2467 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
محمدعلی ادریس، محمد مستاجران، رحیم عبادی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
به منظور برآورد همبستگی بین میزان تولید عسل و برخی از ویژگیهای ظاهری زنبور عسل، سی ملکه مادر، به صورت تصادفی از زنبورستان مرکز تحقیقات منابع طبیعی و امور دام استان اصفهان انتخاب، و از هر ملکه مادر پنج ملکه دختر پرورش داده شد و بررسی گردید. محصول عسل تابستان از اختلاف وزن شان عسل قبل و بعد از استخراج عسل اندازهگیری شد، و محصول عسل پاییز بر اساس مساحت سطح قاب سرپوشیده محاسبه گردید. صفات ظاهری با استفاده از استریومیکروسکوپ مجهز به عدسی چشمی مدرج، بر اساس روش روتنر اندازهگیری شد.
میانگین تولید عسل در سال 05/10 کیلوگرم تخمین زده شد. همبستگی فنوتیپی بین تولید عسل سالیانه با تولید عسل تابستان و پاییز به ترتیب 49/0 و 88/0 برآورد گردید، در حالی که همبستگی بین عسل تولیدی تابستان و پاییز در حد پایین بود. همبستگی معنیداری بین عسل تولیدی تابستان و ایندکس کوبیتال B ، طول ساق پا و عرض بال جلو (به ترتیب 28/0، 25/0 و 21/0) مشاهده شد. همچنین، همبستگی معنیداری بین عرض پنجه با عسل تولیدی کل و پاییز به دست آمد (به ترتیب 22/0 و 23/0). همبستگی ژنتیکی بین طول پنجه و ایندکس کوبیتال با تولید عسل تابستان منفی برآورد شد (به ترتیب 75/0- و 45/0-). با توجه به همبستگی زیاد بین عسل تولیدی تابستان و کل عسل تولیدی سالیانه، بهتر است برای صرفهجویی در زمان و هزینهها به منظور بهبود کل عسل تولیدی، انتخاب بر اساس محصول تولیدی تابستانه کلنی باشد. همچنین در طرحهای بهنژادی برای افزایش تولید عسل، میتوان از صفات همبسته طول ساق، عرض بال جلو و ایندکس کوبیتال استفاده کرد.
ابراهیم روغنی حقیقی فرد،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
این آزمایش به منظور بررسی اثر باکتری تولید کننده اسید لاکتیک (LAB) و اوره بر ترکیب شیمیایی، ارزش غذایی و ویژگیهای مایع شکمبه علوفه کامل جو سیلو شده انجام گردید. در یک طرح کاملاً تصادفی و به صورت چرخشی، چهار گوسفند نر سافولک مورد استفاده قرار گرفت. محلول LAB به میزان دو لیتر بر هر تن گیاه تر جو (با 35% ماده خشک) و اوره به میزان چهار کیلوگرم به هر تن ماده خشک (با 55% ماده خشک)، افزوده و به مدت 60 روز سیلو شد. سیلاژهای با ماده خشک کم، pH پایینتر، قندهای محلول در آب باقیمانده، ازت آمونیاک، اسید لاکتیک و اتانول بیشتر و نسبت لاکتات به استات بالاتری داشتند. LAB موجب افزایش اسید لاکتیک و نسبت بالاتر لاکتات به استات گردید. قابلیت هضم ماده خشک (P<0.001)، ماده آلی (01/0>P)، دیواره سلولی (P<0.05)، دیواره سلولی بدون همیسلولز (01/0>P) و ازت کل (01/0>P)، با افزودنیها افزایش معنیداری نشان دادند. میانگین غلظت ازت آمونیاکی و pH شکمبه با سیلاژهای دارای اوره، به طور معنیداری (P<0.05) افزایش یافت. میزان پروپیونات شکمبه با سیلاژهای دارای LAB به طور معنیداری (01/0>P) بالاتر از سیلاژهای دارای اوره بود. نتایج نشان میدهد که افزودن LAB به میزان دو لیتر به هر تن علوفه کامل جو با حدود 35 درصد ماده خشک، موجب بهبود تخمیر و ارزش غذایی گردیده است.
غلامرضا مصباحی، جلال جمالیان،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
پکتین به عنوان ماده ایجاد کننده ژل، قوام دهنده، بافت دهنده، امولسیون کننده و تثبیت کننده، در بسیاری از مواد غذایی کاربرد دارد. تفاله چغندر قند، که پس از استخراج قند از چغندر حاصل میشود، منبعی سرشار از پکتین است. هدف از این پژوهش، ارائه روشی خاص برای استخراج پکتین از تفاله چغندر، و نیز بهبود خواص عملکرد پکتین استخراجی به منظور افزایش کاربرد آن بود. نخست تفاله چغندر، خشک شده و به صورت پودر در آورده شد. سپس در شرایط اسیدی با pH برابر 1 و 5/1، و در دمای 80 و 90 درجه سانتیگراد، و طی زمانهای استخراج 1، 2، 3 و 4 ساعت، عمل استخراج پکتین از تفاله انجام شد. بیشترین بازده استخراج پکتین به میزان 35/22 درصد، تحت شرایط دمایی 90 درجه سانتیگراد، pH برابر 1 و مدت استخراج 4 ساعت حاصل گردید. در مرحله بعد ترکیبات ساختمانی پکتین استخراج شده از تفاله چغندر قند بررسی، و با پکتین تجاری مرکبات مقایسه شد. آن گاه پکتین تفاله چغندر قند در چند ماده غذایی مورد استفاده قرار گرفت، و برخی خواص عملکردی آن با پکتین تجاری مرکبات مقایسه گردید. همچنین، اثر آمونیوم پرسولفات و pH بالا بر توانایی ایجاد ژل و افزایش ویسکوزیته توسط پکتین حاصله بررسی شد. سپس اثر کاربرد پکتین تفاله چغندر قند بر عطر و طعم چند ماده غذایی ارزیابی، و با پکتین تجاری مرکبات مقایسه شد.
