قابلیت جذب عناصر کممصرف، از جمله روی، برای رشد بهینه گیاهان حایز اهمیت است. قابلیت جذب روی در خاکهای آهکی ایران، به دلیل وجود مقدار زیاد کربنات کلسیم و پهاش بالا، نسبتاً کم است. کاربرد زیاد فسفر ممکن است سبب بروز کمبود روی در گیاه شود. هدف از این آزمایش مطالعه تأثیر فسفر و روی بر رشد و ترکیب شیمیایی ذرت (Zea mays L) در شرایط گلخانهای بود. آزمایش به صورت فاکتوریل، شامل پنج سطح فسفر (صفر، 25، 50، 100 و 200 میکروگرم فسفر در گرم خاک از منبع فسفات دیهیدروژن پتاسیم) و سه سطح روی (صفر، 5 و 10 میکروگرم روی در گرم خاک از منبع سولفات روی)، در چارچوب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار اجرا شد. طول دوره رشد 60 روز بود و در پایان آن گیاهان از نزدیکی سطح خاک برداشت شدند.
نتایج نشان داد که وزن ماده خشک بخش هوایی ذرت با مصرف فسفر و یا روی افزایش یافت. کاربرد فسفر، غلظت و جذب کل فسفر را در گیاه افزایش، ولی غلظت روی را کاهش داد و بر جذب کل روی تأثیر نداشت. مصرف روی، غلظت فسفر را در قسمت هوایی ذرت کاهش، ولی غلظت و جذب کل روی را افزایش داد. نسبت فسفر به روی با کاربرد فسفر افزایش و با مصرف روی کاهش یافت. مصرف فسفر و روی سبب افزایش غلظت آهن در گیاه شد، ولی غلظت منگنز را کاهش داد و تأثیری بر غلظت مس نداشت. پیش از هر گونه توصیه کودی، برای ارزیابی دقیقتر پاسخ رشد به مصرف فسفر و روی، به بررسیهای بیشتری در شرایط مزرعهای نیاز میباشد.
فرایند جذب سطحی فسفر در خاک یکی از شاخصهای مهم قدرت بافری و در نتیجه قابلیت استفاده این عنصر برای گیاه به شمار میرود و خود تابع ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی خاک است. به منظور بررسی این فرایند در خاکهای آهکی استان اصفهان، از افق سطحی هشت نقطه مختلف این استان نمونه تهیه شد و پس از هوا خشک کردن و گذراندن از الک دو میلیمتری، نمونههای سه گرمی از این خاکها به مدت 24 ساعت و در دمای 1 25 در تعادل با 60 میلیلیتر محلول کلرید کلسیم 01/0 مولار حاوی صفر تا33 میکروگرم فسفر در لیتر قرار گرفت. تفاوت غلظت P در محلولهای اولیه و نهایی به عنوان مقدار جذب سطحی شده در نظر گرفته شد و ارتباط آن با غلظت تعادلی فسفر به وسیله چهار مدل لانگمویر، فروندلیچ، تمکین و ونهای برازش داده شد.
هر چهار معادله به خوبی این ارتباط را توصیف نمودند، ولی ضرایب همبستگی مربوط به مدل ونهای در شش خاک از هشت خاک مورد بررسی بیشترین مقدار را نشان داد. شماری از شاخصهای بافری فسفر با استفاده از همدماهای جذب محاسبه گردید. این شاخصها با یکدیگر و با ویژگیهای خاک روابط معنیداری نشان دادند، که در این میان درصد رس با ضریب همبستگی 771/0 تا 949/0 مهمترین عامل مؤثر بر قدرت بافری این خاکها بود. درصد کربنات کلسیم معادل (CCE) و ظرفیت تبادل کاتیونی در درجات بعدی اهمیت قرار داشتند. نیاز استاندارد فسفر (SPR) که در واقع میزان جذب فسفر در خاک در غلظت تعادلی 3/0 میکروگرم فسفر در لیتر است نیز از معادله ونهای محاسبه گردید. این شاخص همبستگی معنیداری با شاخصهای ظرفیت بافری (990/0 تا 807/0=r)، درصد رس خاک (960/0=r) و درصد (r=0/809) CCEنشان داد. به طور کلی جذب سطحی و قابلیت استفاده فسفر در خاکهای مورد بررسی به شدت تحت تأثیر میزان رس و آهک این خاکها بوده و این عوامل در مراحل عملی آزمون خاک برای فسفر باید مدنظر قرار گیرند.
