2467 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
امیر محجوب، فواد کیلانه ئی، خیراله خادمی،
جلد 29، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
یکی از مواردی که در تعیین بازشدگی پل های رودخانه ای دارای اهمیّت زیادی است، عدم انسداد جریان در اثر کاهش مقطع عبوری سیلاب است. در این مقاله تعیین بازشدگی مورد نیاز برای عبور جریان رودخانه در محل پل با استفاده از مفهوم انرژی مخصوص و مدلسازی یک بعدی و سه بعدی جریان بررسی شده است. ابتدا با استفاده از مفهوم انرژی مخصوص، بیشینه پیش آمدگی خاکریزهای طرفین پل در رودخانه بهگونهای تعیین شد که باعث تغییر وضعیت جریان آب در بالادست پل نشود. ابعاد بهدستآمده برای بازشدگی پل، به صورت عددی و در دو حالت یک بعدی و سه بعدی شبیه سازی شده و وضعیت جریان در محل پل و بالادست آن ارزیابی و مقایسه شد. نتایج نشان داد که مدل عددی یک بعدی مقدار برگشت آب را به طور متوسط 67 درصد بیشتر از مدل سه بعدی پیش بینی می کند. این درحالی است که بیشینه تنش برشی بهدستآمده از مدل یک بعدی به طور متوسط 33 درصد کمتر از مدل سه بعدی است. اثر بیه پل بر مقدار برگشت آب و سایر متغیرهای هیدرولیکی جریان از جمله تنش برشی بستر و سرعتِ بیشینه با استفاده از مدل سه بعدی نیز بررسی شده است. در حالت بیه 40 درجه مقدار افزایش عمق آب، 19/2 درصد مقدار عمق نرمال به دست آمد.
کوثر نیسی، مهدی دریائی، سیدمحمود کاشفی پور، محمدرضا زایری،
جلد 29، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
یکی از چالشهای اساسی در طراحی سرریزهای جانبی، افزایش راندمان تخلیه سرریز است که بهصورت نسبت بدون بعد دبی عبوری از سرریز به دبی جریان ورودی تعریف میشود. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر صفحات جانبی هدایتکننده بر عملکرد هیدرولیکی سرریز جانبی همگرا انجام شد. برای این منظور، از نرمافزار FLOW-3D به منظور شبیهسازی جریان در حضور صفحات با زوایا، طولهای نسبی (نسبت طول صفحه به عرض کانال بالادست) و موقعیتهای مختلف نصب استفاده شد تا شرایط بهینه نصب صفحه از نظر هیدرولیکی شناسایی شود. پس از اعتبارسنجی مدل با دادههای آزمایشگاهی، ۲۸ سناریو ارزیابی شد. نتایج نشان داد که نصب صفحات جانبی میتواند در شرایط مناسب، راندمان تخلیه را به طور قابل توجهی افزایش دهد. در این میان، ترکیب زاویه ۶۰ درجه (دافع) و طول نسبی 0/2، در موقعیت ابتدایی سرریز (X₁)، بهترین عملکرد را ارائه داد و راندمان را از مقدار پایه 62% در حالت شاهد (بدون صفحه جانبی) به 82% ارتقا داد. بررسی الگوی سرعت جریان نیز نشان داد که شکلگیری ناحیه کمسرعت در پاییندست صفحه، نقش کلیدی در هدایت مؤثر جریان به سمت سرریز ایفا میکند. به طور کلی، استفاده از صفحات جانبی میتواند بهعنوان راهکاری ساده، کمهزینه و مؤثر برای بهبود عملکرد سرریزهای جانبی همگرا استفاده شود.
محمدسعید حسینی، علی اشرف امیری نژاد،
جلد 29، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
اصلاح ویژگی های خاک از مسائل دارای اهمیت در علوم کشاورزی و مهندسی است. به منظور بررسی تأثیر نانوذرات سیلیس بر ویژگیهای مکانیکی و فیزیکی خاک، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل نانوذرات سیلیس در سه سطح (0، 0/5 و 1 درصد وزنی) و دو نوع خاک با بافت لوم و لوم رسی بودند. نتایج آزمایش مقاومت برشی نشان داد افزودن نانوذرات سیلیس، زاویه اصطکاک داخلی و چسبندگی ذرات را در هر دو خاک لومی و لوم رسی افزایش داده؛ اما حد مایع و شاخص خمیری در هر دو خاک کاهش یافت. در آزمایش تحکیم نیز ضریب تراکمپذیری در خاک لوم از 0/38 به 0/21 و در خاک لوم رسی از 0/42 به 0/23 و ضریب تورم در خاک لوم از 0/13 به 0/07 و در خاک لوم رسی از 0/18 به 0/08 کاهش یافت. بهطور کلی، نتایج بیانگر تأثیر معنیدار نانوذرات سیلیس بر اصلاح مقاومت مکانیکی خاک، بهویژه در خاک لوم رسی با مقدار رس و سطح ویژه بیشتر بود؛ بنابراین می¬توان گفت که استفاده از نانوذرات سیلیس یک روش مؤثر در تثبیت خاکهای مسئلهدار است.
لاله دیوبند هفشجانی، محمد میرناصری، عبدعلی ناصری،
جلد 29، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
خاک بهعنوان یکی از منابع حیاتی طبیعی، نقشی اساسی در پایداری اکوسیستمها و امنیت غذایی جهانی دارد. اما تخریب ناشی از مدیریت ناپایدار، کشاورزی فشرده و آلودگی ظرفیت آن را تهدید میکند. استفاده از اصلاحکنندههای آلی مانند هیدروچار رویکردی نوین برای بهبود خواص فیزیکوشیمیایی خاک و ارتقای شاخص کیفیت خاک (SQI) است. این پژوهش با هدف بررسی اثر سطوح مختلف هیدروچار بر ویژگیهای خاک و ارزیابی SQI انجام شد. تیمارها شامل شاهد و سه سطح هیدروچار (H10، H20 و H50) بودند. ویژگیهای pH، تخلخل، چگالی ظاهری، هدایت الکتریکی، کربن آلی، نیتروژن کل و فسفر قابلاستفاده اندازهگیری و پس از نرمالسازی با روشهای آنتروپی و تحلیل مؤلفههای اصلی وزندهی شدند. نتایج نشان داد نیتروژن و کربن آلی بیشترین اهمیت را در کیفیت خاک دارند. تیمار H50 بالاترین SQI (0/815) را بهطور معنیدار نسبت به سایر تیمارها داشت؛ درحالیکه H20 (0/546) و H10 (0/336) نیز نسبت به شاهد (0/159) اثر مثبت داشتند. بهبود کربن آلی، نیتروژن و فسفر و کاهش چگالی ظاهری از مهمترین اثرهای هیدروچار بود؛ هرچند افزایش هدایت الکتریکی در H50 دیده شد. در مجموع، کاربرد هیدروچار اثر مثبت و تدریجی بر SQI دارد و سطح H20 میتواند بهعنوان گزینه بهینه برای ارتقای حاصلخیزی و کاهش خطر شوری پیشنهاد شود.
