیدرولوژیکی آب در حوزه های آبخیز مورد بررسی قرار گرفته است. هدف اصلی تحقیق بررسی کاربرد انواع مختلف شبکه های عصبی مصنوعی جهت شبیه سازی جریان در یک حوزه آبخیز با چند ایستگاه هیدرومتری و پیش بینی بهنگام جریان های سیلابی در پایین دست بوده است. منطقه مورد بررسی قسمت فوقانی رودخانه درونت (Derwent) می باشد که یکی از شاخه های اصلی رودخانه ترنت  (Trent river)در ناحیه مرکزی انگلستان است. جریان سیلاب رودخانه 3، 6، 9 و 12 ساعت قبل از وقوع در محل ایستگاه هیدرومتری واتستندول (Whatstandwell) با استفاده از داده های اندازه گیری شده در بالا دست پیش بینی گردیده است. سه نوع شبکه عصبی مختلف که عبارت اند از شبکه پرسپترون چند لایه(MLP network) ، شبکه برگشتی (Recurrent network)و شبکه برگشتی با تأخیر زمانی(Time lag recurrent network) به صورت جداگانه مورد استفاده و ارزیابی قرار گرفتند. هم چنین جهت بررسی تأثیر طول داده های ورودی در کارایی مدل های شبکه عصبی، شبیه سازی های مختلف با استفاده از داده های هیدرولوژیکی با طول و تعداد متفاوت مورد استفاده قرار گرفت. داده های با فاصله اندازه گیری 30 دقیقه ای با طول دوره های 1 ماه، 6 ماه و سه سال ( که تولید تعداد مشاهده های متفاوتی را می نماید) بدین منظور مورد استفاده واقع شد. براساس نتایج به دست آمده هرچند شبکه های عصبی مصنوعی به صورت عمومی و کلی کارایی مناسبی را در شبیه سازی و پیش بینی دبی جریان از خود نشان داده اند ولی نوع شبکه عصبی مصنوعی و نیز خصوصیات داده های ورودی مدل خصوصاً داده های آموزشی پارامترهای بسیار مهمی هستند که تأثیر عمده ای را روی خروجی های مدل دارند.</description>
						<author> محمدتقی دستورانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شبیه‌سازی هیدرولیکی لوله‌های فرعی (لترال‌های) آبیاری بارانی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=685&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>یک برنامه کامپیوتری (مدل) به نام SprinklerMod برای طراحی و شبیه سازی هیدرولیکی سیستم های آبیاری بارانی تهیه گردید. در این مقاله به نحوه شبیه سازی توزیع فشار و دبی آبپاش ها در طول لوله های فرعی پرداخته می شود. این مدل قادر به طراحی دو نوع لوله های فرعی (که استفاده از آنها در کشور متداول می باشد) شامل لوله های فرعی با آبپاش های ثابت و با آبپاش متحرک می باشد. نتایج حاصل از شبیه سازی به صورت جدول و یا نمودار روی صفحه مانیتور قابل رؤیت است. این برنامه کامپیوتری توانایی طراحی لوله های فرعی با یک قطر ثابت و یا دو قطر مختلف همراه با شیب طولی یک نواخت و یا غیر یک نواخت را داراست. نمودار درصد تغییرات فشار آبپاش ها به ازاء قطرهای داخلی مختلف لوله فرعی توسط مدل قابل ترسیم است. از فرمول هیزن- ویلیامز برای انجام محاسبات مربوط به افت اصطکاکی استفاده شد. پارامترهای ورودی مدل شامل نوع لوله فرعی، فشار و دبی متوسط کارکرد آبپاش ها، فواصل قرارگیری آبپاش ها، فاصله اولین آبپاش تا ابتدای لوله فرعی، تعداد آبپاش ها، ارتفاع پایه آبپاش، ضریب افت اصطکاکی هیزن- ویلیامز و شیب طولی یا رقوم ارتفاعی لوله فرعی در محل هر آبپاش می باشد. شبیه سازی هیدرولیکی لوله فرعی به گونه ای صورت می گیرد که میانگین فشار و یا دبی آبپاش ها برابر با فشار و یا دبی متوسط کارکردی که توسط کاربر برای آبپاش ها تعیین شده، گردد. شبیه سازی لوله های فرعی با استفاده از روال های تکراری انجام پذیرفت. از روش حل عددی نیوتن- رافسون برای محاسبه فشار هر یک از آبپاش ها در لوله های فرعی با آبپاش متحرک استفاده گردید. برای ارزیابی مدل، نتایج حاصل از شبیه سازی با نتایج طراحی کلاسیک مورد مقایسه قرار گرفت. از آن جایی که معادلات لازم برای طراحی کلاسیک لوله های فرعی با آبپاش متحرک در منابع علمی ارائه نشده است، روابط مورد نیاز استخراج گردید. میانگین قدرمطلق درصد اختلاف نتایج محاسبه فشار مورد نیاز در ابتدای لوله های فرعی با آبپاش های ثابت با شیب های مختلف با یک قطر ثابت و دو قطر مختلف به ترتیب 3/0 و 7/0 درصد و در مورد لوله های فرعی با آبپاش متحرک برابر با 1/0 درصد به دست آمد.</description>
						<author> رضا شاه محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثرات متقابل باکتری‌های حل کننده فسفات (&lt;i&gt;Bradyrhizobium japanicum&lt;/i&gt;) بر شاخص‌های رشد، غده‌بندی و جذب برخی عناصر غذایی در سویا</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=686&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>برخی میکروارگانیسم  های خاک توانایی انحلال فسفات های کم محلول را دارند. فسفر نقش مهمی در تغذیه گیاه و تثبیت نیتروژن در لگوم ها ایفا می کند اثرات متقابل سه گونه از باکتری  های حل کننده فسفات (PSB) (Phosphate Solubilizing Bacteria) و باکتری (&lt;em&gt;Bradyrhizobium japanicum&lt;/em&gt;) بر عملکرد و جذب N , P , K و شاخص های غده بندی در سویا (&lt;em&gt;Glycin max&lt;/em&gt; L. CV. Harcor) در شرایط گلخانه ای مورد مطالعه قرار گرفت. آزمایش گلخانه ای به صورت فاکتوریل شامل چهار سطح باکتری  حل کننده فسفات (بدون باکتری  M&lt;sub&gt;0&lt;/sub&gt;، (&lt;em&gt;Pseudomonas putida&lt;/em&gt;) M&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt;، (&lt;em&gt;Aeromonas hydrophila&lt;/em&gt;) M&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt;، (&lt;em&gt;Pseudomonas fluorescens&lt;/em&gt;) M&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt;)، دو سطح باکتری (&lt;em&gt;Bradyrhizobium&lt;/em&gt;) (بدون باکتری B&lt;sub&gt;0&lt;/sub&gt; و با باکتری B&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt;) و سه سطح کودفسفره (صفر=P&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt;=58, P&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt;=29, P&lt;sub&gt;0&lt;/sub&gt; میلی گرم سوپر فسفات تریپل بر کیلوگرم خاک) در چارچوب طرح بلوک های کامل تصادفی با 4 تکرار اجرا شد. موقع برداشت، وزن خشک بخش هوایی، وزن دانه در بوته، تعداد، وزن تر و وزن خشک گره های ریشه ای و غلظت N ، P ، K در بخش هوایی گیاه اندازه گیری شد باکتری های حل کننده فسفات وزن خشک، درصد فسفر، پتاسیم، نیتروژن بخش هوایی گیاه، تعداد، وزن تر و وزن خشک گره های ریشه ای را به طور معنی دار افزایش دادند. (&lt;em&gt;Bradyrhizobium&lt;/em&gt;) بر تمام شاخص های ذکر شده و وزن دانه در بوته تأثیر معنی دار و مثبت داشت. اثرات متقابل دو فاکتور فوق بر وزن خشک، درصد فسفر و نیتروژن بخش هوایی گیاه معنی دار شد. افزایش سطح کود فسفره وزن خشک، درصد فسفر و وزن دانه در بوته گیاه را به طور معنی دار افزایش داد. بیشترین مقدار فسفر در بخش هوایی گیاه در بالاترین سطح کود فسفره (P&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt;) وجود داشت ولی وزن خشک بخش هوایی گیاه در سطح P&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; و در حضور باکتری (&lt;em&gt;Pseudomonas putida&lt;/em&gt;) تفاوت معنی داری با سطح P&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; آن نداشت. </description>
						<author> لعیا راثی پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کارایی مصرف کود در آفتابگردان با سیستم کود- آبیاری</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=687&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>کودهای شیمیایی در کشور عمدتاً به روش پخش سطحی مصرف می گردند. مصرف کودهای شیمیایی مطابق این روش، زمان کافی را برای انجام واکنش های هدررفت فراهم نموده و سرانجام از قابلیت جذب آنها توسط ریشه گیاه می کاهد. به این دلیل در بیشتر موارد افزایش عملکرد همگام با افزایش کود مصرفی نیست. کود- آبیاری نقشی مهّم در افزایش کارایی مصرف آب و کود دارد. هدف از این پژوهش، بررسی اثر کود- آبیاری بر کارایی مصرف کود در آفتابگردان با استفاده از سیستم آبیاری قطره ای- نواری بود. این آزمایش در خاکی با بافت سطحی رسی سیلتی و در قالب طرح کاملاً تصادفی با دو فاکتور مقدار آب آبیاری در چهار سطح (60، 80، 100 و 120 درصد نیاز آبی محاسبه شده بر اساس تخلیه رطوبتی خاک ) و مقدار کود شیمیایی در پنج سطح (شاهد، 60، 80، 100 و 120 درصد توصیه کودی بر اساس آزمون خاک ) در سه تکرار به اجرا درآمد. ترکیب کودی توصیه شده به صورت 400 کیلوگرم اوره، 50 کیلوگرم کلرور پتاسیم، 50 کیلوگرم فسفات دی آمونیم، 30 کیلوگرم سولفات آهن، 30 کیلوگرم سولفات منگنز، 50 کیلوگرم سولفات روی، 30 کیلوگرم سولفات مس، و 30 کیلوگرم اسید بوریک در هکتار بود. در تمامی تیمارها به جز تیمارهای شاهد، کل کودهای موجود در ترکیب توصیه کودی، بر اساس سطح کودی، مورد مصرف قرار گرفتند. کودهای ازت و پتاسیم در 5 نوبت و با فواصل 14 روز و کودهای دارای عناصر کم مصرف در 4 نوبت با فواصل 14 روز در طی فصل رشد  مصرف گردید. نتایج نشان داد که کارایی مصرف کود تحت تأثیر میزان آب آبیاری، مقدار کود مصرفی و اثر متقابل هر دو عامل قرار می گیرد. تیمارهای آبیاری اثر معنی داری در سطح 1% بر کارایی مصرف کودها در تولید دانه و ماده خشک کل دارند. به طور کلی نتایج نشان داد که با افزایش مقدار آب مصرفی کارایی مصرف ازت، فسفر و پتاسیم در تولید ماده خشک کل افزایش می یابد. در حالی که در تولید دانه با افزایش مقدار آب مصرفی کارایی مصرف ازت افزایش و کارایی مصرف فسفر و پتاسیم کاهش می یابد. نتایج کارایی مصرف ازت، فسفر و پتاسیم به صورت اثر تجمعی آنها نیز نشان داد که  بین تیمارهای آبیاری، کارایی مصرف تجمعی آنها تفاوت معنی دار در سطح آماری 1% وجود دارد. هم چنین نتایج نشان داد که تیمارهای کودی اثر معنی داری در سطح 1% بر کارایی مصرف کودها در تولید دانه و ماده خشک کل دارند. از طرف دیگر مشخص گردید که با افزایش میزان مصرف کود کارایی مصرف کودها کاهش می یابد. در بین تیمارهای کودی، کارایی مصرف تجمعی آنها تفاوت معنی دار در سطح آماری 1% نشان داد. نتایج کارایی مصرف ازت، فسفر و پتاسیم به صورت اثر تجمعی آنها نیز نشان داد که با افزایش مقدار کود مصرفی، کارایی مصرف کودها به صورت تجمعی در تولید دانه و ماده خشک کاهش می یابد. مقایسه کارایی مصرف ازت، فسفر و پتاسیم نشان می دهد که کارایی مصرف K&gt;N&gt;P است.</description>
