<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1387 جلد12 شماره45</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1387/7/10</pubDate>

					<item>
						<title>اثر یخ‌زدگی روی نشت الکترولیتی 10 رقم بادام زراعی و یک گونه بادام وحشی در استان اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=895&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>یخ زدگی یکی از مهم ترین عوامل اقلیمی است که محصول بادام را در استان اصفهان تحت تأثیر قرار می دهد. بنابراین، استفاده از روشی سریع برای ارزیابی ارقام مقاوم در برابر آسیب های یخ زدگی از اهمیت زیادی برخوردار است. اندازه گیری میزان نشت الکترولیت ها از بافت های آسیب دیده ناشی از یخ زدگی در بادام روش مناسبی برای این منظور است. در این پژوهش اثر یخ زدگی بر میزان نشت الکترولیتی 10 رقم زراعی بادام (&lt;em&gt;Amygdalus communis&lt;/em&gt; cultivars) و یک گونه بادام وحشی (&lt;em&gt;A. scoparia&lt;/em&gt;) در استان اصفهان بررسی شد. گل های کامل و بالغ تمام نمونه ها به طور تصادفی انتخاب شدند و هر یک با 3 تکرار در شرایط یخ زدگی طبیعی (در طبیعت) و تیمار یخ زدگی مصنوعی (در آزمایشگاه) بررسی شدند. میزان نشت الکترولیت های آنها، اندازه گیری شد و میانگین داده های به دست آمده از طریق آنالیز واریانس و آزمون توکی (Tukey&#039;s test) مقایسه شدند. در هر تیمار، درصد افزایش میزان نشت الکترولیتی نمونه های در معرض یخ زدگی نسبت به شاهد به عنوان معیاری برای مقایسه در نظر گرفته شد. مقدار کل متابولیت های محلول (Total Dissolved Solids =TDS) گل های نمونه های در معرض یخ زدگی طبیعی نیز با دقت 001/0 اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که این مقدار در ارقام زراعی مورد بررسی به طور میانگین در حدود 5/33± 8/390 میلی گرم در لیتر (حداکثر آن در رقم صفری با 3/29± 439 میلی گرم در لیتر و حداقل آن در رقم کبابی با 3/35± 355 میلی گرم در لیتر است. مقدار آن در بادام وحشی (با میانگین 8/55± 362 میلی گرم در لیتر) اندکی از ارقام زراعی کمتر بود. آزمون رگرسیون خطی نشان داد که بین مقدار کل متابولیت های محلول (TDS)، و میزان نشت الکترولیتی نمونه های در معرض یخ زدگی هم بستگی وجود ندارد. هم چنین نتایج نشان داد که ارقام تاجری (با 4/7 % افزایش میزان نشت الکترولیتی نسبت به شاهد)، آذر (با 2/19 % افزایش) و ربیع (با 22 % افزایش) در شرایط یخ زدگی طبیعی به ترتیب مقاومت بیشتری از سایر ارقام دارند. در تیمار یخ زدگی مصنوعی نیز ارقام ربیع (با 7/60 % افزایش)، تاجری (با 6/67 % افزایش) و حاج میرزایی (با 71 % افزایش) به ترتیب نسبت به ارقام دیگر مقاوم ترند. این نتایج با مشاهدات تجربی در منطقه مورد مطالعه منطبق می باشد. مقاومت به یخ زدگی در بادام وحشی (&lt;em&gt;A. scoparia&lt;/em&gt;) در هر دو تیمار طبیعی و مصنوعی (به ترتیب با 7/48 % و 73 % افزایش) در حد متوسط است. </description>
						<author>مهدی  یوسفی </author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه تغییرات طیف بازتابی مزارع گندم در مشهد با استفاده از تصاویر MODIS</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=896&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>علم سنجش از دور و داده های ماهواره ای یکی از روش های جدید و مؤثر در زمینه تحقیقات کشاورزی می باشد. سنجنده های موجود روی ماهواره های مختلف طیف های بازتابی پوشش گیاهان را ثبت می نمایند. از این داده ها می توان برای شناسایی نوع گیاه، وضع سلامت گیاهان و برآورد عملکرد آنها استفاده کرد. ماهواره TERRA با داشتن پنج سنجنده فرصت مناسبی را برای بررسی زمین، اقیانوس و اتمسفر فراهم آورده است. MODIS یکی از این پنج سنجنده می باشد. این سنجنده دارای 36 باند طیفی با قدرت تفکیک مکانی 500،250 و 1000 متر است. از شاخص های گیاهی سنجنده مودیس در پایش تابش های فعال فتوسنتزی، تغییرات پوشش گیاهی، وضعیت سلامت و مساحت زیر کشت گیاهان مختلف استفاده می شود. در این مقاله تصاویر باند قرمز(620-670 نانومتر) و باند مادون قرمز نزدیک (841- 876 نانومتر) سنجنده مودیس با دوره زمانی شانزده روزه مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار می گیرند. از این تصاویر مزارع کشت گندم زمستانه واقع در دشت مشهد در فصل زراعی 84-1383 استخراج شده است. با استفاده از روش های پردازش تصویر، مقادیر رقومی (DN) پیکسل های موجود روی تصاویر استخراج گردیده و در این تحلیل استفاده شدند. نتایج نشان داد که هم در اوایل و هم در اواخر فصل رشد گندم بین دو باند قرمز و مادون قرمز نزدیک، هم بستگی مثبتی (با ضریب هم بستگی 70/0 و 69/0) وجود داشته و مقدار شاخصNDVI کاهش (24/0 در خرداد و 18/0 در اوایل آبان) می یابد. این ارتباط در اوایل فصل رشد وجود نداشته و از طرفی افزایش چشم گیری(5/0) در شاخص NDVI مشاهده می شود. هم چنین علی رغم وجود پوشش گندم، در اواخر فصل رشد، کاهش چشم گیری در میزان بازتاب باند مادون قرمز نزدیک دیده می شود. بنابراین می توان از رابطه بین باند قرمز و مادون قرمز نزدیک همراه با شاخص NDVI در مدیریت کشاورزی دقیق مانند پیش بینی مراحل فنولوژیک گندم، برآورد عملکرد گندم و پایش وضعیت سلامت گندم استفاده کرد. </description>
						<author>سید حسین   ثنایی نژاد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه انتخاب مستقیم و غیر مستقیم براساس شاخص‌های مختلف انتخاب در لاین‌های گندم در شرایط معمول و تنش رطوبتی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=897&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>برای بهبود صفت پیچیده ای مانند عملکرد که توارث پذیری پایینی دارد، از انتخاب غیرمستقیم توسط صفات دیگر و نیز شاخص مناسبی براساس چند صفت مؤثر بر عملکرد استفاده می شود. این مطالعه با هدف ارزیابی کارآیی روش های مختلف انتخاب در 23 لاین&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; F&lt;/span&gt;&lt;sub&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;2 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;: &lt;/span&gt;&lt;/sub&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;sub&gt;4&lt;/sub&gt; &lt;/span&gt;گندم حاصل از تلاقی دو رقم ویرمارین (حساس به خشکی) و سرداری (متحمل به خشکی) انجام شد. آزمایش در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار و دو تیمار آبیاری پس از 3±70 و 3±120 میلی متر تبخیر از تشت تبخیر کلاس A به ترتیب برای شرایط غیرتنش و تنش در سال 1383 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان اجرا گردید. برای هر یک از این شرایط شـاخص های انتخاب با استفاده از چهار صفت تعداد سنبله در متر مربع، تعداد روز تا سنبله دهی، تعداد دانه در سنبلـه و وزن دانـه و هم چنین پاسخ های مستقیم و همبسته این صفات به همراه عملکـرد، محاسبه شدند. نتایج پاسخ های مستقیم و همبسته صفات به انتخاب نشان داد که برای شرایط مشابه با این بررسی ژنوتیپ های زودرس با تعداد سنبله زیاد، تعداد دانه کم و وزن دانه بالا از پتانسیل عملکرد بالاتری برخوردار هستند. تعداد سنبله در متر مربع و وزن هزاردانه پاسخ مثبتی به انتخاب در اکثر شاخص ها و در هر دو شرایط داشتند، ولی پاسخ روز تا سنبله دهی و تعداد دانه در سنبله در شاخص ها منفی بود. بنابراین انتخاب براساس این شاخص ها نیز باعث گزینش ارقام زودرس با تعداد سنبله بالا و تعداد دانه کم و وزن دانه بالا می شود که از پتانسیل عملکرد بیشتری برخوردار هستند. در این بررسی شاخص های اسمیت - هیزل و پایه بریم - ویلیامز کارآیی انتخاب بالاتری داشتند. </description>
						<author>عبدالمجید  رضائی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر تراکم گیاهی بر کشت مخلوط سویا&lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt;Glycine max&lt;/i&gt; L.)&lt;/span&gt; و سورگوم&lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt; Sorghum bicolor&lt;/i&gt; L.)&lt;/span&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=898&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>با توجه به تأثیر افزایش تنوع گونه ای در حفظ تعادل اکولوژیک و ثبات اکوسیستم های کشاورزی، دو آزمایش مزرعه ای به منظور تعیین تراکم های مناسب سویا و سورگوم علوفه ای درکشت مخلوط در سال های 1381 و 1382 درمزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز اجرا گردید. الگوی کاشت، روش سری های افزایشی بود.آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار پیاده گردید. فاکتور اول تراکم های 20، 30، 40 و 50 بوته در مترمربع سویا و فاکتور دوم تراکم های0، 4، 8، و 12 بوته در متر مربع سورگوم در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد که اثرات تراکم های سویا و سورگوم روی عملکرد هر دوگونه معنی دار بود. با افزایش تراکم سویا تا 40 بوته در متر مربع عملکرد سویا افزایش نشان داد، ولی با افزایش تراکم از 40 به 50 بوته، عملکرد آن کاهش یافت. با افزایش تراکم سویا نیز از عملکرد سورگوم کاسته شد. عملکرد سورگوم و سویا با افزایش تراکم سورگوم به ترتیب افزایش و کاهش نشان دادند. نسبت های تراکم 20:4 و 50:12 بوته درمترمربع سورگوم به سویا به ترتیب با 6/1 و 8/0 بیشترین و کمترین مقدار نسبت برابری زمین (LER) را به خود اختصاص دادند. بنابراین، نتیجه گیری می شود که کشت مخلوط سویا و سورگوم ممکن است مزیت بیشتری نسبت به کشت خالص آنها در شرایط مشابه با مطالعه حاضر داشته باشد. </description>
						<author>یعقوب  راعی  </author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی تحمل به شوری در ارقام بومی و اصلاح شده برنج ایرانی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=899&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی تنوع ژنتیکی ژنوتیپ برنج (45 رقم بومی ایرانی، 25 رقم اصلاح شده و 5 رقم خارجی) در رابطه با تنش شوری در مرحله گیاهچه ای و تعیین شاخص های حساسیت و تحمل بر مبنای ماده خشک، کد ژنوتیپی و نسبت سدیم به پتاسیم آزمایشی به صورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار در شرایط کنترل شده و تنش شوری ( 2/1 ، 4 و 8 دسی زیمنس برمتر) در مؤسسه تحقیقات برنج کشور واقع در رشت اجرا شد. طول ریشه و ساقه، وزن خشک ریشه و ساقه، درصد سدیم و پتاسیم و کد ژنوتیپی بر اساس روش استاندارد مورد ارزیابی قرار گرفتند. معنی دار بودن تفاوت بین ارقام برای کلیه صفات مورد بررسی، وجود تنوع برای آنها را نشان داد. بالاترین و پایین ترین وراثت پذیری به ترتیب مربوط به طول ساقه و درصد پتاسیم بود. بررسی کد ژنوتیپی در شرایط تنش نشان داد که طارم محلی، غریب، شاه پسند مازندران و اهلمی طارم با داشتن زیست توده، طول ریشه و ساقه بیشتر و نسبت سدیم به پتاسیم کمتر جزو ارقام متحمل به شوری می باشند، در حالی که ارقام خزر، سپیدرود، IR28 وIR29 بسیار حساس به شوری بودند. ارقام طارم محلی، اهلمی طارم، رشتی و لاین 5 چپرسر کمترین شاخص های تحمل، میانگین تولید، حساسیت به تنش، میانگین هندسی، تحمل به تنش و میانگین هم ساز را برای کد ژنوتیپی داشتند، در حالی که شاخص های مذکور برای ارقام خزر و سپیدرود بالا بودند. تجزیه خوشه ای بر اساس صفات در شوری های 4 و 8 دسی زیمنس بر متر ارقام ایرانی را به سه گروه تفکیک کرد. گروه متحمل دارای میانگین کد ژنوتیپی، درصد سدیم و نسبت سدیم به پتاسیم کم و وزن خشک ریشه، ساقه، زیست توده، طول ساقه و ریشه زیاد بودند. با توجه به نتایج به دست آمده از این پژوهش، می توان از ارقام متحمل به منظور تلاقی و تهیه جمعیت های مناسب برای برنامه های اصلاحی استفاده نمود.</description>
						<author>حسین  صبوری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تاثیر تاریخ های مختلف کاشت و کاربرد جنیستئین بر مقدار نیتروژن و گره زایی سه گونه یونجه یک ساله</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=900&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی تأثیر تاریخ کاشت و جنیستئین(Genistein) بر مقدار نیتروژن و گره‎زایی سه گونه یونجه یک ساله، آزمایشی در شرایط مزرعه ای به صورت فاریاب در سال های 1383 و 1384 در مزرعه دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس (طول 51 درجه و 8 دقیقه و عرض 35 درجه و42 دقیقه) انجام گرفت. آزمایش در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی به صورت کرت های دو بار خرد شده در چهار تکرار انجام شد. تاریخ های کاشت (اول، دهم و بیستم اسفند) در کرت های اصلی و گونه های یونجه یک ساله (&lt;em&gt;Medicago polymorpha cv&lt;/em&gt;. Santiago, &lt;em&gt;M. rigidula cv&lt;/em&gt;. Rigidula, &lt;em&gt;M. radiata cv&lt;/em&gt;. Radiata) در کرت های فرعی و غلظت های مختلف جنیستئین (0 و 20 میکرومول بر لیتر) در کرت های فرعی فرعی قرار گرفتند. محتوی نیتروژن گیاه، گره زایی و سایر صفات در گونه های مورد بررسی تفاوت معنی داری داشتند و گونه   &lt;em&gt;M. polymorpha&lt;/em&gt; در تاریخ کاشت سوم (بیستم اسفند) نسبت به گونه های دیگر از نظر وزن خشک گره، تعداد گره، تعداد گره در هر کلون تعداد دسته گره و قطر گره برتر بود. گونه&lt;em&gt; M. rigidula&lt;/em&gt; نسبت به سایر گونه ها مقاومت بیشتری به سرما در تاریخ اول کاشت نشان داد، هم چنین 20 میکرومول در لیتر جنیستئین تأثیر افزاینده ای بر گره زایی و محتوی نیتروژن در تمامی گونه های یونجه یک ساله داشت. جنیستئین در تاریخ کشت اول در تمام گونه ها باعث افزایش گره زایی و محتوی نیتروژن گیاه شد که این امر مؤید تأثیر این ماده در بهبود گره زایی و افزایش محتوی نیتروژن یونجه های یک ساله در شرایط مزرعه می باشد. </description>
						<author>مجید  امینی دهقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر بعضی از عناصر غذایی پرمصرف و کم مصرف بر عملکرد دانه، میزان روغن و سایر صفات زراعی دو رقم کلزا &lt;span dir=ltr&gt; (&lt;i&gt; Brassica napus &lt;/i&gt; L.)&lt;/span&gt; در اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=901&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اثر جداگانه و توأم عناصر غذایی &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; Zn، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Fe، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;K، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;P، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;N&lt;/span&gt;و Mn بر عملکرد دانه و دیگر صفات زراعی کلزا  (.&lt;em&gt;Brassica napus&lt;/em&gt; L)، آزمایشی در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه صنعتی اصفهان در سال 1385 اجرا گردید. در این آزمایش که به صورت کرت های خرد شده انجام شد، تأثیر یازده تیمار کودی به عنوان فاکتور اصلی بر صفات زراعی دو رقم کلزا شامل اکاپی و زرفام به عنوان فاکتور فرعی در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار بررسی شد. نتایج نشان داد که هیچ کدام از تیمارهای کودی تأثیر معنی داری را بر تعداد روز تا رسیدگی نداشتند. استفاده از Fe + NPK به طور معنی داری موجب افزایش ارتفاع بوته درهر دو رقم گردید. اثر تیمارهای کودی بر تعداد غلاف در بوته و تعداد دانه در غلاف معنی دار نبود. تیمار های کودی &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;NP، &lt;/span&lt;span dir=&quot;ltr&quot; &gt;K، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;P، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;N&lt;/span&gt;و NK به طور معنی دار موجب افزایش وزن هزار دانه در رقم اکاپی شد، ولی NPK + Fe موجب کاهش معنی دار این صفت و افزایش غیر معنی دار تعداد دانه در غلاف در رقم زرفام گردید. تیمار های کودی &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;NPK، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;N&lt;/span&gt;و NPK + Fe نیز به ترتیب موجب افزایش 13، 7 و43 درصد عملکرد دانه گردید. براساس متوسط دو رقم، استفاده از نیتروژن موجب افزایش معنی دار درصد روغن دانه شد ولی اثر متقابل معنی دار بین ارقام و تیمارهای کودی نشان داد که استفاده از K و NP موجب کاهش معنی دار درصد روغن در رقم زرفام گردید.تیمارهای کودی &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; NPK،  &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;N&lt;/span&gt;وNPK + Fe تأثیر بیشتری را بر درصد روغن دانه و عملکرد روغن داشتند، به طوری که میانگین درصد روغن دانه و عملکرد روغن در تیمارهای شاهد&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;NPK، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;N &lt;/span&gt;و NPK + Fe به ترتیب برابر 7/ 39، 7/41، 4/39 و 8/39 درصد و 1/681، 4/816، 2/730 و 3/983 کیلوگرم در هکتار بود که نشان می دهد استفاده از N و Fe موجب افزایش عملکرد دانه و روغن در هر دو رقم شده است. استفاده از کودهای دارای Zn و Mn نیز اثر معنی داری را بر عملکرد و میزان روغن دانه نداشت. در این مطالعه تغییرات عملکرد دانه و روغن اساساً و به ترتیب ناشی از تغییرات تعداد غلاف در بوته و عملکرد دانه بود. به طور کلی به نظر می رسد استفاده از N و Fe در شرایط اقلیمی و خاکی مشابه با این منطقه می تواند از لحاظ اقتصادی دارای اهمیت و موجب افزایش عملکرد دانه و روغن در کلزا شود.</description>