علی رضا واعظی، سعیده اکبری، فرشته حق شناس،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
فرسایش پاشمانی، مرحله آغازین فرسایش خاک توسط آب است که میتواند به طور قابل توجهی تحت تأثیر ویژگیهای خاک قرار گیرد. شدت این نوع فرسایش خاک در کشتزارهای دیم مناطق نیمهخشک به دلیل پوشش گیاهی پراکنده، بهویژه در مراحل اولیه رشد گیاه بالا است. این مطالعه با هدف بررسی نقش ویژگیهای خاک در فرسایش پاشمانی در کشتزارهای منطقه نیمهخشک انجام شد. نمونههافرسایش پاشمانی، مرحله آغازین فرسایش خاک توسط آب است که میتواند به طور قابل توجهی تحت تأثیر ویژگیهای خاک قرار گیرد. شدت این نوع فرسایش خاک در کشتزارهای دیم مناطق نیمهخشک به دلیل پوشش گیاهی پراکنده، بهویژه در مراحل اولیه رشد گیاه زیاد است. این مطالعه با هدف بررسی نقش ویژگیهای خاک در فرسایش پاشمانی در کشتزارهای منطقه نیمهخشک انجام شد. نمونههای خاکدانهها با قطر 6 تا 8 میلیمتر از سطح خاک (عمق 30-0 سانتیمتر) از 30 کشتزار دیم با سه تکرار برداشت شدند. خاکدانهها در کاسه های پاشمانی ریخته شده و به مدت 30 دقیقه در معرض بارندگی شبیهسازیشده با شدت 60 میلیمتر در ساعت قرار گرفتند. ویژگیهای مختلف خاک در 90 نمونه خاک تعیین شدند. بر اساس نتایج، بیشترین شدت فرسایش پاشمانی در خاکهای با بافت لومرسی (g.m⁻².s⁻¹ 0021/ 0) و کمترین مقدار آن در خاکهای با بافت شنلومی (g.m⁻².s⁻¹ 0/0008) دیده شد. فرسایش پاشمانی به طور معنیداری تحت تأثیر توزیع اندازه ذرات قرار گرفت؛ بهطوری که همبستگیهای مثبتی با سیلت (0/43=r)، رس (0/44=r) و رس قابل پراکنش (0/47=r) یافت شد؛ درحالیکه همبستگیهای منفی با شن (0/46- =r) و سنگریزه (0/53- =r) داشت. علاوه بر این، فرسایش پاشمانی به طور قابل توجهی تحت تأثیر ماده آلی (0/23- =r)، کربنات کلسیم (0/22- =r)، چگالی ظاهری (0/60- =r)، پایداری خاکدانه (0/44- =r) و هدایت هیدرولیکی (0/44- =r) قرار گرفت. این مطالعه نشان داد که کشتزارهای دیم دارای خاک با بافت خاکریز و مقدار اندک ماده آلی و آهک، حساسیت بیشتری به فرسایش پاشمانی در مناطق نیمهخشک دارند.ی خاکدانهها با قطر 6 تا 8 میلیمتر از سطح خاک (عمق 0-30 سانتیمتر) از 30 کشتزار دیم با سه تکرار برداشت شدند. خاکدانهها در کاسههای پاشمانی ریخته شده و به مدت 30 دقیقه در معرض بارندگی شبیهسازیشده با شدت 60 میلیمتر در ساعت قرار گرفتند. ویژگیهای مختلف خاک در 90 نمونه خاک تعیین شدند. براساس نتایج، بالاترین شدت فرسایش پاشمانی در خاکهای با بافت لومرسی (g.m⁻².s⁻¹0/0021) و کمترین مقدار آن در خاکهای با بافت شنلومی (g.m⁻².s⁻¹ 0/0008) مشاهده شد. فرسایش پاشمانی به طور معنیداری تحت تأثیر توزیع اندازه ذرات قرار گرفت؛ به طوری که همبستگیهای مثبتی با سیلت (0/43=r)، رس (0/44=r) و رس قابل پراکنش (0/47=r) یافت شد، در حالی که همبستگیهای منفی با شن (0/46- =r) و سنگریزه (0/53- =r) داشت. علاوه بر این، فرسایش پاشمانی به طور قابل توجهی تحت تأثیر ماده آلی (0/23- =r)، کربنات کلسیم (022- =r)، چگالی ظاهری (0/60- =r)، پایداری خاکدانه (0/44- =r) و هدایت هیدرولیکی (0/44- =r) قرار گرفت. این مطالعه نشان داد که کشتزارهای دیم دارای خاک با بافت خاکریز و مقدار اندک ماده آلی و آهک، حساسیت بیشتری به فرسایش پاشمانی در مناطق نیمهخشک دارند.
