رضا خراسانی، غلامحسین حق نیا،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
در خاکهای آهکی مناطق خشک و نیمه خشک حضور مقدار زیاد کاتیون کلسیم در سیستم تعادلی خاک (محلول و تبادلی)، همواره واکنشهای شیمیایی فاز محلول و تبادلی خاک را تحت تأثیر قرار میدهد. پدیده تبادل از جمله این واکنشهای شیمیایی است، که تأثیر کاتیون دو ظرفیتی کلسیم در آن بسیار مهم میباشد. یکی از تعادلهایی که در سیستم شیمیایی خاکهای آهکی از اهمیت بیشتری برخوردار است، تعادل پتاسیم-کلسیم است، که میتواند پاسخگوی بسیاری از مسائل در شیمی و حاصلخیری خاک و قابلیت استفاده این عناصر، به ویژه پتاسیم باشد. با توجه به اهمیت موضوع، در خاکهای آهکی کشور در این زمینه پژوهش زیادی انجام نشده است. این بررسی در شماری از خاکهای آهکی شمال خراسان انجام شد. در مرحله نخست، رابطه رگرسیونی بین KAR (نسبت جذب پتاسیم) و EKR (نسبت پتاسیم تبادلی) در 26 نمونه خاک تعیین گردید (R2=0.77 Y=0.02+2.48X). بدین ترتیب KG (ضریب گزینشپذیری گاپون) خاکها حدود 48/2 برآورد شد. در مرحله دوم، در 14 نمونه خاک اشباع با کلسیم، با افزودن غلظتهای مختلف پتاسیم و برقراری تعادل، رابطه بین EKR و KAR با تقریب زیاد برای هر خاک تعیین شد. دامنه مقدار KG در این خاکها بین 21/1 تا 34/3 با ضریب تبیین (R2) بالای 91/0 به دست آمد. در محدوده خاکهای مورد بررسی، KG در دامنه پتاسیم مورد آزمایش ثابت، و تقریباً مشابه با KG حاصل از رابطه بین EKR و KAR در مرحله اول است. معادله پیشنهاد شده در حقیقت گویای ارتباط میان پتاسیم محلول و پتاسیم تبادلی است، که بر اساس آن میتوان در خاکهای آهکی تأثیر تغییرات پتاسیم محلول را بر پتاسیم تبادلی، در حضور کلسیم و منیزیم بررسی نمود.
صلاح کوچک زاده،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
کانالهای جانبی کاربردهای گستردهای در شبکههای انتقال و توزیع آب، سدهای مخزنی، تأسیسات تصفیه آب و فاضلاب، و در مجاری زهکشی سطحی دارند. جریان در این سازهها از نوع متغیر مکانی با افزایش دبی است، و نیمرخ سطح آب آن از فاکتورهای مهم طراحی محسوب میشود. معمولاً علاوه بر افزودن عرض کف کانال در جهت جریان، در انتهای پاییندست کانال، سرریزی نصب میشود تا ضمن ایجاد مقطع کنترل، شرایطی فراهم نماید که نیمرخ سطح آب هموارتری در کانال به وجود آید. در این مقاله نتایج یک پژوهش آزمایشگاهی گزارش شده که برای تعیین میزان تأثیر نصب سرریز انتهایی با ارتفاعهای مختلف بر ویژگیهای سطح آب در یک کانال جانبی با مقطع غیر منشوری انجام شده بود. در هر آزمایش شش نیمرخ طولی به طور مشخص و متمایز دیده شد. اختلاف میان اعماق آب نقاط میانی نیمرخهای حداقل و حداکثر هر برداشت در بررسی اثر نصب سرریز به کار رفت.
نتایج نشان داد که اختلاف اعماق نیمرخهای یاد شده بین نصف تا یک برابر عمق بحرانی ایجاد شده در انتهای پاییندست کانال جانبی میباشد. همچنین، به کمک منحنی پوش دادهها روشی پیشنهاد گردید که در آن حداکثر میزان محتمل تأثیر یک سرریز انتهایی تعیین میگردد تا به عنوان راهنمای طراحی ارتفاع مناسب سرریز به کار گرفته شود.
منوچهر حیدر پور، حسین افضلی مهر، اقبال خرمی،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
سرریز، که از قدیمیترین سازههای هیدرولیکی ساخته بشر است، از جمله وسایلی است که برای اندازهگیری و تنظیم جریان آب به کار میرود. متداولترین نوع سرریزها، سرریز لبه پهن، سرریز لبه تیز، سرریز استوانهای و تاجدایرهای و سرریز اوجی شکل است. برتری سرریزهای استوانهای و تاجدایرهای نسبت به بیشتر سازههای اندازهگیری و کنترل جریان آب، سادگی طراحی، زیاد بودن ضریب جریان، جریان پایدار و از همه مهمتر و در مقیاس بزرگ، هزینه کمتر آن میباشد. در این پژوهش، با به کارگیری تابع جریان در اطراف یک استوانه، توزیع سرعت روی تاج تعیین، و یک مدل ریاضی برای تعیین ضریب جریان در سرریزهای تاجدایرهای گسترش داده شده است. نیمرخ توزیع سرعت و مدل ریاضی ضریب جریان، با استفاده از دادههای آزمایشگاهی به دست آمده از مدل فیزیکی سرریزهای استوانهای، نیماستوانهای و نیماستوانهای با ارتفاعات مختلف، و همچنین تئوری درسلر ارزیابی گردید.
