<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1381 جلد6 شماره3</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1381/7/9</pubDate>

					<item>
						<title>شبیه سازی رواناب سطحی وتبخیر تعرق حوزه آبخیز معرف رود زرد با مدل استانفورد-4</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=38&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>پیش بینی رفتار هیدرولوژی حوزه های آبخیز و تخمین دبی و حجم سیلاب، برای طراحی و ارزیابی بیشتر پروژه های آبی، جلوگیری از فرسایش خاک و حفاظت منابع آب مورد نیاز است. برای تعیین واکنش حوزه های آبخیز در شرایط مختلف آب و هوایی، معمولاً از روش های هیدرولوژی و نیز مدل های مختلف ریاضی استفاده می شود که شبیه سازی رگبارهای منفرد و یا داده های پیوسته سال های متوالی را انجام می دهند . در این پژوهش از مدل پیوسته استانفورد (SWM- IV) برای شبیه سازی دبی متوسط روزانه، حجم سیلاب ماهیانه و سالیانه و تبخیرتعرق سالیانه در حوزه معرف رود زرد با وسعت 896 کیلومتر مربع، واقع در جنوب غربی ایران استفاده شده است. به منظور کنترل دقت شبیه سازی مدل، تحلیل حساسیت پارامترهای ورودی نیز بررسی گردید. برای واسنجی مدل از اطلاعات هیدرولوژی موجود سال آبی 56-1355 (همراه با ویژگی های فیزیکی حوزه)، و برای ارزیابی مدل از داده های سال های 75-1360 استفاده شد. نتایج شبیه سازی نشان داد که حجم سیلاب های ماهیانه و سالیانه، حجم آب زیرزمینی، جریان زیر سطحی، تبخیرتعرق واقعی و ضریب رواناب حوزه آبخیز مورد بررسی با درستی بسیاری شبیه سازی می شود. رگرسیون بین مقادیر شبیه سازی شده و مشاهده شده حداکثر دبی متوسط روزانه ضریب تبیین 44/0 تا 81/0 را به دست داد. بنابراین، با توجه به نتایج، مدل استانفورد-4 برای بررسی پیش بینی رفتار هیدرولوژی سیلاب و تبخیرتعرق حوزه های آبخیز با مساحت های مختلف در ایران توصیه می گردد. </description>
						<author> سیف اله امین</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ضریب گیاهی و نیاز آبی برنج در منطقه کوشکک استان فارس</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=206&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>این پژوهش در ایستگاه پژوهشی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز در منطقه کوشکک، در سال های 1375 و 1376، برای تعیین ضریب گیاهی و نیاز آبی برنج رقم چمپای کامفیروزی نوع زودرس، توسط لایسیمتر انجام گرفت. با توجه به نتایج آزمایش، محدوده تغییرات تبخیر-تعرق گیاه برنج در طول فصل رشد 76/3-34/9 میلی متر در روز اندازه گیری شد. برای تعیین تبخیر-تعرق گیاه مرجع روش پنمن فائو مناسب دانسته و استفاده گردید. مقدار ضریب گیاهی در دوره اول فصل رشد حدود 97/0 بوده، در مرحله میانی فصل رشد به مقدار 25/1، و در هنگام برداشت محصول به حدود 09/1 رسید. در سال های 1375 و 1376، میزان کل تبخیر-تعرق در دوره رشد به ترتیب برابر 560 و 757 میلی متر، میانگین نفوذ عمقی در طول دوره به ترتیب برابر 4/3 و 5/3 میلی متر در روز، و کل نیاز آبی به ترتیب برابر 1983 و 2361 میلی متر برآورد گردید. </description>
						<author> نادر پیرمرادیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تعادل پتاسیم - کلسیم در برخی از خاک های آهکی خراسان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=40&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در خاک های آهکی مناطق خشک و نیمه خشک حضور مقدار زیاد کاتیون کلسیم در سیستم تعادلی خاک (محلول و تبادلی)، همواره واکنش های شیمیایی فاز محلول و تبادلی خاک را تحت تأثیر قرار می دهد. پدیده تبادل از جمله این واکنش های شیمیایی است، که تأثیر کاتیون دو ظرفیتی کلسیم در آن بسیار مهم می باشد. یکی از تعادل هایی که در سیستم شیمیایی خاک های آهکی از اهمیت بیشتری برخوردار است، تعادل پتاسیم-کلسیم است، که می تواند پاسخ گوی بسیاری از مسائل در شیمی و حاصل خیری خاک و قابلیت استفاده این عناصر، به ویژه پتاسیم باشد. با توجه به اهمیت موضوع، در خاک های آهکی کشور در این زمینه پژوهش زیادی انجام نشده است. این بررسی در شماری از خاک های آهکی شمال خراسان انجام شد. در مرحله نخست، رابطه رگرسیونی بین KAR (نسبت جذب پتاسیم) و EKR (نسبت پتاسیم تبادلی) در 26 نمونه خاک تعیین گردید (R&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;=0.77 Y=0.02+2.48X). بدین ترتیب K&lt;sub&gt;G&lt;/sub&gt; (ضریب گزینش پذیری گاپون) خاک ها حدود 48/2 برآورد شد. در مرحله دوم، در 14 نمونه خاک اشباع با کلسیم، با افزودن غلظت های مختلف پتاسیم و برقراری تعادل، رابطه بین EKR و KAR با تقریب زیاد برای هر خاک تعیین شد. دامنه مقدار K&lt;sub&gt;G&lt;/sub&gt; در این خاک ها بین 21/1 تا 34/3 با ضریب تبیین (R&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;) بالای 91/0 به دست آمد. در محدوده خاک های مورد بررسی، K&lt;sub&gt;G&lt;/sub&gt; در دامنه پتاسیم مورد آزمایش ثابت، و تقریباً مشابه با K&lt;sub&gt;G&lt;/sub&gt; حاصل از رابطه بین EKR و KAR در مرحله اول است. معادله پیشنهاد شده در حقیقت گویای ارتباط میان پتاسیم محلول و پتاسیم تبادلی است، که بر اساس آن می توان در خاک های آهکی تأثیر تغییرات پتاسیم محلول را بر پتاسیم تبادلی، در حضور کلسیم و منیزیم بررسی نمود. </description>
						<author>  رضا خراسانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر سر ریز انتهایی بر نیم رخ سطح آب در کانال جانبی غیر منشوری:راهنمای طراحی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=41&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>کانال های جانبی کاربردهای گسترده ای در شبکه های انتقال و توزیع آب، سدهای مخزنی، تأسیسات تصفیه آب و فاضلاب، و در مجاری زه کشی سطحی دارند. جریان در این سازه ها از نوع متغیر مکانی با افزایش دبی است، و نیم رخ سطح آب آن از فاکتورهای مهم طراحی محسوب می شود. معمولاً علاوه بر افزودن عرض کف کانال در جهت جریان، در انتهای پایین دست کانال، سرریزی نصب می شود تا ضمن ایجاد مقطع کنترل، شرایطی فراهم نماید که نیم رخ سطح آب هموارتری در کانال به وجود آید. در این مقاله نتایج یک پژوهش آزمایشگاهی گزارش شده که برای تعیین میزان تأثیر نصب سرریز انتهایی با ارتفاع های مختلف بر ویژگی های سطح آب در یک کانال جانبی با مقطع غیر منشوری انجام شده بود. در هر آزمایش شش نیم رخ طولی به طور مشخص و متمایز دیده شد. اختلاف میان اعماق آب نقاط میانی نیم رخ های حداقل و حداکثر هر برداشت در بررسی اثر نصب سرریز به کار رفت.
