<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1387 جلد12 شماره46</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1387/10/12</pubDate>

					<item>
						<title>ریزازدیادی خرما از طریق جنین‌زایی رویشی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1102&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>خرما (.Phoenix dactylifera L) به صورت سنتی از طریق پاجوش تکثیر می شود. در این روش مشکلاتی مانند محدود بودن تعداد پاجوش ها، پرهزینه بودن و کند بودن دوران رشد آنها وجود دارد، بنابراین تکثیر از طریق روش های کشت بافت حائز اهمیت است. در این تحقیق برای بهینه سازی و تعیین بهترین ترکیب هورمونی و محیط کشت برای ریز ازدیادی در خرما از بافت مریستمی پاجوش های 2 تا 3 ساله ارقام کبکاب، استعمران، پیارم و برهی به عنوان ریزنمونه استفاده شد. ریزنمونه ها بعد از ضد عفونی درمحیط کشت MS حاوی مقادیر مختلف از 2,4-D, NAA و 2ip به عنوان محیط کالوس زایی در تاریکی در دمای 1±27 درجه سانتی گراد قرار داده شدند. نتایج نشان داد که بیشترین و بهترین تحریک کالوس زایی برای ارقام مختلف در محیط کشت حاوی 100 میلی گرم در لیتر 2,4-D ، 20 میلی گرم در لیتر NAA و 3 میلی گرم در لیتر 2ip بوده است. رقم کبکاب نسبت به ارقام دیگر از واکنش بهتری (25/87 درصد) نسبت به محیط کشت کالوس زایی برخوردار بود. بعد از ازدیاد کالوس، به منظور القای جنین زایی ،کالوس ها وارد محیط کشت جنین زایی حاوی مقادیر مختلف BAP، کینیتین و NAA شدند. بهترین محیط کشت برای جنین زایی سوماتیکی حاوی 2 میلی گرم در لیتر BAP، 2 میلی گرم در لیتر کینیتین و 1/0 میلی گرم در لیتر NAA بود. ارقام کبکاب و استعمران نسبت به دو رقم دیگر از جنین زایی بالاتری برخوردار بودند. جنین های رویشی به منظور ریشه دار شدن در محیط MS بدون هورمون قرار داده شدند. گیاهچه های ریشه دار شده برای سازگار کردن در شرایط کنترل شده به گلدان و در نهایت به گلخانه منتقل شدند. </description>
						<author>مینا کاویانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی سطوح مختلف شوری بر تنظیم کننده‌های اسمزی و فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدان دو رقم سورگوم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1101&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>جهت مقاومت به شوری، گیاهان علاوه بر تنظیم اسمزی از مکانیسم افزایش فعالیت آنزیم های آنتی اکسیدان نیز استفاده می کنند. به منظور بررسی نقش آنزیم های آنتی اکسیدان کاتالاز (CAT)، اسکوربات پراکسیداز (APX) وگایاکول پراکسیداز (GPX) و دو تنظیم کننده اسمزی کربوهیدرات و پرولین در میزان تحمل به شوری دو رقم سورگوم، آزمایشی به صورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در سال 1386 در مرکز زیست پژوهشی دانشگاه زابل (بیوسنتر) انجام گرفت. سه سطح شوری شاهد (0)، 100 و 200 میلی مولار نمک NaCl به عنوان فاکتور A و دو رقم سورگوم به نام های پیام و محلی سیستان به عنوان فاکتور B در نظر گرفته شدند. نتایج حاصل نشان داد با بالا رفتن سطح شوری از شاهد به 200 میلی مولار بر میزان فعالیت هر سه آنزیم افزوده شد، به طوری که بالاترین میزان فعالیت این آنزیم ها در سطح شوری 200 میلی مولار به دست آمد. به جز CAT میزان فعالیت آنزیم های APX وGPX رقم پیام بیشتر بود. شوری با تأثیر معنی دار بر دو تنظیم کننده اسمزی کربوهیدرات و پرولین بر غلظت آنها در دو رقم سورگوم افزود. میزان پرولین رقم محلی بیشتر بود. در این بین بیشترین میزان پرولین مربوط به رقم محلی سیستان بود. در این آزمایش رابطه معنی دار و مثبتی بین میزان فعالیت آنزیم های آنتی اکسیدان با تجمع دو تنظیم کننده اسمزی در بخش هوایی گیاهان به دست آمد که نشان دهنده تأثیر هم زمانی هر دو سیستم در تحمل به شوری در گیاه سورگوم به ویژه در رقم پیام است. در بالاترین سطح شوری هر چند بر میزان فعالیت آنزیم ها و غلظت تنظیم کننده های اسمزی در رقم پیام نسبت به شاهد افزوده شد ولی این افزایش با کاهش وزن کل گیاه همراه بود. این امر بیان کننده بالا رفتن هزینه خود نگهداری این رقم از سورگوم از طریق فعال شدن دو سیستم افزایش فعالیت آنزیمی و تنظیم کننده های اسمزی است که به نوعی شرایط لازم برای ادامه بقای گیاه را در این حالت فراهم می کند. </description>
						<author>مصطفی حیدری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر دگرآسیبی بعضی از ارقام محلی و اصلاح شده برنج استان گیلان و مقایسه آن با ارقام شناخته شده مؤسسه بین‌المللی تحقیقات برنج (IRRI )</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1104&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی توان دگرآسیبی برخی ارقام برنج استان گیلان و مقایسه آن با ارقام برنج شناخته شده دارای توان دگرآسیبی، یک طرح فاکتوریل ( 2×7 ) در قالب بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار در سال زراعی 1384 در دانشکده کشاورزی دانشگاه گیلان به اجرا گذاشته شد. فاکتور اول شامل 7 رقم برنج (ارقام بومی  هاشمی، علی کاظمی و طارم، ارقام اصلاح شده خزر و درفک و دو رقم دارای توان دگرآسیبی دلار و IR64 از IRRI) و فاکتور دوم در دو سطح شامل کشت خالص این ارقام و کشت مخلوط هر رقم با سوروف بود. به علاوه، 3 کرت  به عنوان شاهد، برای کشت خالص سوروف منظور گردید. سرعت رشد و شاخص سطح برگ علف هرز سوروف در پایان هفته های دوم، چهارم، ششم و هشتم پس از نشاء برنج در کرت های مخلوط و شاهد اندازه گیری شد. در پایان هفته های سوم، ششم و نهم پس از نشاکاری تعداد و انواع علف های هرز در واحد سطح در کرت ها شمارش شدند. با نمونه برداری از بوته های برنج در هفته های دوم، چهارم، ششم و هشتم پس از نشاء و عصاره گیری از اندام های گیاهی (برگ، ساقه و ریشه) در آزمایشگاه، تأثیر غلظت های مختلف (50 و 100 درصد) آنها بر جوانه زنی بذرهای سوروف و تاج خروس آزمون گردید. نتایج بررسی صفات فیزیولوژیک نشان داد که رقم دلار در کشت مخلوط با سوروف در مقایسه با سایر ارقام باعث کاهش شاخص سطح برگ، کاهش سرعت رشد و تقلیل تعداد بوته در واحد سطح و نقصان عملکرد سوروف گردید و در مقایسه کشت مخلوط نسبت به کشت خالص، رقم دلار توان دگرآسیبی بالاتری نسبت به سایر ارقام از خود نشان داد. هم چنین، رقم دلار بیشترین توان بازدارندگی جوانه زنی روی بذرهای علف های هرز مذکور را داشته که در هفته های دوم و ششم پس از نشا، تأثیر آن شدیدتر بود. با آغاز مرحله زایشی، گیاه برنج از توان دگرآسیبی آن کاسته شد. از بین اندام ها، برگ ها دارای پتانسیل بالاتری بوده و هر چه غلظت عصاره ها از 50% تا 100% افزایش یافت بر میزان قدرت بازدارندگی آن نیز افزوده شد. به عبارتی دیگر عصاره خالص برگ های رقم دلار در هفته های دوم و ششم پس از نشاء، بالاترین توان دگرآسیبی را بین تیمارها نشان داد. </description>