هما چگینی، چوقی بایرام کمکی، مجید اونق، حمیدرضا عسگری، خلیل قربانی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
این پژوهش با هدف تحلیل همبستگی مکانی – زمانی شاخص سلامت گیاهان (VHI) با متغیرهای اقلیمی شامل بارش، تبخیر – تعرق پتانسیل (PET) و دمای میانگین در استان گلستان طی دوره 2000 تا 2024 انجام شد. دادههای ماهوارهای MODIS برای شاخصهای گیاهی و دما و دادههای اقلیمی مجموعه TerraClimate برای بارش و PET بهکار گرفته شد. پس از همترازی دادهها، از تحلیل همبستگی متقابل (CCF) به منظور شناسایی تأخیرهای بهینه و از مدل جنگل تصادفی (Random Forest) برای ارزیابی اهمیت نسبی متغیرها استفاده شد. نتایج نشان داد میانگین دما و PET روندی افزایشی و بارش روندی کاهشی داشتهاند که موجب فشار اقلیمی و کاهش VHI در بیشتر نواحی استان، بهویژه در فصل تابستان و در اراضی زراعی و مرتعی شده است. رابطه VHI با بارش مثبت (بیشترین مقدار همبستگی در اراضی زراعی برابر با 0.299)، با PET منفی (حدود 287/0-) و با دما غیرخطی (275/0) بود. اثر بارش بر VHI عمدتاً در بازه زمانی کوتاهمدت (1–0 ماه) دیده شد؛ درحالیکه واکنش VHI به PET و دما با تأخیر 2 تا 4 ماه نمایان شد. نتایج مدل Random Forest نشان داد بارش مهمترین متغیر مؤثر بر تغییرات VHI است و پس از آن PET و دما بیشترین نقش را دارند (78/0R²=، 09/0 RMSE=). این یافتهها بیانگر نقش بارش بهعنوان عامل اصلی و فوری، و نقش PET و دما بهعنوان عوامل ثانویه و تجمعی در سلامت پوشش گیاهی استان هستند. نتایج این پژوهش میتواند مبنایی برای تدوین برنامههای مدیریتی و سازگاری با تغییر اقلیم در حوزه کشاورزی و منابع طبیعی استان گلستان قرار گیرد.
سید مسعود سلیمان پور، امید رحمتی، صمد شادفر، مریم عنایتی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
فرسایش خندقی، یکی از مهمترین انواع فرسایش آبی است. از آنجایی که میزان هدررفت خاک ناشی از این فرسایش، ارتباط مستقیمی با عوامل محیطی دارد؛ بنابراین می توان بر اساس شرایط محیطی، میزان هدررفت خاک ناشی از هر خندق را مدل سازی کرد. با توجه به اینکه مدل های یادگیری ماشین، مبتنی بر هوش مصنوعی، قابلیت زیادی در تجزیهوتحلیل اطلاعات محیطی دارند، در این پژوهش علاوه بر تعیین هدررفت خاک ناشی از فرسایش خندقی، اقدام به مدل سازی با استفاده از دو مدل جنگل تصادفی و شبکه عصبی مصنوعی و ارزیابی کارایی آنها در حوزه آبخیز ماهورمیلاتی واقع در جنوب غرب استان فارس شده است. به این منظور، اندازه گیری پارامترهای ابعادی 70 خندق، طی چهار سال (1402-1399) انجام و حجم و وزن خاک از دست رفته محاسبه شد. 15 عامل محیطی، به عنوان متغیرهای پیش بینی کننده انتخاب و مدل سازی با رویکرد اعتبارسنجی متقاطع، توسط این دو مدل انجام شد و دقت مدل ها با استفاده از معیارهای کمی بررسی شد. میزان هدررفت خاک خندق ها در دوره مورد مطالعه 15300/94 تن بود. ارزیابی دقت مدلها نشان داد مدل جنگل تصادفی بر اساس معیار ارزیابی ضریب تبیین (0/73-0/66=R2) از عملکرد بهتری برخوردار است. همچنین این مدل از نظر معیار ارزیابی شاخص خطای RSR، دارای کمترین مقدار بوده (1/03-0/66=RSR) و بیشترین دقت را به خود اختصاص داده است. از نظر شاخص ارزیابی تطابق (D)، نیز مدل جنگل تصادفی دارای بیشترین تطابق، میان دادههای مشاهداتی و پیشبینی بوده و بیشترین مقدار این شاخص (0/83=D) را به خود اختصاص داد و بنابراین به عنوان مدل برتر برای پیشبینی هدررفت خاک ناشی از فرسایش خندقی در این حوزه آبخیز معرفی شد.
سعید سلطانی مارگانی، جهانگیر عابدی کوپایی، منوچهر حیدرپور، سیدعلیرضا گوهری،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
این پژوهش به بررسی کارایی تالاب مصنوعی در تصفیه پسابهای شهری با استفاده از دو گیاه وتیور (Chrysopogonzizanioides) و نی معمولی (Phragmitesaustralis) اختصاص دارد. با توجه به افزایش آلودگی منابع آبی و همچنین کمبود آب در ایران، کاربرد راهکارهای طبیعتمحور (Nature Based Solutions-NBS) بهویژه تالابهای مصنوعی بهعنوان راهکاری مؤثر در مدیریت و تصفیه پسابها اهمیت بسیار دارد. این پژوهش بر پساب تصفیهخانه دانشگاه صنعتی اصفهان متمرکز شده و در مدت 6 ماه به ارزیابی تأثیر تیمارهای مختلف که شامل چهار تیمار: ۱) تالاب با کاشت گیاه وتیور (V)، ۲) تالاب با کاشت گیاه نی (N)، 3 تالاب شاهد بدون گیاه (B) و 4 تالاب شاهد بدون گیاه با پایه نگهدارنده (P) با طرح آماری کاملاً تصادفی، بر پارامترهای شیمیایی پساب و گیاه پرداخته است. از جمله این پارامترها میتوان بهBOD₅ ،COD ، نیترات و فسفات اشاره کرد. نتایج نشاندهنده وجود بیشترین سطح BOD₅ و COD در تیمارهای شاهد (بدون گیاه) و کاهش معنادار آن در تیمارهای کاشت دو گیاه وتیور و نی بوده است. بهترین عملکرد حذف این دو پارامتر در ماه ششم در دو تیمار وتیور و نی در زمان ماند 30 روز با کاهش 67 و 65 درصد برای BOD₅ و کاهش 85 و 84 درصد برای COD بوده است. در ماه ششم در زمان ماند 15 روز مقدار نیترات در تیمار وتیور و نی به ترتیب 25 و 34 درصد کاهش و در زمان ماند 30 روز 39 و 59 درصد کاهش داشت که این تفاوت هم در زمان ماند و هم در نوع گیاه در سطح 5 درصد معنیدار بوده است و مقدار کاهش فسفات پساب در ماه ششم در زمان ماند 15 روز در دو تیمار وتیور و نی به ترتیب 65 و 81 درصد و در زمان ماند 30 روز به ترتیب 82 و 87 درصد کاهش داشت که این کاهش در هر دو تیمار زمان ماند و نوع گیاه در سطح 5 درصد معنیدار بود. نتایج زمان ماند نشان داد که کاهش دو پارامتر BOD₅ و COD ارتباط مستقیم با زمان ماند دارد و هرچه زمان ماند بیشتر شود، درصد حذف این دو پارامتر نیز بیشتر میشود. در خصوص نیتروژن و فسفر، گیاه نی بیشترین عملکرد را به نمایش گذاشت و توانست مقادیر این آلایندهها را به طور مؤثری کاهش دهد. میزان جذب نیتروژن کل در شاخساره و ریشه گیاه نی در مدت زمان 30 روز به ترتیب 33/4 و 22/51 میلیگرم در کیلوگرم ماده خشک گیاه بود که نشاندهنده عملکرد زیاد گیاه نی در جذب نیتروژن پساب دارد. این پژوهش نشان میدهد که کاشت گیاهان وتیور و نی میتواند بهعنوان یکی از راهکارهای پایدار در بهبود کیفیت آب و مدیریت مؤثر منابع آبی در ایران مورد استفاده قرار گیرد.