نتایج ارزیابی نشان داد که همخوانی خیلی خوبی بین نیمرخ سرعت به دست آمده از مدل پیشنهادی، و نیمرخ حاصل از اندازهگیریهای آزمایشگاهی وجود دارد. همچنین، نیمرخ به دست آمده از طریق تئوری درسلر همواره مقادیر کمتری را نسبت به مدل پیشنهادی و اندازهگیریهای آزمایشگاهی نشان میدهد. نتایج همچنین نشان داد که بین مقادیر اندازهگیری مستقیم ضریب دبی (جریان) و مدل پیشنهادی همخوانی خوبی وجود دارد. در این حالت، ضریب جریان برای مدل استوانهای با هفت درصد خطا، و برای مدل نیم استوانهای و نیم استوانهای با ارتفاعات مختلف با پنج درصد خطا قابل پیشبینی است.
جواد ترکمانی،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
هدف این پژوهش بررسی اقتصادی تولید و بازاریابی انجیر آبی در شهرستان گرمسار استان سمنان است. استان سمنان دارای بیشترین سطح زیر کشت انجیر آبی در ایران است. در حدود 84 درصد سطح زیر کشت انجیر این استان در شهرستان گرمسار قرار دارد. از این رو، این شهرستان برای پژوهش جاری انتخاب شد. دادههای مورد نیاز در تابستان 1378 از 70 نفر از انجیرکاران شهرستان گرمسار، با تکمیل پرسشنامه، و به روش نمونهگیری تصادفی به دست آمد. از تابع تولید ترانسلوگ برای تعیین رابطه تولید و تحلیل نحوه استفاده از نهادههای تولید استفاده گردید. کارایی فنی انجیرکاران عضو نمونه نیز با تخمین تابع تولید ترانسلوگ مرزی تصادفی محاسبه شد. حاشیههای بازاریابی و کارایی بازاریابی محاسبه، و مسیر بازاریابی انجیر آبی رسم گردید.
نتایج پژوهش گویای آن است که انجیرکاران از بیشتر نهادهها در حد منطقی تولید استفاده نمیکنند. تخمین تابع تولید مرزی تصادفی ترانسلوگ نشان داد که تفاوت معنیداری بین کارایی فنی انجیرکاران وجود ندارد. حاشیه خرده فروشی، حاشیه عمده فروشی و حاشیه بازاریابی یک کیلوگرم انجیر تازه به طور متوسط به ترتیب 900، 550 و 1450 ریال محاسبه گردید. کارایی بازاریابی انجیر آبی 151 درصد برآورد شد.
نادر پیرمرادیان، علی اکبر کامکار حقیقی، علیرضا سپاسخواه،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
این پژوهش در ایستگاه پژوهشی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز در منطقه کوشکک، در سالهای 1375 و 1376، برای تعیین ضریب گیاهی و نیاز آبی برنج رقم چمپای کامفیروزی نوع زودرس، توسط لایسیمتر انجام گرفت. با توجه به نتایج آزمایش، محدوده تغییرات تبخیر-تعرق گیاه برنج در طول فصل رشد 76/3-34/9 میلیمتر در روز اندازهگیری شد. برای تعیین تبخیر-تعرق گیاه مرجع روش پنمن فائو مناسب دانسته و استفاده گردید. مقدار ضریب گیاهی در دوره اول فصل رشد حدود 97/0 بوده، در مرحله میانی فصل رشد به مقدار 25/1، و در هنگام برداشت محصول به حدود 09/1 رسید. در سالهای 1375 و 1376، میزان کل تبخیر-تعرق در دوره رشد به ترتیب برابر 560 و 757 میلیمتر، میانگین نفوذ عمقی در طول دوره به ترتیب برابر 4/3 و 5/3 میلیمتر در روز، و کل نیاز آبی به ترتیب برابر 1983 و 2361 میلیمتر برآورد گردید.
فریبرز خواجه علی، حسن نصیری مقدم، رونالت مارکوارت، محسن دانش مسگران،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
میزان اسید اوریک موجود در کود جوجههای گوشتی نر آرین تغذیه شده با خوراکهای آزمایشی حاوی مقادیر مختلف متیونین، با دو روش اسپکتروفتومتری فرابنفش و کروماتوگرافی مایع با کارایی زیاد (HPLC) اندازهگیری، و سپس دادههای حاصل از دو روش مقایسه گردید. در روش HPLC از یک ستون فاز معکوس C-18 استفاده شد (250*4.6 میلیمتر ای.دی)، و سرعت جریان فاز متحرک یک میلیمتر در دقیقه تنظیم گردید. در روش اسپکتروفتومتری فرابنفش، جذب نوری در 285 نانومتر اندازهگیری شد. از دادههای حاصل از روش اسپکتروفتومتری برای تصحیح ضرایب قابلیت هضم پروتئین در جوجههای گوشتی استفاده گردید. ضریب همبستگی (r) بین دو روش برای اندازهگیری میزان اسید اوریک در کود جوجههای گوشتی، 976/0 بود. مقادیر قابلیت هضم پروتئین پس از تصحیح بر اساس میزان نیتروژن اسید اوریک، به طور معنیداری (P<0.01) بیشتر از مقادیر تصحیح نشده بود. ضرایب قابلیت هضم پروتئین پس از تصحیح بر اساس میزان نیتروژن اسید اوریک، قابل مقایسه با ضرایب به دست آمده از روش اندازهگیری اسیدهای آمینه بود.
