2467 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
سعید سلطانی مارگانی، جهانگیر عابدی کوپایی، منوچهر حیدرپور، سیدعلیرضا گوهری،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
این پژوهش به بررسی کارایی تالاب مصنوعی در تصفیه پسابهای شهری با استفاده از دو گیاه وتیور (Chrysopogonzizanioides) و نی معمولی (Phragmitesaustralis) اختصاص دارد. با توجه به افزایش آلودگی منابع آبی و همچنین کمبود آب در ایران، کاربرد راهکارهای طبیعتمحور (Nature Based Solutions-NBS) بهویژه تالابهای مصنوعی بهعنوان راهکاری مؤثر در مدیریت و تصفیه پسابها اهمیت بسیار دارد. این پژوهش بر پساب تصفیهخانه دانشگاه صنعتی اصفهان متمرکز شده و در مدت 6 ماه به ارزیابی تأثیر تیمارهای مختلف که شامل چهار تیمار: ۱) تالاب با کاشت گیاه وتیور (V)، ۲) تالاب با کاشت گیاه نی (N)، 3 تالاب شاهد بدون گیاه (B) و 4 تالاب شاهد بدون گیاه با پایه نگهدارنده (P) با طرح آماری کاملاً تصادفی، بر پارامترهای شیمیایی پساب و گیاه پرداخته است. از جمله این پارامترها میتوان بهBOD₅ ،COD ، نیترات و فسفات اشاره کرد. نتایج نشاندهنده وجود بیشترین سطح BOD₅ و COD در تیمارهای شاهد (بدون گیاه) و کاهش معنادار آن در تیمارهای کاشت دو گیاه وتیور و نی بوده است. بهترین عملکرد حذف این دو پارامتر در ماه ششم در دو تیمار وتیور و نی در زمان ماند 30 روز با کاهش 67 و 65 درصد برای BOD₅ و کاهش 85 و 84 درصد برای COD بوده است. در ماه ششم در زمان ماند 15 روز مقدار نیترات در تیمار وتیور و نی به ترتیب 25 و 34 درصد کاهش و در زمان ماند 30 روز 39 و 59 درصد کاهش داشت که این تفاوت هم در زمان ماند و هم در نوع گیاه در سطح 5 درصد معنیدار بوده است و مقدار کاهش فسفات پساب در ماه ششم در زمان ماند 15 روز در دو تیمار وتیور و نی به ترتیب 65 و 81 درصد و در زمان ماند 30 روز به ترتیب 82 و 87 درصد کاهش داشت که این کاهش در هر دو تیمار زمان ماند و نوع گیاه در سطح 5 درصد معنیدار بود. نتایج زمان ماند نشان داد که کاهش دو پارامتر BOD₅ و COD ارتباط مستقیم با زمان ماند دارد و هرچه زمان ماند بیشتر شود، درصد حذف این دو پارامتر نیز بیشتر میشود. در خصوص نیتروژن و فسفر، گیاه نی بیشترین عملکرد را به نمایش گذاشت و توانست مقادیر این آلایندهها را به طور مؤثری کاهش دهد. میزان جذب نیتروژن کل در شاخساره و ریشه گیاه نی در مدت زمان 30 روز به ترتیب 33/4 و 22/51 میلیگرم در کیلوگرم ماده خشک گیاه بود که نشاندهنده عملکرد زیاد گیاه نی در جذب نیتروژن پساب دارد. این پژوهش نشان میدهد که کاشت گیاهان وتیور و نی میتواند بهعنوان یکی از راهکارهای پایدار در بهبود کیفیت آب و مدیریت مؤثر منابع آبی در ایران مورد استفاده قرار گیرد.
سعید فراهانی، فرهاد میرزایی، مسعود پارسینژاد، محمود اکبری،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تحلیل کمی و کیفی مصرف آب کشاورزی در استان مرکزی، به محاسبه و بررسی مصرف آب در سطح ۱۸ محصول زراعی و ۱۲ شهرستان با استفاده از ردپای آب بهعنوان شاخصی جامع پرداخته است. در این راستا، بررسی همزمان سه مؤلفه ردپای آب آبی، سبز و خاکستری بهعنوان ابزاری تحلیلی برای ارزیابی میزان و نحوه مصرف آب صورت گرفت. در این مطالعه از دادههای هواشناسی، کشاورزی و مصرف نهادهها در سال زراعی ۱۴۰2–۱۴۰1 استفاده شده و مقادیر ردپای آب بهصورت واحد و کل برحسب محصول و شهرستان برآورد شدهاند. نتایج نشان داد که BWFU بهشدت تحتتأثیر عوامل مکانی (اقلیم و بارش) و ویژگیهای گیاهی (عملکرد، نوع محصول و دوره رشد) قرار دارد. تفاوت BWFU تا ۹۸% در میان محصولات مختلف و تفاوت بیش از ۹ برابری GWFU در اراضی دیم نسبت به فاریاب دیده شد. همچنین مقادیر GRWFU برای بسیاری از محصولات از BWFU فراتر رفت که بیانگر بار آلاینده قابلتوجه ناشی از مصرف کودهای شیمیایی است. علاوه بر عوامل مکانی و ویژگیهای گیاهی، اختلاف MCM223 بینشهرستانهای ساوه و آشتیان و اختلافMCM52/7 بین شهرستانهای شازند و محلات بهترتیب در BWF و GWF نشانگر تفاوت مکانی در BWFU و سطح کشت است. همچنین اختلاف MCM137 بین GRWF شهرستانهای اراک و آشتیان علاوه بر سطح کشت، تحت تأثیر میزان و نوع کود مصرفی قرار دارد. اقدامات مدیریتی پیشنهادی در کنار بهبود عملکرد، شامل کاهش سطح کشت محصولات پرمصرف، توسعه اراضی دیم در نواحی پربارش، بهینهسازی مصرف نهادهها و اصلاح الگوی کشت متناسب با منابع و شرایط اقلیمی بهمنظور حفظ کمیت و کیفیت منابع آب توصیه میشود. بر این اساس، نتایج پژوهش قابلیت شاخص ردپای آب را در تحلیل مکانمحور و محصولمحور مصرف آب و تدوین واکنشهای مدیریتی بیان میکند.