سعید فراهانی، فرهاد میرزایی، مسعود پارسینژاد، محمود اکبری،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تحلیل کمی و کیفی مصرف آب کشاورزی در استان مرکزی، به محاسبه و بررسی مصرف آب در سطح ۱۸ محصول زراعی و ۱۲ شهرستان با استفاده از ردپای آب بهعنوان شاخصی جامع پرداخته است. در این راستا، بررسی همزمان سه مؤلفه ردپای آب آبی، سبز و خاکستری بهعنوان ابزاری تحلیلی برای ارزیابی میزان و نحوه مصرف آب صورت گرفت. در این مطالعه از دادههای هواشناسی، کشاورزی و مصرف نهادهها در سال زراعی ۱۴۰2–۱۴۰1 استفاده شده و مقادیر ردپای آب بهصورت واحد و کل برحسب محصول و شهرستان برآورد شدهاند. نتایج نشان داد که BWFU بهشدت تحتتأثیر عوامل مکانی (اقلیم و بارش) و ویژگیهای گیاهی (عملکرد، نوع محصول و دوره رشد) قرار دارد. تفاوت BWFU تا ۹۸% در میان محصولات مختلف و تفاوت بیش از ۹ برابری GWFU در اراضی دیم نسبت به فاریاب دیده شد. همچنین مقادیر GRWFU برای بسیاری از محصولات از BWFU فراتر رفت که بیانگر بار آلاینده قابلتوجه ناشی از مصرف کودهای شیمیایی است. علاوه بر عوامل مکانی و ویژگیهای گیاهی، اختلاف MCM223 بینشهرستانهای ساوه و آشتیان و اختلافMCM52/7 بین شهرستانهای شازند و محلات بهترتیب در BWF و GWF نشانگر تفاوت مکانی در BWFU و سطح کشت است. همچنین اختلاف MCM137 بین GRWF شهرستانهای اراک و آشتیان علاوه بر سطح کشت، تحت تأثیر میزان و نوع کود مصرفی قرار دارد. اقدامات مدیریتی پیشنهادی در کنار بهبود عملکرد، شامل کاهش سطح کشت محصولات پرمصرف، توسعه اراضی دیم در نواحی پربارش، بهینهسازی مصرف نهادهها و اصلاح الگوی کشت متناسب با منابع و شرایط اقلیمی بهمنظور حفظ کمیت و کیفیت منابع آب توصیه میشود. بر این اساس، نتایج پژوهش قابلیت شاخص ردپای آب را در تحلیل مکانمحور و محصولمحور مصرف آب و تدوین واکنشهای مدیریتی بیان میکند.
نوراله میرغفاری، محسن سلیمانی، آزیتا طیبی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
با گسترش صنعت و کاهش میزان آب در دسترس، توجهها به سمت بازچرخانی و تصفیه آبهای استفادهشده در مراحل مختلف صنعت جلب شده است. استفاده از جاذبها یکی از روشهای آسان و کمهزینه تصفیه پساب در صنایع مختلف است. در این مطالعه از زئولیت کلینوپتیلولیت برای جذب دو ماده رنگزا کاتیونی متیلن بلو و دیسپرس رد 60 استفاده شده است. برای بررسی کارایی زئولیت، چهار متغیر pH، زمان تماس، مقدار جاذب و غلظت اولیه رنگ با استفاده از روش سطح پاسخ (RSM) مورد بررسی قرار گرفتند. با توجه به نتایج حاصلشده از آزمایشهای ناپیوسته، بیشترین میزان جذب رنگ متیلن بلو و دیسپرس رد 60 با استفاده از زئولیت کلینوپتیلولیت به ترتیب 9/98 و 7/78 درصد در شرایط بهینه زمان تماس120 دقیقه، غلظت رنگ50 میلیگرم بر لیتر، مقدار جاذب 20 گرم بر لیتر،10pH= برای متیلن بلو و 4pH= برای رد 60 به دست آمد. مدل شبه مرتبه دوم با مقدار 90 < R2 بهترین تناسب را برای جذب مواد رنگزا از محلولهای آبی داشته است. همچنین میزان جذب مواد رنگزا با همدماهای جذب لانگمویر (دیسپرس رد 60) و فروندلیچ (متیلن بلو) همبستگی بهتری را از خود نشان داد. نتایج آزمایشهای پیوسته نشان داد که بیشترین میزان جذب متیلن بلو و دیسپرس رد 60 به ترتیب 7/97 و 9/45 میلیگرم بر گرم بود. نتایج بیانگر کارایی قابل توجه زئولیت مورد استفاده به عنوان جاذب رنگهای کاتیونی مورد استفاده برای کاربرد در تصفیه پسابهای صنعتی است.