						<author>جعفر اصغری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر تاریخ و تراکم‌های مختلف کاشت بر عملکرد، اجزای عملکرد و برخی صفات کیفی و مرفولوژیکی نخود ایرانی (.Cicer arietinum L)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1105&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی تأثیر تاریخ و تراکم های مختلف کاشت بر عملکرد، اجزای عملکرد و برخی صفات کیفی و مرفولوژیکی نخود، آزمایشی در سال زراعی 85 ـ 1384 در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی آذربایجان غربی، مزرعه تحقیقات کشاورزی دیم ارومیه به صورت اسپلیت پلات در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی در چهار تکرار اجرا شد. آزمایش روی توده محلی قزوین در سه تاریخ کاشت (15 آبان ماه به صورت کاشت انتظاری، 15 اسفند ماه به صورت کاشت زود بهاره و 15 فروردین ماه به صورت کاشت معمول بهاره) به عنوان فاکتور اصلی و چهار تراکم کاشت (45، 34، 23 و 17 بوته در متر مربع) به ترتیب حاصل از چهار فاصله روی ردیف (5/7، 10، 15 و20 سانتی متر) و فاصله بین ردیف 30 سانتی متر به عنوان فاکتور فرعی به مرحله اجرا درآمد. عملکرد، تعداد غلاف در بوته، درصد پروتئین دانه، ارتفاع بوته، تعداد شاخه های ثانویه و وزن صد دانه اندازه گیری شد. تجزیه واریانس داده ها نشان داد که تاریخ های مختلف کاشت اثر معنی داری روی عملکرد، تعداد غلاف در بوته و درصد پروتئین دانه داشته ولی روی ارتفاع بوته، شاخه های ثانویه و وزن صد دانه معنی دار نگردید. بیشترین تعداد غلاف در بوته در تاریخ کاشت اول با میانگین 69/37 و بیشترین درصد پروتئین دانه در تاریخ کاشت دوم با میانگین 63/22 به دست آمد. هم چنین تراکم های مختلف کاشت اثر معنی داری روی عملکرد، ارتفاع بوته، شاخه های ثانویه و وزن صد دانه نداشتند اما اثر تراکم روی تعداد غلاف در بوته در سطح 1% و درصد پروتئین دانه در سطح 5% معنی دار گردید. به طوری که بیشترین تعداد غلاف در بوته در تراکم سوم با میانگین 5/31 و بیشترین درصد پروتئین دانه در تراکم اول با میانگین 31/22 به دست آمد. نتایج این بررسی مشخص کرد که از بین تاریخ های مختلف کاشت، کاشت زود بهاره در تراکم اول (45 بوته در متر مربع) بیشترین عملکرد (08/1042 کیلوگرم در هکتار) و بالاترین درصد پروتئین را نسبت به تاریخ های کاشت دیگر تولید نمود. </description>
						<author>فرمیسک ولی محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تغییرات عملکرد دانه و ویژگی‌های فیزیولوژیک مرتبط با آن در ارقام گندم اصلاح شده بین سال‌های 1320 تا 1380 در ایران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1106&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور آگاهی از تغییرات صفات مورفولوژیک و فیزیولوژیک در طی اصلاح گندم در فاصله سال های 1320 تا 1380 در کشور و تعیین رابطه این صفات با افزایش عملکرد دانه، آزمایشی با استفاده از 15 رقم گندم از ارقام اصلاح شده در 60 سال گذشته در شهرستان ارسنجان (شمال شرق شهرستان شیراز) در دو سال زراعی 85-1384 و 86-1385 طراحی و اجرا گردید. نتایج آزمایش نشان داد که بین سال معرفی رقم و عملکرد دانه رابطه معنی داری وجود دارد (01/0, P&lt;912/0r =). شاخص برداشت و عملکرد بیولوژیک به طور معنی داری افزایش یافته است. تغییرات سرعت فتوسنتز در این دوره معنی دار نبود، ولی سرعت تعرق و هدایت روزنه ای به طور معنی داری افزایش یافته است. افزایش معنی دار شاخص کلروفیل برگ در این دوره حاکی از آن است که در ارقام جدید، میزان کلروفیل برگ افزایش یافته است. از میان اجزای عملکرد تعداد دانه در سنبله به طور معنی داری افزایش یافته، تعداد سنبله در مترمربع افزایش یافته اما این افزایش معنی دار نبود. هم چنین ارتفاع بوته به طور معنی داری کاهش یافته است. به طور کلی نتایج حاکی از آن است که در این دوره افزایش شاخص برداشت، تعداد دانه در سنبله، هدایت روزنه ای، سرعت تعرق و کاهش ارتفاع بوته بیشترین نقش را در افزایش عملکرد دانه گندم در کشور داشته اند. نقش عملکرد بیولوژیک و تعداد سنبله در واحد سطح (افزایش پنجه زنی) در افزایش عملکرد تا حدودی کمتر بوده است. به نظر می رسد شاخص برداشت به سقف میزان خود نزدیک شده ولی همچنان امکان افزایش عملکرد از طریق شاخص برداشت وجود دارد. </description>
						<author>حمیدرضا میری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر تنش کم آبی بر نحوه فعالیت آنزیم‌های ضد اکسنده در مراحل رشد زایشی گیاه جو (.Hordeum vulgare L)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1107&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این پژوهش جهت بررسی اثر تنش کم آبی بر فعالیت آنزیم های ضد اکسنده، اثر تیمارهای آبی، دیم و خشکی بر فعالیت آنزیم های ضد اکسنده شامل سوپراکسید دیسموتاز (SOD)، آسکوربیت پراکسیداز (APX)، کاتالاز (CAT) و پراکسیداز (POX)، در مراحل مختلف رشد زایشی گیاه جو در شرایط مزرعه بررسی گردید. هم چنین سه شاخص پیری شامل کاهش میزان کلروفیل، پروتئین محلول کل و پروتئین زیر واحد بزرگ آنزیم رابیسکو نیز اندازه گیری گردید. نتایج نشان داد که با افزایش سن گیاه و هم چنین در اثر تنش کم آبی میزان نسبی آب برگ پرچم (RWC)، کلروفیل، پروتئین محلول کل و پروتئین زیر واحد بزرگ آنزیم رابیسکو کاهش پیدا کرد. با افزایش سن گیاه فعالیت آنزیم سوپراکسید دیسموتاز در هر سه تیمار و فعالیت آنزیم آسکوربیت پراکسیداز در گیاهان آبی (شاهد) کاهش یافتند. فعالیت آنزیم کاتالاز در گیاهان آبی (شاهد) با پیشرفت پیری تغییر معنی داری نشان نداد، در صورتی که در تیمارهای دیم و خشکی به تدریج کاهش پیدا کرد. فعالیت آنزیم پراکسیداز با افزایش سن گیاه در هر سه تیمار افزایش یافت. تنش کم آبی در تیمارهای دیم و خشکی باعث افزایش فعالیت آنزیم های ضد اکسنده گردید. در این بررسی مشخص گردید که از بین آنزیم های مورد بررسی، آنزیم پراکسیداز می تواند به عنوان مهم ترین آنزیم جهت افزایش مقاومت گیاه جو در مقابل تنش اکسنده ناشی از مراحل پیری و تنش خشکی فعالیت نماید. </description>
						<author>زهره امینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تجزیه و تحلیل‌های چند متغیره آماری در ژرم پلاسم فسکیوی بلند ایرانی و خارجی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1109&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>این پژوهش به منظور بهره گیری از روش های تجزیه و تحلیل چند متغیره در بررسی تنوع ژنتیکی، تشخیص روابط صفات، تعیین صفات سهیم در توجیه تنوع عملکرد، گروه بندی و تعیین قرابت ژنتیکی نمونه های فسکیوی بلند داخلی و خارجی اجرا شد. بدین منظور 46 نمونه فسکیوی بلند در قالب طرح آماری بلوک های کامل تصادفی به مدت دو سال از نظر ویژگی های فنولوژیک، مورفولوژیک و زراعی ارزیابی شدند. نتایج حاکی از اختلاف بسیار معنی دار بین نمونه ها از نظر صفات مختلف بود. اکوتیپ های ایرانی از نظر توان استقرار، ارتفاع بوته، ارتفاع در برداشت دوم، عملکرد علوفه خشک سالانه و دیرزیستی تفاوت آماری معنی داری با نمونه های خارجی داشتند و نسبت به آنها در هر دو سال دارای برتری بودند. بر اساس نتایج رگرسیون مرحله ای قطر یقه به تنهایی51 درصد از تغییرات عملکرد علوفه خشک را توجیه نمود و پس از آن توان استقرار، درصد ماده خشک، ارتفاع و تعداد ساقه بارور به ترتیب با 6/20، 4/10 ، 3/2 و 2/1 درصد در مدل رگرسیونی چند متغیره وارد گردیدند. بر اساس این مدل، انتخاب برای قطر یقه و توان استقرار منجر به افزایش بیشتری در عملکرد علوفه خشک می گردد. نتایج حاصل از تجزیه عامل ها نشان داد که چهار عامل اول در مجموع 81 درصد از کل تنوع موجود بین صفات را توجیه نمودند به طوری که روابط بین صفات در تأیید با نتایج حاصل از رگرسیون مرحله ای بود. نتایج تجزیه خوشه ای بر مبنای خصوصیات فنوتیپی نمونه های مورد مطالعه را در پنج گروه مجزا تقسیم بندی کرد به نحوی که اکوتیپ های کشورهای مختلف از یکدیگر متمایز شده و در بسیاری از موارد نمونه هایی که از مناطق یکسان و یا دارای اقلیم مشابه جمع آوری شده بودند در گروه مشابه جای گرفتند. نمونه های دارای فاصله ژنتیکی گسترده می توانند پس از مطالعات بیشتر به عنوان کاندیداهای مناسب برای پیشبرد برنامه های اصلاحی در جهت توسعه ارقام جدید مورد استفاده قرار گیرند. </description>
