<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> علوم آب و خاک </title>
<link>http://jstnar.iut.ac.ir</link>
<description>مجله علوم آب و خاک - مقالات نشریه - سال 1378 جلد3 شماره4</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1378/10/11</pubDate>

					<item>
						<title>ارزیابی بازده کاربرد آب در برنج زارهای تحت شبکه های آبیاری گیلان و فومنات</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=47&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>هدف از این تحقیق تعیین بازده کاربرد آب و بررسی علل پایین بودن و تعیین عوامل موثر در افزایش آن می باشد. در این تحقیق مزارع برنج بر اساس اقلیم، مشخصات خاک، اندازه مزرعه و مدیریت کشاورزان انتخاب شدند و با استفاده از اندازه گیریهای صحرایی، بازده کاربرد آب در شالیزارهای استان گیلان، که تحت پوشش شبکه های آبیاری مدرن و سنتی در سه منطقه فومن، رشت – مرکزی و لاهیجان می باشد، برآورد گردید. در مزارع انتخابی علاوه بر تعیین بازده کاربرد آب در طول فصل آبیاری، تاثیر اندازه مزرعه، دبی و مدیریت آبیاری در بازده مذکور نیز مورد توجه قرار گرفت. مزارع تحت بررسی دارای خاک سنگین بود و میزان نفوذ عمقی کمتر از سه میلیمتر در روز اندازه گیری شد. بازده کاربرد آب در دو حالت بدون استفاده مجدد از رواناب و با استفاده مجدد از رواناب بررسی گردید. در حالت اول متوسط بازده کاربرد آب در مناطق فومن، رشت و لاهیجان به ترتیب برابر 2/51، 0/49 و 4/49 درصد و مقادیر حداکثر آنها به ترتیب 6/52، 7/50 و 7/50 و حداقل مقدار آنها به ترتیب 7/49، 3/47 و 0/48 درصد به دست آمد. در حالت دوم متوسط بازده کاربرد آب در مناطق فوق به ترتیب برابر 4/73، 3/73 و 4/72 درصد و مقادیر حداکثر به ترتیب 3/74، 3/74 و 2/73 درصد و حداقل مقدار آنها به ترتیب 4/72، 1/72 و 5/71 درصد به دست آمد. نسبت پایاب در مناطق سه گانه فوق به ترتیب 30، 33 و 31 درصد برآورد شد. در طول دوره رشد برنج (از نشاکاری تا برداشت) مقدار آب آبیاری متوسط برای منطقه 1130 میلیمتر (11300m&lt;sup&gt;3&lt;/sup&gt;/ha ) و مقدار تبخیر و تعرق برنج به طور متوسط 561 میلیمتر به دست آمد. </description>
						<author>تیمور  سهرابی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تنوع ژنتیکی پیازهای بومی ایران</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=45&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;به منظور بررسی میزان تنوع ژنتیکی در پیازهای بومی ایران آزمایشی در ایستگاه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز انجام پذیرفت. تعداد 16 توده پیاز بومی برای صفات مختلف، در شرایط مزرعه ای و از نظر پروتئین های کلی بذر با الکتروفورز عمودی SDS-PAGE مورد ارزیابی قرار گرفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; بر اساس تجزیه واریانس داده ها، بین توده ها از نظر رنگ برگ، سفتی بافت پیاز، میانگین عملکرد پیاز تک بوته و تعداد لایه های خوردنی پیاز اختلاف معنی داری وجود داشت. توده های همدان 148-98، اراک 96-98، اراک 87-98، زنجان 223-98 و اراک 103-98 به ترتیب بالاترین میانگین عملکرد تک بوته را به خود اختصاص دادند. به طور کلی اختلاف معنی دار بین توده ها از نظر بسیاری از صفات، نشانگر وجود تنوع ژنتیکی در ژرم پلاسم پیاز ایرانی می باشد. نتایج حاصل از تجزیه کلاستر توده ها برای صفات زراعی و میانگین عملکرد تک بوته مشابه هم بود و 16 توده ارزیابی شده در 4 