<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1388 جلد13 شماره47</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1388/1/12</pubDate>

					<item>
						<title>فرمولاسیون نوشیدنی پرتقالی بر پایه دانه طالبی و ارزیابی ویژگی‌های آن در زمان نگه‌داری</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1064&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>طالبی با نام علمی Cucumis melo L. از مهم ترین محصولات جالیزی است که سطح زیر کشت بالایی را در ایران به خصوص استان خراسان به خود اختصاص داده  است. دانه طالبی دارای ارزش تغذیه ای زیادی بوده و حاوی بسیاری از ترکیبات سلامتی زا (مانند اکثر اسیدهای آمینه ضروری و اغلب اسیدهای چرب غیر اشباع) است. در حال حاضر به جز بذر اصلاح شده این دانه که جهت کاشت توسط جهاد کشاورزی در اختیار کشاورزان قرار می گیرد، استفاده مفید دیگری از آن به عمل نیامده و لذا بخش عمده ای از ضایعات غذایی را تشکیل می دهد. عصاره حاصل از دانه طالبی دارای pH در محدوده خنثی است، بنابراین امکان نگه داری طولانی مدت آن میسر نیست. در این پژوهش با استفاده از آب لیمو ترش و سه تیمار کنسانتره  پرتقال، ساکس یا حبابچه  پرتقال و اسید سیتریک، pH عصاره تا 15/4 کاهش یافت و بدین ترتیب امکان تولید یک نوشیدنی مغذی، پایدار و با قابلیت  پذیرش  بالا از دانه طالبی مورد بررسی قرار گرفت. ارزش تغذیه ای نوشیدنی و تغییر ویژگی های فیزیکوشیمیایی، حسی و میکروبی آن طی 6 هفته نگه داری نوشیدنی در دمای یخچال ( 4) ارزیابی شد. بر اساس نتایج به دست آمده، نوشیدنی دانه طالبی غنی از پروتئین (52/1 درصد)، فسفر (3/41 پی پی ام) و پتاسیم (17 پی پی ام) به دست آمد. نتایج ارزیابی ها نشان داد که نوشیدنی دانه طالبی حاوی کنسانتره  پرتقال دارای بیشترین امتیاز پذیرش کلی بوده (امتیاز 79/3 از 5) و با توجه به عدم مشاهده آثار کپک و مخمر در نمونه ها، نوشیدنی حداقل تا 6 هفته در دمای یخچال ( 4) قابل  نگه داری است. </description>
						<author>فخری شهیدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بهینه‌سازی شرایط استخراج اینولین از کنگر با و بدون اعمال فراصوت به‌کمک روش سطح پاسخ </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1065&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>امروزه اینولین به دلیل دارا بودن ویژگی های مفید تغذیه ای به طور گسترده ای در جهان مورد استفاده می باشد. یکی از منابع مهم استخراج صنعتی اینولین نوعی کنگر است. لذا در این بررسی، میزان قند کل، اینولین و بهینه سازی شرایط استخراج آبی اینولین با و بدون اعمال امواج فراصوت (به شکل مستقیم و غیرمستقیم) و ترکیب های مختلف زمان، دما و نسبت حلال به کنگرفرنگی مورد مطالعه قرار گرفت. طرح آزمایشی شامل استفاده از طرح Box-Behnken و روش آماری سطح پاسخ بود. با توجه به مدل تجربی به دست آمده توسط روش سطح پاسخ، ارتباط میان متغیرهای مورد مطالعه و میزان استخراج قند کل کنگرفرنگی مناسب تشخیص داده شد. با توجه به میزان ماده  خشک (7/6 درصد) و میزان قند کل (9/3 درصد) کنگرفرنگی، شرایط بهینه  استخراج اینولین دمای 80 ، زمان 5 دقیقه و نسبت حلال به کنگرفرنگی 1:5 تعیین گردید. به علاوه، مقایسه یافته های روش استخراج آبی با و بدون اعمال امواج فراصوت نشان دهنده  رابطه مستقیم بین میزان استخراج قند کل، فرکانس و توان امواج فراصوت بود، به گونه ای که با به کار بردن امواج فراصوت با فرکانس و توان بالاتر زمان استخراج نسبت به زمان استخراج آبی بدون اعمال فراصوت به طور قابل ملاحظه ای کاهش یافت. </description>
						<author>سلیمان عباسی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر زمان برداشت برگ سبز چای بر کیفیت چای سیاه </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1066&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این پژوهش و طی یک دوره سه ساله، تغییرات کیفیت چای سیاه تولیدی از شاخساره های یک غنچه و دو برگ در فصول مختلف برداشت (بهار، تابستان و پاییز)، مورد بررسی قرار گرفت. مقدار درصد ضایعات، مجموع امتیازات حسی، درصد مواد جامد محلول در آب، کافئین، تئافلاوین، تئاروبیجین، رنگ کل و شفافیت در چای سیاه تعیین گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از طرح آزمایشی کرت های خرد شده در زمان بر پایه بلوک های کامل تصادفی انجام شد. چای حاصل از برداشت برگ سبز در تابستان از نظر همه خصوصیات کیفی در نوع هیبرید، در رتبه بالاتر از برداشت های بهار و پاییز بوده است. در کلون 100 درصد مواد جامد محلول در آب و کافئین در چای تابستان به ترتیب58/1 و 18/0 درصد از چای بهار و 14/6 و 79/0 از چای پاییز بیشتر بود. مجموع امتیازات حسی، درصد تئاروبیجین و رنگ کل در چای بهار و تابستان در یک رتبه و بیشتر از چای پاییز بوده است. در هر دو نوع چای مقدار ضایعات در پاییز بیشتر از دو فصل بهار و تابستان بود و تفاوت معنی داری (05/0P &lt;) بین مقدار ضایعات در دو فصل بهار و تابستان دیده نشد. مقدار ضایعات در چای هیبرید تفاوت معنی داری(05/0P &lt;) با کلون 100 نشان نداد. تفاوت معنی داری(05/0P &lt;) بین مقدار ترکیبات شیمیایی که موجب افزایش کیفیت چای می شوند، در چای هیبرید و کلون 100 وجود دارد. </description>
						<author>شیوا روفی گری حقیقت</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>سینتیک افت رطوبت و مقایسه کیفیت ورقه‌های گوجه‌فرنگی در مرحله خشک‌شدن با سه روش: خشک‌کردن خورشیدی، آفتابی سنتی و هوای خشک</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1067&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تولید ورقه های گوجه فرنگی خشک شده یکی از راه های کاهش ضایعات زیاد گوجه فرنگی تازه در کشور محسوب می شود. کیفیت محصول خشک شده به وسیله معیارهایی مانند چروکیدگی، قابلیت جذب مجدد آب و رنگ محصول ارزیابی می گردد. در این تحقیق، با ساخت یک دستگاه خشک کن خورشیدی، ورقه های گوجه فرنگی در آن خشک شده و با روش سنتی خشک کردن خورشیدی مقایسه گردید. هم چنین در یک آون آزمایشگاهی (در دماهای 50، 60، 70 و 80 ) نیز، خشک کردن انجام شد و مشخص گردید که شدت افت رطوبت در دماهای بالاتر هوا بیشتر است. هم چنین در منحنی های شدت افت رطوبت محصول، یک دوره سرعت ثابت و یک دوره سرعت نزولی دیده شد. با خشک کردن ورقه های گوجه فرنگی در یک دستگاه خشک کن خورشیدی و در روش خشک کردن سنتی آفتابی نیز نتیجه گیری شد که سرعت خشک شدن در خشک کن خورشیدی بین 17 تا 45 درصد بیشتر از روش سنتی است. بررسی تغییرات درصد چروکیدگی طی خشک کردن در دماهای مختلف هوا نیز نشان داد که اثر دمای هوای خشک کن روی چروکیدگی محصول معنی دار نیست. هم چنین مشخص شد که قابلیت جذب مجدد آب محصول نیز مستقل از دمای هوای خشک کن است. در مورد رنگ نیز محصول خشک شده در دمای پایین هوا(حدود 50)، دارای رنگ قرمزتر و روشن تری نسبت به دمای 80 بود. </description>