نوراله میرغفاری، محسن سلیمانی، آزیتا طیبی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
با گسترش صنعت و کاهش میزان آب در دسترس، توجهها به سمت بازچرخانی و تصفیه آبهای استفادهشده در مراحل مختلف صنعت جلب شده است. استفاده از جاذبها یکی از روشهای آسان و کمهزینه تصفیه پساب در صنایع مختلف است. در این مطالعه از زئولیت کلینوپتیلولیت برای جذب دو ماده رنگزا کاتیونی متیلن بلو و دیسپرس رد 60 استفاده شده است. برای بررسی کارایی زئولیت، چهار متغیر pH، زمان تماس، مقدار جاذب و غلظت اولیه رنگ با استفاده از روش سطح پاسخ (RSM) مورد بررسی قرار گرفتند. با توجه به نتایج حاصلشده از آزمایشهای ناپیوسته، بیشترین میزان جذب رنگ متیلن بلو و دیسپرس رد 60 با استفاده از زئولیت کلینوپتیلولیت به ترتیب 9/98 و 7/78 درصد در شرایط بهینه زمان تماس120 دقیقه، غلظت رنگ50 میلیگرم بر لیتر، مقدار جاذب 20 گرم بر لیتر،10pH= برای متیلن بلو و 4pH= برای رد 60 به دست آمد. مدل شبه مرتبه دوم با مقدار 90 < R2 بهترین تناسب را برای جذب مواد رنگزا از محلولهای آبی داشته است. همچنین میزان جذب مواد رنگزا با همدماهای جذب لانگمویر (دیسپرس رد 60) و فروندلیچ (متیلن بلو) همبستگی بهتری را از خود نشان داد. نتایج آزمایشهای پیوسته نشان داد که بیشترین میزان جذب متیلن بلو و دیسپرس رد 60 به ترتیب 7/97 و 9/45 میلیگرم بر گرم بود. نتایج بیانگر کارایی قابل توجه زئولیت مورد استفاده به عنوان جاذب رنگهای کاتیونی مورد استفاده برای کاربرد در تصفیه پسابهای صنعتی است.
سیاوش برده جی، حمیدرضا عشقی زاده، مرتضی زاهدی، مهرداد محلوجی، مهدی قیصری،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
تغییر اقلیم بر عملکرد و بهرهوری آب محصولات زراعی تأثیرات قابلتوجهی دارد. هدف این مطالعه ارزیابی تأثیر تغییر اقلیم بر عملکرد بیولوژیک و دانه و میزان مصرف و بهرهوری مصرف آب (WUE) دو ژنوتیپ جو (گوهران و ریحان 03) در تاریخهای مختلف کاشت پاییزه و بهاره با استفاده از مدل CERES-Barley نرمافزار DSSAT بود. بخش میدانی این مطالعه در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه صنعتی اصفهان (نجفآباد) برای جمعآوری دادههای واسنجی و ارزیابی مدل انجام شد. دادههای هواشناسی در بازه زمانی 2016–2003 از ایستگاه نجفآباد و دادههای برآوردشده برای بازه زمانی 2050–2020 با استفاده از مدل مارکسیم تحت سناریو RCP 8.5 بهدست آمد. تاریخهای کاشت در بازه 35- تا 35+ روز از تاریخ اصلی (30 مهر برای کشت پاییزه و 13 اسفند برای کشت بهاره) در نظر گرفته شدند. مدل مورد استفاده با دقت زیاد برای صفات روز تا گردهافشانی، روز تا رسیدگی، سطح برگ و عملکرد دانه و بیولوژیک واسنجی شد. تغییر اقلیم، بهویژه افزایش دما، عملکرد دانه و بیولوژیک را در هر دو فصل کاشت کاهش داد؛ اما عملکرد بیولوژیک به ویژه در کاشت بهاره کاهش بیشتری پیدا کرد. در بازه 2050–2040، بیشترین میزان مصرف آب در پاییزه (387/5 میلیمتر برای گوهران) و کمترین میزان آن در کاشت بهاره (239 میلیمتر برای ریحان 03) بهدست آمد. تأخیر 25–20 روزه در کاشت پاییزه، بهرهوری مصرف آب را بهبود داد؛ درحالیکه کاشت زودهنگام 20-10 روزه در کاشت بهاره، به دلیل بهرهگیری از دماهای خنکتر بهرهوری مصرف آب را افزایش داد. میزان تبخیر -تعرق در کشت پاییزه (تا 399 میلیمتر) افزایش، ولی در کشت بهاره (تا 267 میلیمتر) کاهش یافت. رقم ریحان 03 به دلیل زودرستر بودن، تحت تأثیر تغییر اقلیم در کاشت بهاره نسبت به رقم گوهران کاهش عملکرد کمتری را نشان داد. به طور کلی نتایج این مطالعه نشان داد که در شرایط مشابه این مطالعه، از طریق تغییر تاریخ کاشت میتوان اثرات منفی تغییر اقلیم بر رشد و عملکرد گیاه جو را کاهش داد و پایداری تولید این گیاه را بهبود بخشید.
نسترن زمانی، جهانگیر عابدی کوپایی، سعید اسلامیان، افشین سلطانی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
کمبود آب، ردپای آب کشاورزی را به شاخصی مهم برای مدیریت پایدار منابع به ویژه در مناطق خشکی مانند ایران تبدیل کرده است. این شاخص وابسته به عوامل مختلفی از جمله اقلیم، میزان عملکرد، عادات غذایی مردم و راندمان آبیاری و کشاورزی است که می توان با بهره گیری از مدل ها آن را با سرعت بیشتری برآورد کرد. مدل SSM-iCROP2 دسته ای از مدل های شبیه سازی است که در ایران برای بیش از 30 گونه گیاهی پارامتریابی و ارزیابی شده است و در بیشتر مطالعات مربوط به عملکرد گیاهی استفاده شده است. از آنجایی که شکر یکی از منابع مهم تأمین انرژی در سبد غذایی است، سطح زیر کشت وسیعی را در کشور به خود اختصاص داده است. شکر حاصل از نیشکر در کشور به طور عمده در استان خوزستان کشت می شود. در این مطالعه با هدف معرفی مدل نامبرده در برآورد ردپای آّب آّبی و سبز این محصول استراتژیک در کشور از روش بزرگمقیاسنمایی برای شرایط پتانسیل و کشاورزان در بازه زمانی 1371 تا 1401 استفاده شد. نتایج نشان داد میزان ردپای آب کل نیشکر در کشور که حاصل جمع ردپای آب آبی، سبز و خاکستری است، برای شرایط پتانسیل و کشاورزان به ترتیب معادل 2251 و 3134 مترمکعب بر تن است.