سرانجام نتیجه گرفته شد که پکتین استخراجی از تفاله چغندر، در برخی مواد غذایی مانند سس کچاپ به عنوان ماده قوام دهنده و افزایش دهنده ویسکوزیته قابل استفاده است، ولی نمیتوان از آن انتظار داشت که در مواد غذایی، ژل مستحکمی را ایجاد کند.
صادق فرهی آشتیانی، مجید مهدیه، ایرج نحوی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
این پژوهش به منظور بررسی چگونگی افزایش تولید کتوکاروتنویید آستاگزانتین در جلبک سبز هماتوکوکوس پلوویالیس، تأثیر شوری، ائوزین و کمبود فسفات بر میزان رشد و تولید آستاگزانتین انجام شده است. آزمایشهای لازم، تحت شرایط سترون در اطاقک رشد با دمای 20 درجه سانتیگراد صورت گرفته است.
نتایج نشان میدهد که شوری، کمبود فسفات و مصرف ائوزین کیستزایی را تحریک میکند، و همزمان تشکیل آستاگزانتین و میزان وزن خشک جلبک افزایش مییابد. با افزودن هیستیدین به محیط کشت، به عنوان یک خاموش کننده اکسیژن یکتایی، تشکیل آستاگزانتین نیز تحت شرایط کمبود فسفات کاهش مییابد. از این رو، میتوان گفت شاید انباشته شدن آستاگزانتین در جلبک به پاسخهای آنتی اکسیداتیو آن مربوط باشد، که زندهمانی سلولهای جلبک را تحت شرایط دشوار محیطی افزایش میدهد.
مجید راحمی، حمید زارع،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
به منظور بررسی اثر تیمارهای گرمایی و سرمایی بر حشرات آلوده کننده انجیرهای خشک استهبان آزمایشهایی انجام گرفت. دو نوع کیسه بستهبندی (سوراخدار و بدون سوراخ)، دو نوع انبار با دمای 23 درجه سانتیگراد و انبار سرد ( 2 و 10 درجه سانتیگراد)، 9 مدت زمان تیمارهای گرمایی و سرمایی (3، 4، 5، 6، 7، 10، 15، 20 و 25 ساعت) و 13 تیمار دمایی [23، 45، 50، 55، 60، 65، 70، 75، 25-، (25-)+45، (25-)+50، (25-)+55، و (25-)+60 درجه سانتیگراد] در این آزمایشها بررسی گردید. نتایج آزمایش نشان داد که شبپره هندی (Plodia interpunctella) که یک آفت مهم در انبارهای انجیر است، با بستهبندی انجیر در کیسههای پلاستیکی بدون سوراخ با ضخامت 24/0 میلیمتر، بعد از تیمارهای دمایی مناسب، به طور رضایتبخشی کنترل میشود. انبار سرد با دمای 2 درجه سانتیگرادبه گونهای معنیدار تمام مراحل زندگی پروانه را در انبار از بین میبرد. انجیر خشک تیمار شده در دمای 60 درجه سانتیگراد به مدت هفت ساعت و یا بیشتر، 65 درجه سانتیگراد به مدت شش ساعت و یا بیشتر، 25- درجه سانتیگراد به مدت 15 ساعت و یا بیشتر، بدون تغییر کیفیت ظاهری میوه، به خوبی در برابر آفت حفظ گردید.
رضا فتوحی قزوینی، سیامک شیرانی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
تأثیر محیطهای کشت مختلف حاوی مواد تنظیم کننده رشد در جنینزایی غیر جنسی از لیمو آب شیراز (مکزیکن لایم) مورد بررسی قرار گرفت. میانگین جنینزایی از تخمکهای بارور نشده پس از 60 روز در محیطهای مختلف کشت از صفر تا 75/33 درصد متغیر بود. هورمون GA3 در غلظتهای 01/0 و 1/0 میلیگرم در لیتر تأثیر معنیدار و تحریک کنندگی در جنینزایی نشان داد. حضور عصاره جو نیز در محیط کشت باعث افزایش جنینزایی از تخمکها شد، به طوری که در کمترین غلظت (300 میلیگرم در لیتر)، بهترین اثر را در جنینزایی نشان داد. در حالی که غلظت 1000 میلیگرم عصاره جو مانع جنینزایی شد، ولی رشد کالوس جنینزا را افزایش داد. با مصرف هورمون BA در غلظتهای 01/0 و 1/0 میلیگرم در لیتر، جنینزایی افزایش نشان داد، در صورتی که در غلظتهای بیشتر نقش بازدارندگی داشت. نمو جنینها در محیطهای کشت مختلف نیز بررسی گردید. شاخص میانگین طول ریشهچه به ساقهچه روی محیط کشت MT به همراه 1/0 میلیگرم در لیتر جیبرلین 22/0 ±22/1 بود، که برای جنینزایی، تکامل جنینها و تبدیل به گیاهچه به عنوان مناسبترین محیط غذایی تعیین شد.
