<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1386 جلد11 شماره42</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1386/10/11</pubDate>

					<item>
						<title>تأثیر سطوح مختلف آبیاری، نیتروژن و تراکم بوته بر عملکرد، اجزای عملکرد و انتقال مجدد مواد فتوسنتزی ذرت دانه‌ای در شرایط آب و هوایی خوزستان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=764&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;به منظور بررسی آثار سطوح مختلف آبیاری، نیتروژن و تراکم بوته برعملکرد، اجزای عملکرد و انتقال مجدد مواد خشک ذخیره ای ذرت دانه ای (هیبرید سینگل کراس 704) پژوهشی در تابستان 1383 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی خوزستان اجرا شد. این پژوهش شامل سه آزمایش به صورت کرت های خرد شده با پایه بلوک های کامل تصادفی بود. تیمار آبیاری دارای سه سطح که در هر یک از آزمایش ها یک سطح تیمار آبیاری به صورت جداگانه به ترتیب زیراعمال گردید: آبیاری مطلوب، تنش ملایم و تنش شدید خشکی (به ترتیب آبیاری پس از خروج 50 ، 75 و 100 درصد آب قابل استفاده گیاه از خاک و بر اساس 70 ، 60 و 50 درصد ظرفیت زراعی). در هرآزمایش نیتروژن به عنوان تیمار اصلی دارای سه سطح (کاربرد معادل 140 = N&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; ، &lt;br&gt;180 = N&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; و 220= N&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار) و تراکم بوته نیز به عنوان تیمار فرعی دارای سه سطح (6 = D&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; ، 5 /7 = D&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; و 9 = D&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; بوته در متر مربع) بودند. هر آزمایش دارای سه تکرار بود. نتایج تجزیه واریانس مرکب نشان داد که تأثیرتنش کمبود آب، نیتروژن و تراکم بوته بر عملکرد دانه و ماده خشک معنی دار بود. با افزایش شدت تنش خشکی، عملکرد دانه و ماده خشک کاهش یافت. بیشترین عملکرد دانه معادل 04/ 1017گرم در متر مربع مربوط به تیمار آبیاری مطلوب بود. کاهش عملکرد دانه عمدتاً به واسطه کاهش تعداد دانه در بلال و وزن هزار دانه بود. افزایش مصرف نیتروژن موجب افزایش عملکرد دانه شد. با افزایش کمبود آب در خاک تأثیر مثبت کاربرد نیتروژن بر افزایش عملکرد دانه به طور قابل ملاحظه ای کاهش یافت. عکس العمل عملکرد دانه نسبت به افزایش تراکم بوته مثبت بود. بر خلاف آثار متقابل آبیاری و نیتروژن، آبیاری، نیتروژن و تراکم، آثار متقابل آبیاری و تراکم و هم چنین نیتروژن و تراکم بر عملکرد دانه معنی دار بود. نتایج نشان داد که اختلاف میان سطوح مختلف آبیاری از لحاظ میزان انتقال مجدد مواد خشک معنی دار بود. کمترین و بیشترین میزان انتقال مجدد ماده خشک ذخیره ای به ترتیب مربوط به تیمار آبیاری مطلوب و تنش ملایم خشکی بود. با افزایش شدت تنش خشکی، کارایی و سهم انتقال مجدد در عملکرد دانه افزایش یافت، اما با افزایش مصرف نیتروژن هر دو مولفه مزبور کاهش معنی داری نشان دادند. میزان انتقال مجدد و سهم مواد ذخیره ای در عملکرد دانه در بیشترین تراکم نسبت به سایر تراکم ها به صورت معنی داری بیشتر بود. طبق نتایج حاصله از این تحقیق، تحت شرایط تنش خشکی، کاهش مصرف نهاده ها، علاوه بر کاهش هزینه ها، افزایش راندمان استفاده از منابع را نیز به دنبال خواهد داشت. &lt;/p&gt;</description>
						<author>شهرام لک</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر فواصل ردیف کاشت و تراکم بوته بر شاخص‌های رشد و عملکرد گلرنگ، توده‌ محلی اصفهان </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=765&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  آرایش کاشت از طریق تأثیر بر شاخص های رشد بر عملکرد تأثیر می گذارد. به منظور بررسی این اثرها در کشت تابستانه گلرنگ، توده محلی اصفهان به نام کوسه، آزمایشی در سال 1383 با طرح بلوک های کامل تصادفی و آرایش تیمارها در چارچوب کرت های یکبار خرد شده در مزرعه پژوهش کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان با چهار تکرار اجرا گردید. فاکتور اصلی شامل سه فاصله ردیف کاشت (20 و 30 سانتی متر به صورت مسطح و 45 سانتی متر به صورت جوی و پشته) و فاکتور فرعی شامل دو تراکم 40 و 50 بوته در متر مربع بود. کاشت در تاریخ 4 تیر انجام شد. با کاهش فاصله ردیف کاشت، تاج پوشش گیاهی زودتر بسته شد، دوام سطح برگ افزایش یافت و تجمع ماده خشک، شاخص سطح برگ و سرعت رشد محصول تا اواسط دوره رشد دانه بیشتر بود. هم چنین حداکثر سرعت رشد نسبی و میزان جذب خالص در فاصله ردیف کاشت 20 سانتی متر به دست آمد. بیشترین عملکرد دانه (3093 کیلوگرم در هکتار) در فاصله ردیف کاشت 20 سانتی متر و کمترین عملکرد دانه (1930 کیلوگرم در هکتار) در فاصله ردیف کاشت 45 سانتی متر به دست آمد. تراکم بوته بر سرعت بسته شدن تاج پوشش، سرعت رشد محصول، سرعت رشد نسبی، میزان جذب خالص و عملکرد دانه بی تأثیر بود. اما حداکثر وزن خشک بوته و شاخص سطح برگ بیشتر و دوام سطح برگ کمتری در تراکم 50 بوته در متر مربع به دست آمد. نتایج به دست آمده نشان­دهنده آن است که فاصله ردیف کاشت 20 سانتی متر با تراکم 50 بوته در متر مربع برای کشت تابستانه گلرنگ، توده محلی اصفهان، در شرایط مشابه با مطالعه حاضر ممکن است مناسب باشد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>محمدرضا  خواجه پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>باززایی زیره پارسی ((&lt;i&gt;Bunium persicum&lt;/i&gt; (Boiss.) B. Fedtsch ) با استفاده از ریزنمونه محور جنینی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=766&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  زیره پارسی که به آن زیره سیاه یا زیره کوهی نیز گفته می شود، یکی از مهم ترین گیاهان دارویی بوده و ارزش اقتصادی بالایی دارد. به طور کلی اطلاعات محدودی در ارتباط با کشت این ویترو این گیاه وجود دارد. در این پژوهش برای اولین بار از ریزنمونه محور جنینی برای باززایی زیره پارسی استفاده شد. محیط کشت B5 (گامبورگ) حاوی غلظت های مختلف هورمون های NAA (نفتالن استیک اسید)، 2,4-D ( دو و چهار - دی کلرو فنوکسی استیک اسید) به تنهایی یا همراه با Kin (کینتین) مورد استفاده قرار گرفت. آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با 30 تیمار مختلف و 10 تکرار در هر تیمار انجام شد. بیشترین تعداد ریزنمونه تولید کننده کالوس مربوط به تیمار با ترکیب هورمونی 1/0 میلی گرم در لیتر 2,4-D و 2 میلی گرم در لیتر Kin یا 1 میلی گرم در لیتر NAA و 2 میلی گرم در لیتر Kin بود. در تعدادی از تیمارهای فاقد کینیتین نیز باززایی صورت گرفت که نشان داد، برای باززایی زیره پارسی وجود هورمون سیتوکینین الزامی نیست. بهترین تیمار از لحاظ میانگین تعداد ساقه باززایی شده، تیمار با ترکیب هورمونی 1/0 میلی گرم در لیتر NAA و 4 میلی گرم در لیتر Kin بود. بیشترین فراوانی القای جنین سوماتیکی مربوط به تیمار با ترکیب هورمونی 2 میلی گرم در لیتر 2,4-D بود. در این روش به دلیل جوان بودن ریزنمونه و عکس العمل مناسب به محیط کشت، کالوس دهی و باززایی فقط در یک نوع محیط کشت و بدون نیاز به هیچ گونه واکشتی صورت گرفت که منجر به کوتاه شدن زمان کشت بافت و کم شدن آلودگی و نیاز به مواد مصرفی شد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>عباس  صفرنژاد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>گزینش چند صفتی برای غربال ژنوتیپ‌های برتر یک جمعیت F &lt;sub&gt;2 &lt;/sub&gt; برنج</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=767&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  استفاده از روش های گزینش چند صفتی برای انتخاب گیاهان مطلوب از نظر مجموعه ای از صفات کمی مؤثرتر از روش انتخاب مستقیم می­تواند باشد. در این تحقیق، 87 بوته F &lt;sub&gt;2 &lt;/sub&gt;حاصل از تلاقی بین ارقام غریب و IR28 برنج، به منظور ارایه شاخص های گزینشی مناسب برای اصلاح عملکرد و صفات مرتبط با آن، در مزرعه تحقیقاتی مؤسسه تحقیقات برنج کشور (رشت) در سال زراعی 1383 مورد ارزیابی قرار گرفتند. صفات مورد مطالعه شامل تعداد روز از کاشت بذرهای جوانه زده تا رسیدگی کامل، ارتفاع بوته، طول خوشه، طول و عرض برگ پرچم، تعداد خوشه در بوته، تعداد دانه پر در خوشه، تعداد کل دانه در خوشه، وزن صد دانه، عملکرد دانه در بوته، عملکرد بیولوژیک، شاخص برداشت، طول و عرض دانه بود. نتایج حاصل نشان داد که در بین صفات اندازه گیری شده، وزن صد دانه، عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت هر کدام با مقدار 99/0 و عرض برگ پرچم با مقدار 35/0 به ترتیب بیشترین و کمترین میزان وراثت­پذیری عمومی را به خود اختصاص دادند. نتایج تجزیه علیت نشان داد که عملکرد بیولوژیک، شاخص برداشت و تعداد دانه پر در خوشه اثرات مستقیم مثبت بر روی عملکرد دانه داشتند. برآورد پنج شاخص گزینشی مختلف براساس دو شاخص بهینه و پایه نشان داد که با استفاده از گزینش بر مبنای صفاتی نظیر عملکرد بیولوژیک، شاخص برداشت و تعداد دانه پر در خوشه، با توجه به اثرات مستقیم ژنتیکی (ضرایب علیت ژنتیکی) و وراثت پذیری آنها به عنوان ارزش های اقتصادی، می توان به شاخص های برتر و مناسب جهت اصلاح جمعیت دست یافت. به علاوه نتایج این تحقیق نشان داد که استفاده از هر دو شاخص بهینه و پایه، پیشرفت ژنتیکی تقریباً مشابهی برای صفات مورد مطالعه ارایه می دهند . به هر حال استفاده از شاخص پایه به دلیل سهولت محاسبات و تفسیر نتایج بر شاخص بهینه ارجحیت داشته و پیشنهاد می گردد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>بابک  ربیعی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تحمل به شوری ژنوتیپ‌های نیشکر (.&lt;i&gt;Saccharum officinarum &lt;/i&gt; L) بر اساس توانایی در تنظیم و انتقال یونی در مرحله ابتدای رشد رویشی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=768&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  گیاه نیشکر یکی از گیاهان مهم قندی در جهان محسوب می شود. با توجه به شرایط اقلیمی نیمه خشک و نسبتاً شور در مناطق تحت کشت نیشکر در کشور، افزایش مقاومت به شوری در این گیاه حائز اهمیت می باشد. برای نیل به این هدف شناخت ژنوتیپ های متحمل به شوری و درک مکانیزم های تحمل به شوری در گیاه نیشکر ضروری است. در این مطالعه 8 رقم تجاری و امیدبخش نیشکر در محیط   کشت هیدروپونیک، حاوی نمک طعام ( NaCl ) با غلظت های صفر، 25/0، 5/0 و 75/0 درصد مورد مطالعه قرار گرفتند. آثار شوری بر جذب، انتقال و تجمع یون های &lt;sup&gt;+&lt;/sup&gt; Cl&lt;sup&gt;-&lt;/sup&gt; , K&lt;sup&gt;+&lt;/sup&gt; , Na و &lt;sup&gt;+&lt;/sup&gt;Ca&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt; در برگ و ریشه بررسی شد. با افزایش سطوح شوری محتوای کلر در برگ و ریشه ارقام مورد آزمایش افزایش یافت. نتایج حاصل از اندازه گیری میزان سدیم و پتاسیم نشان داد که تجمع سدیم درون گیاه ناشی از شوری، نسبت به پتاسیم بیشتر بوده است. با افزایش سطوح شوری میزان جذب سدیم و میزان انتقال آن به اندام های هوایی به سرعت افزایش یافت که منجر به کاهش رشد و عملکرد وزن خشک گردید. محتوای کلر در برگ و ریشه رقم NCO-310 با افزایش سطوح شوری از متوسط به زیاد ثابت ماند، که نشان دهنده توانایی ژنتیکی این رقم برای جلوگیری از ورود یون سمی کلر به درون گیاه است. رقم CP82-1592 با داشتن کمترین نسبت کلر برگ به ریشه دارای انتقال کمتر یون سمی کلر به قسمت های هوایی گیاه بود. هم چنین این رقم دارای محتوای کلسیم بالا در برگ و نسبت سدیم به کلسیم پایین در تمام سطوح شوری بود. رقم CP48-103 با داشتن کمترین میزان یون سدیم در برگ و میزان نسبتاً پایین در ریشه احتمالاً دارای پتانسیل ژنتیکی در جلوگیری از ورود یون سدیم به گیاه می باشد. رقم های CP72-2086 و CP82-1592 از مکانیزم توزیع یون های مضر کلر و سدیم به برگ های پیر و پنجه ها برخوردار بوده اند. بنابراین، جلوگیری از جذب، ممانعت از انتقال و توزیع عناصر مضر کلر و سدیم را می توان به عنوان مکانیزم های مهم در تحمل به شوری گیاه نیشکر مورد استفاده قرار داد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>احمد  ارزانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>واکنش ژنوتیپ‌های گلرنگ توده محلی کوسه به تاریخ کاشت</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=769&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  طی چند سال گذشته، ژنوتیپ هایی از توده محلی گلرنگ اصفهان به نام کوسه تفکیک شده اند که ممکن است واکنش آنها به تاریخ کاشت متفاوت باشد. بدین لحاظ، اثر تاریخ کاشت بر رشد رویشی و زایشی تعدادی ژنوتیپ گلرنگ متعلق به توده محلی کوسه، همراه با رقم اراک 2811 به عنوان شاهد در سال های زراعی 82-1381 و 83-1382 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان مورد ارزیابی قرار گرفت. آزمایش با طرح اسپیلت پلات در قالب بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. فاکتور اصلی شامل تاریخ کاشت (20/12/81، 1/2/82 و 5/8/82) با سه تکرار و فاکتور فرعی شامل 22 ژنوتیپ بود. شمار روز از کاشت تا سبز شدن در کاشت زودهنگام بهاره بیشترین (0/18 روز) و در کاشت تأخیری بهاره کمترین (3/10 روز) میزان را داشت. شمار روز از کاشت تا رویت طبق، کاشت تا گل دهی و کاشت تا رسیدگی فیزیولوژیک با تأخیر در کاشت از کاشت پاییزه به کاشت دیرهنگام بهاره به طور معنی داری کاهش یافت. شمار روز از کاشت تا سبز شدن، کاشت تا رویت طبق و کاشت تا رسیدگی فیزیولوژیک تحت تأثیر ژنوتیپ واقع نشد. ژنوتیپ های 116 C و 29 DP بیشترین (0/145) و ژنوتیپ 28 ISF کمترین (2/140) شمار روز از کاشت تا گل دهی را داشتند. ارتفاع بوته، تعداد شاخه های فرعی درجه یک و درجه دو، تعداد طبق در شاخه فرعی درجه یک و درجه دو، تعداد دانه در طبق، وزن هزار دانه و وزن دانه در بوته با تأخیر در کاشت از کاشت پاییزه به کاشت دیرهنگام بهاره به طور معنی داری کاهش یافت. ژنوتیپ های 128 C و 7 DP بیشترین (به ترتیب 0/120 و 5/120 سانتی متر) و ژنوتیپ 9 DP کمترین(2/104 سانتی متر) ارتفاع بوته را داشتند. ژنوتیپ های 6 DP و 9 DP به ترتیب بیشترین (8/12) و کمترین (7/6) تعداد شاخه فرعی درجه یک و رقم اراک 2811 بیشترین (9/16) و ژنوتیپ  های 9 DP و 5 DP کمترین (به ترتیب 2/7 و 1/7) تعداد شاخه فرعی درجه دو در بوته را به خود اختصاص دادند. تعداد طبق در شاخه فرعی درجه یک تحت تأثیر ژنوتیپ قرار نگرفت. رقم اراک 2811 و ژنوتیپ 114 C بیشترین (به ترتیب 8/12 و 2/12) و ژنوتیپ 9 DP کمترین (1/5) تعداد طبق در شاخه فرعی درجه دو را دارا بودند. ژنوتیپ 7 DP بیشترین (9/45) و ژنوتیپ 111 C کمترین (0/28) تعداد دانه در طبق را