امیرمهدی بیات، محمد شایان نژاد، محمود اکبری،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
مدلهای ریاضی ابزار مناسبی برای طراحی آبیاری سطحی هستند. مدل EDOSIM بهعنوان یک مدل شبیهسازی - بهینهسازی آبیاری سطحی، از شبیهسازی با مدل بیلان حجمی و بهینهسازی فراابتکاری بهره میبرد. در این مطالعه با هدف بهبود شبیهسازی فاز پیشروی در مدل EDOSIM، مدل هیدرودینامیک کامل جایگزین مدل بیلان حجمی برای طراحی آبیاری جویچهای شد و منجر به توسعه مدل EDOSIM-HD شد. بدینمنظور معادلات سنت - ونانت با استفاده از شمای ضمنی تفاضل محدود پرایزمن، گسسته و به مجموعهای از معادلات غیرخطی در قالب دستگاه معادلات تبدیل شدند. دستگاه معادلات حاصل با استفاده از روش نیوتن - رافسون، خطی و با استفاده از روش ماتریس اسپارس حل شد. نتایج حاصل با نرمافزار SIRMOD بهمنظور اعتبارسنجی شبیهسازی مقایسه شد. با استفاده از حلگر particleswarm جعبهابزار بهینهسازی نرمافزار MATLAB، متغیر تصمیم دبی ورودی بهمنظور بهینهسازی تابع هدف هیدرولیکی متشکل از راندمان، کفایت و یکنواختی مورد استفاده قرار گرفت. نتایج در مزرعه مطالعاتی نشان داد در شبیهسازی اولیه با دبی ورودی 1/4 لیتر در ثانیه، زمانهای مهم آبیاری، حجم نفوذ، شاخصهای عملکرد، نیمرخها و آبنمودها، هدررفت عمقی حدود 50 درصدی آب را نشان دادند. همچنین نتایج مدل EDOSIM-HD نسبت به مدل EDOSIM به مدل هیدرودینامیک نرمافزار SIRMOD نزدیکتر بود. با بهینهسازی و افزایش دبی بهینه (1/8 لیتر در ثانیه) نسبت به دبی اولیه، کاهش زمانهای پیشروی، قطع جریان، تخلیه و پسروی و عدم تغییر زمان مورد نیاز نفوذ رخ داد. کاهش حجم نفوذ نیز بهواسطه اعمال دبی بیشتر در زمان کمتر صورت گرفت. تمامی شاخصهای عملکرد نیز به وضع بهینه خود نزدیکتر شدند؛ به جز نسبت رواناب پایاب (TWR) که افزایش اندک 11 درصدی آن (به خاطر دبی بیشتر)، نسبت به کاهش شدید 22 درصدی نسبت نفوذ عمقی (DPR) و افزایش 10 درصدی راندمان کاربرد (Ea) قابل اغماض بود. در مجموع با توجه به شاخصهای عملکرد حاصله در اعتبارسنجی با SIRMOD، شبیهسازی مدل EDOSIM-HD در فاز پیشروی طراحی آبیاری جویچهای، بهتر از مدل EDOSIM بود.
مینا عالی پور بابادی، مجتبی نوروزی مصیر، عبدالامیر معزی، افراسیاب راهنما قهفرخی، مهدی تقوی زاهد کلائی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
این آزمایش با هدف بررسی اثربخشی روش های کاربرد آمینوکلات¬های آهن بر تعیین گونه های شیمیایی آهن محلول خاک و نیز غلظت و جذب آهن دانه آفتابگردان رقم اسکار در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی و با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه شهید چمران اهواز انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل دو روش کاربرد (پرایمینگ بذر و کودآبیاری) و سه نوع منبع آهن شامل آمینوکلات-های گلایسین – آهن [Fe (Gly)2]، متیونین – آهن [Fe (Met)2]، کود سولفات آهن و نیز شاهد (بدون کود) بود. به منظور تعیین گونه های شیمیایی مختلف آهن از نرمافزار Visual MINTEQ استفاده شد. نتایج نشان داد که کاربرد آمینوکلات های آهن به ویژه متیونین - آهن به طور معنی داری pH خاک را کاهش داده و موجب افزایش معنی دار غلظت آهن قابل دسترس (35/7 درصد) و نیز غلظت (13/5 درصد) و جذب آهن دانه (79/1 درصد) در گیاه نسبت به شاهد شد. کاربرد منابع آهن، به طور معنی داری غلظت گونه های شیمیایی غالب آهن (گونه Fe2+¬ و FeSO4 (aq)) را در محلول خاک افزایش داد؛ بهطوری که بیشترین غلظت گونه Fe2+، با کاربرد تیمار پرایمینگ آمینوکلات متیونین - آهن نسبت به شاهد (3/1 برابر) به دست آمد. وجود همبستگی مثبت و معنی دار بین غلظت گونه های Fe2+ و FeSO4 (aq) ، با غلظت آهن قابل دسترس (به ترتیب **88/0 r=و **89/0r=) و جذب آهن دانه (به ترتیب **84/0 r=و **87/0¬r=)¬ آفتابگردان به دنبال کاربردهای مختلف منابع آهن، حاکی از نقش کلیدی این گونه ها در افزایش فراهمی زیستی آهن و بهبود جذب آن توسط گیاه در شرایط خاک آهکی بود.