						<author> احمد کریمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تغییرات مکانی خصوصیات خاک و عملکرد گندم در بخشی از اراضی زراعی سرخنکلاته، استان گلستان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=688&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>ارزیابی عملیات مدیریت زراعی ، شناخت تغییرات مکانی خصوصیات خاک و محصول و درک روابط متقابل آنها ضروری است. این تحقیق، در یک مزرعه گندم تحت مدیریت زارعین محلی، در شهر سرخنکلاته واقع در 25 کیلومتری شهرستان گرگان، در شمال شرقی ایران انجام شد. نمونه برداری خاک جمعا˝در 101 نقطه از روی یک شبکه سیستماتیک- آشیانه ای در پلاتی به ابعاد 100 در 180 متر و از عمق 0- 30 سانتی متری خاک اندکی پس از کاشت گندم در اواخر پاییز انجام گرفت. اندازه گیری عملکرد گندم به وسیله نمونه برداری در پلات هائی به ابعاد یک متر مربع با مرکزیت 101 نقطه نمونه برداری در اواخر خرداد ماه صورت پذیرفت. نتایج آماری نشان داد تمامی متغیرها از توزیع نرمال برخوردار هستند. pH کمترین (59/0%) و عملکرد دانه (4/20%) بیشترین ضریب تغییرات را از خود نشان دادند. آنالیز تغییرنماها نشان داد که متغیرهای بررسی شده در این مطالعه همگی دارای ساختار مکانی بوده و دامنه تأثیر خصوصیات مختلف دارای تغییرپذیری است. دامنه تأثیر تغییر نماها از 99/23 متر برای ازت کل تا 93 متر برای پتاسیم قابل استفاده در نوسان بود. در بین کلیه پارامترهای مورد بررسی، ازت کل و درصد سدیم قابل تبادل وابستگی مکانی قوی تر و فسفر قابل دسترس نسبت به سایر متغیرها وابستگی مکانی ضعیف تری نشان دادند. نقشه های حاصل از میانیابی توسط کریجینگ نشان داد که خصوصیات خاک و محصول در مزرعه مورد مطالعه الگوی تصادفی نداشته و دارای پراکنش مکانی می باشند. هم چنین توزیع مکانی ازت کل دارای الگوی مشابه پراکنش مکانی مواد آلی بوده و توزیع مکانی ضریب برداشت نیز با پراکنش مکانی فسفر قابل دسترس مشابهت داشت. نتایج حاکی از آن است که الگو و وابستگی مکانی متغیرهای خاک و محصول حتی در یک مزرعه که تحت مدیریت یک زارع قرار دارد می تواند بین این متغیرها و در مقیاس های مختلف تفاوت داشته باشد. هم چنین تغییرنما و تخمینگر کریجینگ می تواند به عنوان وسیله ای کارا برای طراحی شبکه های نمونه برداری، شناسایی نواحی مدیریتی و کاربرد نهاده ها با نرخ متغیر در کشاورزی دقیق به کار رود.</description>
						<author> سارا محمدزمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تخمین هدر رفت خاک و عناصر غذایی در اثر تغییر کاربری اراضی مرتعی با استفاده از باران‌ساز مصنوعی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=689&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>عدم توجه انسان به نحوه بهره برداری از منابع طبیعی از جمله خاک باعث تخریب و فرسایش آن می گردد. فرسایش آبی یکی از عوامل مهم تخریب خاک می باشد. در اثر تعییر کاربری اراضی مرتعی به دلیل کاهش پوشش گیاهی و بهم خوردگی سطح خاک، مقاومت خاک سطحی کاهش یافته و فرسایش آبی شدیدی رخ می دهد. مطالعه ای در منطقه چشمه علی (سولیجان) استان چهارمحال  و بختیاری با هدف برآورد رسوب، رواناب و هدررفت عناصر غذایی در چهار کاربری اراضی انجام شد. چهار کاربری بررسی شده شامل مرتع با پوشش گیاهی تقریباً خوب (20% &lt;)، مرتع با پوشش گیاهی ضعیف (10%&gt;)، دیمزار و دیمزار رها شده بود. نمونه های خاک از عمق 10 - 0 سانتی متر در قالب طرح کاملاً تصادفی در چهار تکرار برداشته شد. به منظور برآورد رسوب، رواناب و هدررفت عناصر غذایی از اندازه گیری صحرایی فرسایش خاک تحت شرایط استاندارد از باران ساز مصنوعی استفاده شد. درصد مواد آلی، ازت کل، فسفر قابل دسترس، توزیع اندازه ذرات رسوب و خاک در آزمایشگاه اندازه گیری شد. تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که بیشترین تخریب در این منطقه از فرسایش آبی بوده و عوامل متعددی در گسترش آن نقش داشته اند از جمله چرای بی رویه در مرتع، حساسیت سازندهای زمین شناسی و مهم ترین آن تغییر کاربری اراضی مرتعی به دیمزارهای کم بازده را می توان نام برد. بیشترین مقدار رواناب در کاربری دیمزار رها شده و کمترین مقدار رواناب در کاربری مرتع با پوشش گیاهی خوب ایجاد گردید. بیشترین مقدار رسوب درکاربری دیمزار مشاهده شد. مقدار رسوب در کاربری های دیمزار، دیمزار رها شده و مرتع با پوشش گیاهی ضعیف به ترتیب 5/54، 21 و 4/10 برابر مرتع با پوشش گیاهی خوب بود. کمترین مقدار رواناب و رسوب در کاربری مرتع با پوشش گیاهی خوب ایجاد گردید. نسبت غنی شدن ذرات خاک در رسوب در جزء سیلت ریز (mμ 5 - 2) و سپس رس بیشترین و در مورد شن کمترین مقدار بود. درصد هدررفت مواد آلی، ازت کل ومقدار فسفر قابل دسترس همراه با رسوب در ساعت اول بارندگی نسبت به ساعت دوم بارندگی بیشتر بود که علت آن انتقال ذرات ریزتر در ابتدای واقعه بارندگی است. هدررفت کل این سه فاکتور اندازه گیری شده در رسوب طی 2 ساعت بارندگی در کاربری دیمزار بیشترین، در کاربری مرتع با پوشش گیاهی ضعیف و دیمزار رها شده در حد متوسط و در کاربری مرتع با پوشش گیاهی خوب کمترین مقدار بود. نسبت غنی شدن ماده آلی، ازت کل و فسفر در رسوب در چهار کاربری بیشتر از یک است که دلیلی بر انتقال ماده آلی و این دو عنصر غذایی همراه با رسوب می باشد. به طور کلی می توان گفت تغییر کاربری اراضی از عرصه های منابع طبیعی نظیر مرتع به کاربری های دیگر که تحت سیستم مدیریت انسان باعث افزایش فرسایش، هدررفت تشدیدی خاک و انتقال عناصر غذایی همراه با آن می شود.</description>
						<author> مریم یوسفی فرد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر دامنه و بسامد ارتعاش بر جداسازی دانه و خوشه دو رقم پسته</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=690&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف از اجرای این تحقیق تعیین مناسب ترین دامنه و بسامد ارتعاش برای جداسازی دانه و یا خوشه پسته در دو رقم اوحدی و کله قوچی با در نظر گرفتن حداقل خسارت وارد بر شاخه بود. نتایج حاصل از تعیین برخی از خصوصیات فیزیکی و مکانیکی دانه و خوشه نشان داد که میانگین F/W (نسبت نیروی استاتیکی کششی مورد نیاز برای جدایش دانه پسته به وزن آن) و میانگین V/W (نسبت نیروی استاتیکی کششی مورد نیاز برای جدایش خوشه پسته به وزن آن) که به ترتیب شاخصی از سهولت جداسازی میوه و خوشه می باشند، برای رقم اوحدی به ترتیب برابر با 2/6 و 37 و برای کله قوچی برابر با 9 و 8/37 است. به منظور تعیین تأثیر دامنه و بسامد ارتعاش بر جداسازی دانه یا خوشه پسته در دو رقم اوحدی و کله قوچی یک آزمایش فاکتوریل 4&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;×&lt;/span&gt;4 درقالب یک طرح کاملاً تصادفی باسه تکرار برروی هر رقم به اجرا گذاشته شد. سطوح بسامد و دامنه ارتعاش که در رقم اوحدی استفاده شد به ترتیب عبارت بودند از 5، 5/7، 10 و 5/12 هرتز و 20، 40، 60 و 80 میلی متر. دررقم کله قوجی چهار سطح بسامد ارتعاش 5/7، 10، 5/12 و 15 هرتز و چهارسطح دامنه 40، 60، 80 و 100 میلی متر مورد آزمون قرارگرفت. نتایج نشان داد که اثر بسامد و دامنه ارتعاش برجداسازی دانه و خوشه پسته در هر دو رقم مذکور معنی دار است. در رقم اوحدی اعمال ارتعاشی با بسامد 5/12 هرتز و دامنه 80 میلی متر، بیشترین درصد برداشت میوه (8/98%) را به همراه داشت ولی با توجه به لزوم محدود سازی افت محصول و خسارت وارد بر شاخه به 5% و کمینه نمودن توان مصرفی شاخه تکان، اعمال ارتعاشی با دامنه 60 میلی متر و بسامد 10 هرتز که 95% محصول را برداشت مینماید به عنوان مناسب ترین ترکیب دامنه و بسامد ارتعاش انتخاب گردید. هم چنین بسامد 5/12 هرتز و دامنه 80 میلی متر، بیشترین میزان خوشه برداشت شده(82%) را در برداشت ولی با ملحوظ نمودن درصد خسارت به شاخه و توان مصرفی، اعمال ارتعاشی با بسامد 5/12 هرتز و دامنه 60 میلی متر با 69% ریزش خوشه به عنوان مناسب ترین ترکیب شناخته شد. در رقم کله قوچی، اعمال ارتعاشی با دامنه 100 میلی متر و بسامد 15 هرتز منجر به ریزش 100% محصول گردید ولی با توجه به لزوم محدود نمودن خسارت وارد بر شاخه و توان مصرفی، ترکیب دامنه ارتعاش 60 میلی متر و بسامد 15 هرتز با 2/97% جداسازی میوه به عنوان مناسب ترین ترکیب انتخاب گردید. در مورد برداشت خوشه ای رقم کله قوچی ترکیبات ارتعاشی با بسامد 15 هرتز و دامنه های 60 و 40 میلی متر به ترتیب با درصد ریزش خوشه 75 و 69 درصد به عنوان مناسب ترین شناخته شدند. در نهایت می توان از این تحقیق چنین نتیجه گرفت که در صورت شناخت و رعایت ترکیب بسامد و دامنه ارتعاش مناسب با رقم مورد نظر‍، برداشت ارتعاشی می تواند با موفقیت در باغ های پسته ایران که به طور عموم به صورت ردیفی کشت شده و امکان حرکت تراکتور در بین ردیف ها وجود دارد به کار برده شود. </description>
						<author> محمد لغوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر بار محوری و بار کششی بر بازده زمین گیرایی و مصرف سوخت دو تراکتور سنگین در اجرای شخم با گاوآهن برگردان دار چهار خیش نیمه سوار</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=691&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بازده کششی و مصرف سوخت دو تراکتور سنگین متداول در ایران، تراکتورهای مسی فرگوسن 399 و جان دیر 4230 در عملیات شخم با گاوآهن برگرداندار ارزیابی و مقایسه گردید. آزمایش در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز در مزرعه ای با بافت خاک رسی شنی و میانگین رطوبت 18 درصد وزنی بر مبنای وزن خشک اجرا گردید. برای انجام این تحقیق از یک آزمایش فاکتوریل3×4 در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار استفاده گردید. تیمارها شامل دو نوع تراکتور مسی فرگوسن 399 و تراکتورجان دیر 4230، هر یک در دو وضعیت از لحاظ بار محوری(بار محوری استاندارد و سنگین شده با وزنه آبی) و  درسه عمق شخم، سطحی (20-15 سانتی متری)، متوسط( 25-20 سانتی متری) و عمیق (30-25 سانتی متری) با گاوآهن برگردان دار چهار خیش بود. در کلیه تیمارها دور موتور در محدوده دور مشخصه (2000 و 2200 دور در دقیقه به ترتیب برای فرگوسن 399 و جاندیر 4230) و سرعت پیشروی در محدوده5/0± 5/4 کیلو متر در ساعت ثابت نگه داشته شد. پارامترهای مورد ارزیابی شامل نیروی کشش مالبندی، نیروی مقاومت غلتشی چرخ های تراکتور، درصد لغزش چرخ های محرک تراکتور، بازده کششی و میزان مصرف سوخت تراکتور ها بود. نتایج به دست آمده از این تحقیق،  نشان داد که با سنگین کردن چرخ های محرک تراکتور مسی فرگوسن 399 می توان بازده کششی آنرا در اجرای شخم عمیق از 5/36% به 53% افزایش داد ولی قابلیت رقابت با تراکتور جان دیر 4230 با بازدهی کششی 64% در همان عمق شخم را ندارد. اما وضعیت سنگین شده این تراکتور در اجرای شخم سطحی و نیمه عمیق با در نظر گرفتن میزان مصرف سوخت کمتر، درحد رقابت با جان دیر 4230 می باشد. استفاده از تراکتور جان دیر ٤٢٣٠ سنگین شده برای اجرای شخم با گاو آهن برگردان دار در اجرای شخم سطحی به دلیل مصرف سوخت بیشتر صرفه اقتصادی ندارد و به دلیل داشتن درصد لغزش پایین تر از حد بهینه، موجب فشردگی خاک زراعی می گردد. در حالت کلی تراکتور فرگوسن 399 برای بار های کششی سبک و جان دیر 4230 برای بارهای کششی سنگین پیشنهاد می گردد. در صورت عدم استفاده در شرایط فوق، تراکتور فرگوسن 399 با کاهش شدید بازده کششی و افزایش شدید در میزان مصرف سوخت مواجه خواهد بود و تراکتور جان دیر ٤٢٣٠ موجب فشردگی خاک زراعی می گردد.</description>