سیاوش برده جی، حمیدرضا عشقی زاده، مرتضی زاهدی، مهرداد محلوجی، مهدی قیصری،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
تغییر اقلیم بر عملکرد و بهرهوری آب محصولات زراعی تأثیرات قابلتوجهی دارد. هدف این مطالعه ارزیابی تأثیر تغییر اقلیم بر عملکرد بیولوژیک و دانه و میزان مصرف و بهرهوری مصرف آب (WUE) دو ژنوتیپ جو (گوهران و ریحان 03) در تاریخهای مختلف کاشت پاییزه و بهاره با استفاده از مدل CERES-Barley نرمافزار DSSAT بود. بخش میدانی این مطالعه در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه صنعتی اصفهان (نجفآباد) برای جمعآوری دادههای واسنجی و ارزیابی مدل انجام شد. دادههای هواشناسی در بازه زمانی 2016–2003 از ایستگاه نجفآباد و دادههای برآوردشده برای بازه زمانی 2050–2020 با استفاده از مدل مارکسیم تحت سناریو RCP 8.5 بهدست آمد. تاریخهای کاشت در بازه 35- تا 35+ روز از تاریخ اصلی (30 مهر برای کشت پاییزه و 13 اسفند برای کشت بهاره) در نظر گرفته شدند. مدل مورد استفاده با دقت زیاد برای صفات روز تا گردهافشانی، روز تا رسیدگی، سطح برگ و عملکرد دانه و بیولوژیک واسنجی شد. تغییر اقلیم، بهویژه افزایش دما، عملکرد دانه و بیولوژیک را در هر دو فصل کاشت کاهش داد؛ اما عملکرد بیولوژیک به ویژه در کاشت بهاره کاهش بیشتری پیدا کرد. در بازه 2050–2040، بیشترین میزان مصرف آب در پاییزه (387/5 میلیمتر برای گوهران) و کمترین میزان آن در کاشت بهاره (239 میلیمتر برای ریحان 03) بهدست آمد. تأخیر 25–20 روزه در کاشت پاییزه، بهرهوری مصرف آب را بهبود داد؛ درحالیکه کاشت زودهنگام 20-10 روزه در کاشت بهاره، به دلیل بهرهگیری از دماهای خنکتر بهرهوری مصرف آب را افزایش داد. میزان تبخیر -تعرق در کشت پاییزه (تا 399 میلیمتر) افزایش، ولی در کشت بهاره (تا 267 میلیمتر) کاهش یافت. رقم ریحان 03 به دلیل زودرستر بودن، تحت تأثیر تغییر اقلیم در کاشت بهاره نسبت به رقم گوهران کاهش عملکرد کمتری را نشان داد. به طور کلی نتایج این مطالعه نشان داد که در شرایط مشابه این مطالعه، از طریق تغییر تاریخ کاشت میتوان اثرات منفی تغییر اقلیم بر رشد و عملکرد گیاه جو را کاهش داد و پایداری تولید این گیاه را بهبود بخشید.
نسترن زمانی، جهانگیر عابدی کوپایی، سعید اسلامیان، افشین سلطانی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
کمبود آب، ردپای آب کشاورزی را به شاخصی مهم برای مدیریت پایدار منابع به ویژه در مناطق خشکی مانند ایران تبدیل کرده است. این شاخص وابسته به عوامل مختلفی از جمله اقلیم، میزان عملکرد، عادات غذایی مردم و راندمان آبیاری و کشاورزی است که می توان با بهره گیری از مدل ها آن را با سرعت بیشتری برآورد کرد. مدل SSM-iCROP2 دسته ای از مدل های شبیه سازی است که در ایران برای بیش از 30 گونه گیاهی پارامتریابی و ارزیابی شده است و در بیشتر مطالعات مربوط به عملکرد گیاهی استفاده شده است. از آنجایی که شکر یکی از منابع مهم تأمین انرژی در سبد غذایی است، سطح زیر کشت وسیعی را در کشور به خود اختصاص داده است. شکر حاصل از نیشکر در کشور به طور عمده در استان خوزستان کشت می شود. در این مطالعه با هدف معرفی مدل نامبرده در برآورد ردپای آّب آّبی و سبز این محصول استراتژیک در کشور از روش بزرگمقیاسنمایی برای شرایط پتانسیل و کشاورزان در بازه زمانی 1371 تا 1401 استفاده شد. نتایج نشان داد میزان ردپای آب کل نیشکر در کشور که حاصل جمع ردپای آب آبی، سبز و خاکستری است، برای شرایط پتانسیل و کشاورزان به ترتیب معادل 2251 و 3134 مترمکعب بر تن است.