						<author>محمد شاهدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه اثرات شیر میش، جایگزین شیر و سه نوع جیره آغازین بر سنتز پروتئین میکروبی، فراسنجه‌های تخمیری شکمبه، متابولیت‌های خون و ادرار بره‌های شیرخوار نژاد دالاق </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1068&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>آزمایش به منظور بررسی امکان پرورش بره های شیرخوار با جایگزین شیر تجارتی و اثرات تغذیه جیره های آغازین با نسبت های مختلف کنسانتره بر سنتز پروتئین میکروبی، فراسنجه های تخمیری شکمبه، متابولیت های خون و ادرار انجام شد. تعداد30 رأس بره نر نژاد دالاق به سن1 ± 3 روزگی پس از دریافت 48 ساعت آغوز، از مادران جدا، به طور تصادفی به 6 گروه 5 راسی تقسیم و در قفس های انفرادی قرار داده شده، با 6 تیمار آزمایشی تا سن 90 روزگی تغذیه شدند. روش آماری مورد استفاده طرح کاملاً تصادفی در قالب آزمایش فاکتوریل 3× 2 که در آن عامل اول اثر غذای مایع (شیر مادر و جایگزین شیر) وعامل دوم اثر جیره های آغازین (جیره اول 100 درصد کنسانتره آغازین، جیره دوم دارای 67 درصد کنسانتره آغازین و 33 درصد یونجه خشک، جیره سوم دارای 33 درصد کنسانتره آغازین و 67 درصد یونجه خشک) بود. میانگین pH، کل اسیدهای چرب فرار و نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه، نیتروژن اوره ای و بتاهیدروکسی بوتیرات سرم خون، ترکیبات پورینی ادرار، پورین های میکروبی و شاخص های سنتز پروتئین میکروبی در بین بره های تغذیه شده با شیر میش و شیر جایگزین اختلاف آماری معنی دار نداشت. میانگین pH و کل اسیدهای چرب فرار مایع شکمبه (01/0P&lt;) و بتا هیدروکسی بوتیرات سرم خون، پورین های میکروبی دفعی ادرار و نیتروژن میکروبی در بین بره های تغذیه شده با جیره آغازین دارای 100 درصد کنسانتره با دو جیره دیگر، میانگین نسبت آلانتویین به کراتینین و مجموع پورین های دفعی ادرار (05/0P&lt;) در بره های تغذیه شده با هر سه جیره آغازین به طور معنی داری متفاوت بود. این آزمایش نشان داد که تغذیه جایگزین شیر به بره های شیرخوار هیچ گونه اثری در فراسنجه های تخمیری مایع شکمبه، سرم خون و سنتز پروتئین میکروبی در مقایسه با شیر میش نداشت، در حالی که تغذیه بره های شیرخوار با جیره آغازین دارای نسبت کنسانتره بالاتر سبب سنتز پروتئین میکروبی بیشتر و بهبود برخی فراسنجه های تخمیری شکمبه و خون شد. </description>
						<author>آشور محمد قره باش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تغییرات میزان لپتین بر اساس نمره وضعیت بدنی و دوره شیردهی و اثر این تغییرات روی تولید مثل گاو شیری </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1069&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>افزایش میزان شیر در گاوهای شیری با بالانس منفی انرژی در ابتدای دوره شیردهی و کاهش باروری همراه می باشد. یک پروتئین با 167 اسید آمینه به وسیله ژن ob کد می شود که لپتین نامیده می شود (برگرفته از لغت یونانی&quot; لپتوز&quot; به معنی لاغر). هورمون لپتین یک پروتئین با وزن 16 کیلو دالتون می باشد که به طور عمده توسط بافت چربی سفید تولید می گردد و در تنظیم مصرف غذا، بالانس انرژی، باروری و سیستم ایمنی دخالت دارد. بیان لپتین و ترشح این هورمون وابسته به تجمع چربی بدن می باشد و تحت تأثیر تغییرات مصرف خوراک قرار دارد. اهدف این طرح، بررسی تغییرات میزان لپتین در انتهای آبستنی و ابتدای شیردهی و تأثیر دوره شیردهی و نمره وضعیت بدنی روی میزان لپتین پلاسما و بررسی چگونگی آن تغییرات روی صفات تولیدمثلی می باشد. نمونه های خونی از 54 گاو هلشتاین در یک زمان ثابت از روز، بعد از شیردوشی و قبل از خوراک دهی از 2 هفته قبل از زایمان تا 6 هفته پس از زایش جمع آوری شد. نمره وضعیت بدنی گاوها و میزان لپتین پلاسما به فاصله 2 هفته اندازه گیری شد. میزان لپتین تحت تأثیر دوره شیردهی قرار داشت و تلیسه ها و گاوهای شکم اول میزان لپتین بیشتری در مقایسه با گاوهای چند شکم داشتند (05/0P&lt;). میزان لپتین در انتهای آبستنی و ابتدای شیردهی اختلافی را نشان نداد. ارتباط نمره وضعیت بدنی با میزان لپتین منفی بود (05/0P&lt;)، میزان لپتین پلاسما روی صفات تولید مثلی (روزهای شیردهی در اولین تلقیح، تعداد تلقیح به ازای آبستنی و روزهای باز) تأثیری نداشت. </description>
						<author>حمیدرضا رحمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر پرتوتابی بیم الکترونی بر فراسنجه‌های تجزیه‌پذیری ماده خشک، الیاف نامحلول در شوینده‌های خنثی و اسیدی باگاس نیشکر </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1070&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این تحقیق، نمونه های باگاس نیشکر با مقادیر مختلف (صفر ،100، 200 و 300 کیلوگری) توسط یک شتاب دهنده الکترونی مدل TT200، جهت ارزیابی آثار پرتو الکترونی بر فراسنجه های تجزیه پذیری ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده های خنثی و اسیدی، پرتوتابی شدند. نمونه ها جهت تجزیه شیمیایی ابتدا خشک و سپس آسیاب شدند. فراسنجه های تجزیه پذیری شکمبه ای نمونه ها با روش کیسه های نایلونی در 3 رأس گاو فیستولا گذاری شده با وزن 400 کیلوگرم در زمان های صفر، 6، 12، 24، 48، 72 و 96 ساعت اندازه گیری شد. داده های حاصل با مدل غیرخطی ارسکوف و مکدونالد جهت محاسبه فراسنجه های تجزیه پذیری ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده های خنثی و اسیدی برازش گردید. تجزیه آماری داده های مربوط به فراسنجه های مختلف تجزیه پذیری و تجزیه پذیری مؤثر با استفاده از نرم افزار SAS انجام شد. پس از تجزیه واریانس با استفاده از طرح آماری کاملاً تصادفی، میانگین ها با آزمون جدید چند دامنه ای دانکن مورد مقایسه قرار گرفتند. با افزایش دز پرتوتابی الکترونی، بخش سریع تجزیه (a) ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده های خنثی و اسیدی به صورت خطی افزایش یافت. در حالی که بخش کند تجزیه (b) الیاف نامحلول در شوینده های خنثی و اسیدی و ثابت نرخ تجزیه پذیری (c) ماده خشک ابتدا کاهش و سپس افزایش یافت. تجزیه پذیری مؤثر ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده های خنثی و اسیدی با افزایش دز پرتوتابی به طور خطی افزایش یافت. پرتو الکترونی با دزهای 100، 200 و 300 کیلوگری، تجزیه پذیری مؤثر ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده های خنثی و اسیدی را به ترتیب به مقدار 7، 11 و 16  2، 5 و 7  3، 7 و 10 درصد در نرخ عبور 5 درصد در ساعت (r) افزایش داد. </description>
						<author>حسین رضا شهبازی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر دو روش تدریجی و ناگهانی خشک‌کردن بر شاخص‌های بیانگر سلامت پستان در گاوهای با دوره خشکی کوتاه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1071&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف از این مطالعه بررسی اثر دو روش خشک کردن (ناگهانی و تدریجی) بر شاخص های بیانگر سلامت پستان در گاوهای با دوره خشکی کوتاه بود. در این مطالعه از 18 رأس گاو شیری نژاد هلشتاین چندشکم زایش (14/0± 66/2) با طول دوره خشکی 3±30 روز در قالب طرح کاملاً تصادفی استفاده شد. نمونه گیری از کارتیه های جلو و عقب دام ها 7 و 3 روز قبل از خشک کردن، دو و یک هفته قبل از زایش، زایش و یک هفته پس از زایش صورت گرفت. نمونه های ترشحات پستانی جهت آنالیز غلظت لاکتوفرین در دمای 18- درجه سانتی گراد منجمد شد. نمونه های که جهت آنالیز ترکیبات شیر، شمار سلول های سوماتیک و کل باکتری های شیر گرفته می شد، در دمای 4 درجه سانتی گراد نگه داری و به آزمایشگاه منتقل شدند. نتایج نشان داد که بین دو روش خشک کردن تدریجی و ناگهانی در گاوهای با دوره خشکی کوتاه از لحاظ درصد چربی، پروتئین، لاکتوز و pH شیر در طی خشک کردن، زایش و یک هفته پس از زایش تفاوت معنی داری وجود ندارد. غلظت لاکتوفرین بین دو روش خشک کردن تفاوت معنی داری داشت (05/0&gt;P) و غلظت آن در گاوهای خشک شده به روش تدریجی بالاتر از روش ناگهانی بود (01/0P&lt;) هر چند از لحاظ کل باکتری های شیر تفاوت معنی داری بین دو روش خشککردن وجود نداشت ولی میزان کل باکتری های شیر در دو روش خشک کردن ناگهانی و تدریجی در کارتیه های  عقب نسبت به کارتیه های  جلو بیشتر بود (01/0P&lt;). شمار سلول های سوماتیک شیر گاوهای خشک شده به روش ناگهانی به طور معنی داری بالاتر بود (05/0P&lt;). بین دو روش خشک کردن ناگهانی و تدریجی از لحاظ غلظت لاکتوفرین، شمار سلول های سوماتیک، درصد لاکتوز، چربی، پروتئین و pH ترشحات پستانی بین کارتیه های  جلو و عقب تفاوت معنی داری وجود نداشت. در این مطالعه هم بستگی مثبتی بین کل باکتری های شیر با شمار سلول های سوماتیک به  دست آمد (01/0&gt;P 352/0 = r). با توجه به بالاتر بودن غلظت لاکتوفرین در ترشحات پستانی گاوهای خشک شده به روش تدریجی و به دلیل فعالیت ضد باکتریایی لاکتوفرین علیه پاتوژن های مولد ورم  پستان، به نظر می رسد که روش خشک کردن تدریجی در گاوهای با دوره خشکی کوتاه مفیدتر باشد. </description>