						<author> علیرضا سلطانی قلعه جوقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر غلظت نمک‌های معدنی، ساکارز و بنزیل آدنین بر آغازش رشد ساقه‌های رونـده سرخس بوستونی &lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt;Nephrolepis exaltata&lt;/i&gt; Schott cv. Bostoniensis)&lt;/span&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=692&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>سرخس بوستونی (&lt;em&gt;Nephrolepis exaltata&lt;/em&gt; Schott cv. Bostoniensis) گیاهی است برگساره ای و یکی از پرفروش ترین گیاهان زینتی گلدانی دنیا به شمار می رود. اخیراً کشت درون شیشه ای این گیاه به علت محدودیت روش های متداول تکثیر، گسترش زیادی یافته است. این تحقیق به منظور تعیین بهترین محیط کشت جهت کشت اولیه و آغازش رشد ساقه های رونده صورت گرفت. ساقه های رونده گندزدایی شده در دوازده محیط کشت مختلف دارای 3 غلظت هورمونی(5/0، 1 و 2 میلی گرم در لیتر) بنزیل آدنین (BA)، دو غلظت نمک های معدنی (نصف و یک چهارم) محیط موراشیگی و اسکوگ (MS) و دو غلظت ساکارز (20 و 30 گرم در لیتر) کشت شدند. این آزمون به صورت آزمایش فاکتوریل در پایه طرح کاملاً تصادفی و در 4 تکرار انجام شد. بعد از مدت شش هفته تعداد و طول شاخساره های تولید شده از هر ساقه رونده اندازه گیری شد. در طی دوره آزمایش صفات کیفی مثل زمان تورم، زمان ظهور اولین برگچه و وجود اجسام سبز کروی نیز مورد ارزیابی قرار گرفتند. اجسام سبز کروی که در واقع تجمعی از سرآغازه های جوانه های نابجا هستند در غلظت های یک و 2 میلی گرم در لیتر BA مشاهده شدند. حداکثر تعداد شاخساره با طول کوچک در محیط کشت های دارای نصـف غلظت نمک های MS و 20 یا 30 گرم در لیتر ساکارز و غلظت های یک یا 2 میلی گرم در لیتر BA به دست آمد. محیط کشت دارای نصف غظت نمک های MS، 20 گرم در لیتر ساکارز و یک میلی گرم در لیتر BA با تعداد میانگین 6 عدد شاخساره  5 میلی متری به عنوان محیط برتر معرفی شد. </description>
						<author> مرضیه شفیعی حاجی آباد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر میزان و زمان مصرف کود نیتروژن بر تجمع و کارایی انتقال مجدد نیتروژن در برگ پرچم دو رقم گندم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=693&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>درک فیزیولوژیکی انتقال مجدد نیتروژن توسط گیاه به منظور دستیابی به ارقام با کیفیت بیشتر، از اهمیت ویژه ای در فیزیولوژی گیاهی برخوردار است. در این راستا از یک رقم گندم نان و یک رقم گندم دوروم با درصدهای متفاوت پروتئین تحت سطوح مختلف مقدار و زمان مصرف نیتروژن با استفاده از طرح آماری اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار در سال زراعی 81-1380 در منطقه شیراز استفاده شد. ارقام به عنوان فاکتور اصلی شامل فلات و یاواروس و مقادیر و زمان های مصرف نیتروژن به صورت فاکتوریل به عنوان فاکتور های فرعی در نظر گرفته شدند. مقادیر نیتروژن در سه سطح شامل 40،80 و160 کیلوگرم نیتروژن در هکتار و زمان های مصرف آن نیز در سه سطح به ترتیب شامل مصرف تمام نیتروژن در زمان کاشت T1 =1/2همراه با کاشت و2/1 زمان طویل شدن ساقه = 1/3T2  همراه با کاشت،3/1 زمان طویل شدن ساقه 3/1 زمان ظهور سنبله= T3بودند. نتایج به دست آمده حاکی از آن بود که بین ارقام از نظر مقدار نیتروژن برگ پرچم در مرحله رسیدگی، انتقال و کارایی انتقال مجدد نیتروژن از برگ پرچم به سمت دانه، درصد پروتئین دانه و نیز عملکرد دانه اختلاف معنی داری وجود دارد. رقم یاواروس با انتقال مجدد بیشتر نیتروژن و کاراتر بودن در این انتقال، درصد پروتئین دانه بالاتری را به ایجاد کرد. افزایش در مقدار و نیز تقسیط نیتروژن بر اغلب خصوصیات مورد اندازه گیری تأثیر مثبت معنی داری داشت. اثرات متقابل معنی داری بین ارقام، مقدار و زمان مصرف نیتروژن وجود داشت که غالباٌ حاکی از کاراتر بودن رقم یاواروس در انتقال مجدد نیتروژن از برگ پرچم با مقادیر و زمان های مصرف نیتروژن بود. به طور کلی به نظر می رسد کارایی انتقال مجدد نیتروژن عامل مهمی در افزایش پروتئین دانه در گندم است. هم چنین بالا رفتن عملکرد دانه موجب کاهش درصد پروتئین دانه می گردد. </description>
						<author> عبدالله بحرانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>برآورد پارامترهای ژنتیکی عملکرد دانه گندم و اجزای آن به روش تلاقی‌های دای آلل</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=694&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور برآورد قابلیت های ترکیب پذیری عمومی و خصوصی و سایر پارامترهای ژنتیکی مربوط به عملکرد و اجزای آن، از تلاقی های دای آلل یک طرفه 9 رقم گندم استفاده گردید. در این بررسی، نتاج F2 به همراه والدها در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه شهرکرد مورد ارزیابی قرار گرفتند. تفکیک میانگین مربعات ژنوتیپ ها به میانگین های مربعات قابلیت ترکیب پذیری عمومی (GCA) و خصوصی (SCA) به روش 2 و مدل مختلط گریفینگ مبین وجود اختلاف بسیار معنی دار بین ارقام از نظر قابلیت ترکیب پذیری عمومی برای کلیه صفات مورد بررسی بود. قابلیت ترکیب پذیری خصوصی تلاقی ها برای تمام صفات به جز طول برگ پرچم، طول سنبله اصلی، ارتفاع بوته و عملکرد دانه در بوته معنی دار گردید. نسبت بالای میانگین مربعات GCA به میانگین مربعات SCA برای طول برگ پرچم، طول سنبله اصلی، ارتفاع بوته و عملکرد دانه در بوته حاکی از اهمیت بسیار زیاد اثرات افزایشی ژن ها و اثرات ناچیز غیر افزایشی در بروز این صفات بود. برای صفات عرض برگ پرچم، تعداد دانه در سنبله اصلی و طول آخرین میانگره سهم واریانس افزایشی ژن ها و برای صفت وزن آخرن میانگره سهم واریانس غیر افزایشی ژن ها در کنترل ژنتیکی صفت بیشتر بود. با توجه به برآوردهای میانگین درجه غالبیت عمل ژن برای طول برگ پرچم، عرض برگ پرچم، ارتفاع بوته، عملکرد دانه در بوته، طول سنبله اصلی، طول آخرین میانگره و وزن آخرین میانگره از نوع غالبیت نسبی بود. بر اساس برآورد اثرات GCA رقم سفید علی آباد برای صفات طول برگ پرچم ، عرض برگ پرچم، ارتفاع بوته، عملکرد دانه در بوته، طول سنبله اصلی و طول آخرین میانگره ترکیب پذیر عمومی مناسبی است. </description>
						<author> سید حسین محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پاسخ جمعیت علف‌های‌ هرز به تاریخ کاشت و رقم نخود دیم (.&lt;i&gt;Cicer arietinum&lt;/i&gt; L)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=695&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>آزمایش ارزیابی تأثیر تاریخ کاشت و رقم نخود دیم بر تداخل علف های هرز طی دو سال زراعی 82-1381 و 83-1382 در ایستگاه تحقیقات دیم کوهدشت (منطقه ای نیمه گرمسیری در جنوب غربی استان لرستان) اجرا شد. طرح آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 3 تکرار بود. آزمایش شامل سه فاکتور شامل 1) وضعیت علف های هرز، در دو سطح کنترل و تداخل تمام فصل؛ 2) تاریخ کاشت، در سه سطح پاییزه، زمستانه و بهاره و 3) رقم نخود، در سه سطح ILC&lt;sub&gt;482&lt;/sub&gt;، رقم هاشم و توده محلی گریت بود. میانگین تراکم علف های هرز در کاشت پاییزه بیش از سه برابر میانگین تراکم علف های هرز در کاشت زمستانه و تقریباً بیش از 7 برابر میانگین تراکم علف های هرز در کاشت بهاره بود. زیست توده علف های هرز نیز در کشت پاییزه بیش از 5/2 برابر آن در کشت های زمستانه و بهاره بود. گلرنگ وحشی و جو خودرو از جمله علف های هرز دارای بیشترین فراوانی در سطح کرت های آزمایشی بودند. جو خودرو عمدتاً در کشت های پاییزه و زمستانه مشکل ساز بود. گلرنگ وحشی از جمله علف های هرزی بود که عملیات برداشت نخود را با مشکل مواجه  ساخت. بر مبنای معادله هذلولی برازش داده شده حداکثر کاهش زیست توده گیاه نخود در حضور تراکم های بالای علف هرز برابر 8/91 درصد برآورد شد. </description>
						<author> سید کریم موسوی‏</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کنترل ژنتیکی تحمل به شوری در گندم با استفاده از تجزیه میانگین و واریانس نسل‌ها</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=696&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>نحوه توارث صفات فیزیولوژیکی مرتبط با تحمل به شوری شامل مقدار تجمع سدیم، پتاسیم، نسبت پتاسیم به سدیم در برگ های جوان گندم و وزن خشک اندام های هوایی در شش نسل پایه(P&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt;، ‍P&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt;، F&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt;، F&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt;، BC&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; و BC&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt;) و تلاقی های معکوس حاصل از دو تلاقی کارچیا × نیک نژاد و شوراواکی × نیک نژاد در شرایط شوری بالا ( هدایت الکتریکی= 5/22 دسی زیمنس بر متر) مورد مطالعه قرار گرفتند. یک ماه بعد از اعمال شوری محتوای یونی جوانترین برگ ها و در انتهای فصل رشد وزن خشک اندام های هوایی بوته ها اندازه گیری شدند. نتایج نشان داد که تفاوت بین تلاقی های مستقیم و معکوس معنی دار نیست به جز، برای مقدار پتاسیم در تلاقی برگشتی بین F&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; حاصل از کارچیا×نیک نژاد با کارچیا که در سطح احتمال پنج در صد معنی دار گردید. تجزیه میانگین وزنی نسل ها مدل افزایشی- غالبیت را برای سدیم و وزن خشک در تلاقی بین کارچیا × نیک نژاد؛ برای سدیم، نسبت پتاسیم به سدیم و وزن خشک در تلاقی شوراواکی × نیک نژاد کافی