	نتایج نشان داد که اختلاف اعماق نیم رخ های یاد شده بین نصف تا یک برابر عمق بحرانی ایجاد شده در انتهای پایین دست کانال جانبی می باشد. هم چنین، به کمک منحنی پوش داده ها روشی پیشنهاد گردید که در آن حداکثر میزان محتمل تأثیر یک سرریز انتهایی تعیین می گردد تا به عنوان راهنمای طراحی ارتفاع مناسب سرریز به کار گرفته شود.
</description>
						<author> صلاح کوچک زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کار برد تابع جریان در اطراف سیلندر دایره ای شکل در سرریز های تاج دایره ای</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=42&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>سرریز، که از قدیمی ترین سازه های هیدرولیکی ساخته بشر است، از جمله وسایلی است که برای اندازه گیری و تنظیم جریان آب به کار می رود. متداو  ل ترین نوع سرریزها، سرریز لبه پهن، سرریز لبه تیز، سرریز استوانه ای و تاج دایره ای و سرریز اوجی شکل است. برتری سرریزهای استوانه ای و تاج دایره ای نسبت به بیشتر سازه های اندازه گیری و کنترل جریان آب، سادگی طراحی، زیاد بودن ضریب جریان، جریان پایدار و از همه مهم تر و در مقیاس بزرگ، هزینه کمتر آن می باشد. در این پژوهش، با به کارگیری تابع جریان در اطراف یک استوانه، توزیع سرعت روی تاج تعیین، و یک مدل ریاضی برای تعیین ضریب جریان در سرریزهای تاج دایره ای گسترش داده شده است. نیم رخ توزیع سرعت و مدل ریاضی ضریب جریان، با استفاده از داده های آزمایشگاهی به دست آمده از مدل فیزیکی سرریزهای استوانه ای، نیم استوانه ای و نیم استوانه ای با ارتفاعات مختلف، و هم چنین تئوری درسلر ارزیابی گردید.
	نتایج ارزیابی نشان داد که هم خوانی خیلی خوبی بین نیم رخ سرعت به دست آمده از مدل پیشنهادی، و نیم رخ حاصل از اندازه گیری های آزمایشگاهی وجود دارد. هم چنین، نیم رخ به دست آمده از طریق تئوری درسلر همواره مقادیر کمتری را نسبت به مدل پیشنهادی و اندازه گیری های آزمایشگاهی نشان می دهد. نتایج هم چنین نشان داد که بین مقادیر اندازه گیری مستقیم ضریب دبی (جریان) و مدل پیشنهادی هم خوانی خوبی وجود دارد. در این حالت، ضریب جریان برای مدل استوانه ای با هفت درصد خطا، و برای مدل نیم استوانه ای و نیم استوانه ای با ارتفاعات مختلف با پنج درصد خطا قابل پیش بینی است.
</description>
						<author> منوچهر حیدر پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ضریب تخلیه سرریزهای جانبی مایل در کانال های مستطیلی غیر منشوری</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=43&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>سرریزهای جانبی از جمله سازه های آبی می باشند که به طور گسترده ای در سیستم های آبیاری، زه کشی و فاضلاب مورد استفاده قرار می گیرند. در پژوهش حاضر تأثیر طول و ارتفاع تاج سرریز جانبی مایل بر ضریب تخلیه در جریان های زیر بحرانی، در کانال های منشوری و غیر منشوری مستقیم مستطیلی بررسی گردید.
	بررسی نتایج 675 آزمایش، نشان داد که ضریب تخلیه به عدد فرود در ابتدای سرریز، نسبت ارتفاع سرریز به عمق آب در ابتدای سرریز، عمق آب روی سرریز به طول سرریز، و عامل منشوری کانال بستگی دارد. در این پژوهش، بر اساس داده های آزمایشگاهی، مدلی ارائه شد که می تواند در شرایط جریان زیر بحرانی ضریب تخلیه را پیش بینی نماید. در نهایت، مدل ارائه شده با گزارش های پژوهندگان دیگر در شرایط مختلف شیب جانبی و کف مورد ارزیابی و آزمون قرار گرفت. نتایج به دست آمده در برآورد دبی سرریز، با خطای نسبی کمتر از ده درصد هم خوانی مناسبی را نشان داد.