						<author>قدرت اله  سعیدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر جهت و تراکم‌های مختلف کاشت بر عملکرد علوفه و دانه سورگوم علفی در بم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=902&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اثر تراکم کاشت و جهت کاشت بر رشد رویشی و عملکرد دانه سورگوم علفی، واریته اسپیدفید، آزمایشی در سال 1381 در روستای حسین آباد شه کل واقع در 90 کیلومتری جنوب شهرستان بم در استان کرمان انجام گردید. این آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. فاکتورهای مورد مطالعه شامل جهت کشت (شمالی جنوبی، شرقی غربی و شمال شرقی جنوب غربی) و تراکم کاشت (110، 90، 70 و 50 هزار بوته در هکتار) بودند. نتایج به دست آمده از تجزیه واریانس داده ها نشان داد که جهت کشت اثر معنی داری بر عملکرد دانه، وزن هزار دانه، تعداد پنجه، عملکرد علوفه (ماده خشک)، ارتفاع گیاه و قطر ساقه داشت(05/0&lt;p).مقایسه میانگین داده ها نشان داد،بیشترین مقدار کلیه صفات مذکور به استثنای ارتفاع ساقه متعلق به جهت شمالی-جنوبی و کمترین مقدار انها متعلق به جهت شرقی غربی بود.همچنین اختلاف معنی داری بین تراکم های مختلف کاشت از نظر کلیه صفات مورد مطالعه ملاحظه شد(01/0&lt;p).با افزایش تراکم عملکرد دانه،وزن هزار دانه،تعداد پنجه و قطر ساقه کاهش یافتند و بیشترین مقدار این صفات(به استثنای عملکرد دانه)متعلق به تراکم 50 هزار بوته در هکتار و کمترین مقدار انها متعلق به تراکم 110هزار بوته در هکتار بود.عملکرد علوفه(ماده خشک) و ارتفاع ساقه با افزایش تراکم افزایش یافتند. با توجه به نتایج بدست امده بهترین تراکم های کاشت برای حصول حداکثر عملکرد علوفه و دانه در سورگوم در منطقه بم به ترتیب 110و 70 هزار بوته در هکتار و بهترین جهت کاشت،جهت شمالی-جنوبی میباشد. &lt;p&gt; &lt;/p&gt;</description>
						<author>سید مهدی  ناصر علوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه صفات زراعی و مورفولوژیک هیبریدهای ذرت از طریق تجزیه به عامل‌ها در همدان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=903&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور مطالعه صفات زراعی و مرفولوژیکی هیبریدهای ذرت در منطقه همدان سینگل کراس های زودرس 108, 301، متوسط رس 604، 647 و تری وی کراس 647 و دیررس 704، 711 در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی همدان در خرداد 1384 در قالب طرح بلوک کامل تصادفی در سه تکرار مورد کشت قرار گرفتند و 33 صفت مورفولوژیکی و فنولوژیکی با استفاده از 10 بوته تصادفی از دو خط وسط با رعایت اثر حاشیه یادداشت برداری گردید. بیشترین عملکرد دانه متعلق به هیبرید SC 647 و کمترین عملکرد مربوط به رقمSC 301 بود. عملکرد دانه بیشترین هم بستگی را با صفت وزن بلال بدون غلاف دارا بود. استفاده از تجزیه به عامل ها به همراه دوران واریماکس نشان داد که 4 عامل مستقل، مجموعاً 03/98 درصد از تغییرات کل داده ها را توجیه کردند. بر اساس نمودار پراکنش حاصل از دو عامل اصلی اول که عامل های خصوصیات فنولوژیکی و عملکرد نام گذاری شدند، رقم سینگل کراس 704 به عنوان رقمی که دارای ببشترین عملکرد علوفه بوده و از نظر شاخص های فیزیولوژیکی نیز برترین بوده و رقم سینگل کراس 647 به عنوان رقمی با بیشترین عملکرد دانه و قطر بلال و تعداد دانه در ردیف بود، تشخیص داده شد.</description>
						<author>مهدی  رمضانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تجزیه QTLs برای صفات مرفولوژیک در جمعیت هاپلوئید مضاعف جو</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=904&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بهبود تحمل به خشکی در واریته های جو از طریق تلفیق روش های بیوتکنولوژی گیاهی و مرسوم اصلاحی، هدف مهمی در به نژادی جو است. در این تحقیق، نقشه ژنتیکی158 لاین هاپلوئید مضاعف جو حاصل از تلاقی Wi2291×Tadmorبه وسیله 50 نشانگرSSR و 93 نشانگرAFLP تهیه شد. در خلال دوران رشد، صفات زراعی مانند قدرت رشد گیاهچه، ارتفاع بوته، طول پدانکل، خروج سنبله از برگ پرچم، طول سنبله و تعداد دانه در سنبله در دو ایستگاه تحقیقاتی تابع مرکز بین المللی تحقیقات کشاورزی در مناطق خشک(ایکاردا) شامل تلهادیا و بردا، در سال 3-1382 ارزیابی شدند. نتایج به دست آمده از هم بستگی ژنتیکی بین عملکرد دانه و صفات مورد ارزیابی نشان داد که رشد سریع گیاهچه، ارتفاع کوتاه، خروج بیشتر سنبله از برگ پرچم و تعداد بیشتر دانه در سنبله، سبب افزایش میزان تولید دانه در هر دو منطقه خواهد شد. ولی طول پدانکل در دو محیط نقش متفاوتی داشت. برای ارتفاع بوته تعداد هشت QTL واقع بر کرموزوم های 3، 4، 5، 6 و 7 در تلهادیا و بردا شناسایی گردید. دو QTL با QTLهای کنترل کننده طول پدانکل هم مکانی داشتند. نشانگر&lt;em&gt;BMag13 &lt;/em&gt;که با یکی از QTLهای کنترل کننده تعداد دانه در سنبله پیوستگی داشت و روی کروموزوم دو قرار داشت، به تنهایی42 درصد از تغییرات فنوتیپی این صفت را توجیه کرد. شناساییQTL های کنترل کننده صفات زراعی، قدم نخست در تجزیه و ردیابی صفات پیچیده تر برای سازگاری در شرایط خشک است. </description>
						<author>محتشم  محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر تاریخ کاشت و تراکم بوته بر عملکرد و اجزای آن در ژنوتیپ های نخود زراعی &lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt; Cicer arientinum &lt;/i&gt;L.)&lt;/span&gt; در شرایط دیم خرم آباد</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=905&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>برای مطالعه تأثیر تاریخ کاشت و تراکم بوته بر عملکرد و اجزای عملکرد ژنوتیپ های نخود زراعی در شرایط دیم منطقه خرم آباد، آزمایشی در مزرعه تحقیقات کشاورزی اداره هواشناسی لرستان در سال زراعی 85-1384 به اجرا درآمد. این آزمایش به صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تاریخ کاشت شامل کاشت در 15 اسفند، اول فروردین و 15 فروردین به عنوان عامل اصلی و تراکم بوته شامل 18، 24، 30 و 36 بوته در مترمربع به همراه توده محلی گریت و ژنوتیپ Flip 93-93 به عنوان عامل فرعی مقایسه شد. نتایج نشان دادند که با تأخیر در کاشت تعداد نیام در بوته، تعداد دانه در نیام، وزن صد دانه، عملکرد دانه و ماده خشک به طور معنی داری کاهش یافتند. با افزایش تراکم بوته تعداد نیام در بوته، تعداد دانه در نیام و وزن صد دانه به طور معنی داری کاهش یافتند، عملکرد دانه و ماده خشک ابتدا افزایش و سپس کاهش داشتند. شاخص برداشت تحت تأثیر تاریخ کاشت و تراکم بوته قرار نگرفت. توده محلی گریت در مقایسه با ژنوتیپ Flip 93-93 دارای تعداد نیام در بوته، عملکرد دانه و ماده خشک بیشتر ولی تعداد دانه در نیام و وزن صد دانه و شاخص برداشت آن کمتر بود. با توجه به نتایج به دست آمده و با عنایت به وقوع تنش خشکی و حرارتی در فاز زایشی نخود دیم در این منطقه، کاشت زود توده محلی گریت با تراکم 24 تا 30 بوته در مترمربع را می توان توصیه نمود.

</description>
						<author>سیف اله  فلاح</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تنوع و تعیین روابط بین صفات زراعی با عملکرد در لاین‌های پیشرفته جو به کمک تجزیه عامل‌ها</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=906&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>20 لاین امید بخش جو در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار، به منظور بررسی تنوع و روابط موجود بین صفات زراعی با عملکرد و اجزای آن، در سال زراعی 85-1384 در ایستگاه تحقیقاتی مرکز تحقیقات کشاورزی سیستان مورد کشت قرار گرفتند. هر کرت آزمایشی شامل شش ردیف کاشت به طول 5 متر و عرض 2/1 متر بود. فاصله بین ردیف ها 20 سانتی متر و مساحت هر کرت آزمایشی 6 متر بود. 24 صفت زراعی با استفاده از 5 بوته تصادفی رقابت کننده، در دو ردیف میانی هر کرت اندازه گیری شدند. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که بین لاین ها در بیشتر صفات اختلاف معنی داری در سطح 1% وجود دارد. لاین پنجم با میانگین عملکرد 406 گرم در مترمربع و لاین هفتم با میانگین 309 گرم در مترمربع به ترتیب بیشترین و کمترین میزان تولید را داشتند. صفت عملکرد با صفت تعداد سنبله در مترمربع بیشترین هم بستگی مثبت را داشت. در تجزیه عاملی صفات، هفت عامل مستقل مجموعاً 82 در صد از تغییرات کل را توجیه نمودند. دو عامل اول با نام های عامل اجزای عملکرد و عامل ظرفیت پنجه زنی گیاه در مجموع 41 درصد از تغییرات را توجیه کردند. به طور کلی می توان چنین نتیجه گرفت که صفاتی که به عملکرد دانه و ظرفیت پنجه زنی گیاه بستگی دارند مانند تعداد دانه در سنبله اصلی، وزن هزار دانه، تعداد دانه در گیاه، روز تا رسیدگی فیزیولوژیک، روز تا سنبله دهی و با اهمیت کمتر صفات تعداد پنجه بارور، تعداد کل پنجه در گیاه و طول پدانکل صفات مهم تری برای گزینش لاین های با عملکرد بالا هستند. در درجه بعدی صفات روز تا ظهور جوانه، تعداد گره، تعداد سنبله در مترمربع قرار دارند. وزن دانه در بوته، عملکرد بیولوژیک، طول ریشک و صفات مرتبط با برگ پرچم از اهمیت کمتری در برآورد عملکرد برخوردار هستند.

</description>
						<author>محمد  ایروانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی تنوع ژنتیکی گندم دوروم (&lt;i&gt; Triticum turgidum&lt;/i&gt; var. durum) با استفاده از نشانگرهای رتروترانسپوزونی (SSAP)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=908&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تنوع ژنتیکی گیاهان زراعی اصلی همانند گندم دوروم با گذشت زمانی کاهش پیدا کرده است. ارزیابی تنوع ژنتیکی در کارایی حفاظت از ژرم پلاسم و کاربرد آن حائز اهمیت می باشد. در این مطالعه 87 ژنوتیپ بومی دوروم متعلق به مناطق مختلف ایران و 21 ژنوتیپ خارجی از 10 کشور با استفاده از 10 ترکیب آغازگری SSAP ارزیابی شدند. رتروترانسپوزون ها توالی های متحرک در داخل ژنوم می باشند که از طریق یک RNA حدواسط در داخل ژنوم جابه جا می شوند و توزیع بسیار زیلدی در ژنوم دارند به همین دلیل در سال های اخیر نشانگرهای مولکولی براساس آنها طراحی شده است. نشانگرهای SSAP مورد استفاده در این تحقیق شامل &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Tar&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;1،&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Thv &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;19،&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Tagemina، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;BARE &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;-1 &lt;/span&gt;می باشند. ترکیب آغازگری &lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Thv&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;19&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;M &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;+ &lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;em&gt;ACA&lt;/em&gt; &lt;/span&gt;در نمونه های ایرانی و خارجی دارای بیشترین میزان باند چند شکل(11 باند چند شکل) بود. میزان چند شکلی مشاهده شده توسط هر کدام از نشانگرهای بالا در ژنوتیپ های بومی به ترتیب 7/26%، 3/27%، 5/51%، 8/32% و در ژنوتیپ های خارجی 4/24%، 3/24%، 5/51%،5 / 28%می باشد. این نتایج نشان می دهد که &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Tar&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;1،&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Thv&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;19&lt;/span&gt;در فرایندهای تکاملی گیاه مورد نظر بیشتر جابه جا شده اند. دندوگرام بر اساس الگوریتم UPGMA و ضریب تشابه دایس ترسیم شد. </description>
						<author>سجاد  رشیدی منفرد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تنوع ژنتیکی در توده‌های بومی شبدر ایرانی با استفاده از آغازگرهای نیمه‌تصادفی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=909&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>نژادهای بومی یک گیاه زراعی به عنوان منابع با ارزش ژنتیکی محسوب می شوند. در این تحقیق 20 توده بومی شبدر ایرانی  (.&lt;em&gt;Trifolium resupinatum&lt;/em&gt; L) که از نقاط مختلف کشور جمع آوری شده بود، مورد استفاده قرار گرفت. نمونه DNA متعلق به 20 ژنوتیپ شبدر با استفاده از نشانگرهای نیمه تصادفی که مکان هدف آنها براساس نواحی برش اتصال اینترون- اگزون (ISJ) است، تکثیر شدند. سی آغازگر نیمه تصادفی از دو گروه آغازگرهای با هدف اینترون (IT)و هدف اگزون (ET )در این مطالعه به کار رفت که 10 آغازگر تکرار پذیر بوده و ایجاد چند شکلی در توده های شبدر مورد مطالعه نمودند. تجزیه خوشه ای با استفاده از نرم افزار NTSYS و روش UPGMA و تشکیل ماتریس تشابه جاکارد صورت گرفت. آغازگرها مجموعا تولید 111 باند نمودند که از این تعداد، 93 باند (84%) در بین ژنوتیپ های شبدر چند  شکل بودند. بیشترین و کمترین قطعات تکثیر شده به ترتیب مربوط به آغازگرهای IT&lt;sub&gt;15-31&lt;/sub&gt;و ET&lt;sub&gt;18-4&lt;/sub&gt; بود و متوسط تعداد باند برای هر آغازگر 1/11 عدد برآورد شد. براساس تجزیه کلاستر توده های شبدر به 5 گروه تقسیم شدند که از آن میان 2 توده کازرون و کرمانشاهی1 هر کدام به تنهایی یک گروه را تشکیل دادند. براساس ماتریس تشابه، کمترین شباهت (42/0) مربوط به توده های الویجان و کازرون بود و توده های چگنی و هفت چین همدانی بیشترین شباهت ژنتیکی را به خود اختصاص دادند. گروه بندی حاصله تا حدودی با گروه بندی توده های شبدر ایرانی براساس مبداء جغرافیایی هم آهنگی داشت. با توجه به نتایج به دست آمده، می توان بیان داشت که استفاده از فن آوری PCR با آغازگرهای نیمه تصادفی در بررسی تنوع ژنتیکی توده های شبدر ایرانی مناسب بوده و آنها را به خوبی از هم متمایز نموده است. </description>
						<author>کامران  سمیعی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر تنش کم آبی، ازدیاد دی‌اکسید کربن و اشعه ماورای بنفش بر صفات کیفی برگ پرچم گندم دوروم &lt;span dir=ltr&gt; (&lt;i&gt; Triticum turgidum&lt;/i&gt; L. var. durum Desf.) &lt;/span&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=910&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>خشکی، تابش ماورای بنفش و افزایش غلظت دی اکسیدکربن، سه تنش عمده محیطی هستند که آینده غذایی بشر را تحت تأثیر قرار خواهند داد. این پژوهش در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس تهران در سال  1385، به منظور بررسی صفات کیفی برگ پرچم گندم دوروم تحت تأثیر سطوح مختلف دی اکسیدکربن (400 و 900 میکرو مول بر مول هوا)، اشعه ماورای بنفش (UV-A, B, C) و کمبود آب آبیاری (به میزان 60٪ ظرفیت مزرعه) اجرا گردید. نتایج نشان داد که با افزایش شدت اشعه ماورای بنفش میزان رنگدانه های آنتوسیانین، فلاونوئیدها و کاروتنوئیدهای برگ گندم دوروم افزایش  یافت. اما با افزایش غلظت گاز دی اکسیدکربن و کمبود آب میزان آنها به طور معنی داری کاهش یافت. در این مطالعه اثر متقابل دی اکسیدکربن و مقدار آب آبیاری بر میزان آنتوسیانین و کربوهیدرات ها معنی دار نبود. هم چنین اثر متقابل بین سه عامل مورد آزمایش بر مقادیر آنتوسیانین، کاروتنوئیدها و کلروفیل a و a+b معنی دار نشد. میزان پروتئین های برگ با تنش کم آبی کاهش یافت. هم چنین با افزایش شدت تشعشع ماورای بنفش و غلظت دی اکسیدکربن در شرایط تنش آبی میزان پروتئین های محلول برگ گندم دوروم کاهش نشان داد. با توجه به نتایج فوق می توان گفت که رویداد سه تنش عمده محیطی در آینده با کاهش تولید رنگیزه های برگ و کاهش حفاظت گیاه در برابر اثرات منفی این تنش ها همراه با کاهش پروتئین های محلول برگ منجر به کاهش عملکرد کمّی و کیفی رقم گندم مورد بررسی خواهد شد.</description>
						<author>حمیدرضا  بلوچی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر کلرید کلسیم بر استحکام و ماندگاری پس از برداشت حبه روی خوشه در انگور عسکری</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=911&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف از انجام این تحقیق بررسی اثر کلرید کلسیم بر استحکام و ماندگاری پس از برداشت حبه روی خوشه در انگور عسکری بود. این تحقیق در سال 1385 در یکی از باغات انگور شهرستان سی سخت به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با 7 تیمار به اجرا درآمد. آزمایش شامل دو قسمت بود: 1- محلول پاشی با غلظت های1، 5/2 و 5 در هزار دو هفته قبل از برداشت و تکرار یک روز قبل از برداشت. 2- غوطه وری در محلول کلرید کلسیم با غلظت های1، 5/2 ، 5 درصد بعد از برداشت و تیمار شاهد. انگور ها برای مدت 30 روز در دمای صفر درجه سانتی گراد در سردخانه نگه داری گردیدند. نتایج نشان داد که کلرید کلسیم تأثیر معنی داری در سطح احتمال یک درصد بر درصد ریزش حبه ها پس از یک ماه نگه داری در سردخانه داشت. کمترین میزان ریزش حبه ها در مرحله پس از برداشت مربوط به تیمار 5 درصد غوطه وری و در مرحله پس از یک ماه نگه داری در سردخانه مربوط به تیمار 5/2 در هزار محلول پاشی بود. بیشترین درصد ریزش حبه ها در تیمار شاهد (عدم کاربرد کلرید کلسیم) دیده شد. اثر کلرید کلسیم بر کاهش درصد پوسیدگی حبه های انگور پس از یک ماه نگه داری در سردخانه در سطح یک درصد معنی دار بود. کمترین میزان پوسیدگی در تیمار محلول پاشی 5/2 در هزار و بیشترین میزان پوسیدگی در تیمار شاهد به دست آمد. اثر کلرید کلسیم بر ضریب رسیدگی(TSS/TA) معنی دار بود.