به منظور معرفی تاریخ کاشت و رقم مناسب در خوزستان، هفت رقم برنج خوش کیفیت شمال، شامل دمسیاه، بینام، رمضانعلی طارم، سنگ طارم، حسن سرایی، طارم محلی، دیلمانی با رقم محلی عنبوری، در چهار تاریخ کاشت، از اواسط اردیبهشت به فاصله 15 روز، در یک آزمایش کرتهای یک بار خرد شده در چارچوب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار، از سال 1374 به مدت دو سال زراعی در ایستگاه تحقیقات کشاورزی شاوور بررسی گردید. تاریخ خزانهگیری به عنوان عامل اصلی و ارقام به عنوان عامل فرعی در نظر گرفته شد.
نتایج نشان داد که در سال اول اثر تاریخ کاشت بر عملکرد دانه معنیدار نیست، ولی در سال دوم تفاوت بسیار معنیدار بود. ارقام طی دو سال از نظر عملکرد دانه تفاوت بسیار معنیداری داشتند. اثر متقابل رقم با تاریخ کاشت بر عملکرد دانه طی تجزیههای ساده و مرکب معنیدار بود. شمار پنجه در هر کپه برای تاریخهای کاشت و نیز در ارقام، طی سال 1374 معنیدار نبود. ولی در سال 1375 تفاوت معنیداری داشتند. اثر متقابل رقم و تاریخ کاشت بر شمار پنجه در هر دو سال معنیدار نبود. بیشترین شمار دانه در خوشه مربوط به تاریخ کاشت اول تیرماه با میانگین 76 و کمترین نیز مربوط به تاریخ کاشت اول خرداد با میانگین 28 دانه بوده است. میان ارقام نیز، رقم عنبوری با 152 و رقم دیلمانی با 17 دانه در خوشه به ترتیب از بیشترین و کمترین شمار دانه در هر خوشه برخوردار بودند. وزن هزار دانه در تاریخ اول تیرماه از تاریخهای دیگر بیشتر بود. در میان ارقام نیز رقم بینام و دیلمانی به ترتیب بیشترین و کمترین وزن هزار دانه را داشتند. درصد باروری در تاریخهای مختلف کاشت کاملاً متفاوت بود و تاریخ اول تیرماه بالاترین درصد را داشت. درصد باروری ارقام نشان داد که کاملاً متأثر از شرایط حرارتی زمان گلدهی و مراحل رشد پیش از آن است، به طوری که تمامی ارقام بیشترین باروری را در تاریخ کاشت اول تیرماه داشتند. میان عوامل محیطی مؤثر بر رشد، اهمیت نسبی دما بیش از دیگر عوامل، به ویژه دوره نوری است. هر چند در شرایط محیطی خوزستان دامنه وسیعتری از نظر دما برای کشت برنج (اوایل اسفند تا اوایل آذر) وجود دارد، ولی این موضوع نمیتواند امکان کشت ارقام مختلف را در این دامنه فراهم کند.
به منظور بررسی روشهای ارزیابی مقاومت به سرما و تعیین روشی سریع و مؤثر در ارزیابی گندم برای مقاومت به سرما، 9 ژنوتیپ در سه آزمایش بررسی گردید. ژنوتیپها عبارت بودند از پنج رقم تجارتی (بزوستایا، سبلان، بولانی، خلیج و ناز) و چهار نمونه محلی (شمارههای 518، 583، 592 و 1255). در آزمایش اول، ژنوتیپها در گلدانهای کوچک کشت و پس از عادتدهی به سرما در شرایط طبیعی، به اتاقک انجماد منتقل شدند و تحت درجات حرارت مختلف یخزدگی (زیر صفر) قرار گرفتند و دمای 50 درصد کشندگی (LT50) آنها تعیین گردید. در دمای 12- درجه سانتیگراد نیز میزان پایداری غشای سیتوپلاسمی ژنوتیپها اندازهگیری شد. در آزمایش دوم، ژنوتیپها در مزرعه، در چارچوب طرح بلوکهای کامل تصادفی کشت شدند و پس از سازش با سرما در اواخر زمستان، با انتقال طوقه ژنوتیپها از مزرعه به آزمایشگاه، دمای 50 درصد کشندگی (LT50) تعیین گردید. همچنین، محتوای آب طوقه و برگ، محتوای قند طوقه و ارتفاع گیاه در ژنوتیپهای مورد بررسی اندازهگیری شد. در آزمایش سوم، محتوای آب طوقه و برگ در شرایط ناسازگاری با سرما در گلخانه بررسی گردید.