دانست، اما برای سایر صفات مدل های پنج پارامتری کفایت کرد. در اکثر مدل ها اثر غالبیت معنی دار و نقش مهم تری در کنترل صفات ایفا نمود. اثرات متقابل افزایشی × افزایشی و غالبیت × غالبیت در تلاقی کارچیا × نیک نژاد برای مقدار پتاسیم و نسبت پتاسیم به سدیم معنی دار بودند اما، در تلاقی دیگر فقط اثر متقابل غالبیت × غالبیت برای مقدار پتاسیم معنی دار شد. نتایج حاصل از تجزیه واریانس وزنی حاکی از مهم تر بودن واریانس غالبیت برای مقدار سدیم و پتاسیم در هر دو تلاقی بود. این نتیجه با معنی دار شدن تفاوت واریانس تلاقی های برگشت نیز مشهود بود. در هر دو تلاقی نتایج حاکی از وجود غالبیت ناچیز برای نسبت پتاسیم به سدیم بود، اما برای وزن خشک در تلاقی کارچیا × نیک نژاد غالبیت چند جهته و در تلاقی دیگر عدم وجود غالبیت برای این صفت مشاهده گردید. به طور کلی تنوع ژنتیکی و وراثت پذیری های عمومی و خصوصی صفات در تلاقی کارچیا × نیک نژاد خیلی بیشتر از تلاقی دیگر بود که نشان دهنده اهمیت نقش والد ها در ایجاد تنوع ژنتیکی در نسل های مختلف می باشد. با مقایسه پارامتر های مختلف واریانس وجود اپیستازی مضاعف در کنترل صفات مقدار پتاسیم (در هر دو تلاقی) و نسبت پتاسیم به سدیم در تلاقی کارچیا × نیک نژاد مشهود گشت. بنابر این برای اصلاح تحمل به شوری باید انتخاب دوره ای و به دنبال آن روش شجره ای و یا تلاقی دو والدی با یک روش انتخاب مناسب را در نظر گرفت. وجود اپیستازی غالبیت × غالبیت بیانگر لزوم به تعویق انداختن انتخاب برای تحمل به شوری تا چند نسل می باشد تا این اثرات تثبیت شوند. </description>
						<author> اشکبوس دهداری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثرات سطوح مختلف شوری و نیتروژن بر تنظیم کننده‌های اسمزی و جذب عناصر غذایی در گندم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=697&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اثرات سطوح مختلف شوری و نیتروژن بر جذب عناصر غذایی پر مصرف در ساقه و دانه گندم (رقم چمران) و نیز تجمع پرولین و کربو هیدرات در دو مرحله گل دهی و شیری شدن دانه ها در برگ پرچم، آزمایشی در شرایط آب و هوایی خوزستان (اهواز)، در مزرعه به صورت کرت های خرد شده و در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در دو سال زراعی 83-1382 و84-1383 اجرا گردید. در این آزمایش پنج سطح شوری آب آبیاری 5/1 (شاهد)، 5، 10، 15 و20 دسی زیمنس بر متر به عنوان فاکتور اصلی و سه سطح نیتروژن 50، 100 و 150 کیلوگرم نیتروژن در هکتار از کود نیترات آمونیم به عنوان فاکتور فرعی در نظر گرفته شدند. سطوح شوری به همراه آب آبیاری و با استفاده از نمک های CaCl&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; و NaCl و به نسبت 5 قسمت کلرید سدیم و 1 قسمت کلرید کلسیم تهیه و به خاک با بافت رسی- لومی اضافه شدند. نتایج نشان داد که به استثنا منیزیم در دانه، شوری سبب افزایش میزان جذب و تجمع عناصر نیتروژن، کلسیم و منیزیم در ساقه و دانه گندم چمران در هر دو سال آزمایش گردید. از مقدار پتاسیم در هر دو بخش گیاه در هر دو سال با افزایش سطح شوری کاسته شد. در بین عناصر غذایی اندازه گیری شده در هر دو سال آزمایش، بیشترین غلظت در شوری 20 دسی زیمنس بر متر مربوط به عنصر سدیم در ساقه بود که از افزایشی معادل 17 و22 برابر به ترتیب در سال های اول و دوم نسبت به تیمار شاهد برخودار بود. کود نیتروژن (به جز پتاسیم و منیزیم در دانه) بر تجمع عناصر نیتروژن، کلسیم، پتاسیم و منیزیم در هر دو بحش ساقه و دانه گندم رقم چمران افزود. در بالاترین سطح کودی (150 کیلوگرم نیتروژن در هکتار)، نیتروژن با ممانعت از جذب بیشتر سدیم بر غلظت این عناصر در هر دو بخش گندم افزود. در دو سال آزمایش، با افرایش میزان شوری بر مقدار تجمع کربوهیدرات و پرولین در هر دو مرحله گل دهی و شیری شدن دانه ها، در برگ پرچم افزوده شد. تیمارکود نیتروژن بر تجمع این دو ترکیب در مرحله گل دهی افزود اما در مرحله شیری شدن دانه ها با افزایش سطح نیتروژن بر مقدار پرولین افزوده و از مقدار کربوهیدرات برگ پرچم کاسته شد. </description>
						<author> مصطفی حیدری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>برآورد پارامترهای ژنتیکی و ترکیب‌پذیری عمومی توده‌های بومی اسپرس از نظر عملکرد علوفه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=698&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>با توجه به اهمیت ارزیابی ترکیب پذیری عمومی قبل از تهیه واریته های ساختگی در گیاهان علوفه ای تعداد 36 توده بومی اسپرس از نقاط مختلف ایران جمع آوری و در سال 1379 در یک خزانه پلی کراس در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 24 تکرار کاشته شد. 36 توده پلی کراس حاصل جهت انتخاب والدین مناسب برای تولید واریته ساختگی در سال 1380 در قالب طرح لاتیس 3 گانه ارزیابی گردیدند. به دلیل معنی دار نبودن اثر بلوک های ناقص درون هر تکرار، داده ها به صورت بلوک های کامل تصادفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. صفات عملکرد تر کل کرت به ازای واحد طول ردیف، وزن تر به ازای تک بوته، وزن خشک 5/1 کیلوگرم از کل کرت در مجموع 3 چین و هم به طور جداگانه در هر چین (برداشت) مورد بررسی قرار گرفتند. هم چنین شاخص عملکرد پیشنهادی در این مقاله برای مجموع دو چین 1 و 2 و خوش خوراکی فقط برای چین دوم محاسبه و مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفتند. وزن خشک 5/1 کیلوگرم از کل کرت و وزن تر به ازاء تک بوته به ترتیب کمترین و بیشترین مقدار ضریب تغییرات را به خود اختصاص دادند. برآوردهای وراثت پذیری برای خوش خوراکی، شاخص عملکرد و وزن تر به ازای تک بوته انتخابی بالا بود. از نظر قابلیت ترکیب پذیری عمومی، 6 توده برای صفت عملکرد تر، 6 توده برای وزن خشک، 9 توده برای شاخص عملکرد و 10 توده برای خوش خوراکی دارای بالاترین ارزش بودند. بنابراین توده های برتر در مورد هر متغیر را می توان به عنوان والدین در تولید واریته  های ساختگی اسپرس به کار برد. </description>
						<author> محمود تورچی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی میزان و تنوع پروتئین در بذر ده رقم کنجد &lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt;Sesamum indicum&lt;/i&gt; L.)&lt;/span&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=699&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی خصوصیات کمـّی و کیفی پروتئین در ارقام مختلف کنجد، ده رقم کنجد مورد مطالعه قرار گرفت. مطالعه کمـّی با استفاده از روش کجلدال و کیفی با استفاده از الکتروفورز انجام شد. ارقام شامل اولتان، زودرس، یکتا، هندی، ورامین، چینی، کرج 1، محلی مغان، نازک تک شاخه و نازک چند شاخه بود. نتایج تجزیه واریانس صفت مورد مطالعه نشان داد که میانگین پروتئین ارقام 02/24 درصد بوده و بین میزان پـروتئین آنها اختلاف مــعنی داری در سطـح احـتمال 01/0 وجود دارد. پـروفیل پـروتئین های ذخیره بذر کنجــد با ده باند پلی پپتیدی و حـرکت نسبی  Rm بین 2/0 تا 941/0 درسطح ژل مشخص گردید. باندها از شدت رنگ های متفاوت برخوردار بودند و از نظر پروتئین سه مکان ژنی درسطح ژل آشکار بود. این سه مکان در همه ارقام حالت مونومورف داشته و ارقام از نظر پروفیل پروتئین های ذخیره ای دانه هیچ تنوعی را نشان ندادند. لذا مطالعه کیفی پروتئین ارقام توسط الکتروفورز نشان می دهد این صفت از ارزش کاربردی لازم در به نژادی ارقام برخوردار نمی باشد. </description>
						<author> محمدرضا دینی ترکمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر نحوه اختلاط کود دامی با خاک و تلفیق آن با کود شیمیایی بر عملکرد و اجزاء عملکرد ذرت دانه‌ای (.&lt;i&gt;Zea mays&lt;/i&gt; L) در خرم‌آباد لرستان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=700&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
در راستای توسعه کشاورزی پایدار و کاهش مصرف کودهای شیمیایی، لازم است از کودهای آلی استفاده گردد. بدین لحاظ، به منظور بررسی تأثیر روش اختلاط کود و تلفیق کود مرغی با کود شیمیایی بر عملکرد و اجزاء عملکرد ذرت دانه ای (سینگل کراس 704)، آزمایشی به صورت کرت های خرد شده در قالب بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار در مزرعه تحقیقات کشاورزی اداره هواشناسی لرستان واقع در 30 کیلومتری شمال شرقی خرم آباد، در سال 1383 به اجرا درآمد. کرت های اصلی شامل اختلاط کود با خاک توسط فاروئر یا دیسک بود و کرت های فرعی شامل T0: شاهد (عدم مصرف کود شیمیایی و کود مرغی)، T1: دویست، صد و صد کیلوگرم در هکتار به ترتیب نیتروژن، فسفر و پتاسیم؛ T2: هشتاد درصد T1 + 4 تن کود مرغی در هکتار؛ T3: شصت درصد T1 + 8 تن کود مرغی در هکتار؛ T4: چهل درصد T1 + 12 تن کود مرغی در هکتار؛ T5: بیست درصد T1 + 16تن کود مرغی در هکتار؛ T6: بیست تن کود مرغی در هکتار بودند. نتایج به دست آمده نشان داد که اختلاط کود با خاک توسط فاروئر در مقایسه با دیسک منجر به افزایش معنی دار ارتفاع گیاه، وزن هزار دانه، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک گردید، ولی تعداد دانه در بلال و شاخص برداشت در دو روش اختلاط اختلاف معنی داری نشان ندادند. تیمارهای کودی نیز باعث افزایش معنی دار ارتفاع گیاه، تعداد دانه در بلال، عملکرد بیولوژیک، وزن هزار دانه و عملکرد دانه شدند، ولی بر شاخص برداشت تأثیر معنی داری نداشتند. اثرات متقابل تیمارها برای هیچ یک از صفات معنی دار نبود. بیشترین مقدار عملکرد دانه در تیمار T5 به دست آمد که اختلاف آن با تیمارهای T0، T1، T3 و T6 معنی دار بود. هم چنین اختلاف بین تیمار T1 (سیستم تغذیه شیمیایی) و T6 (سیستم تغذیه ارگانیک) از لحاظ آماری معنی دار نبود. اثربخشی تلفیق کود شیمیایی با کود مرغی بر اجزای عملکرد ذرت در مقایسه با مصرف جداگانه هر کدام از آنها بیشتر بود. بر اساس نتایج تحقیق حاضر به نظر می رسد که اختلاط 16 تن کود مرغی در هکتار + 40، 20 و 20 کیلوگرم ازت، فسفر و پتاسیم در هکتار ممکن است برای تولید ذرت در شرایطی مشابه با تحقیق حاضر مناسب باشد.</description>
						<author> سیف اله فلاح</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر سطوح مختلف حذف برگ در مراحل زایشی گیاه بر عملکرد دانه و درصد روغن دو رقم هیبرید آفتابگردان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=701&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