امیرمهدی بیات، محمد شایان نژاد، محمود اکبری،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
مدلهای ریاضی ابزار مناسبی برای طراحی آبیاری سطحی هستند. مدل EDOSIM بهعنوان یک مدل شبیهسازی - بهینهسازی آبیاری سطحی، از شبیهسازی با مدل بیلان حجمی و بهینهسازی فراابتکاری بهره میبرد. در این مطالعه با هدف بهبود شبیهسازی فاز پیشروی در مدل EDOSIM، مدل هیدرودینامیک کامل جایگزین مدل بیلان حجمی برای طراحی آبیاری جویچهای شد و منجر به توسعه مدل EDOSIM-HD شد. بدینمنظور معادلات سنت - ونانت با استفاده از شمای ضمنی تفاضل محدود پرایزمن، گسسته و به مجموعهای از معادلات غیرخطی در قالب دستگاه معادلات تبدیل شدند. دستگاه معادلات حاصل با استفاده از روش نیوتن - رافسون، خطی و با استفاده از روش ماتریس اسپارس حل شد. نتایج حاصل با نرمافزار SIRMOD بهمنظور اعتبارسنجی شبیهسازی مقایسه شد. با استفاده از حلگر particleswarm جعبهابزار بهینهسازی نرمافزار MATLAB، متغیر تصمیم دبی ورودی بهمنظور بهینهسازی تابع هدف هیدرولیکی متشکل از راندمان، کفایت و یکنواختی مورد استفاده قرار گرفت. نتایج در مزرعه مطالعاتی نشان داد در شبیهسازی اولیه با دبی ورودی 1/4 لیتر در ثانیه، زمانهای مهم آبیاری، حجم نفوذ، شاخصهای عملکرد، نیمرخها و آبنمودها، هدررفت عمقی حدود 50 درصدی آب را نشان دادند. همچنین نتایج مدل EDOSIM-HD نسبت به مدل EDOSIM به مدل هیدرودینامیک نرمافزار SIRMOD نزدیکتر بود. با بهینهسازی و افزایش دبی بهینه (1/8 لیتر در ثانیه) نسبت به دبی اولیه، کاهش زمانهای پیشروی، قطع جریان، تخلیه و پسروی و عدم تغییر زمان مورد نیاز نفوذ رخ داد. کاهش حجم نفوذ نیز بهواسطه اعمال دبی بیشتر در زمان کمتر صورت گرفت. تمامی شاخصهای عملکرد نیز به وضع بهینه خود نزدیکتر شدند؛ به جز نسبت رواناب پایاب (TWR) که افزایش اندک 11 درصدی آن (به خاطر دبی بیشتر)، نسبت به کاهش شدید 22 درصدی نسبت نفوذ عمقی (DPR) و افزایش 10 درصدی راندمان کاربرد (Ea) قابل اغماض بود. در مجموع با توجه به شاخصهای عملکرد حاصله در اعتبارسنجی با SIRMOD، شبیهسازی مدل EDOSIM-HD در فاز پیشروی طراحی آبیاری جویچهای، بهتر از مدل EDOSIM بود.
مینا عالی پور بابادی، مجتبی نوروزی مصیر، عبدالامیر معزی، افراسیاب راهنما قهفرخی، مهدی تقوی زاهد کلائی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
این آزمایش با هدف بررسی اثربخشی روش های کاربرد آمینوکلات¬های آهن بر تعیین گونه های شیمیایی آهن محلول خاک و نیز غلظت و جذب آهن دانه آفتابگردان رقم اسکار در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی و با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه شهید چمران اهواز انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل دو روش کاربرد (پرایمینگ بذر و کودآبیاری) و سه نوع منبع آهن شامل آمینوکلات-های گلایسین – آهن [Fe (Gly)2]، متیونین – آهن [Fe (Met)2]، کود سولفات آهن و نیز شاهد (بدون کود) بود. به منظور تعیین گونه های شیمیایی مختلف آهن از نرمافزار Visual MINTEQ استفاده شد. نتایج نشان داد که کاربرد آمینوکلات های آهن به ویژه متیونین - آهن به طور معنی داری pH خاک را کاهش داده و موجب افزایش معنی دار غلظت آهن قابل دسترس (35/7 درصد) و نیز غلظت (13/5 درصد) و جذب آهن دانه (79/1 درصد) در گیاه نسبت به شاهد شد. کاربرد منابع آهن، به طور معنی داری غلظت گونه های شیمیایی غالب آهن (گونه Fe2+¬ و FeSO4 (aq)) را در محلول خاک افزایش داد؛ بهطوری که بیشترین غلظت گونه Fe2+، با کاربرد تیمار پرایمینگ آمینوکلات متیونین - آهن نسبت به شاهد (3/1 برابر) به دست آمد. وجود همبستگی مثبت و معنی دار بین غلظت گونه های Fe2+ و FeSO4 (aq) ، با غلظت آهن قابل دسترس (به ترتیب **88/0 r=و **89/0r=) و جذب آهن دانه (به ترتیب **84/0 r=و **87/0¬r=)¬ آفتابگردان به دنبال کاربردهای مختلف منابع آهن، حاکی از نقش کلیدی این گونه ها در افزایش فراهمی زیستی آهن و بهبود جذب آن توسط گیاه در شرایط خاک آهکی بود.
مسعود نصراصفهانی، علی طالبی، احسان فتحی، علی اکبر مهدویان چشمه گل، ابوالقاسم فلاحتی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
سلامت و پایداری آبخیز موضوعی پیچیده است که باید از جنبههای اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی و با استفاده از شاخصهای گوناگون ارزیابی شود. هدف از این مطالعه بررسی وضعیت پایداری و سلامت حوزه آبخیز خوانسار در استان یزد بر اساس مدل اصلاحشده WHSI است. این مدل با توجه به شرایط بومی کشور ایران و متغیرهای موجود طراحی شده که شامل ۳۴ متغیر کلیدی که از این تعداد، ۱۳ متغیر اجتماعی، ۵ متغیر هیدرولوژیک، ۱۰ متغیر کیفیت آب و ۶ متغیر مرتبط با کاربری اراضی است. در این مطالعه، دادههای دهساله برای هر متغیر جمعآوری و با استفاده از روشهای کمی امتیازدهی شدند. طبق نتایج 11 متغیر در وضعیت خوب، یک متغیر متوسط، سه متغیر ضعیف و 19 متغیر در وضعیت بحرانی قرار داشتند. تحلیل مدل WHSI نشان داد که شاخصهای اجتماعی در وضعیت نسبتاً بهتری قرار دارند؛ درحالیکه متغیرهای هیدرولوژیک، کیفیت آب و کاربری اراضی عمدتاً در وضعیت بحرانی قرار گرفتند. همچنین نتایج این پژوهش نشان داد وضعیت سلامت حوزه آبخیز خوانسار یزد با امتیاز 74 در وضعیت میانی سلامت و به لحاظ پایداری با امتیاز 12 در وضعیت ناپایدار است. نتایج این پژوهش میتواند با ارائه تصویر دقیق از متغیرهای بحرانی، مبنایی برای تدوین سیاستهای مشخص مدیریتی از جمله بهبود کیفیت و کمیت منابع آب، احیای پوشش گیاهی، کنترل بهرهبرداری ناپایدار و تقویت برنامههای سازگاری با تغییر اقلیم باشد و بدین ترتیب نقش مؤثری در افزایش تابآوری و ارتقای سلامت و پایداری آبخیز ایفا کند.