در میان صفات مورد بررسی، پایداری غشای سیتوپلاسمی، محتوای آب طوقه و محتوای قند طوقه همبستگی معنیدارای با LT50 نشان دادند. LT50 حاصل از طوقههای مزرعه همبستگی زیادی با LT50 حاصل از گلدانهای کوچک در آزمایشگاه داشت (98/0=r). پایداری غشای سیتوپلاسمی بیشترین همبستگی را با LT50 (88/0=r) نشان داد. مشخص شد که محتوای آب گیاه با عادتدهی به سرما کاهش مییابد و میزان کاهش محتوای آب در ژنوتیپهای مقاوم بیشتر است. همبستگی معنیداری بین محتوای آب طوقه و برگ در شرایط ناسازگاری با سرما و LT50 دیده نشد. رقم بزوستایا با داشتن 7/16-=LT50 درجه سانتیگراد مقاومترین ژنوتیپ و نمونه 518 با 2/8-=LT50 درجه سانتیگراد حساسترین ژنوتیپ به سرما شناخته شد.
خرما از نظر ارزش غذایی با تولید 2830 کیلوکالری انرژی از هر کیلوگرم و نیز وجود مقادیر زیادی ویتامینها و املاح مختلف محصول بسیار ارزشمندی است. خرما همچنین میتواند جانشین بسیار مناسب و اقتصادی برای شکر مورد استفاده در تغذیه زنبور عسل باشد. ولی وجود قند مانوز و پتاسیم در خرما برای زنبور بسیار مضر است. در این پژوهش، با هدف تعیین مناسبترین واریته خرما در تغذیه انسان و زنبور عسل، واریتههای غالب خرما در ایران، شامل مضافتی بم، مضافتی جیرفت، سعمران، زاهدی، خنیزی، کنگرود، خاصی، کبکاب، بهبهان، شاهاتی، شهداد و کبکاب بوشهر جمعآوری و تجزیه گردید. میزان رطوبت، چربی، پروتئین، خاکستر و املاح سدیم، پتاسیم و کلسیم تعیین شد. همچنین، میزان قندهای موجود در واریتههای مزبور با استفاده از روشهای شیمیایی لین - آینون، شافر - سوموگای و روش کروماتوگرافی با کارایی زیاد اندازهگیری شد.
نتایج نشان داد که اختلاف معنیداری از نظر مقدار رطوبت و پروتئین بین واریتهها وجود دارد (شهدادی بیشترین و زاهدی کمترین مقدار رطوبت و کبکاب بهبهان بیشترین و شهداد کمترین مقدار پروتئین را داشتند)، ولی از نظر چربی و خاکستر اختلاف معنیداری میان واریتهها وجود نداشت. از نظر میزان املاح نیز واریتهها اختلاف معنیداری با یکدیگر داشتند. مضافتی جیرفت کمترین میزان پتاسیم را داشت و از این نظر به عنوان مناسبترین واریته برای تغذیه زنبور عسل شناخته شد. همچنین، از نظر میزان قندهای مختلف اختلاف معنیداری بین واریتهها وجود داشت، که سعمران با کمترین میزان مانوز مناسبترین واریته در تغذیه زنبور عسل تعیین گردید. بیشترین مقدار ساکارز نیز در واریته کنگرود دیده شد، که از این نظر، نسبت به واریتههای دیگر برای تغذیه زنبور عسل مناسبتر میباشد. بنابراین، با توجه به نتایج فوق، این سه واریته برای تغذیه زنبور عسل بهتر است، ولی با توجه به قیمت زیاد برخی از واریتهها، واریته سعمران مناسبترین واریته در تغذیه زنبور عسل تشخیص داده شد. از نظر تغذیه انسانی، با توجه به میزان املاح و قندهای مختلف، واریته کبکاب بهبهان به عنوان ارزشمندترین واریته معرفی گردید.