دارا بودند. ژنوتیپ های 3 DP و 128 C به ترتیب بیشترین (2/34 گرم) و کمترین (0/22 گرم) وزن هزار دانه را داشتند. ژنوتیپ 25 DP بیشترین (5/20 گرم) و ژنوتیپ های 29 DP و 9 DP کمترین (به ترتیب 9/9 و 0/10 گرم) وزن دانه در بوته را دارا بودند. شاخص برداشت تحت تأثیر تاریخ کاشت و ژنوتیپ واقع نشد. با توجه به نتایج این آزمایش به نظر می­رسد که در شرایط مشابه با مطالعه حاضر، عملکرد گلرنگ در تاریخ کاشت پاییزه بیشتر از بهاره باشد. ژنوتیپ  25 DP ممکن است برای این تاریخ کاشت، ژنوتیپ های 66 ISF و 25 DP برای کشت زودهنگام بهاره و ژنوتیپ­های 7 DP و 14 ISF برای کشت تابستانه مناسب باشند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>محمد رضا  خواجه پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر خشکانیدن شیمیایی قبل از برداشت بر زمان برداشت و کیفیت دانه برنج</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=770&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  به منظور کاهش خسارت ناشی از بارندگی در زمان برداشت محصول برنج از طریق کاهش سریع رطوبت گیاه با استفاده از محلول پاشی خشکاننده شیمیایی کلرات سدیم و بررسی تأثیر آن بر عملکرد دانه و صفات کیفی آن شامل، کارایی تبدیل برنج سفید، درصد و سرعت جوانه زنی بذر، میزان شکستگی بذر، میزان ترک بذر، مقدار آمیلوز، دمای ژلاتینی شدن و میزان قوام ژل، آزمایشی در سال 1383 در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 5 تیمار و 3 تکرار روی برنج رقم درفک در مؤسسه تحقیقات برنج کشور (رشت) به اجرا گذاشته شد. تیمارها شامل درصدهای مختلف رطوبت دانه جهت تعیین زمان مناسب محلول پاشی بود. درصد رطوبت برای تیمارهای آزمایشی به ترتیب24 تا 28 درصد (M&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt;)، بیست و دو تا 24 درصد (m2) ، بیست تا 22 درصد(M&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt;) ، هجده تا 20 درصد (M&lt;sub&gt;4&lt;/sub&gt;) و تیمار شاهد( M&lt;sub&gt;5 &lt;/sub&gt;که در آن هیچ گونه محلول پاشی صورت نگرفته و زمان برداشت به صورت متداول انجام شد) بود. نتایج نشان داد که اکثر تیمارها، رطوبت دانه و رطوبت اندام های هوایی گیاه را نسبت به شاهد به طور معنی داری کاهش دادند اما تیمارهای M&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; و M&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; بهترین تأثیر را در کاهش رطوبت گیاه داشتند، به طوری که در تیمار M&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; و تیمار M&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; برداشت محصول به ترتیب 12 و 8 روز زودتر از شاهد انجام شد. در تیمار M&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; به دلیل رطوبت بالاتر دانه ها و عدم همزمانی در رسیدگی محصول پنجه های مختلف یک بوته، تعداد زیادی از خوشه ها به حالت نارس خشک شده و برخی از صفات مطلوب خود را از دست دادند و در تیمار M&lt;sub&gt;4&lt;/sub&gt; برداشت محصول فقط 2 روز زودتر از شاهد انجام گرفت. تجزیه واریانس داده ها نشان دادکه هیچ یک از صفات مورد آزمون تفاوت معنی داری با شاهد نداشتند، بنابراین به نظر می رسد که با مصرف ماده خشکاننده کلرات سدیم می توان محصول برنج را با اطمینان از عدم افت کمـّیت و کیفیت آن زودتر برداشت نمود و از خسارت های ناشی از بارندگی های آخر فصل اجتناب نمود. &lt;/p&gt;</description>
						<author>مسعود  اصفهانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی ژنوتیپ‌های گندم نان از لحاظ پاسخ به تداخل علف‌های هرز در شرایط دیم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=771&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  به منظور ارزیابی توانایی رقابت ژنوتیپ های گندم نان با علف های هرز در شرایط دیم آزمایشی با 26 ژنوتیپ گندم نان و دو رقم سرداری و آذر 2 به عنوان شاهد در قالب طرح کرت های خرد شده نواری (اسپلیت بلوک) با طرح پایه بلوک های کامل تصادفی در چهار تکرار درسال 82-1381 در ایستگاه تحقیقات کشاورزی دیم (سرارود- کرمانشاه) انجام گرفت ، شرایط حذف و عدم حذف علف های هرز به عنوان فاکتور افقی و ژنوتیپ ها به عنوان فاکتور عمودی در نظر گرفته شدند. صفات ارتفاع بوته، تعداد دانه در سنبله، تعداد خوشه و عملکرد دانه گندم، تعداد و وزن خشک علف های هرز در متر مربع و شاخص های تحمل تداخل علف هرز و شاخص رقابت مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج حاصل از مقایسه میانگین ژنوتیپ ها نشان داد که ژنوتیپ های شماره 13، 1، 26 و 8 دارای میانگین عملکرد بیشتری نسبت به شاهدهای آزمایش (ارقام سرداری و آذر 2) در هر دو شرایط وجود و عدم وجود علف هرز بودند. این ژنوتیپ ها هم چنین دارای بیشترین مقدار شاخص تحمل تداخل علف هرز نسبت به شاهدها بودند. بر اساس شاخص رقابت، ژنوتیپ های شماره 1، 9، 13، 26 و 27 به همراه شاهدهای آزمایش از توان رقابت بالایی با علف های هرز برخوردار بودند. نتایج حاصل از تجزیه رگرسیون نشان داد که متغیرهای ارتفاع بوته، تعداد ساقه و تعداد دانه در سنبله گندم تأثیر مثبت و معنی داری بر میزان تحمل ژنوتیپ ها در تداخل با علف هرز دارند. بنابراین بر اساس نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل آماری و با توجه به اهمیت صفات عملکرد دانه در هر دو شرایط وجود و عدم وجود علف هرز و شاخص تحمل تداخل علف هرز، ژنوتیپ های شماره 13، 26، 1 و 8 قابل گزینش هستند، که در شرایط مبارزه با علف های هرز عملکرد بیشتری از شاهدها داشتند و در شرایط عدم کنترل علف های هرز عملکرد قابل قبولی داشتند . &lt;/p&gt;</description>
						<author>عبدالوهاب  عبدالهی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بهبود ژنتیکی عملکرد دانه و صفات وابسته در دوازده رقم یولاف معرفی شده در کانادا طی سال‌های1921 تا 1997</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=772&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;  این بررسی به منظور ارزیابی میزان بهبود ژنتیکی عملکرد و سایر خصوصیات 12 رقم یولاف معرفی شده در کانادا طی سال های 1921 تا 1997 در سال  های زراعی 81-1380 و 82-1381 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان، در قالب طرح بلوک  های کامل تصادفی در سه تکرار اجرا گردید . با توجه به نتایج حاصل از برازش رگرسیون خطی میانگین صفات مختلف در برابر سال معرفی ارقام معلوم گردید که تأثیر به نژادی بر عملکرد دانه یولاف در طی دوره 76 ساله مورد بررسی 63/32 کیلوگرم در هکتار در سال یا 63/0 درصد در سال بود. هم چنین تأثیر به نژادی بر شاخص برداشت، تعداد دانه در خوشه و تعداد پنجه بارور در متر مربع از ارقام قدیم به جدید روند افزایشی نشان داد، در حالی که روند اصلاحی صفات ارتفاع بوته و تعداد روز تا خوشه دهی در طول دوره مورد بررسی در جهت کاهش بوده است. بقیه صفات تغییرات اندکی داشتند و از روند خاصی تبعیت ننمودند. در کل نتایج نشان داد که اصلاحگران در طی دوره 76 ساله مورد بررسی در عملکرد دانه ارقام یولاف معرفی شده در کانادا بهبود اساسی ایجاد نموده اند، به طوری که عملکرد دانه به طور مداوم در حال افزایش بوده است. بهبود ژنتیکی عملکرد در ارقام مورد بررسی ارتباط نزدیکی با شاخص برداشت داشت، به طوری که بیشتر یا همه تغییرات در عملکرد دانه ناشی از تغییر این صفت بوده است. با وجود این که بخش اعظم بهبود ژنتیکی عملکرد ارقام یولاف مورد بررسی در این مطالعه به افزایش شاخص برداشت نسبت داده شد، ولی آزادی عمل برای بهبود بیشتر این صفت ممکن است محدود کننده باشد. بنابراین به نظر می رسد برای افزایش بیشتر عملکرد دانه بایستی افزایش هم زمان عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت مورد توجه قرار گیرد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>احمد ارزانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی تحمل به خشکی در لاین‌های گندم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=773&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  این مطالعه با هدف ارزیابی پتانسیل تحمل به خشکی در 23 لاین &lt;sub&gt;2:4&lt;/sub&gt; F گندم حاصل از تلاقی دو رقم ویرمارین (حساس به خشکی) و سرداری (مقاوم به خشکی) انجام شد. آزمایش در قالب دو طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در دو سطح آبیاری پس از 3±70 و 3±120 میلی­متر تبخیر از تشت تبخیر کلاس A در سال 1383 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان اجرا گردید. شاخص­های تحمل و حساسیت به خشکی برای عملکرد محاسبه و تجزیه به مؤلفه­های اصلی نیز بر اساس آنها انجام شد. شاخص  تحمل هامبلین و رزیل با شاخص حساسیت به خشکی فیشر و مورر هم بستگی مثبت و معنی داری داشت. هم بستگی این دو شاخص با عملکرد در شرایط تنش و مؤلفه اصلی اول منفی بود. مقدار بالای این مؤلفه ژنوتیپ­های با حساسیت کم را معرفی کرد. هم بستگی مؤلفه اول با شاخص­های میانگین تولید، میانگین هندسی عملکرد، شاخص تحمل به تنش و میانگین  هارمونیک عملکرد، مثبت و بالا بود. ژنوتیپ شماره 2 در شرایط بدون تنش عملکرد بالایی داشت و با وجود حساسیت بالایی که به تنش نشان داد، از نظر این شاخص­ها به­عنوان ژنوتیپ برتر معرفی شد. ژنوتیپ­های شمـاره 4، 17، 11 و 14 عملکرد بالایی در شرایط تنش داشتند و از نظر شاخص­ها نیز به­عنوان ژنوتیپ برتر معرفی شدند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>عبدالمجید رضایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه روابط میان عملکرد و اجزای عملکرد در 30 رقم لوبیا (.&lt;i&gt;Phaseolus vulgaris &lt;/i&gt; L) </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=774&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  این تحقیق به منظور تعیین روابط میان عملکرد دانه و اجزای عملکرد با استفاده از 30 رقم لوبیا، در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران به اجرای درآمد. در مجموع 18 صفت مربوط به رشد رویشی و زایشی و اجزای عملکرد مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج تجزیه واریانس ساده نشان داد که ارقام از نظر صفات مورد بررسی اختلاف معنی داری دارند که دلالت بر وجود تنوع ژنتیکی بین آنها می نماید. صفات وزن غلاف، تعداد غلاف، تعداد دانه در غلاف، عملکرد بیولوژیک، تعداد روز تا رسیدگی و تعداد روز تا گل دهی با عملکرد دانه هم بستگی مثبت و معنی دار داشته و ضریب هم بستگی بین عملکرد دانه با بقیه صفات معنی  دار نبود. تجزیه رگرسیون گام به گام نشان داد که حداکثر اختلاف عملکرد دانه را می توان به تعداد غلاف، تعداد دانه در بوته، وزن صد دانه و طول غلاف نسبت داد. لذا از این چهار صفت برای انجام تجزیه علیت استفاده شد. نتایج تجزیه علیت نشان داد که بیشترین اثر مستقیم و مثبت بر عملکرد دانه مربوط به تعداد دانه در بوته و کمترین آن مربوط به تعداد غلاف است. تجزیه عامل ها سه عامل را استخراج کرد که 7/78 درصد از تغییرات کل داده ها را توجیه کرد. عامل اول در مجموع 47/52 درصد است که تغییرات داداه های اولیه را توجیه کرد و عاملی مهم تر از سایر عوامل می باشد. این عامل شامل وزن غلاف، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه و تعداد غلاف در بوته بود. این عامل به عنوان عامل عملکرد و اجزای عملکرد نام گذاری  شد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>منیژه  سبکدست</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تجزیه به عامل ها برای صفات کمـّی و بررسی ضرایب مسیر برای عملکرد دانه در گندم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=775&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;  در این مطالعه تجزیه با عامل­ها و تعیین سهم آنها در ایجاد تنوع صفات کمی و هم چنین آثار مستقیم و غیر مستقیم اجزای عملکرد بر عملکرد دانه گندم مورد بررسی قرار گرفت. در این آزمایش 157 لاین دابل هاپلوئید گندم (. &lt;i&gt;Triticum aestivum &lt;/i&gt;L)، در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در سال­ های زراعی 1382 و 1383 و از لحاظ صفات مختلف زراعی و مرفولوژیکی ارزیابی شدند. نتایج تجزیه به عامل ­ ها به روش حد­اکثر درست نمایی پنج عامل پنهانی را در هر سال شناسایی نمود که این پنج عامل جمعأ و به ترتیب 37/80 و 93/73 درصد از کل تنوع داده­ها را در سال­های زراعی اول و دوم توجیه نمودند. در سال اول ارزیابی، عامل اول به شدت تحت تأثیر تعداد روز تا گرده افشانی، تعداد روز تا سنبله دهی، طول برگ پرچم و طول دوره رشد بود و 5/30 درصد از کل تنوع را تبیین نمود و این عامل بیانگر ارتباط منفی اجزای عملکرد با یکدیگر و اهمیت ارتباط برخی از صفات مورفولوژیک با عملکرد دانه بود. ولی عامل اول در سال دوم ارزیابی بیشتر تحت تأثیر مثبت وزن دانه در سنبله، تعداد دانه در سنبله و وزن هزار دانه بود و لذا عامل اجزای عملکرد نامیده شد. عامل­های دوم و سوم در سال اول به ترتیب شامل ارتفاع بوته و عملکرد دانه و در سال دوم ارزیابی بیانگر طول دوره رسیدگی و ارتفاع بوته بودند. محاسبه ضرایب مسیر نشان داد که تعداد دانه در سنبله در هر دو سال ارزیابی بیشترین اثر مستقیم و مثبت (33/1 و 871/0 به ترتیب در سال اول و دوم) را بر عملکرد دانه داشت. به دلیل آثار غیر مستقیم زیاد و منفی تعداد دانه در سنبله از طریق تعداد سنبله بارور در متر مربع و وزن هزار دانه بر عملکرد دانه، ضریب هم بستگی بین عملکرد دانه و تعداد دانه در سنبله بسیار کم بود. تفاوت ناچیز اثر مستقیم تعداد سنبله بارور در متر مربع بر اساس ضریب هم بستگی فنوتیپی و ژنتیکی در سال اول و دوم بیانگر تأثیر پذیری کم این رابطه از عوامل محیطی است. به طور کلی تجزیه ضرایب مسیر نشان داد که تعداد دانه در سنبله و تعداد سنبله بارور می­توانند از کارایی بیشتری در مقایسه با وزن هزار دانه برای افزایش عملکرد دانه برخوردار باشند و می­توانند در برنامه­های به­نژادی به عنوان شاخص انتخاب مورد استفاده قرارگیرند. هم چنین با توجه به نتایج تجزیه به عامل­ها، انتخاب لاین­ها بر اساس عامل چهارم یا عامل عملکرد شامل صفات عملکرد بیولوژیک، تعداد سنبله در متر مربع و عملکرد دانه به عنوان شاخص انتخاب در برنامه­های به­نژادی و به منظور بهبود عملکرد دانه می تواند از راندمان زیادتری برخوردار باشد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>قدرت الله  سعیدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر آبیاری تکمیلی و مقدار فراهمی آب بر عملکرد، اجزای عملکرد و برخی صفات فیزیولوژیک دو رقم گندم دیم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=776&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  به منظور بررسی اثر مقادیر متفاوت آب دریافتی در مراحل مختلف رشد در سیستم آبیاری تکمیلی، بر فرایندهای فتوسنتزی