گروه متفاوت قرار گرفتند. تجزیه کلاستر بر مبنای الگوهای نواربندی، دو گروه متفاوت را در بر داشت و با نتایج تجزیه کلاستر برای صفات زراعی مطابقت نداشت. با انجام تجزیه به مولفه های اصلی، دو مولفه اول 58/97% از کل واریانس متغیرهای اولیه را توجیه کردند. عملکرد مهم ترین نقش را در تبیین مولفه اول داشت و در مرتبه بعدی وزن خشک قرار داشت. در مولفه دوم وزن خشک و قطر پیاز بیشترین تاثیر را دارا بودند. در مجموع، تجزیه به مولفه های اصلی نیز توانست گروه های حاصل از تجزیه کلاستر برای صفات زراعی را از همدیگر متمایز نماید. هر کدام از گروه ها از نظر برخی صفات برتر از سایر گروه ها بودند. به عنوان مثال گروه متشکل از توده های همدان، زنجان و اراک از بیشترین عملکرد تک بوته، وزن خشک و قطر پیاز برخوردار بود. &lt;/p&gt;</description>
						<author>محمود  عظیمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر رطوبت خاک و کود دامی بر تراکم پذیری خاک مزرعه لورک</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=46&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; مطالعه حاضر به جهت بررسی تاثیر رطوبت خاک و کود دامی بر تراکم پذیری خاک به صورت نوارهای خرد شده، در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار در مزرعه آموزشی – پژوهشی دانشگاه صنعتی اصفهان (لورک) اجرا شد. خاک مورد مطالعه از نظر رده بندی تیپیک هاپل آرجید می باشد. کود دامی یک سال مانده، شامل سه سطح صفر، 50 و 100 تن در هکتار تا عمق شخم (20 سانتیمتر) توسط دیسک سنگین با خاک مخلوط شد. پس از گذشت 5 ماه (تیر تا آبان ماه) در رطوبتهای حد خمیری &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;80 ،(PL)&lt;/span&gt; درصد حد خمیری&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; (0/8PL) &lt;/span&gt;و 60 درصد حد خمیری &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;(0/6PL)&lt;/span&gt; توسط یک تراکتور دوچرخ متحرک مدل اونیورسال 650-U، با یک عبور (&lt;sub&gt;1&lt;/sub&gt; P) و دو عبور (&lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; P) تحت تیمار تراکم قرار گرفت و جرم مخصوص ظاهری (BD)، شاخص مخروطی (CI) تا عمق 40 سانتیمتر و نشست خاک به عنوان شاخصهای تراکم پذیری و ترددپذیری اندازه گیری شد.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;  افزودن کود سبب کاهش قابل توجه تاثیر بارگذاری و رطوبت در زمان بارگذاری بر BD و CI شد. تفاوت معنی دار بین تاثیر دو سطح 50 و 100 تن در هکتار بر BD دیده شد، ولی در مورد CI این تفاوت معنی دار نبود. مواد آلی در رطوبتهای زیاد سبب کاهش و در رطوبتهای پایین سبب افزایش نشست خاک شد. همچنین کود دامی سبب کاهش BD و CI خاک تحت الارضی گردید. در رطوبت &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; (0/6PL) &lt;/span&gt;افزایش معنی دار در درجه تراکم خاک ایجاد نشد. بنابراین در تیمار بدون کود، رطوبت &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; (0/6PL) &lt;/span&gt;مناسب ترددپذیری شناخته شد. در حالی که در تیمارهای کودی این حد به &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;0/8PL &lt;/span&gt;رسید. عبور مجدد ( &lt;sub&gt;2&lt;/sub&gt; P ) سبب افزایش معنی دار درجه تراکم خاک شد. مطالعه حاضر نشان داد اضافه نمودن کود دامی در مقادیر حدود 50 تن در هکتار سبب کاهش قابل توجه تراکم پذیری و افزایش دامنه رطوبتی ترددپذیری