در تهیه پنیر سفید آبنمکی ایرانی از مایههای مختلف لاکتیک استفاده میگردد، که هر کدام آثار متفاوتی بر ویژگیهای فیزیکوشیمیایی و ارگانولپتیک پنیر میگذارند. بررسی این ویژگیها، مخصوصاً تعیین دقیق اسیدهای آلی، برای تخمین میزان فعالیت این مایهها، به دلایل مختلف حایز اهمیت است. در این پژوهش پنج نمونه مختلف پنیر با پنج فرمول مختلف از مایههای لاکتیک تهیه گردید و به مدت دو ماه در آب نمک هشت درصد در دمای 11-13 درجه سانتیگراد پرورانده شد. اسیدهای آلی تولید شده در نمونههای مختلف پنیر با روش کروماتوگرافی مایع با کارایی زیاد، با استفاده از ستون مخصوص اسیدهای آلی SCR-101H، در طول موج 214 نانومتر با شناساگر ماورای بنفش، و در مقایسه با استانداردهای خالص مربوطه با تعیین میزان بازیابی آنها انجام گردید. اسیدهای آلی پیرویک، اوروتیک، سیتریک، پروپیونیک، لاکتیک، بوتیریک و استیک در هفت مقطع زمانی 24 ساعت پس از تولید، 10، 20، 30، 40، 50 و 60 روز پس از تولید در نمونههای مختلف پنیر اندازهگیری شد.
این بررسی نشان داد که هر اسید آلی تغییرات مشخصی را در طول دوره رسیدگی پنیرهای مختلف ارائه میکند. در کلیه نمونهها، اسید لاکتیک به عنوان اسید غالب در نمونهها تعیین گردید. مقدار کل اسیدهای آلی تا روز سیام افزایش چشمگیری داشت، و سپس تا پایان دوره نگهداری کاهش یافت. با توجه به این که اسید لاکتیک 80-90 درصد از کل اسیدهای آلی را به خود اختصاص داد، این روند عمدتاً تحت تأثیر تغییرات اسید آلی مذکور بود. روند تغییرات اسیدهای آلی در کلیه نمونهها تقریباً مشابه بود، ولی مقدار متفاوتی را نشان دادند. پنیر شامل مایه مزوفیل آروماتیک با کد CH-N-01 (شامل لاکتوکوکوسهای لاکتیک و لوکونوستوک) و لاکتوباسیلوس کازیی، و پنیر شامل مایه مزوفیل آروماتیک و ترموفیل با کد CH-1 (مخلوط برابر از لاکتوباسیلوس بولگاریکوس و استرپتوکوکوس سالیواریوس زیر گونه ترموفیلوس) کاهش زیادی در مقدار اسید سیتریک و افزایش بسیاری در مقدار اسید استیک و پروپیونیک، در مقایسه با نمونههای دیگر پنیر نشان دادند (01/0> P). در حالی که، در پنیر شامل مایه ترموفیل CH-1 و پنیر شامل مخلوط مایه ترموفیل CH-1 و مزوفیل با کد 54 (کشت O) افزایش چشمگیری در مقدار اسید بوتیریک، در مقایسه با سایر نمونههای پنیر مشاهده گردید. در کلیه نمونههای پنیر روند تغییرات اسید پیرویک نامنظم بود. با تجزیه و تحلیل رگرسیون چند مرحلهای، زمان رسیدن نمونههای مختلف پنیر با توجه به مقدار اسیدهای آلی موجود در آنها نیز تعیین گردید.
باکتری Pseudomonas syringae یک بیمارگر گیاهی است که دارای دامنه میزبان گستردهای میباشد. چرخه زندگی این باکتری شامل دو مرحله اساسی است: مرحله نخست بروز عامل بیماری روی گیاه میزبان است، که عموماً به صورت نکروز در قسمتهای هوایی گیاه میباشد (مرحله بیماریزایی) و مرحله دوم، تکثیر باکتری در قسمتهای هوایی گیاه به میزان زیاد است، بدون این که هیچگونه واکنش دفاعی از خود نشان دهد (مرحله اپیفیتیک). تأثیر برخی ژنهای بیماریزایی مانند harp ،ice ،cor ،dsp، agress در مرحله اپیفیت Pseudomonas syringae در گیاه گوجهفرنگی مورد بررسی قرار گرفت. مطالعه دینامیزم جمعیت کلنیزاسیون باکتری در ریشه، ساقه و برگ انجام گرفت.