						<author>مرتضی حسینی غفاری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه پارامترهای ژنتیکی صفات مرتبط با آندوسپرم در تلاقی‌های برنج</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1072&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور مطالعه نحوه عمل ژن در ارقام برنج از لحاظ کیفیت پخت برای صفاتی نظیر درجه حرارت ژلاتینه شدن، غلظت ژل و میزان آمیلوز، چهار رقم برنج با سطوح متفاوتی از صفات، مورد مطالعه قرار گرفتند. ده جمعیت والدین، F1، RF1، BC1، RBC1، BC2، RBC2، F2 و RF2 با استفاده از روش تجزیه میانگین نسل ها و در شرایط آزمایشگاه برای دو تلاقی سنگ طارم×گرده و IRRI2×IR229 مورد ارزیابی قرار گرفتند. معنی دار شدن یکی از آثار متقابل یعنی [i]، [j]1، [j]2، [l]1، [l]2، [l] در برای صفات مورد بررسی نشان داد که علاوه بر عمل ژن افزایشی- غالبیت، اثر متقابل غیر آللی دو ژنی نیز وجود دارد به جز برای صفت درجه حرارت ژلاتینه شدن در تلاقی سنگ طارم×گرده. در حالت دو ژنی، اپیستازی از نوع مضاعف برای صفت غلظت ژل در تلاقی IRRI2×IR229 مشاهده گردید. آثار سیتوپلاسمی و اثر متقابل سیتوپلاسی/ هسته ای برای صفات غلظت ژل و میزان آمیلوز، در هر دو تلاقی معنی دار بودند. توارث پذیری عمومی و خصوصی به ترتیب در دامنه 77/0 تا 99/0و 05/0 تا 93/0 برای کلیه صفات برآورد گردیدند. در تجزیه آماری اجزای واریانس، برای تمام صفات و تلاقی ها واریانس افزایشی معنی دار بود. معنی دار شدن اجزای و (کوواریانس افزایشی× غالبیت) به طور غیر مستقیم نشان دهنده وجود اثر غالبیت ژن هاست. انجام دورگ گیری و گزینش در نسل های تفکیک بالاتر برای صفات غلظت ژل و میزان آمیلوز و اعمال گزینش در نسل های اولیه برای صفت درجه حرارت ژلاتینه شدن در برنامه اصلاحی این صفات موثر است. </description>
						<author>شعله  کیانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه قابلیت ترکیب‌پذیری پنج واریته برنج (Oryza sativa L.) برای شش صفت مورفولوژیکی به‌روش تلاقی دای آلل</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1073&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>شش صفت مورفولوژیکی برنج طی یک تلاقی دای آلل 5 × 5 یک طرفه با استفاده از یک طرح بلوک های کامل تصادفی در سال 1386 در نسل F1 در ایستگاه تحقیقات برنج کشور ـ آمل مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج حاصل از تجزیه واریانس برای صفات ارتفاع بوته، زاویه برگ پرچم، طول برگ پرچم، عرض برگ پرچم، طول اولین میانگره و طول خوشه حاکی از وجود تفاوت های ژنتیکی معنی دار بین ارقام و هیبریدهای مورد مطالعه بود. معنی دار بودن میانگین مربعات ترکیب پذیری عمومی (GCA) و ترکیب پذیری خصوصی (SCA) وجود اثرات افزایشی و غیرافزایشی را در کنترل صفات مربوطه نشان داد. هم چنین معنی دار شدن نسبت میانگین مربعات در تمامی صفات، نشان دهنده اهمیت بیشتر اثر افزایشی نسبت به اثر غیر افزایشی ژن های کنترل کننده صفات مورد مطالعه بود. قابلیت وراثت پذیری خصوصی بالای این صفات بیانگر وجود نقش عمده برای اثر افزایشی ژن  ها در کنترل ژنتیکی خصوصیات مورد مطالعه می باشد بنابراین بازدهی گزینش برای این صفات زیاد خواهد بود. در مجموع والدین ندا و IR62871-175-1-10 به طور مشترک بهترین والد از نظر ترکیب پذیری عمومی در جهت کاهش ارتفاع، طول برگ پرچم و طول میانگره و افزایش عرض برگ پرچم بودند و تلاقی های ندا × بینام و ندا × دشت بهترین دورگ از نظر SCA به ترتیب برای افزایش طول خوشه و کاهش ارتفاع بودند. </description>
						<author>غلامعلی رنجبر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی روش‌های گروه‌بندی ژنوتیپ های کلزا با استفاده از تجزیه تابع تشخیص خطی فیشر</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1074&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تجزیه تابع تشخیص یکی از روش های تجزیه آماری چند متغیره است که از آن می توان برای آزمون صحت نتایج حاصل از تجزیه خوشه ای استفاده نمود. در این مطالعه، صحت گروه بندی روش های مختلف تجزیه خوشه ای بر پایه روش های مختلف استاندارد کردن داده ها و معیارهای متفاوت فاصله با تجزیه تابع تشخیص مورد ارزیابی قرار گرفتند. هم چنین برای تأیید نتایج از T2 هتلینگ، پلات CCC و تجزیه واریانس چند متغیره استفاده گردید. بدین منظور، 8 ژنوتیپ کلزا در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در مؤسسه تحقیقات برنج کشور (رشت) در سال 85-1384 کشت شدند و 14 صفت در آنها مورد ارزیابی قرار گرفت. تجزیه واریانس طرح بلوکی اختلاف معنی داری را بین ژنوتیپ ها از نظر کلیه صفات مورد مطالعه نشان داد. مقایسه میانگین بین ژنوتیپ ها نیز نشان داد که ژنوتیپ Hyola401 از نظر عملکرد دانه و بسیاری از صفات بررسی شده برتر از سایر ژنوتیپ ها بود. براورد ضریب تغییرات فنوتیپی و ژنوتیپی نشان داد که اکثر صفات دارای تنوع زیادی در جمعیت می باشند. تجزیه تابع تشخیص نشان داد که معیار فاصله اقلیدسی بهتر از سایر معیارهای فاصله بود و گروه بندی مطلوبی بر اساس آن به دست آمد. هم چنین تمام روش های استاندارد کردن داده ها گروه بندی مشابهی به وجود آوردند و بهتر از استاندارد نکردن داده ها بودند. بر اساس ارزیابی دندروگرام های روش های مختلف تجزیه خوشه ای مشخص شد که روش های متوسط فاصله بین گروه ها (UPGMA)، دورترین همسایه ها و حداقل واریانس &quot;وارد&quot; بهتر از سایر روش ها بودند و ژنوتیپ ها را در سه گروه دسته بندی کردند. تجزیه تابع تشخیص خطی فیشر نشان داد که روش های UPGMA و حداقل واریانس &quot;وارد&quot; با انجام صحت گروه بندی در حدود 5/87 درصد، مناسب تر از سایر روش های تجزیه خوشه ای بودند، با این حال تجزیه تشخیص ژنوتیپ ها را در دو گروه قرار داد. آزمون های T2 هتلینگ، پلات CCC و تجزیه واریانس چند متغیره نیز نتایج حاصل از تجزیه تشخیص را مورد تأیید قرار دادند. به این ترتیب، به نظر می رسد که استفاده از معیار فاصله اقلیدسی بر اساس داده های استاندارد شده و انجام تجزیه خوشه ای با روش های حداقل واریانس &quot;وارد&quot; و یا UPGMA گروه بندی بهتری از ژنوتیپ ها ارائه دهد، اما توصیه می شود برای تأیید نتایج و تعیین گروه های واقعی از تجزیه تابع تشخیص استفاده گردد. </description>