مسعود نصراصفهانی، علی طالبی، احسان فتحی، علی اکبر مهدویان چشمه گل، ابوالقاسم فلاحتی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
سلامت و پایداری آبخیز موضوعی پیچیده است که باید از جنبههای اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی و با استفاده از شاخصهای گوناگون ارزیابی شود. هدف از این مطالعه بررسی وضعیت پایداری و سلامت حوزه آبخیز خوانسار در استان یزد بر اساس مدل اصلاحشده WHSI است. این مدل با توجه به شرایط بومی کشور ایران و متغیرهای موجود طراحی شده که شامل ۳۴ متغیر کلیدی که از این تعداد، ۱۳ متغیر اجتماعی، ۵ متغیر هیدرولوژیک، ۱۰ متغیر کیفیت آب و ۶ متغیر مرتبط با کاربری اراضی است. در این مطالعه، دادههای دهساله برای هر متغیر جمعآوری و با استفاده از روشهای کمی امتیازدهی شدند. طبق نتایج 11 متغیر در وضعیت خوب، یک متغیر متوسط، سه متغیر ضعیف و 19 متغیر در وضعیت بحرانی قرار داشتند. تحلیل مدل WHSI نشان داد که شاخصهای اجتماعی در وضعیت نسبتاً بهتری قرار دارند؛ درحالیکه متغیرهای هیدرولوژیک، کیفیت آب و کاربری اراضی عمدتاً در وضعیت بحرانی قرار گرفتند. همچنین نتایج این پژوهش نشان داد وضعیت سلامت حوزه آبخیز خوانسار یزد با امتیاز 74 در وضعیت میانی سلامت و به لحاظ پایداری با امتیاز 12 در وضعیت ناپایدار است. نتایج این پژوهش میتواند با ارائه تصویر دقیق از متغیرهای بحرانی، مبنایی برای تدوین سیاستهای مشخص مدیریتی از جمله بهبود کیفیت و کمیت منابع آب، احیای پوشش گیاهی، کنترل بهرهبرداری ناپایدار و تقویت برنامههای سازگاری با تغییر اقلیم باشد و بدین ترتیب نقش مؤثری در افزایش تابآوری و ارتقای سلامت و پایداری آبخیز ایفا کند.
مهدی دوستی، مجید گلوئی، مهدی مهدیخانی،
جلد 30، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
رشد سریع شهرنشینی و گسترش سطوح نفوذناپذیر در مناطق شهری، سبب افزایش حجم روانابهای سطحی، کاهش نفوذ آب به سفرههای زیرزمینی و درنتیجه بروز مشکلاتی همچون سیلابهای ناگهانی و آبگرفتگی معابر شده است. در سالهای اخیر، بهکارگیری سیستمهای نفوذ زیستی به عنوان یکی از مؤثرترین رویکردهای مبتنی بر توسعه کمتأثیر (LID) برای مدیریت پایدار رواناب شهری مورد توجه قرار گرفته است. در این پژوهش، عملکرد شش نوع از حوضچه های نفوذ زیستی به منظور کاهش حجم رواناب و بهبود مدیریت آبهای سطحی در ناحیه شرقی شهر قزوین مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور، از دادههای بارش ۴۰ساله (۱۳۶۲ تا ۱۴۰۲) استفاده شد و روابط شدت – مدت - دوره بازگشت (IDF) استخراج شد. سپس با بهرهگیری از الحاقیه Hec-GeoHMS، زیرحوضههای منطقه مورد مطالعه تعیین شد. برای برآورد دبی رواناب و ضریب رواناب مؤثر، از مدل SWMM استفاده گردید که میانگین ضریب رواناب منطقه ۰٫79 محاسبه شد. در ادامه، برای ارزیابی عملکرد سیستمهای نفوذ زیستی، مدل عددی MIDS به کار گرفته شد و شش سناریو شامل حوضچه نفوذ زیستی با و بدون زهکش، جعبه درختی با و بدون زهکش، ترانشه نفوذی و پیادهرو نفوذپذیر، تحت شرایط بارش با دوره بازگشت ۴۰ساله شبیهسازی شدند. نتایج مدلسازی نشان داد که پیادهرو نفوذپذیر بیشترین کارایی را در کاهش حجم رواناب داشته و توانست بیش از ۷۲۸٬۰۰۰ مترمکعب رواناب را نفوذ دهد؛ درحالیکه حوضچه نفوذ زیستی با زهکش کمترین میزان اثربخشی را داشت. بهطورکلی، یافتههای این پژوهش بیانگر آن است که طراحی اصولی، انتخاب موقعیت مناسب، توجه به ویژگیهای خاک و شرایط هیدرولوژیک منطقه از عوامل تعیینکننده در افزایش کارایی سامانههای نفوذ زیستی و تحقق مدیریت پایدار رواناب شهری محسوب میشوند.
عیسی سلگی، مهدیه درج در،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
آلودگی خاک به فلزات یکی از مشکلات مهم و اساسی در اکوسیستم های خشکی به خصوص در داخل و نواحی اطراف صنعتی است که به طریق مختلف میتواند سلامت انسان را تهدید کند. بر این اساس در مطالعه حاضر به بررسی تجمع زیستی آلودگی فلزات سنگین در کرمخاکیEisenia fetida در خاکهای اطراف کارخانه سیمان آبیک استان البرز پرداخته شد. به این منظور تعداد 60 نمونه خاک از عمق 20-0 سانتیمتری در فواصل 500، 1000 و2000 و در جهتهای شمال، جنوب، شرق و غرب برداشت شد. همچنین نمونه های کرمخاکی بهصورت تصادفی در جهتهای مختلف از این فواصل برداشت شد. بهمنظور سنجش فلزات سنگین در خاک و کرمخاکی روش هضم تر بهکار گرفته شد و به کمک دستگاه جذب اتمی غلظت فلزات سنگین Zn، Cu، Pb، Cr، Ni سنجش شدند. برای بررسی اثر فاصله و جهت از روشهای آماریOne-way ANOVA و کروسکال والیس استفاده شد. همچنین برای ارزیابی توانایی کرمخاکی بهعنوان شاخص زیستی از شاخص فاکتور تجمع زیستی (BAF) استفاده شد. بر اساس این پژوهش میانگین غلظت فلزات سنگین خاک در اطراف زمینهای کارخانه سیمان آبیک برای Zn، Cu، Pb، Cr، Ni بهترتیب 22/20، 10/19، 6/34، 7/63 و135/75 (میلیگرم بر کیلوگرم) و همچنین میانگین غلظت فلزات سنگین کرمخاکی در این منطقه برای فلزات Cr, Pb, Cu, Zn و Ni به ترتیب 57/51، 9/66، 5/18، 5/45 و 106/17 (میلیگرم بر کیلوگرم) به دست آمد و نتایج نشان داد که اثر فاصله تنها در مورد فلز نیکل معنیدار است (0/05(p< و اثر جهت برای همه فلزات سنگین به جز روی (0/05(p> معنیدار بود (0/05 (p< . همچنین روند کاهشی غلظت فلزات سنگین Zn، Cu و Pb با افزایش فاصله از کارخانه سیمان دیده شد که نشاندهنده تاثیر کارخانه سیمان آبیک بر آلودگی فلزات سنگین در خاک کشاورزی اراضی اطراف آن است. بیشترین میزان شاخص تجمع زیستی (BAF) برای عنصر روی و بیشتر از 1 محاسبه شد که نشاندهنده تجمع زیستی روی در کرمخاکی است و میتوان نتیجه گرفت که کرمخاکی گونه شاخص زیستی مناسبی برای پایش آلودگی خاک به فلزات سنگین به ویژه روی است.