نتایج نشان داد که سیستم ژنهـای hrp در P. s. pv. tomato، P. s. pv. syringae، P. s. pv. phaseolicola و cor (ژن مسئول تـولید توکسین) در P. s. pv. tomato به منظور کلنیزاسیون اپیفیتیک باکتری در گیاه میزبان و غیر میزبان ضروری است. جدایههای موتان hrp و cor در مقایسه با جدایههای وحشی، گیاه را در تمامی بخشها (ریشه، ساقه و برگ) به میزان پایینتری کلنیزه نمودند. سیستم ژنهای ice، aggress و dsp بـا جـدایـههای موتـان و جدایههای وحشی خـود هیچگونه تأثیر معنیداری بـر دینامیـزم کلنیزاسیـون اپیفیتیک بـاکتـری P. s. pv. syringae در گیاه نداشتند. در شرایط in vitro هیچ گونه تفاوت معنیداری بین جدایههای وحشی و موتانهای آنها روی محیط کشت مصنوعی در دستگاه بیواسکرین مشاهده نگردید. چنین بر میآید که عدم تکثیر زیاد موتانهای P. syringae در شرایط in planta نسبت به جدایههای وحشی، ناشی از اثر متقابل گیاه و باکتری میباشد.
برای بررسی اثر بیماریزایی قارچ Verticillium lecanii روی شته نخودفرنگی (Acyrthosiphon pisum) از فرم تجارتی قارچ (ورتالک) استفاده گردید. پورههای سن دوم شته نخودفرنگی با غلظتهای 104، 105، 106، 107 و 108 کنیدی در میلیلیتر قارچ و تیمار شاهد با آب مقطر و ماده خیسکننده Tween-80 محلولپاشی شد. هر غلظت با 30 شته و در سه تکرار بررسی گردید. شتههای تیمار شده در دمای 1±23 درجه سانتیگراد، رطوبت نسبی 3±97% و دوره نوری 8:16 ساعت (نور : تاریکی) نگهداری و روی ساقههای یونجه پرورش یافتند. واحدهای آزمایشی به طور روزانه و به مدت 12 روز نمونهبرداری، و حشرات مرده و پورههای تازه متولد شده از روی گیاه حذف گردید.
فراورده ورتالک تلفات چشمگیری در شتههای تیمار شده ایجاد کرد، به طوری که میانگین درصد مرگ و میر از 93/6±55/45% در غلظت 104 کنیدی در میلیلیتر به 45/4±55/95% در غلظت 108 کنیدی در میلیلیتر افزایش یافت. LC50 محاسبه شده 104×14/5 کنیدی در میلیلیتر بود، که نشاندهنده بیماریزایی زیاد قارچ روی شته نخودفرنگی است. مقادیر LT50 با استفاده از آزمون بقا برای غلظتهای 105، 106، 107 و 108 کنیدی در میلیلیتر، به ترتیب 10، 8، 5/6 و 5 روز محاسبه شد. برای غلظت 104 کنیدی در میلیلیتر مقدار LT50 در طول مدت بررسی به دست نیامد. مقادیر آهنگ تولیدمثل ویژه (R0) با افزایش غلظت کنیدی کاهش چشمگیری یافت. میانگین مقدار R0 از 38/5±15/28 در شاهد به 81/1±15/5 در غلظت 108 کنیدی در میلیلیتر کاهش پیدا کرد. نتایج به دست آمده نشان میدهد که ورتالک میتواند به عنوان عامل کنترل کننده موثری برای شته نخودفرنگی محسوب گردد. پژوهشهای تکمیلی در شرایط طبیعی، و نیز ارزیابی این فراورده علیه آفات دیگر توصیه میشود.
در این مقاله ساختار هزینه و تولید محصول برنج با استفاده از یک تابع هزینه ترانسلاگ و با بهرهگیری از آمارهای مقطعی سال 1376 استان گیلان، که توسط اداره کل آمار و اطلاعات وزارت کشاورزی تهیه شده، مورد مطالعه قرار گرفته است. با توجه به نقش ویژه نهاده زمین و محدودیتهای حاکم بر آن و ممکن نبودن تغییر آن در کوتاه مدت، تابع هزینه ترانسلاگ در دو حالت متغیر بودن کلیه نهادهها (بلند مدت) و ثابت بودن نهاده زمین (کوتاه مدت)، با استفاده از روش رگرسیون به ظاهر نامرتب تکراری (ISUR) برآورد گردیده است. نتایج نشان میدهد که:
1. هم در کوتاه مدت و هم در بلند مدت امکان جایگزینی تکنیکی نهادههای تولید به صورت ضعیف وجود دارد.