						<author>محمد مهدی مجیدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تجزیه ژنتیکی مقاومت به سن گندم با استفاده از روش دای آلل</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1110&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی ترکیب پذیری و نحوه عمل ژن های مقاوم به سن گندم شش لاین گندم نان با شماره های 7214، 6412، 4-75-c، 14، 18، 12 به همراه رقم آزادی در یک آزمایش دای آلل یک طرفه تلاقی داده شدند. هفت والد به همراه 21 هیبرید حاصله در یک طرح بلوک کامل تصادفی با 3 تکرار (مجموعا 28 ژنوتیپ) در مزرعه دانشگاه تهران در سال زراعی 85-84 مورد بررسی قرار گرفتند. تجزیه واریانس صفات نشان داد که بین کلیه صفات به استثنای وزن دانه های سن زده تفاوت معنی داری در سطح 1% وجود دارد. نتایج حاصل از تجزیه ترکیب پذیری گریفینگ نشان داد که در کلیه صفات جزء افزایشی واریانس به همراه جز غیر افزایشی در توارث صفات نقش دارد. بهترین ترکیب شونده عمومی از لحاظ مقاومت به سن زدگی والد 7214 و بدترین والد ترکیب شونده عمومی والد 18 شناخته شد. بهترین هیبرید از لحاظ مقاومت به سن زدگی با در نظر گرفتن کلیه صفات هیبرید 4×3 (4-75-c ×آزادی )و بدترین هیبرید7×6 (12×18 ) بود. بررسی پارامترهای ژنتیکی هیمن ضمن تأیید نتایج تجزیه گریفینگ نشان داد که به استثنای صفات وزن 50 دانه سن زده، درصد سن زدگی و ارتفاع که غالبیت تأثیر بیشتری داشت در مابقی صفات جز افزایشی و غالبیت تواما در توارث صفت نقش دارند. در کلیه صفات مورد مطالعه به استثنای طول ریشک فوق غلبه وجود دارد، ضمن آن که در تمامی این صفات توزیع نامتقارن ژن های با اثرات مثبت و منفی نیز وجود داشت. </description>
						<author>محمد ضابط</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر تراکم و زمان‌های مختلف تداخل سورگوم علوفه‌ای بر میزان مشارکت ذخایر ساقه در عملکرد دانه ذرت </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1111&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اجزای عملکرد و تعیین میزان مشارکت ذخایر ساقه در عملکرد دانه ذرت متأثر از دوره های مختلف تداخل و تراکم سورگوم، آزمایشی در سال زراعی 82 در مزرعه پژوهشی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار به اجرا در آمد. فاکتورهای مورد بررسی را دوره های مختلف تداخل سورگوم (صفر،14،28و42 روز بعد از سبز شدن ذرت و کل دوره رشد آن) با تراکم های (4 ,8 و12 بوته در متر مربع) تشکیل می دادند. صفات مورد بررسی شامل عملکرد و اجزای عملکرد و میزان مشارکت ذخایر ساقه در عملکرد دانه ذرت بود. نتایج نشان داد که افزایش تراکم و طول دوره تداخل سورگوم، به دلیل سایه اندازی و رقابت شدید بین بوته ها برای استفاده از منابع موجود، به کاهش اجزای عملکرد ذرت (به جز تعداد ردیف دانه) منجر گردید. بالاترین عملکرد دانه و تعداد دانه در بلال در تیمار شاهد(کشت خالص ذرت) به دست آمد. با افزایش تراکم و طول دوره تداخل سورگوم عملکرد دانه کاهش یافت به طوری که بیشترین کاهش عملکرد ذرت (38 درصد) به بالاترین تراکم و طول دوره تداخل سورگوم با ذرت مربوط می شد. سطوح تراکم و دوره های مختلف تداخل روی میزان انتقال ماده خشک و درصد مشارکت ذخایر ساقه در عملکرد دانه اختلاف معنی داری را نشان داد. بیشترین میزان مشارکت ذخایر ساقه و سهم فرایند انتقال مجدد ماده خشک از بخش های رویشی در عملکرد دانه، در بالاترین تراکم و طول دوره تداخل کامل سورگوم با ذرت و حداقل آن در کشت خالص ذرت به دست آمد و ممکن است با سایه اندازی و رقابت بین بوته ها برای نور و منابع دیگر در ارتباط باشد. </description>
						<author>رئوف  سیدشریفی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر محلول پاشی عناصر ریز مغذی بر تنظیم کننده‌های اسمزی، عملکرد و اجزای عملکرد دانه آفتابگردان رقم آلستر در سه مرحله تنش خشکی </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1112&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اثر محلول پاشی عناصر ریزمغذی آهن، روی و منگنز و حالات ترکیبی آنها در سه مرحله تنش خشکی بر دو تنظیم کننده کربوهیدرات و پرولین، عملکرد و اجزای عملکرد دانه آفتابگردان (رقم آلستر)، آزمایشی به صورت کرت های خرد شده و در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 86-1385 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه زابل انجام گرفت. تیمار خشکی به صورت قطع آبیاری در سه مرحله ظهور طبق، گل دهی و پر شدن دانه به عنوان عامل اصلی و محلول پاشی عناصر ریز مغذی به صورت های مصرف آهن، روی، منگنز، آهن+ روی، آهن+ منگنز، روی+ منگنز و آهن+ روی + منگنز به عنوان عامل فرعی در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد که اعمال تیمار خشکی در هر سه مرحله رشدی اثر معنی داری بر عملکرد و کلیه اجزای عملکرد دانه آفتابگردان (رقم آلستر) داشته است. بیشترین مقدار این اثر مربوط به مرحله پر شدن دانه ها بود که سبب کاهش معنی داری در عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک، وزن هزار دانه، قطر طبق و وزن طبق گردید. استفاده از عناصر ریزمغذی هر چند سبب افزایش عملکرد دانه گردید ولی این اثر از لحاظ آماری معنی دار نبود. در بین عناصر ریزمغذی، عنصر منگنز در طی اعمال تنش خشکی در مرحله ظهور طبق بیشترین تأثیر مثبت بر اجزای عملکرد دانه داشت و منجر به افزایش معنی داری در عملکرد دانه گردید. اعمال تنش خشکی در هر سه مرحله رشد بر مقدار دو تنظیم کننده اسمزی کربوهیدرات و پرولین افزود. در این بین بیشترین مقدار افزایش مربوط به مرحله گل دهی بود. عناصر ریزمغذی نیز در طی بروز تنش خشکی بر مقدار سنتز و تجمع این دو ترکیب در بافت سبز برگ ها افزودند. </description>
						<author>مصطفی حیدری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شناسایی صفات مؤثر بر عملکرد سیب‌زمینی با استفاده از روش‌های آماری چند متغیره در شرایط تنش و عدم تنش خشکی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1113&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تجزیه مؤلفه ها و تحلیل عاملی، کاربرد وسیعی در علوم مختلف به خصوص در علوم کشاورزی دارند. جهت بررسی مؤثرترین صفات و نیز عوامل پنهانی دخالت کننده در ایجاد تنوع بین ارقام سیب زمینی، دو آزمایش جداگانه در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در دو محیط بدون تنش و همراه با تنش خشکی در سال 1381 به اجرا گذاشته شد. انجام رگرسیون مرحله ای برای کلیه صفات اهمیت و نقش تعیین کننده صفات طول ساقه، تعداد ساقه و عرض برگچه را بر عملکرد ژنوتیپ ها در محیط بدون تنش نشان می دهد. در محیط تنش نیز صفات طول ساقه، تعداد برگ و طول برگچه وارد مدل رگرسیونی شدند. صفت طول ساقه در هر دو مدل قرار گرفت که بیانگر اهمیت این صفت در انتخاب برای عملکرد بالا در ارقام سیب زمینی می باشد. در اثر تجزیه مؤلفه های اصلی در هر دو محیط آزمایشی صفات تعداد ساقه، طول برگچه و عرض برگچه به عنوان مؤثرترین صفات در ایجاد تنوع بین ارقام شناسایی شدند. با توجه به این که در هر دو محیط تعداد ساقه در مؤلفه های اول دارای ضریب بزرگ تری می باشد و با توجه به اهمیت آن در افزایش عملکرد،  به عنوان یک صفت مؤثر در عملکرد ارقام سیب زمینی معرفی می شود و بایستی در برنامه های اصلاحی نسبت به سایر صفات مورد توجه قرار گیرد. با انجام تجزیه و تحلیل عامل ها در هر دو محیط، دو عامل مهم شناسایی شدند که در محیط بدون تنش عامل اول «سطح برگ» و عامل دوم «وضعیت ساختاری» معرفی گردید. در محیط تنش نیز عامل اول «سطح فتوسنتزی» و عامل دوم «وضعیت ساختاری» تعیین گردید. بنابراین با توجه به دو عامل اول، در انتخاب گیاهان مناسب برای شرایط تنش می بایست به صفات مربوط به سطح فتوسنتز کننده توجه نمود و عامل ساختاری در درجه دوم اهمیت قرار دارد. </description>