						<author>بابک ربیعی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر روش کاشت و میزان رطوبت خاک بر عملکرد و اجزای عملکرد دانه گلرنگ در اصفهان </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1075&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور تعیین روش کاشت مناسب برای گلرنگ تحت شرایط متفاوت آبیاری، آزمایشی به صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در تابستان 1385 در مزرعه پژوهشی دانشگاه صنعتی اصفهان اجرا شد. در این آزمایش دو روش کاشت جوی و پشته (با فاصله ردیف 45 سانتی متر و فاصله بین دو بوته 5 سانتی متر) و مسطح (با فاصله ردیف 25 سانتی متر و فاصله بین دو بوته 8 سانتی متر) به همراه دو رژیم آبیاری (آبیاری پس از 85 و 100 میلی متر تبخیر تجمعی از تشتک تبخیر کلاس A) به عنوان فاکتورهای اصلی و دو رقم گلرنگ (کوسه و IL111) به عنوان فاکتور فرعی در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد روش کاشت مسطح نسبت به روش کاشت جوی و پشته به طور معنی داری سبب تسریع در مراحل نموی، افزایش شاخص سطح برگ، افزایش عملکرد دانه، اجزای عملکرد دانه، شاخص برداشت و درصد روغن دانه ها گردید. در این بین کاهش میزان رطوبت قابل استفاده در خاک ارتفاع بوته، تعداد طبق در بوته، تعداد دانه در طبق، وزن هزار دانه، وزن خشک اندام هوایی، عملکرد دانه و شاخص برداشت را کاهش داد. ولی میزان رطوبت خاک تأثیر معنی داری بر شاخص سطح برگ در مرحله 50 درصد گل دهی، طول مراحل نمو و درصد روغن نداشت. طول دوره رشد رقم کوسه در کلیه مراحل رشد نسبت به رقم IL111 بیشتر بود و در کلیه صفات مورد اندازه گیری نسبت به رقم IL111 برتری داشت. هیچ یک از اثرات متقابل عوامل آزمایشی بر عملکرد دانه در واحد سطح معنی دار نبود، ولی به طور کلی عملکرد دانه در روش کاشت مسطح نسبت به جوی و پشته حدود 36 درصد بیشتر بود. اثر متقابل رقم و روش کاشت بر عملکرد روغن معنی دار گردید. حداکثر عملکرد روغن (1168 کیلوگرم در هکتار) برای رقم کوسه در روش کاشت مسطح و حداقل آن (417 کیلوگرم در هکتار) برای رقم IL111 در روش کاشت جوی و پشته به دست آمد. با توجه به نتایج به دست آمده، به نظر می رسد که در شرایط مشابه مطالعه حاضر و جهت حصول عملکرد بیشتر در کاشت تابستانه گلرنگ، ترکیب روش کاشت مسطح و رقم کوسه تولید برتری خواهد داشت. </description>
						<author>مرتضی زاهدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ظرفیت تولید و میزان تنوع صفات مورفولوژیک، زراعی و کیفی در توده‌های اسپرس (.Onobrychis viciifolia Scop)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1076&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>اسپرس به لحاظ تولید مناسب و تحمل به شرایط نامساعد محیطی جایگاه مهمی در زمینه تولید علوفه در بخش های زراعی و مرتعی کشور داراست. این پژوهش به منظور براورد میزان تنوع، بررسی پتانسیل تولید و سازگاری 10 توده اسپرس اجرا گردید. مواد گیاهی مورد بررسی در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار در مزرعه پژوهشی دانشگاه صنعتی اصفهان مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که توده ها از نظر عملکرد علوفه تر و خشک، درصد برگ، درصد ساقه، ارتفاع بوته، تعداد ساقه در بوته،  تعداد گره در ساقه،  درصد پروتئین خام و درصد فیبر خام تفاوت آماری معنی داری داشتند. براورد قابلیت توارث عمومی برای عملکرد علوفه، تعداد ساقه در بوته، تعداد گره در ساقه، درصد فیبر و درصد پروتئین خام بیشتر از 50 درصد بود. ضرایب تنوع فنوتیپی و ژنتیکی صفات حاکی از وجود پتانسیل بالقوه در ژرم پلاسم مورد مطالعه بود که کارایی روش های اصلاحی را در بهبود صفات نوید می داد. اختلاف چین های علوفه برای همه صفات مورد اندازه گیری و اثر متقابل چین × رقم برای عملکرد علوفه خشک، درصد برگ، درصد ساقه و صفات کیفی از نظر آماری معنی دار بود (01/0&gt;P) و در مجموع، چین سوم با 6/41 درصد از مجموع چین ها تولید بیشتری داشت. روند تغییرات عملکرد از چین  اول تا چین سوم مخالف روند تغییرات درصد برگ و درصد پروتئین خام و هم آهنگ با روند تغییرات درصد ساقه و در صد فیبر خام بود. توده های ارومیه و سراب به ترتیب با نسبت های برگ به ساقه 87/6 و 28/6 درصد بالاترین کیفیت را از لحاظ این نسبت دارا بودند. توده گلپایگان با میانگین 68/23 درصد بیشترین درصد پروتئین خام علوفه را دارا بود. توده های فریدن، خوانسار و گلپایگان به ترتیب در چین های اول ،  دوم و سوم حداکثر عملکرد علوفه خشک را تولید نمودند. با توجه به این که سه توده مزبور در مجموع سه چین نیز برتری معنی داری داشتند برای مطالعات به نژادی و به زراعی بعدی توصیه می گردند. </description>
						<author>محمدمهدی مجیدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه صفات مورفولوژیک و عملکرد هیبریدهای پربرگ و تجارتی ذرت دانه‌ای در منطقه تهران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1077&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور مطالعه صفات مورفولوژیک و عملکرد هیبریدهای پربرگ ذرت و مقایسه آنها با هیبریدهای تجارتی آزمایشی در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس در سال زراعی 84-85 با سه تکرار و به صورت بلوک های کامل تصادفی انجام شد. پس از انجام آزمایش های مربوط به سازگاری و شناسایی اینبردلاین های پربرگ وارداتی و لاین های تجارتی موجود در کشور، بهترین اینبردلاین ها انتخاب گردیدند و هیبریدها )سینگل کراس ها) از تلاقی اینبردهای واراداتی انتخابی و هم چنین از تلاقی اینبردهای وارداتی با اینبردهای تجارتی ایرانی به دست آمدند و مورد مقایسه و بررسی قرار گرفتند. بین تعداد برگ های بالا و پایین بلال، عملکرد بیولوژیک، طول بلال، ارتفاع گیاه و فاصله بین تاسل و بلال، طول میانگره، ارتفاع بلال، سطح برگ های بالا و پایین بلال در سینگل‎کراس ها تفاوت معنی‎داری در سطح 1% وجود داشت. هیبرید لیفی a4×b7 بالاترین و هیبریدهای تجارتی پایین‎ترین تعداد برگ های بالای بلال را دارا بودند. بیشتر هیبریدهای دارای ژن پربرگ (Lfy1) تعداد برگ های بالا و پایین بلال بیشتری نسبت به هیبریدهای تجارتی داشتند. تعدادی از سینگل‎کراس های پربرگ عملکردی مشابه هیبریدهای تجارتی داشتند و تعدادی نیز عملکرد بالاتری تولید نمودند. افزایش قابل ملاحظه پتانسیل عملکرد در ذرت پربرگ به آسانی قابل توجیه است زیرا که ژن پربرگی به راحتی تولید سطح برگ را در ذرت تقریباً به دو برابر افزایش می دهد. به علت افزایش تعداد برگ ها در سینگل کراس های پربرگ و افزایش نیافتن ارتفاع گیاه به ازای افزایش هر برگ فاصله میانگره ها در این هیبرید نسبت به هیبریدهای تجارتی کاهش یافت. سینگل کراس پربرگ a4×b2 و هیبرید تجارتی SC108 به ترتیب بیشترین (t/ha 22/10) و کمترین (t/ha 37/6) عملکرد دانه را تولید نمودند. به طور کلی می‎توان نتیجه گرفت که سینگل کراس های لیفی a4×b7 و a4×b2 هر دو از نظر تولید ماده خشک بهتر از سایر سینگل کراس ها بوده و سینگل کراس پربرگ a4×b2 ماکزیمم عملکرد دانه را داشت. </description>
						<author>سیدعلی محمد مدرس ثانوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی پتانسیل عملکرد دانه و هم‌بستگی صفات در سه گونه‌ از جنس براسیکا (B. napus, B. rapa, B. juncea) تحت شرایط دیم در منطقه گنبد</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1078&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>توسعه کشت دانه های روغنی جهت تأمین روغن های خوراکی یکی از اهداف مهم کشور در رسیدن به خودکفایی است. بدین منظور یافتن گونه هایی از جنس براسیکا که دارای عملکرد بالا بوده و بتوانند با خشکی فصل رویش بهتر مقابله کنند برای مناطق دیم کشور حایز اهمیت فراوان است. این تحقیق از سال 1382 به مدت سه سال در ایستگاه تحقیقات کشاورزی (گنبد در گلستان) به اجرا در آمد. در این مطالعه تعداد بیست رقم و هیبرید کلزا از سه گونه B. napus، B. rapa و B. juncea گزینش شده از آزمایش های مقایسه عملکرد سال های قبل، در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی به صورت کشت پاییزه برای سه سال در شرایط دیم مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج تجزیه واریانس مرکب نشان داد بین سال ها و ارقام از نظر صفات تعداد روز تا رسیدگی، تعداد خورجین در بوته، درصد روغن، عملکرد روغن و عملکرد دانه در سطح احتمال 1% اختلاف معنی داری وجود داشت. بیشترین عملکرد دانه در سال دوم (2103 کیلوگرم در هکتار) و سپس سال های اول و سوم (به ترتیب 1771 و 1575 کیلوگرم در هکتار) به دست آمد. ارقام j-98-102/51-5 از گونه B. juncea و Alexandra و B. Comet از