به منظور پی بردن به اثر سطوح مختلف حذف برگ در مراحل مختلف دوره زایشی آفتابگردان بر عملکرد دانه و درصد روغن و تعیین حساسترین مرحله به حذف برگ ها، این آزمایش در سال 1383 به صورت کرت های دو بار خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی و در سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه ارومیه اجرا گردید. فاکتور اصلی شامل دو رقم اروفلور و آلستار، فاکتور فرعی شامل حذف برگ در چهار مرحله زایشی ستاره ای شکل بودن گل آذین(&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; R)، مرحله گرده افشانی ( &lt;sub&gt;5&lt;/sub&gt; R)، مرحله شروع دانه بندی (R&lt;sub&gt;6&lt;/sub&gt;) ومرحله اتمام دانه بندی (R&lt;sub&gt;7&lt;/sub&gt;) و فاکتور فرعی فرعی شامل چهار سطح حذف برگ (%0 به عنوان شاهد، 25%، 50 %و 75%) بود. کاشت در تاریخ 2 خرداد انجام شد. میانگین های اثر متقابل سه گانه فاکتورها نشان داد که در هر دو رقم اروفلور و آلستار درصدهای مختلف حذف برگ در مرحله R&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt;  کاهش معنی دار عملکرد دانه در هکتار و درصد روغن را موجب گردیده که بیشترین میزان این کاهش مربوط به 75 درصد حذف برگ در این مرحله بود و در مراحل R&lt;sub&gt;5&lt;/sub&gt; و &lt;sub&gt;6 &lt;/sub&gt;R ، درصدهای حذف برگ 50 و 75 درصد کاهش معنی دار عملکرد دانه در هکتار را نسبت به شاهد موجب گردید، در مرحله &lt;sub&gt;7&lt;/sub&gt; Rو در رقم اروفلور، درصدهای مختلف حذف برگ تأثیر معنی داری بر عملکرد دانه در هکتار نشان نداد، در حالی که در رقم آلستار این تفاوت با 75 درصد حذف برگ در مقایسه با شاهد معنی دار بود هم چنین میانگین های اثر متقابل سه گانه بین فاکتورها نشان داد که در مرحله &lt;sub&gt;7&lt;/sub&gt; &lt;sub&gt;�&lt;/sub&gt;R، هیچ یک از درصدهای حذف برگ تفاوت معنی داری بر درصد روغن نداشت. با توجه به این که مرحله تشکیل و پر شدن دانه ها بعد از زمان حذف برگ ها در مراحل R&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; و R&lt;sub&gt;5&lt;/sub&gt; واقع شده بود، بیشترین تغییرات ناشی از حذف برگ ها، در صفات مرتبط با عملکرد نظیر تعداد دانه های پر در طبق و وزن هزاردانه در مراحل &lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; R و &lt;sub&gt;5&lt;/sub&gt; R مشاهده گردید و به تبع آن، کاهش در عملکرد دانه و روغن حاصل شد که در صورت بروز هر نوع خسارت به برگ ها در این مراحل مخصوصاً با درصدهای 50 و 75 درصد، به دلیل اقتصادی نبودن ادامه کشت می توان پیشنهاد کرد که زارع کشت را ادامه نداده و نسبت به انجام کشت جایگزین اقدام کند.</description>
						<author> سکینه عبدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>وقوع بیماری آتشک گلابی در اثر&lt;/i&gt; &lt;i&gt;Erwinia amylovora در استان گیلان </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=702&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بیماری آتشک گلابی با عامل &lt;em&gt;Erwinia amylovora&lt;/em&gt; یکی از بیماری های خطرناک درختان میوه دانه دار در بسیاری از مناطق دنیا می باشد که موجب نکروز شدن بافت های میزبان می گردد. این باکتری یک نکروژن تدریجی است که می تواند به تدریج با گسترش خود موجب تخریب تمام بافت های گیاه میزبان شود. در این بررسی طی بازدید های مکرر از مناطق کشت گلابی آستانه اشرفیه، لاهیجان و کیاشهر در استان گیلان از درختان آلوده به آتشک گلابی نمونه برداری به عمل آمد. علایم بیماری روی درختان گلابی آلوده به صورت نکروز سرشاخه ها همراه با ترشحات صمغ در بافت های آلوده بود. جهت جداسازی عوامل بیماری زای باکتریایی تعدادی از بافت های آلوده، شاخه، تنه و جوانه  ها پس از شستشو و ضدعفونی سطحی با هیپوکلریت سدیم 5%. و شستشوی مجدد با آب مقطر سترون در آب پپتونه له شدند. سپس 100 میکرولیتر از عصاره روی محیط  های کشت روی محیط آگار مغذی سوکروز دار حاوی آنتی بیوتیک سیکلوهگزامید (50 میکروگرم در میلی لیتر ) با یک میله شیشه ای خمیده پخش گردید بعد از سه تا پنج روز کلنی  های سفید مایل به کرم کمرنگ انتخاب و روی محیط  های کشت مذکور خالص شدند. جدایه  های باکتری به دست آمده به صورت میله ای شکل، گرم منفی و بی هوازی اختیاری بودند. جدایه  ها روی محیط کشت  های غنی از سوکروز تولید لوان نموده، ولی قادر به تولید رنگدانه فلورسنت در محیط KB نبودند. تمام جدایه  های مورد بررسی در توتون و شمعدانی فوق حساسیت ایجاد کردند. باکتری  های جداشده اکسیداز، نیترات، اوره آز و ایندول منفی بوده و قادر به لهانیدن برش های سیب زمینی، تولید گاز H&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt;S و هم چنین رشد در دمای ºC 36 نبودند. به علاوه جدایه ها قادر به استفاده از سیترات، استوئین، سوربیتول و تری هالوز بوده و آزمون ژلاتین آنها نیز مثبت بود. بر اساس مجموع خصوصیات مرفولوژیکی، بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی و تکثیر یک قطعه 937 جفت بازی از DNA با استفاده از روش واکنش زنجیره ای پلی مرآز (PCR) به کمک آغازگرهای اختصاصی Ea1 و Ea2 جدایه های مذکور به عنوان &lt;em&gt;Erwinia amylovora&lt;/em&gt; شناسایی شدند. </description>
						<author> مصطفی نیک نژاد کاظم پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر گرده افشانی برکمیت و کیفیت بذر سه رقم پائیزه کلزا&lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt;Brassica napus&lt;/i&gt; L.)&lt;/span&gt; در منطقه اصفهان </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=703&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در تولید بذر کلزا ، تلقیح و باروری گل های آن دارای اهمیت ویژه می باشد. به منظور مطالعه تأثیر حشرات گرده افشان، برکمیت وکیفیت بذر کلزا، سه رقم کلزا به اسامی اکاپی، طلایه و اس.ال.ام. انتخاب و در آزمایشی به صورت کرت های خرد شده در قالب بلوک های کامل تصادفی در چهار تکرار در اصفهان مورد مقایسه قرارگرفتند. کرت های اصلی ارقام کلزا و کرت های فرعی شامل گرده افشانی  آزاد و جلوگیری  ازگرده افشانی  حشرات با کشیدن توری پارچه ای روی بوته ها بود. نتایج نشان داد که به طور میانگین بوته های گرده افشانی شده توسط حشرات 5/10 روز زودتر از بوته های گرده افشانی نشده قابل برداشت بودند. گرده افشانی موجب افزایش تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و وزن هزار دانه به ترتیب به میزان 3/14، 5/23 و 10 درصد شد. هم چنین عملکرد دانه در اثرگرده افشانی توسط حشرات 53 درصد افزایش یافت. گرده افشانی موجب کاهش رطوبت بذر به میزان 15/3 درصد شد ولی روی درصد روغن و درصد جوانه زنی اختلاف معنی داری را نداشت. هم چنین زمان لازم برای جوانه زدن بذر حدود 3 ساعت کاهش یافت. بین ارقام مختلف از نظر درصد روغن و تعداد ساعات لازم برای جوانه زنی بذر اختلاف معنی داری وجود داشت.کمترین درصد روغن به رقم اکاپی (8/40 درصد) و بیشترین مقدار آن به رقم طلایه (5/45 درصد) تعلق داشت. اثر متقابل بین رقم و گرده افشانی از نظر زمان لازم تا رسیدن بذر، درصد روغن و درصد رطوبت بذر معنی دار بود، به طوری که تأثیر گرده افشانی برای ارقام مختلف از نظر این سه صفت متفاوت بود.</description>
						<author> محمدرضا پردل</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ‌ویژگی‌های ‌کیفی‌ خمیر حاصل ‌از چهار رقم گندم تولیدی منطقه سبزوار </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=704&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در کشور ما پژوهش وسیعی برای بالابردن بازدهی تولید گندم صورت گرفته است. اما بررسی های دقیقی در رابطه با کیفیت گندم های تولیدی انجام نشده است. این پژوهش شناسایی ویژگی های کیفی چهار رقم گندم امید، کل، گلستانی و روشن تولیدی منطقه سبزوار و نحوه به کارگیری مناسب هر یک را در تکنولوژی غلات مشخص می سازد. آزمون ها برای چهارنوع آرد بدست آمده از چهار رقم گندم تولیدی منطقه سبزوار در دو دسته شیمیایی و ژئولوژیکی در سه تکرار انجام شد. نتایج آزمون های شیمیایی نشان داد که کمیت و کیفیت گلوتن رقم کل نسبت به سایر تیمارها مطلوب تر است. نتایج آزمون رئولوژیکی خمیر نشان داد که خواص نانوائی چهار رقم گندم مورد آزمون با یکدیگر متفاوت است، به طوری که بهترین شرایط از نظر مقاومت خمیر در برابر مخلوط کردن، ضریب تحمل خمیر، زمان نقطه شکست خمیر و عدد والریمتری مربوط به رقم کل است و امتیاز سایر تیمارها در حد قابل قبول می باشد. آرد حاصل از هر چهار رقم گندم از لحاظ دمای ژلاتینه شدن در حد مطلوبی قرار دارند. آرد امید بهترین شرایط آنزیمی و بالاترین ضریب پایداری خمیر را به خود اختصاص داده است. بررسی ها نشان می دهد که برای تولید نان مطلوب، بهتر است که گندم روشن با گندم کل به نسبت یک به ده با هم مخلوط گردد، هم چنین برای تهیه نان مناسب از هر چهار رقم گندم مورد آزمون، شرایط لازم تخمیر، مدت زمان یک ساعت تا یک ساعت و نیم می باشد.</description>
						<author> ابوالقاسم عبداله زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین شرایط بهینه استخراج کاروتنوئیدهای گوجه فرنگی </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=705&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تولید رنگ های خوراکی از منابع طبیعی که بتوانند جانشین مناسبی برای رنگ های مصنوعی باشند از نظر حفظ سلامت مصرف کنندگان از اهمیت بسیاری برخوردار است. در این تحقیق در روش استخراج با حلال از سه حلال غیرقطبی پترولیوم اتر با نقطه جوش 55 درجه سانتی گراد، ان - هگزان با نقطه جوش 60 درجه سانتی گراد و مخلوط حلال های ان- هگزان، اتانول، استن، به نسبت (2:1:1) با نقطه جوش 50 درجه سانتی گراد در سه زمان (2، 4 و 6 ساعت) و دو دمای استخراج (دمای محیط و نقطه جوش حلال مربوطه) استفاده شد. تیمار استخراج با مخلوط حلال ها در دمای جوش و زمان استخراج 6 ساعت، از نظر میزان استخراج رنگ اختلاف معنی داری در سطح احتمال 95 درصد با سایر تیمارها داشت و به عنوان بهترین شرایط استخراج انتخاب شد. در روش استخراج با حلال چهار حجم حلال درنظر گرفته شد که حجم برابر حلال و نمونه در سطح احتمال 95 درصد بهترین حالت از نظراستخراج رنگ انتخاب شد. راندمان استخراج رنگ از گوجه فرنگی و پودر گوجه فرنگی به ترتیب 14/0 و 24/0 درصد (وزنی / وزنی) تعیین گردید. هم چنین درصد خلوص لایکوپن در رنگ استخراج شده 65/82 درصد به دست آمد. رنگ استخراج شده در روغن آفتابگردان در 4 درجه سانتی  گراد پس از سه ماه انبارداری کاملاً پایدار بود.