این خاک می گردد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>محمدرضا  مصدقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی گلخانه ای و آزمایشگاهی چند عصاره گیر جهت تعیین فسفر قابل استفاده ذرت در بعضی از خاکهای آهکی استان فارس</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=211&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>عصاره گیرهای متعددی جهت ارزیابی فسفر قابل استفاده گیاه در خاکهای مختلف پیشنهاد شده است. در حال حاضر در خاکهای آهکی ایران بیشتر از روش اولسن استفاده می شود. اما درباره مقایسه این روش با سایر روشها مطالعه زیادی صورت نگرفته است. این تحقیق به منظور به دست آوردن چنین اطلاعاتی انجام شد. غلظت فسفر در 39 نمونه از خاکهای آهکی استان فارس با ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی متفاوت، توسط نه عصاره گیر اندازه گیری شد. 20 نمونه از این خاکها در یک آزمایش گلخانه ای با ذرت شامل سطح فسفر (صفر، 50، 100 و 200 میلیگرم فسفر در کیلوگرم خاک) نیز به کار رفت. نتایج به دست آمده نشان داد که فسفر عصاره گیری شده توسط روشهای نه گانه به ترتیب زیر کاهش می یابد: رزین &gt;کول ول &gt; مورگان &gt; اولسن &gt; بری 1:50 &gt; سلطانپور و شواب &gt; ای دی تی ا &gt; بری 1:7 &gt; آب. مقدار فسفر استخراجی با کلیه روشها، به جز بری، دارای همبستگی معنی داری می باشند، در حالی که روشهای رزین، کول ول، اولسن و آب دارای ضریب همبستگی بزرگ تری نسبت به بقیه روشها بودند. تجزیه رگرسیون نشان داد که فسفر اندازه گیری شده با کلیه روشها، به جز بری، تحت تاثیر ماده آلی و روی بومی خاک می باشد. فسفر استخراج شده با روش اخیر، با افزایش کربنات کلسیم معادل خاک کاهش می یابد. بین وزن خشک قسمت هوایی، رشد نسبی و جذب فسفر توسط ذرت با فسفر عصاره گیری شده به وسیله روشهای رزین، کول ول، اولسن و آب همبستگی معنی دار بالایی وجود داشت. این پاسخها با فسفر عصاره گیری شده توسط روشهای سلطانپور و شواب و مورگان همبستگی ضعیف و معنی داری نشان داد. غلظت فسفر در گیاه فقط با فسفر عصاره گیری شده توسط روشهای اولسن و کول ول همبستگی معنی داری داشت. به طور کلی، در این تحقیق به نظر می رسد که روشهای رزین، اولسن، کول ول و آب جهت استخراج فسفر قابل استفاده مناسب می باشند. معذالک جهت انتخاب عصاره گیرهای مناسب، مطالعه بیشتری ضروری است. </description>
						<author>علی مراد  قنبری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه روشهای عصاره گیری پتاسیم خاک برای تعیین سطح بحرانی پتاسیم برای برنج در تعدادی از خاکهای شالیزاری استان گیلان</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=208&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>استان گیلان از عمده ترین مناطق تولید برنج در سطح کشور است که استفاده از ارقام پرمحصول برنج در آن هر روز رونق بیشتری می یابد. با این وجود مطالعات اندکی در مورد وضعیت پتاسیم در مزارع برنج آن صورت گرفته و حتی تاکنون عصاره گیر مناسبی برای استخراج پتاسیم قابل جذب معرفی نگردیده است. لذا این تحقیق با هدف ارزیابی 15 روش عصاره گیری به منظور تعیین عصاره گیر یا عصاره گیرهای مناسب جهت تعیین پتاسیم قابل دسترسی خاک و سطح بحرانی پتاسیم برای برنج رقم سپیدرود در تعدادی از خاکهای استان گیلان به اجرا درآمد. این آزمایش در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی و به صورت فاکتوریل شامل 23 نمونه خاک و دو سطح صفر و 300 