عبدالمجید رونقی، محمدرضا چاکرالحسینی، نجف علی کریمیان،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
فسفر و آهن از عناصر غذایی ضروری گیاهانند. در خاکهای آهکی ایران، به دلیل فراوانی کربنات کلسیم، و نیز پ-هاش بالا، قابلیت استفاده آهن کم میباشد. همچنین، مصرف بیش از نیاز کودهای فسفردار ممکن است قابلیت استفاده آهن را کاهش دهد. هدف از این بررسی ارزیابی گلخانهای تأثیر فسفر و آهن بر رشد و ترکیب شیمیایی ذرت (Zea mays L) بود. تیمارها شامل پنج سطح فسفر(صفر، 40، 80، 120 و 160 میلیگرم در کیلوگرم از منبع پتاسیم دیهیدروژن فسفات) و چهار سطح آهن (صفر، 5/2، 5 و 10 میلیگرم در کیلوگرم از مبنع سکسترین آهن) به صورت فاکتوریل، در چارچوب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار بود. گیاهان به مدت هشت هفته در یک خاک لومی سری چیتگر با نام علمی Typic Calcixerepts ، thermic ، carbonatic ، fine-loamy رشد کردند. نتایج نشان داد که کاربرد فسفر تا سطح 80 میلیگرم در کیلوگرم سبب افزایش وزن خشک قسمت هوایی گردید. غلظت و جذب کل فسفر با مصرف فسفر افزایش، ولی با کاربرد آهن کاهش یافت. کاربرد آهن تا سطح پنج میلیگرم در کیلوگرم، وزن خشک را افزایش، ولی در سطوح بالاتر آن را کاهش داد. غلظت و جذب کل آهن با کاربرد آهن افزایش، ولی با کاربرد فسفر کاهش یافت. با مصرف فسفر، غلظت روی و مس در گیاه به طور معنیداری کاهش پیدا کرد. غلظت منگنز در سطح 40 میلیگرم فسفر در کیلوگرم افزایش، ولی در سطوح بالاتر کاهش یافت. کاربرد آهن، غلظت روی و منگنز را در قسمت هوایی ذرت کاهش داد، ولی تأثیری بر غلظت مس نداشت.
سعیدرضا وصال، عبدالرضا باقری، عباس صفرنژاد،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
به منظور بررسی پاسخ آندروژنیک ارقام نخود، دو رقم پیروز و کرج 31-60-12، که به ترتیب نمایندهای از تیپهای دسی و کابلی هستند، برای انجام کشت بساک انتخاب شدند. بساکهای حاوی میکروسپورهای تکهستهای منتخب از غنچههای گل تیمار شده در شرایط سرما (7 تا 10 روز)، در محیط کشت پایه MS حاوی غلظتهای متفاوت دو تنظیم کننده رشدی توفوردی (1، 2 و 3 میلیگرم در لیتر) و کینتین (1/0، 2/0 و 5/0 میلیگرم در لیتر) کشت گردیدند. برای باززایی، از محیطهای کشت MS و بلیدز تغییر یافته با ترکیبات مختلف تنظیم کنندههای رشد و غلظت متفاوت ساکارز استفاده شد.
نتایج نشان داد که اثر تنظیم کنندههای رشدی توفوردی و کینتین در القای کالوس بسیار معنیدار است، و با افزایش غلظت هرکدام از این تنظیم کنندهها میزان القای کالوس به طور معنیداری کاهش یافت. محیط کشت حاوی غلظتهای کم هر دو تنظیم کننده رشدی (1 و 2/0 میلیگرم در لیتر به ترتیب برای توفوردی و کینتین) بهترین واکنش القای کالوس را در پی داشت. همچنین، اثر متقابل ژنوتیپ × غلظتهای توفوردی نیز معنیدار شد، به طوری که رقم پیروز نسبت به رقم دیگر، در واکنش به غلظتهای متفاوت توفوردی، پاسخ بهتری به القای کالوس از خود نشان داد. تمایز کالوسها و القای اندامزایی در محیط کشت MS حاوی NAA و BA با سه درصد ساکارز، و جنینزایی در کالوسهای حاصل از بساک در محیط کشت بلیدز غنی شده با 5/0 میلیگرم در لیتر کینتین و 10 درصد ساکارز اتفاق افتاد. بررسی سیتولوژیک کالوسها، وجود سلولهای هاپلویید و تنوع کروموزومی را به اثبات رساند. بنابراین، بهینه کردن غلظت تنظیم کنندههای رشد در محیط کشت القا، و استفاده از محیطهای کشت مختلف پایه با غلظت مشخصی از ساکارز، میتواند بهبود باززایی از بساکهای نخود را به دنبال داشته باشد. به نظر میرسد تعیین مشخصه کالوسها از مرحله القا تا باززایی، و نیز تعیین اثر پیشتیمار سرما در آزمایشهای بعدی بتواند در بهبود پاسخ به کشت بساک در نخود مورد استفاده قرار گیرد.