رضا پیکانپور فرد، فریال فراست، سهراب هاشمی نژاد، سیما فاخران،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف مکانیابی بهینه حوضههای تغذیه مصنوعی آبهای زیرزمینی در حوضه آبریز یزد - اردکان با مساحت 116765 هکتار بهمنظور مقابله با چالشهای کمبود منابع آب، افت شدید سطح آبهای زیرزمینی و بارندگی کمتر از mm100 انجام شد. مطالعه حاضر با تلفیق سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) و روشهای تصمیمگیری چندمعیاره (MCDM) انجام گرفت. 17 معیار مؤثر شامل ارتفاع، شیب، کاربری اراضی، زمینشناسی، خاکشناسی، اقلیم، فاصله از گسل و خطوط همدما در محیط ArcGIS 10.5 تحلیل شد. وزندهی معیارها با روش بهترین - بدترین (BWM) و تلفیق لایهها با روش ترکیب خطی وزندار (WLC) صورت گرفت. نتایج نشان داد معیارهای شیب (وزن 0/203)، ارتفاع (همبستگی >0/75) و کاربری اراضی (همبستگی ≈0/5) بیشترین تأثیر را در مطلوبیت مناطق دارند؛ درحالیکه اقلیم و خطوط همدما کماثر بودند. نقشه نهایی مطلوبیت در مقیاسm 900×m900 متر نشان داد مناطق مرکزی و جنوبی دشت، شیب کمتر از 2% و سازندهای آبرفتی نفوذپذیر، به دلیل توپوگرافی مسطح و فاصله مناسب از گسلها، اولویت بالاتری برای تغذیه مصنوعی دارند. تحلیل حساسیت، 8 معیار کلیدی با ضریب همبستگی >0/5 را شناسایی کرد و با حذف 53% از معیارهای غیرضروری، چارچوبی کارآمد برای مدیریت پایدار منابع آب ارائه شد. مطالعه حاضر علاوه بر کمک به افزایش سطح آبهای زیرزمینی، بهبود حاصلخیزی خاک و حفظ اکوسیستمهای محلی، راهکاری مؤثر برای مدیریت بحران آب در مناطق خشک ارائه میدهد.
سیدمحمد میرهاشمی، محمد شایان نژاد، محمود اکبری،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
تخمین مناسب پارامترهای نفوذ آب در خاک و ضریب زبری مانینگ یکی از عوامل تأثیرگذار در طراحی و ارزیابی صحیح سامانههای آبیاری سطحی است. مدل EDOSIM یک مدل شبیهسازی - بهینهسازی آبیاری سطحی است که از تلفیق شبیهسازی با مدل بیلان حجمی و بهینهسازی فراابتکاری استفاده میکند. در بخش ارزیابی این مدل، از روش دونقطهای الیوت - واکر برای تخمین پارامترهای معادله نفوذ کوستیاکف - لوئیس استفاده شده است. در این پژوهش ابتدا واسنجی ضریب مانینگ و پارامترهای معادله نفوذ کوستیاکف - لوئیس در ارزیابی آبیاری جویچهای و نواری با استفاده از دادههای پیشروی مشاهداتی صورت گرفت. این مهم از طریق سه مدل بیلان حجمی با ضرایب شکل ثابت (VB-CC)، ترکیب مدل بیلان حجمی و مدل اینرسی صفر (VB-ZI) و مدل بیلان حجمی با ضرایب شکل متغیر (VB-VC) با بهرهگیری از مجموعاً 10 سری داده ارزیابی آبیاری نواری و جویچهای انجام شد. سپس قابلیت واسنجی پارامترهای نفوذ و ضریب زبری به روش برتر به مدل EDOSIM افزوده شد. نتایج نشان داد روش VB-CC با توجه به متوسط شاخصهای آماری 0/998R2=، 4%/2NRMSE= و 0/60- MBE= در 10 مزرعه، بهترین صحت و دقت واسنجی را دارا بود. روشهای VB-ZI و VB-VC حتی با مقادیر واسنجیشده نیز طول پیشروی را کمبرآورد کردند. قرار گرفتن واسنجی به روش VB-CC به جای روش دونقطهای الیوت واکر در مدل EDOSIM، با کمتر (بهتر) کردن تابع هدف از میانگین 0/34 به 0/13 در آبیاری نواری و از میانگین 0/86 به 0/36 در آبیاری جویچهای، دقت شبیهسازی و بهینهسازی را افزایش داد؛ ازاینرو استفاده از واسنجی به روش VB-CC در مدل EDOSIM میتواند بهعنوان ابزاری کارآمد برای بهرهبرداری بهینه سامانههای آبیاری سطحی استفاده شود.