محمدجواد مقبلی هنزایی، عنایت الله تفضلی،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
یکی از عوامل محدود کننده تولید مرکبات تناوب میوهدهی یا سالآوری میباشد. از مؤثرترین روشهای کنترل این پدیده استفاده از مواد شیمیایی است. در این پژوهش تأثیر کاربرد اسید جیبرلیک (GA3) و تنک کنندههای شیمیایی (اسید نفتالین استیک، اتفن و اوره) بر کنترل تناوب باردهی در نارنگی رقم کینو (Citrus reticulata Blanco) در دو آزمایش جداگانه بررسی گردید. طی آزمایش اول، در اواخر پاییز و اوایل زمستان سال 1372 (اواخر یک سال کمبار)، درختان نارنگی با اسید جیبرلیک (صفر، 25، 50، 75 و 100 میلیگرم در لیتر)، در یکی از سه زمان آذرماه، دیماه و بهمنماه 1372 به فاصله 20 روز محلولپاشی شدند. کاربرد اسید جیبرلیک (غلظت 100 میلیگرم در لیتر) در آذرماه و یا دیماه موجب بیشترین کاهش جوانههای تشکیل شده در بهار پس از تیمار (به ترتیب 65/88 و 13/79 درصد)، و افزایش جوانههای گل در سال دوم پس از تیمار گردید (به ترتیب 4/7 و 23 برابر). بهترین نتایج کاهش جوانههای گل در بهار پس از تیمار، و افزایش جوانه گل در سال دوم پس از تیمار، از دومین تاریخ محلولپاشی (دیماه) با غلظتهای 50، 75 و 100 میلیگرم در لیتر اسید جیبرلیک به دست آمد. در آزمایش دوم، از تنک کنندههای شیمیایی اسید نفتالین استیک (صفر، 200، 300 و 400 میلیگرم در لیتر)، اتفن (صفر، 100، 200 و 300 میلیگرم در لیتر) و اوره (صفر، 4، 8 و 12 درصد) در مرحله ریزش طبیعی میوه (75/0-1 سانتیمتر قطر میوه) در سال پربار استفاده شد. نتایج نشان داد کاربرد اوره بر میزان تنک شدن میوه تأثیر معنیداری نداشته، ولی اتفن و اسید نفتالین استیک در تنک کردن میوه و تنظیم میوهدهی درختان نارنگی مؤثر بودهاند. برای تنک کردن میوه و تنظیم میوهدهی درختان نارنگی، غلظتهای 200 و 300 میلیگرم در لیتر اتفن و 400 میلیگرم در لیتر نفتالین استیک اسید بهترین تیمارها بودند. آثار هر یک از تیمارهای به کار رفته بر تغییرات طول، قطر، متوسط وزن و کیفیت آب میوه معنیدار نبود.
شمس الله ایوبی، جواد گیوی، احمد جلالیان، امیر مظفر امینی،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
در ارزیابی کمِی تناسب اراضی، جنبههای اقتصادی ارزیابی اراضی مانند: عوامل فیزیکی محیطی مؤثر بر تولید محصولات کشاورزی، و مقدار عملکرد محصول در واحد سطح بررسی میشود. هدف از این پژوهش بررسی تناسب کمِی اراضی منطقه براآن شمالی واقع در شرق اصفهان بوده است. این بررسی کمِی به دنبال بررسیهای کیفی انجام شده در منطقه صورت گرفته است. بررسیهای اقتصادی انجام شده شامل گردآوری اطلاعات اقتصادی، مقایسه نهادهها و ستادهها و آنالیز درآمد ناخالص میباشد.
پتانسیل تولید گیاهان از روش پیشنهادی فائو، که بر اساس ویژگیهای گیاهی و شرایط اقلیمی منطقه همچون تابش خورشیدی و دما محاسبه میشود، به ترتیب برای گندم، جو، ذرت و برنج 45/10، 11/10، 64/13 و 93/11 تن در هکتار به دست آمد. از درهم آمیختن تولید پتانسیل، تولید مشاهده شده و تولید بحرانی با نتایج پژوهش ارزیابی کیفی، ارزیابی کمِی اراضی انجام شد و کلاسهای مربوطه تعیین گردید. تولید پیشبینی شده در واحدهای اراضی مختلف برای گندم بین 64/1 تا 17/9 تن در هکتار، برای جو بین 81/1 تا 9 تن در هکتار، برای ذرت 06/2 تا 42/9 تن در هکتار و برای برنج بین 35/1 تا 14/7 تن در هکتار متفاوت بود. وجود ارتباط آماری معنیدار بین تولید مشاهده شده و پیشبینی شده گویای انتخاب صحیح فاکتورها و روش ارزیابی در این پژوهش است. نتایج بررسیهای کمِی نشان میدهد که کشت گندم، جو، ذرت و برنج در بیشتر واحدهای اراضی تناسب متوسط تا کم دارد، محصول در چند واحد از اراضی مورد بررسی نامناسب تشخیص داده شده است. تلفیقی از نتایج ارزیابی کمِی، سودآوری و بررسی پیامدهای اثر کاربری بر خاک، موجب رهنمونی به انتخاب بهترین نوع استفاده در هر واحد از ارضی میشود. کشت برنج، با توجه به انحطاط فیزیکی و تأثیر آن در بالا بردن سطح ایستابی در منطقه مورد بررسی، توصیه نمیگردد.
حمیدرضا کریم زاده، احمد جلالیان،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
به منظور بررسی فرسایش بادی در صحرا و طرح و ارزیابی فناوریهای کنترل فرسایش بادی، مشاهدات جزئی از حمل ذره خاک و توزیع عمودی ذرات خاک فرسایش یافته مورد نیاز است. اهداف این پژوهش عبارت بود از: 1. توصیف یک ابزار برای اندازهگیری حمل ذرات خاک،BSNE به عنوان یک گیرنده رسوب 2. تعیین توزیع عمودی رسوب فرسایش یافته بادی با ارتفاع در منطقه شرق اصفهان. گیرنده رسوب BSNE یک نمونهبردار فرسایش بادی است، که مواد متحرک را در هفت ارتفاع، به ترتیب 24/0، 60/0، 08/1، 60/1، 00/2، 00/3 و 00/4 متر از سطح خاک به دام میاندازد. هر تله شامل یک محفظه فلزی با یک دهانه ورودی و یک دهانه خروجی است، که روی یک بادنما نصب شده و حول یک محور میچرخد. پیش از استفاده در صحرا، نمونهبردار در تونل باد تحت آزمایش قرار گرفت و واسنجی شد.