</description>
						<author> الهام خانی پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی امکان فساد سس مایونز در شرایط نگه‌داری در دمای بالا و در بسته‌های بزرگ پلاستیکی </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=706&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>سس مایونز محصولی مغذی و انرژی زا با مصرف فراوان است. حفظ اصول بهداشت در تولید آن و جلوگیری از فساد فیزیکی، شیمیائی و میکروبی و کاهش کیفیت آن از نظر خواص حسی از اهمیت بالایی برخوردار است. دیده می شود که این ماده غذایی در بسته های بزرگ پلاستیکی به مدت زیاد در مراکز توزیع و عمده فروشی ها درخارج از یخچال و در دمای محیط نگه داری می شود. برای اجرای این پژوهش ابتدا نمونه های لازم از سس مایونز در بسته های بزرگ پلاستیکی و بسـته های شیشه ای کوچک از یک کارخانه معتبر تهیه شد. پس از آزمایش های مقدماتی کیفی روی نمونه ها، آنها را در سه محدوده دمائی 5، 25 و 40 درجه سانتی گراد نگه داری کرده و در فواصل زمانی صفر، 1، 2، 3، 4، 5 و 6 ماه آزمون های مختلف به منظور بررسی تغییرات خواص فیزیکی، شیمیایی، میکروبی و حسی برروی سس ها انجام گرفت. نتایج حاصل نشان داد که از جنبه میکروبی روند گسترش و افزایش حضور میکروارگانیسم ها در بسته های سس مایونز حتی در نگه داری در دمای بالا وجود نداشت. از جنبه تغییرات شیمیایی در هر دو نوع بسته بندی بخصوص در دمای بالا و نزدیک به 40 درجه سانتی گراد، افزایش اکسیداسیون چربی درحد قابل توجه پدید آمد. هم چنین بررسی خواص حسی سس ها نشان داد که در هر دو نوع بسته بندی در مدت کوتاه نگه داری در دمای بالا، تغییرات محسوس به ویژه از نظر رنگ و شکستن امولسیون حادث می شود. در نهایت این نتیجه گیری حاصل شد که بهتر است که از نگه داری سس مایونز در هر نوع بسته بندی که باشد در دمای بالا خودداری شود، زیرا اگر چه ممکن است که از نظر فساد میکروبی دچار مشکل نشود، اما از جنبه فساد فیزیکی مانند شکستن امولسیون وتغییر رنگ و از نظر تغییرات خواص حسی و فساد شیمیایی مانند اکسیداسیون چربی می تواند با کاهش کیفیت قابل ملاحظه مواجه شود. </description>
						<author> غلامرضا مصباحی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شرایط بهینه استخراج ژلاتین خوراکی از استخوان گاو به روش اسیدی با استفاده از رگرسیون سطوح پاسخ RSREG </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=707&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این تحقیق به منظور تعیین شرایط بهینه استخراج ژلاتین به روش اسیدی از استخوان گاو، به ترتیب اثر سه متغیر (pH (1/8-2/6، دما (80-60 درجه سانتی گراد)، زمان (120-40 دقیقه) بر روی راندمان استخراج، استحکام ژل، ویسکوزیته ومیزان جذب در طول موج 420 نانومتر، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج طرح آزمایشی مرکب مرکزی انجام شده به روش رگرسیون سطوح پاسخ (RSREG) تجزیه و تحلیل شد. ضرایب هم بستگی مدل های رگرسیون برازش داده شده راندمان، استحکام ژل، ویسکوزیته و جذب در طول موج 420 نانومتر به ترتیب 990/0، 911/0، 998/0 و 928/0 تعیین شد. آنالیز واریانس اثر کلی متغیرهای فرایند در مدل های رگرسیون نشان داد که اثر هر سه متغیر pH، دما و زمان در مدل های رگرسیون راندمان و ویسکوزیته معنی دار بوده اما اثر دما در مدل رگرسیون استحکام ژل و اثر pH در مدل رگرسیون جذب معنی دار نبودند. مقایسه میانگین نتایج خصوصیات ژلاتین  های اسیدی و تجارتی نشان داد که ژلاتین اسیدی دارای ویسکوزیته و بلوم بیشتری نسبت به ژلاتین تجارتی بود. شرایط اپتیمم استخراج برای حداکثر راندمان، استحکام ژل و ویسکوزیته و حداقل جذب بترتیب (pH: 1/88 ، هشتاد درجه سانتی گراد، 118 دقیقه )، (pH: 1/88 ، شصت درجه سانتی گراد، 48 دقیقه )، (pH: 2/56 ، شصت و نه درجه سانتی گراد، 118 دقیقه ) و (pH: 2/6 ، شصت ودو درجه سانتی گراد، 48 دقیقه ) تعیین شد. نتایج آنالیز واریانس مقادیر آهن، مس و سرب در نمونه ژلاتین تجارتی و اسیدی نشان داد که اختلاف معنی داری بین نمونه ها وجود داشت، ولی مقدار عناصر فوق در نمونه  اسیدی کمتر از حد مجاز در ژلاتین غذایی بود. ترکیب آمینواسیدی ژلاتین اسیدی و ژلاتین تجارتی تقریباً یکسان بود. </description>
						<author> سید هاشم حسینی پرور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>استفاده از نشانگرهای RAPD برای شناسایی تغییرات ژنتیکی در مرغان ایستگاه تکثیر و اصلاح نژاد مرغ بومی مازندران </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=708&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور شناسایی واریانس ژنتیکی مرغان ایستگاه تکثیر و اصلاح نژاد مرغ بومی مازندران با استفاده از نشانگرهای RAPD نمونه های خون از 100 قطعه مرغ و خروس تهیه و DNA آنها به روش بهینه یافته نمکی (Salting out) استخراج گردید. از 20 آغازگر مورد استفاده در این تحقیق 14 آغازگر توانستند باندهای مناسب و قابل قبولی را تکثیر نمایند. محصولات واکنش زنجیره ای پلی مراز (PCR) با استفاده از ژل آگارز 5/1 % الکتروفورز شد. با استفاده از این تعداد آغازگر140 باند شناسایی که از این تعداد 63 باند چند شکل و 77 باند یک شکل شناسایی شد. تعداد باندهای شناسایی شده به ازای هر آغازگر بین 16-4 با دامنه تغییرات 2100- 200 جفت باز بوده میزان چند شکلی بدست آمده در این جمعیت 45% بوده است بیشترین درصد چند شکلی مربوط به آغازگر PR-9 با 72% و کمترین درصد چند شکلی مربوط به آغازگر PR-14 با 16% نشانداده شد. فراوانی اشتراک باندی (BSF ) برای هر آغازگر محاسبه و در دامنه 96/0-79/0 بوده است. تشابه ژنتیکی درون جمعیتی (WGS) بعنوان متوسط فراوانی اشتراک باندی و واریانس ژنتیکی محاسبه و مقدار آنها به ترتیب برابر 89/0 و 11/0 برآورد شد. در نتیجه سطح بالای چند شکلی بعد از ده نسل انتخاب می تواند مبین ارزیابی درست ژنتیکی   ، راه کارهای انتخاب مناسب و هم چنین اندازه مؤثر جمعیت می باشد. </description>
						<author> علیرضاخان احمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ترکیب شیمیایی، تجزیه‌پذیری ماده خشک و پروتئین خام سیلاژ یونجه عمل آوری شده با اسیدهای فرمیک و سولفوریک و تأثیر آن بر عملکرد گاوهای هلشتاین تازه‌زا </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=709&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>اثر اسید فرمیک و اسید سولفوریک بر ترکیب شیمیایی، تجزیه پذیری ماده خشک و پروتئین خام سیلاژ یونجه و بررسی استفاده از آن در جیره گاوهای شیرده تازه زا در آزمایشی سه مرحله ای تعیین شد. در مرحله اول یونجه با اسید فرمیک ( صفر، 15 و20 میلی لیتر در کیلوگرم ماده خشک) و اسید سولفوریک (صفر و 4 میلی لیتر در کیلوگرم ماده خشک) و دو مقدار ماده خشک (22 و33 درصد) سیلو شد. در مرحله دوم فراسنجه های تجزیه پذیری ماده خشک و پروتئین خام سیلاژ شاهد (فاقد افزودنی، تیمار اول)، سیلاژ یونجه حاوی اسید فرمیک و اسید سولفوریک ( به ترتیب 15 و 4 میلی لیتر در کیلوگرم ماده خشک، تیمار دوم) ، و یونجه خشک (تیمار سوم) با استفاده از روش کیسههای نایلونی اندازه گیری شدند. در مرحله سوم در جیره گاوهای تازه زای هلشتاین (11 راس با میانگین روزهای شیردهی 8± 19) 50 درصد از مقدار علف خشک یونجه در جیره پایه با سیلاژ یونجه (تیمار اول و دوم مرحله قبل) جایگزین شد. جیره ها به مدت 49 روز در قالب طرح کاملاً تصادفی مورد تغذیه گاوها قرار گرفتند. افزایش ماده خشک باعث کاهش pH سیلاژ شد (P&lt;0.05). بخش سریع تجزیه (a) ماده خشک در سیلاژها مشابه یکدیگر(35/0) و کمتر از علف خشک یونجه (5/0) بود. بخش (a) پروتئین خام در سیلاژ حاوی اسید در مقایسه با سیلاژ شاهد و علف یونجه پایین تر بود (به ترتیب 46/0، 57/0 و 56/0). بخش (b) پروتئین خام در سیلاژ حاوی اسید درمقایسه با سیلاژ شاهد و علوفه یونجه پایین تر بود (به ترتیب 28/0، 41/0، و 35/0). مصرف ماده خشک، تولید و ترکیب شیر تحت تأثیر تیمارها قرار نگرفت. اثر زمان بر چربی شیر و مواد جامد فاقد چربی شیر به صورت درجه دوم معنیدار شد ( 01/0 &lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;P). گلوکز خون در زمان قبل از خوراک دهی در هفته چهارم آزمایش در دام های تغذیه شده با تیمار دو بیشتر از تیمار یک بود (01/0 &lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;&gt;&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;&gt;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;P). </description>
						<author> مهدی بهگر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر مکمل آنزیمی در جیره‌های بر پایه گندم و تریتیکاله بر عملکرد و خصوصیات دستگاه گوارش جوجه‌های گوشتی </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=710&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این بررسی آزمایشی به منظور بررسی اثر جیره های حاوی چهار غله ذرت، گندم قدس، گندم فلات و تریتیکاله با و بدون مکمل آنزیمی بر عملکرد تولیدی، اقتصادی و اندازه دستگاه گوارش، با استفاده از 288 قطعه جوجه خروس گوشتی در قالب یک طرح کاملاً تصادفی به روش فاکتوریل 2×4 برای یک دوره 57 روزه اجرا شد. افزودن مکمل آنزیمی به جیره های حاوی گندم قدس و تریتیکاله باعث کاهش معنی دار ضریب تبدیل غذایی در جوجه ها شد. هم چنین وزن بدن جوجه های تغذیه شده با جیره حاوی گندم قدس افزایش یافت (P&lt;0.05). بین شاخص های عملکرد تولیدی و اقتصادی دو تیمار ذرت بدون مکمل آنزیمی و گندم قدس حاوی مکمل آنزیمی هیچ گونه اختلاف معنی داری مشاهده نشد. افزودن مکمل آنزیمی باعث کاهش معنی دار وزن نسبی ایلئوم جوجه ها گردید. سنگدان و پیش معده جوجه های تغذیه شده با گندم فلات و تریتیکاله بزرگ تر از بقیه جوجه ها بود. نتایج حاصل از این آزمایش نشان دهنده تأثیر مثبت مکمل آنزیمی بر عملکرد تولیدی جوجه های تغذیه شده با تریتیکاله و مخصوصاً گندم قدس می باشد.</description>