مهدی دوستی، مجید گلوئی، مهدی مهدیخانی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
رشد سریع شهرنشینی و گسترش سطوح نفوذناپذیر در مناطق شهری، سبب افزایش حجم روانابهای سطحی، کاهش نفوذ آب به سفرههای زیرزمینی و درنتیجه بروز مشکلاتی همچون سیلابهای ناگهانی و آبگرفتگی معابر شده است. در سالهای اخیر، بهکارگیری سیستمهای نفوذ زیستی به عنوان یکی از مؤثرترین رویکردهای مبتنی بر توسعه کمتأثیر (LID) برای مدیریت پایدار رواناب شهری مورد توجه قرار گرفته است. در این پژوهش، عملکرد شش نوع از حوضچه های نفوذ زیستی به منظور کاهش حجم رواناب و بهبود مدیریت آبهای سطحی در ناحیه شرقی شهر قزوین مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور، از دادههای بارش ۴۰ساله (۱۳۶۲ تا ۱۴۰۲) استفاده شد و روابط شدت – مدت - دوره بازگشت (IDF) استخراج شد. سپس با بهرهگیری از الحاقیه Hec-GeoHMS، زیرحوضههای منطقه مورد مطالعه تعیین شد. برای برآورد دبی رواناب و ضریب رواناب مؤثر، از مدل SWMM استفاده گردید که میانگین ضریب رواناب منطقه ۰٫79 محاسبه شد. در ادامه، برای ارزیابی عملکرد سیستمهای نفوذ زیستی، مدل عددی MIDS به کار گرفته شد و شش سناریو شامل حوضچه نفوذ زیستی با و بدون زهکش، جعبه درختی با و بدون زهکش، ترانشه نفوذی و پیادهرو نفوذپذیر، تحت شرایط بارش با دوره بازگشت ۴۰ساله شبیهسازی شدند. نتایج مدلسازی نشان داد که پیادهرو نفوذپذیر بیشترین کارایی را در کاهش حجم رواناب داشته و توانست بیش از ۷۲۸٬۰۰۰ مترمکعب رواناب را نفوذ دهد؛ درحالیکه حوضچه نفوذ زیستی با زهکش کمترین میزان اثربخشی را داشت. بهطورکلی، یافتههای این پژوهش بیانگر آن است که طراحی اصولی، انتخاب موقعیت مناسب، توجه به ویژگیهای خاک و شرایط هیدرولوژیک منطقه از عوامل تعیینکننده در افزایش کارایی سامانههای نفوذ زیستی و تحقق مدیریت پایدار رواناب شهری محسوب میشوند.
عیسی سلگی، مهدیه درج در،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
آلودگی خاک به فلزات یکی از مشکلات مهم و اساسی در اکوسیستم های خشکی به خصوص در داخل و نواحی اطراف صنعتی است که به طریق مختلف میتواند سلامت انسان را تهدید کند. بر این اساس در مطالعه حاضر به بررسی تجمع زیستی آلودگی فلزات سنگین در کرمخاکیEisenia fetida در خاکهای اطراف کارخانه سیمان آبیک استان البرز پرداخته شد. به این منظور تعداد 60 نمونه خاک از عمق 20-0 سانتیمتری در فواصل 500، 1000 و2000 و در جهتهای شمال، جنوب، شرق و غرب برداشت شد. همچنین نمونه های کرمخاکی بهصورت تصادفی در جهتهای مختلف از این فواصل برداشت شد. بهمنظور سنجش فلزات سنگین در خاک و کرمخاکی روش هضم تر بهکار گرفته شد و به کمک دستگاه جذب اتمی غلظت فلزات سنگین Zn، Cu، Pb، Cr، Ni سنجش شدند. برای بررسی اثر فاصله و جهت از روشهای آماریOne-way ANOVA و کروسکال والیس استفاده شد. همچنین برای ارزیابی توانایی کرمخاکی بهعنوان شاخص زیستی از شاخص فاکتور تجمع زیستی (BAF) استفاده شد. بر اساس این پژوهش میانگین غلظت فلزات سنگین خاک در اطراف زمینهای کارخانه سیمان آبیک برای Zn، Cu، Pb، Cr، Ni بهترتیب 22/20، 10/19، 6/34، 7/63 و135/75 (میلیگرم بر کیلوگرم) و همچنین میانگین غلظت فلزات سنگین کرمخاکی در این منطقه برای فلزات Cr, Pb, Cu, Zn و Ni به ترتیب 57/51، 9/66، 5/18، 5/45 و 106/17 (میلیگرم بر کیلوگرم) به دست آمد و نتایج نشان داد که اثر فاصله تنها در مورد فلز نیکل معنیدار است (0/05(p< و اثر جهت برای همه فلزات سنگین به جز روی (0/05(p> معنیدار بود (0/05 (p< . همچنین روند کاهشی غلظت فلزات سنگین Zn، Cu و Pb با افزایش فاصله از کارخانه سیمان دیده شد که نشاندهنده تاثیر کارخانه سیمان آبیک بر آلودگی فلزات سنگین در خاک کشاورزی اراضی اطراف آن است. بیشترین میزان شاخص تجمع زیستی (BAF) برای عنصر روی و بیشتر از 1 محاسبه شد که نشاندهنده تجمع زیستی روی در کرمخاکی است و میتوان نتیجه گرفت که کرمخاکی گونه شاخص زیستی مناسبی برای پایش آلودگی خاک به فلزات سنگین به ویژه روی است.