نتایج نشان داد که میانگین بازده تلهاندازی در بادهایی با سرعت 2/5 تا 2/7 متر در ثانیه برای چهار رسوب بادی مختلف برابر با 44/0 تا 68/0 است. بازده تلهاندازی به سرعت باد، توزیع اندازه ذرات، چگالی و نوع رسوب وابسته بود. کمترین کارایی تلهاندازی نمونهبردار مربوط به ذرات کمتر از 44 میکرون میباشد. در این آزمایش یک دستگاه گیرنده رسوب BSNE در پایگاه هوایی بابایی نصب گردید. پس از یک دوره نمونهبرداری، رسوب به دام افتاده در هر تله (نمونهبردار) جمعآوری و توزین گردید. مواد به دام افتاده مخلوطی از ذرات در حال جهش و تعلیق بود. توزیع نیمرخ عمودی رسوب فرسایش یافته بادی نشان داد که با افزایش ارتفاع، مقدار مواد جمعآوری شده کاهش، و درصد ذرات ریز (کمتر از 63 میکرون) افزایش مییابد. برای یک دوره نمونهبرداری، مقدار رسوب به دام افتاده در واحد سطح دهانه ورودی نمونهبردار، با افزایش ارتفاع، به ترتیب برابر با 00/12، 42/3، 99/1، 56/1، 75/0، 21/0 و 39/0 گرم بر سانتیمتر مربع بود.
امیرحسین خوشگفتارمنش، محمود کلباسی،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
اثر باقیمانده شیرابه زباله بر گندم (Triticum aestivum)، پس از کشت برنج، در یک طرح بلوکهای کامل تصادفی با پنج تیمار و سه تکرار بررسی گردید. تیمارها عبارت بودند از باقیمانده مقادیر صفر، 150، 300 و 600 تن در هکتار شیرابه زباله، و نیز یک تیمار کودی شامل اثر باقیمانده کودهای اوره، سوپرفسفات تریپل، سولفات پتاسیم و سولفات روی. برای اجرای طرح کرتهایی به ابعاد 4×4 متر با فواصل سه متر ایجاد، و اواخر خردادماه 1376، نشاهای برنج داخل کرتها کاشته شد. کلیه مقادیر شیرابه و کودهای شیمیایی در کشت برنج به کرتها افزوده، و اواخر مهرماه همان سال، پس از برداشت برنج، داخل همان کرتها بذر گندم رقم روشن کاشته شد. در پایان دوره رشد گندم، عملکرد کاه و دانه و غلظت عناصر غذایی (پرمصرف و کممصرف)، و نیز عناصر سنگین در کاه و دانه اندازهگیری گردید. باقیمانده شیرابه زباله، با افزایش مقادیر قابل جذب عناصر غذایی پرمصرف و کممصرف در خاک، موجب افزایش معنیدار غلظت این عناصر در گیاه، و نیز افزایش عملکرد کاه و دانه گندم در مقایسه با شاهد گردید، به طوری که عملکرد دانه گندم از 67/1 تن در هکتار در تیمار شاهد به 93/3 تن در هکتار در تیمار 600 تن در هکتار شیرابه افزایش یافت. اثر باقیمانده شیرابه زباله در خاک متناسب با میزان شیرابه مصرفی بود. ولی برای شناخت کامل آثار عناصر سنگین بر خاک، گیاه و محیط، پژوهشهای بیشتری توصیه میگردد.
فواد تاجیک، حسن رحیمی، ابراهیم پذیرا،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
ویژگیهای خاکهای متأثر از املاح و فرایند تخریب ساختمان خاک تا حدی شناخته شده، ولی اثر شرایط شور و سدیمی بر ویژگیهای مکانیکی خاکها، کمتر بررسی شده است. در این پژوهش، اثر هدایت الکتریکی (EC) و نسبت جذب سدیم (SAR) بر مقاومت کششی خاکهایی که مقدار مواد آلی متفاوت دارند، در شرایط آزمایشگاهی بررسی گردیده است. نمونههای خاک از منطقه دشت ناز ساری تهیه شده و دارای نوع رس یکسان (با کانی غالب ایلایت) هستند. تفاوت عمده خاکها در مقدار مواد آلی آنها بوده که خود، تابع مدیریت کشت است. محلولهایی با EC و SAR معین تیمارهای آزمایش را تشکیل میداد.
با افزایش SAR ، مقدار مقاومت کششی کاهش یافته است. در SAR مشابه، تیمارهای با EC زیادتر، مقاومت کششی بیشتری داشتهاند. مقاومت کششی با مقدار مواد آلی خاکها رابطه مستقیم داشته است. آنالیز واریانس دادهها نشان داد که در سطح یک درصد، بین انواع خاکها (در چهار سطح)، عمق نمونهبرداری (در دو سطح)، EC (در دو سطح) و SAR (در سه سطح)، تفاوت معنیداری در میانگین متغیرهای اندازهگیری شده وجود دارد. برای فاکتور خاک، ترتیب بزرگی میانگینها چنین بوده است: خاک بکر < خاک تحت کشت علوفه دائم فسکیو < خاک تحت کشت فشرده با تناوبهای منظم < خاک تحت کشت علوفه دائم آگروپایرون.