علی رضا واعظی، فاطمه بابایی، حدیثه صفی لو،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
کارایی بهره مندی از بارندگی بیانگر میزان عملکرد محصول نسبت به مقدار بارندگی سالانه است. مدیریت بهتر کشتزارهای دیم نیازمند بررسی تغییرات مکانی کارایی بهره مندی از بارندگی و عوامل مؤثر بر آن است. در این پژوهش 298 کشتزار دیم گندم در منطقه خدابنده در جنوب استان زنجان مورد مطالعه قرار گرفتند. کارایی بهرهمندی از بارندگی از نسبت عملکرد دانه گندم به مقدار بارندگی به دست آمد. علاوه بر این، ویژگی های اقلیمی و ویژگیهای فیزیکی (توزیع اندازه ذرات و نگهداری آب) و شیمیایی خاک ها (واکنش، شوری، ماده آلی، کربنات کلسیم معادل و غلظت عناصر غذایی پرمصرف و کم مصرف) در کشتزارها مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که کارایی بهره مندی از بارندگی در کشتزارها به طور میانگین 4/43 کیلوگرم در هکتار در میلی متر باران است. مقدار این ویژگی عمدتاً در بخش های شمال شرق و جنوب و غرب منطقه بیشتر است؛ درحالیکه این مناطق از عملکرد دانه گندم نسبتآ کمتری برخوردارند. تحلیل زمین آماری نشان داد که تغییرات مکانی متوسطی برای عملکرد دانه گندم و کارایی بهره مندی از بارندگی در منطقه وجود دارد که تحت تأثیر متغیرهای اقلیمی (بارندگی و دما) و متغیرهای زمینی مانند ویژگی های خاک (توزیع اندازه ذرات، ماده آلی و نیتروژن) است. کشتزارهای برخوردار از ذرات ریزدانه و از محتوای ماده آلی و نیتروژن بیشتر، توانایی بهره مندی بیشتری از آب باران دارند. برای افزایش کارایی بهره مندی از بارندگی در کشتزارهای دیم علاوه بر اصلاح جهت شخم (روی خطوط تراز)، استفاده از خاکورزی حفاظتی برای بهبود محتوای ماده آلی و در نتیجه باروری خاک ضروری است.
جهانگیر عابدی کوپایی، نوشین شفیعی، بهروز مصطفی زاده، محمدمهدی متین زاده،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
یکی از عوامل مهم تولید محصولات کشاورزی وجود مقدار کافی از عناصر غذایی و قابل استفاده برای گیاه است که در این راستا عنصر نیتروژن از اهمیت ویژهای برخوردار است. اتلاف کودهای نیتروژنه حاصل از کمبودن کارایی مصرف کود، منجر به مسائل زیستمحیطی چون آلودگی آبهای زیرزمینی و سطحی به نیترات و آمونیوم میشود. در این پژوهش تأثیر کود آبیاری به صورت ترکیبی از کودهای نیتروژندار اوره و نیترات آمونیوم به همراه زئولیت طبیعی سمنان (CP) و اصلاحشده با سورفکتانت (SMZ) در کاهش هدررفت کود بررسی شد. آزمایشها در دو بخش و در قالب طرح کاملاً تصادفی و با سه تکرار برای هر تیمار، بهصورت ستونی برای خاک لومی صورت گرفت. تیمارها شامل چهار سطح کاربرد زئولیت (صفر، 4، 8 و ۱۶ گرم بر کیلوگرم در لایه سطحی خاک) و یک سطح کوددهی با غلظت ۶۰ میلیگرم در لیتر نیترات در سه دوره کود آبیاری و با شش بار آبیاری در هر دور بودند. در بخش اول مطالعه نقش کود آبیاری به صورت ترکیبی از کودهای نیتروژندار اوره و نیترات آمونیوم (UAN) در خاک معمولی در کاهش غلظت نیترات و آمونیوم زهاب بررسی شد و با کود آبیاری به صورت کاربرد یکی از کودهای مد نظر مقایسه شد. نتایج نشان داد که میزان هدررفت کود به فرم نیترات در دور اول کود آبیاری توسط تیمارهای UAN به میزان ۴۰ درصد کاهش یافت. با توجه به اینکه نتایج حاصل از بخش اول مطالعه نشان داد که غلظت نیترات و آمونیوم زهاب در حد استاندارد آب شرب کاهش نمی¬یابد، در بخش دوم از اصلاحکنندههای خاک استفاده شد. بیشترین شدت حذف نیترات با اندازهگیری مقدار نیترات حذفشده مربوط به تیمار خاک مخلوط با ۱۶ گرم در کیلوگرم زئولیت اصلاحشده در لایه سطحی خاک (SM16) و معادل ۹۰ درصد بود و بیشترین شدت حذف آمونیوم مربوط به تیمار خاک مخلوط با ۱۶ گرم در کیلوگرم زئولیت طبیعی در لایه سطحی خاک (CP16) و به میزان ۸۵ درصد بود؛ بنابراین بهکارگیری کود آبیاری به صورت ترکیبی از کودهای نیتروژندار به همراه اصلاحکنندههای خاک در شرایطی که پتانسیل آلودگی آبهای زیرزمینی به سبب افزایش آبشویی نیترات زیاد است، توصیه می¬شود.