2. کششهای خودقیمتی نهادهها و کششهای متقاطع قیمتی کوچکتر از یک، ولی علامت کششهای متقاطع قیمتی بین نهادهها مثبت است. بر پایه این نتیجه میتوان انتظار داشت که با تغییرات قیمت نهادهها امکان جانشینی بین نهادهها به صورت محدود وجود دارد.
3. تولید برنج در گیلان در شرایطی که بتوان کلیه نهادهها از جمله زمین را تغییر داد، از ویژگی بازده صعودی نسبت به مقیاس برخوردار است. بنابراین، با افزایش سطح تولید میتوان انتظار کاهش هزینه و در نتیجه کاهش قیمت برنج را داشت.
4. در منطقه مورد بررسی نهادههای به کار گرفته شده در محصول برنج همگن نیستند، ولی میتوان گفت نهادههایی که با قیمت بیشتری ارائه شدهاند از کیفیت بیشتری برخوردار بوده و در نتیجه هزینه کل بهرهبرداران را کاهش دادهاند.
5. با توجه به بیکشش بودن ساختار تولید برنج، هم از نظر تکنیکی و هم از نظر واکنش به قیمتها، میتوان گفت که تولید این محصول نسبت به تغییرات قیمت چندان انعطافپذیر نیست و تنها با افزایش زیاد در قیمت محصول برنج میتوان شاهد تغییر چشمگیر در میزان تولید آن بود.
6. با توجه به این که امکان جانشینی عوامل تولید در تولید محصول برنج چندان نیست، با تغییر جزئی در قیمت نسبی نهادهها نمیتوان تغییرات اساسی در ساختار تولید این محصول به وجود آورد.
حداکثر بارش محتمل مقدار بارشی است که امکان وقوع آن در یک ایستگاه، یک منطقه یا یک حوزه آبخیز وجود دارد، یا حداکثر کردن منطقی عوامل هواشناسی به گونهای که رگبار حداکثر تولید شود. حداکثر بارشهای محتمل از این نظر حایز اهمیتاند که تأسیسات هیدرولیک، همچون سرریزهای اضطراری سدها، پلها، آبروها، نهرها و شبکههای زهکشی شهری بر پایه آن طراحی میشوند. محتملترین بارش روزانه به دو روش کلی تخمین زده میشود: در روش اول از عواملی مانند دمای نقطه شبنم، سرعت باد و فشار هوا در ایستگاههای هواشناسی استفاده میشود. روش دوم روشی آماری است که در آن از بسط و تحلیل آمار بارندگی حداکثر روزانه استفاده میگردد. در این پژوهش با استفاده از حداکثر بارش 24 ساعته جمعآوری شده از گزارشهای ایستگاههای سازمان هواشناسی و وزارت نیرو در یک دوره 15 ساله یا بیشتر، حداکثر بارش 24 ساعته با روشهای مختلف آماری، برای مناطقی از ایران که در آنها مقادیر حداکثر بارش محتمل 24 ساعته با روش سینوپتیکی محاسبه شده بود، برآورد گردید.
بررسیها نشان داد که مقادیر حداکثر بارش محتمل 24 ساعته محاسبه شده با روش سینوپتیکی دارای اختلاف میباشند، ولی نتایج روش بتلاهمی نسبت به دیگر روشهای آماری، در قیاس با روش سینوپتیکی، دارای اختلاف کمتری است. برای به حداقل رساندن این اختلاف، با اعمال ضریب رطوبتی، روش بتلاهمی واسنجی گردید. سپس مقادیر حداکثر بارش محتمل 24 ساعته واسنجی شده برای کلیه ایستگاههای مورد بررسی ایران محاسبه و منحنیهای حداکثر بارش محتمل 24 ساعته رسم گردید. نتایج نشان داد که کمترین مقدار حداکثر بارش محتمل 24 ساعته ایران در مناطق مرکزی برابر 110 میلیمتر اتفاق افتاده، و بیشترین مقدار آن در نقاط شمالی و جنوبی ایران برابر با 260 میلیمتر میباشد.