علی اکبر صفری سنجانی، گیتی امتیازی، حسین شریعتمداری،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
مواد آلی و کانیهای رسی خاک بیشتر آنزیمهای ریزجانداران آن را جذب و نگهداری کرده، به پایداری آنها در خاک میافزایند. این پژوهش برای روشنتر شدن سهم هر یک از بخشهای آلی و کانی خاک از فعالیت آنزیمهای سلولولیتیک بیجنبش شده در آن انجام گردید. آنزیم سلولاز روی برخی از نگهدارندههای آلی و کانی خاک بیجنبش شد. فعالیت آنزیمهای اگزوگلوکاناز و اندوگلوکاناز بیجنبش شده در زمانهای مختلف اندازهگیری شد. پایداری آنزیمهای اگزوگلوناز و اندوگلوکاناز بیجنبش شده، به نگهدارنده آن بسیار وابسته بود. پس از 20 روز نگهداری در دمای چهار درجه سانتیگراد، کاهش فعالیت آنزیمهایی که روی نگهدارندههای آلی مانند آویسل بیجنبش شده بودند ناچیز بود. در برابر آن، کاهش فعالیت آنزیمهایی که روی خاک و کانیهای آن بیجنبش شده بودند نسبتاً زیاد بود. از سوی دیگر، فعالیت آنزیمهای اگزوگلوکاناز و اندوگلوکاناز بیجنبش شده روی آویسل و ماندههای کشاورزی به اندازه چشمگیری بیشتر از خاک و کانیهای رسی آن بود. بنابراین، شاید بتوان گفت که بخش بزرگی از فعالیت آنزیمهای سلولولیتیک خاک وابسته به آنزیمهایی است که روی ماندههای کشاورزی در خاک نگهداری و بیجنبش شدهاند. پوشاندن هر یک از نگهدارههای کانیهای رسی، خاک و آویسل با هیدروکسید آلومینیم (چهار میلیمول بر گرم) به اندازه چشمگیری بر مقدار و فعالیت آنزیمهای بیجنبش شده روی آنها افزود. فعالیت آنزیمهای اگزوگلوکاناز و اندوگلوکاناز بیجنبش شده روی خاک و کانیهای همیون شده با کلسیم بیشتر از آنزیمهای بیجنبش شده روی خاک و کانیهای همیون شده با پتاسیم بود. ولی این پیامدها شاید وابسته به پیامد ویژه کاتیون کلسیم در روش ارزیابی، و نیز فعالیت این آنزیمها باشد. به هر حال، پیامدهای کاتیون همیون کننده بر آنزیمهای بیجنبش شده روی آویسل چشمگیر نبوده است.
قدرت الله سعیدی،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
بزرک (Linum usitatissimum L) با کیفیت روغن خوراکی میتواند به عنوان یک محصول دانه روغنی در منطقه اصفهان کشت گردد. برای حصول عملکرد مطلوب و تولید موفق این گیاه، تاریخ کاشت از اهمیت ویژهای برخوردار است. این آزمایش به منظور بررسی اثر تاریخ کاشت و ژنوتیپ بر عملکرد، اجزای عملکرد و دوره رسیدگی در بزرک با کیفیت روغن خوراکی در مزرعه پژوهشی دانشگاه صنعتی اصفهان در سال 1379 انجام شد. در این بررسی از طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار، و به صورت کرتهای خرد شده استفاده گردید. تاریخ کاشت به عنوان فاکتور اصلی دارای هفت سطح (26 مهر، 25 آبان، 25 اسفند، 25 فروردین، 25 اردیبهشت، 24 خرداد و 25 تیر) و ژنوتیپ به عنوان فاکتور فرعی شامل چهار لاین اصلاحی بزرک با کیفیت روغن خوراکی بود. شمار کپسول در بوته، شمار دانه در کپسول، وزن صد دانه و عملکرد دانه برای همه ژنوتیپها در تاریخ کاشت اول (26 مهر) بیشترین بود. میانگین عملکرد دانه در نخستین تاریخ کاشت تقریباً دو و سه برابر عملکرد دانه در تاریخهای کاشت دوم و سوم، و تقریباً هشت برابر آن در سه تاریخ کاشت آخر بود. در تاریخ کاشت دوم نیز به خاطر پایین بودن دما بذرها به طور کلی سبز نشدند. عملکرد دانه و دوره رسیدگی به طور معنیدار تحت تأثیر متقابل ژنوتیپ و تاریخ کاشت قرار گرفت. به طور کلی، تأخیر در کاشت با کاهش میزان سبز شدن، شمار روز تا رسیدگی، عملکرد دانه و اجزای آن در تمام ژنوتیپها همراه بود، ولی تاریخ کاشت آخر موجب افزایش شمار روزهای تا رسیدگی و شمار دانه در کپسول گردید. نتایج تجزیه رگرسیون نشان داد که وزن دانه، شمار دانه در کپسول و شمار گیاهچه در متر مربع، به ترتیب مهمترین اجزای سهیم در ایجاد تغییرات عملکرد دانه بودند. ولی شمار کپسول در بوته و شمار دانه در کپسول به ترتیب بیشترین نقش را در ایجاد تنوع عملکرد دانه در بوته داشتند.