</description>
						<author> تورج هنر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تحلیل اقتصادی تولید وبازاریابی انجیر آبی :مطالعه موردی در استان سمنان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=44&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف این پژوهش بررسی اقتصادی تولید و بازاریابی انجیر آبی در شهرستان گرمسار استان سمنان است. استان سمنان دارای بیشترین سطح زیر کشت انجیر آبی در ایران است. در حدود 84 درصد سطح زیر کشت انجیر این استان در شهرستان گرمسار قرار دارد. از این رو، این شهرستان برای پژوهش جاری انتخاب شد. داده های مورد نیاز در تابستان 1378 از 70 نفر از انجیرکاران شهرستان گرمسار، با تکمیل پرسش نامه، و به روش نمونه گیری تصادفی به دست آمد. از تابع تولید ترانسلوگ برای تعیین رابطه تولید و تحلیل نحوه استفاده از نهاده های تولید استفاده گردید. کارایی فنی انجیرکاران عضو نمونه نیز با تخمین تابع تولید ترانسلوگ مرزی تصادفی محاسبه شد. حاشیه های بازاریابی و کارایی بازاریابی محاسبه، و مسیر بازاریابی انجیر آبی رسم گردید.
	نتایج پژوهش گویای آن است که انجیرکاران از بیشتر نهاده ها در حد منطقی تولید استفاده نمی کنند. تخمین تابع تولید مرزی تصادفی ترانسلوگ نشان داد که تفاوت معنی داری بین کارایی فنی انجیرکاران وجود ندارد. حاشیه خرده فروشی، حاشیه عمده فروشی و حاشیه بازاریابی یک کیلوگرم انجیر تازه به طور متوسط به ترتیب 900، 550 و 1450 ریال محاسبه گردید. کارایی بازاریابی انجیر آبی 151 درصد برآورد شد.
</description>
						<author> جواد ترکمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> اثر اسید جیبرلیک، اسید نفتالین استیک، اتفن و اوره برکنترل تناوب باردهی در نارنگی رقم کینو&lt;span dir=ltr&gt;(&lt;i&gt;Citrus reticulata &lt;/i&gt;Blanco &lt;i&gt;cv&lt;/i&gt;. Kinnow) &lt;/span&gt; </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=213&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>یکی از عوامل محدود کننده تولید مرکبات تناوب میوه دهی یا سال آوری می باشد. از مؤثرترین روش های کنترل این پدیده استفاده از مواد شیمیایی است. در این پژوهش تأثیر کاربرد اسید جیبرلیک (GA&lt;sub&gt;3&lt;/sub&gt;) و تنک کننده های شیمیایی (اسید نفتالین استیک، اتفن و اوره) بر کنترل تناوب باردهی در نارنگی رقم کینو (&lt;em&gt;Citrus&lt;/em&gt; &lt;em&gt;reticulata&lt;/em&gt; Blanco) در دو آزمایش جداگانه بررسی گردید. طی آزمایش اول، در اواخر پاییز و اوایل زمستان سال 1372 (اواخر یک سال کم بار)، درختان نارنگی با اسید جیبرلیک (صفر، 25، 50، 75 و 100 میلی گرم در لیتر)، در یکی از سه زمان آذرماه، دی ماه و بهمن ماه 1372 به فاصله 20 روز محلول پاشی شدند. کاربرد اسید جیبرلیک (غلظت 100 میلی گرم در لیتر) در آذرماه و یا دی ماه موجب بیشترین کاهش جوانه های تشکیل شده در بهار پس از تیمار (به ترتیب 65/88 و 13/79 درصد)، و افزایش جوانه های گل در سال دوم پس از تیمار گردید (به ترتیب 4/7 و 23 برابر). بهترین نتایج کاهش جوانه های گل در بهار پس از تیمار، و افزایش جوانه گل در سال دوم پس از تیمار، از دومین تاریخ محلول پاشی (دی ماه) با غلظت های 50، 75 و 100 میلی گرم در لیتر اسید جیبرلیک به دست آمد. در آزمایش دوم، از تنک کننده های شیمیایی اسید نفتالین استیک (صفر، 200، 300 و 400 میلی گرم در لیتر)، اتفن (صفر، 100، 200 و 300 میلی گرم در لیتر) و اوره (صفر، 4، 8 و 12 درصد) در مرحله ریزش طبیعی میوه (75/0-1 سانتی متر قطر میوه) در سال پربار استفاده شد. نتایج نشان داد کاربرد اوره بر میزان تنک شدن میوه تأثیر معنی داری نداشته، ولی اتفن و اسید نفتالین استیک در تنک کردن میوه و تنظیم میوه دهی درختان نارنگی مؤثر بوده اند. برای تنک کردن میوه و تنظیم میوه دهی درختان نارنگی، غلظت های 200 و 300 میلی گرم در لیتر اتفن و 400 میلی گرم در لیتر نفتالین استیک اسید بهترین تیمارها بودند. آثار هر یک از تیمارهای به کار رفته بر تغییرات طول، قطر، متوسط وزن و کیفیت آب میوه معنی دار نبود. </description>
						<author> محمدجواد مقبلی هنزایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی کمی تناسب اراضی منطقه براآن شمالی (اصفهان) برای کشت آبی گندم، جو، ذرت و برنج</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=215&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در ارزیابی کمِی تناسب اراضی، جنبه های اقتصادی ارزیابی اراضی مانند: عوامل فیزیکی محیطی مؤثر بر تولید محصولات کشاورزی، و مقدار عملکرد محصول در واحد سطح بررسی می شود. هدف از این پژوهش بررسی تناسب کمِی اراضی منطقه براآن شمالی واقع در شرق اصفهان بوده است. این بررسی کمِی به دنبال بررسی های کیفی انجام شده در منطقه صورت گرفته است. بررسی های اقتصادی انجام شده شامل گردآوری اطلاعات اقتصادی، مقایسه نهاده ها و ستاده ها و آنالیز درآمد ناخالص می باشد.