در یک طرح بلوکهای کامل تصادفی، به منظور ارزیابی بازده کل پروتئین در پودر ماهی کیلکای ایران و انچوی پرو، شش جیره غذایی همسان از نظر انرژی (3200 کیلوکالری انرژی قابل متابولیسم در هر کیلوگرم) و پروتئین خام (5/18 درصد) بر پایه ذرت، با استفاده از شش نمونه پودر ماهی (شمارههای 1، 5 و 6 پودر ماهی کیلکا با فرایند حرارت غیرمستقیم، 4 و 2 با فرایند حرارت مستقیم و شماره 3 پودر ماهی انچوی پرو) تنظیم و از 7-42 روزگی به تغذیه جوجه خروسهای نژاد لهمان رسید. میزان مصرف غذا و اضافه وزن به طور هفتگی اندازهگیری و بازده کل پروتئین و ضریب تبدیل غذا محاسبه و توسط بسته نرمافزار MSTAT-C تجزیه و تحلیل آماری گردید.
بیشترین مقادیر بازده کل پروتئین در دوره 7-28 روزگی حاصل شد و اختلاف معنیداری (05/0>P) بین پودر ماهیهای کیلکا و پرو مشاهده نشد. به استثنای پودر ماهی کیلکای شماره 5، حداکثر مقادیر بازده کل پروتئین، در پودرهای ماهی کیلکا با فرایند حرارت غیرمستقیم، و کمترین مقادیر در پودرهای ماهی کیلکا با فرایند حرارت مستقیم به دست آمد. میزان بازده کل پروتئین در پودر ماهی پرو تقریباً حد واسط دو دسته ماهی کیلکا با فرایندهای متفاوت بود. مقایسه مستقل و غیرمستقل ضریب تبدیل غذایی و بازده کل پروتئین پودر ماهی کیلکا، صرف نظر از نوع فرایند، در مقابل پودر ماهی پرو در دوره 7-28 روزگی و نیز 7-42 روزگی، اختلاف معنیداری نشان نداد (05/0
در پیاز خوراکی، گلدهی در سال اول باعث کاهش کیفیت و کمیت محصول میگردد. به منظور بررسی اثر تنظیمکنندههای رشد در کنترل گلدهی، پژوهشی گلخانهای روی رقم تگزاس ارلیگرانو، که به طور گستردهای در پاییز در مناطق نیمه گرمسیر استان کرمان کشت میگردد، انجام گرفت. در این پژوهش پاکلوبوترازول (صفر، 1000 و 2000 میلیگرم در لیتر)، اتفون (500، 1000، 2000، 3000 و 4000 میلیگرم در لیتر)، سایکوسل (500 و 1000 میلیگرم در لیتر) و اتفون همراه با سایکوسل پیش از بهاره شدن روی گیاهان پاشیده شد. در زمان برداشت پیاز، صفات مورفولوژیک (درصد گلدهی، طول و وزن خشک اندام هوایی، وزن پیاز و شاخص رسیدگی پیازها) و صفات بیوشیمیایی (کلروفیل a و b و کل کلروفیل در برگ، قندهای احیاکننده و پروتئینهای محلول در ریشه، پیاز و اندام هوایی) اندازهگیری شد.
نتایج آزمایش نشان داد که مصرف پاکلوبوترازول باعث کاهش درصد گلدهی، قندهای احیاکننده، پروتئینهای محلول و طول اندام هوایی و افزایش کلروفیلهای برگ، پروتئینهای محلول، قندهای احیاکننده و وزن پیاز گردید، ولی تأثیری بر وزن خشک اندام هوایی نداشت. مصرف اتفون باعث کاهش درصد گلدهی، رشد اندام هوایی، قندهای احیاکننده، پروتئینهای محلول و کلروفیل برگ، و افزایش شاخص رسیدگی، قندهای احیاکننده و پروتئینهای محلول در پیاز گردید و تأثیری بر وزن پیاز نداشت. مصرف سایکوسل درصد گلدهی، قندهای احیاکننده، پروتئینهای محلول، کلروفیل و وزن خشک اندام هوایی را افزایش داد، ولی تأثیری بر طول اندام هوایی، کلروفیلهای برگ، قندهای احیاکننده و پروتئین ریشه و وزن پیاز نداشت. سایکوسل همچنین باعث کاهش قندهای احیاکننده و پروتئینهای محلول پیاز گردید. مصرف همزمان اتفون و سایکوسل باعث کاهش درصد گلدهی، کلروفیل، طول و وزن خشک اندام هوایی گردید، ولی تأثیری بر وزن پیاز و دیگر صفات اندازهگیری شده نشان نداد.