</description>
						<author>مهدی  حسینی فرهی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تغییرات قندها و اسید‌های آلی در حین رشد و انبارمانی و اثر آن بر ماندگاری، خصوصیات کیفی و عارضه قهوه‌ای شدن داخلی میوه در دو رقم گلابی آسیایی(.&lt;i&gt; Pyrus serotina&lt;/i&gt; Rehd)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=912&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;میوه 2 رقم از گلابی آسیایی(.&lt;em&gt;Pyrus serotina&lt;/em&gt; Rehd) به نام های&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;‘&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Ksq&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;’&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;sub&gt;9&lt;/sub&gt; &lt;/span&gt;و&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;‘&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Ksq&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;’&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;sub&gt;13&lt;/sub&gt; &lt;/span&gt;در شرایط آب و هوایی تهران برای بررسی تغییرات میزان قندها و اسیدهای آلی و اثر آنها بر خواص فیزیکوشیمیایی و قهوه ای شدن داخلی میوه مورد ارزیابی قرار گرفت. قندها و اسیدهای آلی 2 بار قبل از برداشت، زمان برداشت و 2 بار پس از برداشت (میوه ها در دمای&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;2&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;°&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;C &lt;/span&gt;رطوبت نسبی هوای%85-80 نگه داری شدند) به فواصل زمانی هر ماه یک بار با دستگاه HPLC اندازه گیری شد. تفاوت معنی داری بین ارقام مورد آزمایش، شاهد و زمان نمونه برداری از نظر میزان قندها و اسیدهای آلی مشاهده شد. در این مطالعه میزان قندهای فروکتوز، گلوگز و سوربیتول تا یک ماه بعد از برداشت افزایش نشان داد (از حدود 1 به 9% وزن تر میوه) و سپس کاهش یافت. ساکاروز از 2 ماه قبل از برداشت تا 2 ماه پس از برداشت کاهش یافت (از حدود 3 به 75/0% وزن تر میوه). در هر دو رقم اسیدهای آلی تا قبل از برداشت افزایش و از زمان رسیدن تا پیری میوه کاهش یافت. بیشترین مقادیر اسیدهای آلی مربوط به مالیک و آسکوربیک اسید بود (به ترتیب 345 و 1/41 میلی گرم در 100گرم وزن تر میوه، در زمان برداشت به ترتیب در ارقام &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;‘&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Ksq&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;’&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;sub&gt;9&lt;/sub&gt;&lt;/span&gt;و شاهد). هم بستگی زیادی (از 8/0تا 1) بین کاهش قندها و اسیدهای آلی با افزایش قهوه ای شدن داخلی میوه و کاهش صفات سفتی بافت، وزن تر و خشک، و مواد جامد محلول کل میوه(TSS) مشاهده شد. نتایج نشان داد افزایش میزان قندها و اسیدهای آلی باعث تأخیر در قهوه ای شدن میوه شد. ارقام گلابی آسیایی با میزان آسکوربیک اسید کمتر، احتمالاً به عارضه قهوه ای شدن داخلی میوه حساس ترند. ارتباط زیادی بین افزایش میزان قندها با افزایش رنگ در میوه ها مشاهده شد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>حسن  خوش قلب</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>استفاده از نشانگرهای ریزماهواره .&lt;span dir=ltr&gt;&lt;i&gt; Pistacia khinjuk&lt;/i&gt; &lt;/span&gt; Stocks برای ارزیابی تنوع ژنتیکی ارقام تجاری پسته ایرانی </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=913&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور ارزیابی تنوع ژنتیکی ارقام پسته ایرانی، کارایی آغازگرهای ریزماهواره ای جداسازی شده از گونه وحشی خنجوک(.&lt;em&gt;Pistacia khinjuk&lt;/em&gt; Stocks) روی ژنوتیپ های تجاری پسته متعلق به گونه .&lt;em&gt;P.vera&lt;/em&gt; L بررسی شد. از مجموع 27 جفت آغازگر SSR استفاده شده، 25 جفت آغازگر قادر به تکثیر DNA در ارقام مختلف پسته بودند که از این تعداد، 19 جفت آغازگر تکثیر تمیز و قابل تفسیری داشته و از انتقال پذیری مطلوبی روی ارقام اهلی برخوردار بودند. مقایسه الگوهای تکثیر نشان داد، 11 جفت آغازگر محصول چندشکل دارند که مجموع 48 آلل در دامنه ای از دو تا 11 آلل را در بین ژنوتیپ های تحت بررسی تکثیر نمودند. متوسط تعداد آلل به ازای هر جایگاه و هتروزیگوسیتی مشاهده شده، به ترتیب 69/3 و 69/0 محاسبه گردید که حاکی از محتوای بالای اطلاعات نشانگرهای استفاده شده بود. بر اساس تجزیه خوشه ای به روش UPGMA و ضریب تشابه نی، ژنوتیپ های تجارتی پسته یک گروه بزرگ با سه زیر گروه متفاوت را تشکیل دادند، در حالی که ژنوتیپ های قزوینی  زودرس و سرخس که میوه های ریزتری داشته و به مناطق خاصی محدود هستند، در دو گروه متفاوت و مستقل از گروه ارقام تجاری پسته قرار گرفتند. به نظر می رسد ژنوتیپ قزوینی زودرس از سرخس مشتق شده باشد که ژنوتیپ اخیر احتمالاً یک ژنوتیپ تأثیرگذار در تکامل پسته های تجاری می باشد. نتایج این مطالعه نشان داد که نشانگرهای ریزماهواره پسته خنجوک با پراکندگی مناسب در طول ژنوم، از انتقال پذیری مناسبی بر روی ژنوتیپ های پسته اهلی برخوردار هستند و بنابراین می توان از این نشانگرها برای انگشت نگاری ژنتیکی ارقام تجاری پسته استفاده نمود. </description>
						<author>حسام  عرب نژاد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر کاربرد پوترسین بر عمر و فیزیولوژی پس از برداشت میوه های توت‌فرنگی، زردآلو، هلو و گیلاس</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=914&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تأثیر غلظت های مختلف پوترسین برون زاد بر عمر پس از برداشت میوه های توت فرنگی، زردآلو، هلو و گیلاس هر یک به صورت جداگانه، در قالب طرح های کاملاً تصادفی و در سه تکرار مطالعه شد. میوه ها در محلول  پوترسین به غلظت های 3/0، 5/0، 1و2 میلی مولار به مدت 5 دقیقه برای توت فرنگی و  5/0، 1، 2، 3 و 4 میلی مولار به مدت 10 دقیقه برای سایر میوه ها و نیز آب مقطر  (شاهد) غوطه ور شده و سپس به یخچال منتقل گردیدند. طول انبارمانی با کاربرد پوترسین به طور معنی داری در تمامی میوه ها افزایش یافت. این ماده تولید اتیلن و میزان از دست دادن آب میوه ها را کاهش داد و از نرم شدن بافت آنها طی انبارداری جلوگیری نمود. در طول نگه داری، اسیدیته قابل تیتراسیون میوه های تیمار نشده روند کاهشی و pH آب میوه روند افزایشی نشان داد. با استفاده از پوترسین دو روند مذکور همچنان وجود داشت اما شتاب آنها نسبت به شاهد بسیار کمتر بود. استفاده از پوترسین مواد جامد محلول را در گیلاس افزایش و در سایر میوه ها کاهش داد.

</description>
						<author>محمد رضا  زکائی خسروشاهی </author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه عصاره‎های روغنی آویشن و میخک و قارچ‎کش ایمازالیل بر پوسیدگی کپک آبی (&lt;i&gt; Penicillium italicum&lt;/i&gt; ) میوه‎های مرکبات در انبار سرد</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=915&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>یکی از مهم ترین علل ایجاد ضایعات پس از برداشت مرکبات، عوامل بیماری زا هستند. آزمایش هایی در قالب طرح کاملاً تصادقی با چهار تکرار در سال های 1383- 1384 روی لیمو شیرین و پرتغال والسیا به اجرا در آمد. تیمارها شامل عصاره‎های روغنی خالص و محلول در الکل 25 درصد، با غلظت‎های 1/0، 3/0 و 5/0 درصد و ایمازالیل(2 میلی لیتر در لیتر) بود. کاربرد عصاره‎های روغنی خالص میخک و آویشن روی پرتقال والنسیا در سال 1383 موجب کاهش پوسیدگی از ٩0 درصد در شاهد به ترتیب به صفر و 5/12 درصد شدند. عصاره‎های خالص میخک و آویشن در سال اول آزمایش پوسیدگی میوه‎های لیمو شیرین را از 90 درصد در شاهد به ترتیب به صفر و 6 درصد کاهش دادند. در سال دوم نیز نتایج مشابهی به دست آمد و عصاره‎های خالص روغن میخک و آویشن پوسیدگی لیمو شیرین را از 90درصد شاهد به صفر رساندند. در سال دوم، عصاره‎ روغنی آویشن درالکل 25 درصد حل شدند و با غلظت های 1/0، 3/0 و 5/0 درصد پوسیدگی را در لیمو شیرین از 85 درصد در شاهد به ترتیب به 65، 41 و 26 درصد کاهش دادند، همچنین عصاره روغنی میخک محلول در الکل 25 درصد با غلظت‎های 1/0، 3/0 و 5/0 درصد پوسیدگی را به ترتیب به 60 ،30 و 5/22 درصد کاهش دادند که همگی نسبت به شاهد معنی‎دار بود. مقایسه اثر عصاره‎های روغنی خالص میخک و آویشن با قارچ‎کش از نظر آماری تفاوت معنی‎داری در کاهش پوسسیدگی نشان نداد. تیمارهای میخک و آویشن درالکل 25 به اندازه قارچکش موثر نبودند. </description>
						<author>زهرا  کریمی </author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر سطوح مختلف کلریدسدیم بر بیماری پژمردگی ورتیسیلیومی پسته در محیط آبکشت</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=916&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>پسته یکی از مهم ترین محصولات اقتصادی ایران بوده که عمدتاً در مناطق شور کاشته می شود. یکی از مهم ترین بیماری های پسته پژمردگی ورتیسیلیومی با عامل &lt;em&gt;Verticillium dahliae&lt;/em&gt; بوده که از خاک و درختان پسته در برخی از مناطق پسته کاری جدا شده است. به منظور مطالعه تأثیر کلریدسدیم بر بیماری پژمردگی ورتیسیلیومی سه پایه متداول پسته (سرخس، بادامی زرند و قزوینی) در یک آزمایش گلخانه ای تأثیر چهار سطح کلریدسدیم (صفر، 1400، 2800 و 4200 میلی گرم NaCl در کیلوگرم خاک) در محیط آبکشت مورد ارزیابی قرار گرفت. این آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه ای کاملاً تصادفی با چهار تکرار انجام شد. سطوح مختلف کلریدسدیم قبل از مایه زنی با قارچ در محیط آبکشت روی ریشه نهال های ده هفته ای پسته اعمال شد. دو هفته پس از اعمال تیمارهای کلریدسدیم، مایه زنی نهال ها با انتقال آنها به خاک بکر حاوی 40 میکرواسکلروت &lt;em&gt;V. dahliae&lt;/em&gt; در هر گرم خاک حاوی غلظت های مشابه کلریدسدیم انجام شد. در تیمارهای شوری پایه های سرخس و قزوینی به ترتیب بیشترین و کمترین کاهش وزن خشک و هم چنین غلظت یون های K، Na و Cl را در اندام هوایی و ریشه نشان دادند که بر این اساس، پایه های سرخس و قزوینی به ترتیب حساس ترین و متحمل ترین پایه به شوری بودند. هم چنین نتایج نشان داد که افزایش غلظت کلریدسدیم می تواند درصد کلنیزاسیون &lt;em&gt;V. dahliae&lt;/em&gt; در ساقه و ریشه نهال های پسته را افزایش دهد. بیشترین درصد کلنیزاسیون ساقه و ریشه در غلظت 4200 میلی گرم کلریدسدیم در کیلوگرم خاک مشاهده شد. در هر سه پایه، برهمکنش کلریدسدیم و &lt;em&gt;V. dahliae&lt;/em&gt; در مقایسه با تیمار قارچ به تنهایی و تیمارهای کلریدسدیم باعث کاهش وزن خشک و افزایش غلظت یون های K، Na و Cl در اندام هوایی و ریشه شد. در مجموع نتایج پژوهش حاضر نشان داد که تنش شوری قبل از مایه زنی با &lt;em&gt;V. dahliae&lt;/em&gt; می تواند شدت پژمردگی ورتیسلیومی پسته را به خصوص در پایه های حساس به شوری افزایش دهد. </description>
						<author>امیر حسین  محمدی </author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی حساسیت توده‌های پیاز ایرانی به بیماری ریشه‌سرخی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=917&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بیماری ریشه سرخی پیاز در اثر قارچ ( &lt;em&gt;Pyrenochaeta terrestris&lt;/em&gt; (syn. &lt;em&gt;Phoma terrestris&lt;/em&gt; یکی از بیماری های مهم مناطق پیاز کاری کشور بوده که برای اولین بار در اصفهان، شناسایی و گزارش گردید. در راستای کاهش مصرف سموم و در جهت دست یابی به ارقام و یا توده های مقاوم و یا متحمل، بررسی هایی در دو سال متوالی 1381 و 1382 روی حساسیت توده های پیاز ایرانی در مقایسه با ارقام خارجی نسبت به بیماری ریشه سرخی در شرایط گلخانه انجام گردید. مطالعات نشان داد که توده های مورد آزمون از حساسیت متفاوتی در واکنش به عامل بیماری زای ریشه سرخی و توسعه آن برخوردار هستند. توده های مورد آزمون از نظر حساسیت به بیماری ریشه سرخی به چهارگروه تقسیم بندی گردیدند. بر این اساس، دو توده صفی آباد رامهرمز و سرباز بلوچستان از حساس ترین توده های مورد آزمون در این مطالعات بودند و از نظر شاخص بیماری در طیف بیش از دو الی 3 واقع شدند (3-2). ولی اکثر توده ها در طیف 2-1 یعنی طیف حد واسط قرار گرفتند که در اینجا طیف متحمل تلقی می گردند. تعداد معدودی از توده ها در طیف 1-0 قرار گرفتند که در واقع کمترین آلودگی را نسبت به بیماری ریشه سرخی داشته و مقاوم محسوب می شوند. این توده های پیاز، به ترتیب شامل توده های اسحاق آباد نیشابور، محلی ساری، پوست طلایی لوشا، قوطی قصه زنجان، محلی شاهرود، آذربایجان شرقی، شاهرود لاسجرد، محلی رامهرمز، سفید کاشان، قرمز آذرشهر، مرودشت یزد و بومی بوشهر است. در واقع توده های اسحاق آباد نیشابور و محلی ساری از مقاوم ترین توده ها در این آزمایش ها قلمداد می شوند. این نتایج نشان می دهد که توده های ایرانی از مقاومت نسبی و بعضاً بالایی نسبت به بیماری ریشه سرخی برخوردار هستند. </description>
						<author>مهدی  نصراصفهانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شباهت الگوی الکتروفورز پروتئین استرین‌های &lt;i&gt; Xanthomonas axonopodis &lt;/i&gt; pv.&lt;i&gt; citri &lt;/i&gt;  جداشده از مرکبات استان‌های هرمزگان وکرمان با استرین‌های برخی دیگر از گونه‌‌های&lt;i&gt; Xanthomonas &lt;/i&gt; </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=918&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>الگوی پروتئین الکتروفورز شده 21 استرین &lt;em&gt;Xanthomonas axonopodis&lt;/em&gt; pv. &lt;em&gt;citri&lt;/em&gt; جدا شده از مرکبات دو استان هرمزگان و کرمان به همراه استرین های استاندارد نماینده X. a. pv. citri و X.a. pv. aurantifoli توسط نرم افزار Gel Compar version 4.2 با 246 استرین از گونه های:&lt;em&gt;X. a&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;citri, X. a.&lt;/em&gt; pv. &lt;em&gt;glycins, X. a.&lt;/em&gt; pv. &lt;em&gt;manihotis&lt;/em&gt;, &lt;em&gt;X. campestris&lt;/em&gt; pv. &lt;em&gt;campestris&lt;/em&gt;, &lt;em&gt;X. a&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;phaseoli, X. cassavae, X. vesicatoria, X. c.&lt;/em&gt; pv.&lt;em&gt; euphorbia, X. c&lt;/em&gt;. pv.&lt;em&gt; arracaciae, X. a.&lt;/em&gt; pv. &lt;em&gt;malvacearum&lt;/em&gt;, X. a. pv. &lt;em&gt;clitoriae, X. a&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;citrumelo, X. a.&lt;/em&gt; pv. &lt;em&gt;aurantifolii, X. a&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;alfalfae, X. cucurbitae, X. a.&lt;/em&gt; pv&lt;em&gt;. dieffenbachiae, X. vasicola&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;holcicola, X&lt;/em&gt;. &lt;em&gt;melonis, X. hortorum&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;pelargonii, X. a.&lt;/em&gt; pv.&lt;em&gt; poinsettiicola, X. arboricola&lt;/em&gt; pv. &lt;em&gt;pruni, X. c&lt;/em&gt;. pv.&lt;em&gt; raphani, X. a.&lt;/em&gt; pv.&lt;em&gt; ricini, X. a&lt;/em&gt;. pv.&lt;em&gt; vasculorum&lt;/em&gt;, &lt;em&gt;X. a&lt;/em&gt;. pv.&lt;em&gt;  X.c.vignicola, X. c.&lt;/em&gt; pv.&lt;em&gt; armoraciae&lt;/em&gt;و &lt;em&gt;X. c&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;barbareae&lt;/em&gt; مقایسه و میزان شباهت آنها محاسبه شد. نتایج نشان داد که شباهت استرین های مورد بررسی به طور متوسط بیش از 86% بود. استرین های جدا شده از استان های هرمزگان و کرمان دارای بیشترین شباهت(100% ) به استرین های &lt;em&gt;X. a&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;citri &lt;/em&gt;LMG 9176 و &lt;em&gt;X. a&lt;/em&gt;. pv.&lt;em&gt; citri&lt;/em&gt; LMG 9654 و کمترین شباهت(90/84%)به استرین های &lt;em&gt;X. c&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;euphorbia&lt;/em&gt; LMG 7402 و &lt;em&gt;X. a&lt;/em&gt;. pv&lt;em&gt;. ricini &lt;/em&gt;LMG 7444 بودند. شباهت کامل الگوی پروتئین الکتروفورزشده استرین های جدا شده از استان های هرمزگان و کرمان به برخی استرین های پاتوتیپ A یا &lt;em&gt;X. a&lt;/em&gt;. pv. &lt;em&gt;citri&lt;/em&gt; با الگوی بیماری زایی آن که در مطالعات پیشین ما تعیین شده بود، مطابقت دارد. </description>