						<author>کرامت ربیعی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر پیش‌تیمار کلرید سدیم(NaCl Priming) بر برخی صفات زراعی و فیزیولوژیکی ذرت هیبرید سینگل کراس 704 در شرایط شوری</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1114&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی اثرات پیش تیمار کلرید سدیم بر برخی صفات زراعی و فیزیولوژیکی ذرت هیبرید سینگل کراس 704 در شرایط تنش شوری آزمایشی در سال 1384 در دانشکده کشاورزی دانشگاه شهید باهنر کرمان به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با 3 تکرار انجام گرفت. تیمارها شامل پنج سطح شوری (آب معمولی به عنوان شاهد 1، 4، 8، 12و 16 دسی زیمنس بر متر) و چهار محلول نمکی جهت پیش تیمار به همراه آب معمولی (شاهد 1ds/m)( 4، 8، 12و 16 دسی زیمنس بر متر) بودند. نتایج حاصل از تجزیه واریانس داده ها نشان داد که شوری و پیش تیمار بذور اثر معنی داری را بر درصد سبز شدن، میانگین مدت سبز شدن، طول ساقه، طول ریشه، تعداد برگ، محتوای نسبی آب برگ، نشت یونی غشا و نسبت یونی K+/Na+ داشتند (01/0P&lt;). با افزایش شوری به 16 دسی زیمنس بر متر کلیه صفات مذکور (به استثنای میانگین مدت سبز شدن و نشت یونی غشا) به ترتیب 05/49%، 49/33%، 97/23%، 64/18%، 05/14% و 20/40% کاهش و میانگین مدت سبز شدن و نشت یونی غشا با افزایش غلظت نمک به ترتیب 2/1 و 3/1 برابر نسبت به شاهد افزایش یافتند. هم چنین مقایسه میانگین ها نشان داد که پیش تیمار بذرها، اثرات منفی حاصل از تنش شوری را کاهش داد و کلیه صفات مذکور در شرایط پیش تیمار افزایش معنی داری نسبت به عدم اعمال پیش تیمار نشان دادند. نتایج نشان داد که پیش تیمار کلرید سدیم ممکن است به عنوان یک روش مناسب برای افزایش مقاومت گیاه ذرت تحت شرایط شوری به کار رود. </description>
						<author>محدثه شمس الدین سعید</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی عملکرد و برخی واکنش‌های مورفولوژیکی مرتبط با آن در ژنوتیپ‌های مختلف گندم در شرایط تنش و عدم تنش خشکی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1115&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف تحقیق حاضر شناخت برخی ویژگی های مورفولوژیکی مرتبط با پتانسیل عملکرد در 20 رقم گندم در دو شرایط فاریاب و تنش خشکی بود. بدین منظور آزمایشی در قالب کرت های یک بار خرد شده به صورت طرح بلوک های کامل تصادفی (رژیم رطوبتی به عنوان کرت اصلی، ارقام به عنوان کرت فرعی) با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران در سال های زراعی 82-1381 و 83-1382 اجرا گردید. تنش خشکی از مرحله پایان گل دهی شروع و آبیاری وضعیت تنش بر اساس ظهور علائم تنش در صبحگاه در گیاه انجام گردید. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثرات متقابل رقم و سال و نیز رقم و رژیم رطوبتی در مورد صفت عملکرد دانه معنی دار است. ارقام مورد بررسی از نظر عملکرد دانه واکنش های متفاوتی را به تنش خشکی در طی سال های 82-81 و 83-82 نشان دادند. ارقام روشن، M-79-4 و الوند در سال زراعی 82-81 و ارقام آزادی، مرودشت و M-79-17 در سال زراعی 83-82 بیشترین عملکرد دانه را تحت شرایط تنش داشتند. بیشترین کاهش عملکرد دانه تحت شرایط تنش در مقایسه با شاهد مربوط به ارقام C-79-12، MV-17 و شاهپسند در سال زراعی 82-81 و M-79-4، روشن و نیک نژاد در سال زراعی 83-82 بود. هم بستگی صفات مورد مطالعه با عملکرد دانه در شرایط فاریاب متفاوت از تنش خشکی بود. بنابراین به نظر می رسد که مکانیسم های افزایش عملکرد در شرایط فاریاب و تنش خشکی متفاوت از یکدیگر عمل می کنند. تنش خشکی باعث کاهش وزن هزار دانه ارقام مورد مطالعه گردید. از بین اجزای عملکرد دانه، ارتباط بین وزن هزار دانه با عملکرد دانه در شرایط تنش و نیز تعداد دانه در سنبله با عملکرد دانه در شرایط فاریاب دیده گردید. ارتباط مشخصی بین طول سنبله ارقام مورد مطالعه با عملکرد دانه در شرایط فاریاب و تنش خشکی دیده نشد. </description>
						<author>علی احمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر برخی عوامل مؤثر بر جنین‌زایی و بلوغ جنین‌های رویشی در سویا (Glycine max)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1116&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>پدیده جنین زایی رویشی تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد. در این بررسی تأثیر تیمارهای اندازه ریز نمونه، زخم زنی ریز نمونه ها و تیمار آبگیری بر تولید جنین رویشی و درصد تبدیل آنها به گیاه در سه ژنوتیپ سویا تعیین گردید. بدین منظور ریزنمونه هایی از جنین نارس سویا با سه اندازه 3، 5 و7 میلی متر با اعمال خراش در پشت برخی از ریز نمونه ها تهیه و در محیط کشت جنین زایی کشت گردید. پس از تولید جنین، به منظور تعیین درصد تبدیل جنین به گیاه نیز جنین های حاصل تحت تأثیر تیمار آبگیری(2، 4 و 6 روز) قرار گرفتند. سپس با اندازه گیری شاخص های میانگین نسبت افزایش وزن پینه، درصد پینه های جنین زا، میانگین تعداد جنین به ازای هر ریزنمونه و درصد تبدیل جنین به گیاه، تأثیر تیمارهای فوق مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج حاصل نشان دهنده وجود تأثیر بسیار معنی دار(01/0P&lt;) بین تیمار های فوق بر قابلیت تولید پینه، جنین رویشی و درصد تبدیل جنین به گیاه در ژنوتیپ های مورد بررسی بود. بیشترین درصد جنین زایی مربوط به ژنوتیپ BP (19/24%) و بهترین اندازه ریزنمونه  از نظر جنین زایی رویشی، لپه جنین نارس با اندازه 3 میلی متر بود. تیمار زخم زنی ریز نمونه، سبب افزایش میزان تولید پینه و افزایش نسبت تعداد جنین به ازای هر ریزنمونه (28/20) شد ولی در افزایش درصد پینه های جنین زا تأثیری نداشت. در این آزمایش تیمار 6 روزه آبگیری بیشترین درصد تبدیل جنین های رویشی به گیاه را به دنبال داشت (7/74%). گیاهان حاصل از تبدیل و جوانه زنی جنین های رویشی به گلدان های حاوی پیت ماس انتقال یافتند. جنین زایی رویشی روشی کارآمد برای باززایی گیاه و کاربرد در تکنیک های انتقال ژن می باشد، اما با این حال درصد تبدیل و جوانه زنی جنین های رویشی به دلیل فرآیندهای بلوغ و نیز غیر طبیعی بودن مرفولوژی جنین های بالغ بسیار پایین است. لذا این تحقیق به منظور بررسی راه حلی جهت رفع برخی مشکلات موجود در جنین زایی رویشی گیاه سویا به اجرا در آمده است. </description>