مریم گل آبادی، احمد ارزانی،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
به منظور بررسی صفات مرتبط با کیفیت دانه و زیرواحدهای گلوتنین با وزن مولکولی زیاد (HMW) و کم (LMW)، 104 ژنوتیپ گندم دوروم آزمایش شد. شش صفت کیفیت دانه شامل وزن حجمی، سختی دانه، گلوتن تر، گلوتن خشک، پروتئین و حجم رسوب SDS در این ژنوتیپها اندازهگیری گردید. تفکیک زیرواحدهای گلوتنین HMW و LMW طبق روش ژل پلیاکریلامید سدیم دودسیل سولفات (SDS- PAGE) و روی 33 ژنوتیپ انجام شد. محاسبات آماری شامل ضرایب همبستگی ساده میان صفات کیفیت دانه، تجزیه خوشهای ژنوتیپها بر اساس صفات کیفیت دانه، تجزیه واریانس صفات کیفیت دانه بر مبنای زیرواحدهای HMW، LMW، ترکیبات زیرواحدها و کلیه زیرواحدها، و نهایتاً تجزیه همبستگی متعارف بین زیرواحدها و صفات کیفیت دانه بود.
نتایج تجزیه عاملها، دو عامل پنهانی را شناسایی نمود که جمعاً 65 درصد از کل تنوع دادهها را توجیه میکردند. عامل اول به نام کمیت پروتئین و عامل دوم به نام عامل کیفیت پروتئین نامگذاری شد. در تجزیه خوشهای ژنوتیپها به چهار گروه تقسیم شدند. مقایسه میانگین صفات در گروههای به دست آمده نشان داد که ژنوتیپهای گروههای دوم و چهارم از حیث صفات مرتبط با کمیت و کیفیت پروتئین مطلوب هستند. در بررسی زیرواحدهای گلوتنین، هفت زیرواحد HMW و دو زیرواحد LMW شناسایی گردید. در مکان ژنی Glu- Al تنها آلل نول مشاهده شد. در مکان ژنی Glu- Bl زیرواحدهای 8+7، 8+6، 16+13 و 20 دیده شدند، که هیچ کدام از نظر صفات کیفیت دانه اختلاف معنیداری با یکدیگر نشان ندادند؛ ولی زیرواحدهای 8+6 و 8+7، نسبت به زیرواحد 20، حجم رسوب SDS بیشتری نشان دادند. زیرواحدهای LMW-1 و LMW-2 از نظر پروتئین و حجم رسوب SDS اختلاف معنیداری داشته و LMW-1 به مقدار پروتئین زیادتر و LMW-2 به حجم رسوب SDS بیشتر مربوط میشدند. ترکیب زیر واحدهای 8+7 /HMW LMW-1 بیشترین محتوای پروتئین، و ترکیب زیرواحدهای 8+6 LMW-2/ و 8+7 LMW-2/ بیشترین حجم رسوب SDS را داشتند. نتایج بررسی همبستگیهای متعارف نشان داد که وجود زیرواحدهای LMW-2 و 8+7 HMW و نبود LMW-1 و 20 HMW در گندمهای دوروم موجب افزایش حجم رسوب SDS و کاهش پروتئین و گلوتن میشود.
جواد پوررضا، هنری کلاسن،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
تأثیر مکمل آنزیم فیتاز بر قابلیت استفاده فسفر و پروتئین و نیز عملکرد جوجههای گوشتی تغذیه شده با هشت واریته مختلف گندم ارزیابی شد. مقدار فیتات واریتههای گندم در آزمایشگاه تعیین گردید. در چارچوب طرح کاملاً تصادفی به روش فاکتوریل، 384 قطعه جوجه یک روزه گوشتی نر تجاری (هوبارد×پترسون) به 96 گروه چهار جوجهای تقسیم شدند. هر یک از 24 جیره آزمایشی (هشت واریته گندم) در سه سطح آنزیم فیتاز (صفر، 500 و 1000 واحد در کیلوگرم) به چهار تکرار و به مدت 21 روز داده شد. در سن 21 روزگی، جوجههای هر تکرار توزین و به وسیله شکستن مهره گردن کشته شدند. محتویات ایلئوم جمعآوری و برای تعیین فسفر، فیتات، نیتروژن و اکسید کرم تجزیه شیمیایی گردید. استخوان ران چپ دو جوجه در هر تکرار جدا و با هم مخلوط و برای تعیین خاکستر استخوان مورد استفاده قرار گرفت.
میان واریتههای مختلف گندم از لحاظ میزان فیتات اختلاف معنیدار (P<0.03). دیده شد. اثر واریته گندم بر وزن بدن، ضریب تبدیل غذا و خاکستر استخوان معنیدار بود (P<0.05). فیتاز اضافه شده باعث بهبود معنیدار (P<0.05) وزن بدن، مصرف غذا، ضریب تبدیل غذا و خاکستر استخوان گردید. افزودن 500 واحد فیتاز در کیلوگرم غذا قابلیت هضم پروتئین را به گونهای معنیدار بهبود بخشید. اختلاف بین سطوح فیتاز (500 و 1000 واحد) از لحاظ وزن بدن، مصرف غذا، ضریب تبدیل غذا و خاکستر استخوان معنیدار نبود. به طور کلی، افزودن فیتاز به جیرههای حاوی گندم باعث بهبود عملکرد، قابلیت هضم پروتئین و قابلیت استفاده از فسفر فیتاته در جوجههای گوشتی شد. بنابراین، میتوان برای کاهش هزینه غذا و آلودگی محیط از فیتاز استفاده نمود.