						<author>غلام  خداکرمیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیرنوع رقم نیشکر بر واکنش تابعی زنبور پارازیتوئید (&lt;i&gt; Platytelenomus hylas&lt;/i&gt; (Hym., Scelionidae نسبت به تراکم‌های مختلف تخم ساقه‌خوار ( &lt;i&gt; Sesamia nonagrioides &lt;/i&gt; ( Lep., Noctuidae و میزان پارازیتیسم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=919&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>ارقام مختلف یک گیاه و یا گونه های مختلف گیاهی می توانند ازطریق صفات فیزیکی و بیوشیمیایی و یا به صورت غیر مستقیم از طریق جیره غذایی میزبان، روی ویژگی های رفتاری و کارایی دشمن طبیعی تأثیر بگذارد. این بررسی با هدف تعیین درصد پارازیتیسم و واکنش تابعی زنبور پارازیتوئید &lt;em&gt;Platytelenomus hylas&lt;/em&gt; Nixon نسبت به تراکم های مختلف تخم ساقه خوار . &lt;em&gt;Sesamia nonagrioides&lt;/em&gt; Lef و تعیین میزان تأثیر نوع رقم در این ویژگی رفتاری پارازیتوئید به عنوان یکی از روش های ارزیابی کارایی زنبور یاد شده در ارقام مختلف نیشکر انجام گردید. در مزرعه با جمع آوری تخم آفت از مزارع نیشکر در سه رقم تجاری &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; CP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;57&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;614 &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; CP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;48&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;103 &lt;/span&gt;وCP69-1062، درصد پارازیتیسم در هریک از ارقام تعیین گردید. به منظور تعیین واکنش تابعی زنبور، تخم های جمع آوری شده تا خارج شدن زنبورها در انکوباتور نگه داری شدند. سپس واکنش تابعی زنبور در تراکم های 2، 4، 6، 8، 14، 20، 30، 40، 50، 60، 70، 80 و 90 در لوله آزمایش (به ابعاد&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; 2 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;× &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;17/5 &lt;/span&gt;سانتی متر) در مدت 24 ساعت بررسی شد. برای تجزیه و تحلیل داده های واکنش تابعی از نرم افزارSAS استفاده شد. تجزیه آماری داده ها نشان داد که میزان پارازیتیسم تخم آفت توسط زنبور &lt;em&gt;P. hylas&lt;/em&gt; در بین سه رقم نیشکر دارای اختلاف معنی دار است و میزان پارازیتیسم تخم های آفت متاثر از رقم می باشد. مقایسه میانگین ها با آزمون دانکن نشان داد که رقم CP48-103 در یک گروه و دو رقم دیگر در گروه دیگری قرار دارند. مطابق با نتایج این تحقیق، واکنش تابعی زنبور در هر سه رقم مورد مطالعه از نوع سوم است. مقایسه پارامترهای برآورد شده توسط مدل هولینگ برای هریک از آزمایش ها در سه رقم مورد آزمایش نشان داد که قدرت جستجوی زنبور در رقم CP48-103 به طور معنی داری بیشتر از دو رقم دیگر است ولی بین ارقام CP57-614 و CP69-1062، تفاوت معنی داری دیده نشد. هم چنین زمان دست یابی و حداکثر میزان پارازیتیسم برآورد شده توسط مدل(T/T&lt;sub&gt;h&lt;/sub&gt;) در سه رقم تفاوت داشته و در رقم CP69-1062 به طور معنی داری کمتر از دو رقم دیگر است. </description>
						<author>علیرضا  عسکریان زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ترکیب گونه‌ای و پراکنش شته‌های گندم و پارازیتوئیدهای آنها در منطقه شیراز و مطالعه تغییرات فصلی جمعیت گونه‌های غالب</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=920&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این مطالعه شته های مزارع گندم و پارازیتوئیدهای آنها در منطقه شیراز، ترکیب گونه ای، دامنه پراکندگی و تغییرات فصلی جمعیت گونه های غالب طی سال های 84-1383 مورد بررسی قرار گرفت. هم چنین از مزارعی به مساحت 3-1 هکتار واقع در 10 ناحیه به شعاع 50 کیلومتری اطراف شهر شیراز، نمونه گیری به عمل آمد. تراکم گونه ها به وسیله شمارش افراد موجود روی 40 پنجه گندم که به طور تصادفی در فواصل 5 متری با روش نمونه برداری از دو قطر جمع آوری شدند، محاسبه گردید. مجموعاً 8 گونه شته و 3 گونه پارازیتوئید در طی این تحقیق شناسایی شدند. شته های  (.&lt;em&gt;Rhopalosiphum padi&lt;/em&gt; (L و (.&lt;em&gt;Metopolophium dirhodum&lt;/em&gt; (Wlk با فراوانی نسبی 94/33 و 33/31 درصد و پارازیتوئیدهای &lt;em&gt;Aphidius rhopalosiphi&lt;/em&gt; De Stefani-Perez و (.&lt;em&gt;Praon volucre&lt;/em&gt; (Hal با فراوانی نسبی 53/55 و 90/39 درصد به عنوان گونه های غالب تعیین گردیدند. تغییرات فصلی جمعیت گونه های فوق نیز در منطقه باجگاه، واقع در 15 کیلومتری شمال شهر شیراز، مورد مطالعه قرار گرفت. اوج جمعیت شته ها در سال های مذکور بین 16-2 خرداد و حداکثر جمعیت پارازیتوئیدها 3-1 هفته بعد از آنها به وقوع پیوست. مقایسه درصد پارازیتیسم فصلی بین پارازیتوئیدهای غالب، اختلاف معنی داری را در رابطه با ترجیح زنبور &lt;em&gt;A. rhopalosiphi&lt;/em&gt; روی شته &lt;em&gt;R. padi&lt;/em&gt; و ترجیح &lt;em&gt;P. volucre&lt;/em&gt; روی &lt;em&gt;M. dirhodum&lt;/em&gt; نشان داد. بررسی مجموع درصد پارازیتیسم دو زنبور فوق روی شته های مورد مطالعه مشخص نمود که حدود 30 درصد از جمعیت شته های مذکور توسط این دو پارازیتوئید کنترل می شوند. بنابراین در صورت نیاز به سمپاشی مزارع گندم برای کنترل آفات دیگری مانند سن گندم باید به صورتی برنامه ریزی شود که اختلالی در کارایی این زنبورهای پارازیتوئید ایجاد نشود. </description>
						<author>محمود  عالیچی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اختلالات رشدی و بازدارندگی رشد تنظیم کننده‌های پایریپروکسی‌فن و دیفلوبنزورون در شرایط حرارتی مختلف روی شب‌پره موم‌خوار بزرگ(.&lt;span dir=ltr&gt;&lt;i&gt; Galleria mellonella&lt;/i&gt; &lt;/span&gt; L) </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=921&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این بررسی لاروهای جوان و لاروهای سن آخر شب پره موم خوار بزرگ.&lt;em&gt;Galleria mellonella&lt;/em&gt; L در معرض موم های آغشته به غلظت های 4/0 میلی گرم ماده مؤثره بر لیتر پایریپروکسی فن (شبه هورمون جوانی) و 25 میلی گرم ماده مؤثره بر لیتر دیفلوبنزورون (ممانعت کننده سنتز کیتین) در دماهای 25 ،30 و 35 درجه سانتی گراد، رطوبت نسبی 5±65 درصد و تاریکی مطلق قرار گرفتند. آزمایش ها نشان داد که این دو ترکیب باعث بروز تلفات لاروی در مقایسه با تیمار شاهد می گردند. بیشترین تلفات در مجموع دو سن لاروی مربوط به دیفلوبنزورون با 9/33 درصد و بعد پایریپروکسی فن با 1/24 درصد بود. این دو ترکیب بیشترین تلفات را روی لاروهای جوان به ترتیب با میانگین 8/57 و 5/31 درصد ایجاد کردند. درصد تشکیل شفیره و درصد خروج حشرات کامل در تیمار دیفلوبنزورون با تیمار شاهد تفاوتی نداشت، اما پایریپروکسی فن باعث کاهش تشکیل شفیره تا 4/48 درصد و کاهش درصد خروج حشرات کامل تا 8/44 درصد گردید. هم چنین این ترکیب باعث بروز ناهنجاری هایی به میزان 1/55 درصد در شفیره های تشکیل شده گردید. تأثیر شبه هورمون جوانی از نظر موارد فوق روی لاروهای سن آخر بیشتر از لاروهای جوان بود. کاربرد این ترکیب در دمای 25 و 30 درجه سانتی گراد باعث بروز بیشترین اختلالات شفیرگی به ترتیب تا 1/62 و 78 درصد گردید و در دمای 35 درجه سانتی گراد بروز شفیره های ناسالم تا 7/19 درصد کاهش یافت. در مجموع تیمار لاروهای سن آخر با تنظیم کننده های رشد در دمای 35 درجه سانتی گراد باعث افزایش درصد خروج حشرات کامل غیر طبیعی به میزان 4/49 درصد گردید. این ترکیبات روی کاهش میزان تخم ریزی و کاهش درصد تفریخ تخم حشرات به طور یکسان عمل کردند و90-70 درصد باعث کاهش ظهور نتاج نسل بعدی گردیدند. از این رو تأثیر چشم گیری در کاهش جمعیت آفت دارند. با توجه به اثر ترکیبات تنظیم کننده رشد بر برخی ویژگی های بیولوژیک لاروها، امکان استفاده از آنها به تنهایی یا همراه با دیگر ترکیبات شیمیایی (حشره کش های تدخینی) در کنترل تلفیقی این گونه آفات انباری میسر است. </description>
						<author>ملیحه  خسروی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ویژگی‌های زیستی و رفتاری زنبور (&lt;span dir=ltr&gt;&lt;i&gt; Anisopteromalus calandrae&lt;/i&gt; &lt;/span&gt;(Howard) (Hym.: Pteromalidae ، پارازیتوئید سوسک چهار نقطه‌ای حبوبات( &lt;span dir=ltr&gt;&lt;i&gt; Callosobruchus maculatus&lt;/i&gt; &lt;/span&gt;(F.)(Col.: Bruchidae روی نخود</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=922&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این تحقیق ویژگی های زیستی و رفتاری زنبور پارازیتوئید ( &lt;em&gt;Anisopteromalus calandrae&lt;/em&gt; (Howard) (Hym.: Pteromalidae روی لارو سن چهار سوسک( &lt;em&gt;Callosobruchus maculatus&lt;/em&gt; (F.) (Col. : Bruchidae در شرایط آزمایشگاهی با دمای 1 ± 25 درجه سانتی گراد ، دوره نوری 16 ساعت روشنایی و 8 ساعت تاریکی و رطوبت نسبی 5 ± 20 درصد بررسی گردید. طول دوره پیش از ظهور حشرات کامل زنبور روی میزبان 038/0 ± 82/19 روز تعیین شد. دوره پیش از تخم ریزی در این زنبور بسیار کوتاه بوده و حشرات ماده تقریباً بلافاصله پس از خروج از میزبان قادر به تخم ریزی بودند. میانگین طول دوره تخم ریزی و دوره پس از تخم ریزی به ترتیب 98/1 ± 12/25 و 28/0 ± 75/1 روز به دست آمد. طول دوران بلوغ حشرات ماده روی میزبان 98/1 ± 69/26  روز محاسبه شد. تعداد حشرات کامل تولید شده توسط هر فرد ماده در طول عمر 51/28 ± 240 عدد و نسبت افراد ماده تولید شده روی میزبان 46 درصد محاسبه گردید. طول عمر زنبور نیز در چهار وضعیت مختلف بررسی شد که در حضور عسل، لارو میزبان، لارو میزبان و عسل و بدون میزبان و عسل به ترتیب 32/4 ± 49 ، 98/1 ± 69/26 ، 52/3 ± 90/38 و 37/0 ± 66/5 روز برای زنبور ماده و 5/1 ± 64/10، 34/0± 85/6 ، 52/0 ± 41/8 و 28/0 ± 59/5 روز برای زنبور نر محاسبه شد. واکنش تابعی زنبور نسبت به تراکم های مختلف لارو سوسک مطالعه گردید. تجزیه داده ها در دو مرحله با نرم افزار SAS انجام شد. واکنش تابعی زنبور از نوع دوم بود. در آزمایش ترجیح میزبانی (سنین مختلف لاروی و شفیره سوسک چهار نقطه ای حبوبات) که در دو وضعیت مختلف (میزبان‎ها به صورت مخلوط و میزبان‎ها به صورت جداگانه) انجام شد، مشخص گردید که در حالت اول زنبور پارازیتوئید لاروهای سن چهار میزبان را به لاروهای سنین پایین‎تر و شفیره و در حالت دوم لاروهای سن چهار و شفیره را ترجیح می دهد. </description>
						<author>فاطمه  کاظمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تنوع گونه‌ای زنبورهای مخملی (.&lt;i&gt; Bombus&lt;/i&gt; spp ) در دو منطقه کوهستانی البرز مرکزی ایران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=923&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در  تحقیقی که در سال های 85-1384 انجام شد، تنوع گونه ای زنبورهای مخملی در دو استان تهران (منطقه فشم، زایگان) و قزوین (منطقه الموت، ویکان) در البرز مرکزی بررسی شد. کاست های سه گانه ملکه، کارگر و نر در شش تاریخ  در فصل های بهار و تابستان در دو منطقه یاد شده جمع آوری شدند. نمونه برداری از زنبورهای بالغ در منطقه ویکان  از 5/3/85 تا 28/6/85 و در منطقه زایگان  از3/3/85 تا 26/6/85 انجام شد. در مجموع 11 گونه از زنبورهای جنس&lt;em&gt;Bombus&lt;/em&gt; جمع آوری و شناسایی شد که تعداد هشت گونه در دو منطقه یکسان بود. اطلاعات به دست آمده در مورد کاست های مختلف گونه های دو منطقه با کمک نرم افزار اکسل محاسبه و سپس با استفاده ازنرم افزار اکولوژیکال متدولوژی  تجزیه و تحلیل  شدند. کمیت های تنوع گونه ا ی با استفاده از شاخص های سه گانه سیمسون، شانون- وینر و بریلوین و یک نواختی با استفاده از شاخص های سیمسون، کامارگو و اسمیت- ویلسون محاسبه شدند. غنای گونه ای نیز در دو منطقه محاسبه و مقایسه شد. نتایج به دست آمده در منطقه ویکان تنوع گونه ای، یک نواختی و غنای گونه ای بالاتری را نسبت به زایگان نشان داد. به عبارت دیگر منطقه ویکان از پایداری بالاتری در مقایسه با زایگان برخوردار بود. درصد شباهت دو منطقه 46 درصد بود که نشان دهنده تفاوت زیاد نسبت های فراوانی گونه ها با وجود اشتراک هشت گونه در دو منطقه بود. </description>
						<author>ابوالفضل  تقوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>برآورد نیازهای گرمایی پروانه چوبخوار پسته &lt;i&gt; Kermania pistaciella&lt;/i&gt; Amsel در شرایط صحرایی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=924&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>پروانه چوبخوار پسته، (&lt;em&gt;Kermania pistaciella&lt;/em&gt; Amsel)، یکی از آفات مهم پسته است. این تحقیق در دو ایستگاه مؤسسه تحقیقات پسته کشور انجام شد. در این دو باغ روند تشکیل پیله و ظهور حشرات کامل این آفت در طول چهار سال ثبت شد. آستانه حداقل حرارتی به روش کمترین ضریب تغییرات حرارت مؤثر (Least Coefficient of Variation method) برای مراحل مختلف رشد این آفت محاسبه شد. مجموع حرارت مؤثر برای درصد های مختلف تشکیل پیله شفیرگی و ظهورحشره کامل به دست آمد. آستانه حداقل حرارتی برای دوره های لارو زمستان گذران تا پیله شفیرگی، لارو زمستان گذران تا حشره کامل و پیله شفیرگی تا حشره کامل به ترتیب 10، 11 و 12 درجه سانتی گراد می باشد. مجموع حرارت مؤثر برای تشکیل 50 درصد پیله شفیرگی از لارو زمستان گذران براساس آستانه حداقل حرارت&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; 73/6 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;10 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;° &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;C &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;درجه روز به دست آمد. اوج ظهور حشرات کامل به طور متوسط با 65 درصد ظهور حشرات کامل هم زمان بود. اگر این درصد ظهور حشرات کامل به عنوان پایه ای برای زمان کنترل پذیرفته شود. مجموع حرارت مؤثر از اول بهمن ماه برای 65% ظهور حشرات کامل از لارو زمستان گذران براساس آستانه حداقل حرارتی&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;213/8 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;11 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;° &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;C &lt;/span&gt;درجه روز محاسبه گردید. مجموع حرارت مؤثر برای 65% درصد ظهور حشرات کامل بر اساس آستانه حداقل حرارتی&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; 12 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;° &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;C &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;از زمان تشکیل 5 درصد پیله شفیرگی، 50 درصد تشکیل پیله شفیرگی و از 5 درصد ظهور حشرات کامل به ترتیب 3/145، 9/126 و 6/ 71 درجه روز محاسبه شد. </description>
						<author>مهدی  بصیرت</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی اثر برخی ترکیبات شیمیایی دورکننده روی زنبورعسل (.&lt;i&gt; Apis mellifera&lt;/i&gt; L ) در ایستگاه‌های تغذیه ای در مزرعه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=925&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به علت آسیب دیدن حشرات مفید و گرده افشان ها به ویژه زنبورهای عسل در هنگام گل دهی گیاهان از سموم استفاده شده در محیط، حفاظت از این حشرات ضروری است. با بررسی 10 ترکیب شیمیایی که در شرایط آزمایشگاهی دورکنندگی آنها مشخص شده بود، اقدام به مطالعه اثر دورکنندگی آنها در شرایط مزرعه ای گردید. از بین ترکیبات آزمایش شده شامل استوفنون، متیل اتیل کتون، متیل ایزوبوتیل کتون، سیکلوهگزانون، استیل استون، متیل سالیسیلات، پروپیونیک آنیدرید، مالئیک آنیدرید، 2- اتیل هگزیل آمین و دی بوتیل آمین، مشخص شد که ترکیبات آمینی 2-اتیل هگزیل آمین و دی بوتیل آمین و ترکیب استری متیل سالیسیلات دارای بالاترین درصد دورکنندگی زنبورهای عسل در شرایط مزرعه ای هستند. اثر زمان نمونه برداری نیز نشان داد که در ساعت 15 دورکنندگی ترکیبات بیشتر است. ارزیابی غلظت های مختلف این سه ترکیب مخلوط با غلظت نیم درصد ترکیبات پایدارکننده بنزیل بنزووات، دی بوتیل فتالات و بنزیل الکل نشان داد که اختلاط 2- اتیل هگزیل آمین با بنزیل بنزووات، دی بوتیل فتالات و بنزیل الکل به ترتیب در غلظت های بالای 17/0، 4/0 و 03/0 درصد، اختلاط دی بوتیل آمین با بنزیل بنزووات و دی بوتیل فتالات هر دو در غلظت 1 درصد و با بنزیل الکل در غلظت های بالای 08/0 درصد و اختلاط متیل سالیسیلات و بنزیل الکل در غلظت های بالای 8/1 درصد دورکنندگی بالای 70 درصد در شرایط مزرعه ای دارند.