رضا پیکانپور فرد، فریال فراست، سهراب هاشمی نژاد، سیما فاخران،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف مکانیابی بهینه حوضههای تغذیه مصنوعی آبهای زیرزمینی در حوضه آبریز یزد - اردکان با مساحت 116765 هکتار بهمنظور مقابله با چالشهای کمبود منابع آب، افت شدید سطح آبهای زیرزمینی و بارندگی کمتر از mm100 انجام شد. مطالعه حاضر با تلفیق سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) و روشهای تصمیمگیری چندمعیاره (MCDM) انجام گرفت. 17 معیار مؤثر شامل ارتفاع، شیب، کاربری اراضی، زمینشناسی، خاکشناسی، اقلیم، فاصله از گسل و خطوط همدما در محیط ArcGIS 10.5 تحلیل شد. وزندهی معیارها با روش بهترین - بدترین (BWM) و تلفیق لایهها با روش ترکیب خطی وزندار (WLC) صورت گرفت. نتایج نشان داد معیارهای شیب (وزن 0/203)، ارتفاع (همبستگی >0/75) و کاربری اراضی (همبستگی ≈0/5) بیشترین تأثیر را در مطلوبیت مناطق دارند؛ درحالیکه اقلیم و خطوط همدما کماثر بودند. نقشه نهایی مطلوبیت در مقیاسm 900×m900 متر نشان داد مناطق مرکزی و جنوبی دشت، شیب کمتر از 2% و سازندهای آبرفتی نفوذپذیر، به دلیل توپوگرافی مسطح و فاصله مناسب از گسلها، اولویت بالاتری برای تغذیه مصنوعی دارند. تحلیل حساسیت، 8 معیار کلیدی با ضریب همبستگی >0/5 را شناسایی کرد و با حذف 53% از معیارهای غیرضروری، چارچوبی کارآمد برای مدیریت پایدار منابع آب ارائه شد. مطالعه حاضر علاوه بر کمک به افزایش سطح آبهای زیرزمینی، بهبود حاصلخیزی خاک و حفظ اکوسیستمهای محلی، راهکاری مؤثر برای مدیریت بحران آب در مناطق خشک ارائه میدهد.
سیدمحمد میرهاشمی، محمد شایان نژاد، محمود اکبری،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
تخمین مناسب پارامترهای نفوذ آب در خاک و ضریب زبری مانینگ یکی از عوامل تأثیرگذار در طراحی و ارزیابی صحیح سامانههای آبیاری سطحی است. مدل EDOSIM یک مدل شبیهسازی - بهینهسازی آبیاری سطحی است که از تلفیق شبیهسازی با مدل بیلان حجمی و بهینهسازی فراابتکاری استفاده میکند. در بخش ارزیابی این مدل، از روش دونقطهای الیوت - واکر برای تخمین پارامترهای معادله نفوذ کوستیاکف - لوئیس استفاده شده است. در این پژوهش ابتدا واسنجی ضریب مانینگ و پارامترهای معادله نفوذ کوستیاکف - لوئیس در ارزیابی آبیاری جویچهای و نواری با استفاده از دادههای پیشروی مشاهداتی صورت گرفت. این مهم از طریق سه مدل بیلان حجمی با ضرایب شکل ثابت (VB-CC)، ترکیب مدل بیلان حجمی و مدل اینرسی صفر (VB-ZI) و مدل بیلان حجمی با ضرایب شکل متغیر (VB-VC) با بهرهگیری از مجموعاً 10 سری داده ارزیابی آبیاری نواری و جویچهای انجام شد. سپس قابلیت واسنجی پارامترهای نفوذ و ضریب زبری به روش برتر به مدل EDOSIM افزوده شد. نتایج نشان داد روش VB-CC با توجه به متوسط شاخصهای آماری 0/998R2=، 4%/2NRMSE= و 0/60- MBE= در 10 مزرعه، بهترین صحت و دقت واسنجی را دارا بود. روشهای VB-ZI و VB-VC حتی با مقادیر واسنجیشده نیز طول پیشروی را کمبرآورد کردند. قرار گرفتن واسنجی به روش VB-CC به جای روش دونقطهای الیوت واکر در مدل EDOSIM، با کمتر (بهتر) کردن تابع هدف از میانگین 0/34 به 0/13 در آبیاری نواری و از میانگین 0/86 به 0/36 در آبیاری جویچهای، دقت شبیهسازی و بهینهسازی را افزایش داد؛ ازاینرو استفاده از واسنجی به روش VB-CC در مدل EDOSIM میتواند بهعنوان ابزاری کارآمد برای بهرهبرداری بهینه سامانههای آبیاری سطحی استفاده شود.
علی رضا واعظی، فاطمه بابایی، حدیثه صفی لو،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
کارایی بهره مندی از بارندگی بیانگر میزان عملکرد محصول نسبت به مقدار بارندگی سالانه است. مدیریت بهتر کشتزارهای دیم نیازمند بررسی تغییرات مکانی کارایی بهره مندی از بارندگی و عوامل مؤثر بر آن است. در این پژوهش 298 کشتزار دیم گندم در منطقه خدابنده در جنوب استان زنجان مورد مطالعه قرار گرفتند. کارایی بهرهمندی از بارندگی از نسبت عملکرد دانه گندم به مقدار بارندگی به دست آمد. علاوه بر این، ویژگی های اقلیمی و ویژگیهای فیزیکی (توزیع اندازه ذرات و نگهداری آب) و شیمیایی خاک ها (واکنش، شوری، ماده آلی، کربنات کلسیم معادل و غلظت عناصر غذایی پرمصرف و کم مصرف) در کشتزارها مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که کارایی بهره مندی از بارندگی در کشتزارها به طور میانگین 4/43 کیلوگرم در هکتار در میلی متر باران است. مقدار این ویژگی عمدتاً در بخش های شمال شرق و جنوب و غرب منطقه بیشتر است؛ درحالیکه این مناطق از عملکرد دانه گندم نسبتآ کمتری برخوردارند. تحلیل زمین آماری نشان داد که تغییرات مکانی متوسطی برای عملکرد دانه گندم و کارایی بهره مندی از بارندگی در منطقه وجود دارد که تحت تأثیر متغیرهای اقلیمی (بارندگی و دما) و متغیرهای زمینی مانند ویژگی های خاک (توزیع اندازه ذرات، ماده آلی و نیتروژن) است. کشتزارهای برخوردار از ذرات ریزدانه و از محتوای ماده آلی و نیتروژن بیشتر، توانایی بهره مندی بیشتری از آب باران دارند. برای افزایش کارایی بهره مندی از بارندگی در کشتزارهای دیم علاوه بر اصلاح جهت شخم (روی خطوط تراز)، استفاده از خاکورزی حفاظتی برای بهبود محتوای ماده آلی و در نتیجه باروری خاک ضروری است.