						<author>مرتضی ابراهیمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر رژیم‌های آبیاری و ترکیب‌های کودی بر عملکرد دو رقم سیب‌زمینی در فریدن </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1117&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی تأثیر رژیم های آبیاری و ترکیب های کودی مختلف بر دو رقم سیب زمینی، آزمایشی به صورت کرت های دوبارخردشده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقات کشاورزی فریدن اصفهان در سال زراعی 83-1382 اجرا شد. در این مطالعه دو رقم آریندا و نویتا در کرت های اصلی، آبیاری پس از تبخیر 70، 140 و 210 میلی متر آب از سطح تشتک )به ترتیب آبیاری مطلوب، تنش خشکی متوسط و تنش خشکی شدید)، در کرت های فرعی و ترکیب های کودی به ترتیب شامل 1- 40 کیلوگرم در هکتار سولفات روی، 2- 40 کیلوگرم در هکتار سولفات منگنز،3- سولفات روی و سولفات منگنز هر کدام 40 کیلوگرم در هکتار و 4- 20 تن کود دامی پوسیده در هکتار در کرت های فرعی  فرعی مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج نشان داد که عملکرد غده در متر مربع، متوسط وزن غده و تعداد کل غده ها در رقم آریندا بیشتر از رقم نویتا است. با کاهش آبیاری میزان عملکرد غده در متر مربع و متوسط وزن غده کاهش یافت. بیشترین تعداد غده بذری (با قطر 35 تا 55 میلی متر) و بازاری (مجموعه غده های درشت و بذری) و کمترین تعداد غده ریز (قطرکمتر از 35 میلی متر) تحت تنش خشکی متوسط حاصل گردید. تیمارهای مصرف Zn + Mn و کود دامی، عملکرد و متوسط وزن غده بیشتری نسبت به بقیه تیمارها تولید کردند. هیچ یک از اثرات متقابل معنی دار نگردید. رقم آریندا، آبیاری مطلوب و مصرف کود دامی به همراه کودهای کم مصرف روی و منگنز بیشترین عملکرد غده را تولید کرد. در صورتی که هدف تولید محصول بذری باشد رقم آریندا در شرایط تنش خشکی متوسط می تواند تولید تعداد غده های بذری بیشتری کند. </description>
						<author>جعفر اصغری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر روش‌های تهیه بستر بذر بر عملکرد اولیه، اجزای عملکرد و برخی از شاخص‌های رشد کلزا به صورت کشت دوم در اراضی شالیزاری </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1118&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تأثیر روش های مختلف خاک ورزی و مدیریت بقایا بر عملکرد و اجزای عملکرد کلزا پس از برداشت محصول برنج طی آزمایشی مورد بررسی قرار گرفت. آزمایش در سال زراعی 84-1383 در مزرعه مؤسسه تحقیقات برنج کشور در رشت، به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار مورد بررسی قرار گرفت. تیمارهای آزمایشی شامل خاک ورزی به سه روش، الف) خاک ورزی متداول ب) خاک ورزی حداقل و ج) بدون خاک ورزی، و مدیریت بقایا شامل الف) خارج نمودن بقایا و ب) باقی گذاشتن بقایای برنج بودند. رقم کلزای مورد استفاده  هایولا308 بود. در این آزمایش صفات عملکرد دانه، عملکرد و درصد روغن، تراکم بوته، ارتفاع بوته، فاصله پایین ترین شاخه خورجین دار از سطح زمین، تعداد خورجین در بوته، وزن خشک بوته کلزا و وزن خشک علف های هرز، شاخص سطح برگ و سرعت رشد گیاه، اندازه گیری شدند. نتایج نشان دادکه نوع خاک ورزی تأثیر معنی داری بر عملکرد دانه داشت. هم چنین اثر نوع خاک ورزی بر تراکم بوته، ارتفاع بوته، تعداد خورجین در بوته، فاصله پایین ترین شاخه خورجین دار از سطح زمین و عملکرد روغن معنی دار بود. اثر مدیریت بقایای برنج بر هیچ کدام از صفات به غیر از وزن خشک علف های هرز معنی دار نبود. بیشترین مقادیر شاخص سطح برگ و سرعت رشد گیاه، در سیستم خاک ورزی متداول و خارج نمودن بقایای برنج به دست آمد. تجزیه و تحلیل اقتصادی نتایج نشان داد که کشت کلزا در بستری با وجود بقایای برنج و با خاک ورزی حداقل، از لحاظ هزینه های تولید، علی رغم کاهش عملکرد حدود 15درصدی نسبت به روش های دیگر، دارای برتری نسبی بوده است. </description>
						<author>مسعود اصفهانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی فاکتورهای کیفی در تبدیل رطب واریته کبکاب به خرما با استفاده از خشک کن لایه نازک</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1119&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>خرما محصولی بسیار ارزشمند و مغذی است که در صورت فرآوری مناسب می تواند جزء اصلی ترین اقلام صادراتی ایران قرار گیرد. در این پژوهش با هدف بهبود و تسریع فرایند تبدیل رطب به خرما از یک خشک کن لایه نازک برای خشک کردن رطب واریته کبکاب استفاده شد. نمونه های رطب تحت تأثیر جریان هوای گرم در 5 سطح دمایی (56 ،66 ،76، 86، ˚C 96) خشک شدند و در طول زمان خشک کردن تغییرات در فاکتورهایی مانند میزان رطوبت، وزن، pH، رنگ، بافت و چگالی محصول مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که در محدوده های دمایی پایین (56 و ˚C 66)، سرعت خشک کردن پایین و زمان خشک کردن طولانی و غیر اقتصادی است و در محدوده های دمایی بالا (86 و ˚C 96) گرچه سرعت خشک کردن بالاست، اما فاکتورهای کیفی محصول به ویژه رنگ و بافت نامناسب تر هستند. لذا دمای (˚C 76) برای خشک کردن رطب قابل توصیه می باشد. بررسی روند خشک کردن در دماهای مورد بررسی نشان داد که محدوده رطوبت 27-24 درصد (برپایه خشک) را می توان به عنوان رطوبت بحرانی خشک کردن این نوع رطب به حساب آورد. از طرف دیگر با بررسی بافت نمونه ها حین خشک کردن این نتیجه گیری حاصل شد که در رطوبت های بالای 30% (بر پایه خشک)، بافت محصول چندان تحت تأثیر تغییرات رطوبت نیست در حالی که در رطوبت های کمتر از حد مذکور حتی کاهش اندک در میزان رطوبت، سفتی نامطلوب را در محصول سبب می شود. </description>
						<author>عسگر فرحناکی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی نقش محافظ سرمایی پکتین در سوریمی منجمد</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1120&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>پکتین هیدروکلوئیدی با خصوصیات و کاربردهای متنوع و فراوان است که در این پژوهش نقش محافظ سرمایی و تأثیر مثبت آن بر غذای منجمد (سوریمی) بررسی شده است. در انجام این تحقیق سوریمی تولیدی از ماهی کپور معمولی که برای نخستین بار در ایران صورت گرفت، سوریمی تولیدی در محلول 1 درصد پکتین قرار داده شد ( به نسبت 1 به 3 وزنی/ حجمی) و با همزدن، پکتین به ساختار سوریمی وارد گردید. آنگاه نمونه های سوریمی حاوی پکتین و نمونه شاهد در شرایط یکسان بسته بندی و منجمدشده و در دمای 20- درجه سانتی گراد نگه داری شد. در فواصل صفر، 2 و 4 ماه نمونه ها از جنبه خصوصیات ظرفیت نگه داری آب، میزان پروتئین قابل استخراج در آب نمک و میزان آب و مواد محلول خروجی از محصول (شیرابه) هنگام رفع انجماد مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که میزان کاهش ظرفیت نگه داری آب در نمونه های حاوی پکتین پس از 4 ماه حدود 20 درصد و در نمونه های شاهد حدود 58 درصد بود، به عبارت دیگر پکتین تا حدود 38 درصد این فاکتور را در محصول منجمد بهبود داده است. در مورد مقدار پروتئین محلول در نمک، درصد کاهش در نمونه های حاوی پکتین پس از 4 ماه حدود 21 و در نمونه های شاهد حدود 52 درصد بود. یعنی پکتین در این زمینه نیز در حفظ کیفیت مؤثر بوده است. هم چنین درصد افزایش شیرابه در زمان رفع انجماد پس از 4 ماه در نمونه های حاوی پکتین حدود 7 و در نمونه های شاهد حدود 37 درصد اندازه گیری شد که از این لحاظ نیز پکتین به خوبی عمل کرده و ضایعات آب و مواد محلول و مغذی محصول را هنگام رفع انجماد کاهش داده است. در مجموع نتایج این تحقیق مؤید این نکته است که پکتین به عنوان یک ماده محافظ سرمایی از جنبه خصوصیات بررسی شده آثار مثبتی در بهبود کیفیت سوریمی منجمد دارد. </description>