</description>
						<author>نجمه  صاحب زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر دما و طول روز بر رشد رویشی و عملکرد دانه در ژنوتیپ‌های گلرنگ</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=926&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بررسی واکنش ژنوتیپ های مختلف گزینش شده از توده محلی گلرنگ به دما و طول روز در قالب تاریخ کاشت  های مختلف مورد بررسی قرار گرفت. آزمایش در سال زراعی 82-1381 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان به صورت اسپلیت پلات در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. فاکتور اصلی شامل 4 تاریخ کاشت (20/12/81، 1/2/82، 2/3/82، 3/4/82) و فاکتور فرعی شامل 20 ژنوتیپ (19 ژنوتیپ انتخاب شده از توده محلی کوسه و ژنوتیپ اراک 2811 به عنوان شاهد) بود. تعداد روز از کاشت تا سبز شدن و سبز شدن تا شروع رشد طولی ساقه با تأخیر در کاشت کاهش یافت. طول دوران شروع رشد طولی ساقه تا رویت طبق با تأخیر در کاشت تا کاشت سوم کاهش، و سپس افزایش یافت. طول دوران رویت طبق تا 50 درصد گل دهی و 50 درصد گل دهی تا رسیدگی فیزیولوژیک با تأخیر در کاشت به ترتیب تا تاریخ کاشت سوم و دوم ابتدا کاهش و سپس افزایش یافت. تعداد روز از کاشت تا سبز شدن، سبز شدن تا شروع رشد طولی ساقه، شروع رشد طولی ساقه تا رویت طبق و 50 درصد گل دهی تا رسیدگی فیزیولوژیک تحت تأثیر ژنوتیپ واقع نشد. ژنوتیپ  &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;DP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;7 &lt;/span&gt;بیشترین و ژنوتیپ های &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; C&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;111&lt;/span&gt;و &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; DP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;25&lt;/span&gt;کمترین تعداد روز از رویت طبق تا 50 درصد گل دهی را دارا بودند. همچنین اثرات متقابل تاریخ کاشت و ژنوتیپ بر طول دوره شروع رشد طولی ساقه تا رویت طبق معنی دار بود. وزن دانه در بوته با تأخیر در کاشت کاهش یافت. ژنوتیپ&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; ISF&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;66&lt;/span&gt;بیشترین و رقم اراک 2811 کمترین وزن دانه در بوته را در چهار تاریخ کاشت داشتند. طول مراحل نموی سبز شدن تا رویت طبق در ژنوتیپ های &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;C&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;128&lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;DP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;5&lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;ISF&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;66&lt;/span&gt;واراک 2811 تحت تأثیر دمای حداکثر،در ژنوتیپ&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;DP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;7&lt;/span&gt;تحت تأثیر توان دوم دمای حداکثر، در ژنوتیپ های&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;DP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;1 &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;DP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;17 &lt;/span&gt;و &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; C&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;41100&lt;/span&gt;تحت تأثیر توان دوم دمای حداقل و در ژنوتیپ های &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; ISF&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;28 &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;ISF&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;22 &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; DP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;25&lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;DP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;9&lt;/span&gt;و &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; C&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;111&lt;/span&gt;تحت تأثیر طول روز واقع شد. براساس این نتایج دوره نموی سبز شدن تا رویت طبق در اکثر ژنوتیپ ها تحت تأثیر متغیرهای دمایی قرار گرفت. در تاریخ کاشت اواخر اسفند، ژنوتیپ ها حداکثر عکس العمل به دما و طول روز را نشان دادند و در تاریخ کاشت چهارم این حساسیت به حداقل میزان خود کاهش یافت. ژنوتیپ   &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; ISF&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;66&lt;/span&gt;بالاترین عملکرد دانه را در تاریخ  کاشت اواخر اسفند دارا بود. با استفاده از نتایج به دست آمده در این تحقیق، به نظر می رسد که زمان مناسب برای کشت ژنوتیپ های کوسه در شرایط مشابه با مطالعه حاضر، در اواخر اسفند ماه می باشد. </description>
						<author>پریسا  حیدری زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر برخی عناصر غذایی پرمصرف و کم مصرف بر عملکرد دانه و دیگر صفات زراعی کنجد در اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=927&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>این مطالعه به منظور بررسی تأثیر سیزده تیمار کودی ( به عنوان فاکتور اصلی) بر صفات زراعی دو رقم کنجد ( به عنوان فاکتور فرعی) در یک آزمایش کرت های خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در اصفهان انجام شد. نتایج نشان داد که هیچ یک از تیمارهای کودی دارای عناصر غذایی&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Mn&lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Zn &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Fe &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;K&lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;P &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;N &lt;/span&gt;, تأثیر معنی داری بر اجزای عملکرد، عملکرد دانه و روغن نداشتند، ولی مصرف هم زمان همه عناصر نسبت به تیمار شاهد موجب کاهش معنی دار تعداد روز تا رسیدگی شد. اثر متقابل معنی دار بین رقم و تیمارهای کودی برای درصد روغن دانه نیز نشان داد که مصرف عناصر غذایی &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;NPK&lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; P&lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;N&lt;/span&gt;و NPK+Fe+Zn در توده مبارکه و مصرف عناصر غذایی N+K در توده اردستان موجب کاهش معنی دار درصد روغن دانه آنها گردید و بقیه تیمارهای کودهی تأثیر معنی داری بر درصد روغن دانه نداشتند. توده مبارکه نیز به طور معنی داری نسبت به توده اردستان از ارتفاع بوته بیشتر، تعداد دانه در کپسول بیشتر، وزن هزار دانه کمتر، عملکرد دانه در بوته و در هکتار بیشتر، درصد روغن در دانه کمتر و عملکرد روغن بیشتری برخوردار بود. عملکرد دانه در توده مبارکه و اردستان به ترتیب 1646 و 1169 کیلوگرم در هکتار و درصد روغن دانه آنها به ترتیب برابر 88/52 و 81/53 بود. ضرایب هم بستگی و تجزیه رگرسیون نشان داد که تغییرات عملکرد دانه بیشتر ناشی از تغییرات تعداد کپسول در بوته و تعداد دانه در کپسول بود و این دو صفت از اجزای اصلی عملکرد دانه در کنجد بودند. عملکرد روغن نیز هم بستگی بسیار بالایی را با عملکرد دانه نشان داد (&lt;sup&gt;**&lt;/sup&gt;99/0= r)، ولی ضریب هم بستگی آن با درصد روغن دانه بسیار کم و غیر معنی دار بود (10/0- = r)، بنابراین این طور استنباط می شود که عملکرد دانه عامل اصلی تعیین کننده عملکرد روغن بوده است. </description>
						<author>قدرت اله  سعیدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر کلات روی بر مقاومت به خشکی گندم (. &lt;span dir=ltr&gt;&lt;i&gt; Triticum aestivum &lt;/i&gt; &lt;/span&gt; L) </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=928&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی تأثیر مصرف کلات روی بر مقاومت به خشکی گندم کراس آزادی آزمایشی به صورت کرت های خرد شده با 3 تکرار در شهرستان خرامه واقع در شرق شیراز طی سال زراعی 84 - 1383 به مرحله اجرا در آمد. کرت های اصلی مربوط به تنش خشکی شامل شاهد، تنش خشکی در مراحل گل دهی و مرحله شیری دانه و تنش خشکی توأم در دو مرحله گل دهی و شیری دانه بود و کرت های فرعی شامل چهار مقدار مصرف روی به فرم کلات روی در سطوح شاهد (عدم مصرف روی)، 5 ، 10 و 15 کیلوگرم در هکتار در نظر گرفته شد. نتایج آزمایش نشان داد که مصرف این کود در شرایط خشکی می تواند افزایش معنی داری در سطح احتمال 5 درصد بر تعداد سنبله در متر مربع ایجاد کند. تنش خشکی وزن هزار دانه گندم را کم کرد. کمترین وزن هزار دانه مربوط به تنش خشکی توام در مرحله گل دهی و شیری دانه به مقدار 78/29 گرم به دست آمد که با مصرف 15 کیلوگرم از روی نیز وزن دانه حفظ شد. تیمارهای تنش خشکی به طور معنی داری موجب کاهش عملکرد دانه شد (17/14% کاهش نسبت به شاهد). در حالی که مصرف کلات روی مقاومت گندم را به کاهش عملکرد در شرایط خشکی افزایش داد. در واقع عدم کاهش تعداد دانه در سنبله گندم تحت شرایط خشکی که در نتیجه مصرف کلات روی حاصل شده، منجر به مقاومت در کاهش عملکرد دانه و شاخص برداشت حاصل از آن شده است. به طور متوسط مصرف 15 کیلوگرم از کلات روی نیز شاخص برداشت را نسبت به شاهد 22% افزایش داد. </description>
						<author>محسن  دهقانیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی مقاومت به خشکی گلرنگ‌های بهاره در مناطق مختلف</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=929&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>گلرنگ (&lt;em&gt;Carthamus tinctorius&lt;/em&gt; L.) بومی ایران بوده و با شرایط آب و هوایی کشور سازگاری خوبی دارد. 16 ژنوتیپ گلرنگ در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در شش ایستگاه تحقیقاتی سرارود (کرمانشاه)، مراغه، قاملو (کردستان)، خدابنده (زنجان)، شیروان (خراسان شمالی) و کوهدشت (لرستان) به صورت دو آزمایش جداگانه در شرایط تنش و بدون تنش رطوبتی در بهار کشت گردید. شاخص های کمّی مقاومت به خشکی شامل شاخص حساسیت به خشکی (SSI) ، شاخص متوسط محصول دهی (MP)، شاخص تحمل به خشکی (STI) ، میانگین هندسی محصول دهی (GMP) و شاخص تحمل (TOL) برای عملکرد دانه و نیز پایداری غشای ژنوتیپ ها محاسبه گردید. نتایج نشان داد که شاخص تحمل به خشکی (STI) مناسب ترین شاخص برای ارزیابی مقاومت به خشکی ژنوتیپ ها بوده و برآورد این ضریب از میانگین کل ایستگاه ها نشان داد که ژنوتیپ های&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;CW-&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;4440 &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Gila&lt;/span&gt;و PI-537598 با بیشترین میزان STI دارای عملکرد بالا در هر دو شرایط رطوبتی بودند. انحراف معیار STI این سه ژنوتیپ نشان داد که Gila پایداری کمتری از نظر این شاخص داشته و نهایتاً دو ژنوتیپ دیگر شایستگی بیشتری برای گزینش داشتند. تجزیه واریانس شاخص پایداری غشای (CMS) نشان داد که بین ژنوتیپ ها اختلاف معنی داری در سطح احتمال یک درصد وجود دارد. رقم S-541 دارای بیشترین پایداری غشای و رقم KINO-76 دارای کمترین میزان پایداری غشا بود. پایدای غشا با شاخص های STI,MP,GMP هم بستگی مثبت و معنی داری نشان داد. یعنی ژنوتیپ های دارای غشای پایدارتر در شرایط واقعی و محیط طبیعی نیز مقاومت به خشکی بالایی نشان داده بودند. بنابراین آزمون پایداری غشا می تواند به عنوان یک روش سریع برای غربال ژنوتیپ ها در مراحل اولیه اصلاحی مورد استفاده قرار گیرد. تجزیه کلاستر براساس سه ضریب مقاومت به خشکی(STI,MP,GMP)، پایداری غشا (CMS) و عملکرد در دو شرایط تنش و بدون تنش خشکی ژنوتیپ های تحت بررسی را به سه گروه تقسیم نمود. گروه بندی حاصل از تجزیه کلاستر نیز توانست چهار ژنوتیپ برتر &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;CW-&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;4440 &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;PI-&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;537598&lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; Gila&lt;/span&gt;و S-541 را شناسایی کرده و تأکیدی بر نتایج حاصل از دیگر روش ها بود. </description>
						<author>سیدسعید  پورداد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر تنش رطوبت، کود شیمیایی نیتروژنه، کود دامی و تلفیقی از کود نیتروژن و کود دامی بر عملکرد، اجزای عملکرد و راندمان استفاده از آب ذرت سینگل کراس704</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=930&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اثرهای تنش رطوبت، کود شیمیایی نیتروژنه، کود دامی و تلفیقی از کود نیتروژن و کود دامی بر عملکرد، اجزای عملکرد و راندمان استفاده از آب ذرت سینگل کراس 704  (دیررس- تک بلال و دندان اسبی)، آزمایشی مزرعه ای در سال 1384 در مرکز تحقیقات دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس اجرا شد. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. عوامل مورد مطالعه شامل مقادیر و ترکیبات مختلف کود نیتروژن {شیمیایی (صفر، 92، 184 و 276 کیلوگرم در هکتار نیتروژن)، تلفیقی شیمیایی و دامی (46 کیلوگرم نیتروژن + 5/2 تن کود دامی، 92 کیلوگرم نیتروژن + 5 تن کود دامی و 138 کیلوگرم نیتروژن + 5/7 تن درهکتار کود دامی) و دامی (5، 10 و 15 تن در هکتار کود دامی) } و سه سطح آبیاری (آبیاری معادل نیاز آبی گیاه (شاهد)، آبیاری معادل 75 % نیاز آبی گیاه و آبیاری معادل50% نیاز آبی گیاه) در نظر گرفته شد. بیشترین عملکرد دانه ذرت در تیمار 92 کیلوگرم نیتروژن + 5 تن کود دامی به میزان 7976 کیلوگرم در هکتار به دست آمد. بیشترین عملکرد دانه ذرت در آبیاری شاهد به میزان 7041 کیلوگرم در هکتار به دست آمد. تنش رطوبت در آبیاری معادل 50 درصد نیاز آبی گیاه و آبیاری معادل 75 درصد نیاز آبی گیاه عملکرد دانه را به ترتیب 33 و 12 درصد کاهش داد. بیشترین عملکرد در برهمکنش تنش رطوبت و تیمارهای کود نیتروژن در تیمار 5 تن کود دامی در هکتار و آبیاری معادل نیاز آبی گیاه به دست آمد. هم چنین بیشترین راندمان استفاده از آب در بین تیمارهای آبیاری در آبیاری معادل 50 درصد نیاز آبی گیاه بود. بیشترین راندمان استفاده از آب در برهمکنش تنش رطوبت و تیمارهای کود نیتروژن در تیمار 92 کیلوگرم کود نیتروژن + 5 تن کود دامی در هکتار و آبیاری معادل 50% نیاز آبی گیاه به دست آمد. نتایج این پژوهش نشان داد که کود نیتروژن کافی به صورت شیمیایی عملکرد دانه ذرت را تحت شرایط تنش رطوبتی به مقدار کم افزایش و کود نیتروژن به صورت تلفیقی (شیمیایی و دامی) عملکرد دانه را تحت شرایط تنش رطوبتی افزایش می دهد. ولی با آبیاری کامل عملکرد دانه ذرت را به مقدار زیاد افزایش می دهد. هم چنین زمانی که تنش رطوبتی شدید است کود نیتروژن به ویژه به صورت تلفیقی عملکرد را افزایش می دهد. با کاربرد توام کودهای شیمیایی و دامی، علاوه بر کاهش میزان مصرف کودهای شیمیایی و بهبود خواص فیزیکی و شیمیایی خاک، عملکرد دانه بهتری حاصل شد.