	پتانسیل تولید گیاهان از روش پیشنهادی فائو، که بر اساس ویژگی های گیاهی و شرایط اقلیمی منطقه همچون تابش خورشیدی و دما محاسبه می شود، به ترتیب برای گندم، جو، ذرت و برنج 45/10، 11/10، 64/13 و 93/11 تن در هکتار به دست آمد. از درهم آمیختن تولید پتانسیل، تولید مشاهده شده و تولید بحرانی با نتایج پژوهش ارزیابی کیفی، ارزیابی کمِی اراضی انجام شد و کلاس های مربوطه تعیین گردید. تولید پیش بینی شده در واحدهای اراضی مختلف برای گندم بین 64/1 تا 17/9 تن در هکتار، برای جو بین 81/1 تا 9 تن در هکتار، برای ذرت 06/2 تا 42/9 تن در هکتار و برای برنج بین 35/1 تا 14/7 تن در هکتار متفاوت بود. وجود ارتباط آماری معنی دار بین تولید مشاهده شده و پیش بینی شده گویای انتخاب صحیح فاکتورها و روش ارزیابی در این پژوهش است. نتایج بررسی های کمِی نشان می دهد که کشت گندم، جو، ذرت و برنج در بیشتر واحدهای اراضی تناسب متوسط تا کم دارد، محصول در چند واحد از اراضی مورد بررسی نامناسب تشخیص داده شده است. تلفیقی از نتایج ارزیابی کمِی، سودآوری و بررسی پیامدهای اثر کاربری بر خاک، موجب رهنمونی به انتخاب بهترین نوع استفاده در هر واحد از ارضی می شود. کشت برنج، با توجه به انحطاط فیزیکی و تأثیر آن در بالا بردن سطح ایستابی در منطقه مورد بررسی، توصیه نمی گردد.
</description>
						<author> شمس  الله ایوبی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کاربرد نمونه بردارBSNE در بررسی توزیع عمودی رسوب فرسایش یافته بادی در منطقه شرق اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=217&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی فرسایش بادی در صحرا و طرح و ارزیابی فناوری های کنترل فرسایش بادی، مشاهدات جزئی از حمل ذره خاک و توزیع عمودی ذرات خاک فرسایش یافته مورد نیاز است. اهداف این پژوهش عبارت بود از: 1. توصیف یک ابزار برای اندازه گیری حمل ذرات خاک،BSNE به عنوان یک گیرنده رسوب 2. تعیین توزیع عمودی رسوب فرسایش یافته بادی با ارتفاع در منطقه شرق اصفهان. گیرنده رسوب BSNE یک نمونه بردار فرسایش بادی است، که مواد متحرک را در هفت ارتفاع، به ترتیب 24/0، 60/0، 08/1، 60/1، 00/2، 00/3 و 00/4 متر از سطح خاک به  دام می اندازد. هر تله شامل یک محفظه فلزی با یک دهانه ورودی و یک دهانه خروجی است، که روی یک بادنما نصب شده و حول یک محور می چرخد. پیش از استفاده در صحرا، نمونه بردار در تونل باد تحت آزمایش قرار گرفت و واسنجی شد.
	نتایج نشان داد که میانگین بازده تله اندازی در بادهایی با سرعت 2/5 تا 2/7 متر در ثانیه برای چهار رسوب بادی مختلف برابر با 44/0 تا 68/0 است. بازده تله اندازی به سرعت باد، توزیع اندازه ذرات، چگالی و نوع رسوب وابسته بود. کمترین کارایی تله اندازی نمونه بردار مربوط به ذرات کمتر از 44 میکرون می باشد. در این آزمایش یک دستگاه گیرنده رسوب BSNE در پایگاه هوایی بابایی نصب گردید. پس از یک دوره نمونه برداری، رسوب به  دام افتاده در هر تله (نمونه بردار) جمع آوری و توزین گردید. مواد به  دام افتاده مخلوطی از ذرات در حال جهش و تعلیق بود. توزیع نیم رخ عمودی رسوب فرسایش یافته بادی نشان داد که با افزایش ارتفاع، مقدار مواد جمع آوری شده کاهش، و درصد ذرات ریز (کمتر از 63 میکرون) افزایش می یابد. برای یک دوره نمونه برداری، مقدار رسوب به  دام افتاده در واحد سطح دهانه ورودی نمونه بردار، با افزایش ارتفاع، به ترتیب برابر با 00/12، 42/3، 99/1، 56/1، 75/0، 21/0 و 39/0 گرم بر سانتی متر مربع بود.
</description>
						<author> حمیدرضا کریم  زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر باقی‌ مانده شیرابه زباله بر ویژگی‌های خاک و رشد عملکرد گندم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=219&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>اثر باقی مانده شیرابه زباله بر گندم (&lt;em&gt;Triticum aestivum&lt;/em&gt;)، پس از کشت برنج، در یک طرح بلوک های کامل تصادفی با پنج تیمار و سه تکرار بررسی گردید. تیمارها عبارت بودند از باقی مانده مقادیر صفر، 150، 300 و 600 تن در هکتار شیرابه زباله، و نیز یک تیمار کودی شامل اثر باقی مانده کودهای اوره، سوپرفسفات تریپل، سولفات پتاسیم و سولفات روی. برای اجرای طرح کرت هایی به ابعاد 4×4 متر با فواصل سه متر ایجاد، و اواخر خردادماه 1376، نشاهای برنج داخل کرت ها کاشته شد. کلیه مقادیر شیرابه و کودهای شیمیایی در کشت برنج به کرت ها افزوده، و اواخر مهرماه همان سال، پس از برداشت برنج، داخل همان کرت ها بذر گندم رقم روشن کاشته شد. در پایان دوره رشد گندم، عملکرد کاه و دانه و غلظت عناصر غذایی (پرمصرف و کم مصرف)، و نیز عناصر سنگین در کاه و دانه اندازه گیری گردید. باقی مانده شیرابه زباله، با افزایش مقادیر قابل جذب عناصر غذایی پرمصرف و کم مصرف در خاک، موجب افزایش معنی دار غلظت این عناصر در گیاه، و نیز افزایش عملکرد کاه و دانه گندم در مقایسه با شاهد گردید، به طوری که عملکرد دانه گندم از 67/1 تن در هکتار در تیمار شاهد به 93/3 تن در هکتار در تیمار 600 تن در هکتار شیرابه افزایش یافت. اثر باقی مانده شیرابه زباله در خاک متناسب با میزان شیرابه مصرفی بود. ولی برای شناخت کامل آثار عناصر سنگین بر خاک، گیاه و محیط، پژوهش های بیشتری توصیه می گردد. </description>
						<author> امیرحسین خوشگفتارمنش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر مواد آلی خاک، هدایت الکتریکی و نسبت جذب سدیم بر مقاومت کششی خاک دانه ‌ها</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=220&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>ویژگی های خاک های متأثر از املاح و فرایند تخریب ساختمان خاک تا حدی شناخته شده، ولی اثر شرایط شور و سدیمی بر ویژگی های مکانیکی خاک ها، کمتر بررسی شده است. در این پژوهش، اثر هدایت الکتریکی (EC) و نسبت جذب سدیم (SAR) بر مقاومت کششی خاک هایی که مقدار مواد آلی متفاوت دارند، در شرایط آزمایشگاهی بررسی گردیده است. نمونه های خاک از منطقه دشت ناز ساری تهیه شده و دارای نوع رس یکسان (با کانی غالب ایلایت) هستند. تفاوت عمده خاک ها در مقدار مواد آلی آنها بوده که خود، تابع مدیریت کشت است. محلول هایی با EC و SAR معین تیمارهای آزمایش را تشکیل می داد.