و عملکرد دانه گندم تحت شرایط دیم، پژوهشی مزرعه ای در قالب طرح آماری کرت های دو بار خرد شده در سال های زراعی 84-83 و 85-84 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز به اجرا در آمد. تیمار کرت های اصلی شامل آبیاری تکمیلی در ٥ سطح: بدون آبیاری (دیم)، آبیاری در مراحل: ساقه رفتن، غلاف رفتن، گل دهی و پر شدن دانه ، تیمار کرت های فرعی شامل ٢ رقم گندم به نام های آگوستا و فاین- ١٥ و تیمار کرت های فرعی فرعی شامل کود نیتروژن در 3 سطح صفر، 40 و 80 کیلوگرم در هکتار بود. نتایج نشان داد که در هر دو سال آزمایش، سرعت فتوسنتز، میزان هدایت روزنه ای، غلظت CO&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; زیر روزنه ای و سرعت تعرق، در تیمار آبیاری تکمیلی در مرحله ساقه رفتن نسبت به سایر تیمارها برتری معنی دار داشت . به علاوه، در هر ٤ تیمار آبیاری تکمیلی و در مراحل مختلف رشد، میزان پارامترهای فتوسنتز، هدایت روزنه ای و تعرق با کاهش میزان آب دریافتی در هر کرت آزمایشی کاهش یافت. بیشترین عملکرد دانه در هر دو سال آزمایش، از تیمار آبیاری تکمیلی در مرحله ساقه رفتن و کمترین مقدار از تیمار دیم حاصل شد. بیشترین میزان پارامتر های فتوسنتزی، اجزای عملکرد و عملکرد دانه از برهمکنش تیمارهای آبیاری تکمیلی در مرحله ساقه رفتن × رقم فاین-15 و سطح 80 کیلوگرم نیتروژن در هکتار به دست آمد. آبیاری تکمیلی در مرحله ساقه رفتن در سال 84-83 و 85-84 منجر به افزایش عملکردی به ترتیب حدود 200 و 221 درصد، در مقایسه با تیمار دیم گردید. بنابراین، به نظر می رسد آبیاری تکمیلی در مرحله ساقه رفتن تأثیر بارزی بر عملکرد دانه ارقام گندم دیم دارد و در صورت تأمین آب کافی در دیمزارها می توان با یک آبیاری تکمیلی در زمان مناسب، عملکرد گندم دیم را تا دو برابر افزایش داد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>یحیی  امام</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>برآورد هتروزیس در هیبریدهای F&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; گندم دوروم تحت شرایط مزرعه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=777&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  این پژوهش به منظور برآورد هتروزیس در 12 هیبرید F&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; گندم دوروم با استفاده از صفات زراعی و مورفولوژیک انجام گردید. گزینش والدین براساس فاصله ژنتیکی برآورد شده طی دو سال آزمایش مزرعه­ای انجام و سپس با تلاقی والدین، هیبریدهای F&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; آنها تولید شد. بدین منظور 23 ژنوتیپ (شامل 11 والدین و 12 هیبریدهای F&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; ) در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1382 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان، واقع در لورک نجف­آباد ارزیابی شدند. صفات زراعی تعداد روز تا 50­% خوشه­دهی، تعداد روز تا 50­% گرده­افشانی، تعداد روز تا رسیدگی، ارتفاع بوته، طول سنبله، تعداد سنبله در واحد سطح، تعداد دانه در خوشه، وزن دانه در خوشه، وزن هزار دانه، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه و شاخص برداشت در کلیه ژنوتیپ­ها اندازه­گیری شد. نتایج تجزیه واریانس تفاوت­های معنی داری را بین والدین، هیبریدهای F&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; و والد در برابر تلاقی برای تمام صفات نشان داد که بیانگر تنوع مناسب ژرم پلاسم مورد مطالعه و وجود هتروزیس بوده است. بر­آورد ارزش هتروزیس بر­اساس مقایسه با والد برتر نشان داد که هیبریدهای H&lt;sub&gt;PI40100×PI40099&lt;/sub&gt; و H&lt;sub&gt;Eupoda6× Chahba88&lt;/sub&gt; به طور معنی­داری از نظر رسیدگی و زودرس بودن بالاترین مقادیر هتروزیس را داشته­اند. ضمن این که بیشترین درصد هتروزیس از نظر صفات عملکرد دانه و اجزای عملکرد در بین 12 هیبرید مورد بررسی به هیبریدهای H&lt;sub&gt;Altar84/Ald×Chahba88&lt;/sub&gt; ، H&lt;sub&gt;Buchen7×Chahba88&lt;/sub&gt; و H&lt;sub&gt;Eupoda6×Mexi75/Vic&lt;/sub&gt; اختصاص داشت. ارقام والدینی که توانایی و پتانسیل کافی برای تولید هیبریدهای با عملکرد مطلوب دارند عبارت اند از: ژنوتیپ­های Eupoda6 ، Odin12 ، Altar84/Ald و 45063Karaj در تلاقی با ژنوتیپ Mexi75/Vic و هم چنین ارقام Buchen7 و Altar84/Ald در تلاقی با Chahba88 . &lt;/p&gt;</description>
						<author>احمد  ارزانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تجزیه پایداری عملکرد در ژنوتیپ‌های نخود با استفاده از تجزیه آثار اصلی افزایشی و آثار متقابل ضرب‌پذیر (AMMI)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=778&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  وجود اثر متقابل ژنوتیپ × محیط موجب می شود که عملکرد ژنوتیپ ها در دامنه وسیعی از شرایط محیطی مورد ارزیابی قرار گیرد تا اطلاعات حاصل بتواند کارایی مربوط به گزینش برای معرفی آنها را افزایش دهد. در این تحقیق به منظور بررسی و انتخاب ژنوتیپ های پر محصول و سازگار با شرایط دیم، تعداد 17 لاین و ژنوتیپ نخود در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در چهار تکرار به مدت دو سال (83-1382) در پنج ایستگاه تحقیقات کشاورزی کرمانشاه، لرستان، گچساران، گرگان و ایلام در شرایط دیم اجرا گردید. اثر متقابل ژنوتیپ × محیط با استفاده از مدل آثار اصلی افزایشی و اثرات متقابل ضرب پذیر (مدل AMMI ) در سطح احتمال 1% معنی دار بود. مجموع مربعات اثر متقابل توسط مدل AMMI به چهار مؤلفه اصلی اثر متقابل ( IPCA ) معنی دار تفکیک گردید. در مجموع چهار مؤلفه اصلی ( IPCA&lt;sub&gt;4 &lt;/sub&gt;وIPCA&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; ، IPCA&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; ، IPCA&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt; )  از تغییرات اثر متقابل ژنوتیپ × محیط 94 % را توجیه می کردند. براساس نمودار بای پلات مدل AMMI&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; ، ژنوتیپ های FLIP 97- 79 ، X95TH1 و FLIP 97- 114 از پایداری مناسب برخوردار بودند و ژنوتیپ FLIP 97- 114 با عملکرد بالا می تواند به عنوان ژنوتیپ سازگار با عملکرد پایدار معرفی شود. &lt;/p&gt;</description>
						<author>حسن  زالی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه شاخص‌های انتخاب در جو در شرایط معمول و تنش نیتروژن</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=779&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  مؤثرترین روش برای انتخاب صحیح ژنوتیپ ها برای صفتی مانند عملکرد گزینش هم زمان بر مبنای شاخص انتخاب برای چند خصوصیت مهم گیاه می­باشد. این مطالعه با هدف مقایسه شاخص های انتخاب برای بهبود عملکرد جو در شرایط تنش و معمول نیتروژن با استفاده از 49 لاین اینبرد نوترکیب &lt;sub&gt;13&lt;/sub&gt; F حاصل از تلاقی دو والد (Kanto Nakate Gold (KNG و (Azumamugi (AZ به همراه والدین در سال زراعی 1383 انجام شد. آزمایش به صورت طرح کرت های خرد شده در قالب بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان پیاده شد. در شرایط معمول، در هر یک از مراحل شروع رشد زایشی ، به ساقه رفتن و پر شدن دانه معادل 100 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار به صورت کود اوره در اختیار گیاه قرار گرفت. در شرایط تنش ، کود سرک به میزان 50 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار فقط در مرحله شروع رشد رویشی مصرف شد. شاخص های انتخاب اسمیت- هیزل و پسک-بیکر براساس چهار صفت روز تا سنبله دهی ، شاخص برداشت، سرعت رشد و شاخص برداشت نیتروژن و هم چنین پاسخ های مستقیم و همبسته این صفات به همراه عملکرد برای هریک از شرایط تنش و معمول نیتروژن به صورت جداگانه محاسبه شدند. نتایج پاسخ های مستقیم و همبسته به انتخاب نشان داد که انتخاب لاین  براساس شاخص برداشت و شاخص برداشت نیتروژن بالاتر در هر دو شرایط معمول و تنش نیتروژن باعث به گزینی لاین های پر محصول تر می شود. در شرایط معمول و تنش نیتروژن صفت شاخص برداشت وزن بالایی در هر دو شاخص اسمیت- هیزل و پسک- بیکر داشت. هم چنین در شاخص های انتخاب برای شرایط معمول و تنش و از نظر هر دو شاخص اسمیت- هیزل و پسک- بیکر ضریب صفت سرعت رشد منفی بود. بنابراین انتخاب بر مبنای این شاخص ها لاین های با سرعت رشد کمتر را غربال می­کند. هم چنین شاخص اسمیت- هیزل بازده بالاتری نسبت به شاخص پسک- بیکر داشت. &lt;/p&gt;</description>
						<author> عبدالمجید   رضایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی زمان وغلظت مناسب محلول پاشی اسید جیبرلیک و ایزوپروپیل استر 2،4- دی در افزایش برخی از صفات میوه پرتقال ناول و نارنگی کلمانتین</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=780&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  پرتقال ناول و نارنگی کلمانتین، جزء ارقام زودرس محسوب می شوند. تأخیر در برداشت میوه، باعث کاهش آب و نرم شدن میوه می شود. از تنظیم کننده های رشد، برای بهبود کیفیت میوه مرکبات استفاده شده است. در پژوهش حاضر زمان و غلظت مناسب کاربرد اسیدجیبرلیک و ایزوپروپیل استر 4،2- دی جهت افزایش آب میوه، سفتی و تأخیر در پیری میوه ارقام پرتقال ناول ( Navel ) و نارنگی کلمانتین ( Clementine ) مورد بررسی قرار گرفت. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی در سه تکرار در سال های 1383 و 1384 در یک باغ تجارتی واقع در شهرستان جهرم انجام گرفت. محلول پاشی شاخه ها (شمال و جنوب هر درخت) با استفاده از سمپاش 10 لیتری تا حد آب چک انجام شد. در هر دو سال تیمارهای اسیدجیبرلیک (100، 150 و 200 میلی گرم در لیتر) و ایزوپروپیل استر 4،2- دی (8 ،12و24 میلی گرم در لیتر) در سه زمان 8 مهر (پرتقال با قطر متوسط 64 میلی متر و نارنگی با قطر متوسط 46 میلی متر) 22مهر (پرتقال با قطر متوسط 69 میلی متر و نارنگی با قطر متوسط  48 میلی متر) و 16 آبان (پرتقال با قطر متوسط 70 میلی متر و نارنگی با قطر متوسط 50 میلی متر) استفاده شدند. میوه های پرتقال ناول 45 روز و میوه های نارنگی کلمانتین 35 روز بعد از آخرین محلول پاشی برداشت شدند. نتایج آزمایش نشان داد که پرتقال ناول به مرحله دوم محلول پاشی (22 مهر، میوه با قطر متوسط 69 میلی متر) و نارنگی کلمانتین به مرحله اول محلول پاشی (8 مهر، میوه با قطر متوسط46 میلی متر) بهترین واکنش را نشان دادند. اسید جیبرلیک در مقایسه با ایزوپروپیل استر 4،2- دی تأثیر بیشتری در افزایش میزان آب، سفتی میوه وتأخیر در پیری داشت و ایزوپروپیل استر 4،2- دی بیشتر در افزایش اندازه میوه مؤثر بود. اسید جیبرلیک در غلظت های 150 و 200 میلی گرم در لیتر و ایزوپروپیل استر 4،2- دی در غلظت 24 میلی گرم در لیتر در مقایسه با شاهد باعث بیشترین میزان آب میوه شدند. &lt;/p&gt;</description>
						<author> مجید   راحمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه مقاومت ژنوتیپ‌های برنج (.&lt;i&gt;Oryza sativa&lt;/i&gt; L) به بیماری بلاست در مرحله گیاهچه و خوشه در مازندران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=781&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  به منظور تعیین وضعیت توسعه .&lt;em&gt;Magnaporthe grisea&lt;/em&gt; (Hebert) Barr عامل بیماری بلاست برنج، ارزیابی برخی اجزای مقاومت به این بیماری در مرحله گیاهچه و خوشه، و هم چنین مطالعه امکان وجود هم بستگی بلاست برگ و خوشه، تعدادی ارقام برنج مورد مطالعه قرار گرفتند. ژنوتیپ های برنج شامل 23 رقم برنج از ایران، 5 لاین  نزدیک به ایزوژن برای صفت مقاومت به بیماری بلاست و رقم حساس مادری آنها به همراه 11 ژنوتیپ  برنج از مؤسسه تحقیقات بین المللی برنج، هند و چین بودند. ارقام برنج در آزمایش های گلخانه ای و در مقابل تعدادی تک جدایه از نژادهای مختلف عامل بیماری و هم چنین در خزانه بلاست مزرعه ای در مقابل جمعیت مزرعه ای آن مورد مطالعه قرار گرفتند. صفات مورد مطالعه شامل تعداد گره گردن خوشه آلوده، اندازه طول لکه در بلاست گردن خوشه و درصد سطح آلوده برگ، تیپ آلودگی، تعداد لکه اسپورزا، اندازه لکه در مرحله گیاهچه و خزانه بلاست بودند. نتایج نشان داد که ارقام محلی ایرانی و لاین های C104-PKT و Co-39 از لحاظ سطح زیر منحنی توسعه بیماری، تیپ آلودگی در خزانه بلاست برگ و تعداد گره گردن آلوده در گروه حساس قرار گرفتند. در حالی که ارقام اصلاح  شده ایرانی و لاین های ارسالی از مؤسسه تحقیقات بین المللی برنج و لاین های نزدیک به ایزوژن، به جز لاین C104-PKT ، دارای واکنش نوع مقاوم بودند. در این مطالعه ارقامی مانند فوجی مینوری، اوندا و حسن سرایی از لحاظ سطح زیر منحنی توسعه بیماری و تیپ آلودگی در خزانه بلاست میزان متوسطی از بیماری را نشان دادند و ارقامی نیمه حساس بودند. نتایج هم چنین نشان داد که هم بستگی بین اجزای مقاومت مورد مطالعه در مرحله خوشه دهی و برگ در گلخانه و مزرعه در سطح 1%   (01/0= a ) معنی دار بوده  است. در تعدادی از ارقام مانند هراز واکنش آنها به بلاست در مرحله گیاهچه و خوشه دهی متفاوت بود. این نتایج می تواند حاکی از کنترل مقاومت به این بیماری توسط ژن های متفاوت در دو مرحله رشدی باشد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>  علی   مؤمنی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر حشره‌کشی عصاره برخی از گیاهان روی سوسک چهار نقطه‌ای حبوبات .&lt;i&gt;Callosobruchus maculatus &lt;/i&gt; F در آزمایشگاه و کرم برگخوار چغندرقند .