</description>
						<author>مجید  مجیدیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ویژگی‌های برگ و نسبت ریشه به ساقه در تداخل اندام‌های زیرزمینی و هوایی گندم زراعی (&lt;i&gt; Triticum aestivum&lt;/i&gt; ) و تراکم‌‌های مختلف یولاف وحشی (&lt;i&gt; Avena fatua&lt;/i&gt; )</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=931&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تأثیر سه نوع تداخل(زیزمینی، هوایی و کامل ) بین گندم زراعی و یولاف وحشی روی ویژگی های برگ و نسبت ریشه به ساقه طی یک آزمایش گلدانی و در قالب طرح کاملاً تصادفی در ایستگاه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز در سال زراعی 1386 مورد بررسی قرار گرفت. این آزمایش دارای چهار سطح رقابت (شاهد برای هر دو گیاه، تداخل کامل، تداخل ریشه و تداخل اندام هوایی گندم با یولاف وحشی) و چهار سطح تراکم یولاف وحشی (2، 4، 6 و 8 بوته در گلدان) در چهار تکرار بود. تأثیر تداخل کامل و تداخل ریشه ای روی گندم و یولاف وحشی به مراتب بیشتر از تداخل اندام هوایی بود. به طوری که در مورد گندم تداخل اندام هوایی کاهش معنی دار تعداد برگ در بوته را موجب شد ولی روی میزان کلروفیل و سطح برگ پرچم کاهش معنی داری را ایجاد نکرد اما تداخل کامل و ریشه ای باعث کاهش معنی دار در کلیه صفات مورد مطالعه گندم شدند. در یولاف وحشی نیز تداخل اندام هوایی موجب کاهش معنی دار تعداد برگ سطح برگ پرچم و میزان کلروفیل برگ پرچم یولاف وحشی شد ولی میزان این کاهش به مراتب کمتر از تداخل ریشه ای و تداخل کامل بود. در اکثر موارد تفاوت مشهودی بین تداخل ریشه ای و کامل در مورد دو گیاه گندم و یولاف وحشی مشاهده نشد.در کل می توان نتیجه گیری کرد که تداخل ریشه ها موجب افزایش قدرت رقابتی یولاف وحشی نسب به گندم و در نتیجه تشدید رقابت بر سر منابع مورد استفاده گردید. با بررسی منحنی های رگرسیونی مشاهده شد که با افزایش تراکم یولاف وحشی سرعت افت تعداد برگ در بوته گندم، سطح برگ پرچم و میزان کلروفیل برگ پرچم گندم کاهش می یابد. با افزایش تراکم یولاف وحشی و شدت یافتن رقابت نسبت ریشه به ساقه در گندم و یولاف وحشی افزایش یافت. این امر نشانگر حساسیت بیشتر اندام هوایی نسبت به سیستم ریشه ای در برابر رقابت است. میزان این نسبت در یولاف وحشی به مراتب بیشتر از گندم بود که دلیل آن قدرت بیشتر ریشه دهی یولاف وحشی نسبت به گندم است.

</description>
						<author>فرشاد  سرخی لله لو</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر سطوح مختلف شوری کلرید سدیم بر جوانه زنی و رشد گیاهچه ارقام گلرنگ &lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt;Cartamus tinctorius&lt;/i&gt; L.)&lt;/span&gt;</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=932&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مسأله شوری به عنوان عاملی فزاینده در مزارع فاریاب کشور، خصوصاً مزارعی که با آب چاه آبیاری می شوند، از اهمیت خاصی برخوردار است. به منظور بررسی آثار تنش شوری بر جوانه زنی و رشد گیاهچه گلرنگ، آزمایشی در دو مرحله با استفاده از چهار سطح شوری کلرید سدیم (0، 5، 10 و 15 دسی زیمنس بر متر) و چهار رقم خاردار و بدون خارگلرنگ ( محلی اصفهان و ارقام اصلاح شده &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; LRV&lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;IL&lt;/span&gt;و PI) به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی در سه تکرار انجام شد. در مرحله جوانه زنی درصد جوانه زنی، سرعت جوانه زنی، طول ریشه چه و ساقه چه، وزن خشک ریشه چه و ساقه چه، نسبت وزن خشک ریشه چه به ساقه چه و شاخص مقاومت به شوری اندازه گیری شد. در مرحله رشد گیاهچه نیز طول ساقه، تعداد برگ، شاخص کلروفیل، وزن خشک ریشه و اندام هوایی، نسبت وزن خشک ریشه به اندام هوایی و شاخص مقاومت به شوری اندازه گیری گردید. نتایج هر دو مرحله نشان داد که در همه رقم ها تنش شوری صفات ذکر شده را به صورت معنی دار کاهش می دهد. اثر متقابل شوری و رقم در مرحله جوانه زنی بر خلاف مرحله رشد گیاهچه معنی دار بود. با افزایش شوری شاخص مقاومت به شوری در هر دو مرحله به صورت معنی داری کاهش یافت، ولی اختلاف بین واریته ها معنی دار نبود. در مرحله جوانه زنی و رشد گیاهچه رقم های PI و IL به ترتیب به عنوان مقاوم ترین رقم ها ارزیابی شدند. مقایسه نتایج نشان داد که نحوه پاسخ به تنش شوری در رقم های مختلف و طی مراحل جوانه زنی و رشد گیاهچه کاملاً متفاوت بوده و مرحله جوانه زنی به تنش شوری حساس تر است. </description>
						<author>مهدیه  حاج غنی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر برهمکنش نیتروژن و مواد آلی بر رشد و عملکرد گندم دیم (&lt;i&gt; Triticum aestivum&lt;/i&gt;)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=933&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی برهمکنش نیتروژن و مواد آلی بر رشد و عملکرد گندم دیم، آزمایشی دردو سال 1٣٨٤ و ١٣٨٥ در ایستگاه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز واقع در باجگاه به صورت کرت های خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار اجرا گردید. فاکتور اصلی نیتروژن در سه سطح (صفر، 40 و80 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار) و فاکتورهای فرعی سه نوع ماده آلی شامل پسمان های  گندم به میزان ٧٥٠ و ١٥٠٠ کیلوگرم در هکتار، پسمان های ریشه شیرین بیان به میزان ١٥و٣٠ تن در هکتار و کمپوست ضایعات شهری به میزان 10 و20 تن در هکتار (معادل 50 و100%) بودکه با تیمار شاهد (فاقد هر گونه ماده افزودنی) مقایسه گردیدند. نتایج نشان داد عملکرد دانه گندم با افزایش نیتروژن از صفر به ٤٠ و از ٤٠  به ٨٠کیلوگرم در هکتار به طور معنی داری افزایش یافت. از بین اجزای عملکرد گندم، تعداد دانه در سنبله و تعداد سنبله در بوته افزایش یافت که این افزایش در مورد تعداد دانه در سنبله از صفر به ٤٠ و ٨٠ کیلوگرم در هکتار و در مورد تعداد خوشه از صفر به ٨٠ کیلوگرم در هکتار معنی دار بود. نتایج حاصله از مصرف مواد آلی مختلف به خاک نشان داد که حداکثر عملکرد دانه گندم دیم در تیمار 100 درصد کمپوست به میزان ٣٢%  در مقایسه با تیمار شاهد افزایش داشت. نتایج به دست آمده از اثر برهمکنش مواد آلی و  نیتروژن (میانگین دو سال) نشان داد که در تیمار١٠٠درصد کمپوست، با افزایش نیتروژن از صفر به ٤٠ کیلوگرم در هکتار، عملکرد دانه گندم به طور معنی داری افزایش پیدا کرد و افزایش نیتروژن از ٤٠ به 80 کیلوگرم اختلاف معنی داری ایجاد نکرد. بنابراین حداکثر ٥٠ درصد از نیتروژن مورد نیاز می تواند با کمپوست جایگزین گردد. داده های به دست آمده از تأثیر مواد آلی بر روند تغییرات آب موجود در خاک نشان داد که به طور کلی در هر دو سال آزمایش مصرف مواد آلی، در مقایسه با تیمار شاهد، مقدار آب موجود درخاک (صفر تا ٦٠ سانتی متر) را افزایش داد لیکن از بین مواد آلی، مصرف کمپوست تأثیر بیشتری بر ظرفیت نگه داری آب خاک داشت.</description>
						<author>سید عبدالرضا  کاظمینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی روابط بین عملکرد دانه و صفات مهم زراعی کلزا به عنوان کشت دوم در شالیزار</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=934&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور مطالعه روابط بین عملکرد دانه و برخی از صفات مهم زراعی در کلزا به عنوان کشت دوم در مزارع برنج، چهارده رقم کلزای بهاره در قالب طرح بلوکی با سه تکرار، در مزرعه تحقیقاتی مؤسسه برنج کشور (رشت) در سال زراعی 85-84 کشت شدند. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که بین ارقام، از نظر اکثر صفات مورد مطالعه اختلاف معنی داری وجود دارد. وراثت پذیری عمومی صفات از حداقل 29/0 برای طول خورجین در شاخه های فرعی تا 99/0 برای روز تا رسیدگی متغیر بود. با محاسبه ضریب تغییرات ژنتیکی و فنوتیپی مشاهده شد که کمترین تنوع مربوط به روز تا رسیدگی و بیشترین تنوع مربوط به تعداد خورجین در شاخه های فرعی بود. هم چنین پیشرفت ژنتیکی مورد انتظار با اعمال شدت گزینش 5 درصد از 68/3 درصد (25/0 سانتی متر) برای طول خورجین در شاخه اصلی تا 46/31 درصد (58/915 کیلوگرم در هکتار) برای عملکرد دانه متغیر بود. نتایج به دست آمده از برآورد ضرایب هم بستگی ژنوتیپی بین صفات نشان داد که بین عملکرد دانه با تعداد شاخه های فرعی، تعداد خورجین در شاخه های اصلی و فرعی، طول خورجین در شاخه های فرعی، قطر خورجین در شاخه های اصلی و فرعی، وزن هزار دانه و درصد روغن مثبت و معنی دار و بین عملکرد دانه با روز تا 90 درصد گل دهی و روز تا رسیدگی هم بستگی منفی و معنی داری وجود دارد. انجام تجزیه علیت روی هم بستگی های ژنوتیپی بین عملکرد دانه به عنوان متغیر وابسته و سایر صفات به عنوان متغیرهای مستقل نشان داد که وزن هزار دانه و تعداد خورجین در شاخه های فرعی دارای اثر مستقیم مثبت و بالا و روز تا 90 درصد گل دهی دارای اثر مستقیم منفی و پایینی روی عملکرد دانه بود. به این ترتیب برای اصلاح عملکرد دانه در کلزا به عنوان کشت دوم در مزارع برنج می توان گزینش های غیر مستقیمی از طریق افزایش وزن هزار دانه و تعداد خورجین در شاخه های فرعی انجام داد.

</description>
						<author>مهدی  بیات</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر پساب کارخانه قند بردرصد عناصر اندام هوایی، عملکرد و اجزای عملکرد دو رقم گندم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=935&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اثر پساب کارخانه قند بر درصد عناصر اندام هوایی (شاخساره)، عملکرد و اجزای عملکرد و کیفیت دانه دو رقم گندم، پژوهشی مزرعه ای در دو سال زراعی 1385 و 1386 در محدوده کارخانه قند اقلید به اجرا در آمد. تیمارها شامل دو رقم گندم الموت و زرین و دو سطح آبیاری با آب چشمه (شاهد) و آبیاری پساب کارخانه قند بود. پژوهش به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی در 3 تکرار انجام شد. نتایج نشان داد که آبیاری با پساب کارخانه قند منجر به افزایش درصد نیتروژن، فسفر و کلسیم اندام هوایی و کاهش غلظت عناصر آهن، منگنز، روی، مس و بور شد ولی تأثیر معنی داری بر درصد عناصر پتاسیم، منیزیم و گوگرد نداشت. نتایج نشان داد که درصد نیتروژن در تیمار شاهد در هر دو رقم الموت و زرین به ترتیب 41/2 و 54/2 درصد و در تیمار پساب 28/3 و 41/3 درصد، درصد فسفر در تیمار شاهد 42/ و 47/ درصد و در تیمار پساب 46/ و 51/ درصد و کلسیم در تیمار شاهد 29/ و 32/ درصد و در تیمار پساب به 47/ و 48/ درصد افزایش یافت. در هر دو سال آزمایش و در هر دو رقم گندم کمترین تعداد پنجه، تعداد سنبله بارور، تعداد دانه در سنبله، وزن هزار دانه، عملکرد دانه و شاخص برداشت از تیمار آبیاری با پساب به دست آمد هر چند که این میزان کاهش در رقم الموت بیشتر از رقم زرین بود. در هر دو رقم الموت و زرین کمترین تعداد پنجه به ترتیب با 33/2 و 56/2 ، تعداد سنبله با 83/1 و 92/1، تعداد دانه در سنبله با 67/31 و 51/32 عدد ، عملکرد دانه با 5233 و 5532 کیلوگرم در هکتار، شاخص برداشت با 03/32 و 53/33 درصد و بهره وری آب با 72/ و 75/ کیلوگرم بر متر مربع از تیمار پساب در مقایسه با شاهد به دست آمد. نتایج نشان داد که استفاده از پساب کارخانه می تواند منجر به کاهش درصد عناصر غذایی موجود در دانه و عملکرد دانه گندم شود. </description>
						<author>محمودرضا  تدین</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر تراکم بوته بر عملکرد و تولید اسانس گیاه دارویی نعناع فلفلی(.&lt;i&gt; Mentha piperita&lt;/i&gt; L)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=936&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اثر تراکم بوته بر عملکرد و میزان اسانس گیاه دارویی نعناع فلفلی آزمایشی با سه تکرار در دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریزدر سال های 1383و1384 اجرا شد. در این بررسی اثر تراکم کاشت در چهار سطح (8، 12، 16 و20 بوته در متر مربع) ارزیابی شد. نتایج حاصل از هر سال به صورت اسپلیت پلات در زمان و نتایج حاصل از دوسال به صورت تجزیه مرکب دو ساله تحلیل شدند. نتایج نشان داد که تراکم بوته، عملکرد تر، عملکرد خشک، درصد اسانس بوته و عملکرد اسانس را تحت تأثیر قرار داده ولی اثری بر درصد اسانس برگ نداشته است. بیشترین عملکرد تر، عملکرد خشک، درصد اسانس برگ، درصد اسانس بوته و عملکرد اسانس در سال دوم تولید شد. بیشترین عملکرد اسانس در تراکم 20 بوته در مترمربع و در سال دوم به میزان 15/21 لیتر در هکتار حاصل شد. </description>
						<author>فاطمه  حیدری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر آبیاری محدود بر خصوصیات فیزیکی دانه هیبریدهای‌ آفتابگردان </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=937&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور ارزیابی آثار آبیاری محدود بر خصوصیات فیزیکی دانه هیبریدهای آفتابگردان، سه آزمایش جداگانه روی 9 هیبرید آفتابگردان در سه رژیم آبیاری (آبیاری پس از 60، 120 و 180 میلی متر تبخیر تجمعی از تشت تبخیر کلاس A) و در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1385 در مزرعه پژوهشی مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر کرج اجرا گردید. نتایج آزمایش نشان داد که بیشترین طول، عرض و قطر دانه در رژیم آبیاری بعد از 60 میلی متر تبخیر به دست آمد و تیمارهای آبیاری محدود بعد از 120 و 180 میلی متر تبخیر به ترتیب باعث کاهش 11 و 16% طول، 21 و 26% عرض و 22 و 28% قطر دانه گردیدند. بنابراین قطر دانه در مقایسه با عرض و طول دانه حساسیت بیشتری به سطوح آبیاری محدود داشت. بیشترین طول دانه متعلق به هیبرید A74×R95 و بیشترین عرض و قطر دانه متعلق به هیبرید آلستار بود. هم چنین در آزمایش های آبیاری پس از 60 و 120 میلی متر تبخیر، هیبرید A74×R95 و در آزمایش  آبیاری پس از 180 میلی متر هیبرید آذرگل دارای بیشترین وزن دانه بودند. </description>
						<author>غلامعباس  اکبری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>روابط بین عملکرد دانه و اجزای آن در ژنوتیپ های گلرنگ (.&lt;i&gt; Carthamus tinctorius&lt;/i&gt; L)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=938&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی روابط بین عملکرد دانه و اجزای آن در گلرنگ، تجزیه ضرایب مسیر و تجزیه عامل ها با استفاده از برخی صفات زراعی و مورفولوژیک در 32 ژنوتیپ مختلف گلرنگ انجام شد. ژنوتیپ ها در سال زراعی 1384-1383 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه صنعتی اصفهان و در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با 3 تکرار ارزیابی شدند. ضرایب هم بستگی بین صفات نشان داد که بین هر کدام از صفات عملکرد دانه در واحد سطح و عملکرد دانه در بوته با صفات تعداد دانه در طبق و تعداد طبق در بوته هم بستگی مثبت و بالایی وجود داشته است. بر اساس نتایج رگرسیون مرحله ای برای عملکرد دانه در واحد سطح، تعداد طبق در بوته به تنهایی 6/43 درصد و به همراه تعداد دانه در طبق و ارتفاع بوته 60 درصد از تغییرات این صفت را توجیه کردند. نتایج رگرسیون مرحله ای برای عملکرد دانه در بوته نیز نشان داد که صفات تعداد دانه در طبق، تعداد طبق در بوته و وزن هزار دانه 2/81 درصد از تغییرات عملکرد دانه در بوته را موجب شدند. بر اساس ضرایب مسیر، صفت تعداد طبق در بوته بیشترین اثر مستقیم مثبت را بر هرکدام از صفات عملکرد دانه در واحد سطح و عملکرد دانه در بوته داشت، ضمن این که این اثر از طریق تأثیر غیر مستقیم و منفی وزن هزار دانه کاهش یافت. نتایج تجزیه به عامل ها برای صفات سه عامل اصلی را مشخص کرد که مجموعا&lt;em&gt;&quot;&lt;/em&gt; 81/81 درصد از کل تغییرات را توجیه نمودند. این عامل ها با توجه به اجزای تشکیل دهنده آنها به ترتیب عامل عملکرد و اجزای آن، عامل خصوصیات فنولوژیکی بوته (روز تا 50 درصد سبز شدن، روز تا گل دهی و روز تا رسیدگی) و عامل شاخه بندی نامیده شدند. به طور کلی می توان نتیجه گیری نمود که سه صفت تعداد طبق در بوته، تعداد دانه در طبق و وزن هزار دانه به ترتیب از اهمیت نسبی بیشتری درتعیین عملکرد دانه گلرنگ برخوردارند و این اجزای عملکرد می توانند به عنوان شاخص انتخاب در برنامه های به نژادی این گیاه مورد استفاده قرار گیرند. </description>
						<author>فاطمه  امینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر سطوح مختلف نیتروژن و زئولیت بر عملکرد کمّی و کیفی علوفه کلزای پاییزه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=939&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی تأثیر مقادیر مختلف نیتروژن و زئولیت طبیعی ایرانی بر عملکرد کمی و کیفی علوفه کلزای پاییزه (.&lt;em&gt;Brassica napus&lt;/em&gt; L) در خاک هایی با بافت سبک، آزمایشی در سال زراعی 86-1385 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس، به صورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در 3 تکرار اجرا شد. تیمارهای مورد بررسی از فاکتوریل سطوح مختلف زئولیت (0، 3، 6 و 9 تن در هکتار) و مقدار کود نیتروژن در سه سطح (90، 180 و270 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار) از منبع اوره حاصل شدند. بذور کلزا (رقم OKAPI) در دهم مهرماه کشت و 170 روز بعد، مصادف با ابتدای مرحله غلاف دهی، محصول علوفه سبز آن برداشت شد. نتایج نشان داد اثر نیتروژن و زئولیت بر صفات کمـّی علوفه شامل عملکرد ماده خشک، وزن خشک برگ و ساقه و شاخص سطح برگ معنی دار بود. به علاوه صفات کیفی علوفه (درصد پروتئین خام و درصد کلسیم در توده گیاهی) تحت تأثیر اثرات اصلی نیتروژن و زئولیت قرار گرفت. با افزایش مصرف کود نیتروژن شستشوی نیتروژن افزایش و با افزایش مصرف زئولیت به طور معنی داری شستشوی نیتروژن کاهش یافت. اثر متقابل دو فاکتور بر هیچ کدام از صفات مورد بررسی معنی دار نشد. کاربرد 270 کیلوگرم نیتروژن در هکتار در تلفیق با 9 تن زئولیت در هکتار بیشترین افزایش در صفات کمّی و کیفی علوفه کلزا را ایجاد کرد. انجام بررسی های بیشتر به منظور کاربرد تلفیقی کودهای شیمیایی با زئولیت های طبیعی توصیه می شود. </description>