فهیمه شاهین نیا، عبدالمجید رضایی، عباس سعیدی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
به منظور بررسی میزان تنوع و مطالعه همبستگی میان صفات مرتبط با کیفیت نانوایی از طریق تجزیه ضرایب مسیر، 145 ژنوتیپ گندم نان مرکب از 90 لاین اصلاحی و 55 رقم بومی و زراعی مورد آزمایش قرار گرفتند. از صفات درصد پروتئین، حجم رسوب زلنی، حجم رسوب با SDS، سختی دانه، وزن حجمی (هکتولیتر)، حجم نان، درصد رطوبت دانه و جذب آب، به عنوان معیارهای غیر مستقیم برای ارزیابی کیفیت نانوایی ژنوتیپها استفاده شد.
صفات سختی دانه، حجم رسوب زلنی و حجم رسوب با SDS، به ترتیب با ضرایب تغییرات 51/13، 83/11 و 03/11 از بیشترین میزان تنوع برخوردار بودند. نتایج تجزیه عاملها برای ژنوتیپها بر مبنای صفات کیفی گویای نقش دو عامل پنهانی در توجیه 23/98 درصد از تنوع کل دادهها بود. این عوامل به ترتیب عامل شاخص پروتئین دانه و حجم نان نامگذاری شدند. نتایج مطالعه همبستگی میان صفات کیفی، بر رابطه مستقیم و معنیدار درصد پروتئین و حجم رسوب با SDS، با دیگر صفات مرتبط با کیفیت نانوایی گواهی داد. در رگرسیون مرحلهای، درصد پروتئین به عنوان صفت توجیه کننده مقدار زیادی از تغییرات صفات کیفی دیگر، در مراحل اول و دوم به مدل وارد شد. همچنین، تجزیه ضرایب مسیر نشان دهنده اهمیت اثر مستقیم و معنیدار صفات درصد پروتئین، حجم رسوب زلنی، حجم نان، درصد رطوبت دانه و درصد جذب آب و اثر غیر مستقیم این صفات از طریق درصد پروتئین بر تغییرات حجم رسوب با SDS بود. تجزیه خوشهای بر پایه صفات کیفی نشان دهنده ظرفیت مطلوب ژنوتیپهای زراعی و بومی از حیث صفات مرتبط با کیفیت و کمیت پروتئین، در مقایسه با ژنوتیپهای گروههای دیگر (به طور عمده لاینهای اصلاحی) بود.
محمد مولایی، حسن نصیری مقدم، حسن کرمانشاهی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
به منظور بررسی رشد و شاخصهای لاشه در جوجه خروسهای تحت محدودیت غذایی، آزمایشی در اوایل دوره پرورش انجام گرفت. جوجههای با محدودیت غذایی از 7 تا 14 روزگی مقداری غذا دریافت کردند تا معادلBW0.67*1.5 کیلوکالری انرژی به ازای هر پرنده در روز تأمین گردد. از روز نخست تا 7 روزگی و از 14 تا 56 روزگی تمام پرندگان به صورت آزاد تغذیه شدند. جیرههای پرندگان تحت محدودیت در مرحله بازگشت به تغذیه آزاد، یعنی در دوره آغازین و رشد، دارای اسیدهای آمینه متیونین و سیستین به میزان 15% بیشتر از توصیه (1994 NRC) بود. اختلاف معنیداری در درصد کبد، سینه ، قلب، و درصد چربی کبد و لاشه میان پرندگان تحت محدودیت غذایی و گروه شاهد با تغذیه آزاد در 56 روزگی دیده نشد. وزن بدنی جوجههای با محدودیت غذایی به طور معنیداری کمتر از گروه شاهد در 56 روزگی بود (P<0.05). با وجود این ، جوجههای تحت محدودیت غذایی به طور معنیداری ضریب تبدیل غذایی کمتری در کل دوره پرورشی داشتند (P<0.05). پرندگان تحت محدودیت که جیرههایی با سطوح بالاتر اسیدهای آمینه گوگرددار را در دوره آغازین و رشد در مرحله بازگشت به تغذیه آزاد دریافت کردند، به طور معنیداری چربی محوطه شکمی کمتری در مقایسه با گروه شاهد داشتند (P<0.05).