گونه  بهاره B. napus بیشترین عملکردهای دانه (به ترتیب 2484، 2326 و 2290 کیلوگرم در هکتار) را داشتند. تجزیه رگرسیون به روش گام به گام مشخص نمود که صفات تعداد خورجین در بوته و درصد روغن اثر مثبت (به ترتیب 53/508، 48/96) و تعداد روز تا رسیدگی اثر منفی (63/78-) معنی داری روی عملکرد دانه داشتند. در تجزیه عامل ها چهار عامل استخراج شد. بردار بار عامل های مربوط به سه ریشه مشخصه اول نشان داد که سه عامل اول 794/98% کل واریانس را توجیه می کند، که سهم عوامل اول و دوم وسوم به ترتیب 575/45% و 816/36% و 403/16% بود. عامل اول،‏ عامل بهره وری (صفات عملکرد دانه و عملکرد روغن از بار عاملی مثبت بالا به ترتیب 974/0 و 940/0)، عامل دوم، عامل مخزن (صفت تعداد خورجین در بوته از بار عاملی مثبت بالا به ترتیب 686/0)، عامل سوم‏، عامل سرمایه ثابت گیاه (صفات تعداد روز تا رسیدگی و ارتفاع بوته بار عاملی مثبت بالایی به ترتیب 672/0 و 944/0) نام گذاری شد. در نهایت ارقام j-98-102/51-5، Alexandra و Comet با داشتن بیشترین عملکردهای دانه و زودرسی، برای منطقه گنبد در شرایط دیم برای کشت پاییزه قابل توصیه هستند. و می توان صفت تعداد روز تا رسیدگی کمتر (زودرسی) و تعداد خورجین در بوته را به عنوان یک شاخص گزینش در شرایط دیم گنبد معرفی نمود. </description>
						<author>حسین حاتم زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر تناوب زراعی، کاربرد کود شیمیایی و علف‌کش بر کنترل علف‌های هرز چاودار زمستانه</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1079&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>امروزه مشکلات ناشی از مصرف علف کش ها باعث شده است تا محققین به دنبال روش هایی برای کنترل علف های هرز باشند که کمتر به کاربرد علف کش ها وابسته باشد. آزمایشی به منظور بررسی تأثیر درازمدت تناوب زراعی، کاربرد کود شیمیایی و علف کش روی میزان آلودگی مزرعه چاودار زمستانه به علف های هرز و عملکرد دانه چاودار در سال های زراعی 1383-1382 و 1384-1383 در مزرعه تحقیقاتی درازمدت دانشگاه علوم کشاورزی تیمیریازوف مسکو انجام شد. در این تحقیق تیمارهای شاهد (عدم کنترل علف های هرز)، کاربرد علف کش، کاربرد ترکیب کامل کود شیمیایی (NPK) و کاربرد ترکیب کامل کود شیمیایی به علاوه کاربرد علف کش در کرت هایی که چاودار از سال 1912 میلادی به طور متناوب و یا متوالی کشت می شد، انتخاب گردید. تجزیه های آماری نشان داد که تناوب زراعی تراکم و وزن خشک علف های هرز چاودار زمستانه را به طور معنی داری کاهش داد. کاربرد درازمدت کود شیمیایی تراکم علف های هرز را به طور معنی داری کاهش داد ولی بر وزن خشک آنها تأثیر معنی داری نداشت. تناوب زراعی، کاربرد کود شیمیایی و علف کش درصد پوشش سطح زمین توسط چاودار را افزایش و درصد پوشش علف های هرز را کاهش داد، به طوری که در کشت متوالی درصد پوشش علف های هرز در تیمار شاهد 10 درصد و در تیمار کود شیمیایی به علاوه علف کش 33/3 درصد بود. نتایج آزمایش نشان داد که با اجرای تناوب زراعی و کاربرد کود کامل می توان بدون استفاده از علف کش ضمن کنترل مؤثر علف های هرز، حداکثر عملکرد را نیز به دست آورد. </description>
						<author>حمیدرضا محمددوست چمن آباد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر تغذیه برگ با آسکوربیک اسید بر فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدان، تجمع پرولین و لیپید پراکسیداسیون کلزا (.Brassica napus L) در شرایط تنش شوری </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1080&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>اثر تنش شوری و تغذیه برگ با آسکوربیک اسید بر میزان فعالیت آنزیم های آنتی اکسیدان، تجمع پرولین و پراکسیداسیون لیپیدی غشای ریشه و برگ کلزا رقم اوکاپی، مورد بررسی قرار گرفت. آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 3 تکرار انجام شد. تنش شوری با استفاده از محلول NaCl با غلظت mM 200 اعمال شد هم چنین برای تغذیه برگ با آسکوربیک اسید از محلول mM 25 آسکوربیک اسید استفاده گردید. میزان فعالیت آنزیم های پراکسیداز، سوپراکسید دیسموتاز و کاتالاز در اندام هوایی و ریشه مورد سنجش قرار گرفت و هم چنین محتوی مالون دی آلدهید پرولین و کلروفیل برگ ها ارزیابی شد. نتایج نشان داد که فعالیت آنزیم های فوق به جزء آنزیم سوپراکسید دیسموتاز در ریشه در اثر تنش شوری افزایش پیدا کرد. کاربرد آسکوربیک اسید به عنوان یک آنتی اکسیدان سبب کاهش فعالیت آنزیم های فوق در برگ ها شد. ولی در ریشه ها غیر مؤثر بود. محتوای کل پروتئین محلول، هم در برگ و هم در ریشه در اثر تنش شوری کاهش یافت. در حالی که کاربرد آسکوربیک اسید سبب افزایش پروتئین در گیاهان تنش دیده شد. هم چنین تنش شوری سبب افزایش پراکسیداسیون لیپیدی و تجمع پرولین شده ولی مصرف آسکوربیک اسید پراکسیداسیون لیپیدی و میزان پرولین برگ ها را کاهش می دهد. سنجش کلروفیل نیز کاهش معنی داری را در سطوح تنش دیده در مقایسه با کنترل نشان داد. بر طبق نتایج به دست آمده مصرف آسکوربیک اسید می تواند سبب کاهش اثر مضر تنش شوری شود. </description>
						<author>سیدعلی محمد مدرس ثانوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر مدیریت آبیاری بر سرعت، طول دوره پر شدن دانه و محتوای نسبی آب برگ سه رقم برنج</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1081&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی ارتباط بین سرعت، دوره پرشدن دانه و محتوای نسبی آب برگ با عملکرد برنج آزمایشی به صورت کرت های خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در 3 تکرار در بهار سال 1385 در مؤسسه تحقیقات برنج کشور در رشت اجرا گردید. پنج سطح آبیاری به عنوان عامل های اصلی شامل: غرقاب دائم، آبیاری در روز پس از ناپدید شدن آب، دورهای تناوبی 5، 8 و11 روزه و عامل های فرعی شامل ارقام برنج بهار(هیبرید)، درفک (اصلاح شده) و علی کاظمی (بومی) بودند. بالاترین عملکرد مربوط به رقم بهار (6710 کیلوگرم در هکتار) در تیمار غرقاب دائم بود که البته تفاوت معنی داری با دور آبیاری 5 روزه نداشت. رقم درفک درتیمار غرقاب دائم به جز یک روز پس از خوشه دهی، در طول مدت پرشدن دانه ها، دارای بالاترین وزن دانه بود، اما در تیمار آبیاری در روز پس از ناپدید شدن آب، رقم بهار (41/2) بالاترین وزن دانه را دارا بود. به طور کلی سرعت پرشدن دانه در رقم علی کاظمی در کلیه تیمارهای اعمال شده بیشتر از 2 رقم قبلی بود. در تمامی تاریخ های نمونه برداری(8، 11، 14، 17، 20، 23، 26، 29 و32 روز پس از خوشه دهی) محتوای نسبی آب برگ رقم بومی علی کاظمی نسبت به ارقام بهار و درفک به طور معنی داری کمتر بود.آهنگ کاهش محتوای نسبی آب برگ در رقم درفک از همه بیشتر بود و رقم علی کاظمی در بین این دو رقم قرار داشت. نتایج به دست آمده از مطالعه پرشدن دانه نشان داد که رقم بهار با دارا بودن بیشترین طول دوره مؤثر پرشدن دانه و بالاترین عملکرد (6710 کیلوگرم در هکتار) نسبت به ارقام درفک و علی کاظمی رقم مناسب تری در مدیریت های مختلف آبیاری است. </description>