حسین سیدالاسلامی، علیرضا هادیان، عبدالمجید رضایی،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
در شکار حشرات کامل برخی گونهها، و تخمین تراکم جمعیت مراحل بعدی رشد آن حشره در مدیریت مبارزه با آفات از تلههای رنگین چسبدار استفاده میشود. تلههایی با رنگ زرد جاذبه زیادی برای پسیل پسته دارند، ولی برای استفاده از آنها لازم است محل مناسب نصب تله روی درخت تعیین شده و همبستگی بین شمار حشرات شکار شده با مراحل بعدی رشد حشره بررسی گردد. در این پژوهش، در سه زمان مختلف در طول یک سال، که تراکمهای مختلفی از آفت وجود داشته، در یک باغ پسته در هر زمان چهار درخت به طور تصادفی انتخاب گردید، و در چهار جهت جغرافیایی و در دو ارتفاع، در هر وضعیت یک تله زردرنگ نصب شد، و پس از یک هفته حشرات کامل پسیل شکار شده شمارش گردید. یک هفته و دو هفته پس از جمعآوری تلهها، به ترتیب تراکم تخم و پوره پسیل روی چهار درخت دیگر که به طور تصادفی انتخاب میشد، در همان مواضع و در هر وضعیت روی پنج برگ شمارش شد. روی دادههای به دست آمده تجزیه واریانس انجام گردید و همبستگی میان شمار حشرات کامل شکار شده با تراکم تخم و پوره نیز تعیین شد.
برای جهات مختلف در شکار حشرات کامل و تراکم تخم اختلاف معنیدار مشاهده شد، ولی در بیشتر مواضع همبستگی معنیداری بین شمار حشرات کامل شکار شده و تراکم تخم و پوره بدون بال روی درخت وجود داشت. در این پژوهش نتیجه گرفته شد که به منظور پیشآگاهی از تراکم تخم و پوره بدون بال میتوان تلهها را در هر یک از دو ارتفاع و چهار جهت جغرافیایی، بجز در شرق پایین، و ترجیحاً در جهت جنوبی و یا شرق بالا نصب نمود. پیشنهادهایی نیز برای نمونهبرداری از تخم و پوره در متن ارائه گردیده است.
علی اصغر پورمیرزا، مهدی تاجبخش ششوان،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
به دلیل نیاز به فومیگانت جدید برای کنترل حشرات انباری، در سال 1379 اثر تدخینی استون بر حشرات انباری و بذر گندم در دانشگاه ارومیه ارزیابی گردید. در آزمایشهای فضای خالی مقادیر LC50 استون برای حشرات کامل Oryzaephilus surinamensis (L.)، Callosobruchus maculatus (F.)، Tribolium confusum و Sitophilus granarius به ترتیب برابر با 55/17، 51/15، 40/15 و 26/18 میکرولیتر در لیتر برآورد شد. در آزمایش امکان نفوذ استون به داخل توده گندم، معلوم شد که بخار استون میتواند از سطح توده گندم به اعماق توده آن نفوذ نموده و حشرات S. granarius و T. confusum مخفی شده در بین دانههای گندم را از بین ببرد. با مقایسه مقادیر LC50 در آزمایشهای فضای خالی و نفوذ به اعماق توده گندم، معلوم شد که در گازدهی توده گندم نسبت به فضای خالی مقدار LC50 برای S. granarius، 63/8 برابر گردید. در مورد حشرات کامل T. confusum نیز همین روند مشاهده شد. هنگامی که استون بر علیه حشره S. granarius فعال در داخل بذرهای گندم به کار رفت، استون مراحل مختلف زیستی این حشره را در داخل بذر از بین برد، و با غلظت 160 میکرولیتر بر لیتر، در مدت هفت هفته 75 درصد تلفات را موجب گردید. استون در دوزهای مصرف شده، در قابلیت جوانهزنی و بنیه بذر گندم اثر سوئی نشان نداد.
علی اصغر طالبی، احسان رخشانی، سیدابراهیم صادقی، یعقوب فتحیپور،
جلد 6، شماره 3 - ( 7-1381 )
چکیده
باروری، طول دوره رشد و طول عمر حشرات کامل شته گردو [Chromaphis juglandicola Kalt] و زنبور پارازیتویید آن [Trioxys pallidus Hal] در اطاق رشد با دمای 2±26 درجه سانتیگراد، رطوبت نسبی 5±60 درصد و دوره نوری 8:16 (روشنایی:تاریکی) بررسی گردید. جمعیتهای شته گردو و زنبور پارازیتویید آن در اتاق رشد روی نهالهای گردو پرورش داده شدند. با محاسبه طول دوره رشد، باروری روزانه و نسبت جنسی شته و زنبور پارازیتویید و تشکیل جدول زندگی ویژه باروری، آهنگ طبیعی افزایش جمعیت (rm)، میزان تولید مثل خالص (R0) و میانگین طول مدت هر نسل بر حسب روز (TC) محاسبه شد. میزان تولید مثل خالص (میانگین تعداد نتاج ماده تولید شده توسط هر ماده در هر نسل) و آهنگ طبیعی افزایش جمعیت در شته گردو به ترتیب 69/34 عدد و 278/0، و در زنبور پارازیتویید به ترتیب 85/53 عدد و 385/0 بود. میانگین طول مدت هر نسل در شته گردو 75/12 روز و در زنبور پارازیتویید 35/10 روز برآورد شد. جمعیت شته گردو و زنبور پارازیتویید در مدت یک هفته (rw) به ترتیب 001/7 و 81/14 برابر افزایش مییابد، و مدت زمان لازم برای دو برابر شدن جمعیت (dt) به ترتیب 49/2 و 8/1 روز است. طول دوره پیش از بلوغ زنبور (دوره جنینی، لاروی و شفیرگی) در ترکیبی از پورههای سنین مختلف شته در نرها 34/0±14/9 روز و در مادهها 21/0±16/9 روز، و میانگین دوره رشد پیش از بلوغ شته گردو (دوره پورگی) 10/0±30/9 روز بود. طول دوره پیش از بلوغ زنبور پارازیتویید با افزایش سن پورگی شته میزبان کاهش مییابد. طول عمر حشرات بالغ زنبور پارازیتویید در نرها 22/0±17/6 روز و در مادهها 23/0±87/6 روز، و در شته گردو 94/0±24/12 روز برآورد گردید.