رقیه رمضانی، احمد کرباسی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
در این پژوهش روغن مایع آفتابگردان استحصال داخلی، که توسط کارخانه نرگس شیراز روغنکشی و تصفیه میشود، در بستهبندیهایی شامل بطریهای پلاستیکی شفاف و زردرنگ از جنس پلیاتیلن ترفتالیت (PET)، ظروف پلاستیکی پلیاتیلن با دانسیته زیاد (HDPE) زردرنگ، و قوطیهای فلزی تهیه گردید. نمونهها در دمای معمولی و قفسههای مشرف به نور طبیعی محیط و به مدت یک سال نگهداری شد. سپس هر 45 روز یک بار عدد پراکسید، و در فاصلههای زمانی صفر و شش و دوازده ماه عدد تیوباربیتوریک اسید (TBA) و عدد آنیسیدین در نمونهها اندازهگیری شد. ضمناً، نمونهها در بستهبندیهای پلاستیکی در محفظه نوردهی مجهز به لامپ مهتابی (W20) قرار گرفتند. در این نمونهها نیز عدد پراکسید اندازه گرفته شد. همچنین، درصد میزان عبور نور از جدار مواد بستهبندی در طول موجهای 350 تا 800 نانومتر تعیین گردید. بیشترین تغییرات عدد پراکسید، عدد TBA و عدد آنیسیدین طی یک سال نگهداری نمونههای روغن آفتابگردان در دمای معمولی و نور طبیعی، مربوط به ظروف پلاستیکی پلیاتیلن با دانسیته زیاد (HDPE) بود، که با دیگر ظروف بستهبندی اختلاف معنیدار (P<0.05) داشت. زمان نگهداری روغنها در این ظروف کمتر از شش ماه است، در حالی که برای دیگر ظروف بستهبندی بیش از یک سال میباشد. نتایج نمونههایی که در برابر لامپ مهتابی (W20) قرار داشتند نشان میدهد که بیشترین تغییرات عدد پراکسید مربوط به ظروف PET شفاف، و کمترین آن مربوط به PET زردرنگ است، که در سطح 5 درصد اختلاف معنیدار دیده شد. بنابراین، ظروف پلاستیکی PET برای بستهبندی روغن آفتابگردان بسیار مناسب میباشد، و بیشترین پایداری روغن در این نوع ظروف، و سپس قوطیهای فلزی است. ظروف PET زردرنگ به علت پایین بودن درصد عبور نور از جدارشان در طول موجهای 350 تا 800 نانومتر، و تغییرات کم عدد پراکسید در نمونههایی که در برابر لامپ مهتابی (W20) قرار داشتند، میتواند جایگزین ظروف PET شفاف شود. اگرچه درصد عبور امواج در این محدوده در ظروف HDPE ناچیز است، ولی به دلیل پلیمر به کار رفته و فساد اکسیداسیون بیشتر در روغن در این نوع ظروف، برای بستهبندی مناسب نیستند. همچنین، نتایج این پژوهش نشان داد که فساد اکسیداسیون در روغن بیشتر تحت تأثیر جنس مواد بستهبندی است، و تأثیر شرایط نوردهی کمتر میباشد.
علیرضا عباسیان، رحیم عبادی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
به منظور ارزیابی اثر تغذیهای مواد پروتئینی مختلف در جیرههای غذایی زنبوران عسل کارگر آزمایشهایی با 15 تیمار به صورت طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار روی زنبور عسل اروپایی (Apis mellifera L) انجام گرفت. در این آزمایشها اثر تغذیهای 15 تیمار روی مدت زمان مربوط به تلفات 50 درصد و طول عمر زنبورهای کارگر در قفس بررسی گردید. تأثیر تغذیه کیکهای جانشین گرده گل، شامل پودر دانه سویا، پودرکنجاله سویا، پودر مخمر نانوایی، گلوتن گندم، پودر دانه سویا+کنجاله سویا، پودر دانه سویا+گلوتن گندم، پودر دانه سویا+مخمر، کنجاله سویا+گلوتن گندم، گلوتن گندم+مخمر، و مکمل گرده گل شامل گلوتن گندم+گرده، پودر دانه سویا+گرده، کنجاله سویا+گرده، مخمر نانوایی+گرده، و دو تیمار شاهد شامل گرده گل و عسل بر مقدار پروتئین و چربی لاشه زنبورها مورد آزمایش قرار گرفت. نتایج نشان داد که مواد پروتئینیمختلف آثار متفاوتی بر طول عمر زنبورهای کارگر داشتند، به طوری که مکمل گلوتن گندم و جانشین سویا به ترتیب بیشترین (58/60 روز) و کمترین (53/10 روز ) طول عمر زنبورهای کارگر را به همراه داشتند. مقدار مصرف غذا در تیمارهای مختلف مرحله انکوباتور تفاوت معنیداری نشان نداد ( 05/0
P). بیشترین درصد پروتئین لاشه مربوط به تیمار مکمل گلوتن گندم (57/22 درصد ) و کمترین آن مربوط به تیمار مکمل مخمر (01/20 درصد ) بود. همچنین، بیشترین درصد چربی لاشه در تیمار مکمل سویا (75/4 درصد ) وکمترین آن در مکمل گلوتن گندم (84/3 درصد ) دیده شد. نتایج نشان داد که میتوان از موادی نظیر پودر سویا، کنجاله سویا، گلوتن گندم و مخمر نانوایی در تهیه کیکهای جانشین و مکمل گرده گل در تغذیه زنبورعسل استفاده کرد.
علیرضا هادیان، حسین سیدالاسلامی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
در سالهای 1377 و 1378، تراکم حشرات کامل پسیل پسته و نسبت جنسی آن، با استفاده از تلههای زردرنگ چسبدار و ضربهزنی به شاخهها در دو باغ به طور هفتگی تعیین شد، و با شمارش تخم و پورهها روی برگ، ضمن بررسی تغییرات فصلی جمعیت، کارایی دو روش مقایسه گردید. با استفاده از تلههای زردرنگ چسبدار، ساعات فعالیت پروازی حشرات کامل در طول روز نیز تعیین شد.
حشرات کامل پسیل پسته همزمان با باز شدن گلها و برگهای پسته فعال شدند. شکار حشرات کامل در هر دو روش، با تغییرات تراکم تخم و پورههای بدون جوانه بال همبستگی شدیدی داشته و حداقل پنج (حداکثر شش) نقطه فراز نشان داد. دو نقطه فراز در بهار اتفاق افتاد، و تراکم آفت در مقایسه با تراکم تابستانه و پاییزه کم بود. نخستین شکار حشرات کامل روی تلههای زردرنگ بود، و در مجموع تلههای زردرنگ در مقایسه با روش ضربهزنی روش مناسبتری برای بررسی تغییرات فصلی جمعیت پسیل پسته شناخته شد. نسبت جنسی نر به ماده در طول سال، و در فصول گرم و سرد سال به تفکیک، مساوی بود. ولی در آغاز فصل تلههای زردرنگ جاذبه بیشتری برای نرها، و در روش ضربهزنی شکار بیشتری از ماده داشت. نقاط فراز پرواز روزانه بین ساعات 9 تا 16 اتفاق افتاد.