						<author> میر داریوش شکوری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر محدودیت غذایی در سنین اولیه و برنامه نوری (متناوب شبانه) روی عملکرد جوجه‌های گوشتی </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=711&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>این آزمایش به منظور بررسی تأثیر محدودیت غذایی در اوایل دوران پرورش و برنامه نوری بر عملکرد و سیستم های تنفسی و گردش خون جوجه های گوشتی به اجرا درآمد. برای انجام این پژوهش از آزمایش فاکتوریل با دو عامل، رژیم غذایی با سه سطح و برنامه نوری در دوسطح استفاده شد. آزمایش در دو سالن مجزا اما کاملا یکسان صورت گرفت، در هر دو سالن 3 سطح رژیم غذایی شامل، تغذیه آزاد (شاهد)، 90% تغذیه آزاد و 80% تغذیه آزاد، هر کدام در 4 تکرار 20 قطعه جوجه نر آمیخته هوبارد از سن 3 تا 12 روزگی، اعمال شد. اعمال برنامه نوری متناوب در سالن مربوطه، بلافاصله بعد از اتمام دوره محدودیت (12 روزگی) شروع شده و تا آخر دوره پرورش(42 روزگی) ادامه یافت. در یکی از سالن ها برنامه نوری مستمر (23 ساعت روشنایی و 1 ساعت تاریکی) و در دیگری برنامه نوری متناوب به صورت 3 ساعت تاریکی و 1 ساعت روشنایی، از 8 شب تا 8 صبح (بقیه ساعات نور مداوم) اجرا شد. نتایج حاصله نشان داد که مقادیر خوراک مصرفی و ضریب تبدیل غذایی در دوره رشد (12 تا 42 روزگی) در پرندگانی که تحت برنامه نوری متناوب بودند، کمتر از پرندگانی بود که تحت برنامه نوری مستمر قرار گرفته بودند (01/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;&gt;&lt;/span&gt;P). هم چنین اثر اعمال برنامه نوری بر وزن بدن در انتهای دوره و افزایش وزن از لحاظ آماری معنی دار نبود. سرعت نسبی رشد و شاخص تولید در گروه هایی که دارای نوردهی متناوب بودند، در مقایسه با گروه های دارای نوردهی مستمر بالاتر بود (01/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;&gt;&lt;/span&gt; P). مقایسه عملکرد گروه های محدودیت با گروه شاهد (تغذیه آزاد) نشان داد که مقدار خوراک مصرفی و ضریب تبدیل غذایی در تمام دوره رشد در گروه های 90% و 80% تغذیه آزاد پایین تر از گروه شاهد بود (01/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;&gt;&lt;/span&gt; P). هم چنین وزن بدن در انتهای دوره پرورش در گروه 80% تغذیه آزاد به طور معنی داری، پایین تر از گروه 90% تغذیه آزاد و شاهد بود (01/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;&gt;&lt;/span&gt;P). در تیمارهای 80% و 90% تغذیه آزاد، شاخص تولید و سرعت رشد به طور معنی داری بالاتر از گروه شاهد بود (01/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;&gt;&lt;/span&gt;P). محدودیت غذایی و برنامه نوری متناوب شبانه، اثر معنی داری بر ترکیب شیمیایی لاشه (پروتئین، چربی، خاکستر و ماده خشک)، درصد قطعات لاشه ( به جز ران)، درصد چربی حفره بطنی، وزن شش ها، وزن قلب (به جز هفته چهارم)، وزن بطن راست و چپ و درصد هماتوکریت خون نداشت. بین برنامه نوری و رژیم غذایی به جز سرعت نسبی رشد، تأثیر متقابلی مشاهده نشد. سرعت نسبی رشد در گروه های محدودیت با برنامه نوری متناوب، بالاتر از گروه های محدودیت با برنامه نوری مستمر بود. به طور کلی برنامه نوری متناوب همراه با محدودیت غذایی به طور نامحسوسی اثر همکوشی داشته و بر بهبود ضریب تبدیل غذایی و افزایش وزن بدن، تأثیر مثبت داشتند. </description>
						<author> فرید شریعتمداری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه ارزیابی گاوهای هلشتاین برای تولید شیر با استفاده از مدل‌های روز آزمون و 305 روز </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=712&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور مقایسه روش های ارزیابی ژنتیکی گاوهای شیری هلشتاین ایران برای صفت تولید شیر، از مدل های آماری مبتنی بر 305 روز شیردهی و رکوردهای روز آزمون (تابع کواریانس) استفاده شد. داده های مورد بررسی در این متعلق به 17946 رأس گاو هلشتاین سه بار دوشش در روز بود که برای اولین بار طی سال های 1365 تا 1380 زایش داشتند. در روش مدل 305 روز، رکوردهای کامل یک دوره شیردهی 305 روزگاوها با یک مدل حیوانی یک صفتی که در آن اثرات ثابت گله-سال-فصل زایش ، متغیر های کمکی سن هنگام اولین زایش و طول شیردهی و اثر تصادفی ژنتیکی افزایشی گنجانده شده بود تجزیه و تحلیل شد. در ارزیابی ژنتیکی بر اساس مدل روز آزمون، از تابع کواریانس استفاده گردید که در آن اثر ثابت گله - سال - فصل تولید، متغیر کمکی سن حیوان هنگام رکورد گیری ماهیانه و هم چنین اثرات تصادفی ژنتیکی افزایشی و محیط دائمی قرار داده شد. در تابع کواریانس از چند جمله ای متعامد لژاندر برای در نظر گرفتن تغییرات ژنتیکی و محیط دائمی تولید شیر در طول دوره شیردهی استفاده گردید. نتایج به دست آمده در این تحقیق نشان داد که میانگین ارزش اصلاحی پیش بینی شده گاوها برای 305 روز شیردهی در روش تابع کواریانس از لحاظ آماری بیشتر از روش مدل 305 روز بود. ضریب هم بستگی رتبه ای بین مقادیر ارزش اصلاحی پیش بینی شده گاوهای نر در دو روش فوق برابر با 925/0 بود و با افزایش تعداد دختران هر گاو نر افزایش پیدا نمود. روند ژنتیکی برآورد شده برای صفت شیر 305 روز بر اساس مدل روز آزمون و مدل 305 روز به ترتیب برابر با 607/11 کیلو گرم در سال (05/0 &gt; P) و 860/3 کیلوگرم در سال (05/0 &gt; P) بودند.</description>
						<author> همایون فرهنگ فر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر سطوح مختلف کلسیم بر معیارهای رشد و ماندگاری خرچنگ دراز آب شیرین (&lt;i&gt;Astacus leptodactylus&lt;/i&gt;) </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=713&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>این تحقیق با هدف مقایسه کارآئی جیره های حاوی مقادیر مختلف کلسیم (صفر، 1، 2، 3 و 4 درصد) در تغذیه خرچنگ دراز آب شیرین، &lt;em&gt;Astacus leptodactylus&lt;/em&gt; ، انجام شد. بدین منظور 150 عدد خرچنگ دراز با میانگین وزن 8-9 گرم در 15 تانک (هر تانک محتوای 100 لیتر آب) و با تراکم 10 عدد به ازای هر تانک رها سازی گردیدند. در این ازمایش میانگین شاخص هایی نظیر افزایش وزن (WG)، نرخ افزایش وزن (WIR)، نرخ افزایش طول (LIR) ، نرخ رشد ویژه (SGR)، افزایش بیوماس (BI)، کارآئی جیره (FER) و ماندگاری (SR) شاه میگوها در تیمارهای مختلف مورد ارزیابی قرار گرفت. دامنه تغییرات میانگین افزایش وزن، میانگین نرخ افزایش وزن، میانگین نرخ افزایش طول، میانگین نرخ رشد ویژه به ترتیب 75/0-46/1 گرم، 81/9-54/24 درصد، 57/6-33/15 درصد و 12/0-29/0 درصد در روز بر آورد گردید. گرچه خرچنگ های دراز تغذیه شده با جیره های حاوی غلظت بالای کلسیم (3-4 درصد) رشد وزنی و طولی بهتری را نشان دادند، اما بین میانگین این شاخص ها در تیمارهای مختلف اختلاف آماری معنی داری وجود نداشت. بیوماس خرچنگ های دراز به موازات افزایش غلظت کلسیم در جیره افزایش پیدا کرد به طوری که بیشترین مقدار افزایش بیوماس ( 65/ 11گرم) در شاه میگوهای تغذیه شده با جیره های حاوی 4 درصد کلسیم مشاهده گردید. بر اساس آنالیز رگرسیون broken-line ، میزان مطلوب کلسیم در جیره تقریباً 4/3 درصد محاسبه گردید. کمترین میزان ماندگاری (30 درصد) در جیره حاوی 2 درصد کلسیم و بیشترین مقدار آن ( 67/56 درصد ) در جیره حاوی 4 درصد کلسیم به دست آمد. میانگین میزان ماندگاری خرچنگ های دراز در تیمارهای مختلف به لحاظ آماری دارای اختلاف معنی دار بوده اند (05/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &#039;Times New Roman&#039; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;&gt;&lt;/span&gt; P). با توجه به نتایج این تحقیق به نظر می رسد اضافه کردن کلسیم به جیره خرچنگ های دراز آب شیرین ضرورت دارد. به علاوه جیره های حاوی مقادیر بالای کلسیم کارآئی نسبتاً بهتری را در تغذیه این حیوان داشته و لذا پیشنهاد می گردد میزان مناسب کلسیم در جیره های فرموله شده شاه میگو 3-5/3 درصد در نظر گرفته شود. </description>
						<author> عسگر زحمتکش </author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>انتخاب و رتبه‌بندی سیستم‌های آبیاری در استان اصفهان: کاربرد ماتریس معیارها، کاراییکیفی گزینه‌ها و برنامه‌ریزی چندمعیاری </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=714&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف اصلی این مطالعه، تعیین بهترین سیستم آبیاری و رتبه بندی کل سیستم های آبیاری قابل کارکرد در استان اصفهان است. آمار و اطلاعات مورد نیاز از طریق تکمیل پرسش نامه از 262 زارع دو شهرستان های فریدن و سمیرم در استان اصفهان به دست آمد. رتبه بندی و مقایسه سیستم ها از طریق روش های ماتریس معیارها و کارایی کیفی گزینه ها و برنامه ریزی توافقی انجام شد. در این مطالعه، سیستم های بارانی خطی، دورانی، تفنگی، چرخدار، کلاسیک ثابت و کلاسیک متحرک مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج حاصل نشان داد که آبیاری بارانی کلاسیک ثابت و بعد از آن کلاسیک متحرک، و در مواردی نیز فقط کلاسیک متحرک، به عنوان بهترین سیستم است. نتایج حاصل نشان دهنده تفاوت اندک بین انتخاب کشاورزان دارای آبیاری بارانی و سیستم مناسب منطقه است. هم چنین مقایسه نتایج سیستم مناسب منطقه با کشاورزان دارای آبیاری سنتی نشان دهنده تفاوت نسبتاً زیاد بین سیستم مورد استفاده کشاورزان با سیستم بهینه می باشد.</description>
						<author> هادی رفیعی دارانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کاربرد داده‌های ماهواره‌ای تی . ام. (TM) در برآورد تولید مرتع (مطالعه موردی زیر حوضه سفیدآب، سد لار) </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=715&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>داده های ماهواره ای به منظور گسترش و مدیریت منابع مرتعی همواره قادر است در تأمین اطلاعات لازم در جنبه های مختلف جوامع گیاهی من جمله بیوماس نقش مهمی را ایفا نماید. منطقه مورد مطالعه در زیر حوضه سفیدآب، از حوضه آبخیز سد لار، قسمت مرکزی رشته کوه های البرز در شمال کشور با اقلیم نیمه مرطوب معتدل واقع شده است. به منظور بررسی قابلیت داده های ماهواره ای در برآورد تولید از داده های سنجنده TM باتوجه به تعدد باندها دراین سنجنده که امکان محاسبه شاخص های بیشتری را فراهم می ساخت، استفاده گردید. در این تحقیق داده های میدانی باروش نمونه برداری تصادفی – سیستماتیک متعلق به 20 واحد نمونه برداری در 200 پلات جمع آوری گردید. برای تشخیص مختصات جغرافیایی واحدهای نمونه برداری و پیکسل های مربوط در داده های رقومی از دستگاه تعیین موقعیت همراه با Benchmarc نزدیک به منطقه استفاده شد. برای محاسبه شاخص های گیاهی و برای این که تعین محل نمونه برداری بر روی پیکسل های مربوطه در روی تصویر ماهواره ای به درستی و با خطای کمتری انجام شود، میانگین رقومی 9 پیکسل مربوط به واحدهای نمونه برداری از تصاویر تصحیح  شده استخراج گردید. سپس هم بستگی بین داده های زمینی و شاخص های گیاهی حاصل از ترکیب باندهای مختلف ارزیابی و پس از آن، شاخص های گیاهی مناسب تشخیص داده شدند. در نهایت محاسبات و بررسی های آماری برای معرفی مدل مناسب ارائه گردید که پس از آزمایش مدل ها نتایج به دست  آمده حاکی از آن است که بین شاخص های گیاهی مناسب و داده های میدانی هم بستگی قابل ملاحظه ای وجود دارد. بنابراین امکان تخمین دقیق تولید مراتع از طریق استفاده از اطلاعات لندست تی ام به همراه نقاط کنترل زمینی وجود دارد.</description>
						<author> کریم سلیمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین اندازه واحدهای بهره برداری مرتعی با استفاده از عوامل اکولوژیکی - اقتصادی اجتماعیدر حوزه آبخیز شمالی رودخانه کوهرنگ </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=716&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>حوزه آبخیز شمالی رودخانه کوهرنگ با وسعتی معادل 68437 هکتار در شمال غربی استان چهارمحال و بختیاری بین طول های جغرافیایی ′54 °49 تا ′9 °50 و عرض های جغرافیایی ′8 °32 تا ′36 °32 واقع است.از این رو تعادل منطقی بین تعداد بهره بردار و توان تولیدی مراتع و اندازه مناسب گله در واحدهای بهره برداری مرتعی ضرورت دارد. تعیین اندازه مناسب مرتع به ازای هر خانوار مرتعدار که در این اندازه از مرتع بتواند علاوه بر تأمین نیازهای وابسته به مرتع داری، معیشت مناسبی را برای خانوار ایجاد کند، اهمیت دارد.. هدف اصلی این مطالعه, تعیین اندازه مناسب واحدهای بهره برداری مرتعی به ازای هر خانوار جهت چرای دام در زمان مناسب استفاده از مراتع با استفاده از عوامل بوم شناختی، اقتصادی - اجتماعی است. در این راستا پس از شناسایی سامان های عرفی اقدام به تعیین توان تولیدی و ظرفیت مجاز مراتع منطقه مورد مطالعه شد. سپس با بررسی هزینه ها و درآمدهای دامداری متکی به مرتع و تعیین درآمدهای حاصل از آن، اندازه مناسب گله به نحوی تعیین شد که بتواند هزینه های خانوار را با توجه به سطح معاش تعیین شده، تأمین کند. با اعمال زمان های مختلف بهره برداری از مراتع، اندازه مناسب مرتع به ازای هر خانوار تعیین گردید. تعداد 10 تیپ گیاهی با ظرفیت 91/0 واحد دامی در ماه در هکتار در حوزه مورد مطالعه گسترش دارد. 46 سامان عرفی و قسمتی از 6 سامان عرفی دیگر هم در حوزه مورد مطالعه وجود داردکه میانگین هر سامان عرفی معادل 1510 هکتار با تعداد متوسط 8/36 خانوار در هر واحد است. سهم هرخانوار از اراضی مرتعی قابل استفاده دام در وضع موجود حدود 41 هکتار است. حداقل اندازه مناسب از مرتع و دام به ازای هر خانوار که بتواند در این اندازه، هزینه های سالانه خانوار را تأمین کند به ترتیب 520  هکتار و 142 واحد دامی از گله ای مخلوط با نسبت 3 به 2 گوسفند به بز در یک فصل چرای یکصد روزه است. نتایج نشان می دهد که توان تولیدی مراتع در وضع موجود در واحدهای مرتعی تحت تأثیر اندازه گله و سهم هر خانوار از اراضی کشاورزی و تعداد خانوار در هر واحد مرتعی قرار دارد. واحد مرتعی و سطح معاش تعریف شده دارای تأثیر معنی داری در سطح 5 درصد بر روی اندازه مناسب مرتع به ازای هر خانوار دارد.</description>