						<author>مجید  غلامحسینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پاسخ ریزنمونه‌های انگور رقم بی‌دانه سلطانی به محیط‌های کشت مختلف </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=940&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>برای بررسی اثر ترکیب های مختلف تنظیم کننده های رشد اکسین (&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; IBA &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;NAA &lt;/span&gt;،) و سایتوکینین (BAP, TDZ)، نمک های پایه (MS, WPM, NN) و جامد کننده (Gelrite, Plant Agar) روی رشد و نمو ریزنمونه در گیاه انگور رقم بی دانه سلطانی، آزمایشی فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی اجرا شد. ویژگی های تعداد شاخساره تشکیل شده و طول آنها به عنوان دو ویژگی اصلی بررسی گردیدند. نتایج تجزیه واریانس برای پرآوری شاخه، تفاوت معنی داری را در سطح 1% برای تیمارهای نمک های پایه و تنظیم کننده رشد نشان داد. بیشترین طول شاخساره تولید شده پس از 18 روز کشت ریزنمونه ها، ناشی از اثر نمک پایه MS و تنظیم کننده های رشد &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;BAP&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;( &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;2/2 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;mg/I&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;)&lt;/span&gt;و &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;IBA&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;( &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;0/5 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;mg/I &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;)&lt;/span&gt;بود.جامد کننده Gelrite اثر بهتری در رشد طبیعی شاخساره نسبت به Plant Agar از خود نشان داد. ترکیب نمک و تنظیم کننده رشد براساس شاخه های تولید شده، می تواند مبنای تکثیر انگور بی دانه در شرایط درون شیشه ای (&lt;em&gt;in vitro&lt;/em&gt;) قرار گیرد. </description>
						<author>رحیم  حداد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر کوتاه مدت پکلوبوترازول بر رشد رویشی درختان هلو رقم‌های رداسکین و جی اچ هیل</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=941&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>یکی از مهم ترین مشکلات تولیدکنندگان هلو(&lt;em&gt;Prunus persica&lt;/em&gt;)، کنترل اندازه و رشد رویشی این درختان است. استفاده از روش های کنترل کننده رشد که علاوه بر کاهش رشد رویشی کیفیت میوه و میزان عملکرد درختان را افزایش دهد از اصول پر اهمیت مدیریتی در باغ های هلو است. باتوجه به این هدف، در باغ ها کشت و صنعت- مغان درختان بالغ( چهار ساله) هلو از ارقام جی اچ هیل و رداسکین که روی پایه بذری هلو کشت شده بودند، انتخاب شد. پکلوبوترازول در سه غلظت 0/0 و5/0 و5/1 (گرم ماده مؤثره برای هر درخت) قبل از باز شدن جوانه ها، به صورت کاربرد خاکی اطراف تنه درختان استفاده شد. اثرات کوتاه مدت ناشی از آن در فاصله زمانی 1376- 1375 مورد ارزیابی قرار گرفت. تیمارهای یاد شده براساس طرح آماری اسپلیت پلات با پایه کاملاً تصادفی با 6 تکرار به کار گرفته شد. تأثیر تیمارهای پکلوبوترازول روی برخی از شاخص های رشد رویشی و میزان نسبی آب برگ ها بررسی شد. بر اساس نتایج به دست آمده پکلوبوترازول باعث کاهش شاخص های رشد رویشی مانند کاهش رشد مساحت تنه، طول شاخه و وزن خشک هرس تابستانه و هرس زمستانه در سطح بسیار معنی دار در سال اول بعد از کاربرد شد. وجود رابطه مستقیم بین افزایش غلظت پکلوبوترازول و افزایش اثرهای آن، مانند کاهش رشد رویشی در بررسی نتایج مشخص شد. با توجه به این که در اثر کاربرد پکلوبوترازول در سال اول تا 70% از وزن خشک هرس سالانه کاسته شده است، توجه به این مسئله از نظر اقتصادی می تواند حائز اهمیت باشد. </description>
						<author>فرزانه  بهادری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تغییرات میزان رسوراترول در برگ و میوه و اثر احتمالی متیل جازمونات بر آن در دو رقم انگور (.&lt;i&gt; Vitis vinifera &lt;/i&gt; L) ایرانی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=942&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>رسوراترول (3،5،&#039;4- تری هیدروکسی استیلبن) یک ترکیب پلی فنولیکی ارزشمند است که از سرطان و بیماری های قلبی و عروقی در انسان جلوگیری می کند. این ماده از برگ و میوه دو رقم انگور ایرانی (رجبی سفید شیراز و کشمشی قرمز) با پیرایش یک شیوه عمومی استخراج و با استفاده از روش کروماتوگرافی مایع با عملکرد بالا مورد ارزیابی کمـّی قرار گرفت. مقدار رسوراترول موجود در میوه و برگ رقم رجبی سفید شیراز بیش از رقم کشمشی قرمز و میزان این ماده در میوه های هر دو رقم بیش از برگ های آنها بود. میزان تجمع رسوراترول در هر دو رقم در ابتدای رشد و نمو میوه (4 هفته پس از مرحله تمام گل) بیشتر از مراحل بعد (8 هفته پس از مرحله تمام گل و رسیدن کامل میوه) اندازه گیری شد به طوری که مقدار تجمع آن از ابتدای رشد و نمو میوه تا مرحله رسیدن کامل سیر نزولی داشت و در موقع رسیدن کامل میوه به کمترین میزان خود رسید. میوه ها و برگ های دو رقم مورد آزمایش تحت تأثیر متیل جازمونات (با غلظت 1 میلی مولار) قرار گرفت و میزان رسوراترول آنها پس از تیمار اندازه گیری شد و این میزان به طور معنی داری نسبت به شاهد افزایش یافت. میوه های هر دو رقم تحت تأثیر تیمارهای مذکور در مرحله 4 هفته پس از تمام گل واکنش بهتری نشان داده و رسوراترول بیشتری انباشته کردند، ولی میزان تجمع این ماده در مراحل بعدی (8 هفته پس از مرحله تمام گل و رسیدن کامل میوه) سیر نزولی داشت، به طوری که اثر تیمارهای یاد شده روی تولید رسوراترول در میوهnهای کاملاً رسیده به حداقل خود رسید.

</description>
						<author>عقیل  محمودی پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه درصد و اجزای اسانس دو توده وحشی بومادران &lt;i&gt; Achillea wilhelmsii&lt;/i&gt; Koch</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=943&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بومادران، گونه&lt;em&gt; wilhelmsii Achillea&lt;/em&gt; از جمله گونه های متعلق به جنس &lt;em&gt;Achillea&lt;/em&gt; می باشد که پراکنش نسبتاً وسیعی در مناطق مختلف ایران دارد. در طب سنتی از این گیاه به عنوان برطرف کننده ناراحتی های سینه، مقوی و بادشکن استفاده می گردد. در این تحقیق به منظور مقایسه درصد و اجزای اسانس دو توده وحشی (فارس و خراسان) این گونه، در خرداد 1384 اقدام به جمع آوری گیاه گل دار این گونه از دو منطقه مورد نظر(خراسان و فارس) گردید و سپس اسانس گیری به روش تقطیر با آب توسط کلونجر صورت گرفت. تعیین اجزای اسانس با استفاده از دستگاه کروماتوگرافی گازی( GC) و کروماتوگرافی گازی متصل به طیف نگار جرمی (GC/MS )صورت گرفت. نتایج، نشان دهنده تفاوت بین این دو توده وحشی از نظر درصد و اجزای اسانس بود. از نظر درصد اسانس، توده وحشی مشهد 65/0 درصد وتوده شیراز دارای 2/0 درصد اسانس بودند. مهم ترین ترکیبات موجود در اسانس توده وحشی مشهد شامل: کامفور (06/19 درصد)، سمبرن (10درصد)، 1و8 سینئول (78/8 درصد)، آلفاپینن(06/8 درصد) و لینالول (47/7 درصد) بودند و مهم ترین ترکیبات در اسانس توده شیراز شامل: ایزوپنتیل ایزووالرات(46/9 درصد)، آلفاپینن(75/8 درصد)، 1و8 سینئول(7/8 درصد)، 10 اپی-گاما اودسمول (65/5 درصد)، اسپاچولنول(94/4 بودند.ترکیبات سمبرن(10 درصد)،جرماکرین &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;( &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;درصد &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;5/68 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;) &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;B&lt;/span&gt;و سابینن(34/4 درصد) در توده مشهد وجود داشت در حالی که در توده شیراز این ترکیبات تشخیص داده نشدند و هم چنین ترکیبات 10 اپی-گاما اودسمول (65/5 درصد)، بنزآلدهیددی متیل استال (47/4 درصد) و یونون ای بتا (29/4) ترکیبات مهمی بودند که در توده شیراز وجود داشتند ولی در توده مشهد تشخیص داده نشدند. </description>
						<author>عسکر  غنی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی امکان تولید نژادگان‌های جدید انگورهای بی‌دانه از طریق تلاقی‌های کنترل شده</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=944&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بی دانگی یکی از مهم ترین ویژگی های کیفی میوه برای انگورهای تازه خوری و کشمشی می باشد. اصلاح انگور در ایران برای مصارف تازه خوری و کشمشی با دورگ گیری بین رقم های بی دانه و دانه دار بر پایه نتایج ارزیابی 90 رقم از رقم های موجود در کلکسیون انگور پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران واقع در کرج در سال 1378 آغاز شده است. از کل1400 نتاج حاصل از 26 ترکیب تلاقی مختلف، 381 نتاج به مرحله میوه دهی رسیدند که در طی دو فصل 1385 و 1386 مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتاج به دست آمده بر اساس ارزیابی های انجام شده بر پایه متوسط وزن تر یک بذر یا شبه بذر به چهار کلاس کاملاً بی دانه، تا حدی بی دانه، تا حدی دانه دار و کاملاً دانه دار تقسیم شدند. بر این اساس، 42 نتاج (11%) در کلاس کاملاً بی دانه ، 52 نتاج (6/13%) در کلاس تا حدی بی دانه، 92 نتاج (1/24%) در کلاس تا حدی دانه دار و 195 نتاج (2/51%) در کلاس کاملاً دانه دار قرار گرفتند. درصد نتاج بی دانه تولید شده توسط چهار والد پدری عسکری، یاقوتی، بی دانه سفید و بی دانه قرمز به ترتیب 4/15%، 8/10%، 3/9% و 6/10% بوده است در حالی که درصد نتاج بی دانه برای هر والد مادری موسکات هامبورگ، قزل اوزوم، دیزماری، رجبی سفید، علی بابا، الحقی قرمز و تبرزه به ترتیب 4/5%، 5%، 5/17% 2/13%، 4/10%، صفر و 36% به دست آمد. نتایج نشان داد در بین والدین پدری رقم های یاقوتی و بی دانه قرمز و در بین والدین مادری رقم تبرزه شجره بهتری برای انتقال بی دانگی بکرباری کاذب دارند.</description>
						<author>جواد  عرفانی مقدم</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر بنزیل آدنین و تیوسولفات نقره بر خصوصیات فیزیکوشیمیایی گل‌های شاخه بریده سوسن</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=945&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زردی برگ در طی تولید در گلخانه و پس از برداشت، یک مشکل اصلی در گل سوسن می باشد. علائم به طور شاخص از برگ های پایین شروع شده و به سمت بالا پیشرفت می کند و موجب کاهش کیفیت گل ها و ارزش اقتصادی محصول می شود. به منظور به تأخیر انداختن زردی برگ و افزایش طول عمر پس از برداشت، آزمایشی روی دورگه آسیایی سوسن رقم ”کانوا“ انجام شد. برای این منظور تیمارهای مختلف بنزیل آدنین و تیوسولفات نقره به ترتیب روی ویژگی های قبل و پس از برداشت صورت گرفت. نتایج آزمایش نشان داد که کاربرد بنزیل آدنین قبل از برداشت در میزان کلروفیل برگ ها اثر معنی داری داشت، ولی تأثیر آن روی طول ساقه و دمگل و زمان برداشت معنی دار نبود. تیمار 44/0 میلی مولار بنزیل آدنین بیشتر از سایر تیمارها میزان کلروفیل را افزایش داد. در بررسی فاکتورهای اندازه گیری شده بعد از برداشت، تیمار 44/0 میلی مولار بنزیل آدنین در میزان کلروفیل و طول عمر برگ ها، تیمار 88/0 میلی مولار بنزیل آدنین+ 6/0 میلی مولار تیوسولفات نقره در طول عمر گل ها، مواد جامد محلول گلبرگ ها و محلول جذب شده بیشترین تأثیر را داشتند. نتایج این پژوهش نشان داد که کاربرد تیوسولفات نقره و بنزیل آدنین موجب افزایش طول عمر گل ها، به تأخیر انداختن پیری برگ و افزایش کیفیت پس از برداشت گل های شاخه بریده سوسن در طی انتقال آنها به بازار می شوند.</description>
						<author>منظر  گندابی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر عمل پلی‌کراس روی ویژگی‌های زراعی و عملکرد نه نژادگان پیاز در اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=946&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>استفاده از روش پلی کراس جهت اصلاح پیاز به دلیل وجود گلچه های ریز بسیار زیاد، دگر گشن بودن، نر پیش رسی و دوساله بودن گیاه، روشی مناسب و آسان می باشد. برای تهیه بذر پلی کراس، سوخ های نه نژادگان پیاز شامل هشت نژادگان برتر ایرانی سفید قم، سفید کاشان، قرمز آذرشهر، درچه اصفهان، محلی طارم، قرمز کازرون، محلی کوار، سفید ابرکوه و نژادگان خارجی یلو سوییت اسپانیش با توجه به پژوهش های قبلی انجام شده در اصفهان انتخاب، و بر اساس نقشه های طرح لاتیس متعادل کشـت شد تا کلیه تلاقی های ممکن بین نژادگان ها صورت گیرد. پس از برداشت بذر ها، مقدار مساوی بذر از هر نژادگان مربوط به نقشه های مختلف مخلوط گردید. بذر هـای پلی کراس و بذر نه نژادگان اولیه (جمعا&lt;em&gt;&quot; &lt;/em&gt;18 نژادگان)، در سال دوم در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار کشت و ویژگی های زراعی آنها مورد ارزیابی قرار گرفت. در مجموع پلی کراس ها دارای ارتفاع بوته، وزن تر و خشک، درصد سوخ های ناخالص (از نظر رنگ ظاهری) و عملکرد بیشتری بودند، به هر حال بین پلی کراس ها و نژادگان های خودگشن شده اصلی از نظر نسبت سوخ دهی و تعداد روز تا رسیدن اختلافی وجود نداشت. گرچه پلی کراس های سفید کاشان، قرمز  آذرشهر و قرمز کازرون نسبت به نژادگان های خودگشن شده اصلی در اکثر صفات زراعی و عملکرد افزایش نشان دادند، ولی در مورد بعضی رقم ها میزان افزایش در صفات اندک یا در مواردی کاهش ملاحظه شد. با بررسی بیشتر روی نژادگان های پلی کراس می توان صفات مطلوب را تثبـیـت و به تـولـید بذرهایی با کیفـیت بـرتـر دست یافت. </description>
						<author>سید مظفر  منصوری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تنوع و روابط ژنتیکی برخی ژنوتیپ‌های انگور (.&lt;i&gt; Vitis vinifera&lt;/i&gt; L) استان اصفهان با استفاده از نشانگرهای RAPD</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=947&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description> انگور (.&lt;em&gt;Vitis vinifera&lt;/em&gt; L) از گیاهان مهم باغی است که از طریق غیرجنسی تکثیر می شود. شناسایی ژنوتیپ های انگور معمولاً بر اساس مشخصات تاک نگاری گیاه بالغ صورت می گیرد که تحت تأثیر شرایط محیط قراردارد. این نگرش تا حد نسبتاً زیادی فاقد اعتبار و اطمینان است. با این رویکرد از نشانگر های مولکولی به عنوان روش های مکمل درتعیین تنوع و روابط ژنتیکی گیاهان باغی استفاده می شود. دراین پژوهش تنوع و روابط ژنتیکی بیست ژنوتیپ (رقم) انگور متعلق به گونه &lt;em&gt;V. vinifera&lt;/em&gt; که در استان اصفهان کشت می شوند با استفاده از نشانگرهای RAPD مورد بررسی قرار گرفت. از تعداد 50 آغازگر تصادفی ده نوکلئوتیدی تعداد 24 آغازگر با الگوی نواری تکرارپذیر انتخاب و برای گروه بندی ژنوتیپ ها استفاده شد. از مجموع 315 نوار تکثیری 282 نوار چندشکل و33 نوار تک شکل بودند. تعداد متوسط نوارها به ازاء هر آغازگر 13 و دامنه قطعات تکثیری از 300 تا 3000 جفت باز متغیر بود. گروه بندی ژنوتیپ ها به روش تجزیه خوشه ای وبا استفاده از الگوریتم &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;19 &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;UPGMA&lt;/span&gt;ژنوتیپ را دریک گروه بزرگ با چهار زیر گروه و ژنوتیپ مادروبچه به دلیل فاصله ژنتیکی زیاد با بقیه ژنوتیپ ها دریک گروه جداگانه قرار داد. با توجه به معیارهای تاک نگاری، احتمال داده می شود که ژنوتیپ جدا شده متعلق به گونه های دیگر جنس &lt;em&gt;Vitis&lt;/em&gt; باشد. نتایج این تحقیق نشان داد که تکنیک RAPD می تواند به عنوان یک روش مولکولی مناسب برای تعیین تنوع ژنتیکی، تجریه ژنومی و تعیین رابطه ژنتیکی ارقام انگور استفاده می شوند. </description>
						<author>سیروس  قبادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی نگرش دام‌داران شهرستان گلپایگان پیرامون کیفیت شیر و نقش آموزش در بهبود کیفیت شیر</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=948&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف این تحقیق، بررسی نگرش دام داران پیرامون بهبود کیفیت شیر و نقشی است که آموزش در بهبود کیفیت و کمیت شیر تولیدی آنها و در کل بر سلامت جامعه دارد. این تحقیق در دو بخش انجام شده است. بخش اول تحقیق، پیمایشی بوده و جامعه آماری آن، شامل 6200 دام دار سنتی شهرستان گلپایگان بودند که با روش نمونه گیری طبقه ای تناسبی، از این تعداد، 130 نمونه انتخاب و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در بخش تحقیق تجربی نیز12 دام دار انتخاب شدند و نتایج دو صفت بار میکروبی شیر و درصد چربی شیر گاوهای شیری آنها بر پایه طرح بلوک کاملاً تصادفی در 3 تکرار و 2 تیمار (دام داران آموزش دیده و دام داران آموزش ندیده) مورد آزمایش قرار گرفت. یافته های حاصل از تحلیل داده ها نشان دادند که از بین متغیرهای مستقل تحقیق، تنها بین متغیرهای سطح تحصیلات، جنسیت (07/4= t)، عضویت در اتحادیه دام داران (82/6= t)، دانش دام داران (297/0=r) و شرکت در کلاس های آموزشی (21/4=t) با متغیر وابسته نگرش ارتباط مثبت و معنی داری وجود دارد. نتایج تجزیه واریانس حاصل از تحقیق آزمایشی هم ارتباط معنی داری به ترتیب در صفت درصد چربی شیر و صفت بار میکروبی شیر (17/37=F و 09/10=F) در بین دو تیمار مورد بررسی نشان داد.