غلامحسین طهماسبی، رحیم عبادی، ناصر تاج آبادی، منصور آخوندی، سعید فرج،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
زنبور عسل کوچک یکی از دو گونه زنبور عسل موجود در ایران است که در نواحی جنوبی کشور زندگی میکند، و نقش مهمی در گردهافشانی گیاهان این منطقه ایفا مینماید. در این پژوهش تلاش شد وضعیت تودههای زنبور عسل کوچک در ایران، و نیز اثر شرایط جغرافیایی و اقلیمی در تغییرات مورفولوژیک و جدا شدن این تودهها بررسی گردد. بدین منظور بیش از 400 نمونه زنبور کارگر از 40 کلنی مربوط به 26 شهرستان و 9 استان جمعآوری، و اندازهگیری دوازده صفت مورفولوژیک آنها با روش روتنر (1978) انجام شد. برای تعیین مختصات جغرافیایی و متغیرهای اقلیمی، از میانگین این متغیرها در طول عمر ایستگاههای سینوپتیک هر منطقه و یا میانگین متغیرها در ایستگاههای هواشناسی مناطق استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادههای به دست آمده با روش تجزیه به مؤلفههای اصلی انجام گردید.
نتایج نشان داد که گونه زنبور عسل کوچک دارای دو توده جداگانه در نواحی جنوبی ایران است. مناطق جنوب غربی با عرض جغرافیایی بیشتر و با زنبوران بزرگتر در یک گروه، و مناطق جنوب شرقی با عرض جغرافیایی کمتر با زنبوران کوچکتر در گروهی دیگر قرار میگیرند. بررسی همبستگی صفات ظاهری با شرایط جغرافیایی و متغیرهای اقلیمی نشان داد که صفات مربوط به اندازه جثه، اندازه بال و پای زنبوران عسل کوچک با عرض جغرافیایی همبستگی مثبت و با طول جغرافیایی همبستگی منفی، و نیز با میزان بارندگی سالیانه منطقه همبستگی منفی معنیدار دارد، ولی با صفات مربوط به درجه حرارت، رطوبت نسبی، سرعت باد، حداقل درجه حرارت و ... همبستگی معنیداری ندارد. نتایج این پژوهش به طور کلی نشان داد که مناطق شمالیتر، مرتفعتر و پربارانتر دارای زنبوران بزرگتری است. این نتیجه با قانون برگمن، که معتقد است حیوانات مناطق شمالیتر و سردتر دارای جثه بزرگتری هستند، همخوانی دارد.
عباس همت، اردشیر اسدی خشویی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
به منظور گسترش کشت مکانیزه پنبه در مناطق با آب آبیاری شور و خاکهای حساس به سله در استان اصفهان، ارزیابی عملکرد ماشینهای کاشت با، یا بدون سلهشکن در روش کشت مسطح ضروری است. از این رو، آزمایشی برای مقایسه فراسنجههای عملکردی چند نوع ماشین کاشت پنبه در یک خاک با بافت لوم رسی، در ایستگاه تحقیقاتی کبوترآباد مرکز تحقیقات کشاورزی اصفهان انجام شد. چهار تیمار ماشینهای کاشت با استفاده از ردیفکارهای بذرسازان در دو وضعیت، و جاندیر و خطیکار دانمارکی با سه روش سلهشکنی، به ترتیب سلهشکنی با سلهشکن ستارههای غلتان و استوانهای دندانهدار و بدون سلهشکنی، با به کارگیری آزمایش فاکتوریل در چارچوب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار ارزیابی شدند. عملکرد ماشینهای کاشت با اندازهگیری تعداد و فاصله میان بوتهها در هر تیمار، و تعیین میانگین و انحراف معیار فاصلههای میان بوتههای سبز شده، و تعیین شاخصهای کاشت چندتایی، نقاط بدون بوته، کیفیت تغذیه موزع، دقت و کپهکاری، ارزیابی گردیدند.
اگرچه در این آزمایش، به جای اندازهگیری فاصله میان بذرهای کاشته شده، فاصله میان بوتههای سبز شده اندازهگیری شد، ولی معیارهای استفاده شده در این پژوهش ویژگیهای ماشینهای کاشت را به خوبی نشان داد. میانگین و انحراف معیار فاصلههای میان بوتهای، به تنهایی تفاوت میان عملکرد ماشینهای کاشت را در تمام روشهای سلهشکنی به خوبی نشان نداد. شاخص کپهکاری پیشنهادی بهتر از شاخص کاشت چندتایی، مشخصه کپهریزی را در بذرکارها، جدا از روش سلهشکنی مشخص نمود. در حالت بدون سلهشکنی، تمایل به کپهریزی در ردیفکار بذرسازان، سبب کاهش میانگین و انحراف معیار فاصلههای میان بوتهای گردید. سلهشکنی موجب کاهش فاصلههای میان بوتهای در کلیه ماشینهای کاشت، به ویژه در خطیکار که تمایل به کپهریزی در آن بسیار ناچیز بود، شد. بر پایه نتایج حاصله، در ردیفکارهای بذرسازان و جاندیر، نوع موزع حجمی، و نه تکدانهکار بود.