						<author>حسین صبوری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر تراکم بوته و مرحله فنولوژیک برداشت بر عملکرد روغن و پروتئین کوشیا (Kochia scoparia L. Schrad) در شرایط آبیاری با آب شور</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1082&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اثر تراکم بوته و مرحله فنولوژیک برداشت بر عملکرد روغن و پروتئین کوشیا آزمایشی به صورت کرت های خرد شده با طرح پایه بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار در مزرعه تحقیقات شوری دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در بهار سال 1386به اجرا درآمد. در کرت های اصلی تراکم بوته در چهار سطح (10، 20، 30 و 40 بوته در متر مربع) و در کرت فرعی برداشت در دو مرحله (رسیدگی کامل و 50 درصد گل دهی) قرار گرفتند. اثر تراکم بر عملکرد دانه، وزن هزار دانه، شاخص برداشت، درصد و عملکرد روغن و عملکرد پروتئین در مرحله رسیدگی معنی دار (05/0≥ P) گردید. در مرحله گل دهی نیز اثر تراکم بر عملکرد علوفه و عملکرد پروتئین معنی دار شد. نتایج نشان داد که تفاوت معنی داری بین عملکرد ماده خشک، درصد و عملکرد پروتئین بین مرحله رسیدگی کامل و گل دهی وجود داشت. بیشترین عملکرد دانه (2590 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد روغن کوشیا (7/357 کیلوگرم در هکتار) مربوط به تراکم 20 بوته و کمترین آن مربوط به تراکم 10 بوته در متر مربع بود. بیشترین عملکرد پروتئین (3390 کیلوگرم در هکتار) نیز مربوط به تراکم 30 بوته در متر مربع با برداشت در زمان 50 درصد گل دهی بود. با توجه به نتایج به دست آمده جهت حصول حداکثر عملکرد کیفی بهتر است تراکم 30 بوته در متر مربع اعمال شود و علوفه کوشیا در زمان 50 درصد گل دهی برداشت شود. جهت تولید دانه و روغن در شرایط آب و هوایی مشهد بهترین تراکم 20 بوته در متر مربع بود. </description>
						<author>سیدمسعود ضیائی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر پاکلوبوترازول و سایکوسل بر رشد رویشی و گل‌دهی آهار (Zinnia elegans)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1083&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور ارزیابی اثر پاکلوبوترازول (5، 15و30 میلی گرم در لیتر) و سایکوسل(500، 1000 و2000 میلی گرم در لیتر) بر رشد رویشی و گل دهی آهار، آزمایشی در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار در مزرعه گروه علوم باغبانی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان انجام شد. صفات مورد مطالعه شامل ارتفاع گیاه، تعداد و سطح برگ، تعداد و قطر گل، تعداد و طول انشعاب، میزان نسبی کلروفیل برگ ها، دوره گل دهی، وزن تر و خشک ریشه، تعداد، قطر و طول ریشه، میزان قند ریشه و اندام هوایی بودند. بر اساس نتایج، تیمارهای 1000 و 2000 میلی گرم در لیتر سایکوسل باعث کاهش ارتفاع گردید. تیمار 2000 میلی گرم در لیتر سایکوسل بیشترین تعداد انشعاب و تعداد گل و هم چنین کمترین طول انشعاب را ایجاد کرد. کمترین وزن تر و وزن خشک ریشه، تعداد ریشه، طول ریشه و میزان قند اندام هوایی نیز مربوط به تیمار2000 میلی گرم در لیتر سایکوسل بود. تیمار 30 میلی گرم در لیتر پاکلوبوترازول نیز بیشترین میزان کلروفیل برگ را دارا بود. بین شاهد و تیمارهای مختلف از نظر قطر گل، دوره گل دهی، تعداد و سطح برگ، قطر ریشه و میزان قند ریشه تفاوت معنی داری دیده نشد. </description>
						<author>نعمت الله اعتمادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شناسایی بهترین ترکیب مالچی و زمان کاشت جهت انجام هیدرومالچینگ و تأثیر این خصوصیات بر برخی صفات کمی و کیفی چمن </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1084&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>نظر به اهمیت فوق العاده چمن در طراحی و ایجاد فضای سبزاستفاده از یک ماده آلی مناسب به جای کود حیوانی وکمپوست زباله شهری با توجه به معایب آنها به منظور کشت چمن ضروری است. بنابراین در این پژوهش امکان استفاده از روش جدید هیدرومالچینگ (مخلوط بذر + مواد آلی +آب + کود + مواد دیگر بر سطح مورد نظر توزیع می شود) بررسی شد. ماده آلی مورد استفاده، ضایعات کارخانجات قارچ، (Spent Mushroom Compost- SMC) بود که با دو درجه پوسیدگی شش ماهه و یک ساله در دو زمان بهار و پاییز استفاده شد. آزمایش به صورت آزمایش فاکتوریل (2×2×2) در قالب بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار انجام گرفت و صفاتی چون تراکم، استقرار، یک نواختی و رنگ اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که استفاده از کمپوست قارچ آثار بهتری در جوانه زنی تراکم، استقرار، یک نواختی و رنگ نسبت به کود حیوانی داشته است. کمپوست قارچ شش ماهه با توجه به این که تراکم و یک نواختی بهتری ایجاد کرد و مدت زمان کمتری نیز نگه داری می شود کم هزینه تر می باشد و قابل توصیه تر است. در کشت بهاره نیز صفاتی همچون تراکم، استقرار، یک نواختی و جوانه زنی بهتر بودند. بنابراین به طور کلی استفاده از روش هیدرومالچینگ با کمپوست قارچ شش ماهه در فصل بهار توصیه می شود. </description>
						<author>مریم حقیقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شناسایی نشانگرهای ریزماهواره پیوسته با مکان‌های ژنی کمی برای مقاومت به بلایت فوزاریومی سنبله در گندم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1085&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بلایت فوزاریومی سنبله یکی از بیماری های مخرب گندم است که باعث کاهش عملکرد و کیفیت دانه می شود. کاشت ارقام مقاوم یک روش مؤثر، اقتصادی و سالم از نظر زیست محیطی برای کنترل این بیماری است. یک مکان ژنی کمـّی (QTL) برای مقاومت به بلایت فوزاریومی سنبله با عنوان Qfhs.ndsu-3BS در رقم مقاوم Sumai 3 شناسایی و توسط محققین مختلف تأیید شده است. رقم مقاوم Sumai 3 با رقم حساس فلات تلاقی داده شد. سه نشانگر ریزماهواره Xgwm 533, Xgwm 493, Xgwm 389 پیوسته با Qfhs.ndsu-3BS برای گزینش به کمک نشانگر در نسل های BC1 و BC2 مورد استفاده قرار گرفتند و خودباروری BC3 یک نسل ادامه یافت. احتمال پیوستگی بین نشانگرها و Qfhs.ndsu-3BS با استفاده از تابع احتمال دو جمله ای محاسبه گردید. با این فرض که تعداد دفعات مشاهده آلل نشانگر مشابه والد دهنده با Qfhs.ndsu-3BS در یک جمعیت، تابعی از فاصله بین آنها و تعداد تلاقی های برگشتی یا خودباروری برای ایجاد جمعیت است. پیوستگی مکان ژنی ریزماهواره Xgwm 493 با Qfhs.ndsu-3BS معنی دار بود. </description>
						<author>ایرج برنوسی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه برخی شاخص‌های فنی در روش‌های کم‌خاک‌ورزی و خاک‌ورزی مرسوم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1086&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مدیریت عملیات آماده سازی زمین برای کشت محصولات مختلف در مناطق گوناگون نیازمند دسترسی به شاخص ها و اطلاعاتی در مورد شرایط، چگونگی، مزایا و معایب انجام روش های گوناگون خاک ورزی است. این تحقیق در تابستان سال1382 در یک خاک رسی حاوی بقایای گندم در ایستگاه تحقیقات کشاورزی شاوور واقع در شمال اهواز اجرا شد. آزمایش ها به صورت بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار و با شش تیمار انجام شد. تیمارها شامل روش های خاک ورزی مرسوم به صورت شخم برگردان به عمق cm20 + دوبار دیسک + ماله(T1)، دوبار دیسک سبک به عمق cm10-8 + ماله (T2)، دوبار دیسک سنگین به عمقcm15-12 + ماله (T3)، کولتیواتور به عمق cm10+ ماله (T4)، کولتیواتور به عمق cm15 + ماله (T5) و گاوآهن دوار به عمق cm5 (T6) بود. نتایج نشان داد که میزان مصرف سوخت در روش های T2 تا T6 به ترتیب به میزان 57، 51، 67، 54 و 69 درصد نسبت به روش مرسوم، با 49 لیتر در هکتار، کاهش یافت. کل زمان مورد نیاز در سیستم های خاک ورزی T2 تا T6 به ترتیب به میزان 42، 46، 42، 54 و 44 درصد نسبت به روش مرسوم، با 41/4 ساعت بر هکتار، کاهش یافت. ظرفیت مزرعه ای در روش های T2 تا T6 نسبت به روش مرسوم، با 227/0 هکتار بر ساعت، به ترتیب به میزان 4/2، 2/2، 4/2، 8/1 و 3/2 برابر افزایش یافت. قطر متوسط وزنی کلوخه ها(MWD) در T2 تا T5 نسبت به روش مرسوم با میانگین 92/1 سانتی متر، به ترتیب به میزان 29، 21، 10 و 5 درصد بیشتر و در T6به میزان 6 درصد کمتر شد. هزینه خاک ورزی T2 تا T6 نسبت به روش مرسوم با هزینه 500000 ریال بر هکتار، به ترتیب به میزان 40، 32، 54، 50 و60 درصد کاهش نشان داد. </description>