با افزایش SAR ، مقدار مقاومت کششی کاهش یافته است. در SAR مشابه، تیمارهای با EC زیادتر، مقاومت کششی بیشتری داشته اند. مقاومت کششی با مقدار مواد آلی خاک ها رابطه مستقیم داشته است. آنالیز واریانس داده ها نشان داد که در سطح یک درصد، بین انواع خاک ها (در چهار سطح)، عمق نمونه برداری (در دو سطح)، EC (در دو سطح) و SAR (در سه سطح)، تفاوت معنی داری در میانگین متغیرهای اندازه گیری شده وجود دارد. برای فاکتور خاک، ترتیب بزرگی میانگین ها چنین بوده است: خاک بکر &lt; خاک تحت کشت علوفه دائم فسکیو &lt; خاک تحت کشت فشرده با تناوب های منظم &lt; خاک تحت کشت علوفه دائم آگروپایرون.
</description>
						<author> فواد تاجیک</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>فعالیت آنزیم‌ های سلولولیتیک بی ‌جنبش شده در برخی از مواد آلی و کانی خاک</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=222&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مواد آلی و کانی های رسی خاک بیشتر آنزیم های ریزجانداران آن را جذب و نگهداری کرده، به پایداری آنها در خاک می افزایند. این پژوهش برای روشن تر شدن سهم هر یک از بخش های آلی و کانی خاک از فعالیت آنزیم های سلولولیتیک بی جنبش شده در آن انجام گردید. آنزیم سلولاز روی برخی از نگهدارنده های آلی و کانی خاک بی جنبش شد. فعالیت آنزیم های اگزوگلوکاناز و اندوگلوکاناز بی جنبش شده در زمان های مختلف اندازه گیری شد. پایداری آنزیم های اگزوگلوناز و اندوگلوکاناز بی جنبش شده، به نگهدارنده آن بسیار وابسته بود. پس از 20 روز نگهداری در دمای چهار درجه سانتی گراد، کاهش فعالیت آنزیم هایی که روی نگهدارنده های آلی مانند آویسل بی جنبش شده بودند ناچیز بود. در برابر آن، کاهش فعالیت آنزیم هایی که روی خاک و کانی های آن بی جنبش شده بودند نسبتاً زیاد بود. از سوی دیگر، فعالیت آنزیم های اگزوگلوکاناز و اندوگلوکاناز بی جنبش شده روی آویسل و مانده های کشاورزی به اندازه چشم گیری بیشتر از خاک و کانی های رسی آن بود. بنابراین، شاید بتوان گفت که بخش بزرگی از فعالیت آنزیم های سلولولیتیک خاک وابسته به آنزیم هایی است که روی مانده های کشاورزی در خاک نگهداری و بی جنبش شده اند. پوشاندن هر یک از نگهداره های کانی های رسی، خاک و آویسل با هیدروکسید آلومینیم (چهار میلی مول بر گرم) به اندازه چشم گیری بر مقدار و فعالیت آنزیم های بی جنبش شده روی آنها افزود. فعالیت آنزیم های اگزوگلوکاناز و اندوگلوکاناز بی جنبش شده روی خاک و کانی های هم یون شده با کلسیم بیشتر از آنزیم های بی جنبش شده روی خاک و کانی های هم یون شده با پتاسیم بود. ولی این پیامدها شاید وابسته به پیامد ویژه کاتیون کلسیم در روش ارزیابی، و نیز فعالیت این آنزیم ها باشد. به هر حال، پیامدهای کاتیون هم یون کننده بر آنزیم های بی جنبش شده روی آویسل چشم گیر نبوده است. </description>
						<author> علی ا کبر صفری سنجانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تاثیر تاریخ کاشت بر عملکرد دانه و اجزای آن در ژنوتیپ ‌های با کیفیت روغن خوراکی بزرک در اصفهان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=223&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>بزرک (&lt;em&gt;Linum usitatissimum&lt;/em&gt; L) با کیفیت روغن خوراکی می تواند به عنوان یک محصول دانه روغنی در منطقه اصفهان کشت گردد. برای حصول عملکرد مطلوب و تولید موفق این گیاه، تاریخ کاشت از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این آزمایش به منظور بررسی اثر تاریخ کاشت و ژنوتیپ بر عملکرد، اجزای عملکرد و دوره رسیدگی در بزرک با کیفیت روغن خوراکی در مزرعه پژوهشی دانشگاه صنعتی اصفهان در سال 1379 انجام شد. در این بررسی از طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار، و به صورت