&lt;i&gt;Laphigma exigua &lt;/i&gt; H در گلخانه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=782&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  به منظور بررسی اثر حشره­کشی برخی از عصاره­های گیاهی، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح کامل تصادفی با سه تکرار روی سوسک چهار نقطه­ای حبوبات در آزمایشگاه انجام شد. این عصاره ها  از 22 گیاه با سه حلال استون، متانول و هگزان گرفته شدند. آزمایش در شرایط دمایی 25 درجه سانتی گراد، رطوبت نسبی 5 ± 70 درصد و دوره نوری 16 ساعت تاریکی و 8 ساعت روشنایی انجام گرفت. هر واحد آزمایشی شامل یک ظرف پتری مفروش شده با کاغذ صافی بود که به عصاره­ها آغشته شده بود و در هر یک 25 سوسک چهار نقطه­ای حبوبات رها سازی شد. حشرات تلف شده بعد از 36 ساعت شمارش شدند. در این پژوهش بر اساس فرض طرح، عصاره هایی با کمتر از 50 درصد تلفات، از لیست عصاره های مورد آزمایش برای مراحل بعدی حذف  گردیدند. به این ترتیب عصاره های متانولی برگ کلپوره ( با 55 درصد تلفات )، هگزانی شیرتیغال (با 6/54 درصد تلفات)، استونی برگ استبرق (با 6/53 درصد تلفات)، متانولی شاتره (با 7/52 درصد تلفات)، متانولی فلفل دلمه (با 50 درصد تلفات ) و استونی آویشن شیرازی ( با50 درصد تلفات ) با بالاترین درصد تلفات در غلظت 300 میکرولیتر بر میلی لیتر، در مقایسه با شاهد جهت آزمایش اصلی برگزیده شدند. سپس تأثیر شش عصاره فوق، با پنج غلظت 150، 224، 335، 502 و 750 میکرولیتر بر میلی لیتر روی سوسک چهار نقطه ای حبوبات بررسی شدند. این آزمایش نیز در آزمایشگاه به صورت فاکتوریل در قالب طرح کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. حشرات تلف شده بعد از 36 ساعت شمارش شدند. در غلظت 750 میکرولیتر بر میلی لیتر، عصاره استونی آویشن شیرازی و متانولی شاتره با 3/88% بالاترین و هگزانی شیر تیغال با 3/78% پایین ترین درصد تلفات را نشان دادند. در همه تیمارها با افزایش غلظت درصد تلفات افزایش یافت. مقدار LC&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt; محاسبه شده برای سوسک چهار نقطه ای حبوبات پس از 36 ساعت از تیمار دهی با عصاره­های گیاهی نشان داد که این سوسک در برابر عصاره آویشن شیرازی و شیر تیغال به ترتیب با مقدار LC&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt; برابر با 27/126 و 09/370 میکرولیتر بر میلی­لیتر بیشترین و کم ترین حساسیت را نسبت به سایر عصاره­ها از خود نشان داد. از بین غلظت ها و گیاهان آزمایش شده عصاره 5 گیاه با غلظتی که بالاترین تلفات را روی سوسک چهار نقطه ای حبوبات داشتند جهت آزمایش روی لارو برگخوار چغندر قند در گلخانه استفاده شدند. این آزمایش در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با چهارتکرار اجرا شد. عصاره استونی برگ استبرق با 5/57 % بیشترین وآویشن شیرازی با 5/27 % کمترین تأثیر را نسبت به سایر عصاره­ها روی لارو برگخوار چغندرقند داشتند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>رحیم  عبادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بهینه سازی روش سترون کردن سیست و لارو نماتد &lt;i&gt;Heterodera schachtii &lt;/i&gt; و بررسی امکان کاربرد آنها در کشت آزمایشگاهی بذرهای چغندرقند</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=783&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  در این پژوهش پس از بهینه سازی روش سترون کردن سطحی سیست و لارو نماتد مولد سیست چغندرقند ( &lt;i&gt;Heterodera schachtii &lt;/i&gt;)، امکان به کارگیری نماتد در گیاهچه های بذری چغندر قند جهت تبدیل لارو به سیست در کشت آزمایشگاهی بررسی گردید. بدین منظور ابتدا سیست ها از خاک آلوده استخراج و در محلول کلرید روی 5/0 گرم در لیتر قرار گرفته و تفریخ تخم ها صورت گرفت. سپس جهت تهیه لاروهای سترون نماتد از تیمارهای مختلف سترون کردن استفاده گردید. با مقایسه میانگین داده ها به روش دانکن برای تعداد لاروهای زنده و سترون، مشخص شد که تیمار های اتانل 70 درصد به مدت یک دقیقه به اضافه هیپوکلریت سدیم 5 درصد به مدت 5 دقیقه و نیز هیپوکلریت سدیم 1/0 درصد به مدت 20 دقیقه به ترتیب به عنوان بهترین تیمارهای سترون کردن سیست های جدا سازی شده از خاک و لاروهای خارج شده از سیست های غیر سترون می باشند. در مرحله بعد، به منظور بررسی تبدیل لارو به سیست در شرایط درون شیشه از دو رقم چغندر قند حساس به نماتد به نام های 191 و 7233 استفاده شد. جهت تهیه بستر مناسب ریشه زایی و مایه زنی ریشه ها با لاروهای سترون شده از محیط کشت PG&lt;sub&gt;oB&lt;/sub&gt; با غلظت های مختلف هورمونی استفاده گردید. مشاهده سیست های تشکیل شده روی ریشه، پس از رنگ آمیزی توسط استرئو میکروسکوپ انجام و شمارش نهایی سیست ها 40 روز پس از مایه زنی گیاهچه ها صورت گرفت. روی هر گیاهچه از دو رقم مذکور 5 تا 12 سیست تشکیل گردید. در نتیجه به نظر می رسد این روش بتواند در ارزیابی ژرم پلاسم چغندر قند جهت غربال ژنوتیپ های مقاوم به نماتد در شرایط کنترل شده کشت آزمایشگاهی استفاده شود. &lt;/p&gt;</description>
						<author>پیمان   نوروزی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>نوسانات فصلی جمعیت شته سبز بادام (.&lt;i&gt;Brachycaudus amygdalinus &lt;/i&gt; (Schout و شته آردی بادام (.&lt;i&gt;Hyalopterus amygdali &lt;/i&gt; (Blanch روی درختان بادام در منطقه نجف آباد</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=784&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  شته ها به عنوان یکی از مهمترین آفات گیاهی، از جمله درختان بادام می باشند. در این تحقیق نوسانات فصلی جمعیت دو گونه شته سبز و آردی بادام طی سال های 1378و1379 در منطقه نجف آباد روی درختان بادام بررسی، و زمان تفریخ تخم، ظهور، اوج طغیان، مهاجرت بهاره به میزبان ثانوی، میزبان های ثانوی، مهاجرت برگشتی از میزبان ثانوی در پائیز، زمان تخم گذاری، تعداد تخم گذاشته شده، میزان خسارت، سایر میزبان ها و برخی از دشمنان طبیعی با انجام نمونه برداری های منظم و استفاده از تله های زردآبی، مطالعه شد. در اولین هفته های آغازین بهار در منطقه نجف آباد، علائم ظهور شته های سبز بادام روی سرشاخه های جوان بادام به صورت پیچش شدید برگ ها و در ادامه، طغیان شدید جمعیت وکاهش رشد سرشاخه ها و کوتاه شدن اندازه میان گره ها ظاهر شد. در فاصله زمانی اندک، کلنی شته آردی بادام نیز در سطح زیرین دیگر برگ ها تشکیل گردید. تفریخ تخم هر دو گونه هم زمان بود ولی تشکیل کلنی و افزایش جمعیت شته آردی حدود دو هفته دیرتر از شته سبز اتفاق افتاد. با آغاز فصل گرما هر دو گونه فوق درختان بادام را به سمت میزبان های ثانوی جهت تابستان گذرانی ترک کردند. در اواخر تابستان با اختلاف فاز اندکی روی میزبان ثانوی در ابتدا اشکال ماده زنده زای مهاجر بازگشتی ( Gynopara ) و سپس نرهای جنسی تشکیل و به درختان بادام مهاجرت کرده و در آنجا نرهای جنسی مهاجر با ماده های جنسی تولید شده توسط شته های ژینوپار جفت گیری کرده و سرانجام تخم گذاری در کنار جوانه ها صورت گرفت. &lt;/p&gt;</description>
						<author>جهانگیر  خواجه‏علی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کارایی باکتری‌های سودوموناس درکنترل بیولوژیکی &lt;i&gt; Rhizoctonia solani&lt;/i&gt; عامل مرگ گیاهچه کلزا</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=785&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  هدف از انجام تحقیق دستیابی به روش های سالم و غیر شیمیایی مبارزه با بیماری های گیاهی به خصوص امکان کنترل بیولوژیکی بیماری مرگ گیاهچه کلزا با استفاده از باکتری های آنتاگونیست و جداسازی مؤثرترین جدایه  های باکتری و مطالعه تولید متابولیت های ضد قارچی آنها می باشد. 257 جدایه باکتری از ریزوسفر و ریشه کلزا سالم و آلوده به قارچ &lt;em&gt;Rhizoctonia solani&lt;/em&gt; در استان های گلستان، مازندران، گیلان و تهران جدا شد. با استفاده از روش کشت متقابل، توانایی آنتاگونیستی جدایه های باکتریایی علیه قارچ بررسی شد و&lt;i&gt; &lt;/i&gt;نتایج نشان داد 60 جدایه، دارای خاصیت آنتاگونیستی می باشند. با استفاده از آزمون های فیزیولوژیکی، بیوشیمیایی و مورفولوژیکی، جدایه های P1 ، P2 و P3 تحت عنوان &lt;i&gt;Pseudomonas fluorescens &lt;/i&gt;شناسایی شدند. این جدایه ها با تولید آنتی بیوتیک و مواد فرار، مانع از رشد میسلیوم قارچ شدند. هم چنین این جدایه ها برخی متابولیت های ضد میکروبی دیگر از جمله سیانید هیدروژن، پروتئاز و سیدروفور را تولید می نمایند.  جدایه P3 بهترین تأثیر را در جلوگیری از رشد قارچ در شرایط آزمایشگاهی نشان داد. تأثیرجدایه ها بر کاهش بیماری در شرایط گلخانه در مقایسه با شاهد دارای تفاوت معنی دار در سطح پنج درصد داشت. جدایه P3 بیشترین تأثیر را در کاهش بیماری در شرایط گلخانه نشان داد. روش آغشته سازی خاک با سوسپانسیون باکتری نسبت به روش آغشته سازی بذر نتیجه بهتری داد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>شیراحمد  سارانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ردیابی عامل بیماری ریزبرگی مرکبردیابی عامل بیماری ریزبرگی مرکبات در زنجرک‌های جمع آوری شده از جنوب استان کرمان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=786&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  ریزبرگی یا استابورن یکی از بیماری های مهم  مرکبات در ایران است و بیمارگر آن یک میکوپلاسمای فنری شکل به نام &lt;i&gt;Spiroplasma citri &lt;/i&gt;است. این بیمارگر در طبیعت توسط زنجرک های ناقل تغذیه کننده از شیره پرورده منتقل می شود. در این بررسی جهت ردیابی &lt;i&gt;S. citri &lt;/i&gt;در ناقلین احتمالی، پس از تهیه آنتی سرم چند سانه ای علیه یک استرین &lt;i&gt;S. citri &lt;/i&gt;، زنجرک ها از روی علف های هرز وحشی و نیز از روی برخی از گیاهان زراعی مجاور باغ های مرکبات منطقه جیرفت جمع آوری شدند. تعداد 12 گونه از زنجرک های جمع آوری شده با روش الایزای غیر مستقیم و نیز جداسازی و کشت در محیط کشت اسپیروپلاسمایی LD10 بررسی شدند. واکنش زنجرک های &lt;i&gt;Circulifer haematoceps ،Orosius albicinctus ، Psamotettix striatus &lt;/i&gt;، &lt;i&gt;Austroagallia sinuata &lt;/i&gt;و&lt;i&gt; Psammotettix alienus &lt;/i&gt;با آنتی سرم تهیه شده مثبت بود و از 3 گونه اول &lt;i&gt;S. citri &lt;/i&gt;جداسازی وکشت شد. زنجرک های یاد شده عمدتا از مزارع کنجد مجاور باغ های مرکبات جمع آوری شدند. بنابراین به نظر می رسد این زنجرک ها ی ناقل احتمالی و هم چنین کنجد به عنوان میزبان آنها نقش کلیدی در همه جاگیری &lt;i&gt;S. citri &lt;/i&gt;در منطقه جیرفت دارند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>اکبر  حسینی پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>عوامل مؤثر بر تقاضای اجرای طرح‌های یکپارچه‌سازی زمین‌های کشاورزی از دیدگاه کارشناسان شهرستان کرمانشاه و منطقه لنجانات اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=787&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  پژوهش حاضر، مطالعه عوامل موثر بر تقاضای اجرای طرح های یکپارچه سازی از سوی بهره برداران و بررسی مزایا و آثار یکپارچه سازی در واحد های بهره برداری از دیدگاه کارشناسان است. داده های پژوهش از طریق پرسش نامه و مصاحبه حضوری عمیق با کلیه کارشناسان مطلع و مرتبط با اجرای طرح های یکپارچه سازی در ادارات و مراکز خدمات جهاد کشاورزی شهرستان کرمانشاه و منطقه لنجانات استان اصفهان و بازدید از چند طرح انجام شده و یا در حال انجام، به دست آمد. نتایج نشان می دهد در کرمانشاه، تأثیرات یکپارچه سازی در بهبود سه عامل تکنولوژی، مدیریت مزرعه و زمین، بیشتر از سایر عوامل تولید  است. در لنجانات نیز این تأثیر بر تکنولوژی و مدیریت مزرعه، بیشتر از سایر عوامل تولید می باشد. در هر دو منطقه، روستا های متقاضی طرح نسبت به سایر روستا ها، دارای مالکیت های بزرگ تر، پراکندگی قطعات بیشتر و بهره برداران کمتر، باسوادتر و جوان تری می باشند. هم چنین این روستا ها به مراکز خدمات یا ادارات کشاورزی نزدیک ترند و از برنامه های آموزشی- ترویجی بیشتری برخوردار بوده، بهره برداران آنها ارتباط بیشتری با مروجان دارند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>عبدالحسین   احمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>عوامل تأثیرگذار بر نگرش کشاورزان نسبت به مشارکت در تعاونی‌ آب‌‌بران (مطالعه موردی در استان خراسان رضوی)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=788&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  هدف این تحقیق بررسی و تحلیل عوامل تأثیرگذار بر نگرش کشاورزان نسبت به مشارکت در تعاونی  آب  بران با رویکرد مقایسه دو گروه کشاورزان در شبکه های آبیاری دارای تعاونی آب بران و فاقد آن می باشد. این تحقیق از نوع توصیفی- هم بستگی و علّی- مقایسه ای می باشد. کشاورزان شبکه های آبیاری در استان خراسان رضوی جامعه آماری این تحقیق را تشکیل می دهند که با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای 335 کشاورز به صورت کاملاً تصادفی انتخاب شدند. روایی پرسش نامه از طریق اعضای هیأت علمی دانشکده کشاورزی در دانشگاه تربیت مدرس و متخصصان و کارشناسان سازمان جهاد کشاورزی و شرکت سهامی آب منطقه ای در استان خراسان رضوی به دست آمد. پایایی ابزار پژوهش نیز با انجام آزمون مقدماتی از طریق تکمیل 30 پرسش نامه در شبکه آبیاری تبارک آباد قوچان مورد تأیید قرار گرفت و ضرایب اطمینان آلفای کرونباخ (α) برای بخش های مختلف بین 73/0 تا 86/0 محاسبه شد. نتایج حاصل از هم بستگی پیرسون نشان داد که برخی از متغیرهای تحقیق نظیر میزان تحصیلات، سطح زیر کشت آبی، درآمد سالیانه، تماس های ترویجی، مؤلفه های سرمایه اجتماعی، وضعیت آبیاری منطقه از دیدگاه آب بران و وضعیت مشارکت کشاورزان در زمینه مدیریت شبکه های آبیاری با نگرش کشاورزان نسبت به مشارکت در تعاونی  آب بران رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. علاوه بر این بین میانگین های ابعاد نگرشی کشاورزان نسبت به مشارکت در تعاونی  آب بران در دو گروه پاسخگویان در شبکه های آبیاری دارای تعاونی آب بران و فاقد آن اختلاف معنی داری وجود دارد. نتایج حاصل از رگرسیون چند متغیره گام به گام نشان داد که متغیرهای عملکرد کشاورزان در زمینه مدیریت آب زراعی، مشارکت اجتماعی، اعتماد اجتماعی، وضعیت آبیاری منطقه از دیدگاه آب بران و وضعیت مشارکت کشاورزان در زمینه مدیریت شبکه های آبیاری 1/61 درصد از تغییرات نگرش کشاورزان را نسبت به مشارکت در تعاونی آب بران پیش بینی می کند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>محمد   چیذری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین مناسب‌ترین رابطه دبی- اشل در ایستگاه هیدرومتری سد تنظیمی زاینده‌رود</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=789&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  از آنجایی که اندازه­گیری دائمی دبی رودخانه ها کاری پرهزینه و مشکل می باشد به همین دلیل در ایستگاه های هیدرومتری قرائت دائمی اشل انجام شده و با ایجاد رابطه بین دبی و اشل، دبی مواقعی که اندازه گیری انجام نمی شود را به دست می آورند. در این تحقیق، روابط دبی - اشل، قابلیت استفاده از آمار سال های قبل و تهیه رابطه دبی- اشل دائمی و ثابت با توجه به آمار طولانی مدت و مناسب ترین زمان اندازه گیری دبی در ایستگاه هیدرومتری سد تنظیمی زاینده رود با استفاده از آمار سال های 1369 تا 1382 مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور از روش آماری رگرسیون ساده و تجزیه و تحلیل عاملی و هم چنین معیار آماری درصد خطای نسبی استفاده گردید. نتایج نشان داد که بهترین شکل رابطه از نوع توانی است و رابطه تهیه شده برای هر سال برای همان سال قابل استفاده است. هم چنین مناسب ترین زمان برای اندازه گیری دبی به منظور تهیه رابطه دبی- اشل ماه های تیر، آذر و اسفند می