دبی قطرهچکان تحت تأثیر عوامل گوناگونی همچون فشار، دمای آب آبیاری، ضریب تغییرات ساخت و گرفتگی قرار دارد. به منظور مطالعه تأثیر دمای آب آبیاری بر دبی قطرهچکانها، تعیین تغییرات دبی نسبت به فشار، و تعیین ضریب تغییرات ساخت، یک سیستم آبیاری قطرهای آزمایشی در محل گلخانه پژوهشی دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان طراحی و بررسی گردید. چون حساسیت قطرهچکانهای مختلف نسبت به تغییرات دمای آب آبیاری متفاوت است، از چهار نوع قطرهچکان متداول ساخت ایران که عبارت بودند از قطرهچکانهای طولانی مسیر داخل خط، تفنگی، جبران کننده فشار، و لولههای روزنهدار استفاده گردید. هر یک از این قطرهچکانها برای 14 تیمار دمای آب آبیاری در محدوده 11 تا 5/43 درجه سانتیگراد مورد ارزیابی قرار گرفت.
نتایج نشان داد که به طور کلی با افزایش دمای آب آبیاری، دبی قطرهچکانها به گونهای خطی افزایش و در مورد قطرهچکان نوع جبران کننده فشار کاهش مییابد. عوامل یکنواختی پخش، یکنواختی پخش مطلق و ضریب یکنواختی کریستیانسن تحت تأثیر تغییرات دبی قطرهچکانها قرار گرفت. برای هر یک از قطرهچکانهای مورد آزمایش، تغییرات ضریب ساخت نسبت به دمای آب آبیاری متفاوت بود. ضریب تغییرات ساخت قطرهچکانها در دمای تقریبی آب آبیاری 20 درجه سانتیگراد، به ترتیب برای لولههای روزنهدار، طولانی مسیر داخل خط، تفنگی و حبران کننده فشار برابر با 5، 7، 13 و 23 درصد بود. به طور کلی، حساسیت قطرهچکانهای نوع تفنگی، لولههای روزنهدار و طولانی مسیر داخل خط نسبت به تغییرات دمای آب آبیاری به طور مقایسهای به ترتیب کمتر بود. قطرهچکانهای نوع تفنگی، لولههای روزنهدار، طولانی مسیر داخل خط و جبران کننده فشار به ترتیب حساسیت کمتری را نسبت به تغییرات فشار نشان دادند.
به منظور شناخت اثر مصرف نیتروژن و منگنز بر قابلیت استفاده برخی از عناصر غذایی در سه کشت گندم (Triticum aestivum L)، ذرت (Zea mays L) و اسفناج (Spinacia oleracea L)، آزمایشی در شرایط گلخانهای به صورت فاکتوریل در چارچوب طرح کاملاً تصادفی انجام شد. تیمارها شامل پنج سطح نیتروژن (صفر، 50، 100، 200 و 400 میلیگرم در کیلوگرم خاک به صورت آمونیوم نیترات) و سه سطح منگنز (صفر، 15 و 30 میلیگرم در کیلوگرم خاک به صورت منگنز سولفات) و در چهار تکرار بود. این آزمایش در سه گیاه عمده زراعی و باغی، یعنی ذرت از رقم سینگل کراس 704، گندم از رقم فلات و اسفناج از رقم .Spinacea s انجام پذیرفت. پس از هشت هفته، میزان ازت کل خاک و مقدار منگنز، آهن، روی و مس قابل عصارهگیری خاک با عصارهگیر DTPA اندازهگیری شد.
نتایج نشان داد که کاربرد نیتروژن و منگنز به طرز معنیداری غلظت منگنز عصارهگیری شده خاک را در هر سه کشت افزایش داد، ولی در مقدار ازت کل خاک تأثیر چندانی نداشت. مصرف ازت باعث افزایش مقدار آهن قابل استفاده خاک در کشت ذرت شد. همچنین، کاربرد منگنز غلظت روی و مس قابل عصارهگیری خاک با DTPA را در کشت گندم و مس خاک را در کشت ذرت کاهش داد.
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله علوم آب و خاک دانشگاه صنعتی اصفهان میباشد.
طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق
© 2026 CC BY-NC 4.0 | Journal of Water and Soil Science
Designed & Developed by: Yektaweb