کرت های خرد شده استفاده گردید. تاریخ کاشت به عنوان فاکتور اصلی دارای هفت سطح (26 مهر، 25 آبان، 25 اسفند، 25 فروردین، 25 اردیبهشت، 24 خرداد و 25 تیر) و ژنوتیپ به عنوان فاکتور فرعی شامل چهار لاین اصلاحی بزرک با کیفیت روغن خوراکی بود. شمار کپسول در بوته، شمار دانه در کپسول، وزن صد دانه و عملکرد دانه برای همه ژنوتیپ ها در تاریخ کاشت اول (26 مهر) بیشترین بود. میانگین عملکرد دانه در نخستین تاریخ کاشت تقریباً دو و سه برابر عملکرد دانه در تاریخ های کاشت دوم و سوم، و تقریباً هشت برابر آن در سه تاریخ کاشت آخر بود. در تاریخ کاشت دوم نیز به خاطر پایین بودن دما بذرها به طور کلی سبز نشدند. عملکرد دانه و دوره رسیدگی به طور معنی دار تحت تأثیر متقابل ژنوتیپ و تاریخ کاشت قرار گرفت. به طور کلی، تأخیر در کاشت با کاهش میزان سبز شدن، شمار روز تا رسیدگی، عملکرد دانه و اجزای آن در تمام ژنوتیپ ها همراه بود، ولی تاریخ کاشت آخر موجب افزایش شمار روزهای تا رسیدگی و شمار دانه در کپسول گردید. نتایج تجزیه رگرسیون نشان داد که وزن دانه، شمار دانه در کپسول و شمار گیاهچه در متر مربع، به ترتیب مهم ترین اجزای سهیم در ایجاد تغییرات عملکرد دانه بودند. ولی شمار کپسول در بوته و شمار دانه در کپسول به ترتیب بیشترین نقش را در ایجاد تنوع عملکرد دانه در بوته داشتند. </description>
						<author> قدرت  الله سعیدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی صفات کیفی دانه، زیرواحدهای گلوتنین و روابط آنها در گندم دوروم</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=224&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به منظور بررسی صفات مرتبط با کیفیت دانه و زیرواحدهای گلوتنین با وزن مولکولی زیاد (HMW) و کم (LMW)، 104 ژنوتیپ گندم دوروم آزمایش شد. شش صفت کیفیت دانه شامل وزن حجمی، سختی دانه، گلوتن تر، گلوتن خشک، پروتئین و حجم رسوب SDS در این ژنوتیپ ها اندازه گیری گردید. تفکیک زیرواحدهای گلوتنین HMW و LMW طبق روش ژل پلی اکریلامید سدیم دودسیل سولفات (SDS- PAGE) و روی 33 ژنوتیپ انجام شد. محاسبات آماری شامل ضرایب هم بستگی ساده میان صفات کیفیت دانه، تجزیه خوشه ای ژنوتیپ ها بر اساس صفات کیفیت دانه، تجزیه واریانس صفات کیفیت دانه بر مبنای زیرواحدهای HMW، LMW، ترکیبات زیرواحدها و کلیه زیرواحدها، و نهایتاً تجزیه هم بستگی متعارف بین زیرواحدها و صفات کیفیت دانه بود.
	نتایج تجزیه عامل ها، دو عامل پنهانی را شناسایی نمود که جمعاً 65 درصد از کل تنوع داده ها را توجیه می کردند. عامل اول به نام کمیت پروتئین و عامل دوم به نام عامل کیفیت پروتئین نام گذاری شد. در تجزیه خوشه ای ژنوتیپ ها به چهار گروه تقسیم شدند. مقایسه میانگین صفات در گروه های به دست آمده نشان داد که ژنوتیپ های گروه های دوم و چهارم از حیث صفات مرتبط با کمیت و کیفیت پروتئین مطلوب هستند. در بررسی زیرواحدهای گلوتنین، هفت زیرواحد HMW و دو زیرواحد LMW شناسایی گردید. در مکان ژنی Glu- Al تنها آلل نول مشاهده شد. در مکان ژنی Glu- Bl زیرواحدهای 8+7، 8+6، 16+13 و 20 دیده شدند، که هیچ  کدام از نظر صفات کیفیت دانه اختلاف معنی داری با یکدیگر نشان ندادند؛ ولی زیرواحدهای 8+6 و 8+7، نسبت به زیرواحد 20، حجم رسوب SDS بیشتری نشان دادند. زیرواحدهای LMW-1 و LMW-2 از نظر پروتئین و حجم رسوب SDS اختلاف معنی داری داشته و LMW-1 به مقدار پروتئین زیادتر و LMW-2 به حجم رسوب SDS بیشتر مربوط می شدند. ترکیب زیر واحدهای 8+7 /HMW LMW-1 بیشترین محتوای پروتئین، و ترکیب زیرواحدهای 8+6 LMW-2/ و 8+7 LMW-2/ بیشترین حجم رسوب SDS را داشتند. نتایج بررسی هم بستگی های متعارف نشان داد که وجود زیرواحدهای LMW-2 و 8+7 HMW و نبود LMW-1 و 20 HMW در گندم های دوروم موجب افزایش حجم رسوب SDS و کاهش پروتئین و گلوتن می شود.