باشد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>مهدی  وفاخواه</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه روش‌های هیدرولوژیکی و هواشناسی جهت پایش روزانه خشکسالی: مطالعه موردی دوره خشکسالی 1378 لغایت 1380 استان تهران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=790&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  استفاده از معرف های هواشناسی و به خصوص بارندگی از دیر باز برای پایش خشکسالی مد نظر بوده و روش های بسیاری در این خصوص ارائه شده است. اما علاوه بر آنها، معرف های هیدرولوژیکی نیز می توانند نقش مهمی را در بیان وضعیت خشکسالی داشته باشند. در این تحقیق، یکی از معدود روش های پایش هیدرولوژیکی خشکسالی به نام روش چانگ که مقیاس روزانه دارد، با تغییراتی برای ارزیابی چگونگی خشکسالی روزانه استان تهران مورد استفاده قرار گرفت و سپس با شاخص خشکسالی مؤثر ( Effective Drought Index ) (EDI) که تنها شاخص هواشناسی با مقیاس روزانه است، مقایسه شد. نتایج ضمن تأیید قابلیت های روش چانگ و اهمیت دخالت معرف های هیدرولوژیکی در پایش خشکسالی، نشان می دهد که روش چانگ از حساسیت بیشتری به کمبود منابع آبی در شرایط خشکسالی برخوردار می باشد. به طوری که مقایسه دو روش طی سه سال 78-1377 الی 80-1379 حاکی از این است که 1/31 درصد ایام توسط چانگ خشکسالی &quot;بسیار شدید&quot; و شاخص خشکسالی موثر برای همین طبقه از خشکسالی رقم 7/3 درصد ایام را اعلام کرده است. به دلیل دخالت معرف هایی مانند ذخیره سدها و آب زیرزمینی، روش های هیدرولوژیکی همراه با شاخص های هواشناسی می توانند ترکیب اید آلی را در اعلام وضعیت خشکسالی ارائه دهند که در آن هم خشکسالی ناشی از کاهش نزولات و هم ناشی از مصرف بالا و سوء مدیریت قابل تفکیک باشد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>سعید  مرید</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه روند یابی سیل با دو روش ماسکینگام و ماسکینگام-کانژ در بخشی از رودخانه لیقوان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=791&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  روندیابی جریان به عنوان یک فرایند ریاضی برای پیش بینی تغییرات بزرگی، سرعت و شکل موج سیل به صورت تابعی از زمان در یک یا چند نقطه در طول آبراهه، کانال یا مخزن می باشد. برای انجام روندیابی سیل از دو روش هیدرولیکی و هیدرولوژیکی استفاده می شود. روش هیدرولوژیکی گرچه دقت روش هیدرولیکی را ندارد ولی بسیار ساده تر از آن بوده و در طراحی سازه ها و کنترل سیل با اطمینان قابل قبولی به کار می رود. تحقیق حاضر در بازه ای از رودخانه لیقوان (حد فاصل ایستگاه های هیدرومتری لیقوان و هروی) در استان آذربایجان شرقی به طول 12 کیلومتر انجام گرفت. در این تحقیق با استفاده از اطلاعات ثبت شده در ایستگاه های لیقوان و هروی، دبی سیل برای دوره های بازگشت 2، 10، 20، 50 و100 ساله محاسبه شد. سپس روندیابی هر یک از دبی های سیل ها با دوره های بازگشت مختلف با دو روش ماسکینگام و ماسکینگام- کانژ انجام گرفت. نتایج نشان داد که دبی های روندیابی شده با این دو روش با مقادیر دبی مربوط به آن دوره باز گشت در ایستگاه هروی (ایستگاه پایین دست) دارای اختلاف زیادی می باشد. دلایل به وجود آورنده این اختلاف، می تواند متعدد باشد که از آن جمله می توان به کوهستانی بودن منطقه و وجود شاخه فرعی در بین دو ایستگاه اشاره نمود. &lt;/p&gt;</description>
						<author>حمیدرضا   مرادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی مدل EPM از طریق رسوب‌سنجی مخازن سدهای کوچک</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=792&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  به منظور ارزیابی کمی رسوب دهی حوزه های آبخیز فاقد آمار، استفاده از مدل های تجربی اجتناب ناپذیر است. مدل EPM یکی از مدل های مورد استفاده در ایران می باشد که بعضاً مورد ارزیابی قرار گرفته است. ولیکن اغلب ارزیابی ها، با استفاده از آمار رسوب رودخانه ها انجام پذیرفته و از اندازه گیری مستقیم رسوبات در مخازن سدها و بندها کمتر استفاده شده است، در صورتی که روش اندازه گیری رسوبات مخازن سدها و بندها از دقت بالاتری برخوردار می باشد. در این تحقیق تعداد 9 حوزه آبخیز کوچک در استان سمنان انتخاب شده اند. درخروجی این حوزه ها، سدهای خاکی کوتاه طی سال های گذشته احداث گردیده اند که عمر آنها به ده سال می رسد. این سدها تا زمان اندازه گیری رسوب سرریز ننموده اند و به همین دلیل تمامی رسوبات تولیدی حوزه آبخیز بالادست آنها در مخازن سدها به تله افتاده اند. مقدار رسوبات ته نشین شده در مخازن این سدها از طریق عملیات نقشه برداری محاسبه شد. وزن مخصوص ظاهری رسوبات در هر مخزن اندازه گیری شد و مقادیر حجمی رسوبات به مقادیر وزنی تبدیل گردید. با استفاده از مدل EPM مقدار رسوب تولیدی حوزه ها به صورت حجمی و وزنی برآورد گردید. مقادیر رسوب تولیدی اندازه گیری شده در مخازن سدها با مقادیر برآورد شده با استفاده از آزمون t استیودنت مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج نشان داد که اختلاف بین میانگین ها برای مقادیر حجمی و وزنی رسوب دهی برآورد شده با استفاده از مدل EPM با مقادیر اندازه گیری شده، در سطح 5 درصد معنی دار نمی باشد ولی تعیین کارایی و میانگین نسبی مجذور مربعات خطای مدل نشان داد که مدل EPM از کارایی نسبتاً پایینی در برآورد رسوب دهی حوزه های آبخیز مناطق مورد مطالعه برخوردار است. &lt;/p&gt;</description>
						<author>سید علی اصغر   هاشمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پیش‌بینی بیشینه دمای هوای استان خوزستان بر اساس داده‌های ماهواره نوا و مدل شبکه عصبی مصنوعی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=793&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  مدل های پیش بینی دمای هوا با استفاده از داده های ماهواره ای، مبتنی بر متغیرهای دمای سطح زمین و شاخص پوشش گیاهی هستند. این متغیرها با اعمال تصحیحات اتمسفری بر روی داده های فوق تعیین می شوند. میزان بخار آب، اوزن و عمق اپتیکی ذرات معلق در جو از داده های مورد نیاز برای تصحیح اتمسفری باندهای مرئی هستند ولی در اغلب مناطق ایران، این پارامترها اندازه گیری نمی شوند. هم چنین با استفاده از روش های موجود، دمای سطح زمین تا دقت 2 درجه سانتی گراد تعیین می شود. در این تحقیق با توجه به محدودیت های فوق، دقت پیش بینی دمای بیشینه هوا با استفاده از داده های بدون تصحیح اتمسفری شده ماهواره نوا و مدل شبکه عصبی مورد بررسی قرار گرفت. برای این منظور، مدل های مختلف شبکه عصبی، حاصل از ترکیب های مختلف داده های 4 باند ماهواره نوا و 3 متغیر جغرافیایی به عنوان ورودی های مدل ساخته شدند و بهترین مدل انتخاب شد. نتایج نشان داد، مدل شبکه عصبی با ساختار 6 نرون در لایه ورودی (شامل 4 باند ماهواره نوا، روز شمار سال و ارتفاع زمین) و 19 نرون در لایه پنهان بهترین مدل می باشد. در این ساختار حدود 4/91 درصد نتایج در محدوده دقت 3 درجه سانتی گراد واقع شدند و معیارهای آماریRMSE ، R&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;  و MBE به ترتیب 62/0، 7/1 درجه سانتی گراد و 01/0- درجه سانتی گراد می باشند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>علی  رحیمی خوب</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پتانسیل معدنی شدن نیتروژن در یک خاک آهکی تیمار شده با دو نوع کود آلی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=794&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  در سال های اخیر، استفاده از پسماندهای آلی و فراورده های جانبی کار خانه ها به عنوان کود آلی و اصلاح کننده های خاک برای تولید محصولات کشاورزی مورد توجه قرار گرفته است. در کشور ما به دلیل فقر مواد آلی خاک های کشور از یک سو و تولید تجاری کود های آلی از سوی دیگر، تمایل به استفاده از این کودهاافزایش یافته است. هدف از انجام این مطالعه بررسی و تفکیک اثر نوع کود، سطوح مختلف کودی و تعداد سال کوددهی بر پتانسیل معدنی شدن نیتروژن در یک خاک آهکی (فاین،  لومی، میکسد، ترمیک، تیپیک هاپل آرجید) در منطقه اصفهان بود. آزمایش در قالب طرح کرت های خرد شده و در سه تکرار انجام گردید. هر کرت اصلی به سه کرت خرد شده تقسیم گردید و اعمال تیمارها در سه سال متوالی به گونه ای بود که بخشی از کرت تنها در سال اول، بخشی دیگر در دو سال پیاپی و بخش سوم در سه سال متوالی تیمار کودی (کود گاوی یا لجن فاضلاب) مشابه (25،0 و 100 مگاگرم بر هکتار) دریافت کردند. نمونه برداری مرکب از خاک،  6  ماه پس از کوددهی سوم از عمق 0 تا 15 سانتی متری انجام  شد. پتانسیل معدنی شدن نیتروژن با استفاده از روش انکوباسیون بلند مدت-  آبشویی اندازه گیری شد. در پایان فصل کشت نیز بخش هوایی ذرت برداشت گردید. نتایج نشان داد پتانسیل معدنی شدن نیتروژن در تیمارهایی که کود گاوی و لجن فاضلاب دریافت کرده بودند، تفاوت معنی داری نداشتند ولی هر دو این تیمارها نسبت به شاهد اختلاف معنی داری را نشان دادند. اضافه کردن 100 مگاگرم بر هکتار کود گاوی و لجن فاضلاب به خاک، پتانسیل معدنی شدن نیتروژن را نسبت به تیمار شاهد 4 برابر و نسبت به تیمار 25 مگاگرم در هکتار 7/1 برابر افزایش داد. هم چنین پتانسیل معدنی  شدن نیتروژن در تیماری که سه سال پیاپی کود آلی دریافت کرده بود نسبت به تیمارهای دو سال کود دریافت کرده، یک سال کود دریافت کرده و شاهد، به ترتیب 1/2، 5/2 و 5 برابر افزایش را نشان داد. بین پتانسیل معدنی شدن نیتروژن با پاسخ های گیاه ذرت مانند عملکرد ( &lt;sup&gt;** &lt;/sup&gt;531/0= r )وجذب نیتروژن ( &lt;sup&gt;*** &lt;/sup&gt;568/0= r ) روابط معنی داری مشاهده شد. حاصل ضرب پتانسیل معدنی شدن نیتروژن در ثابت سرعت معدنی شدن نیز با پاسخ های گیاه، مانند عملکرد ( &lt;sup&gt;*** &lt;/sup&gt;710/0= r ) و جذب نیتروژن ذرت ( &lt;sup&gt;*** &lt;/sup&gt;734/0= r ) روابط معنی داری را نشان داد. نتایج بیانگر آن است که الگوی تأثیرپذیری نیتروژن کل در تیمار های مورد مطالعه، متفاوت از الگوی تغییرات پتانسیل معدنی  شدن نیتروژن است. &lt;/p&gt;</description>
						<author>فرشید   نوربخش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شبیه سازی رواناب و رسوب با استفاده از مدل EUROSEM در زیرحوضه سولیجان(حوضه آبخیز کارون شمالی)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=795&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  فرسایش خاک یکی از تهدیدهای مهم برای تولید کشاورزی و کیفیت محیطی به خصوص کیفیت آب و خاک است. برای انجام برنامه ریزی در یک حوضه اّبخیز و انجام پروژه های حفاظتی لازم است تا اطلاعات کافی از مقدار هدررفت خاک و میزان رواناب در دسترس باشد. مدل EUROSEM یک مدل پخشی، دینامیک و تک رخدادی است که برای شبیه سازی فرسایش، انتقال رسوب و ته نشست رسوب به وسیله فرایندهای شیاری و بین شیاری طراحی شده است. هدف از این مطالعه بررسی کارایی مدل EUROSEM در شبیه سازی رواناب و رسوب بر اساس اندازه گیری میزان فرسایش و رواناب واقعی در زیرحوضه سولیجان با مساحت 20 هکتار واقع در استان چهارمحال و بختیاری می باشد. زیر حوضه مورد مطالعه بر اساس اطلاعات نقشه پستی و بلندی زمین، کاربری اراضی، پوشش گیاهی، شیب و نقشه موقعیت جاده ها و کانال ها به 19 واحد همگن تقسیم بندی گردید. اطلاعات مختلف خاک، پوشش گیاهی، مشخصات سطح زمین و داده های اقلیمی برای واحدهای مختلف به وسیله مشاهدات صحرایی و اندازه گیری های آزمایشگاهی برآورد گردیدند. رواناب و رسوب واقعی نیز برای رخدادهای بارندگی مورد مطالعه اندازه گیری شدند. بعد از انجام آنالیز حساسیت مدل، مراحل واسنجی و اعتبار سازی مدل و شبیه سازی رواناب و رسوب صورت گرفت. نتایج نشان داد که مدل EUROSEM در این زیرحوضه برای پیش بینی رواناب کل و حداکثر دبی رواناب به پارامترهای هدایت هیدرولیکی اشباع، حرکت موئینگی و رطوبت اولیه بیش از سایر عوامل حساس می باشد. هم چنین کل هدررفت خاک به پارامترهای ضریب زبری مانینگ شیاری و بین شیاری و چسبندگی خاک حساسیت بیشتری نشان داد. نتایج ارزیابی شبیه سازی مدل نشان داد که در زیرحوضه مورد مطالعه مدل قادر است میزان کل رواناب، اوج رواناب، کل رسوب و زمان اوج رسوب را به خوبی شبیه سازی نماید. ولی مدل نتوانست اوج دبی رسوب و زمان اوج رواناب را به خوبی شبیه سازی نماید. هر چند به نظر می رسد مدل EUROSEM قادر است رواناب و رسوب، زمان رسیدن به اوج رواناب و رسوب را در زیرحوضه ها و کل حوضه در رخداد های جداگانه به خوبی پیش بینی نماید، لیکن پیشنهاد می شود تا کارایی مدل در شرایط مختلف آب و هوایی و خاک های مختلف و در حوضه های آبخیز متفاوت مورد ارزیابی قرار گیرد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>شمس الله   ایوبی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی کیفی، کمـّی و اقتصادی تناسب اراضی برای گندم، ذرت و کنجد در دشت مهران، استان ایلام</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=796&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  در کشور ما، به خاطر رشد روزافزون جمعیت و توسعه شهرها از امکان گسترش سطح زیر کشت به مرور زمان کاسته می  شود و در نتیجه نیاز شدیدی به استفاده بهینه از اراضی موجود احساس می  شود. مطالعات تناسب اراضی با بررسی جنبه  ها ی فیزیکی، اجتماعی و اقتصادی اراضی، استفاده بهینه و پایدار از هر زمینی را ممکن می  سازد. هدف از این مطالعه تعیین تناسب کیفی، کمـّی و اقتصادی اراضی دشت مهران برای محصولات منطقه شامل گندم، ذرت و کنجد بوده است. مراحل مختلف این تحقیق شامل مطالعات صحرایی، آزمایشگاهی و ارزیابی اراضی بود. در ارزیابی کیفی مشخصات اقلیمی، پستی و بلندی و خصوصیات خاک منطقه با نیازهای رویشی هر محصول مقایسه و بسته به میزان تطابق آنها کلاس تناسب کیفی به روش پارامتریک (ریشه دوم) تعیین شد. مبنای ارزیابی کمـّی، میزان عملکرد در واحد سطح و مبنای ارزیابی اقتصادی، سود ناخالص در واحد سطح در نظر گرفته شد. نتایج ارزیابی کیفی نشان داد که عمده واحدهای اراضی برای محصولات مورد نظر دارای کلاس تناسب متوسط هستند که این امر ناشی از محدودیت خصوصیات فیزیکی خاک می  باشد. مقایسه کلاس  ها ی کیفی و کمـّی در مورد گندم و ذرت نشان می  دهد که کلاس  ها ی کمی در سطح برابر یا بالاتری نسبت به کلاس  ها ی کیفی قرار دارند که ناشی از سطح مدیریت بالای کشت این محصولات است، در حالی که کلاس  ها ی کمـّی در مورد کنجد در سطح پایین تری نسبت به کلاس  ها ی کیفی قرار گرفته که این به واسطه مدیریت ضعیف در کشت و کار این محصول است. نتایج تناسب اقتصادی نشان داد که سود آورترین محصول در منطقه گندم بوده و تناوب زراعی گندم و کنجد در واحد  ها ی تحت کشت این محصولات دارای سودآوری بیشتری از تناوب گندم و ذرت می  باشد و این سودآوری در آینده با رعایت اصول صحیح مدیریت در مورد کنجد قابل بهبود می  باشد. &lt;/p&gt;</description>