ام البنی محمدرضاپور، هادی سیاسر، محمدجواد زینلی، محمد ناظری تهرودی،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
پایش پهنههای آبی در مناطق نیمهخشک برای مدیریت منابع آب حیاتی است، اما انتخاب شاخص طیفی بهینه و سنجنده مناسب همچنان چالشبرانگیز باقی مانده است. این پژوهش با هدف ارزیابی تطبیقی کارایی نُه شاخص طیفی آب در دو سنجنده لندست-۸ و سنتینل-۲ برای تعیین ترکیب بهینه شاخص - سنجنده در پایش کوتاهمدت (با تمرکز بر دقت مکانی زیاد و تغییرات فصلی) و بلندمدت (با تمرکز بر روندهای سالانه و پوشش زمانی گسترده) پهنه آبی سد گلستان انجام شد. با استفاده از پلتفرم Google Earth Engine (GEE)، 181 تصویر ماهوارهای (107 تصویر لندست-8 طی 2023-2013 و 74 تصویر سنتینل-2 طی 2024-2018) از سد گلستان پردازش شد. پس از تصحیحات اتمسفری با الگوریتمهای LEDAPS و Sen2Cor، نُه شاخص طیفی شامل NDWI، MNDWI، ANDWI، AWEI، WI2015، WI1، WI2، LSWI و NDTI محاسبه و با استفاده از شاخص WI2 بهعنوان مرجع (به دلیل عملکرد برتر در استخراج دقیق پهنههای آبی نیمهخشک با حساسیت کم به نویز گیاهی و خاکی نشان داده و همبستگی زیادی با دادههای میدانی دارد)، کارایی آنها بر اساس معیارهای RMSE، R² و ضریب نش - ساتکلیف ارزیابی شد. نتایج نشان داد MNDWI در سنتینل-2 بهترین عملکرد را با ha 21/42RMSE=، 0/998 R²=و 0/996 NS=ارائه میدهد که به دلیل دقت مکانی ۱۰ متری و دوره بازگشت ۵ روزه، برای پایش کوتاهمدت تغییرات فصلی مانند اوج بهاری km² 9/33 در مارس ایدهآل است؛ درحالیکه ANDWI در لندست-8 باha 54/54RMSE=، 0/997 R²=و و 0/976 NS=برتری دارد و به دلیل پوشش زمانی بلند (۲۰2۳-۲۰1۳)، برای تحلیل بلندمدت روندهای سالانه مانند کاهش ۳۵% میانگین مساحت مخزن از km² 7/28 در ۲۰۱۴ بهkm² 4/72 در ۲۰۲۱ مناسب است. همبستگی زیاد دو سنجنده (0/933r=) امکان ترکیب آنها را برای پایش چندمقیاسه فراهم میآورد؛ درحالیکه LSWI و Normalized Difference Turbidity Index (NDTI) به دلیل بیشبرآورد ناشی از رطوبت خاک و پوشش گیاهی، نامناسب تشخیص داده شدند. یافتهها نشان میدهد انتخاب شاخص بهینه به ویژگیهای طیفی سنجنده وابسته است و ترکیب MNDWI- سنتینل۲ برای پایش کوتاهمدت و ANDWI - لندست۸ برای تحلیلهای بلندمدت توصیه میشود.
احمد سلیمانی پور، ابوالقاسم باقری، دادگر محمدی،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
بحران آب و شرایط اقلیمی ایران ضرورت توجه به کشت محصولات کمآببر را در اولویت سیاستهای سرمایهگذاری کشاورزی قرار داده است. کینوا بهعنوان یک شبهغله با نیاز آبی نسبتاً پایین میتواند جایگزین مناسبی برای محصولات آببر محسوب شود. این پژوهش با هدف بررسی مزیت نسبی تولید کینوا در مقایسه با محصولات زراعی آببر در شرایط کمآبی استان اصفهان انجام شد. برای سنجش مزیت نسبی از دو شاخص هزینه منابع داخلی (DRC) و نسبت هزینه به منفعت اجتماعی (SCB) استفاده شد. دادهها از طریق پرسشنامه و منابع دولتی گردآوری و در تحلیلها از قیمتهای سایهای نهادهها و ستاندهها بهرهگیری شد. جامعه آماری شامل تولیدکنندگان کینوا بود. نتایج نشان داد کینوا در استان اصفهان دارای مزیت نسبی است. نقطه سربهسر عملکرد این محصول 653 کیلوگرم در هکتار است؛ به این معنا که تولید بیشتر از این مقدار بیانگر وجود مزیت نسبی است. همچنین سقف مجاز مصرف آب برای حفظ این مزیت، ۱۵۷۹۲ مترمکعب در هکتار برآورد شد. مصرف آب بیش از این مقدار، مزیت نسبی کشت کینوا را از بین میبرد. علاوه بر این، بهرهوری اقتصادی آب برای کینوا در مقایسه با سایر محصولات زراعی رایج در منطقه بیشتر ارزیابی شد. درمجموع، با توجه به وجود مزیت نسبی برای کینوا و بهرهوری آب بیشتر آن نسبت به محصولات آببر رایج، این محصول پتانسیل لازم برای گنجانده شدن در الگوی کشت استان اصفهان را دارد. بااینحال، توصیه به جایگزینی کامل مستلزم مداخلات هدفمند سیاستی و چندبعدی در سطوح فناورانه، بازاریابی و سیاستگذاری و همچنین انجام پژوهشهای تکمیلی در خصوص تحلیل و توسعه زنجیره ارزش و بازار کینوا، بررسی رفتار مصرفکنندگان، طراحی سیاستهای حمایتی هدفمند برای دوره گذار و تحلیل جامعتر از مزیت نسبی سایر محصولات است.
مهدی نادری خوراسگانی، زهرا قنواتی بهبهانی، روح الله فتاحی، حسین صمدی بروجنی،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
فرسایش آبی مسئله مهمی در ایران است و به دلیل نبود داده های معتبر و کافی برای شناسایی مناطق مستعد فرسایش استفاده از مدلها اجتناب ناپذیر است. این پژوهش برای ارزیابی مدل MPSIAC در زیرحوضه گوهرباران واقع در استان چهارمحال و بختیاری طراحی شده است. برای تحقق این هدف رسوبات مخزن سد گهرباران پس از تخلیه آب نقشه برداری و اندازه گیری شد. با استفاده از تصاویر ماهواره Landsat-8 اثر تغییر کاربری سرزمین بر فرسایش بررسی شد. طی فعالیت میدانی 37 نمونه خاک سطحی (20-0 سانتیمتری) برداشته شد و بعد از تیمارهای اولیه برای تجزیه فیزیکی و شیمیایی استفاده شدند. برای تعیین نه عامل مدل MPSIAC از داده های کتابخانه ای، میدانی و آزمایشگاهی استفاده شد. مقایسه زمانی نقشه های کاربری نشان داد طی 20 سال (1393-1373) کیفیت مراتع بهبود یافته و وسعت باغات دو برابر شده است. آزمون حساسیت آشکار کرد که مدل MPSIAC بیشترین و کمترین حساسیت را به ترتیب به عامل فرسایش رودخانه ای و خاک داشت. اندازه گیری رسوب مشخص کرد که رسوب دهی ویژه در دوره ۲۶ساله (1393-1367) t.ha-1.y-1 11/6 بود؛ درحالیکه رسوب دهی ویژه پیش بینیشده مدل ha-1.y-1 5/97 بود. برخلاف دستاورد دیگر پژوهشگران کمبرآوردی رسوب توسط مدل لزوم کالیبراسیون مدل MPSIAC را قبل از کاربرد آن در محیط های مشابه را آشکار میکند