</description>
						<author> مریم گل  آبادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تصحیح ضرایب قابلیت هضم پروتئین در جوجه‌ های گوشتی با اندازه ‌گیری میزان اسید اوریک کود، با روش‌های اسپکتروفتومتری و کروماتوگرافی مایع باکارآیی زیاد</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=225&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>میزان اسید اوریک موجود در کود جوجه های گوشتی نر آرین تغذیه شده با خوراک های آزمایشی حاوی مقادیر مختلف متیونین، با دو روش اسپکتروفتومتری فرابنفش و کروماتوگرافی مایع با کارایی زیاد (HPLC) اندازه گیری، و سپس داده های حاصل از دو روش مقایسه گردید. در روش HPLC از یک ستون فاز معکوس C-18 استفاده شد (250*4.6 میلیمتر ای.دی)، و سرعت جریان فاز متحرک یک میلی متر در دقیقه تنظیم گردید. در روش اسپکتروفتومتری فرابنفش، جذب نوری در 285 نانومتر اندازه گیری شد. از داده های حاصل از روش اسپکتروفتومتری برای تصحیح ضرایب قابلیت هضم پروتئین در جوجه های گوشتی استفاده گردید. ضریب هم بستگی (r) بین دو روش برای اندازه گیری میزان اسید اوریک در کود جوجه های گوشتی، 976/0 بود. مقادیر قابلیت هضم پروتئین پس از تصحیح بر اساس میزان نیتروژن اسید اوریک، به طور معنی داری (P&lt;0.01) بیشتر از مقادیر تصحیح نشده بود. ضرایب قابلیت هضم پروتئین پس از تصحیح بر اساس میزان نیتروژن اسید اوریک، قابل مقایسه با ضرایب به دست آمده از روش اندازه گیری اسیدهای آمینه بود. </description>
						<author> فریبرز خواجه  علی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>قابلیت استفاده از فسفر و پروتئین در جوجه‌ های گوشتی نر تغذیه شده با واریته ‌های مختلف گندم با و بدون مکمل فیتاز</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=226&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>تأثیر مکمل آنزیم فیتاز بر قابلیت استفاده فسفر و پروتئین و نیز عملکرد جوجه های گوشتی تغذیه شده با هشت واریته مختلف گندم ارزیابی شد. مقدار فیتات واریته های گندم در آزمایشگاه تعیین گردید. در چارچوب طرح کاملاً تصادفی به روش فاکتوریل، 384 قطعه جوجه یک روزه گوشتی نر تجاری (هوبارد×پترسون) به 96 گروه چهار جوجه ای تقسیم شدند. هر یک از 24 جیره آزمایشی (هشت واریته گندم) در سه سطح آنزیم فیتاز (صفر، 500 و 1000 واحد در کیلوگرم) به چهار تکرار و به مدت 21 روز داده شد. در سن 21 روزگی، جوجه های هر تکرار توزین و به وسیله شکستن مهره گردن کشته شدند. محتویات ایلئوم جمع آوری و برای تعیین فسفر، فیتات، نیتروژن و اکسید کرم تجزیه شیمیایی گردید. استخوان ران چپ دو جوجه در هر تکرار جدا و با هم مخلوط و برای تعیین خاکستر استخوان مورد استفاده قرار گرفت.
	میان واریته های مختلف گندم از لحاظ میزان فیتات اختلاف معنی دار (P&lt;0.03). دیده شد. اثر واریته گندم بر وزن بدن، ضریب تبدیل غذا و خاکستر استخوان معنی دار بود (P&lt;0.05). فیتاز اضافه شده باعث بهبود معنی دار (P&lt;0.05) وزن بدن، مصرف غذا، ضریب تبدیل غذا و خاکستر استخوان گردید. افزودن 500 واحد فیتاز در کیلوگرم غذا قابلیت هضم پروتئین را به گونه ای معنی دار بهبود بخشید. اختلاف بین سطوح فیتاز (500 و 1000 واحد) از لحاظ وزن بدن، مصرف غذا، ضریب تبدیل غذا و خاکستر استخوان معنی دار نبود. به طور کلی، افزودن فیتاز به جیره های حاوی گندم باعث بهبود عملکرد، قابلیت هضم پروتئین و قابلیت استفاده از فسفر فیتاته در جوجه های گوشتی شد. بنابراین، می توان برای کاهش هزینه غذا و آلودگی محیط از فیتاز استفاده نمود.
</description>
						<author> جواد پوررضا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> اثر جهت جغرافیایی و ارتفاع گیاه در شکار حشرات کامل پسیل پسته &lt;span dir=ltr&gt;[&lt;i&gt; Agonoscena pistaciae &lt;/i&gt;Burckhardt &amp; Lauterer (Hom., Psyllidae)]&lt;/span&gt; با استفاده از تله های زردرنگ چسب دار و تخمین جمعیت تخم وپوره آن</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=227&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>در شکار حشرات کامل برخی گونه ها، و تخمین تراکم جمعیت مراحل بعدی رشد آن حشره در مدیریت مبارزه با آفات از تله های رنگین چسب دار استفاده می  شود. تله هایی با رنگ زرد جاذبه زیادی برای پسیل پسته دارند، ولی برای استفاده از آنها لازم است محل مناسب نصب تله روی درخت تعیین شده و هم بستگی بین شمار حشرات شکار شده با مراحل بعدی رشد حشره بررسی گردد. در این پژوهش، در سه زمان مختلف در طول یک سال، که تراکم های مختلفی از آفت وجود داشته، در یک باغ پسته در هر زمان چهار درخت به طور تصادفی انتخاب گردید، و در چهار جهت جغرافیایی و در دو ارتفاع، در هر وضعیت یک تله زردرنگ نصب شد، و پس از یک هفته حشرات کامل پسیل شکار شده شمارش گردید. یک هفته و دو هفته پس از جمع آوری تله ها، به ترتیب تراکم تخم و پوره پسیل روی چهار درخت دیگر که به طور تصادفی انتخاب می شد، در همان مواضع و در هر وضعیت روی پنج برگ شمارش شد. روی داده های به دست آمده تجزیه واریانس انجام گردید و هم بستگی میان شمار حشرات کامل شکار شده با تراکم تخم و پوره نیز تعیین شد.
برای جهات مختلف در شکار حشرات کامل و تراکم تخم اختلاف معنی دار مشاهده شد، ولی در بیشتر مواضع هم بستگی معنی  داری بین شمار حشرات کامل شکار شده و تراکم تخم و پوره بدون بال روی درخت وجود داشت. در این پژوهش نتیجه گرفته شد که به منظور پیش آگاهی از تراکم تخم و پوره بدون بال می توان تله ها را در هر یک از دو ارتفاع و چهار جهت جغرافیایی، بجز در شرق پایین، و ترجیحاً در جهت جنوبی و یا شرق بالا نصب نمود. پیشنهادهایی نیز برای نمونه برداری از تخم و پوره در متن ارائه گردیده است.