						<author> شمس الله   ایوبی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>سینتیک معدنی شدن نیتروژن در یک خاک تیمار شده با کمپوست، ورمی‌کمپوست و کود دامی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=797&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  آگاهی بر سرعت معدنی شدن نیتروژن از منابع مختلف آلی یک عامل کلیدی برای تعیین نیاز کودی نیتروژن گیاه با حداقل آثار منفی زیست محیطی است. به منظور بررسی سرعت معدنی شدن نیتروژن کمپوست، ورمی کمپوست و کود دامی یک آزمایش انکوباسیون گلخانه ای به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی در سه تکرار، چهار تیمار (کمپوست، ورمی کمپوست، کود دامی و شاهد) در دو سطح دمایی (8 و 25 درجه سانتی گراد) و دو سطح رطوبتی (50 و 85 درصد ظرفیت مزرعه ای) به مدت 90 روز انجام گردید. آمونیم و نیترات حاصل از فرایند معدنی شدن به روش اسپکتروفتومتری اندازه گیری شدند. مدل های مختلف سینتیکی با داده های معدنی شدن نیتروژن برازش داده شد. نتایج نشان داد که مدل سینتیکی ترکیب مرتبه صفر- مرتبه اول بهترین مدل سینتیکی برازش یافته با داده هاست. بیشترین مقدار نیتروژن معدنی شده ( N&lt;sub&gt;min&lt;/sub&gt; ) از کود دامی ( 78/87 mgN/kg معادل 54/14 درصد نیتروژن کل) در دمای 25 درجه سانتی گراد و کمترین مقدار ( 62/22 mgN/kg  معادل 62/4 درصد نیتروژن کل) از تیمار کمپوست در دمای 8 درجه سانتی گراد حاصل شد که این محاسبه، فرضیه کمتر بودن تجزیه پذیری کود کمپوست را تقویت می کند. شاخص قابلیت دسترسی نیتروژن ( N&lt;sub&gt;0&lt;/sub&gt;k ) برای تیمارهای کودی به ترتیب کود دامی&gt; ورمی کمپوست&gt; کمپوست بود. با افزایش دما و افزایش رطوبت خاک، معدنی شدن نیتروژن افزایش یافت و تأثیر دما بیشتر از تأثیر رطوبت خاک بود. مقدار نیتروژن معدنی شده ( N&lt;sub&gt;min&lt;/sub&gt; ) با نیتروژن قابل معدنی شدن بالقوه (&lt;sup&gt;*&lt;/sup&gt; N&lt;sub&gt;0&lt;/sub&gt; ) (r =&lt;sup&gt;�&lt;/sup&gt;0/583  ) و شاخص قابلیت دسترسی نیتروژن (&lt;sup&gt;*&lt;/sup&gt; N&lt;sub&gt;0&lt;/sub&gt;k ) (r=&lt;sup&gt;�&lt;/sup&gt;0/834  ) هم بستگی نشان داد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>صاحب  سودایی مشاعی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مدل سازی پالایش سبز خاک های آلوده به سرب و کادمیم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=798&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  پالایش­سبز روش نوینی است که از گیاهان برای زدودن آلودگی­ها از خاک آلوده بهره می برد. این روش در مقایسه با سایر روش­های پالایش، بسیار کم هزینه و ساده است. مدل­های پالایش­سبز برای شناخت بیشتر فرایندهای حاکم بر پدیده پالایش و مدیریت خاک های آلوده اهمیت ویژه­ای دارند. بررسی منابع نشان می دهد که تاکنون به دلیل پیچیدگی پیوستار خاک- گیاه- نیوار، مدل­های انگشت شماری برای پالایش­سبز تکوین یافته­اند. هدف از این پژوهش، مدل­سازی پالایش­سبز خاک های آلوده به سرب و کادمیم بود. بدین منظور، نظریه نوینی بر مبنای رفتار خاک (هم دمای برون جذبی خاک) و گیاه (نرخ جذب آلاینده به وسیله گیاه) در برابر آلاینده ها ارایه شد. بدین منظور، خاکی با بافت لوم شنی با غلظت­های مختلف سرب و کادمیم آلوده شد. پس از پر کردن گلدان ها، بذر شاهی ( &lt;i&gt;Barbarea verna &lt;/i&gt;) و اسفناج (. &lt;i&gt;Spinacia oleracea &lt;/i&gt;L ) در آنها کشت گردید. گیاهان در پنج بازه زمانی برداشت شدند. غلظت کل سرب و کادمیم در گیاه و خاک به ترتیب با روش اکسیداسیون تر و اکسیداسیون با اسید نیتریک 4 مولار عصاره­گیری و با دستگاه های جذب اتمی و کوره گرافیتی اندازه گیری شد. مدل­های ارایه شده با استفاده از داده­های آزمایشگاهی واسنجی گردید و کارایی آنها با ملاک های کمـّی آزموده شد. نتایج نشان داد که هم دمای برون­جذبی خاک برای سرب و کادمیم از مدل خطی پیروی می­کند. با افزایش غلظت سرب در خاک، توانایی شاهی و اسفناج در زدودن آلودگی افزایش داشت. لیکن در آلودگی کادمیمی خاک این توانایی برای شاهی و اسفناج ثابت بود. در پایان با ترکیب واکنش خاک (هم دمای برون جذبی خاک) و واکنش گیاه (نرخ جذب فلز از خاک به وسیله گیاه) به آلودگی سربی و کادمیمی خاک، مدل­هایی با کارایی بالا (98/0 &lt; &lt;sup&gt;2 &lt;/sup&gt;R ) برای برآورد زمان لازم برای پالایش­سبز سرب از خاک به دست آمد. با وجود این، مدل های ایجاد شده تنها برای به دست آوردن برآوردی کلّی از زمان لازم برای پالایش سبز کادمیم از خاک توانا نشان دادند (70/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 11pt LINE-HEIGHT: 115% FONT-FAMILY: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot; mso-ascii-theme-font: minor-latin mso-fareast-font-family: Calibri mso-fareast-theme-font: minor-latin mso-hansi-theme-font: minor-latin mso-bidi-font-family: Arial mso-bidi-theme-font: minor-bidi mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;≈&lt;/span&gt; &lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;&lt;sup&gt;�&lt;/sup&gt;R ). &lt;/p&gt;</description>
						<author>حبیب   خداوردی لو</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اندازه‌گیری برخی از ذخایر کربن آلی در دسترس به عنوان شاخص کیفیت خاک</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=799&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  مدیریت صحیح عملیات کشاورزی و حفظ مواد آلی خاک، از جمله عوامل مهم در کشاورزی پایدار می باشند. مقدار ماده آلی خاک یکی از شاخص های مهم کیفیت خاک محسوب می شود. ذخایر لبایل مواد آلی به عنوان شاخص خوبی از کیفیت خاک که بیشتر به تغییرات عملیات مدیریتی حساس می باشد، می تواند مورد بررسی قرار گیرد. تحقیق حاضر با هدف بررسی برخی از ذخایر لبایل کربن آلی خاک به عنوان شاخص ارزیابی تأثیر مدیریت های متفاوت زراعی در دو خاک آهکی صورت گرفت. این مطالعه دردو محل 1- کرت های تحت کوددهی با چهار سطح0،25، 50 و 100 مگاگرم کود گاوی در هکتار با تناوب زراعی ذرت- گندم ( C1, C2, C3, C4 ) و در کرت های زیر سیستم های کاشت ( C5, C6, C7 ) با سابقه تناوب مشخص در مزرعه تحقیقاتی لورک و2- در سیستم های کاشت با تاریخچه کشت مشخص ( C8, C9, C10 ) در مزرعه ایستگاه تحقیقاتی فزوه اجرا گردید. نمونه برداری خاک از دو عمق 5- 0 و 15- 5 سانتی متر از وسط کرت ها انجام شد. در نمونه های خاک مقادیر کربن آلی، کربوهیدرات قابل عصاره گیری با آب داغ، ذرات مواد آلی ( POM )، کربن آلی و مقدار کربوهیدرات قابل عصاره گیری با آب داغ در بخش POM ومیانگین وزنی قطر خاکدانه های پایدار در آب اندازه گیری شد. اجزای اندازه گیری شده مواد آلی و پایداری خاکدانه ها، تحت تأثیر مدیریت های گوناگون، تفاوت معنی داری نشان دادند. بیشترین مقدار کربوهیدرات و پایداری خاکدانه در منطقه لورک در پلات­های 100 مگاگرم کود گاوی در هکتار و در منطقه فزوه درزمین زیر کشت یونجه به دست آمد. هم چنین نتایج نشان داد که میانگین وزنی قطر خاکدانه های پایدار در آب هم بستگی بیشتری با مقدار کربوهیدرات های قابل عصاره گیری با آب داغ نسبت به سایر اجزای کربن آلی داشتند. بخش کربوهیدرات قابل عصاره­گیری با آب داغ به تغییرات مدیریتی در کوتاه مدت حساسیت بیشتری نشان داده و به عنوان شاخص خوبی از کیفیت خاک به ویژه در ارتباط با تشکیل خاکدانه می تواند در ارزیابی کیفیت خاک مورد توجه باشد. &lt;/p&gt;</description>
						<author> حسین  شریعتمداری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه تنوع ژنتیک باکتری‌های سینوریزوبیوم با استفاده از تکنیک PCR / RFLP 16S-23S rDNA</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=800&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  مطالعه تنوع ژنتیک باکتری های ریزوبیومی و ارزیابی کارآیی همزیستی آنها در جمعیت های بومی خاک به منظور شناخت پاسخ آنها به سویه های تلقیح شده به خاک و هم چنین نقش مدیریت های متفاوت بر تنوع این باکتری ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. مطالعات بسیار اندکی پیرامون تنوع ژنتیکی باکتری های ریزوبیومی بومی ایران انجام شده و گزارشی راجع به باکتری های بومی ریزوبیومی از لحاظ ژنتیکی ارائه نشده است. به همین منظور تنوع ژنتیکی 150 جدایه باکتری سینوریزوبیومی جدا شده از خاک های استان همدان با به کارگیری تکنیک PCR / RFLP 16S-23S rDNA مطالعه شدند. نتایج حاصل از آزمایش نشان داد که به طور کلی جدایه های مورد مطالعه در سه گروه کاملاً متفاوت قرار گرفتند. گروه اول 122 جدایه از 150 جدایه را شامل شد و این گروه خصوصیات ژنتیکی &lt;i&gt;Sinorhizobium meliloti &lt;/i&gt;را نشان دادند. گروه دوم (II) شامل 25 جدایه بود و این گروه هم متعلق به &lt;i&gt;Sinorhizobium medicae &lt;/i&gt;بود. گروه سوم ( III ) شامل دو جدایه بود که خصوصیات ژنتیکی کاملا متفاوت با دو گروه قبلی داشت. شاخص تنوع شانون جدایه های مورد مطالعه در بین یازده واحدهای فیزیوگرافی مختلف (تپه، اراضی نسبتاً مسطح، فلات، کوهپایه، اراضی پست و اراضی متفرقه) متفاوت بوده و با برخی از خصوصیات خاکی هم بستگی نشان داد. شاخص تشابه متفاوت در بین واحد های فیزیوگرافی بیانگر تفاوت در گروه های موجود در هر واحد فیزیوگرافی بود. &lt;/p&gt;</description>
						<author>امیر  لکزیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر سیستم های خاک‌ورزی و انواع ماشین‌های کشاورزی بر جرم مخصوص ظاهری، شاخص مخروطی و پایداری ساختمان یک خاک لوم شنی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=801&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;  خاک ورزی از جمله عوامل مدیریتی مهمی است که می تواند موجب تخریب یا بهبود ساختمان خاک شود. نوع ادوات خاک­ورزی و شکل چرخ  ها ی ماشین های کشاورزی موجب تغییر ساختمان خاک می  شود، لذا یک آزمایش مزرعه ای درمرکز تحقیقات کشاورزی همدان روی یک خاک Coarse Loamy Mixed Mesic Calcixerolic Xerocrepts جهت اندازه  گیری و بررسی اثرات خاک ورزی و تراکم ناشی از تردد چرخ  ها بر برخی از خصوصیات فیزیکی خاک انجام شد. تیمارها شامل دو روش خاک ورزی با گاوآهن برگردان دار و خاک ورزی حفاظتی (CP, MP) بود که با استفاده از سه تراکتور رایج در ایران [John Deer (J), Romany (R) and Massey Ferguson(MF)] اجرا شدند. محل تردد و بدون تردد از دیگر تیمارهای مورد بررسی در این تحقیق بودند. آزمایش به صورت کرت  ها ی خرد شده در قالب طرح بلوک  ها ی کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. نمونه  ها ی خاک در آخر فصل رشد گندم از محل تردد چرخ و محل بدون تردد از چهار لایه برداشت شد و از نظر چگالی ظاهری (BD) ، شاخص مخروطی (CI) و میانگین وزنی قطر خاکدانه ها (MWD) مقایسه شدند. اثر هر دو روش خاک ورزی در روی BD در هیچ کدام از لایه ها معنی دار نبود، در حالی که، با افزایش عمق BD افزایش پیدا کرد. تردد چرخ ها موجب افزایش معنی دار BD نگردید، ولی با افزایش عمق اثر تراکم کاهش پیدا کرد. خاک ورزی حفاظتی به طور معمول، پایداری خاکدانه ها را افزایش داد که توسط MWD مورد ارزیابی قرار گرفت. شاخص مخروطی روندی مشابه BD داشت، با این تفاوت که به دلیل حساسیت بیشتر CI در محل تردد در تیمار CP بیشتر از MP بود. ولی چنین تفاوتی در محل بدون تردد مشاهده نگردید. هم چنین CI در محل تردد نسبت به بدون تردد به طور معنی داری افزایش یافت. تراکتور جان دیر در دو لایه اول و دوم موجب افزایش معنی دار CI نسبت به MF گردید، ولی بین تراکتور R و J تفاوتی مشاهده نگردید. شخم با گاوآهن قلمی MWD را در محل بدون تردد افزایش داد که در لایه چهارم معنی دار شد. تردد چرخ  ها موجب افزایش معنی  دار MWD در لایه دوم گردید و در دیگر لایه ها تفاوت معنی داری مشاهده نشد. در لایه سوم تراکتور رومانی موجب بهبود ساختمان خاک گردیده و MWD را به طور معنی داری افزایش داد. به طور کلی تراکتور رومانی موجب تخریب کمتر ساختمان خاک شده و روش های خاک ورزی بعضی از ویژگی های فیزیکی خاک را تغییر دادند. &lt;/p&gt;</description>
						<author>حسین   بیات</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شکل‌های فسفر خاک در چهار ردیف ارضی از مناطق اصفهان و شهرکرد</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=802&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>شناخت شکل های شیمیایی فسفر موجود در خاک و تعیین مقدار هر یک از آنها می تواند ضمن کمک به شناخت فرایند تکامل خاک و درک فرایندهای ژنتیکی آن در ارزیابی حاصل خیزی خاک نیز به کار رود. در این پژوهش20 نمونه خاک از اعماق صفر تا 30 سانتی متری و 30 تا 60 سانتی متری در موقعیت های بالا، میانه و پایین چهار ردیف ارضی نواحی خشک (جی و زیار اصفهان) و نیمه خشک (فرخشهر و شهرکرد) انتخاب شدند. بر روی هر ردیف ارضی موقعیت بالای شیب شامل خاک کم عمق روی مواد مادری، میانه شیب شامل خاک غیر زراعی با پوشش طبیعی منطقه و در پایین شیب اراضی کشاورزی قرار داشت. خاک ها به روش دنباله ای برای تعیین مقادیر شکل های مختلف فسفر معدنی عصاره گیری شدند. میزان فسفر کل در خاک های مورد آزمایش بین 302 تا 1135 و با میانگین 715 میلی گرم در کیلوگرم خاک قرار داشت. حدود 65 تا 89 درصد فسفر کل خاک های مورد مطالعه را فسفر معدنی و 11 تا 35 درصد فسفر کل آنها را فسفر آلی تشکیل می داد. مقدار فسفر معدنی بین 204 تا 897 با میانگین 571 میلی گرم در کیلوگرم خاک و و فسفر آلی بین 70 تا 238 و با میانگین 144 میلی گرم در کیلوگرم خاک متغیر بود. میزان فسفر کل، فسفر معدنی و فسفر آلی در تمامی ردیف های ارضی مورد مطالعه از اراضی غیرزراعی به اراضی زراعی افزایش و از خاک های سطحی (عمق صفر تا 30 سانتی متر) به خاک های عمقی (عمق 30 تا 60 سانتی متر)کاهش نشان داد. در خاک های مورد مطالعه آپاتایت (Ca&lt;sub&gt;10&lt;/sub&gt;-P)، فسفات های آلومینیوم (Al-P)، اکتاکلسیم فسفات (Ca&lt;sub&gt;8&lt;/sub&gt;-P)، فسفات های آهن(Fe-P)، فسفات های محبوس در اکسیدهای آهن (Oc-P) و دی کلسیم فسفات (Ca&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt;-P) به ترتیب بیشترین درصد از فسفات معدنی خاک ها را شامل می شدند. </description>