سیدعلی میرمحمدی میبدی، علیرضا امینی حاجی آبادی، جمال الدین خواجه دین،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
محدوده اطراف مصب رودخانه زایندهرود به باتلاق گاوخونی، رویشگاههای مناسب گونههای شورپسندی مانند Aeluropus littoralis ، Aeluropus lagopoides، Halocnemum strobilaceum و Salicornia europea میباشد. با این حال، خواستههای اکولوژیک این گونهها و فاکتورهای زیستمحیطی کنترل کننده ساختار اجتماعات گیاهی و استقرار آنها روی خاک این مناطق به خوبی درک نشده است. دانش کافی در این زمینه برای به کارگیری این گونهها در پهنههای شور ضروری است. در این پژوهش، الگوی استقرار چهار گونه مذکور در رویشگاههای متنوع، بر اساس شناخت اهمیت نسبی ویژگیهای خاک رویشگاه هر یک از گونهها و تاج پوشش گونههای مورد بررسی، به کمک روش ریاضی اوردیناسیون تشریح و ارزیابی شد. برای این منظور 48 قطعه روی ترانسکتهای دارای بیشترین تنوع گونهای از نظر پوشش انتخاب گردید، و متغیرهای درصد پوشش و عوامل خاک شامل EC، pH، مقادیر رس، سیلت، شن و عناصر سدیم، پتاسیم، کلسیم و منیزیم در یک دوره یکساله در سال 1378 اندازهگیری شد. دادههای جمعآوری شده از خاک و گیاه بر طبق روش اوردیناسیون از دسته PCA و CCA تجزیه شدند تا ارتباط ویژگیهای خاک رویشگاهها و گونهها مشخص گردد. نتایج آنالیز اوردیناسیون به خوبی ویژگی کلی رویشگاه هر گونه را از لحاظ عوامل خاکی مورد بررسی تفکیک، و ارتباط آنها را مشخص نمود. تجزیهها نشان دهنده وجود همبستگی معنیدار بین تغییر نوع و درصد گونهها با شیب تغییرات عوامل خاک بود. به طور کلی، واکنش گونهها به عوامل خاکی در این آزمایش، میتواند به عنوان مؤلفه مهم در گسترش و تعمیم الگوهای رشد و نمو این گونهها برای مناطق شور مشابه مورد توجه قرار گیرد.
رضا امید بیگی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
سرخارگل (Echinaceae purpurea) یکی از مهمترین گیاهان دارویی مورد استفاده در صنایع داروسازی بیشتر کشورهای توسعه یافته است. مواد مؤثره این گیاه خاصیت ضد ویروسی داشته، همچنین تقویت کننده سیستم دفاعی بدن (Immunostimulant) میباشند. از آن جا که سرخارگل در فلور ایران وجود ندارد، هدف از انجام این پژوهش بررسی سازگاری این گیاه در شمال تهران (منطقه زردبند) است، که با استفاده از نتایج آن بتوان آن را در مقیاس گسترده کشت و نیاز صنایع داروسازی را به آن برطرف کرد. برای مقایسه میانگینهای حاصل در صفات مختلف از آزمون t در سطح احتمال پنج درصد استفاده شد. نتایج نشان داد که گیاه سرخارگل به منطقه مورد پژوهش سازگار است، و میتوان آن را در سطح گسترده کشت نمود. مناسبترین زمان برای انتقال نشاها به زمین اصلی از 15 مرداد تا 15 شهریور است. گیاه سرخارگل تا سال چهارم بازدهی اقتصادی دارد (از نظر عملکرد و میزان مواد مؤثره) و از سال چهارم به بعد نه تنها از عملکرد پیکر رویشی گیاه کاسته میشود، بلکه به لحاظ چوبی شدن ساقهها، از کمیت و کیفیت مواد مؤثره آن نیز کاسته شده و ارزش دارویی خود را از دست میدهد.
محمد لغوی، احمد ملاصادقی،
جلد 6، شماره 2 - ( 4-1381 )
چکیده
بازده کششی دو نوع تراکتور میان قدرت متداول در ایران، یعنی تراکتورهای مسی فرگوسن 285 و یونیورسال 650 در عملیات شخم توسط گاوآهن برگرداندار ارزیابی و مقایسه گردید. آزمون مزرعهای در ایستگاه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز به صورت فاکتوریل در چارچوب طرح بلوکهای کامل تصادفی، در مزرعهای با بافت خاک لومرسیشنی و میانگین رطوبت 18 درصد در عمق صفر تا 30 سانتیمتری انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل سه نوع یا وضعیت تراکتور (یونیورسال 650، مسی فرگوسن 285 بدون سنگینسازی چرخها و مسی فرگوسن 285 با سنگین کردن چرخها توسط آب نمک) و سه سطح عمق شخم سطحی (10 تا 15 سانتیمتر)، متوسط (15 تا 20 سانتیمتر) و عمیق (20 تا 25 سانتیمتر) بود. سرعت اجرای شخم در کلیه تیمارها در حدود چهار کیلومتر در ساعت ثابت نگه داشته شد. پارامترهای مورد اندازهگیری و مقایسه شامل نیروی کشش مالبندی، مقاومت کششی، درصد لغزش چرخهای محرک و بازده کششی تراکتور بود.