						<author>مرضیه موسوی نسب</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر کاربرد پس از برداشت املاح کلسیم بر کیفیت و ماندگاری توت فرنگی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1121&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به دلیل فاصله نسبتاً زیاد محل تولید تا مصرف، لطافت زیاد و حمل و نقل نامناسب، حدود 30تا 40 درصد میوه توت فرنگی در فاصله برداشت تا مصرف تلف می گردد. از جمله روش های توصیه شده برای کاهش ضایعات توت فرنگی، کاربرد املاح کلسیم برای افزایش محتوای کلسیم بافت میوه است. برای این منظور توت فرنگی های نمونه در محلول های با غلظت 0 ، 25 ،50 و 75 میلی مول بر لیترکلرید کلسیم، سولفات کلسیم و نیترات کلسیم، برای مدت زمان 4 دقیقه غوطه ور و سپس در هوای آزمایشگاه خشک و به مدت پنج و ده روز در یخچال و حرارت Cº5 نگه داری شدند. در پایان دوره با انجام آزمون های کمّی و کیفی (شامل اندازه گیری میزان کلسیم، اسیدکل، بریکس، سفتی بافت، میزان فساد کپکی و آزمون ارزیابی حسی) تأثیر تیمارها بر محصول ارزیابی  شد. نتایج نشان داد که با افزایش غلظت نمک های کلسیم مقدار اسیدیته، کلسیم بافت و سفتی بافت به میزان معنی داری افزایش و میزان کپک زدگی محصول کاهش یافت. در اغلب موارد غلظت های 50 و 75 سولفات کلسیم نتایج مشابهی داشتند. از بین املاح مورد استفاده، نیترات کلسیم بیشترین تأثیر را بر میزان کلسیم و سفتی بافت میوه ها نشان داد. اما سولفات کلسیم بهتر از دیگر نمک ها کپک زدگی توت فرنگی را کنترل کرد. با افزایش زمان نگه داری میوه ها، میزان اسیدیته و سفتی بافت میوه ها به شکل معنی داری کاهش و درصد کپک زدگی افزایش یافت. آزمون ارزیابی حسی نشان داد که با افزایش غلظت محلول های کلرید و یا نیترات کلسیم، ازمیزان مقبولیت طعم توت فرنگی کاسته می شود. به دلیل ته مزه تلخ، کمترین امتیاز به نمونه های تیمار شده با غلظت 75 میلی مول بر لیتر نیترات کلسیم اختصاص یافت. گروه ارزیاب بین نمونه های تیمار شده با غلظت 25 میلی مول بر لیتر سولفات و کلرید کلسیم و نمونه شاهد، اختلاف طعم معنی داری تشخیص نداد. از آنجا که هیچ یک از 9 تیمارمحلول پاشی نتوانست طراوت و شکل اولیه میوه ها را طی دوره نگه داری حفظ نماید، این روش قابل توصیه برای افزایش ماندگاری میوه در سطح تازه خوری نیست، اما می تواند برای افزایش ماندگاری توت فرنگی هایی که در صنایع فراوری مصرف می شوند، مورد استفاده قرار گیرد. </description>
						<author>فرزاد گودرزی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی و اندازه‌گیری مواد مهم تشکیل دهنده خاک و سه نوع ضایعات معمول چای</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1122&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در اجرای این تحقیق نمونه برداری در سه تکرار از چهار ماده آزمایشی خاکه(خاکه چای: به نوعی از چای خشک گفته می شود که در مراحل فرآوری چای خشک به روش ارتدکس حاصل شده و با استفاده از توری با سایز 40 ×30 حاصل می گردد)، پو، دمار و ساقه پس از عملیات چای سازی انجام گرفت و در هر نمونه مقدار کافئین، پروتئین، فیبر و فلوئور در سه زمان(چین بهاره، تابستانه و پاییزه) و از دو قطعه آزمایشی(با آرایش سطح برگ چینی به صورت تخت وکمانی) به طور جداگانه اندازه گیری گردید. مدل طرح آزمایشی این تحقیق به صورت طرح فاکتوریل خرد شده در زمان، در پایه طرح بلوک های کامل تصادفی و مقایسه میانگین  مواد آزمایشی با روش دانکن انجام گردید. میانگین ارقام به دست آمده از چهار نمونه آزمایشی ضایعات نشان داد که بیشترین و کمترین مقدار کافئین، فلوئور و پروتئین به ترتیب در خاکه و ساقه چای ولی در مورد فیبر عکس این موضوع صادق می باشد. نتایج حاصل از تجزیه داده ها ی این تحقیق نشان داد که بین انواع ضایعات، زمان های برداشت و قطعه (به جز اثر قطعه بر مقدار کافئین) روی مقدار کافئین، فلوئور، پروتئین و فیبر اختلاف معنی داری وجود  داشت. به طوری که بیشترین مقدار کافئین، فلوئور و پروتئین در تیمار خاکه و بیشترین مقدار فیبر مربوط به تیمار ساقه می باشد و در رابطه با تأثیر زمان برداشت بیشترین مقدار کافئین و فلوئور(5/2 گرم در صد گرم و 2/8 میلی گرم در صد گرم) در چین تابستانه و بیشترین مقدار فیبر و پروتئین در چین پاییزه(26 و 15 گرم در صد گرم) بوده است. هم چنین نتایج حاصله از تأثیر قطعه (تخت و کمانی)(به طور معمول در مناطق چایکاری ایران دو نوع آرایش سطح برگ چینی یه صورت تخت و کمانی وجود دارد.) نشان داد که بیشترین مقدار فیبر در قطعه تخت(25 گرم در صد گرم) و بیشترین مقدار پروتئین و فلوئور در قطعه کمانی(14 گرم در صد گرم و 8 میلی گرم در صد گرم) می باشد. </description>
						<author>رضا آزادی گنبد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی موفقیت مددکاران ترویجی زن در استان‌ اصفهان و عوامل مؤثر در آن</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1162&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف این پژوهش، ارزیابی موفقیت مددکاران ترویجی زن استان اصفهان و عوامل تأثیرگذار بر آن بوده است. نمونه های مورد مطالعه پژوهش که با استفاده از فرمول کوکران شامل 156 نفر مددکار ترویجی زن می شد، به صورت تصادفی انتخاب گردید. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسش نامه های محقق ساخته ای بود که برای اطمینان و اعتماد به پایایی آن، از آلفای کرونباخ و برای اندازه گیری روایی آن، از تحلیل عاملی و آماره K.M.O استفاده شد. ضرایب به دست آمده بدون استثنا، مؤید وجود اعتماد و اطمینان بالا به ابزار جمع آوری اطلاعات و مفاهیم و سازه های به کار گرفته شده در آن است. نتایج پژوهش نشان می دهد که 5/6 درصد از مددکاران، موفقیتی بالای متوسط، 3/50 درصد در حد متوسط و 2/43 درصدشان موفقیت زیر متوسط دارند. نتایج پژوهش هم چنین مبین این است که عوامل تأثیر گذار بر موفقیت مددکاران از یک سو عبارت اند از، &quot;شناسایی و تلاش برای حل مسایل و مشکلات حوزه فعالیت توسط مددکار&quot;، &quot;مشارکت او در فعالیت های آموزشی- ترویجی&quot; و &quot;شناسایی و معرفی مولدین روستایی شایسته&quot; و از سوی دیگر متأثر است از &quot;وجود کتابخانه در روستا&quot;، &quot;وضعیت اقتصادی مددکار&quot;، &quot;شغل او&quot;، &quot;سابقه فعالیت مددکاری اش&quot; و &quot;انجام فعالیت های گروهی در روستا&quot;. با وارد کردن تمام عوامل مورد بررسی در معادله  رگرسیون، عواملی که بیشترین تأثیر را در موفقیت مددکاران می گذارند نیز به ترتیب &quot;وجود فعالیت های مشارکتی در روستا&quot;، &quot;وضعیت اقتصادی مددکار&quot; و &quot;آموزش های منظمی که به مددکار داده  می شود&quot;، تشخیص داده شدند. </description>
						<author>امیر مظفر امینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>موفقیت شرکت‌های تعاون روستایی استان اصفهان و ارزیابی سازه‌های مؤثر بر آن</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1123&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی موفقیت شرکت های تعاونی روستایی استان اصفهان، و سنجش عوامل مؤثر بر آن است. به این منظور نمونه گیری شرکت ها در سطح استان، به روش چند مرحله ای به صورت طبقه ای متناسب با اندازه انجام شد و در نهایت 18 شرکت تعاونی روستایی مورد بررسی قرار گرفته، پرسش نامه های محقق ساخته، توسط 328 نفر از اعضا و93 نفر از ارکان و مدیران شرکت های تعاونی روستایی تکمیل شد. در این مطالعه، عوامل مؤثر بر موفقیت تعاونی ها، درسه بعد درون سازمانی، برون سازمانی و ساختاری، مورد بررسی قرار گرفت. یافته های پژوهش در مجموع، بیانگر عملکرد ضعیف شرکت های تعاونی روستایی بوده، نشان دهنده این است که متغیر های سابقه عضویت در تعاونی، ساختار تعاونی، سرمایه تعاونی، رشد سهام هر عضو، سواد، مشارکت و سطح برخورداری از آموزش و سطح آگاهی اعضا، بر موفقیت این شرکت ها تأثیر مثبت و مستقیم داشته، عملکرد سازمان تعاون روستایی ومنفعت طلبی مدیران بانفوذ در تعاونی ها نیز بر موفقیت آنها تأثیری مستقیم اما منفی دارد. متغیر های میانگین سهام هر عضو، سابقه مدیریت، شناخت و سن افراد بر متغیر موفقیت به صورت مثبت اما غیر مستقیم و متغیر اندازه تعاونی به شکل غیر مستقیم و منفی بر موفقیت تعاونی تأثیرگذار می باشد. </description>