						<author>رمضانعلی   دهقان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>سینتیک تغییرات فسفر قابل استخراج در تعدادی از خاک‌های همدان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=803&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>ویژگی های خاک نقش مهمی در جذب فسفر دارد. اطلاعات درباره جذب فسفر در خاک های همدان محدود است. هدف از این پژوهش بررسی سرعت جذب فسفر در تعدادی از خاک های همدان به وسیله دو نوع عصارهگیر بیکربنات سدیم 5/0 نرمال (روش اولسن) و بیکربنات آمونیوم-دیتیپیای در مدت 2520 ساعت و انتخاب بهترین معادله سینتیکی جهت توصیف جذب فسفر و بررسی هم بستگی خصوصیات جذب فسفر با ویژگی  های خاک بود. به این منظور 200 میلی گرم فسفر در کیلوگرم خاک به صورتKH&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt;PO&lt;sub&gt;4&lt;/sub&gt; به نمونه های خاک اضافه شد. خاک های کود داده شده با رطوبت ثابت 20 درصد وزنی به مدت 2520 ساعت در انکوباتور در دمای 1±25درجه سانتی گراد نگه داری و در زمان های 1، 2 ، 4، 8 ، 24، 48، 72، 96، 120، 144، 168، 240 ، 336 ،504 ،672،840، 1008، 1176 ، 1344، 1512، 1680، 1848، 2016، 2186، 2352 و 2520 ساعت پس از اضافه کردن کود فسفره به خاک ها، عمل نمونهبرداری و عصاره گیری فسفر توسط عصارهگیر اولسن و بیکربنات آمونیوم-دیتیپیای انجام و معادله های سینتیکی مرتبه صفر، مرتبه اول، پخشیدگی پارابولیکی، تابع نمایی و الوویچ ساده شده بر داده ها برازش داده شد. نتایج این پژوهش نشان داد که سرعت جذب فسفر در ابتدا سریع بوده، سپس کاهش یافت و به مقدار ثابتی رسید. مقدار فسفری که پس از 2520 ساعت خوابانیدن جذب شد در روش اولسن و بیکربنات آمونیوم-دیتیپیای به ترتیب در دامنه 8/253-6/162 و 1/253-3/193 میلیگرم در کیلوگرم بود. با توجه به بالا بودن ضرایب تشخیص و کم بودن خطای استاندارد برآورد معادله های سینتیکی، دو معادله الوویچ ساده شده و تابع نمایی بهتر از معادله های دیگر جذب فسفر را تشریح نمودند. دامنه تغییرات ضرایب سرعت در معادله الوویچ ساده شده و تابع نمایی توسط عصاره گیر اولسن به ترتیب 49/0-036/0 و 304/0-157/0 میلی گرم در کیلوگرم در ساعت و در روش بی کربنات آمونیوم-دیتیپیای به ترتیب 76/0-074/0 و 382/0-184/0 میلی گرم در کیلوگرم در ساعت بود. نمودار معادله ها در 336 ساعت دارای شکستگی بود. بنابراین دو معادله بر دادهها برازش شد(صفر تا 336 و 336 تا 2520ساعت) . در بخش اول نیز با توجه به بالا بودن ضرایب تشخیص و کم بودن خطای استاندارد برآورد معادله های سینتیکی الوویچ، تابع نمایی و پخشیدگی پارابولیکی بهتر از معادله های دیگر جذب فسفر را تشریح نمودند. ضرایب سرعت تعیین شده در این معادله ها در خاک ها تغییرات زیادی داشت. در بخش دوم معادله های سینتیکی قادر به توصیف جذب فسفر نبودند. نتایج این مطالعه نشان داد که سرعت جذب فسفر در خاک ها متفاوت بود و تحت تأثیر مقدار کربنات کلسیم، آهن و آلومینیوم بلوری و بی شکل می باشد. </description>
						<author>علیرضا حسین پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>سینتیک آزاد شدن فسفر و هم‌بستگی ضرایب مدل‌های سینتیکی با برخی ویژگی‌های خاک و شاخص‌های گیاهی در تعدادی از خاک‌های همدان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=804&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در اکثر مناطق دنیا فسفر بعد از نیتروژن مهم ترین عنصر محدود کننده رشد محصولات کشاورزی می باشد. اطلاعات درباره سرعت آزاد شدن فسفر در خاک های همدان محدود است. هدف از این تحقیق مطالعه سرعت رهاسازی فسفر در ده نمونه از خاک های استان همدان به وسیله عصاره گیری مرحله ای با استفاده از بی کربنات سدیم 5/0 مولار با 5/8=pH در مدت 1752 ساعت و هم بستگی ثابت های سرعت معادلات سینتیکی با خصوصیات خاک و شاخص های گیاه ذرت بود. نتایج این پژوهش نشان داد رهاسازی فسفر از خاک ها در ابتدا سریع و سپس به آهستگی ادامه یافت. بعد از گذشت 1752 ساعت مقدار فسفر آزاد شده در خاک ها بین 586 - 309 میلی گرم در کیلوگرم متغیر بود. فسفر تجمعی آزاد شده به وسیله شش مدل سینتیکی ارزیابی شد. نتایج تجزیه های آماری نشان داد که رهاسازی فسفر توسط معادلات پخشیدگی پارابولیکی، مرتبه اول و تابع نمایی به خوبی قابل توصیف بود. نتایج مطالعات هم بستگی نشان داد که برخی ضرایب آزاد شدن فسفر از جمله شیب و عرض از مبدأ معادلات مرتبه اول، انتشار پارابولیکی، تابع نمایی، و نیز مقادیر فسفر آزاد شده پس از 168 و1752 ساعت با ویژگی های خاک مانند مقدار فسفر قابل دسترس اولیه، در صد کربنات کلسیم، شن و سلیت هم بستگی معنی داری دارند. نتایج ارتباط شاخص های گیاهی با ضرایب سرعت معادلات سینتیکی نشان داد شیب معادله مرتبه اول با شاخص های گیاهی هم بستگی معنی داری نداشت. ثابت های معادلات انتشار پارابولیک، تابع نمایی و فسفر آزاد شده پس از 1752 ساعت هم بستگی معنی داری با شاخص های گیاهی داشتند. نتایج این تحقیق نشان داد سرعت آزاد شدن فسفر در خاک ها متفاوت و فاکتور مهمی در تأمین فسفر مورد نیاز گیاه می باشد. </description>
						<author>فرزانه السادات   بیابانکی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کاربرد سرباره و لجن کنورتور فولاد سازی در غنی‌سازی کود دامی جهت تغذیه ذرت در شرایط گلخانه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=805&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>استفاده از سرباره ولجن کنورتور، از محصولات فرعی صنایع فولاد، جهت افزایش کیفیت دو نوع کود آلی و اثر آنها بر تغذیه گیاه ذرت بررسی شد. این آزمایش به صورت انکوباسیون دو کود آلی، کود گاوی و ورمی کمپوست کود گاوی در نمونه های 3 کیلوگرمی در رطوبت ظرفیت مزرعه و دمای اتاق به مدت سه ماه انجام شد. تیمارهای غنی سازی شامل سطوح مختلف 0، 5 و 10 درصد آهن خالص از سرباره و لجن کنورتور کارخانه ذوب آهن و سولفات آهن تجاری بودند که در ابتدای انکوباسیون به کودهای فوق الذکر اضافه شدند. سپس نمونه برداری از تیمارها در زمان های0، 10، 25، 45، 65 و 90 روز پس از شروع آزمایش صورت گرفت. سپس کودهای غنی شده به میزان 17 گرم بر کیلوگرم (50 تن در هکتار) در گلدان های3 کیلوگرمی با خاک مزرعه چاه اناری دانشگاه صنعتی اصفهان مخلوط گردید. در هر گلدان دو گیاه ذرت رقم سینگل کراس 704 کشت گردید و پس از 70 روز عملکرد و غلظت آهن، منگنز، روی و مس اندام هوایی گیاه تعیین گردید. نتایج نشان داد که استفاده از سولفات آهن تجاری باعث افزایش آهن و منگنز قابل استخراج کود با DTPA شد. در غنی سازی به وسیله لجن کنورتور بهترین نتیجه در تیمار 10 درصد آهن مخلوط با ورمی کمپوست کود گاوی و در زمان حدود 60 روز به دست آمد. تیمار 5 درصد آهن خالص سرباره در کود گاوی باعث افزایش آهن و منگنز قابل استخراج باDTPA با گذشت زمان شد، ولی تیمار 10 درصد تأثیر چندانی در افزایش آهن و منگنز قابل استخراج با DTPA نداشت. بیشترین مقدار کل آهن گیاه در تیمار های غنی شده با سولفات آهن وجود داشت. بعد از تیمار سولفات آهن مقدار آهن کل گیاه در تیمار 10 درصد لجن کنورتور نسبت به سایر تیمارها بیشتر بود. از طرف دیگر بیشترین میزان کل منگنز گیاه مربوط به تیمار 5 درصد لجن کنورتور مخلوط با ورمی کمپوست کود گاوی بود. در مجموع با توجه به تأثیر تیمار لجن کنورتور در افزایش جذب عناصر غذایی کم مصرف؛ آهن، منگنز، روی و مس گیاه؛ به نظر می رسد تیمار 10 درصد آهن خالص از لجن کنورتور مطلوب ترین نتیجه را در غنی سازی کود دامی داشته است. </description>
						<author>احمد رضا  مللی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>گیاه پالایی خاک آلوده به سیانور توسط گیاهان غیر چوبی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=806&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>برخی فرایندهای صنعتی، همچون آبکاری و استخراج طلا،  سیانور مصرف می کنند که متعاقباً  به فاضلاب این صنایع وارد می شود. چون ترکیبات سیانور سمی هستند، باید فاضلاب های حاوی سیانور قبل از تخلیه به محیط زیست، تصفیه شوند. چندین روش برای حذف یا سمیت زدایی سیانور وجود دارد که از متداول ترین آنها در عمل،  زوال طبیعی سیانور، کلریناسیون قلیایی و اکسیداسیون با پراکسید هیدروژن هستند. با توجه به مشکلات فنی و اقتصادی مرتبط با این روش های تصفیه، اخیراً فرایندهای تصفیه بیولوژیکی مورد توجه قرار گرفته اند. در گیاه پالایی، از قابلیت گیاهان برای حذف آلاینده ها استفاده می شود. هدف عمده این تحقیق امکان سنجی و بررسی پتانسیل گیاه پالایی توسط گیاهان غیر چوبی در امر پاک سازی خاک آلوده به سیانور است. آزمایش های این تحقیق در قالب طرح فاکتوریل کاملاً تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. سه گیاه غیر چوبی سورگوم (به عنوان گیاه سیانوژنیک)، فستوکا با اندوفایت و فستوکا بدون اندوفایت (به عنوان گیاهان علفی) برای تصفیه خاک آلوده به سیانور استفاده شدند. آنالیز واریانس داده های مربوط به کاهش سیانور خاک و نیز تجمع سیانور در گیاه نشان داد که گیاه پالایی روش مناسبی برای پالایش خاک های آلوده به سیانور با غلظت کم، می باشد. در ضمن مشاهده شد که گیاه سیانوژنیک سورگوم در حذف سیانور خاک از راندمان بهتری نسبت به گیاهان علفی فستوکا برخوردار است، لیکن بخش قابل توجهی از سیانور خاک در بافت های سورگوم تجمع می یابد. </description>
						<author>امیر  تائبی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر تبدیل مراتع به اراضی کشاورزی بر برخی ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک های جنوب و جنوب غربی اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=807&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>استفاده از سیستم های مختلف خاک ورزی پس از تغییر ناآگاهانه و غیر علمی کاربری اراضی سبب تسریع تجزیه ماده آلی خاک شده و سایر ویژگی های فیزیکی و شیمیایی آن را تحت تأثیر قرار می دهد. این امر به ویژه در اراضی حاشیه ای و مناطق پرشیب کوهستانی، عموماً سبب افزایش امکان تخریب و فرسایش خاک و در نتیجه جاری شدن سیل های ویرانگر می گردد. این پژوهش با هدف بررسی اثر تبدیل اراضی مرتعی به زمین های کشاورزی بر برخی از ویژگی های فیزیکی و شیمیایی خاک مانند چگالی ظاهری، میانگین وزنی قطر خاکدانه ها، مقدار ماده آلی و رسانایی الکتریکی خاک انجام گرفته است. بدین منظور از هشت منطقه در جنوب و جنوب غربی اصفهان از دو بخش مرتع دست نخورده و مرتع دست خورده و از دو لایه 0-15 و 15-30 سانتی متری، نمونه برداری خاک انجام شد. پس از انجام آزمایش های مربوطه، نتایج مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. نتایج نشان داد که تغییر کاربری اراضی مرتعی مورد مطالعه به کشاورزی در برخی از مناطق بر حسب نوع استفاده از اراضی پس از تغییر کاربری آنها (کشت دیم یا آبی، عملیات خاک ورزی و کوددهی) سبب افزایش تقریباً 39 درصدی در میزان ماده آلی خاک و در برخی نیز سبب کاهش 26 درصدی در میزان آن شده است. رسانایی الکتریکی خاک نیز در اثر این تغییر کاربری تقریباً 41 درصد افزایش یافت. در حالی که تغییر کاربری به کشاورزی سبب ایجاد اختلاف معنی دار آماری در ویژگی های میانگین وزنی قطرخاکدانه ها، وزن مخصوص ظاهری و واکنش خاک در دو لایه مذکور نشد. بنابراین به نظر می رسد که اگرچه در مناطق مورد مطالعه در این پژوهش، تغییر کاربری اراضی و انجام عملیات کشت و کار، تأثیر معنی داری از نظر آماری بر برخی از ویژگی های خاک نداشته است، ولی در نهایت می تواند موجب کاهش کیفیت و افزایش تخریب آن شده و پیامدهای نامطلوبی را به دنبال داشته باشد. </description>
						<author>اصغر   بسالت پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی صحت و دقت چند روش تهیه نقشه شکل های فرسایش خاک</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=808&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>نقشه شکل های فرسایش خاک از نقشه های پایه در مطالعات فرسایش و رسوب است که در مدیریت و برنامه  ریزی حوزه های آبخیز حائز اهمیت است. برای تهیه نقشه 250000 :1 شکل های فرسایش خاک، مطالعه ای در حوزه  آبخیز جاجرود در استان تهران انجام شد. از ترکیب لایه های زیر به عنوان روش های مختلف تهیه نقشه واحدهای کاری استفاده گردید: الف- پوشش گیاهی، زمین شناسی و شیب ب- کاربری، زمین شناسی و شیب ج- کاربری، حساسیت سنگ ها به فرسایش و شیب و د- کاربری، حساسیت سنگ ها به فرسایش و واحدهای اراضی. نقشه واحدهای کاری حاصل از تلفیق لایه های اطلاعاتی به همراه سه روش دیگر شامل نقشه های واحدهای کاری مبتنی بر ه- واحدهای اراضی و- واحدهای حساسیت سنگ ها و ز- واحدهای فتومورفیک حاصل از تفسیر تصاویر ماهواره ای، در حوزه مورد بررسی قرار گرفتند. با تعیین شدت و نوع شکل های مختلف فرسایش خاک در 314 نقطه و به کمک روش تیسن و بهره گرفتن از تصاویر ماهواره ای در تفکیک و تلفیق مرز واحدها، نقشه شکل های فرسایش تهیه شد. این نقشه  با هر یک از نقشه های واحدهای کاری الف تا ز مقایسه شد. نتایج نشان داد که از روش های تلفیق لایه ای با توجه به ملاحظات اقتصادی، روش د، بهتر جواب داده است. روش واحدهای اراضی و حساسیت سنگ ها با صحت های 0/53 و 9/42 درصد روش های مناسبی در تهیه نقشه شکل های فرسایش نبودند. روش تفسیر تصاویر ماهواره ای دارای صحت 0/72 درصد در تهیه نقشه شکل های فرسایش بود. جذر میانگین مربعات خطاهای واحدهای کاری نشان داد که روش های واحدهای اراضی و حساسیت سنگ ها دارای خطای بیشتری نسبت به روش های تلفیق لایه ای و تفسیر تصاویر ماهواره ای بودند. بیشترین ضریب تغییرات صحت واحدهای کاری مربوط به روش های واحدهای اراضی و حساسیت سنگ ها و کمترین ضریب تغییرات صحت واحدهای کاری و در نتیجه بالاترین دقت مربوط به روش تفسیر تصاویر ماهواره ای و تلفیق لایه ای بود. در کل، نقشه واحدهای کاری حاصل از تفسیر تصاویر ماهواره ای، بهترین روش در تهیه نقشه شکل های فرسایش معرفی می گردد. </description>
						<author>علی   محمدی ترکاشوند</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>خصوصیات ژئومورفولوژیک کفه رسی (Claypan) و تأثیر آن بر تنزل اراضی با استفاده از فناوری سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS). مطالعه موردی: منطقه رودشت (اصفهان- ایران)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=809&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>این مطالعه به منظور بررسی تأثیر رابطه خصوصیات ژئومورفولوژیک کفه رسی (claypan) بر کاربری اراضی و تنزل اراضی انجام گرفته است. بانک اطلاعات با جمع آوری نقشه ها و گزارش های مربوط به منطقه تشکیل شد و مدل تغییرات رقومی (Digital Terrain Model) کفه رسی فراهم گردید. با استفاده از فناوری سیستم اطلاعات جغرافیایی نقشه شبکه های مسیر جریان های آب زیر زمینی (Drainage network)، شاخص انتقال رسوب (Sediment Transport Index) و شاخص رطوبتی خاک (Wetness Index) تعیین گردید. در کفه رسی گودال هایی عمدتاً پر شده از مواد رسوبی جدیدتر وجود دارد و هر گودال دارای یک حوضه آبخیز است. شوری و کاربری اراضی تابع موقعیت این گودال هاست. در صورتی که این چاله ها به طریقی طبیعی یا مصنوعی زه کشی شوند آن حوضه ها باز می باشند و اراضی قرار گرفته بر روی آنها غیر شور یا با شوری متوسط خواهند بود در غیر این صورت مناطقی باتلاقی (Marshland) یا آبگرفته (Waterlogged) را تشکیل می دهند یا پوسته های نمکی (Salt crust) در اثر تبخیر سطحی در سطح خاک آن مناطق توسعه می یابد. رابطه شوری خاک سطحی و عمق کفه رسی نشان می دهد با در نظر گرفتن عوامل مؤثر بر زه کشی اراضی با داشتن هدایت الکتریکی و در نظر گرفتن باز یا بسته بودن گودال ها می توان عمق کفه رسی را تخمین زد. </description>