نتایج نشان داد که عمدهترین اختلاف بین سه نوع یا وضعیت تراکتورها مربوط به لغزش چرخهای محرک است، به طوری که میانگین درصد لغزش در سه سطح شخم در مورد تراکتور یونیورسال 650 کمترین (6/12%) و در تراکتور مسی فرگوسن 285 بدون سنگینسازی چرخها بیشترین (27%) بود، که با سنگینسازی چرخهای محرک به 7/17 درصد کاهش یافت. همچنین، در حالی که افزایش درصد لغزش تراکتور یونیورسال 650 با افزایش عمق شخم شدید نبود (7/9% به 5/16%)، تراکتور مسی فرگوسن 285 سنگینسازی نشده شدیدترین تغییرات را نشان داد (11% به 48%). تجزیه و تحلیل آماری بازده کششی تیمارها نشان داد که تغییر معنیداری در بازده کششی تراکتور یونیورسال 650 با افزایش عمق شخم حاصل نگردید، و با میانگین بازده 8/73% دارای عملکرد مطلوبی بود، در حالی که بازده کششی تراکتور مسی فرگوسن 285 سنگینسازی نشده، که در شرایط شخم سطحی بیش از 75% بود، با افزایش عمق شخم به 46% کاهش یافت. سنگینسازی چرخهای محرک تراکتور مسی فرگوسن 285 روند نزولی بازده کششی را با افزایش عمق به طور چشمگیری بهبود بخشید، و حداقل آن را به حدود 63% ارتقا داد. به طور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد که تراکتور مسی فرگوسن 285، چنانچه سنگینسازی نگردد، تنها در انجام عملیات خاکورزی سطحی بازده مطلوب دارد، و برای شخم متوسط و عمیق باید از تراکتور یونیورسال 650 و یا مسی فرگوسن 285 سنگین شده استفاده نمود.
تورج هنر، محمود جوان، علیرضا کشاورزی،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
سرریزهای جانبی از جمله سازههای آبی میباشند که به طور گستردهای در سیستمهای آبیاری، زهکشی و فاضلاب مورد استفاده قرار میگیرند. در پژوهش حاضر تأثیر طول و ارتفاع تاج سرریز جانبی مایل بر ضریب تخلیه در جریانهای زیر بحرانی، در کانالهای منشوری و غیر منشوری مستقیم مستطیلی بررسی گردید.
بررسی نتایج 675 آزمایش، نشان داد که ضریب تخلیه به عدد فرود در ابتدای سرریز، نسبت ارتفاع سرریز به عمق آب در ابتدای سرریز، عمق آب روی سرریز به طول سرریز، و عامل منشوری کانال بستگی دارد. در این پژوهش، بر اساس دادههای آزمایشگاهی، مدلی ارائه شد که میتواند در شرایط جریان زیر بحرانی ضریب تخلیه را پیشبینی نماید. در نهایت، مدل ارائه شده با گزارشهای پژوهندگان دیگر در شرایط مختلف شیب جانبی و کف مورد ارزیابی و آزمون قرار گرفت. نتایج به دست آمده در برآورد دبی سرریز، با خطای نسبی کمتر از ده درصد همخوانی مناسبی را نشان داد.
سیف اله امین، عبدالمجید غفوری روز بهانی،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
پیشبینی رفتار هیدرولوژی حوزههای آبخیز و تخمین دبی و حجم سیلاب، برای طراحی و ارزیابی بیشتر پروژههای آبی، جلوگیری از فرسایش خاک و حفاظت منابع آب مورد نیاز است. برای تعیین واکنش حوزههای آبخیز در شرایط مختلف آب و هوایی، معمولاً از روشهای هیدرولوژی و نیز مدلهای مختلف ریاضی استفاده میشود که شبیهسازی رگبارهای منفرد و یا دادههای پیوسته سالهای متوالی را انجام میدهند . در این پژوهش از مدل پیوسته استانفورد (SWM- IV) برای شبیهسازی دبی متوسط روزانه، حجم سیلاب ماهیانه و سالیانه و تبخیرتعرق سالیانه در حوزه معرف رود زرد با وسعت 896 کیلومتر مربع، واقع در جنوب غربی ایران استفاده شده است. به منظور کنترل دقت شبیهسازی مدل، تحلیل حساسیت پارامترهای ورودی نیز بررسی گردید. برای واسنجی مدل از اطلاعات هیدرولوژی موجود سال آبی 56-1355 (همراه با ویژگیهای فیزیکی حوزه)، و برای ارزیابی مدل از دادههای سالهای 75-1360 استفاده شد. نتایج شبیهسازی نشان داد که حجم سیلابهای ماهیانه و سالیانه، حجم آب زیرزمینی، جریان زیر سطحی، تبخیرتعرق واقعی و ضریب رواناب حوزه آبخیز مورد بررسی با درستی بسیاری شبیهسازی میشود. رگرسیون بین مقادیر شبیهسازی شده و مشاهده شده حداکثر دبی متوسط روزانه ضریب تبیین 44/0 تا 81/0 را به دست داد. بنابراین، با توجه به نتایج، مدل استانفورد-4 برای بررسی پیشبینی رفتار هیدرولوژی سیلاب و تبخیرتعرق حوزههای آبخیز با مساحتهای مختلف در ایران توصیه میگردد.