						<author>الیاس دهقان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>طراحی، ساخت و واسنجی گشتاور سنج با حسگر لیزری به منظور بررسی جریان جرمی علوفه سیلویی در چاپر </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1087&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>از مهم ترین حلقه های تشکیل دهنده زنجیره کشاورزی دقیق تهیه نقشه عملکرد محصول می باشد. در سال های اخیر در کشور ما به کشت ذرت توجه خاصی شده است. لذا به دنبال راه کاری برای اندازه گیری و نمایش عملکرد محصول ذرت علوفه ای سیلویی از میان روش های مطالعه شده همچون، استفاده از حسگر ضربه ای در دهانه خروجی چاپر، حسگر جابه جایی سنج غلتک های تغذیه، واگن اندازه گیری مداوم مواد خردشده و استفاده از گشتاورسنج ، روش آخر مورد مطالعه و آزمایش قرار گرفت. گشتاورسنج ساخته شده از نوع میله پیچشی بود که به کمک دو حسگر لیزری مقدار پیچش محور را به صورت پر شدن خانه های شمارنده در میکروکنترولر ثبت می نمود. سپس تراشه دیگری به منظور همگام نمودن داده ها در انتقال به رایانه در مدار واسط دیجیتالی استفاده شد. برای واسنجی گشتاورسنج مذکور با جریان جرمی مواد در شرایط آزمایشگاهی، ریلی که مقدار مشخص و همگنی از مواد را با سرعت مشخص وارد چاپر می کرد، به کار گرفته شد. آزمایش ها برای سه دبی جرمی  ذرت و سه دنده کاری چاپر با سه تکرار انجام شد و رابطه جریان جرمی  ذرت و توان ثبت شده برای سه دنده مختلف چاپر شامل دنده های 1، 2 و 3 به صورت روابطی خطی به ترتیب با ضرایب هم بستگی (R2) 95/0، 98/0 و 98/0 به دست آمد. </description>
						<author>ناصر شاه میرزایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین برخی خواص فیزیکی و رئولوژیکی بسته‌های یونجه و کاه در حین فشردگی مضاعف</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1088&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور طراحی واحدهای مختلف دستگاه فشرده کن مضاعف بسته های علوفه، تعیین برخی خواص فیزیکی و رئولوژیکی محصولات ذکر شده ضروری می باشد که در تحقیق حاضر انجام گردید. آزمایش ها به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. آزمایش فشردگی به صورت محصور در سه سطح کرنش محوری (25، 35 و 45% طول اولیه) برای بسته های یونجه وکاه انجام گردید. در این آزمایش تأثیر نوع محصول و سطح فشرده سازی بر فشار، مدول الاستیسیته، کاهش تنش و انرژی لازم برای فشرده سازی بررسی شد. نتایج نشان داد که اثر نوع محصول و سطح فشرده سازی، بر پارامترهای به دست آمده بسیار معنی دار بود (01/0P&lt;). بیشترین مقدار فشار، مدول الاستیسیته و انرژی، در نمونه های کاه با کرنش طولی 45% طول اولیه به دست آمد. اثر متقابل محصول و سطح فشردگی بر اولین زمان کاهش تنش بسیار معنی دار بود (01/0P&lt;). در حالی که نوع محصول و سطح فشردگی بر دومین و سومین زمان کاهش تنش فاقد اثر معنی دار بود (05/0P&lt;). مدل فابرود (رابطه فشار با چگالی) و هم چنین دو مدل سیتکی و اسبف (رابطه مدول الاستیسیته با چگالی) بر مقادیر اندازه گیری شده طی آزمایش فشرده سازی برازش شدند و ضرایب ثابت آنها برای بسته های یونجه و کاه به دست آمد. ضریب اصطکاک بسته های یونجه و کاه روی دو سطح (آهن و گالوانیزه) در سه سطح نیروی عمودی بر بسته ها اندازه گیری شد. اثر نوع محصول و سطح تماس بر ضریب اصطکاک معنی دار نبود (05/0P&lt;)، ولی اثر وزن عمود بر سطح تماس در مقدار ضریب اصطکاک اندازه گیری شده بسیار معنی دار بود (01/0P&lt;). استحکام کششی ریسمان های کنفی و نایلونی که در بسته بندی متداول، به کار می رود اندازه گیری شد. نتایج نشان داد مقاومت ریسمان های کنفی بیشتر از نایلونی بود و برای مقاومت در پارگی پس از باربرداری 3 رشته ریسمان کنفی به دست آمد. </description>
						<author>امین اله معصومی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پراکنش گونه‌های سینوریزوبیومی Sinorhizobium meliloti و S. medicae همزیست با یونجه در مناطق غربی ایران </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1089&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور تعیین پراکنش جغرافیایی سینوریزوبیوم های همزیست با یونجه در نواحی غرب و شمال غرب ایران، تعداد 950 جدایه از سینوریزوبیوم های همزیست با دو جمعیت یونجه داخلی (همدانی و نیک شهری) و یک جمعیت خارجی (کودی) در هشت خاک جمع آوری شده از استان های کردستان، کرمانشاه، آذربایجان شرقی و کردستان انتخاب شدند. شناسایی دقیق این جدایه ها به همراه 14 جدایه تولید کننده گره در یونجه زرد (Melilotus officinalis) و 31 جدایه همزیست با شنبلیله (Trigonella foenum-graecum) در منطقه اصفهان، براساس روش های ملکولی صورت گرفت. با تکثیر قسمتی از نواحی ژن های nod و mucR در این جدایه ها با استفاده از آغازگرهای توصیه شده، توالی یابی نوکلئوتیدی نواحی مزبور و هضم آنزیمی قطعه تکثیری قسمتی از ناحیه ژنی 16S rRNA با استفاده از آنزیم برشی RsaI، سه جدایه از یونجه، هفت جدایه از یونجه زرد و 13 جدایه از شنبلیله به عنوان باکتری S. medicae تشخیص داده شدند و بقیه جدایه ها (943 از یونجه، هفت جدایه از یونجه زرد و 18 جدایه از شنبلیله) متعلق به گونه S. meliloti بودند. گرچه هر دو گونه سینوریزوبیومی از تمام گیاهان میزبان جداسازی شدند، ولی غالب بودن S. meliloti در مناطق مختلف روی جمعیت های یونجه مشخص نمود کهS. meliloti پراکنش جغرافیایی وسیعی در مناطق غربی ایران دارد. در این مطالعه الگوی قطعات حاصل از برش آنزیمی قطعه تکثیر یافته ژن16S rRNA با آنزیم Rsa I، دو گونه S. medicae و S. meliloti را به آسانی از هم تفکیک نمود که نشانگر مناسب بودن این روش برای تشخیص سریع ریزوبیوم های ایجاد کننده گره در یونجه است. </description>
						<author>مسعود بهار</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تنوع ژنتیکی جدایه‌های قارچ شاه صدف (Pleurotus eryngii) با استفاده از نشانگر RAPD</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1090&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور تعیین تنوع ژنتیکی جدایه های قارچ شاه صدف(Pleurotus eryngii) 45 جدایه قارچ از 10 منطقه مختلف آب و هوایی ایران (استان های: اصفهان، چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و بویراحمد، لرستان و فارس) جمع آوری شد. جهت تعیین تنوع ژنتیکی از نشانگر مولکولیRAPD استفاده شد و به کمک 10 آغازگر تصادفی و پس از واکنش PCR و انجام الکتروفورز ژل آگارز، 182 مکان ژنی قابل رؤیت مشخص شدند که در میان آنها 150 مکان ژنی (82%) چند شکلی خوبی را در تمام جدایه ها نشان دادند. جدایه هایی که دارای میزبان های Ferula assa-foetida و Ferula ovina و Prangus ferulacea بودند، در گروه های مجزا قرار گرفتند. همان طور که انتظار می رفت، نقش منطقه جغرافیایی (از نظر دما و میزان بارندگی) در قرابت ژنتیکی جدایه ها دارای اهمیت بود. 33/71 درصد تنوع ژنتیکی درون جمعیت ها و 67/28 درصد تنوع ژنتیکی در بین جمعیت-ها وجود داشت. نتایج نشان داد که خصوصیات ریخت شناختی نمی تواند دسته بندی مناسبی از جدایه های P. eryngii بر اساس گیاهان هم زیست و مناطق جغرافیایی آنها ارائه دهد و برای نیل به این هدف، استفاده از الگوی RAPD روش سریع و نسبتا&quot;قابل قبولی به حساب می آید. </description>