						<author>مهدی   نادری خوراسگانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه روش‌های مختلف اندازه‌گیری گچ در برخی خاک‌های اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=810&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>کانی گچ موجود در خاک بر بسیاری از خصوصیات فیزیکی، شیمیایی و مینرالوژیکی خاک و در نتیجه جنبه های مدیریتی، طبقه بندی و ارزیابی اراضی تأثیر می گذارد. بنابراین دانستن مقدار دقیق آن برای اهداف مدیریتی، مهندسی، اصلاح اراضی و طبقه بندی خاک ها ضرروی می باشد. در اغلب آزمایشگاه های خاک شناسی ایران، روش استون علی رغم محدودیت های زیاد به عنوان روش استاندارد اندازه گیری گچ به کار می رود. هدف از این تحقیق مقایسه روش های مختلف اندازه گیری گچ و انتخاب مناسب ترین روش می باشد. مناطق مورد مطالعه، شامل جعفرآباد برخوار و سپاهان شهر می باشند. نمونه گیری از اعماق مختلف شش پروفیل خاک انجام و از بین نمونه ها، تعدادی با دامنه وسیعی از مقدار گچ کم تا زیاد انتخاب شدند. مقدار گچ خاک ها توسط هشت روش استون، کربنات سدیم، رزین، تفاضل کلسیم و منیزیم، سولفات عصاره رقیق شده، کربنات آمونیوم، سیترات سدیم و اسید کلریدریک اندازه گیری شد. به منظور محاسبه درصد همپوشانی روش ها، پس از اضافه شدن مقدار معین گچ با درصد خلوص مشخص به خاک ها، مجدداً مقدار گچ آنها توسط هشت روش مذکور اندازه گیری گردید. برای مقایسه دقت روش ها از دو شاخص ضریب تغییرات و درصد بازیابی و هم چنین نزدیک بودن خطوط رگرسیونی به خط 1:1 استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان دادند، از بین هشت روش مورد بررسی روش کربنات سدیم، دقیق ترین روش اندازه گیری گچ می باشد. پس از آن روش رزین می تواند به عنوان روش دقیق اندازه گیری میزان گچ در خاک های غیر شور استفاده گردد. روش های سیترات سدیم و اسیدکلریدریک برای مقادیر مختلف گچ و روش کربنات آمونیوم برای خاک هایی تا حدود 30% گچ، از نظر دقت در اولویت سوم قرار دارند. روش های استون، تفاضل کلسیم و منیزیم و روش سولفات عصاره رقیق شده از دقت کافی برخوردار نبوده، زیرا عصاره گیر آب که در این روش ها مورد استفاده قرار می گیرد، قادر به استخراج کامل گچ نمی باشد. نتایج حاصل مؤید این مطلب است که عامل اصلی تفاوت در دقت روش ها، نوع عصاره گیر گچ بوده و از بین عصاره گیر های مورد بررسی، کربنات سدیم کارایی بالاتری دارد. </description>
						<author>نفیسه   یغمائیان مهابادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر تراکم خاک ناشی از تردد تراکتور بر رشد و عملکرد ذرت آبی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=811&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی تراکم خاک در اثر تردد ماشین های کشاورزی آزمایش های مزرعه ای در طی دو سال زراعی (83-84) در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز واقع در منطقه باجگاه، روی گیاه ذرت انجام گرفت. تیمارها شامل وزن تراکتور در دو سطح و الگوی تردد در چهار سطح (بدون تردد اضافی، تردد بین خطوط کشت، تردد روی ردیف کشت و تردد در کل زمین) بود. اثر وزن روی نرخ رشد، جرم حجمی ریشه و عملکرد محصول معنی دار نبود، اما اثر تیمار تردد روی نرخ رشد، جرم حجمی ریشه و عملکرد معنی دار بود. تیمار تردد در کل زمین به طور متوسط 97/3 تن در هکتار و تیمار بدون تردد اضافی با 65/6 تن در هکتار به ترتیب کمترین و بیشترین عملکرد را نشان دادند. </description>
						<author>سید حسین  کارپرور فرد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>واکنش رشد حلقه های رویشی زبان گنجشک &lt;span dir=ltr&gt; (&lt;i&gt;Fraxinus excelsior &lt;/i&gt; L.)&lt;/span&gt;به متغیرهای اقلیمی در شمال ایران با استفاده از رگرسیون چندگانه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=812&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>این مطالعه در پارک جنگلی نور انجام شد. به منظور تعیین واکنش رشد حلقه ها به متغیرهای اقلیمی، 35 پایه زبان گنجشک از آشکوب غالب گرفته شد و پهنای حلقه های رویشی هجده ساله اخیر در قطر برابر سینه اندازه گیری شد. هدف این مطالعه یافتن متغیرهای اقلیمی مؤثر در رشد حلقه های رویشی گونه زبان گنجشک در سال جاری رویشی و سال های قبل از آن (یک، دو و سه سال قبل از سال جاری رویشی) توسط رگرسیون چندگانه در شمال ایران بود. مجموعاً 85 متغیر ماهانه، سالانه، سه فصل سال (بهار، تابستان و پاییز) و فصل رشد و متغیرهای اقلیمی بارندگی، دما، شاخص حرارتی، تبخیر و تعرق و تعادل آبی مورد آزمون قرار گرفت. بهترین مدل رگرسیون چندگانه، واکنش رشد زبان گنجشک را با شرحی معادل 83 درصد از تغییرات واریانس کل تخمین زد. نتایج نشان داد که رشد زبان گنجشک با متغیرهای اقلیمی سال های قبل از سال جاری رویشی وابستگی دارد. متغیرهای اقلیمی یک و دو سال قبل از سال جاری رویشی بیشترین نقش را در رشد این گونه نشان دادند (55 در صد). به طوری که تبخیر و تعرق در ماه های تیر و شهریور و بارندگی در اردیبهشت - خرداد در دو سال و بارندگی در فروردین - اردیبهشت در سه سال قبل از سال جاری رویشی همگی با ضرایب اثر مثبت نقش خود را روی رشد این گونه آشکار ساختند. نتایج معلوم کرد که زبان گنجشک شرایط گرم تر را در انتها و اواسط فصل رشد در حضور رطوبت قابل دسترس و بارندگی را در ماه های ابتدای فصل رویش (اردیبهشت- خرداد دو سال قبل) بیشتر می پسندد. </description>
						<author>حمید   جلیلوند</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تنوع زیستی پوشش گیاهی در جنگلکاری‌های دست کاشت سوزنی برگ</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=813&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بررسی تأثیر حاصل از کاشت گونه های مختلف سوزنی برگ و پهن برگ روی تنوع زیستی پوشش گیاهی دارای اهمیت بسزایی است، چرا که ما را در انتخاب نوع گونه و یا دخالت های مناسب عملیات پرورشی در عرصه های جنگلکاری یاری می دهد. طرح تحقیقاتی سازگاری سوزنی برگان غیربومی در قالب آماری بلوک های کامل تصادفی، در 3 تکرار و با 8 تیمار در کرت هایی به ابعاد 20 در 20 متر و از سال 1373 اجرا شده است. تیمارهای مورد بررسی در این تحقیق شامل گونه های مختلف سوزنی برگ مورد استفاده در طرح تحقیقاتی به همراه جنگلکاری افرا، در اطراف عرصه اجرای طرح و مناطق فاقد پوشش درختی است. برای تعیین خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک جدای از حفر یک پروفیل، در هریک از تیمارهای مورد بررسی 3 نمونه از افق سطحی (0- 10 سانتی متر) و در مجموع 24 نمونه خاک تهیه گردید. میانگین هر یک از خصوصیات فیزیکی و شیمیایی نمونه های خاک در پلات های مورد ارزیابی همچون سایر خصوصیات کمـّی و کیفی تیمارهای مختلف کاشته شده در عرصه فوق الذکر در قالب بلوک های کامل تصادفی مورد آزمون آماری قرار گرفته است. تنوع پوشش گیاهی با استفاده از شاخص های سیمپسون،N2 هیل، شانون- وینر و مک آرتور تعیین گردید. هم چنین به منظور تعیین غنای پوشش گیاهی از شاخص های مارکالف و منهینیک استفاده شد. در مرحله بعد به منظور شناخت ارتباط بین تنوع زیستی گونه های علفی و بوته ای کف عرصه با مجموعه ای از متغیرهای کمـّی و کیفی تیمارهای مختلف مورد بررسی و خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک در سطح عرصه های فوق الذکر، از روش تجزیه و تحلیل مولفه های اصلی گردید و نتیجه آن روی محورهای اصلی نمایش داده شد. نتایج این تحقیق نشان داده است که تیمارهای عرصه فاقد پوشش درختی و گونه های سوزنی برگ کریپتومریا ژاپونیکا و کاج دریایی، با دارا بودن حداقل ماندگاری و کمترین درصد پوشش لاشبرگ، امکان بیشترین توسعه از لحاظ فراوانی و غنای پوشش گیاهی را فراهم آورده اند و این در حالی است که در ارتباط با تیمارهای گونه سوزنی برگ کاج تدا و جنگلکاری های افرا، با دارا بودن بالاترین میزان ماندگاری و بیشترین میزان درصد پوشش لاشبرگ، کمترین مقدار شاخص های تنوع زیستی پوشش گیاهی در سطح کف عرصه ها را به خود اختصاص داده اند. </description>
						<author>شیرزاد   محمدنژاد کیاسری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تهیه نقشه جنگل‌های طبیعی استان زنجان با استفاده از داده‌های سنجنده +ETM ماهواره لندست 7</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=814&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>جنگل های طبیعی استان زنجان بیشتر در مناطق کوهستانی واقع شده اند. تهیه نقشه جنگل ها، مراتع و سایر پدیده ها زمینی به خصوص در مناطق کوهستانی مشکل و پرهزینه است. برای این منظور استفاده از داده های ماهواره ای با قدرت تفکیک مکانی متوسط راه حل مناسبی به نظر می رسد. در این بررسی از تصاویر هفت باند طیفی ماهواره لندست 7 مربوط به سال 2002 برای مکان یابی و تهیه نقشه جنگل های طبیعی استان زنجان استفاده شده است. تحلیل مولفه های اصلی (Principal Component Analysis (PCA به منظور استخراج مولفه های اصلی و کاهش حجم داده ها به کار برده شد. سه تصویر جدید PCA1، PCA2 و PCA3 که 67/76 درصد از واریانس کل را شرح دادند به عنوان مولفه های اصلی انتخاب شده و بقیه به عنوان اختلال در نظر گرفته شد. با استفاده از تحلیل به عامل ها (FA) و شاخص های پوشش گیاهی به ترتیب 9 و 8 تصویر جدید تهیه و در یک فایل سیستم اطلاعات جغرافیائی رستری (RGIS) در محیط نرم افزار ILWIS ذخیره گردید. ماتریس ضریب هم بستگی و فاکتور مطلوبیت 27 داده تصویری محاسبه و از بین آنها 12 گروه سه تایی برای تهیه نقشه و مکان یابی جنگل های طبیعی استان زنجان مناسب تشخیص داده شد. مقدار شاخص کاپا برای گروه باندی سه تایی λ3, λ4, λ5 برابر با 86/0 = KIP بوده که از همه گروه ها بیشتر است و در نتیجه بهترین ترکیب برای طبقه بندی در شرایط استان زنجان است. در بین 27 تصویر، بیشترین مقدار OIF مربوط به گروه باندی سه تایی PCA3, FA2, MIR با مقدار 44/233 و کمترین آنها مربوط به ترکیب &lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 11pt LINE-HEIGHT: 115% FONT-FAMILY: &#039;Calibri&#039;,&#039;sans-serif&#039; mso-ascii-theme-font: minor-latin mso-fareast-font-family: Calibri mso-fareast-theme-font: minor-latin mso-hansi-theme-font: minor-latin mso-bidi-font-family: Arial mso-bidi-theme-font: minor-bidi mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;λ&lt;sub&gt;4&lt;/sub&gt;&lt;/span&gt;، &lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 11pt LINE-HEIGHT: 115% FONT-FAMILY: &#039;Calibri&#039;,&#039;sans-serif&#039; mso-ascii-theme-font: minor-latin mso-fareast-font-family: Calibri mso-fareast-theme-font: minor-latin mso-hansi-theme-font: minor-latin mso-bidi-font-family: Arial mso-bidi-theme-font: minor-bidi mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;λ&lt;sub&gt;5&lt;/sub&gt;&lt;/span&gt;، &lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 11pt LINE-HEIGHT: 115% FONT-FAMILY: &#039;Calibri&#039;,&#039;sans-serif&#039; mso-ascii-theme-font: minor-latin mso-fareast-font-family: Calibri mso-fareast-theme-font: minor-latin mso-hansi-theme-font: minor-latin mso-bidi-font-family: Arial mso-bidi-theme-font: minor-bidi mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;λ&lt;sub&gt;7&lt;/sub&gt;&lt;/span&gt; با مقدار 63/83 است. درستی کلی، متوسط و تولید کننده نقشه تهیه شده داده های سنجنده +ETM ماهواره لندست 7 به ترتیب 45/88، 69/73 و 23/70 درصد است. نتایج این بررسی نشان می دهد، که پدیده های یک پارچه و همگن مانند مناطق کشاورزی، مراتع و جنگل های طبیعی با تراکم زیاد با استفاده از داده های سنجش از دور با قدرت تفکیک مکانی متوسط (+ETM) قابل تفکیک بوده و تهیه نقشه آنها با دقت قابل قبول امکان پذیر است. </description>
						<author>امیراسلام   بنیاد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه سالانه روند تکامل غدد جنسی فیل ماهیان پرورشی در آب لب شور</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=815&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>برای حفظ ذخائر با ارزش ماهیان خاویاری، تعیین وضعیت دقیق مراحل مختلف رسیدگی غدد جنسی و روند تغییرات رشد غدد جنسی بسیار حائز اهمیت است. در پژوهش حاضر روند رشد و تکامل سیستم تولید مثلی 74 قطعه از فیل ماهیان پرورشی آب لب شور (در سن 4 تا 5 سالگی) از طریق مطالعات بافت شناسی به روش تکه برداری (بیوپسی) و آماده سازی بافت گناد مورد بررسی قرار گرفت. مراحل رسیدگی جنسی فیل ماهیان 4 ساله جنس نر عبارت بود از: 6 درصد در مرحله I، 11 درصد در مرحله I-II ، 61 درصد در مرحله II، 3 درصد در مرحله II-III ، 11 درصد در مرحله III-IV و 8 درصد در مرحله IV-V. در جنس ماده نیز 3 درصد در وضعیت نامشخص، 3 درصد در مرحله I، 11 درصد در مرحله I-II، 60 درصد در مرحله II، 14 درصد در مرحله II-III و 9 درصد در مرحله III قرار داشتند. اما در جراحی سال بعد مشاهده شد که در جنس نر تنها 5/12 درصد در مرحله II رسیدگی، 25 درصد در مرحله II-III رسیدگی جنسی، 50 درصد در مرحله III و 5/12 درصد نیز در مرحله IV رسیدگی جنسی قرار داشتند. در مورد جنس ماده نیز 5/62 درصد از نمونه ها در مرحله II رسیدگی و 5/37 درصد نیز در مرحله گذر از مرحله II به II-III قرار داشتند. نتایج حاصل نشان داد که مراحل رسیدگی جنسی در دو جنس یکسان نبوده و از اوایل رشد گنادی تفاوت نشان می دهد. طولانی ترین مرحله رسیدگی جنسی در فیل ماهی مرحله II می باشد که این مدت در جنس ماده طولانی تر از جنس نر است. رسیدگی جنسی و گذر از مرحله II در جنس نر سریع تر از ماده رخ می دهد. ماهیان نر 5 ساله دارای رشد سوماتیک بالاتری بودند که این مساله ارتباط ویژگی های سوماتیک و غدد جنسی را نمایان می سازد. سرعت رشد گنادیک در محیط های پرورشی بیشتر از طبیعی و در آب لب شور بیشتر از آب شیرین بود که این سرعت رشد بخصوص در جنس ماده تفاوت قابل ملاحظه ای دارد، لذا می توان محیط آب لب شور را محیطی مناسب جهت مولد سازی و تولید خاویار معرفی نمود. </description>
						<author>سید علی اکبر   هدایتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