						<author> علی محمد محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی قابلیت داده‌های ماهواره‌ای +ETMجهت تهیه نقشه طبقات پوششی جنگل-اراضی درختچه ای-مرتع (مطالعه موردی حوزه نکا-ظالم رود-مازندران)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=717&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور ارزیابی قابلیت داده های ماهواره ای سنجنده +ETM جهت تهیه طبقات پوششی جنگل- اراضی درختچه ای و مرتع در حدود فوقانی جنگل، این داده ها در بخشی از اراضی جنگلی و مرتعی در ارتفاعات حوزه نکا- ظالم رود مورد مطالعه قرار گرفتند. جهت تصحیح هندسی تصویر از روش تصحیح هندسی ارتو با به کار گیری مدل رقومی ارتفاعی استفاده شد که میزان خطای ریشه میانگین مربعات معادل 68/0 پیکسل در راستای محور X ها و 69/0 پیکسل در راستای محور Y ها را به دست آورد. از تکنیک PANSHARP جهت ترکیب وضوح باندهای اصلی و باند پانکروماتیک استفاده شد. به منظور تهیه نقشه واقعیت زمینی از روش نمونه برداری تصادفی منظم با قطعات نمونه یک هکتاری استفاده شد. از فرم رویشی درختی، درختچه ای و مرتعی به عنوان معیار تفکیک طبقات استفاده گردید. مجموعه ای از کانال ها شامل باندهای اصلی، شاخص های گیاهی NDVI و (NIR(IR/R و مولفه های اول حاصل از تجزیه مولفه های اصلی جهت طبقه بندی داده ها مورد استفاده قرار گرفت. از روش خودکار انتخاب کانال ها جهت انتخاب ترکیب بهینه باندی استفاده شده و نمونه های تعلیمی با استفاده از شاخص های تفکیک پذیری طبقات ارزیابی شدند. طبقه بندی تصویر با الگوریتم حداکثر احتمال و با استفاده از دو مجموعه داده اصلی و ترکیبی انجام گرفت که حداکثر صحت کلی را با میزان 67 % و شاخص کاپا 43/0 را در مجموعه داده اصلی حاصل نمود. با توجه به میزان به دست آمده معیارهای بیان صحت طبقه بندی، داده های اصلی سنجنده +ETM جهت نمایش طبقات پوشش سه گانه بر مبنای فرم رویشی و در منطقه مورد مطالعه دارای قابلیت متوسط ارزیابی گردید. لذا می توان با این معیار اقدام به تفکیک طبقات پوشش در منطقه نمود. هم  چنین اعمال روش های تکمیلی به منظور کاهش تداخل طیفی بازتاب زمینه دراین گونه مناطق پیشنهاد می شود. </description>
						<author> هومن لطیفی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ارتباط رشد گیاه سیاه تاغ &lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt;Haloxylon ammodendron&lt;/i&gt; C.A. Mey)&lt;/span&gt; با خصوصیات خاک در دشت سگزی اصفهان </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=718&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور تعیین ارتباط متقابل خصوصیات مهم خاک با رشد گیاه سیاه تاغ در دشت سگزی اصفهان از فن رج بندی استفاده گردید. مطالعه به شیوه نمونه برداری تصادفی طبقه بندی شده انجام شد و 10 منطقه بر اساس سال کاشت و فیزیونومی ظاهری تاغ تفکیک گردید. سپس تعداد 10 نمونه هم سن گونه سیاه تاغ (&lt;em&gt;Haloxylon ammodendron&lt;/em&gt; C.A.Mey) در هر منطقه انتخاب و شاخص های گیاهی نظیر ارتفاع، سطح تاج پوشش، محیط تاج پوشش، قطر تاج پوشش و قطر یقه اندازه گیری شد. هم چنین 30 پروفیل خاک در 10 منطقه متفاوت از نظر وضعیت رشد سیاه تاغ ها حفر گردید و 19 خصوصیت فیزیکی و شیمیایی خاک شامل pH ، Ec ، مجموع کلسیم و منیزیوم محلول ، کلرور، کربنات و بی کربنات، درصد رطوبت اشباع، درصد آهک، درصد گچ، درصد ماده آلی، درصد سیلت، درصد رس، درصد شن، درصد ازت کل، فسفر قابل جذب، سدیم و پتاسیم محلول، SAR و عمق شروع سخت لایه از سطح خاک( لایه محدود کننده) اندازه گیری شد. داده ها به روش رج بندی آنالیز گردید و نتایج نشان داد که نمونه های هم سن دارای اختلافات بسیار زیادی در شاخص های گیاهی بوده و خصوصیات فیزیکی خاک نظیر عمق شروع سخت لایه ( لایه محدود کننده) از سطح و درصد رطوبت اشباع و خصوصیات شیمیایی نظیر شوری و قلیائیت و درصد ازت کل بیشترین اثر را بر شاخص های گیاهی سیاه تاغ دارند. از طرف دیگر این نتایج بیانگر نقش مهم گیاهان سیاه تاغ در افزایش شوری و قلیائیت خاک زیر اشکوب خود است. </description>
						<author> احسان زندی اصفهان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه جوانه زنی و راندمان تولید نهال بذور افرا&lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt;Acer velutimunm&lt;/i&gt; Boiss.)&lt;/span&gt;جمع‌آوری شده از 11 رویشگاه در جنگل‌های مازندران </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=719&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور تعیین مناسب ترین منشاء بذر پلت از لحاظ جوانه زنی و راندمان تولید نهال آن، یازده رویشگاه جنگلی واقع در محدوده ارتفاعی 20 الی 2200 متر از سطح دریا در جنگل های مازندران انتخاب شد. از هر رویشگاه 10 درخت بالغ برای جمع آوری بذر انتخاب گردید. بذرها در کرت های یک متر مربعی در سه تکرار و در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در نهالستان اوری ملک سنگده (1600 متر ارتفاع از سطح دریا) کاشته شدند. نتایج نشان داد که اختلاف بین مبداء های مختلف در خصوص جوانه زنی بذر، زنده مانی و راندمان تولید نهال معنی دار بوده است. از نظر جوانه زنی بیشترین مقدار به رویشگاه لمزر و کمترین مقدار جوانه زنی به رویشگاه های پاسند1، پاسند2، دییز و اشک مربوط شد. از نظر زنده مانی مبداء لاجیم دارای بیشترین مقدار و مبداء اشک دارای کمترین مقدار بوده است. هم چنین بیشترین راندمان تولید نهال مربوط به رویشگاه های پارک نور، لاجیم، لمزر و سنگده و کمترین آن مربوط به رویشگاه های پاسند 2 و اشک گردید. به طور کلی از آن جایی که همواره تطابق خصوصیات اقلیمی مبداء بذر با محل کاشت از اهمیت خاصی برخوردار است لذا ترجیحاً بذرهای لمزر (ارتفاع 1000 متر) و سنگده (ارتفاع 1600 متر) برای کاشت در نهالستان اوریملک( ارتفاع1600 متر) توصیه می گردند.
</description>
						<author> حامد یوسف زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر جبرلین و سرمای مرطوب بر شکست خواب بذر کما .&lt;i&gt;Ferula ovina&lt;/i&gt; Boiss</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=720&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>گیاه کما یکی از گیاهان علوفه ای است که جوانه زنی بذرهایش با مشکل مواجه است. خصوصیات خواب دانه و شرایط بهینه جوانه زنی بذرهای این گیاه تا کنون توصیف نشده است. تحقیق حاضر به منظور بررسی اثر استفاده از جبرلین و سرمادهی مرطوب روی تحریک جوانه زنی بذرهای کما طراحی شده است. در ابتدا یک آزمایش فاکتوریل در قالب یک طرح کاملاً تصادفی در شش تکرار برای ارزیابی فاکتورهای: مدت زمان سرمادهی مرطوب در C 3 ° در 5 سطح (9و0،3،5،7، هفته)، غلظت های GA&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; در سه سطح (PPm 0،500،1000) و زمان تیمار GA&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; در سه سطح ( قبل از سرمادهی، حین مدت سرمادهی و پس از سرمادهی) به اجرا در آمد. در دومین آزمایش، اثر مدت زمان سرمادهی و جبرلین روی T&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt; بذور در 6 تکرار مورد بررسی قرار گرفت. بهترین تیمار برای تحریک جوانه زنی بذرهای کما 7 هفته سرمادهی مرطوب در C 3 ° و یا 3 هفته سرمادهی همراه با فرو بردن در محلول  500PPm GA&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; بود. این تیمارها به طور معنی داری در مقایسه با نمونه های شاهد، درصد جوانه زنی بذرهای را افزایش و در مقابل زمان رسیدن به 50% جوانه زنی بذرهای (T&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt;) را کاهش دادند. افزودن GA&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; در حین مدت زمان سرمادهی بسیار مؤثرتر بود و افزودن GA&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; پس از زمان سرمادهی هیچ افزایش معنی داری در درصد جوانه زنی ایجاد نکرد. هم چنین افزایش غلظت از  500PPm به  1000PPm GA&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; تأثیر معنی داری نداشت و نمی توانست کلاً جای تأثیر سرما را بگیرد. نتایج نشان می دهند که دانه های بذور کما یک نوع خواب فیزیولوژیکی درونی را نشان می دهند که می تواند به وسیله تیمارهای سرمادهی مرطوب و جبرلین رفع شود. </description>
						<author> ریحانه عموآقایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه کارایی شاخص‌های تعیین الگوی پراکنش در درمنه زارهای استان یزد </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=721&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>انتخاب شاخص هایی مناسب برای نشان دادن و کمی نمودن دقیق الگوهای پراکنش یکنواخت، تصادفی وکپه ای گیاهان در جوامع گیاهی مختلف حائز اهمیت فراوانی است. برای مقایسه کارایی شاخص های تعیین الگوی پراکنش، سه تیپ گیاهی در منطقه ندوشن یزد انتخاب و در هر تیپ محدوده ای با ابعاد (100* 50 متر) برای نمونه برداری انتخاب شد. نمونه برداری به صورت سیستماتیک تصادفی اجرا شد، بدین ترتیب که اندازه گیری ها در 50 نقطه و کوادرات 1 و2 مترمربعی که به صورت تصادفی در امتداد 4 ترانسکت صد متری در داخل هر محدوده نمونه برداری انتخاب شده بودند انجام شد. شاخص های پراکنش مطالعه شده شامل شاخص های کوادراتی موریسیتای استاندارد، موریسیتا، گرین، پراکنش، کپه ای لوید و شاخص های فاصله ای پیلو، هاپکینز، مربع T، ابرهارت، هینز، جانسون زیمر و هولگیت بودند. نتایج نشان داد که از بین شاخص های بررسی شده شاخص مربع T و شاخص هولگیت توانایی زیادی در تفکیک تک بوته ها و کپه های کوچک مقیاس داشته اند و شدت پراکنش کپه ای بوته ها را در مناطق مورد مطالعه به درستی مشخص نموده اند. از بین شاخص های فاصله ای پراکنش، شاخص جانسون زیمر و از بین شاخص های کوادراتی، شاخص موریسیتای استاندارد (در مناطق با پوشش بیش از 5 % ) پراکنش خود کپه های خفیف و تک بوته ها را به خوبی نشان داده اند. از بین شاخص های بررسی شده، شاخص گرین بالاترین دقت و به استثنای این شاخص، دقت شاخص های فاصله ای از شاخص های کوادراتی بیشتر بوده است.</description>
						<author> محمد موسایی سنجره ای</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