						<author>امیر مظفر امینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر دوره سردسازی اولیه بر کیفیت چربی عضله و محیط پرکننده کنسرو ماهی کیلکای معمولی(Clupeonella cultriventris)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1124&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در این تحقیق تأثیر دوره سردسازی )4,3,2,1و5 روز) کیلکای معمولی روی کیفیت محصول کنسروی آن تعیین شد. برای این منظور شاخص های کیفی متداول (رطوبت، پروتئین، چربی کل، اسیدهای چرب آزاد، تیوباربیتوریک اسید و ترکیب اسیدهای چرب) همراه با ترکیبات فلورسانس بافت ماهی و محیط پرکننده کنسرو مورد سنجش و مقایسه قرار گرفت. در این مطالعه، شاخص های معمول اندازه گیری شده در کنسرو ماهی کیلکا، بیانگر افزایش فساد هیدرولیتیک و اکسیداتیو چربی نمونه های کنسرو شده، نسبت به ماده خام روز نخست بود ولی روند افت کیفیت با افزایش طول دوره سردسازی به خوبی نشان داده نشد. در صورتی که میزان ترکیبات فلورسانس محیط پرکننده با افزایش طول دوره سردسازی و کاهش کیفیت اولیه ماهی افزایش معنی داری داشت (05/0P&lt;). بر اساس نتایج این تحقیق، سنجش میزان ترکیبات فلورسانس محیط پرکننده شیوه ای مناسبی جهت تعیین اثرات دوره سردسازی ماده اولیه بر روی کیفیت کنسرو کیلکاست. </description>
						<author>مسعود رضائی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تحلیل روند عوامل اقلیمی در شهرهای بزرگ ایران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1125&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>با توجه به اهمیتی که تغییر اقلیم بر ساختار محیط کره زمین و ساکنین آن داشته و خواهد داشت تلاش در جهت شناخت هر چه بیشتر چگونگی رخدادهای تغییر اقلیم امری مسلم است. در این مطالعه تحلیل روند آماری عوامل اقلیمی بارش، دما، رطوبت نسبی و باد در مقیاس زمانی ماهانه و سالانه به منظورمطالعه تغییرات اقلیمی در شهرهای صنعتی و هم چنین تغییر پذیری عوامل مذکور در 13 ایستگاه سینوپتیک ایران با استفاده از آزمون ناپارامتریک من-کندال انجام گرفت. نتایج تحلیل روند مقدار باران ماهانه نشان داد بیشتر ایستگاه ها در بیشتر ماه های فصل زمستان و بهار دارای روند مثبت و منفی معنی دار می باشند. 23 درصد از ایستگاه ها در مطالعات سالانه روند منفی معنی دار و 7/1 درصد روند مثبت معنی دار دارند. بررسی تعداد روزهای بارانی نشان داد که بیشترین تعداد روندهای معنی دار در فصل بهار وجود دارند. در فصل پاییز (سپتامبر، اکتبر و نوامبر) همانند فصل تابستان اکثر نقاط بدون روند می باشند و در مقیاس سالانه 4 ایستگاه روند مثبت معنی دار و 2 ایستگاه روند منفی معنی دار نشان می دهند. روند حداکثر باران 24 ساعته در تمام ماه های سال کم بوده به طوری که در فصل زمستان (دسامبر، ژانویه، فوریه) روند معنی داری دیده نشد. بررسی سالانه نیز تأییدی بر بررسی های فصلی می باشد. بیشترین تعداد روند معنی دار در میانگین دمای حداکثر ماهانه در فصل تابستان وجود دارد اما در فصل زمستان و هم چنین در ماه مارس هیچ روند معنی داری دیده نشد. روند میانگین دمای حداقل ماهانه تقریباً در تمام فصول زیاد می باشد و بیشترین تعداد روندهای معنی دار به ترتیب در فصل های تابستان و پاییز و سپس در فصل بهار و نهایتاً در فصل زمستان دیده شدند. در بررسی سالانه اکثر ایستگاه ها روند مثبت نشان می دهند و تنها ایستگاه ارومیه روند منفی دارد. روند میانگین دما نیز در تمام فصول به جز زمستان زیاد می باشد. اکثر ایستگاه های سینوپتیک در این عامل اقلیمی روند صعودی نشان می دهند که نشان دهنده روند افزایشی این عامل می باشد. بررسی سالانه نیز تأییدی بر روند افزایشی می باشد و تقریباً 62 درصد ایستگاه ها روند مثبت معنی دار دارند. </description>
						<author>سعید سلطانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی دقت و کارآیی رابطه جهانی فرسایش خاک و برخی از نسخ آن در برآورد رسوب رگبارهای منفرد (مطالعه موردی: ایستگاه تحقیقات منابع طبیعی خسبیجان، اراک)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1126&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>عدم وجود و یا کمبود آمار و اطلاعات در زمینه فرسایش خاک و تولید رسوب در بسیاری از حوزه های آبخیز کشور، استفاده از روش های تجربی مناسب برای برآورد شدت و مقادیر فرسایش خاک و تولید رسوب را گریزناپذیر می نماید. در این تحقیق، میزان کارآیی مدل USLE و نسخ مختلف آن شامل MUSLE-S، AOF، MUSLT، MUSLE-E، USLE-M و AUSLE در کرت استاندارد در تیمارهای دیم، شخم رها شده و مرتع در مقیاس رگبار ارزیابی شده است. برای این منظور کلیه متغیرهای مورد نیاز و ورودی مدل های مذکور در سه کرت مستقّر در هر تیمار در ایستگاه تحقیقات منابع طبیعی خسبیجان در شهرستان اراک محاسبه و به منظور اجرای مدل های مذکور مورد استفاده قرار گرفت. نتایج به دست آمده از به کارگیری هر یک از مدل ها با مقادیر رسوب اندازه گیری شده 12 رگبار مقایسه و نهایتاً کارآیی و دقّت مدل های مذکور در هر یک از تیمارهای مورد بررسی ارزیابی شد. نتایج ارزیابی ضمن تأیید ارتباط آماری خوب بین برآوردهای بسیاری از مدل ها با یکدیگر نمایان گر عدم توانایی و کارآیی مدل های مذکور در برآورد رسوب ناشی از رگبارها در تیمارهای مورد مقایسه بوده اند. حال آن که ارتباط معنی دار تخمین های حاصل از مدل MUSLE-E (99/0r=) و غیرمعنی دار MUSLE-S و MUSLE-E (50/0r&lt;) با مقادیر مشاهده ای به ترتیب در کاربری های مرتع، و دیم و شخم رهاشده مورد تأیید قرار گرفت. </description>
						<author>سید حمیدرضا  صادقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>استفاده از مدل دبی‌های آستانه جهت بررسی تغییرات فصلی جریان‌های کم (مطالعه موردی رودخانه هلیل رود)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1127&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بررسی وقایع جریان های کم و دانستن ویژگی های آن در مطالعات هیدرولوژیکی بسیار با اهمیت می باشد. در تحلیل ریسک و فراوانی وقوع کم آبی، معمولاً دبی های پیک سالانه در نظر گرفته می شوند. با این وجود در طول سال وقایعی وجود دارند که به علت کوچک تر بودن ابعاد آنها نسبت به دبی پیک کم آبی هر چندکه از ریسک بالایی برخوردارند، نادیده گرفته می شوند. اما این حالت وقتی که از مدل سری مقادیر جزئی PDو یا مدل POTاستفاده می کنیم، برطرف می شود. در این مطالعه دبی جریان کم 7 روزه به منظور تحلیل فراوانی و بررسی تغیرات فصلی جریان های کم مورد بررسی قرار گرفت. پس از تحلیل فراوانی 14 ایستگاه مورد مطالعه دبی با دوره بازگشت 2 ساله به عنوان سطح آستانه برای هر ایستگاه در نظر گرفته شد و مقادیر پایین تر از آستانه به عنوان تعداد وقایع کم آبی(t)Λ جهت بررسی تغیرات فصلی با استفاده از دو روش گرافیکی مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان داد که تنها دو فصل دارای وقایع مهم کم آبی در منطقه مورد مطالعه وجود دارد و در سایر اوقات سال تعداد وقایع پایین تر از آستانه ناچیز است. و در نهایت بر همین اساس حوزه مورد بررسی به دو گروه همگن فصلی از نظر تغیرات جریان کم تقسیم شد. </description>