میلیگرم پتاسیم در کیلوگرم خاک انجام گرفت. نتایج نشان داد که استفاده از کود پتاسیم در اکثر خاکها باعث افزایش عملکرد دانه، کاه و غلظت پتاسیم در گیاه و نیز افزایش جذب پتاسیم توسط گیاه شده است. بررسی روابط همبستگی گویای این حقیقت بود که روشهای عصاره گیری با استات منیزیوم، اسید سولفوریک، مورگان و کلرید کلسیم یک صدم مولار همبستگی بالایی با غلظت پتاسیم در کاه (به ترتیب 83/0، 78/0، 8/0 و 78/0) و غلظت پتاسیم در کل گیاه (به ترتیب 79/0، 76/0، 75/0 و 73/0) داشته است. همچنین ضریب همبستگی بین روشهای مذکور و مقدار جذب پتاسیم توسط کاه برنج (به ترتیب 83/0، 82/0، 78/0 و 76/0) و پتاسیم جذب شده توسط کل گیاه (به ترتیب 79/0، 83/0، 74/0 و 71/0) نیز بالا بوده که نشان می دهد این روشها مناسب می باشند. سطح بحرانی پتاسیم در روشهای مختلف عصاره گیری متفاوت بود. سطح بحرانی پتاسیم برای 90 درصد عملکرد نسبی دانه با روش استات منیزیوم 38، روش مورگان 74، روش کلووانا 72، روش تگزاس 160، اسید سولفوریک 111، روش کلرید کلسیم یک صدم مولار 36، روش استات آمونیوم بدون غرقاب 112 و روش استات آمونیوم پس از دو هفته غرقاب 100 میلیگرم در کیلوگرم خاک بود. تقریباً 75 درصد خاکها از نظر پتاسیم قابل استفاده برای گیاه پایین تر از سطح بحرانی بوده اند. </description>
						<author>مسعود  کاوسی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر مواد جامد محلول (TDS) آب بر عملکرد جوجه های گوشتی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=210&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;به منظور مطالعه اثر کل مواد جامد محلول (TDS) آب مناطق مختلف استان اصفهان بر عملکرد جوجه های گوشتی، پس از بررسی بر روی منابع آبی موجود استان و دسته بندی اطلاعات حاصل از تکرار آزمایشهای فیزیکی – شیمیایی و میکروبیولوژیک، 6 تیمار در سطوح متفاوت TDS (کمتر از 1000، 1000 تا 2000، 2000 تا 3000، 3000 تا 4000، 4000 تا 5000 و بیشتر از 5000 قسمت در میلیون) انتخاب گردید. آزمایشهای اصلی در یک طرح کاملاً تصادفی با استفاده از تعداد 288 جوجه در فاصله 7 تا 56 روزگی، با یکنواخت کردن عوامل محیطی و ژنتیکی و با استفاده از تیمارهای انتخابی در یک سالن دارای شرایط یکسان، در 3 تکرار انجام شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; نتایج نشان داد که TDS آب بیشترین اثر را بر روی میزان درصد تلفات جوجه ها در یک دوره دارد، به نحوی که بالاترین سطح TDS باعث 2/56 درصد تلفات گردید. این اثر در سنین 21-7 روزگی بیشتر نمودار بود. در کل دوره میزان مصرف آب همبستگی مثبت و معنی دار (74/0+ = r) با TDS آب نشان داد (05/0&gt;P). همبستگی TDS آب با رطوبت بستر نیز معنی دار (05/0&gt;P) و مثبت بود (65/0+ = r). اختلاف وزن نهایی فقط بین گروه شاهد و TDS بالاتر از 5000 قسمت در میلیون معنی دار بود (05/0&gt;P). مصرف غذا متاثر از سطوح مختلف TDS بود و نتایج مشابهی را نسبت به وزن بدن نشان داد. اثر میزان TDS بالای آب بر روی کاهش چربی محوطه بطنی جوجه های ماده و وزن خاکستر استخوان ران جوجه های نر معنی دار بود (05/0&gt;P). نتیجه این که در توسعه مرغداریهای صنعتی کیفیت آب مصرفی باید به عنوان یک عامل مهم مورد توجه قرار گیرد. بنابراین توصیه می شود آب دارای کیفیت خوب (حداقل TDS کمتر از  3000ppm) استفاده شود و در غیر این صورت از دستگاه های مناسب برای بهسازی ترکیب فیزیکی و شیمیایی آب مصرفی استفاده گردد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>جواد  