						<author>عزیزاله علوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کنترل بیماری سیاهک پنهان معمولی گندم با استفاده از آرد خردل، جدایه‌های Trichoderma و مواد بیولوژیک </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1091&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تأثیر کنترل کنندگی گونه‪های Trichoderma و عصاره تعدادی از گونه های گیاهان خانواده شب بو روی بسیاری از عوامل بیماری زای قارچی به اثبات رسیده است. در این تحقیق، در قالب یک طرح بلوک های کاملا&quot; تصادفی تأثیر آرد خردل، Trichoderma koningi T18، T. virens T59، T. brevicompactum 30 و T. harzianum T56، مخلوط چهار جدایه تریکودرما، مخلوط چهار جدایه تریکودرما+آرد خردل و دو ماده بیولوژیک تریکودرمین  بی و ساب تیلین روی کنترل سیاهک پنهان معمولی گندم ناشی از Tilletia laevis در مزرعه ارزیابی شد. بر مبنای شاخص آلودگی، تمام تیمار ها نسبت به شاهد که درصد خوشه های آلوده در آن 5/43 درصد بود، اختلاف معنی دار نشان دادند و باعث کاهش درصد آلودگی شدند (01/0P&lt;). بیشترین تأثیر در کاهش بیماری مربوط به تیمارهای آرد خردل و مخلوط چهار جدایه تریکودرما+آرد خردل به ترتیب به میزان 9/89 و 4/87 درصد در مقادیر قابل کاربرد مزرعه ای بدون اثر جانبی بود. نتایج نشان می دهد که در مدیریت بیماری سیاهک پنهان معمولی گندم می توان با استفاده از بذرهای عاری از اسپور و استفاده از آرد خردل، آلودگی های محدود ناشی از مایه تلقیح خاکزاد را بدون استفاده از قارچ کش های شیمیایی کنترل نمود. </description>
						<author>دوستمراد ظفری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر چهار رقم کلزا روی پارامترهای زیستی و نرخ ذاتی افزایش جمعیت شته مومی کلم، Brevicoryne brassicae </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1163&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>شته مومی کلم Brevicoryne brassicae L. از جمله مهم ترین آفاتی است که قادر است خسارت اقتصادی شدیدی روی کلزا ایجاد نماید. در این بررسی اثر چهار رقم مختلف کلزا: Zarfam، Licord، Hyola 401 و SLM046 روی پارامترهای زیستی و نرخ ذاتی افزایش جمعیت شته مومی کلم در شرایط آزمایشگاهی (دمای 1±25 درجه سلسیوس، رطوبت نسبی10±70 درصد و دوره نوری 14 : 10 (روشنایی: تاریکی) بررسی شد. نتایج بررسی اثر رقم ها روی زیست شناسی نشان داد که حداکثر طول دوره پورگی، طول دوره پوره-زایی، و طول عمر حشره کامل مربوط به رقم Licord بود و بیشترین میزان پوره زایی شته روی رقم Hyola 401 دیده شد. تفاوت معنی داری بین مراحل مختلف نموی و میزان پوره زایی شته روی ارقام مورد بررسی دیده نشد. نرخ ذاتی افزایش جمعیت شته روی رقم های مختلف به روش یات و وایت برآورد شد. مقدار نرخ ذاتی افزایش جمعیت روی رقم های Zarfam، Licord، Hyola 401 و SLM046 به ترتیب 316/0، 324/0، 341/0، 322/0 (ماده بر ماده بر روز) محاسبه شد. اگرچه کمترین میزان نرخ ذاتی افزایش جمعیت روی رقم Zarfam به دست آمد، تجزیه آماری نشان داد که بین نرخ های محاسبه شده روی رقم های مختلف اختلاف معنی داری وجود ندارد. </description>
						<author>شیرین میرمحمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>نگرش و تمایل کارشناسان کشاورزی به کاربرد فناوری‌های میزان متغیر سموم با استفاده از مدل معادلات ساختاری </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1094&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>میزان متغیر سموم جنبه  نوینی از کشاورزی پایدار است. با این فناوری ها، مواد شیمیایی فقط در سطح مورد نیاز مزرعه و در مناطقی از مزرعه به کار می رود که تراکم و جمعیت آفات و علف های هرز، خسارت زا هستند. هدف این مطالعه بررسی نگرش و تمایل کارشناسان سازمان جهاد کشاورزی استان های فارس و خوزستان نسبت به کاربرد فناوری های میزان متغیر سموم است. مطالعه به روش پیمایش انجام گرفت و نمونه  پژوهش شامل 249 نفر از کارشناسان هر دو استان گردید. یافته ها نشان داد کارشناسان سازمان جهاد کشاورزی استان های فارس و خوزستان معتقد به کاربرد فناوری های میزان متغیر سموم هستند. هم چنین نتایج نشان داد متغیرهای نگرش به کاربرد، آزمون پذیری، درک مفید بودن، سازگاری و نگرش اعتمادی تبیین کننده  تمایل کارشناسان به  کاربرد فناوری های میزان متغیر سموم هستند. با توجه به تمایل نسبتاً زیاد کارشناسان برای کاربرد این فناوری ها، پیشنهاد می شود کاربرد عمومی این نوع سمپاش ها در فعالیت های کشاورزی استان های مورد مطالعه چهره  عملی به خویش گیرد. </description>
						<author>کورش رضایی مقدم</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تحلیل پیامدهای افزایش سطح زیر کشت کلزا در دشت نمدان استان فارس: کاربرد مدل برنامه‌ریزی ریاضی مثبت</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1095&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به این علت که سیاست های کشاورزی مختلف را نمی توان در محیط آزمایشگاهی مورد بررسی قرار داد، آثار بالقوه سیاست ها بایستی قبل، حین یا بعد از اعمال سیاست با استفاده از مدل های برنامه ریزی ریاضی(MP) مورد تحلیل قرار گیرند. در این رابطه پیامدهای افزایش سطح زیر کشت کلزا در سطح مزارع نماینده  دشت نمدان با استفاده از مدل برنامه ریزی ریاضی مثبت PMP)) که به منظور غلبه بر خصیصه تجویزی مدل های بهینه سازی ارتقا یافته است، مورد بررسی قرار گرفت. هدف اصلی PMP این است که حتی الامکان تصویری حقیقی از شرایط را ارائه نموده و سپس رفتار کشاورزان را به عنوان پارامترهایی که هدف مداخله سیاست کشاورزی است، شبیه سازی کند. بر اساس نتایج این مطالعه پیامدهای افزایش سطح زیر کشت کلزا عبارت است ازکاهش سطح زیر کشت گندم و لوبیا و افزایش درامد انتظاری مزارع نماینده، ولی چون هم زمان واریانس سود نیز افزایش می یابد، اثر خالص این سیاست بر مطلوبیت مزارع نماینده به طور کامل مشخص نیست. هم چنین نتایج نشان داد که با ورود کلزا به الگوی کشت کشاورزان، مصرف سموم شیمیایی افزایش خواهد یافت، ولی اثر سیاست بر مصرف آب در مزارع نماینده  متفاوت است و به سیاست جایگزینی کلزا با گندم نمی توان به عنوان یک سیاست مدیریت تقاضای آب نگاه کرد. </description>
						<author>منصور زیبایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کاربرد تصمیم‌گیری چند معیاره تعاملی در برنامه‌ریزی زراعی مطالعه موردی: استان فارس</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1096&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در فعالیت های زراعی وجود اهداف متعدد مسأله تخصیص بهینه نهاده ها را دشوار می سازد. برای این منظور استفاده از روش هایی که بتوان چندین هدف را هم زمان به نقطه مطلوب نزدیک کرد، ضروری می باشد. افزون بر آن، عدم توجه به ترجیحات زارعین در فرایند برنامه ریزی زراعی پذیرش برنامه زراعی را از طرف زارعین با مشکل مواجه می سازد. لذا، با استفاده از مدل تصمیم گیری چند معیاره تعاملی در برنامه زراعی مزارع استان فارس تلاش شد به این امر توجه گردد. حداکثر کردن بازده ناخالص، حداقل کردن آب آبیاری و ریسک به عنوان اهداف برنامه انتخاب شد. نتایج نشان داد که الگوی کشت روش تعاملی نسبت به توافقی نزدیکی بیشتری به الگوی کشت فعلی زارعین دارد. در الگوی کشت روش تعاملی مقدار ریسک نسبت به الگوی کشت توافقی و فعلی کاهش یافت که نشان دهنده تمایل به کاهش ریسک در زارعین منطقه مورد مطالعه بود. افزون بر آن، نتایج نشان داد که مدل های تعاملی به دلیل مورد توجه قرار دادن ترجیحات زارعین در برنامه ریزی زراعی نسبت به مدل برنامه ریزی توافقی دارای نتایج بهتری می باشند. با توجه به یافته ها می توان گفت امکان بهبود ارزش سه هدف حداکثر کردن بازده ناخالص، حداقل کردن ریسک و حداقل کردن آب آبیاری نسبت به الگوی کشت موجود به طور هم زمان وجود دارد. </description>
						<author>محمود صبوحی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