محمدرحیم بهره مند، مجیدافیونی، محمدعلی حاج عباسی، یحیی رضایی نژاد،
جلد 6، شماره 4 - ( 10-1381 )
چکیده
در این پژوهش اثر لجن فاضلاب بر ویژگیهای فیزیکی خاک، و همچنین اثر گذشت زمان پس از افزودن لجن فاضلاب به خاک بر این ویژگیها بررسی گردید. چهار سطح لجن فاضلاب (صفر، 25، 50 و 100 تن در هکتار) در چارچوب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار به خاک افزوده و تا عمق 20 سانتیمتری مخلوط شد. خاک مورد آزمایش جزو فامیل فاین- لومی، میکسد، ترمیک هاپل آرجید است. پس از افزودن لجن فاضلاب، گندم کشت شد و 23، 85، 148 و 221 روز بعد از افزودن لجن فاضلاب ویژگیهای فیزیکی خاک شامل پایداری خاکدانهها، جرم مخصوص ظاهری، هدایت هیدرولیکی اشباع، نفوذپذیری، درصد رطوبت در 3/1 و 15 بار و آب قابل استفاده گیاه در خاک اندازهگیری گردید. لجن فاضلاب در خاک باعث افزایش معنیدار پایداری خاکدانهها، هدایت هیدرولیکی اشباع، سرعت نفوذ نهایی، درصد رطوبت در 3/1 و 15 بار و آب قابل استفاده گیاه در خاک و کاهش معنیدار جرم مخصوص ظاهری آن گردید. برای خواص فیزیکی اندازهگیری شده، بهترین نتایج در تیمار 100 تن در هکتار مشاهده شد. گذشت زمان پس از افزودن لجن فاضلاب به خاک باعث شد که کمیت این ویژگیها در تمام تیمارها به سوی مقدار شاهد میل کند. ولی حتی 221 روز پس از افزودن لجن فاضلاب به خاک در تیمارهای 50 و 100 تن در هکتار، ویژگیهای فیزیکی تفاوت معنیدار با شاهد داشتند. نتایج این پژوهش نشان میدهد که افزودن لجن فاضلاب به خاک اثر مطلوبی بر ویژگیهای فیزیکی آن دارد، و این موضوع مخصوصاً در مورد افزایش آب قابل استفاده گیاه و نفوذپذیری خاک در مناطق مرکزی ایران که با کمبود آب روبهرو هستند، بسیار اهمیت دارد.
محمدجواد منعم، محمدرضا علیرضایی، ابراهیم صالحی،
جلد 6، شماره 4 - ( 10-1381 )
چکیده
بررسیهای به عمل آمده نشان داده است که عملکرد شبکههای آبیاری به دلایل مختلف کمتر از حد انتظار است، که ضرورت توجه به ارتقای عملکرد این شبکهها را گوشزد میکند. نخستین گام برای بهبود عملکرد شبکههای آبیاری، ارزیابی وضع موجود آنهاست. روشهای ارائه شده برای ارزیابی عملکرد شبکههای آبیاری یا مانند روشهای تجزیه و تحلیل تشخیصی (DA)، ارزیابی سریع (RA)، و ارزیابی چارچوبی (FA) نظری و غیر کمّی هستند، و یا مانند روشهای کلاسیک اگر شاخصهای کمی ارائه میکنند استاندارهایی برای عملکرد به دست نمیدهند. در این مقاله با استفاده از روش تحلیل پوششی دادهها (DEA)، که یک روش تحلیل کمّی بوده و استانداردهای واقعبینانه عملکرد را ارائه میکند، هشت شبکه آبیاری کشور ارزیابی و کارایی آنها تعیین شده است. با توجه به شمار واحدهای ارزیابی شده در مقایسه با شمار نهادهها و ستادهها و بازده به مقیاس واحدهای مربوطه، مدل مناسب DEA برای ارزیابی عملکرد شبکههای آبیاری انتخاب شد. با معرفی شاخصهای مختلف فنی و مدیریتی به صورت نهاده و ستاده، ارزیابی مجموعه کل سیستم شبکه و شرکتهای بهرهبرداری به تفکیک فراهم گردید.
نتایج به دست آمده گویای آن است که شبکه آبیاری زایندهرود و شرکت میراب زایندهرود از میان هشت شبکه و شرکت مورد بررسی، بیشترین کارایی را دارند، و سیستمهای آبیاری میناب و ورامین از هر دو جنبه شبکه و شرکت ناکارا هستند. شبکههای آبیاری گلستان و بهبهان کارا و شرکتهای بهرهبرداری آنها ناکارا هستند. شبکههای آبیاری گرمسار، قزوین، و مغان و شرکتهای بهرهبرداری آنها اگرچه ناکارا نیستند ولی دارای پتانسیل بهبود میباشند. در مجموع، با توجه به توانمندی روش DEA در ارزیابی عملکرد و تعیین استانداردهای واقعبینانه و ارائه راهکارهای مناسب بهبود عملکرد، میتوان این روش را به عنوان یک روش کارآمد، که محدودیت روشهای موجود را ندارد، با موفقیت در امر ارزیابی و بهبود عملکرد شبکههای آبیاری به کار برد.