فاطمه جعفریان، خوشناز پاینده، احد نظرپور، علی غلامی، کامران محسنی فر،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
صنعت فولاد نقش مهمی در انتشار آلایندههای سمی، از جمله فلزات سنگین به محیطزیست دارد. مطالعه توصیفی ـ کاربردی حاضر در سال 1401 برای شناسایی منابع انتشار فلزات سنگین در خاک های سطحی در مجاورت یک صنعت فولاد با استفاده از مدلهای فاکتور ماتریس مثبت و موازنه جرم شیمیایی انجام شد. نمونههای خاک (50 نمونه) به طور سیستماتیک از چهار منطقه در محدوده کارخانه فولاد جمعآوری شدند و یک منطقه شاهد به مساحت 15 کیلومتر ایجاد شد. پنج منبع اصلی، شامل پوسته زمین (فاکتور 1)، وسایل نقلیه (فاکتور 2)، صنعت فولاد (فاکتور 3)، زیستتوده (فاکتور 4) و سایر منابع (فاکتور 5)، به عنوان عوامل اصلی فلزات سنگین در مدل فاکتور ماتریس مثبت شناسایی شدند. کبالت، نیکل و روی بیشترین میانگین غلظت به ترتیب با مقادیر 14/5، 1/21 و 0/92میلیگرم بر کیلوگرم را داشتند. کادمیوم و سرب کمترین غلظت را با مقادیر 0/02 و 0/10 میلیگرم بر کیلوگرم به ترتیب در نمونههای محدوده از منطقه شرکت فولاد خوزستان نشان داد. مقایسه سهم منابع مختلف در انتشار فلزات سنگین در عوامل شناساییشده نشان داد که صنعت فولاد، سایر منابع، پوسته زمین، وسایل نقلیه و زیستتوده به ترتیب 24، 23، 19، 18 و 16 درصد در مدل فاکتور ماتریس مثبت و 23، 22، 20، 18 و 17 درصد در مدل موازنه جرم شیمیایی را تشکیل میدهند. مدلهای فاکتور ماتریس مثبت و موازنه جرم شیمیایی نشان دادند که سطح زیاد آلودگی خاک با فلزات سنگین در مجاورت شرکت فولاد خوزستان در شهر اهواز داشت.
شادی کلانتر هرمزی، محمدرضا زایری، مهدی قمشی، مهدی دریایی،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
آبشستگی، چالش اصلی مهندسی رودخانه، با تخریب پلها در سیلابها، هزینههای مالی را به دنبال دارد. این مطالعه با هدف تخمین عمق آبشستگی (Dse/Dp) اطراف گروههای شمع، پارامترهای هیدرودینامیکی و هندسی را بررسی کرد. بدین منظور با جمعآوری 299 دادههای آزمایشگاهی از منابع مختلف، دادهها به دو بخش آزمایش و آزمون تقسیمبندی شد. به عنوان ورودی مدلهای یادگیری ماشین، شامل شبکه عصبی مصنوعی (ANN)، بردار پشتیبان (SVR)، الگوریتم تقویت گرادیان شدید (XGboost) و مدل یادگیری ترکیبی متا (Stacking) همچنین برای تنظیم اَبَرپارامترهای مدل از روش جستجوی شبکهای Gridsearch به منظور ایجاد رگرسیون مؤثر استفاده شد. در ارزیابی عملکرد مدلها، مدل ANN به مقدار 0/87 R² =و مدل SVR به 0/91 R² =دست یافتند. مدل XGBoost با 0/94 R² =و 0/28 RMSE ≈ توانست عملکرد دقیقتری نسبت به دو مدل دیگر ارائه دهد. درنهایت، مدل ترکیبی Stacking با بهرهگیری از خروجی مدلهای پایه، بهترین عملکرد را ثبت کرده و مقدار 96/0 R² = و 0/11 RMSE =را به دست آورد که این نتایج به معنی افزایش حدود ۱۵ درصدی دقت نسبت به ANN و ۷ درصد نسبت به XGBoost است. بهطور کلی یافتهها نشان میدهد که استفاده از مدلهای ترکیبی یادگیری ماشین، بهویژه Stacking، میتواند رویکردی دقیق و کارآمد برای پیشبینی عمق آبشستگی پیرامون گروههای شمع و تحلیل رفتارهای پیچیده جریان در سامانههای هیدرولیکی باشد.
وحید شمس آبادی، محمدناصر مودودی، مهدی مرادی،
جلد 30، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
انتشار گازهای گلخانهای و حصول بهرهوری قابل قبول آب و انرژی از مهمترین چالشهای پیش رو در بخش کشاورزی است. هدف از پژوهش حاضر بررسی شاخصهای انرژی و بهرهوری آب گندم آبی در استان خراسان رضوی است. به منظور بررسی این شاخصها در این پژوهش از پرسشنامه استفاده شد. پرسشنامهها به تعداد 200 پرسشنامه (شامل منطقه مشهد: 50، منطقه تربت جام: 50، منطقه تایباد: 50 و منطقه باخرز: 50) بود که اطلاعات جمعآوریشده شامل مقدار مصرف نهادهها و نیز مقدار تولید بود. نتایج نشان داد که میزان بهرهوری فیزیکی آب در دشتهای مشهد، تربت جام، تایباد و باخرز به ترتیب برابر با 0/57، 0/72، 0/7 و 0/46 کیلوگرم بر مترمکعب است. همچنین نتایج نشان داد که بیشترین کارایی مصرف انرژی و بهرهوری انرژی به ترتیب به میزان 2/18 و 0/148 کیلوگرم بر مگاژول مربوط به دشت تایباد و بیشترین انرژی مخصوص به میزان 10/92 مگاژول بر کیلوگرم مربوط به دشت باخرز بود. نتایج حاصل برای انتشار گازهای گلخانهای نشان داد که بیشترین میزان انتشار گازهای گلخانهای در دشت مشهد و به میزان معادل 1539/68 کیلوگرم در هکتار و کمترین آن در دشت تایباد به میزان معادل 964/79 کیلوگرم در هکتار بهدست آمد. نتایج کلی نشان داد که عملکرد محصول در مناطق نسبتاً خشک مانند تربت جام و تایباد نسبت به مناطق با ارتفاع بالاتر از سطح دریا و نیمه خشک، شبیه مشهد و باخرز بیشتر است.