</description>
						<author>سمیه  جنت</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تنوع آللی ژن‌های سختی دانه (پوروایندولین&lt;i&gt; a&lt;/i&gt; و &lt;i&gt; b &lt;/i&gt; ) در گندم‌های تجاری و بومی ایران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=949&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>سختی دانه یکی از مهم ترین خصوصیات کیفی گندم نان است که به وسیله آن طبقه بندی تجاری و نوع فرآورده نهایی تعیین می گردد. این صفت به وسیله دو ژن کاملاً پیوسته پوروایندولین &lt;em&gt;a&lt;/em&gt; و پوروایندولین &lt;em&gt;b&lt;/em&gt; کنترل می شود. آلل های نوع وحشی این دو مکان ژنی موجب فنوتیپ بافت دانه نرم می شوند و بروز جهش در هر یک از این دو مکان ژنی باعث سخت شدن بافت دانه می گردد. به دلیل اهمیت این صفت، 61 رقم تجاری و 92 توده بومی خالص ایرانی برای شناسایی چهار نوع آلل سختی مورد مطالعه قرار گرفتند. تعیین ارزش سختی دانه و گروه بندی به وسیله سیستم خصوصیات تک دانه انجام پذیرفت. شناسایی آلل های کنترل کننده سختی دانه توسط تکثیر با آغازگرهای اختصاصی و هم چنین تکنیک توالی های چند شکل حاصل از برش فرآورده تکثیریافته انجام گرفت. نمونه ها در سه دسته سخت، مخلوط و نرم قرار گرفتند، که فراوانی آنها در ارقام تجاری به ترتیب 6/65، 6/19 و 8/14 درصد و در توده های بومی 7/58، 13 و 3/28 درصد بود. از چهار آلل مورد مطالعه فقط سه نوع آلل در گندم های مذکور دیده شد. آلل &lt;em&gt;Pina-D1b&lt;/em&gt; در 18 رقم، آلل &lt;em&gt;Pinb-D1b&lt;/em&gt; در 5 رقم و آلل &lt;em&gt;Pinb-D1e&lt;/em&gt; فقط در رقم کویر از گندم های سخت تجاری یافت شد و در گندم های سخت توده بومی فقط دو توده حامل آلل &lt;em&gt;Pinb-D1b&lt;/em&gt; بودند. آلل &lt;em&gt;Pinb-D1c&lt;/em&gt; در هیچ یک از نمونه ها دیده نشد. گندم های حامل آلل &lt;em&gt;Pina-D1b&lt;/em&gt; ارزش سختی دانه معنی دار بالاتری نسبت به گندم های حامل آلل &lt;em&gt;Pinb-D1b&lt;/em&gt; نشان دادند. به نظر می رسد این ژن ها و روش های مورد استفاده می توانند کمک مؤثری به انتخاب سختی دانه در برنامه های به نژادی گندم نمایند. </description>
						<author>خلیل  ملک زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>واکنش‌های زراعی- فیزیولوژیک ماش (رقم پرتو) به تنش‌های شدید و خفیف خشکی در مراحل رشد رویشی و زایشی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=950&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تنش خشکی عمده ترین عامل محدود کننده رشد و نمو گیاهان زراعی از جمله ماش[&lt;em&gt;Vigna radiate&lt;/em&gt; (L.) wilczek] در مناطق خشک و نیمه خشک جهان است. این تحقیق به منظور بررسی اثرات سطوح مختلف تنش خشکی در مراحل مختلف رشد ماش بر برخی پارامترهای فیزیولوژیک و ارتباط آن با عملکرد در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار، در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران (کرج) در سال زراعی 83-1382 اجرا شد. تنش خشکی بر اساس درصد تخلیه آب قابل استفاده خاک در دو مرحله رویشی و زایشی و در دو سطح خفیف و شدید اعمال شد. اندازه گیری صفات فیزیولوژیک در انتهای مرحله رویشی و نیز در اواسط مرحله نیام دهی صورت گرفت. به طور کلی تنش خشکی در مراحل مختلف رشدی، میزان فتوسنتز، هدایت روزنه ای و محتوی نسبی آب برگ را کاهش داد. اثر تنش خشکی در مرحله زایشی روی صفات ذکر شده محسوس تر بود. اعمال تنش شدید در مرحله رویشی منجر به افزایش بازده مصرف آب فتوسنتزی گردید، ولی تنش در مرحله زایشی این صفت را کاهش داد. به هر حال، اثر تنش خشکی بر شاخص سطح برگ و ماده خشک کل در مرحله رویشی بیش از زایشی بود. تیمارهای رویشی اثر معنی داری بر شاخص برداشت نداشتند، این در حالی است که تیمارهای زایشی به میزان زیادی آن را کاهش دادند. تیمارهای تنش شدید رویشی و تنش شدید زایشی به ترتیب 9 درصد و 49 درصد عملکرد را نسبت به تیمار شاهد کاهش دادند. از این رو انجام آبیاری در مرحله زایشی عمدتاً به دلیل نیاز بالا به مواد فتوسنتزی ضروری است. می توان چنین نتیجه گیری کرد که برای حصول عملکرد بهینه در مناطق خشک و نیمه خشک، می باید آبیاری در تمامی مراحل رشد، به ویژه در مرحله زایشی انجام شود. </description>
						<author>علی  مرادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>عوامل مؤثر بر عدم تعادل دام و مرتع در استان فارس: مطالعه موردی مراتع کوه نمک شهرستان داراب</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=951&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در فرایند توسعه کشاورزی، پایداری بهره برداری از مراتع به منظور تداوم تولید گوشت و دیگر فراورده های دامی اهمیت فزاینده ای یافته است. هدف این مطالعه بررسی عوامل مؤثر بر عدم تعادل موجود در تولید گوشت و بهره برداری از مراتع کوه نمک شهرستان داراب می باشد. بدین منظور از تابع تولید ترانسندنتال استفاده شده است. آمار و اطلاعات مورد نیاز مربوط به مراتع با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای تصادفی از نمونه ای شامل 71 بهره بردار به دست آمده است. نتایج نشان می دهد که وضعیت فعلی بهره برداری از مراتع با هدف افزایش تولید گوشت زنده دام در تضاد بوده و به منظور بهره برداری بهینه از مراتع، باید میزان استفاده از مراتع را کاهش داد. هم چنین نتایج بیانگر آن است که افزایش تعداد دام در واحدهای دام داری و عدم مدیریت صحیح و مناسب، سبب وارد آمدن آسیب به مراتع شده که در بلندمدت می تواند به کاهش تولید گوشت منجر شود.

</description>
						<author>بهاءالدین  نجفی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر اقتصادی تغییر اقلیم بر بخش کشاورزی ایران: روش ریکادین (مطالعه موردی: گندم)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=952&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در مطالعه حاضر روش ریکاردین جهت اندازه گیری اثرات اقتصادی تغییر اقلیم بر تولید محصول گندم در ایران به کار برده شد و اثرات تغییر اقلیم آینده بر درآمد خالص بررسی شد. داده های سری زمانی دوره 1363 تا 1383 به صورت تلفیقی در 17 استان مورد استفاده قرار گرفت. نتایج نشان داد که متغیرهای اقلیمی آثار معنی دار و غیرخطی بر درآمد خالص به ازای هر هکتار کشت گندم دارند. هم چنین نتایج نشان داد که افزایش در دما و کاهش بارندگی تا 100 سال آینده (به علت افزایش انتشار گازهای گلخانه ای) باعث 41 درصد کاهش در بازده (777 هزار ریال به ازای هر هکتار) کشت گندم در کشور می گردد.

</description>
						<author>الهه  واثقی </author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر تنش خشکی بر جمعیت و خسارت مگس گلرنگ (&lt;i&gt; Acanthiophilus helianthi &lt;/i&gt; )، شته گلرنگ ( &lt;i&gt;Uroleucon carthami&lt;/i&gt; ) و زنجرک &lt;i&gt;Empoasca decipiens&lt;/i&gt;  </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=953&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>گیاه گلرنگ، با داشتن روغنی با اسیدهای چرب غیراشباع بسیار با ارزش می باشد، ولی حساسیت این گیاه به برخی آفات از جمله مگس گلرنگ(&lt;em&gt;Acanthiophilus helianthi&lt;/em&gt;) به ویژه در شرایط تنش خشکی منجر به محدودیت تولید آن شده است. به منظور بررسی اثر تنش خشکی بر جمعیت و میزان خسارت آفات گلرنگ به ویژه مگس گلرنگ آزمایشی در شرایط مزرعه با پنج تیمار آبیاری شامل 50، 70، 90، 110و130 میلی متر تبخیر از تشت تبخیر کلاس A در یک طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار روی توده محلی گلرنگ به نام کوسه انجام شد. در هر سطح تنش آبیاری، نصف یک کرت با حشره کش کلرپیریفوس با غلظت 2 در هزار به صورت موضعی سمپاشی گردید تا با حالت سمپاشی نشده مقایسه گردد. در مدت هشت هفته جمعیت آفاتی مانند شته&lt;em&gt; Uroleucon carthami&lt;/em&gt;، زنجرک &lt;em&gt;Empoasca decipiens&lt;/em&gt; و مگس گلرنگ و نیز درصد خسارت غوزه های گلرنگ توسط مگس گلرنگ اندازه گیری گردید. نتایج نشان داد که در شرایط سمپاشی نشده حداکثر میزان جمعیت مگس گلرنگ (38/2 مگس در هر تور) و شته (57/165 شته در بوته) در شرایط تنش خشکی شدید(130 میلی متر تبخیر از تشت تبخیر) وجود دارد. تنش خشکی کاهش عملکرد دانه گلرنگ را نیز به همراه داشت. تنش خشکی شدید به همراه شرایط سمپاشی نشده موجب افزایش جمعیت آفات گلرنگ بخصوص مگس گلرنگ و کاهش23/30 درصدی عملکرد آن گردید. با این حال تنش اندک خشکی 70 میلی متر تبخیر از تشت تبخیر علاوه بر این که کاهش نسبی جمعیت حشرات را به همراه داشت، در مصرف آب نیز صرفه جویی می شد. هم چنین در این بررسی جمعیت زنجرک تحت تأثیر تنش خشکی کاهش یافت. حداقل خسارت مگس گلرنگ از نظر درصد آلودگی غوزه در شرایط عدم سمپاشی ( 86/15 درصد) و حداکثر عملکرد در شرایط سمپاشی شده(5/1687 کیلوگرم در هکتار) نیز در آبیاری با 70 میلی متر تبخیر از تشت تبخیر حاصل شد. </description>
						<author>بیژن  حاتمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تغییرات انبوهی جمعیت شته گلسرخ (&lt;i&gt;Macrosiphum rosae &lt;/i&gt; (L.) (Hemiptera Aphididae روی رقم‌های مختلف گل رز و نسترن</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=954&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>گل رز (.&lt;em&gt;Rosa&lt;/em&gt; spp) به دلیل زیبایی، پایداری، طولانی بودن دوران گل دهی و وجود رقم های متفاوت، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. شته گلسرخ (&lt;em&gt;Macrosiphum&lt;/em&gt; &lt;em&gt;rosae&lt;/em&gt;) مهم ترین آفت گل رز بوده و سالانه خسارت اقتصادی بسیاری را وارد می آورد. شدت آلودگی چهار رقم گلرز شامل &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Noa &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; Caramba &lt;/span&gt;،&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; Black Magic&lt;/span&gt;و Good Life و نسترن به شته گلسرخ در شرایط طبیعی شهر اصفهان به مدت یک سال در یک طرح کرت های خرد شده در زمان در قالب بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار مطالعه شد. در این مدت تغییرات فصلی جمعیت و میزان آلودگی رقم های گل رز و نسترن به شته  فوق با نمونه برداری های هفتگی بررسی شد. پس از جمع آوری داده ها و تجزیه و تحلیل آنها مشخص شد که از نظر شدت آلودگی بین رقم های مختلف تفاوت معنی داری وجود دارد (01/0&gt;P)، به طوری که رقم Noa (با گل های صورتی) دارای بیشترین آلودگی به شته گلسرخ (با میانگین تعداد &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;23/12&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; ± &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;0/036&lt;/span&gt;عدد شته) و رقم Caramba (با گل های زرد لیمویی) دارای کمترین آلودگی (با میانگین تعداد &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;6/46 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;± &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;0/036&lt;/span&gt;عدد شته) بودند، در حالی که آلودگی روی نسترن نیز در حد پایین (با میانگین تعداد &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;8/76 &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;± &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;0/036&lt;/span&gt;عدد شته) بود. زمان های مختلف نمونه برداری با هم اختلاف معنی داری(01/0&gt;P) نشان دادند. هم چنین اثر متقابل رقم و زمان نمونه برداری نیز معنی دار (01/0&gt;P) شد، به طوری که واکنش ارقام نسبت به شته (تعداد پوره ها، افراد بالغ یا مجموع هر دو) در طول زمان یکسان نبود. تغییرات فصلی جمعیت شته گلسرخ نشان داد که این شته در طول سال دارای دو اوج جمعیتی در ماه های اردیبهشت و آذر می باشد. فعالیت شته گلسرخ در بهار که مصادف با رشد سریع و شادابی سرشاخه ها می باشد موجب ضعف شدید گیاه و مانع از باز شدن غنچه ها می شود. </description>
						<author>محسن  مهرپرور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تحمل ژنوتیپ‌های انتخابی پیاز و پلی‌کراس آنها به تریپس پیاز (.&lt;i&gt;Thrips tabaci &lt;/i&gt; Lind) در اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=955&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تریپس پیاز(&lt;em&gt;Thrips tabaci&lt;/em&gt; Lind) یکی از مهم ترین عوامل بازدارنده رشد پیاز (.&lt;em&gt;Allium cepa&lt;/em&gt; L) در رسیدن به عملکردهای مطلوب می باشد. بنابراین دست یابی به ارقام متحمل پیاز به تریپس از اهمیت زیادی برخوردار است. در این مطالعه برای بررسی تراکم جمعیت و میزان آسیب تریپس پیاز از بذور حاصل از خودگشنی و پلی کراس 9 ژنوتیپ پیاز انتخابی استفاده شد. برای تهیه بذر به روش پلی کراس، غده های 9 ژنوتیپ پیاز، با توجه به پژوهش های قبلی در اصفهان انتخاب، و در سـال اول به شکل طرح لاتیس متعادل 9 تیمـاری کشـت گردیدند و اجازه داده شد تلاقی آزاد بین آنها صورت گیرد. پس از برداشت بذر هـای پلی کراس حاصل از تلاقـی های آزاد بیـن ژنوتیپ ها و بذور خودگشن شده 9 ژنوتیپ اولیه (جمعا 18 ژنوتیپ)، در سال دوم در دو آزمایش جداگانه (سمپاشی شده و سمپاشی نشده) در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 4 تکرارکاشته شدند و عملیات زراعی معمول صورت گرفت. سمپاشی یک هفته در میان در قطعه مربوط به تیمار سمپاشی با استفاده از حشره کش دی متوات به میزان 1 در هزار انجام شد. از اوایل مرداد تا اواخر مهر ماه هر دو هفته یک بار، نمونه برداری برای اندازه گیری تعداد تریپس و میزان آسیب در بوته انجام شد. نتایج نشـان داد که در بین ژنوتیـپ های خودگشن شده، ژنوتیپ قرمـز آذرشهر دارای بیشـترین تراکم آفت (24/22) و بالاترین مـیزان آسیب بود، ولی ژنوتیپ های خودگشن شده سفید قم وسفید ابرکوه دارای کمترین تراکم (به ترتیب 65/2 و 68/5) و حساسیت نسبت به جمعیت تریپس پیاز در مقایسه با سایر ژنوتیپ های مورد آزمایش بودند. بین ژنوتیپ های پلی کراس شده، ژنوتیپ های سفید قم و سفید کاشان کمترین تراکم آفت (به ترتیب 3/4 و 24/4) و میزان آسیب را داشتند و برعکس ژنوتیپ های قرمز آذر شهر و محلی طارم بیشترین تراکم (به ترتیب 66/20 و 84/19) و میزان آسیب آفت را دارا بودند. در مجموع عمـل پلی کراس باعث کاهش معنی دار جمعیت تریپس و میزان آسیب تریپس در برابر ژنوتیپ های خودگشن شده گردید. </description>
						<author>سید مظفر  منصوری</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