						<author>سعید سلطانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین اندازه واحد دامی و نیاز روزانه گوسفند نژاد فشندی چرا کننده در مرتع (مطالعه موردی منطقه طالقان)</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1128&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>آگاهی از میزان علوفه مورد نیاز دام برای تعیین ظرفیت چرا و ایجاد تعادل دام و مرتع ضروری است. نیاز روزانه به کیفیت علوفه در دسترس، وزن زنده، سن و شرایط فیزیولوژیکی دام بستگی دارد. از آنجا که بیش از 20 نژاد گوسفندی با جثه های متفاوت از مراتع کشور استفاده می کنند، وزن معادل واحد دامی برای هر نژاد باید تعیین و براساس آن نیاز روزانه علوفه تعیین گردد. در این تحقیق وزن زنده واحد دامی نژاد فشندی (با در نظر گرفتن میانگین وزن زنده میش های سه و چهار ساله) تعیین شد. بدین منظور 3 گله از میان گله های موجود در طالقان که بیش از 100 رأس گوسفند نژاد فشندی داشتند، انتخاب شدند. در هر گله 15 رأس میش سه ساله، 15 رأس میش 4 ساله، 5 رأس قوچ 3 ساله و 5 رأس قوچ 4 ساله انتخاب که در ابتدای ورود به ییلاق، هنگام خروج از ییلاق و یک بار در زمستان، جمعا سه بار وزن آنها اندازه گیری شد. هم چنین در هر گله نیز 5 رأس بره سه ماهه در ابتدای فصل چرا، 5 رأس بره 6 ماهه در انتهای فصل چرا وزن کشی شدند. نیازهای غذایی آن در شرایط نگه داری با توجه به شرایط محیطی و فواصل آبشخوار (50 درصد بیشتر از مقدار پیشنهادی جداول NRC و فرمول پیشنهادی ماف1984) با استفاده از دو روش استفاده از داده های جداول NRC و فرمول ماف محاسبه گردید. جهت تجزیه و تحلیل های آماری از نرم افزار SAS و آزمایش فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملاًَ تصادفی استفاده شد. نتایج نشان داد که اندازه واحد دامی گوسفند فشندی 7/60 کیلوگرم می باشد. هم چنین میانگین وزن قوچ های سه و چهار ساله به ترتیب 3/80 و 3/85 کیلوگرم و بره های سه و شش ماهه به ترتیب 4/21 و 8/37 کیلوگرم تعیین شد. معادل واحد دامی برای قوچ و بره های سه و شش ماهه به ترتیب برابر با 36/1 ، 35/0 و 62/0 تعیین گردید. در روش اول میزان انرژی متابولیسمی مورد نیاز روزانه دام از جداول NRC (1985) استخراج شد که با احتساب شرایط منطقه برابر با 8/13 مگاژول انرژی متابولیسمی در روز بود. در روش دوم با استفاده از فرمول ماف، میزان انرژی متابولیسمی مورد نیاز روزانه برابر با 8/11مگاژول تعیین گردید. </description>
						<author>حسین ارزانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی صدمات بهره‌برداری جنگل به شیوه تک‌گزینی بر توده و زادآوری </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1129&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>این تحقیق به بررسی صدمات بهره برداری و خروج چوب آلات از جنگل های تحت پوشش شرکت صنایع چوب و کاغذ مازندران می پردازد. پارسل های 17 و 28 سری واستون و پارسل 7 سری الندان با موجودی در هکتار بیشتر از 150 متر مکعب به عنوان عرصه های مناسب تحقیق انتخاب شدند. از روش آماربرداری تصادفی سیستماتیک با قطعات نمونه دایره ای شکل 10 آری برای بررسی صدمات وارده به توده و از قطعات نمونه 1 آری برای بررسی صدمات زادآوری استفاده شد. برداشت در مسیر چوب کشی با عرض 12 متر به روش آماربرداری صد در صد صورت پذیرفت. نتایج نشان داد که در عملیات قطع و تبدیل درختان به 2/3 درصد از زادآوری و پس از عملیات وینچینگ و خروج چوب-آلات به 8/4 درصد زادآوری آسیب وارد شد که بیشترین مقدار آن مربوط به گروه سنی خال بود. در بخش توده نیز عملیات قطع و تبدیل به 6/13 درصد از درختان باقی مانده آسیب وارد کرد. میزان خسارت وارد شده به توده پس از چوب کشی که شامل مجموع صدمات بهره برداری است، معادل 5/15 درصد بود. با انتخاب روش  بهره-برداری مناسب، تعیین دقیق جهت میل درختان، استفاده از گوه و تیرفور، ایجاد انگیزه مالی در بین کارکنان، نظارت میدانی و برخورد با متخلفین می توان از وقوع خسارت های قابل اجتناب به توده و زادآوری جلوگیری به عمل آورد. </description>
						<author>مجید لطفعلیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تهیه نقشه حساسیت به خطر زمین‌لغزش و ارزیابی آن با استفاده از اپراتورهای فازی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1130&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>شناخت نواحی مستعد وقوع زمین لغزش یکی از اقدامات اولیه در مدیریت منابع طبیعی و برنامه ریزی های توسعه ای و عمرانی است. هدف از این تحقیق، پهنه بندی خطر زمین لغزش در بخشی از حوزه آبخیز هراز در حد فاصله روستای وانا تا امامزاده علی با استفاده از توابع عضویت فازی و اپراتورهای فازی است. ابتدا نقاط لغزشی با استفاده از عکس های هوایی و بازدیدهای میدانی مشخص و متعاقب آن نقشه پراکنش زمین لغزش منطقه تهیه گردید. سپس هر یک از عوامل مؤثر بر وقوع زمین لغزش در منطقه مورد مطالعه از قبیل شیب، جهت شیب، ارتفاع، لیتولوﮊی، کاربری اراضی، فاصله از جاده، فاصله از شبکه آبراهه، فاصله از گسل و نقشه همباران در محیط GIS تهیه گردید. داده های مذکور در فرمت های برداری و رستری در محیط نرم افزار Ilwis ذخیره و برای انجام تحلیل های مبتنی بر تئوری مجموعه های فازی مورد استفاده قرار گرفت. تحلیل های فازی با استفاده از نرم-افزار Idrisi و پس از تعیین مقادیر و توابع عضویت فازی صورت گرفت. در این تحقیق از اپراتورهای فازی مختلفی همچون And، Or، Sum، Product و Gamma استفاده گردید. نتایج نشان داد اپراتور فازی گاما با مقدار بیشترین دقت را در تهیه نقشه حساسیت به خطر زمین لغزش در منطقه مورد مطالعه دارد. </description>
						<author>حمیدرضا مرادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بهینه‌سازی مصرف SO2 در تولید برگه زردآلو</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=1131&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>برای بهینه سازی کاربرد گوگود در خشک کردن زردآلو، 4 تیمار: سولفیت زنی و خشک کردن، سولفیت زنی- آنزیم بری و خشک کردن، آنزیم بری- سولفیت زنی  و خشک کردن و در نهایت، سولفیت زنی- خشک کردن تا 50 درصد رطوبت اولیه - آنزیم بری و خشک کردن نهایی مورد بررسی قرار گرفت. سطوح گوگرد مورد استفاده از 0 تا ppm 1500 گاز SO2 و دمای خشک کن 50 تا 74 درجه سانتی گراد در نظر گرفته شد. کیفیت برگه های تولیدی برمبنای میزان سفتی بافت و تیرگی رنگ ارزیابی شد. از یک روش سطح پاسخ (Response surface analysis) جهت تجزیه و تحلیل نتایج استفاده شد. براساس نتایج به دست آمده گوگرد عامل عمده در کنترل کیفیت برگه بوده و در حضور آن، نقش دما تعیین کننده ای نداشت. میزان گوگرد مصرفی اثر معنی داری بر مدت زمان خشک شدن محصول نداشت. آنزیم بری به شکل معنی داری زمان لازم برای خشک شدن محصول را کاهش داد، اما تأثیر مؤثر و مستقیمی بر رنگ و یا سفتی بافت محصول نداشت. در همه تیمارها، با افزایش دمای خشک کردن، درصدگوگرد باقی مانده در محصول کاهش یافت. آنزیم بری محصول پس از سولفیت زنی، میزان گوگرد باقی مانده در محصول را به طور معنی داری کاهش داد. سولفیت زنی و خشک کردن، همراه با مصرف ppm 900 گاز SO2 در دمای 50 تا 68 درجه سانتی گراد منجر به تولید محصولی با متوسط سفتی بافت N/m2 44/1 و تیرگی رنگ Od 071/0 گردید. </description>
						<author>فرزاد گودرزی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