پوررضا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کاربرد پیه در تغذیه گوساله های نرهلشتاین</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=207&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;با توجه به کمبود بارز خوراک دام در کشور، استفاده از فرآورده های جنبی کارخانجات صنایع غدایی و کشتارگاه ها در جیره غذایی دامها به خصوص دامهای پرواری یک ضرورت است. جهت مطالعه اثر پیه بر قابلیت هضم جیره، توان تولیدی و ترکیبات لاشه گوساله های نر در حال رشد هلشتاین، تعداد 24 رأس گوساله با متوسط وزن 191 کیلوگرم، با جیره های کامل 1، 2، 3 و 4 که به ترتیب حاوی صفر، 5/2، 0/5 و 5/7 درصد پیه و پروتئین خام یکسان بودند، به مدت 125 روز در شرایط محیطی یکسان تغذیه شدند. قابلیت هضم ظاهری جیره ها، افزایش وزن روزانه، ضریب تبدیل غذایی، درصد لاشه و قطعات آن در گوساله ها اندازه گیری گردید. &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;افزودن پیه به جیره ها بر قابلیت هضم ظاهری ماده خشک، ماده آلی، پروتئین خام و انرژی کل اثری نداشت، ولی قابلیت هضم ظاهری دیواره سلولی را به طور معنی داری کاهش (01/0&gt;P)و قابلیت هضم ظاهری چربی جیره ها را افزایش (05/0&gt;P) داد. میانگین افزایش وزن روزانه گوساله های تغذیه شده با جیره های 1، 2، 3 و 4 به ترتیب برابر 56/1، 61/1، 69/1 و 75/1 کیلوگرم و به همین ترتیب ضریب تبدیل خوراک (ماده خشک) برابر 63/4، 31/4، 12/4 و 98/3 بود که از نظر آماری اختلاف معنی دار (05/0&gt;P) داشتند. وزن بدن خالی و وزن لاشه گرم با افزودن چربی در جیره افزایش (01/0&gt;P)یافت ولی درصد لاشه گرم و درصد وزن بدن خالی نسبت به وزن زنده تحت تأثیر سطوح مختلف پیه قرار نگرفت. اقتصادی ترین سطح مصرف پیه در این آزمایش 5/2 درصد بود. &lt;/p&gt;</description>
						<author>علی  نیکخواه</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>استفاده از خصوصیات الکتروفورتیک پروتئین های قفس سینه در تفکیک جمعیتهای زنبور عسل نژاد ایرانی</title>
						<link>http://iutjournals.iut.ac.ir/jstnar/browse.php?a_id=39&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;تفکیک و متمایز ساختن جمعیتهای زنبور عسل ایرانی از اقدامات اساسی برای برنامه ریزی اصولی اصلاح نژاد این حشره در ایران می باشد. طی سالهای 1375-1371 تلاش شد تا با استفاده از خصوصیات بیوشیمیایی، وضعیت این جمعیتها در ایران مشخص شود. برای این منظور از 251 کلنی مربوط به 21 استان، 84 شهرستان و 15 زنبورستان نمونه برداری صورت گرفت. سپس با استفاده از روش الکتروفورز افقی پروتئین های قفس سینه زنبوران عسل کارگر، تفاوتها و شباهتهای زنبوران عسل مناطق مختلف کشور مشخص گردید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; نتایج نشان داد که کلنی های مربوط به شهرستانهای شمال و شرق کشور، به دلیل نداشتن باند پروتئینی با وزن مولکولی حدود صد هزار دالتون، از کلنی های مناطق غربی و مرکزی کشور متمایز می شوند. با توجه به نتایج به دست آمده از این بررسی و مقایسات مورفولوژیک انجام شده بر روی توده های زنبور عسل ایرانی می توان نتیجه گرفت که حداقل در دو منطقه مذکور می توان مراکز اصلاح نژادی زنبور عسل ایران را سازماندهی نمود و در جهت بهبود خصوصیات بیولوژیک زنبور عسل ایرانی تلاش کرد. &lt;/p&gt;</description>
						<author>غلامحسین  طهماسبی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