</description>
						<author> حسین سیدالاسلامی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر استون در کنترل حشرات انباری</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=228&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>به دلیل نیاز به فومیگانت جدید برای کنترل حشرات انباری، در سال 1379 اثر تدخینی استون بر حشرات انباری و بذر گندم در دانشگاه ارومیه ارزیابی گردید. در آزمایش های فضای خالی مقادیر LC&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt; استون برای حشرات کامل &lt;em&gt;Oryzaephilus surinamensis&lt;/em&gt; (L.)، &lt;em&gt;Callosobruchus maculatus&lt;/em&gt; (F.)، &lt;em&gt;Tribolium confusum&lt;/em&gt; و &lt;em&gt;Sitophilus granarius&lt;/em&gt; به ترتیب برابر با 55/17، 51/15، 40/15 و 26/18 میکرولیتر در لیتر برآورد شد. در آزمایش امکان نفوذ استون به داخل توده گندم، معلوم شد که بخار استون می تواند از سطح توده گندم به اعماق توده آن نفوذ نموده و حشرات &lt;em&gt;S.&lt;/em&gt; &lt;em&gt;granarius&lt;/em&gt; و &lt;em&gt;T. confusum&lt;/em&gt; مخفی شده در بین دانه های گندم را از بین ببرد. با مقایسه مقادیر LC&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt; در آزمایش های فضای خالی و نفوذ به اعماق توده گندم، معلوم شد که در گازدهی توده گندم نسبت به فضای خالی مقدار LC&lt;sub&gt;50&lt;/sub&gt; برای S&lt;em&gt;. granarius،&lt;/em&gt; 63/8 برابر گردید. در مورد حشرات کامل &lt;em&gt;T. confusum&lt;/em&gt; نیز همین روند مشاهده شد. هنگامی که استون بر علیه حشره &lt;em&gt;S. granarius&lt;/em&gt; فعال در داخل بذرهای گندم به کار رفت، استون مراحل مختلف زیستی این حشره را در داخل بذر از بین برد، و با غلظت 160 میکرولیتر بر لیتر، در مدت هفت هفته 75 درصد تلفات را موجب گردید. استون در دوزهای مصرف شده، در قابلیت جوانه زنی و بنیه بذر گندم اثر سوئی نشان نداد. </description>
						<author> علی  اصغر پورمیرزا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه باروری ، طول دوره رشد و طول عمر شته گردو &lt;span dir=ltr&gt;[&lt;i&gt;Chromaphis juglandicola &lt;/i&gt; (Kalt.)] &lt;/span&gt;  و زنبور پارازیتویید آن &lt;span dir=ltr&gt;[&lt;i&gt;Trioxys pallidus(Hal.)] &lt;/span&gt;  </title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=229&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>باروری، طول دوره رشد و طول عمر حشرات کامل شته گردو [&lt;em&gt;Chromaphis juglandicola&lt;/em&gt; Kalt] و زنبور پارازیتویید آن [&lt;em&gt;Trioxys pallidus&lt;/em&gt; Hal] در اطاق رشد با دمای 2&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;26 درجه سانتی گراد، رطوبت نسبی 5&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;60 درصد و دوره نوری 8:16 (روشنایی:تاریکی) بررسی گردید. جمعیت های شته گردو و زنبور پارازیتویید آن در اتاق رشد روی نهال های گردو پرورش داده شدند. با محاسبه طول دوره رشد، باروری روزانه و نسبت جنسی شته و زنبور پارازیتویید و تشکیل جدول زندگی ویژه باروری، آهنگ طبیعی افزایش جمعیت (r&lt;sub&gt;m&lt;/sub&gt;)، میزان تولید مثل خالص (R&lt;sub&gt;0&lt;/sub&gt;) و میانگین طول مدت هر نسل بر حسب روز (T&lt;sub&gt;C&lt;/sub&gt;) محاسبه شد. میزان تولید مثل خالص (میانگین تعداد نتاج ماده تولید شده توسط هر ماده در هر نسل) و آهنگ طبیعی افزایش جمعیت در شته گردو به ترتیب 69/34 عدد و 278/0، و در زنبور پارازیتویید به ترتیب 85/53 عدد و 385/0 بود. میانگین طول مدت هر نسل در شته گردو 75/12 روز و در زنبور پارازیتویید 35/10 روز برآورد شد. جمعیت شته گردو و زنبور پارازیتویید در مدت یک هفته (r&lt;sub&gt;w&lt;/sub&gt;) به ترتیب 001/7 و 81/14 برابر افزایش می یابد، و مدت زمان لازم برای دو برابر شدن جمعیت (d&lt;sub&gt;t&lt;/sub&gt;) به ترتیب 49/2 و 8/1 روز است. طول دوره پیش از بلوغ زنبور (دوره جنینی، لاروی و شفیرگی) در ترکیبی از پوره های سنین مختلف شته در نرها 34/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;14/9 روز و در ماده ها 21/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;16/9 روز، و میانگین دوره رشد پیش از بلوغ شته گردو (دوره پورگی) 10/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;30/9 روز بود. طول دوره پیش از بلوغ زنبور پارازیتویید با افزایش سن پورگی شته میزبان کاهش می یابد. طول عمر حشرات بالغ زنبور پارازیتویید در نرها 22/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;17/6 روز و در ماده ها 23/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;87/6 روز، و در شته گردو 94/0&lt;span style=&quot;FONT-SIZE: 12pt FONT-FAMILY: &quot;Times New Roman&quot; mso-fareast-font-family: &#039;Times New Roman&#039; mso-ansi-language: EN-US mso-fareast-language: EN-US mso-bidi-language: FA&quot;&gt;±&lt;/span&gt;24/12 روز برآورد گردید. </description>
						<author> علی اصغر طالبی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
